| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
951
|
5388
|
91/3/4 (14:23)
|
|
||
|
|
26
|
276
|
90/4/26 (23:24)
|
|
||
|
|
728
|
3665
|
90/7/22 (22:54)
|
|
||
|
|
200
|
516
|
90/6/29 (22:06)
|
|
||
|
|
330
|
2970
|
90/2/23 (14:23)
|
|
||
|
|
504
|
4671
|
90/2/23 (14:21)
|
|
||
|
|
174
|
1919
|
90/2/23 (14:20)
|
|
||
|
|
287
|
2456
|
90/2/23 (14:19)
|
|
||
|
|
327
|
2601
|
90/1/2 (12:32)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
89/12/29 (11:16)
|
|
||
|
|
45
|
272
|
89/11/23 (14:15)
|
|
||
|
|
0
|
28
|
89/11/21 (22:35)
|
|
||
|
|
262
|
1720
|
89/10/26 (18:25)
|
|
||
|
|
234
|
1550
|
89/6/3 (21:37)
|
|
||
|
|
387
|
11939
|
89/3/18 (16:37)
|
|
||
|
|
10
|
99
|
89/3/18 (16:37)
|
|
||
|
|
135
|
932
|
89/3/18 (16:36)
|
|
||
|
|
154
|
686
|
89/3/18 (16:36)
|
|
||
|
|
65
|
671
|
89/3/18 (16:35)
|
|
||
|
|
0
|
62
|
89/3/18 (16:35)
|
|

سر سال نو هرمز و فرودین بر آسوده از رنج تن دل ز کین
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
بزرگان به شادی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار
سال خجسته باد
ماه فرخنده باد
روز پیروز باد
بهین جشن نوروز، مهین یادگار نیاکان ایرانیان
فرخنده باد
بوی باران توی کوچه
و قدمهای بهار
که زتنهایی هر شاخه گل
بوسه ای می چیند
گل شب بو با ناز
عشوه هایش را
می فروشد به بهار
وبهار...
فارغ از ناله ی قربانی باد
خنکای نفسش را
لابه لای تن پر چین شقایق
می دمد...
دانه ها آرام
زیر تاریکی خاک
بغض هاشان را ،
می جوند با دندان
دستهاشان را
می سپارند به بهار
و به صد عشوه گری
رو به سوی آسمان
می خندند....
می نشینم روی قانون بهار
دستهایم از دلم می رویند
سبز می شوم
می بالم
چشمهایم از طلوع آسمان
یک سبد ترانه برمی چیند
و من هم گام بهار
نغمه ی سبز دلم را
می سپارم به فضا
تا برای آغاز
پر پروازم را
به ستاره ها هدیه کنم
پشت این زیبایی
من و تقدیر زمان
زیر گرمای بهار
هم نفس با همه پروانه ها
به شکوه زندگی می خندیم
در شکوه لحظه ها می رقصیم
و در آن لحظه ی رویش
از خدا می خواهم
که جهان صبر کند
تا من از لحظه ی آغاز بهار
نقطه ای دوباره آغاز کنم
زمین می روید ....و من .... و دستان تو.... و چشمهای بهار
آسمان می خندد ... و قشنگترین ثانیه ی سال
پشت هر خانه درنگ می کند و بعد انگار
انتهای دلت خنده ای می روید
خندی
می رقصی
و تو
و بهار
هم آغوش زمان
آه افسوس که شادی بهار
تنها پشت ِ یک لحظه تکرار می شود
صمیمانه ترین تبریکات من به دوستان جمعه غریب پذیرا باشید
باآرزوی سالی سرشار از سلامتی شادکامی و پیروزی برای دوستان
و
به یاد دوستانی که در این جمع آریایی نیستند ولی
برای همیشه یادشان را زنده نگه میداریم

|
ارباب خودم سامبولی بلیکم ارباب خودم سر تو بالا کن ارباب خودم بز بز قندی ارباب خودم چرا نمی خندی؟ حاجی فیروزم سالی یه روزم حاجی فیروز از سنت های جالب گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد و آیین آن شاید حتی به پیش از مهاجرت آریاییان به فلات ایران باز گردد. حاجی فیروز در آیین های نوروزی نماد چه مفهومی بوده است و به عبارت دیگر، ریشه پیدایی آن چیست؟ به نظر زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجی فیروز بازمانده آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند. این ایزد که به گفته دکتر کتایون مزداپور، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل دوموزی یا تموز بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی و خدا _ انسان بوده که با آمدن او روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند. مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی مربوط می داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارایه می دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش و صورت اوستایی سیاورشن است، معمولا به دارنده اسب سیاه یا قهوه ای معنا می کنند. اما مهرداد بهار با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را مرد سیاه یا سیه چرده می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجی فیروز را نشان می دهد که به آیین تموز و ایشتر بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شیدا جلیلوند صدفی که بر هبوط ایشتر، ایزد بانوی باروری و زایش در اساطیر بین النهرین کار کرده، به نکته ای برخورد کرده که آن را تاییدی بر نظریه زنده یاد مهرداد بهار می داند. ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد. خدایان در صدد چاره جویی بر می آیند و سرانجام موفق می شوند آب زندگی را به دست آوردند و بر ایشتر بپاشند. اما طبق قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی برگزیند تا او را به جای خود به جهان زیرین بفرستد. ایشتر شوهر خود، دو موزی، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر می گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می کنند، روغن خوشبو به تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و او را به جهان زیرین می کشانند. دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه سرخ حاجی فیروز همان جامعه سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟ به گفته شیدا جلیلوند، همه این موارد تاییدی است بر نظریه شادروان استاد مهرداد بهار درباره بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری. اما آیا می توان گفت این آیین را بومیان ایران از بین النهرین گرفته بودند؟ پاسخ دکرت کتابون مزداپور به این پرسش منفی است. به اعتقاد دکتر مزداپور، مساله فقط شباهت است. حاجی فیروز متعلق به آیین های بومی این سرزمین است. به بیان دیگر، روزگاری در این خطه کنونی ایران، به وجود انسان- خدایی باور داشتند با داستان ها و اساطیری همانند با آنچه در غرب این سرزمین، درباره خدایی چون دوموزی رایج بوده است. البته نی لبک دوموزی اگر در دست حاجی فیروز به صورت دایره زنگی در آمده است، این اختلاف را شاید باید نشان دیگر گونی ابزار موسیقی در این آیین در طی زمان دانست و یا شاید بهتر باشد که دوموزی ایرانی را در شکل قدیمی اسطوره هم فرض کنیم که با دایره زنگی به جهان زیرین می رفته و سپس باز با نواختن آنف آمدن خود را خبر می داده است و نه مانند همتای بین النهرینی خود، با نی لاجورد نشان! به گفت کتایون مزداپور، در این سرزمین مردمی زندگی می کردند و آداب و رسومی برای خود داشته اند. اقوام دیرینه سالی که پیش از مهاجرت آریاییان به فلات ایران بودند و آثاری از روزگارانی مقدم بر هزاره اول پیش از میلاد، از خود به یادگار گذاشته اند تمدن های سیلک و جیرفت شاهدان خوبی بر این گفته اند. پس دلیلی ندارد که مردم ایران آیینی غربی را گرفته باشند. اما اصل این آیین ها معلوم نیست از کجاست؟ شاید ما به آنها داده باشیم. شاید آیین های مشترکی بوده است. اما تفاوت این دو سرزمین در این است که آثار بین النهرینی باقی مانده و مدارکی از آیین ها و سنت های آن منطقه هست. اما در ایران آثاری نمانده، تنها یک سنت شفاهی و زنده است که این باورها و آیین ها را حفظ کرده است. معادل دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نوشدن جهان در جشن نوروز. اعتقاد به این خدای نباتی که می میرد و سپس زنده می شود، در مناطق گوناگون به نام های گوناگون رایج بوده است که چند مورد آن را دکتر ژاله آموزگار، اسطوره شناس و متخصص زبان های باستانی ایران، بر می شمرد. از آن جمله است؛ آیین آتیس، خدای جوان و زیبای فریجی و نمادی از حاصلخیزی و کشاورزی؛ آیین آدونیس، ایزدی یونانی که از درخت زاییده می شود؛ بازگشت پرسفون، ایزد بانوی جهان تاریکی در اساطیر یونان، به روی زمین که با شادی مادرش دمتر، ایزد بانوی باروری گیاهی همراه است و باعث باروری جهان در بهاران می شود؛ کشته شدن اوزیریس در مصر به دست برادرش ست که نماد تاریکی است و بازیابی حیات به کمک همسرش ایزیس و به خصوص فرزندش هوروس که خدای خورشید است و در ایران سیاوش و مرگ او و گل سیاوشان و رستاخیز او در کیخسرو. اما، به گفته دکتر کتایون مزداپور، پنداشته موجود در بنیاد این اساطیر یکی است که با خشکیدن گیاه و هبوط دانه به دل خاک و سپس باز رستن و روییدن و سبز شدن مجدد آن انطباق دارد. در ایران علاوه بر سیاوش، ایزد رپیثوین را داریم که به عقیده دکتر کتایون مزداپور باید گردون زرتشتی همان آداب و رسویم قدیم بومی این سرزمین باشد. چرا که آیین های نوروز بسیار التقاطی است و از بخش های زرتشتی و غیر زرتشتی و بومی تشکیل شده است.به گفته دکتر ژاله آموزگار، ایزد رپیثوین در آیین زرتشت ایزد موکل بر نیمروز و نگاهبان گرماهای روی زمین است و با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می یابد. او سرور تابستان نیز هست که با گرمای زندگی بخش، هستی را به زایایی سوق می دهد. رپیثوین در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می شود. وظیفه او این است که به یاری چشمه های آب زیر زمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. بازگشت سالانه رپیثوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این رو، رپیثوین سرور نیکی ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورا مزدا بر جهان آشکار شود. همانندی هایی نیز از رفت و بازگشت رپیثوین با رستاخیز هست و ظهور برگ نو و شکوفه ها بر درختان خشک و مرده زمستانی با برخاستن مردگان. از این رو، برای بالا آمدن او بر زمین باید نیایش های خاصی به جای آورد که آفرینگان رپیثوین بخشی از آن است. همچنین در کنار آیین های نوروز آیین های خاصی نیز برای رپیثوین اجرا می شده است. در بیشتر این آیین ها، نشانه ای از زیر بنای یک جامعه کشاورزی را می توان یافت. اما چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله حاجی فیروز با نام ها و مناسبت های گوناگون در طول تاریخ این سرزمین حفظ شده اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از طرفی، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد، می تواند این چنین در ادوار مختلف دوام بیاورد و هر چند نامش تغییر کند، اما باقی بماند. ای کاش جعبه جادویی جای این مراسم زیبای نوروزی را پر نکند و نسل های آینده این کهن بوم و بر نیز شاهد حضور حاجی فیروز، پیک شادی آور بهاری، باشند. http://www.persianartmusic.com/Article/haji_firouz_firooz.aspx |
|
حاجی فیروز
2 شهریور 85 - 23:47 |
|
ارباب خودم سامبولی بلیکم ارباب خودم سر تو بالا کن ارباب خودم بز بز قندی ارباب خودم چرا نمی خندی؟ حاجی فیروزم سالی یه روزم حاجی فیروز از سنت های جالب گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد و آیین آن شاید حتی به پیش از مهاجرت آریاییان به فلات ایران باز گردد. حاجی فیروز در آیین های نوروزی نماد چه مفهومی بوده است و به عبارت دیگر، ریشه پیدایی آن چیست؟ به نظر زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجی فیروز بازمانده آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند. این ایزد که به گفته دکتر کتایون مزداپور، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل دوموزی یا تموز بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی و خدا _ انسان بوده که با آمدن او روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند. مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی مربوط می داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارایه می دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش و صورت اوستایی سیاورشن است، معمولا به دارنده اسب سیاه یا قهوه ای معنا می کنند. اما مهرداد بهار با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را مرد سیاه یا سیه چرده می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجی فیروز را نشان می دهد که به آیین تموز و ایشتر بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شیدا جلیلوند صدفی که بر هبوط ایشتر، ایزد بانوی باروری و زایش در اساطیر بین النهرین کار کرده، به نکته ای برخورد کرده که آن را تاییدی بر نظریه زنده یاد مهرداد بهار می داند. ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد. خدایان در صدد چاره جویی بر می آیند و سرانجام موفق می شوند آب زندگی را به دست آوردند و بر ایشتر بپاشند. اما طبق قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی برگزیند تا او را به جای خود به جهان زیرین بفرستد. ایشتر شوهر خود، دو موزی، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر می گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می کنند، روغن خوشبو به تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و او را به جهان زیرین می کشانند. دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه سرخ حاجی فیروز همان جامعه سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟ به گفته شیدا جلیلوند، همه این موارد تاییدی است بر نظریه شادروان استاد مهرداد بهار درباره بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری. اما آیا می توان گفت این آیین را بومیان ایران از بین النهرین گرفته بودند؟ پاسخ دکرت کتابون مزداپور به این پرسش منفی است. به اعتقاد دکتر مزداپور، مساله فقط شباهت است. حاجی فیروز متعلق به آیین های بومی این سرزمین است. به بیان دیگر، روزگاری در این خطه کنونی ایران، به وجود انسان- خدایی باور داشتند با داستان ها و اساطیری همانند با آنچه در غرب این سرزمین، درباره خدایی چون دوموزی رایج بوده است. البته نی لبک دوموزی اگر در دست حاجی فیروز به صورت دایره زنگی در آمده است، این اختلاف را شاید باید نشان دیگر گونی ابزار موسیقی در این آیین در طی زمان دانست و یا شاید بهتر باشد که دوموزی ایرانی را در شکل قدیمی اسطوره هم فرض کنیم که با دایره زنگی به جهان زیرین می رفته و سپس باز با نواختن آنف آمدن خود را خبر می داده است و نه مانند همتای بین النهرینی خود، با نی لاجورد نشان! به گفت کتایون مزداپور، در این سرزمین مردمی زندگی می کردند و آداب و رسومی برای خود داشته اند. اقوام دیرینه سالی که پیش از مهاجرت آریاییان به فلات ایران بودند و آثاری از روزگارانی مقدم بر هزاره اول پیش از میلاد، از خود به یادگار گذاشته اند تمدن های سیلک و جیرفت شاهدان خوبی بر این گفته اند. پس دلیلی ندارد که مردم ایران آیینی غربی را گرفته باشند. اما اصل این آیین ها معلوم نیست از کجاست؟ شاید ما به آنها داده باشیم. شاید آیین های مشترکی بوده است. اما تفاوت این دو سرزمین در این است که آثار بین النهرینی باقی مانده و مدارکی از آیین ها و سنت های آن منطقه هست. اما در ایران آثاری نمانده، تنها یک سنت شفاهی و زنده است که این باورها و آیین ها را حفظ کرده است. معادل دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نوشدن جهان در جشن نوروز. اعتقاد به این خدای نباتی که می میرد و سپس زنده می شود، در مناطق گوناگون به نام های گوناگون رایج بوده است که چند مورد آن را دکتر ژاله آموزگار، اسطوره شناس و متخصص زبان های باستانی ایران، بر می شمرد. از آن جمله است؛ آیین آتیس، خدای جوان و زیبای فریجی و نمادی از حاصلخیزی و کشاورزی؛ آیین آدونیس، ایزدی یونانی که از درخت زاییده می شود؛ بازگشت پرسفون، ایزد بانوی جهان تاریکی در اساطیر یونان، به روی زمین که با شادی مادرش دمتر، ایزد بانوی باروری گیاهی همراه است و باعث باروری جهان در بهاران می شود؛ کشته شدن اوزیریس در مصر به دست برادرش ست که نماد تاریکی است و بازیابی حیات به کمک همسرش ایزیس و به خصوص فرزندش هوروس که خدای خورشید است و در ایران سیاوش و مرگ او و گل سیاوشان و رستاخیز او در کیخسرو. اما، به گفته دکتر کتایون مزداپور، پنداشته موجود در بنیاد این اساطیر یکی است که با خشکیدن گیاه و هبوط دانه به دل خاک و سپس باز رستن و روییدن و سبز شدن مجدد آن انطباق دارد. در ایران علاوه بر سیاوش، ایزد رپیثوین را داریم که به عقیده دکتر کتایون مزداپور باید گردون زرتشتی همان آداب و رسویم قدیم بومی این سرزمین باشد. چرا که آیین های نوروز بسیار التقاطی است و از بخش های زرتشتی و غیر زرتشتی و بومی تشکیل شده است.به گفته دکتر ژاله آموزگار، ایزد رپیثوین در آیین زرتشت ایزد موکل بر نیمروز و نگاهبان گرماهای روی زمین است و با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می یابد. او سرور تابستان نیز هست که با گرمای زندگی بخش، هستی را به زایایی سوق می دهد. رپیثوین در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می شود. وظیفه او این است که به یاری چشمه های آب زیر زمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. بازگشت سالانه رپیثوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این رو، رپیثوین سرور نیکی ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورا مزدا بر جهان آشکار شود. همانندی هایی نیز از رفت و بازگشت رپیثوین با رستاخیز هست و ظهور برگ نو و شکوفه ها بر درختان خشک و مرده زمستانی با برخاستن مردگان. از این رو، برای بالا آمدن او بر زمین باید نیایش های خاصی به جای آورد که آفرینگان رپیثوین بخشی از آن است. همچنین در کنار آیین های نوروز آیین های خاصی نیز برای رپیثوین اجرا می شده است. در بیشتر این آیین ها، نشانه ای از زیر بنای یک جامعه کشاورزی را می توان یافت. اما چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله حاجی فیروز با نام ها و مناسبت های گوناگون در طول تاریخ این سرزمین حفظ شده اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از طرفی، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد، می تواند این چنین در ادوار مختلف دوام بیاورد و هر چند نامش تغییر کند، اما باقی بماند. ای کاش جعبه جادویی جای این مراسم زیبای نوروزی را پر نکند و نسل های آینده این کهن بوم و بر نیز شاهد حضور حاجی فیروز، پیک شادی آور بهاری، باشند. http://www.persianartmusic.com/Article/haji_firouz_firooz.aspx |
ارباب خودم سامبولی بلیکم
ارباب خودم سر تو بالا کن
ارباب خودم بز بز قندی
ارباب خودم چرا نمی خندی؟
حاجی فیروزم
سالی یه روزم
حاجی فیروز از سنت های جالب گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد و آیین آن شاید حتی به پیش از مهاجرت آریاییان به فلات ایران باز گردد. حاجی فیروز در آیین های نوروزی نماد چه مفهومی بوده است و به عبارت دیگر، ریشه پیدایی آن چیست؟ به نظر زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجی فیروز بازمانده آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند. این ایزد که به گفته دکتر کتایون مزداپور، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل دوموزی یا تموز بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی و خدا _ انسان بوده که با آمدن او روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند. مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی مربوط می داند. چرا که پس از شهادت سیاوش، از خونش گیاهی می روید. این همان برکت بخشی و رویش است. با این تعابیر، وی معنای دیگری برای نام سیاوش ارایه می دهد. سیاوش را که صورت پهلوی آن سیاوخش و صورت اوستایی سیاورشن است، معمولا به دارنده اسب سیاه یا قهوه ای معنا می کنند. اما مهرداد بهار با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را مرد سیاه یا سیه چرده می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجی فیروز را نشان می دهد که به آیین تموز و ایشتر بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شیدا جلیلوند صدفی که بر هبوط ایشتر، ایزد بانوی باروری و زایش در اساطیر بین النهرین کار کرده، به نکته ای برخورد کرده که آن را تاییدی بر نظریه زنده یاد مهرداد بهار می داند. ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد. خدایان در صدد چاره جویی بر می آیند و سرانجام موفق می شوند آب زندگی را به دست آوردند و بر ایشتر بپاشند. اما طبق قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی برگزیند تا او را به جای خود به جهان زیرین بفرستد. ایشتر شوهر خود، دو موزی، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر می گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می کنند، روغن خوشبو به تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و او را به جهان زیرین می کشانند. دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه سرخ حاجی فیروز همان جامعه سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟ به گفته شیدا جلیلوند، همه این موارد تاییدی است بر نظریه شادروان استاد مهرداد بهار درباره بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری. اما آیا می توان گفت این آیین را بومیان ایران از بین النهرین گرفته بودند؟ پاسخ دکرت کتابون مزداپور به این پرسش منفی است. به اعتقاد دکتر مزداپور، مساله فقط شباهت است. حاجی فیروز متعلق به آیین های بومی این سرزمین است. به بیان دیگر، روزگاری در این خطه کنونی ایران، به وجود انسان- خدایی باور داشتند با داستان ها و اساطیری همانند با آنچه در غرب این سرزمین، درباره خدایی چون دوموزی رایج بوده است. البته نی لبک دوموزی اگر در دست حاجی فیروز به صورت دایره زنگی در آمده است، این اختلاف را شاید باید نشان دیگر گونی ابزار موسیقی در این آیین در طی زمان دانست و یا شاید بهتر باشد که دوموزی ایرانی را در شکل قدیمی اسطوره هم فرض کنیم که با دایره زنگی به جهان زیرین می رفته و سپس باز با نواختن آنف آمدن خود را خبر می داده است و نه مانند همتای بین النهرینی خود، با نی لاجورد نشان!
به گفت کتایون مزداپور، در این سرزمین مردمی زندگی می کردند و آداب و رسومی برای خود داشته اند. اقوام دیرینه سالی که پیش از مهاجرت آریاییان به فلات ایران بودند و آثاری از روزگارانی مقدم بر هزاره اول پیش از میلاد، از خود به یادگار گذاشته اند تمدن های سیلک و جیرفت شاهدان خوبی بر این گفته اند. پس دلیلی ندارد که مردم ایران آیینی غربی را گرفته باشند. اما اصل این آیین ها معلوم نیست از کجاست؟ شاید ما به آنها داده باشیم. شاید آیین های مشترکی بوده است. اما تفاوت این دو سرزمین در این است که آثار بین النهرینی باقی مانده و مدارکی از آیین ها و سنت های آن منطقه هست. اما در ایران آثاری نمانده، تنها یک سنت شفاهی و زنده است که این باورها و آیین ها را حفظ کرده است. معادل دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نوشدن جهان در جشن نوروز. اعتقاد به این خدای نباتی که می میرد و سپس زنده می شود، در مناطق گوناگون به نام های گوناگون رایج بوده است که چند مورد آن را دکتر ژاله آموزگار، اسطوره شناس و متخصص زبان های باستانی ایران، بر می شمرد. از آن جمله است؛ آیین آتیس، خدای جوان و زیبای فریجی و نمادی از حاصلخیزی و کشاورزی؛ آیین آدونیس، ایزدی یونانی که از درخت زاییده می شود؛ بازگشت پرسفون، ایزد بانوی جهان تاریکی در اساطیر یونان، به روی زمین که با شادی مادرش دمتر، ایزد بانوی باروری گیاهی همراه است و باعث باروری جهان در بهاران می شود؛ کشته شدن اوزیریس در مصر به دست برادرش ست که نماد تاریکی است و بازیابی حیات به کمک همسرش ایزیس و به خصوص فرزندش هوروس که خدای خورشید است و در ایران سیاوش و مرگ او و گل سیاوشان و رستاخیز او در کیخسرو.
اما، به گفته دکتر کتایون مزداپور، پنداشته موجود در بنیاد این اساطیر یکی است که با خشکیدن گیاه و هبوط دانه به دل خاک و سپس باز رستن و روییدن و سبز شدن مجدد آن انطباق دارد. در ایران علاوه بر سیاوش، ایزد رپیثوین را داریم که به عقیده دکتر کتایون مزداپور باید گردون زرتشتی همان آداب و رسویم قدیم بومی این سرزمین باشد. چرا که آیین های نوروز بسیار التقاطی است و از بخش های زرتشتی و غیر زرتشتی و بومی تشکیل شده است.به گفته دکتر ژاله آموزگار، ایزد رپیثوین در آیین زرتشت ایزد موکل بر نیمروز و نگاهبان گرماهای روی زمین است و با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می یابد. او سرور تابستان نیز هست که با گرمای زندگی بخش، هستی را به زایایی سوق می دهد. رپیثوین در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می شود. وظیفه او این است که به یاری چشمه های آب زیر زمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. بازگشت سالانه رپیثوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این رو، رپیثوین سرور نیکی ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورا مزدا بر جهان آشکار شود. همانندی هایی نیز از رفت و بازگشت رپیثوین با رستاخیز هست و ظهور برگ نو و شکوفه ها بر درختان خشک و مرده زمستانی با برخاستن مردگان. از این رو، برای بالا آمدن او بر زمین باید نیایش های خاصی به جای آورد که آفرینگان رپیثوین بخشی از آن است. همچنین در کنار آیین های نوروز آیین های خاصی نیز برای رپیثوین اجرا می شده است. در بیشتر این آیین ها، نشانه ای از زیر بنای یک جامعه کشاورزی را می توان یافت. اما چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله حاجی فیروز با نام ها و مناسبت های گوناگون در طول تاریخ این سرزمین حفظ شده اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از طرفی، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این سنت هاست. چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد، می تواند این چنین در ادوار مختلف دوام بیاورد و هر چند نامش تغییر کند، اما باقی بماند. ای کاش جعبه جادویی جای این مراسم زیبای نوروزی را پر نکند و نسل های آینده این کهن بوم و بر نیز شاهد حضور حاجی فیروز، پیک شادی آور بهاری، باشند.
http://www.persianartmusic.com/Article/haji_firouz_firooz.aspx
خوان نوروزی
|
|
|
|
در آیین های باستانی ایران برای هر جشن و یا مراسم مذهبی خوانی گسترده می شد كه در آن علاوه بر آلات و اسباب نیایش مانند : آتشدان ، ماهروی و برسم ، قراوردهای فصل و خوراكی های گوناگونی نیز بر سر خوان (Xwan) نهاده می شد. زیرا خوردن خوراك مذهبی یكی از رسم های دینی بود و میزد( Mayazd ) نامیده می شد. این خوان را بر صفه ای بلندتر از سطح زمین می چیدند. ترتیب قرار گرفتن اشیا بر روی خوان نظم ویژه ای داشت و نماد اعداد مقدس بود. همیشه كوشش می شد خوان نوروزی كه مربوط به مقدس ترین روز سال است ، هر چه بیشتر رنگین باشد. معمولا در این گونه خوانها از بهترین بافته ها (پارچه سفید رنگ) برای پوشش زیر خوان و نفیس ترین قاب ها ، شمعدان ها آتشدان ها استفاده می شد. اكنون به شرح اجزای مختلف خوان نوروزی می پردازیم.
هفت سین ، هفت شین یا هفت چین خوان نوروزی هفت پایه اصلی دارد كه هفت سین خوانده می شود و چیزهایی را شامل می شود كه نخستین حرف آنها سین است. هر چند برخی از افراد در هفت سین بودن آن شك كرده اند و می پندارند كه بعد از حمله اعراب و ایجاد تغییرات دینی در ایران ، این سفره هم دچار دگرگونی شده است. ولی بر اساس اسناد تاریخی این ادعاها واقعیت ندارند. برای مثال آنها می گویند ایرانیان پیش از اسلام ، هفت شین داشتند و بر سر خوان نوروزی شراب و شهد می گذاشتند. ولی هر دوی این واژه ها عربی هستند و ایرانیان اگر قرار بود شراب بر سر خوان نوروزی بگذارند باید هفت میم می داشتند. چون معادل فارسی شراب ، می است. برخی دیگر گفته اند كه ایرانیان پیش از اسلام به جای هفت سین ، هفت چین داشتند و مواد خوان نوروزی را بر روی هفت ظرف چینی می گذاشنتد. اما گویا آنها فراموش كرده اند ، ایرانیان باستان تماس مستقیمی با چین نداشتند و حتی در برخی از كتاب های قدیمی واژه كینیان را به جای چینیان بكار برده اند كه بیشتر منظور اهالی سمرقند بوده است. این سفره هفت سین به یاد امشاسپندان برپا می شود. هفت امشاسپندانAmahraspandan 1- Ohrmazd (هرمزد) اهورامزدا : به معنی سرور دانا است. از آنجایی كه نزد ایرانیان باستان هر یك از گل ها و درختان ویژه یكی از امشاسپندان (به معنی پاكان جاویدان) است پس درخت مورد (یاس زرد) كه همیشه سبز و خرم است ویژه هرمزد بوده و یك شاخه از آنرا سر سفره نوروزی می گذاشتند. 2- Wahman وهومن : به معنی اندیشه نیك است. یاس سفید گل ویژه بهمن ماه است پس شاخه ای از آن زینت بخش گلدان سفره نوروزی می شد. 3-Ardwahishtاردیبهشت : سومین روز فروردین ماه اردیبهشت (اشاوهیشته یا ارئه وهیشته)است كه به (چم ) معنی بهترین پاكی و راستی است. از آنجایی كه آتش سوزانندهء تمام پلیدی ها و روشنی بخش است پس بر سر سفره نوروزی همیشه آتشدانی افروخته گذاشته می شد. چون گل مرزنگوش ویژه اردیبهشت ماه است پس آنرا بر سر خوان نوروزی قرار می دادند. 4- Shhrewar شهریور : چهارمین روز فروردین ماه است. واژه شهریور (خشتره وئیریه) به معنی شهریاری آرزو شده یا كشور جاودانی است. این امشاسپند نگهبان فلزات و دادگری است. 5- Spandarmad سپندارمزد : روز پنجم فرودین ماه سپندارمزد (اسفند) است كه به معنی عشق و فروتنی پاك (پارسایی) است. اسپند نشانهء وفا و بردباری است و بیدمشك گل ویژهء اوست. 6- Hordad خرداد : روز ششم فروردین ماه خورداد یا خوردات (هئوره تات) ، به معنی كامل ،بی كاستی و رساست. گل سوسن ویژه این امشاسپند است. 7- Amurdad امرداد : هفتمین امشاسپند امرداد (امرتات) است. امشاسپند امرداد نگهبان گیاهان است و همیشه همراه خرداد (نگهبان آب) است. گل ویژهء آن زنبق است. هفت سین سبزه نودمیده : سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده كه شمار مقدس برج ها است ، در قابهای گرانبها سبز می كردند. در كاخ پادشاهان 20 روز پیش از نوروز دوازده ستون از خشت خام بر می آوردند و بر روی هر یك از انها یكی از غلات را می كاشتند ، خوب روئیدن هر یك از آنها را به فال نیك می گرفتند و می گفتند كه آن دانه در آن سال پر بار خواهد بود. در ششم نوروز آن غلات را می چیدند و به نشانه بركت و باروری در تالار پخش می كردند. خانواده ها معمولا سه قاب از سبزه ها را به نشانه هومت ، هوخت و هورشت بر خوان می نهادند و بر روی آنها گندم ، جو و ارزن كه خوراك اصلی مردم بود سبز می كردند. رنگ سبز آنها رنگ ملی و مذهبی ایرانیان بود و خوان نوروزی را زینت می بخشید. سبز شدن دانه نماد امشاسپند امرداد است. مردم بر این باورند كه فروهر نیكان باعث بالیدن و سبز شدن دانه ها به هنگام بهار می شود. سمنو : از جوانه های تازه رسیده گندم ساخته می شد از آنجایی كه فروهرها باعث روئیدن گیاهان و جوانه زدن آنها می شوند ، خوردن این جوانه های بارور سبب نیرومندی و باروری در تمام سال می گردد. سنجد : یكی از میوه هایی است كه در خوان نوروزی گذاشته می شود. چون بوی برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگی است كه از مقدمات اصلی تولد و زایندگی است ، پس وجود آن نشانه ای از زایش كیهانی است. سیب : روستائیان سیب را در خمهای وپژه ای نگهداری می كردند و پیش از نوروز به یكدیگر هدیه می دادند. سیب با زایش هم نسبت دارد. بدین صورت كه اغلب درویشی سیبی را از وسط نصف می كردو نیمی از آن را به زن و نیمه دیگر را به شوهر می داد. بدین ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایی رها می شد. سكه زرد و سفید :نمادی از امشاسپند شهریور كه نگهبان فلزات است و بودن آن بر سر خوان موجب بركت و سرشاری در آمد انسان می گردد. اجزای دیگر خوان نوروزی 1- آتشدان : آتشدان كه از آتش خاندان مایه می گرفت در همه آیین های مذهبی بكار می رفت و باید در میان خوان نهاده می شد و دانه های مقدس اسپند به همراه چوب های خوشبو در كنار آن جای داشت. 2- ماهروی و برسمBarsom : ماهروی همان برسمدان است. به علت اینكه تیغه های نگهدارنده برسم ها شكل هلال ماه است. از این رو آنرا ماهروی می نامند. شاخه هایی كوتاه از انار ، بید ، انجیر و زیتون را به دارازای سه بند می بردیدند و آنها را به تعداد سه ، هفت ، دوازده یا بیست و یك بر سر خوان در ماهروی جای می دادند. برسم را معمولا بر سر خوان غذا هم قرار می دادند و نماد بركت گیاهی بود. دسته ای از آنرا پیش از خوردن غذا بدست می گرفتند و آفرین می خواندند. در دوره ساسانیان برای اینكه خوان شاهان شكوه بیشتری داشته باشد این تركه را از زر (طلا) می ساختند و به آنها زرین تره می گفتند. كم كم برسم های فلزی به آیین های دینی هم راه یافت.
3-كتاب مقدس : چون جشن نوروز یك جشن ملی بود هر خانواده ای می توانست مذهبی ویژه خود را بر روی خوان نوروزی بگذارد. در دوران ساسانیان كتاب اوستا را بر سر سفره می گذاشتند و پیش از فرا رسیدن سال نو قسمت فروردین یشت آنرا كه مربوط به فروهرهای شاهان ، پاكان ، پارسایان ، دلاوران و شهسواران است ، می خواندند. امروزه نیز مسمانان و كلیمیان قران و تورات بر سر خوان نوروزی میگذارند. 4- كوزه آب : كوزه آب كه توسط دختران نو رسیده از زیر آسیاب ها پر می شود با زیتنی از گردن بند بر سر خوان نوروزی قرار می دادند. امروزه به جای كوزه از تنگ های كوچكی استفاده می شود كه سبزی بر روی آنها سبز كرده اند و تنگ را با روبان هایی می آرایند. 5- نان : نان نمادی از بركت است. در دوران ساسانیان نان هایی را به اندازه كف دست بود ، می پختند و آنها را كه درون Dron می نامید بر سر خوان نوروزی می گذاشتند. گاهی بر آنها آفرین می خواندند و آنها را بركت می بخشیدند. امروزه ظرفی از نان یا نان سنگك بزرگی بر روی سفره قرار می دهند كه در آیین زناشویی هم این كار انجام می شود. گاهی بر روی نان با دانه های كنجد « مبارك باد » می نویسند. در دوران ساسانیان بر گوشه های خوان نوروزی می نوشتند « افزون باد » یا « افزا باد » كه موجب بركت خوان در همه سال می شد. این واژه ها را بر روی سكه های ساسانی نیز ضرب می كردند تا بركت پول را افزایند. 6- شمعدان : در دو سوی آتشدان شمعدان های گرانبها یا چراغ هایی می نهادند و آنها را می افروختند و این نشانی از دنیای فروغ بی پایان بود كه جایگاه فروهران است. نور و روشنایی در مراسم مذهبی از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. زیرا دنیای روشنایی قلمرو اورمزد و هر جا كه نور و آتش باشد ، اهریمن را بدان جا راهی نیست. 7- شیر : شیر تازه دوشیده شده نمادی از غذای نوزاد كیهانی است. زیرا بر اساس اسطورهای آفرینش انسان در گهنبار همس پت میدیم گاه یعنی در روز 365 سال آفریده شده است. بنابراین در جشن زایش ، آدمیان نیز به شیر نیاز دارند. شیر در مراسم مذهبی مقدس شمرده می شود و گاهی آنرا با عصار گیاه هوم در می آمیختند. پنیر تازه هم كه از فرآورده های شیر است و دارای اندیشه باروری است بر سر سفره نوروزی قرار دارد. پادشاهان ساسانی در بامداد نوروز از خرمایی كه درون كاسه شیر ریخته می شد به همراه پنیر تازه می خورند كه بركت افزا بود. 8- تخم مرغ : انواع سفید و رنگین آن باید زینت بخش خوان نوروزی باشد. چون تخم و تخمه نمادی از نطفه و نژاد است و در روز جشن تولد آدمیان تخم مرغ تمثیلی از نطفه باروری است كه بزودی باید جان بگیرد تا زایش كیهانی انجام پذیرد. پوست تخم مرغ خود نمادی از آسمان و طاق كیهان است. میترا نیز بنابر اسطوره از تخم كیهانی بوجود آمد.
در روستا ها رسم بر این است كه یكی از تخم مرغها را بر روی آیینه می گذارند و اعتقاد دارند كه در هنگام تحویل سال وقتی كه گاو آسمانی كره زمین را شاخی به شاخ دیگر خود می افكند ، تخم مرغ بر روی آیینه خواهد جنبید. 9- آیینه : از نظر واژه شناسی از ریشه ادونك Advenakبه معنی شكل و دیدار آمده است. در نخستین روز نوروز كه انسان كیهانی بر اثر آمیختن فروهر مینوی با نیروهای دیگر شكل می گیرد ، باید نماد آن در خوان نوروزی باشد تا شكل پذیری آسان گردد. از این رو یك آیینه را در بالای خوان نوروزی و آیینه را در بالای خوان نوروزی و آیینه دیگر را زیر تخم مرغ می گذارند. 10- ماهی: اسفند ماه در برج حوت ( ماهی ) است و به هنگام نوروز برج حوت به حمل (شتر ) تحویل می شود ، از این رو نمادی از آخرین ماه سال در خوان نوروزی گذاشته می شود. علاوه بر آن ماهی یكی از نمادهای آناهیتا فرشته آب و باروری است و وجود آن در سفره نوروزی باعث بركت و باروری در سال نو می گردد. خوردن غذای ماهی در شب عید هم به همین دلیل است. 11-انار : از مقدس ترین درختان است. مردم به تك درخت انار نزدیك زیارتگاه ها و بالای تپه ها و كوه ها دخیل می بندند و تركه های انار را به عنوان برسم مقدس در آیین بدست می گرفتند. شكل غنچه و گل انار مثل آتشدان است و همیشه مقدس شمرده می شد. پردانگی انار هم نماد بركت و باروری است. 12- گل بیدمشك : نمادی از امشاسپند سپندارمزد و گل ویژه اسفند ماه است. 13- نارنج : نمادی از گوی زمین است و هنگامی كه در ظرف آبی نهاده شود نمادی از زمین در كیهان است. گردش آن هم بر روی آب نمودار گذشتن برجهای دوازده گانه و تحویل سال است. 14-دانه های اسپند : اسفند از واژه اوستایی Spanta به معنی مقدس گرفته شده است. امروزه در خانواده ها برای دفع چشم زخم بر روی آتش پاشیده می شود. دانه های اسپند به رشته كشیده زینت بخش خانه های روستایی است. بر سر خوان نوروزی چیزهای دیگری مثل شیرینی و نقل كه نماد شیرین كامی است و آرد كه نمادی از بركت است ، گذاشته می شود.
بازنویسی و تنظیم : آریا حافظی منابع : 1- كتاب جهان فروری نوشته :دكتر بهرام فره وشی 2- مقاله روزنامه همشهری نوشته: مسعود پرتوی
|
نوروز یادگار گذشتگان
نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران كهن پر شكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردین یا ? فرودگان ? است كه یاد آور اجداد و نیاكان ما بود و چنان می پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا وسركشی می شوند . اگرخانه روشن و پاكیزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت ، آنان غمگین وناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند وتا سال آینده به انتظار می نشینند .
درباره پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است كه نیشكر را جمشید در این روز یافت و مردم از كشف خاصیت آن متحیر شدند . پس جمشید دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هدیه دادند . از این رو ، آن را نوروز نامیدند .
همچنین روایت شده كه اهریمن ، بلای خشكسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید . اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالی، قحطی ونكبت را بر روی زمین از ریشه بخشكانید و به زمین بازگشت با بازگشت ویدرختان و هر نهال و چوب خشكی سبز شدند . پس مرد م این روز را ? نوروز ? خواندند و هر كس به یمن و مباركی در تشتی جو كاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است . در خیام نامه آمده است :
چون از امیری جمشید 421 سال گذشت ، جهان از او یكسره راست همی آمد .ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند كه آن روز ، روز اول ? حمل ? بود . پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید ، آن روز را جشن گیرند . در میان اقوام آریایی كه وارد ایران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زیر بوده است :
آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد . ولی پس از مدتی ، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یك از این دو فصل جشنی برگزار می كردند كه هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی كه گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می كشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش كهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند .
عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این روزها ، سلاطین بار عام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یكدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می كردند . صبح قبل از آنكه كلامی گویند ، شكر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشید نیز به حیات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله های یونانیان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترین جشن فرهنگی میلیون ها ایرانی است كه در درون ایران زندگی می كنند
هفت سین
هفت سین ، هفت واژه كه با حروف ? سین ? شروع می شوند نیز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سین مشخصاً معانی استعاره ای خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه های گندم كه طی مراسم خاصی پخته می شود . سیب ، سنجد ، سیر . زرتشتیان ، اوستا ، كتاب مقدس آسمانی خود را در رأس سفره هفت سین قرار می دهند . تخم مرغ های رنگین ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهی قرمز در آب ، آینه ، شمع و هر یك از این موارد سمبل و نماد تولد دیگر باره بهاران است . در اساطیر ایرانی در ارتباط با نوروز ، جوانه ی گندم و عناب ، نشانه و سمبل زایش دیگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نیك ، كردار نیك ، خدا پرستی ، نیك بختی ، جاودانگی و داد و دهش است كه به باور زرتشتیان ، زرتشت پیامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است
منبع : سایت نظریه سی . پی . اچ
مراسم نوروزی
نویسنده: گردآوری : محسن راد
درباره پیدایش نوروز اسطوره ها و افسانه های زیادی نقل شده است. پیدایش نوروز به هر علت و با هر منشایی كه باشد، جشن نوروز سمبل و نشانه ای از تاریخ و فرهنگ ملت ماست. جشنی كه سده های زیادی را پشت سر گذاشته است و یكی از كهن ترین آیین های بشری است. با توجه به منابع معتبر، واژه جشن از ریشه »یز« و »یسن« در زبان اوستایی و »یج« در زبان سانسكریت و »ید« در زبان فرس قدیم »یشتن« در زمان پهلوی مشتق شده است. بنابراین واژه جشن كه امروزه برای ابزار سرور و شادمانی به كار می رود، در قدیم به مراسمی گفته می شده است كه ریشه دینی و اعتقادی داشته است و در واقع جشن نوروزی نوعی ستایش و پرستش خدای بزرگ همراه با سرور و شادمانی همگانی بوده است.
سبب نام نهادن نوروز آن بوده است كه آفتاب را دو دور است و یكی آنكه، سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقیقه حَمَل باز آید. لیك در سال بعد بدین دقیقه نیامد و چون جمشید آن روز را درك كرد و به احتساب آورد، نوروز نام نهادند و جشن گرفتند.
محبوبیت نوروز در میان ایرانیان باعث شد كه زرتشت نوروز را به عنوان جشن آفرینش برگزار كند. بازگشت فَرَوشی ها را نیز می توان نوعی بازگشت به زندگی یا بازگشت به سوی زندگان تعبیر كرد. فَرَوشْ ها ارواح پاك نیاكان اند كه پیش از سال نو، به دیدن وطن، خانه، فرزندان و نوادگان خود می آیند. نام ماه فروردین نیز از همین نام فَرَوشی، فَرَورتی گرفته شده است پیدایش و پیشینه تاریخی نوروز
پیدایش نوروز نخست ریشه در واقعیت طبیعت و سپس در گاه شماری آریایی دارد. بنا به فَرْگِردِ1 نخستِ وندیداد، سال آریایی دو نیمه یا دو بخش یا دو فصل داشت، نیمی زمستان بود و نیمی تابستان، زمستانها گاه10 ماه، گاه7 ماه و گاه5 ماه به درازا می كشید و تابستانها گاه2 ماه و گاه بیشتر بود و این یادآور عصر یخبندان و دوره های بارانی زمین است. اقوام آریایی، روزگاری سال خود را با زمستان آغاز می كردند و روزگاری سالشان با تابستان آغاز می شد. بسا كه این وضع ناشی از شرایط كوچ بود. اقوام آریایی در جایی قرار نداشتند و برای زندگی باید كوچ می كردند. آریاییان آغاز سال را چه در تابستان و چه در زمستان جشن می گرفتند. جشن از همان آغاز معنا و مفهومی آیینی داشت. واژه جشن از یَزْ یا یَسْنَه یا یَسْنَا گرفته شد و در پهلوی یَزِشَنَه یعنی پرستش و نیایش و در زبان سانسكریت یَجْنَه و در گویش كُردی كه به زبان اوستا و پهلوی نزدیك است جژن گویند. چون سال دو نیمه داشت آریاییان دو جشن بزرگ سالانه داشتند كه یكی نوروز بود و دیگری مهرگان یا سده. از وندیداد چنین پیداست كه جشن نوروز همواره در بهار برگزار می شده است. هر چند كه گفته می شود، جشن نوروز زمانی در آغاز تابستان برگزار می شد. شاید روایت بیرونی كه می گوید: »نوروز نخستین روز از ماه فروردین بوده است« مبتنی بر روایات وندیداد باشد. در سال467 قمری، نوروز در23 حوت یعنی17 روز به پایان زمستان قرار داشت. جلال الدین ملك شاه سلجوقی(465-485 ه.ق) تقویم جلالی را بنا نهاد و نوروز را روز اول بهار كه موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حَمَل است قرار داد و ثابت نگه داشت. فردوسی در شاهنامه از پیدایش و پیشینه تاریخی نوروز یاد كرده است. بی گمان منابع فردوسی، روایات شفاهی و مكتوب بوده است. فردوسی جشن سده را میراث هوشنگ و جشن نوروز را میراث جمشید می داند، یعنی ریشه و پیشینه نوروز و سده به دوران پیش از تاریخ آریایی می رسد:
نگه دارد این فال جشن سده همان فرِّ نوروز و آتشكده
همان اورمزد و مَه و روز و مهر بشوید به آبِ خِرَد، جان و چِهر
فردوسی نیز نوروز را نخستین روز فروردین ماه و آغاز سال نو می داند:
سر سال نو، هرمز فرودین بَر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان، شادی بیاراستند مَیْ و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بما ماند از آن خسروان یادگار
آیین های نوروزی
پیك های نوروزی: دیرینه ترین پیك نوروزی حاجی فیروز است. حاجی فیروز نام و چهره ای آشنا در فرهنگ مردم، مردی است كه در بسیاری از نقاط ایران پیشاپیش نوروز با جامه ای سرخ و كلاه مخروطی و چهره ای سیاه و دندان هایی سپید و دایره ای زنگی در دست بدر آید و در كوی و برزن شهرهای ایران بچرخد و بزند و برقصد و مژده رسیدن بهار و نوروز را بدهد و هر بی خبری را از آمدن نوروز باخبر سازد.
سبزه نوروزی
زرتشت پایه تعالیم اجتماعی خویش را بر كشاورزی و دامپروری نهاد و كندنِ درختان و گیاهان و كشتنِ چارپایان سودمند را ناروا دانست و اقوام آریایی را به كشاورزی و دامپروری فراخواند. از این رو سبزه نوروزی نمادی است از نهضت كشاورزی كه پس از زرتشت برجای ماند. در نوروز روزگار ساسانی رسم بر این بود كه دوازده ستون از خشت خام به یاد دوازده اَمَشا سپندوایزدِ آریایی، برپا می داشتند و بر آن ستون ها گندم، جو، برنج، باقلا، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود، كنجد، ماش و سایر دانه های گیاهی را می كاشتند و در روز ششم نوروز كه جشن پایان می یافت با آهنگ نوازندگان، آن دانه ها را می پراكندند. این آیین هنوز به یاد مانده، و در سراسر ایران به گونه ای انجام می شود. در بسیاری جاهای ایران از آغاز اسفندماه، در كاسه، بشقاب، كوزه و اشیای سفالین؛ گندم، جو، عدس، ترتیزك، كنجد و.. می كارند.
جامه های نوروزی
همه اقوام ایرانی را رسم بر این است كه در آغاز اسفند ماه به نو كردن جامه ها بیندیشند یا جامه نو بدوزند یا بخرند یا بشویند! چه این آیین نونگری و نوسازی و نوبینی، لازمه نوروز و سال نو و زندگی نو است. این آیین ریشه در هزاره ها دارد. آن زمان كه آریاییان، زمستان بس دراز را پشت سر می گذاشتند و شكوفه ها را بر شاخ سارانِ خشكِ درختان می دیدند، جامه های كهنه زمستانی پوستِ بَبر را از تن می كندند و جامه نوی بهاری از پوست سنجاب و قاقم و روباه می پوشیدند. بی گمان آنچه به نو شدن یا نو بودن معنا می دهد پاكیزگی است.
خانه تكانی و پاكیزه سازی نوروزی
غبارروبی و گردگیری از در و دیوار خانه و كف پوش ها و اسباب خانه، شستشو و پاكیزه و نو كردن جامه و ظروف و اشیای كهنه، دور افكندن اشیای ژنده و فرسوده، شكستن كاسه و كوزه های سفالین كهنه، سفید كردن ظروف مسین و دیوارهای دوده گرفته خانه، خلاصه »خانه تكانی« برای زدودن آلودگی و سیاهی ها و بیرون افكندن پلشتی ها از فضای خانه از رسم های كهن ایرانیان در فراگشت سال كهنه به سال نو بوده است. هنوز هم این رسم همچون گذشته در سراسر ایران میان مردم ایران معمول است.
خانه تكانی و زدودن آلودگی ها و پلشتی ها از فضای خانه و كاشانه در آخر سال كهنه، مظهر و نمادی از راندن ارواح خبیث و شریر از محیط زیست و زدودن سیاهی مرگ و كهنگی از خانه و آماده كردن فضایی پاك و پاكیزه در آستانه نوروز برای استقبال از فرورها و روان مردگان خود است.
چهارشنبه سوری
در روزگار باستان آتش مظهر فروغ ایزدی و از این رو مقدس ترین و نخستین عنصر از عناصر چهارگانه طبیعت بود و در گاه شماری آریایی در روزها و ماه های سال، گرامی داشته می شد و جشن های ویژه ای داشت مانند آذرجشن، آبان جشن یا جشن سده و ... .
بیرونی هزار سال پیش از این می گوید: »روز نهم، روز آذر، عیدی است كه آن را برای توافق در نام (یعنی ماه آذر و روز آذر) آذر جشن نامند و در این روز به افروختن آتش نیاز باشد و این روز عید آتش است و آذر نام فرشته ای است كه نگهبان همه آتشهاست.« از روزگاران دور، این جشن بسیار معمول و مقدس بوده و با تشریفات فراوان برگزار می شد، اما پس از اسلام تغییر نام داد و از اوایل سده هفتم هجری به دست فراموشی سپرده شد و در سده دهم با عناوین دیگری مرسوم شد. اسناد تاریخی نشان می دهند كه جشن سوری در سده های سوم و چهارم هجری برگزار می شده است. از طرفی عرب ها چهارشنبه را روز نحس و شومی می دانند. از این رو آیین آتش افروزی آریایی، پس از اسلام در آخرین چهارشنبه سال برای رفع آسیب ها برگزار شد و به آیین ایرانیان باستان به آتش افروزی و ترانه خوانی می پرداختند. زیباترین و قدیمی ترین آداب چهارشنبه سوری، افروختن بوته هیزم و از روی آن جستن و شادی كردن است كه میان همه ایرانیان رسم است. از جمله مراسم دیگر این روز خوردن آش و آجیل مخصوص چهارشنبه سوری است.
یادآوری مردگان
بزرگداشت درگذشتگان و یادآوری مردگان در آخرین روزهای پایان سال، به ویژه در آخرین شب جمعه سال كهنه، بازمانده از آیین های نیا پرستی در جامعه های دوران ایران باستان است.
آیین و آداب تحویل سال
سفره نوروزی
سفره نوروزی آیینی دیرینه است و پیشینه آن به روزگاران دور و درازی می رسد كه اقوام آریایی در آن زمستان های سرد وبلند، آتشونی، آتشانی یا شب نشینی داشتند و هر چه میوه و دانه تازه و خشك داشتند بر خوان آتشونی می گذاشتند و از خود و خویشاوندان پذیرایی می كردند.
هفت های سفره به یاد هفت اَمَشا سپند گذاشته می شد و دانه ها و
میوه ها و شاخه ها، نماد كشاورزی آریایی بود كه مشخصه تمدن ایرانی است.
گستردن خوان نوروزی یا سفره نوروزی در هنگام گَشتنِ سال كهنه به نو و گزیدن هفت نوع خوراكی گوناگون و چیدن آن روی سفره، از رسم های ویژه و عمومی در نوروز بوده است.
امروزه، هفت نوع خوراكی كه روی سفره نوروزی می چینند بنا به مقتضیات اجتماعی، فرهنگی و اقلیمی در نواحی مختلف ایران فرق می كند. در بیشتر مناطق ایران در تحویل سال »سفره هفت سین« می گسترند و هفت نوع خوراكی كه نخستین حرف نام هر یك »سین« است، مانند سیب، سنجد، سمنو، سركه، سماق، سنبل، سیر یا سیاه دانه روی آن می چینند.
تحویل سال
در نخستین روز اعتدال ربیعی به هنگام ورود آفتاب به برج حمل سال تحویل شده و سال نو و نوروز شروع می شود. هنگامه شور و هیجان و امید و آرزو، لحظه تحویل درونی و روانی اقوام ایرانی است. گویی رویدادی بس مهم و سرنوشت ساز در راه است و همه لحظه شمار رسیدن آن رویداد.
بی گزافه، هیچ قومی در تاریخ و هیچ فرهنگی و ملتی چنین هنگامه ای از شور و هیجان و امید و آرزو ندارد. تقویم ایرانی شادترین تقویم جهان است، سال ایرانی با رویش و زایندگی و زندگی طبیعت آغاز می شود.
پس از خواندن دعای سال تحویل، بزرگ خانواده قرآن را می گشاید و هفت سوره یا هفت آیه از قرآن را كه با كلمه »سلام« آغاز می شود، می خواند. با خواندن این آیات، آفت ها و بلاهای آسمانی و زمینی و شیطان را از محیط خانه و خانواده دور می كنند و سلامت و آرامش را در سال نو به خانه می آورند. مردم باور دارند كه در موقع سال تحویل و آنگاه كه خورشید به برج حَمَل می رود، هر كس هر نیاز و مرادی داشته باشد و از خداوند بخواهد، برآورده می شود. از نخستین روز آغاز تا روز دوازدهم فروردین را مردم به رفت و آمد به خانه بزرگان و خویشاوندان و آشنایان و دید و بازدید از یكدیگر و شادباش گویی به هم اختصاص می دهند.
رسم نوروزانه یا عیدانه از دیرباز در ایران میان مردم طبقات و اقشار مختلف معمول بوده است. ابوریحان بیرونی از رسم هدیه فرستادن مردمان برای یكدیگر در نوروز سخن می گوید و آن را همچون نوروز رسمی كهن و بنیانگذار آن را جمشید می داند. رسم عیدی دادن ایرانیان در نوروز چنان شیوع یافته بود كه در دوره عباسی مردم و خلیفه میان خود هدیه نوروزی رد و بدل می كردند. در روزگار كنونی، رسم هدیه دادن و هدیه گرفتن در ایام نوروز میان مردم بیش از پیش معمول است.
جشن سیزده فروردین
سیزده، روز پایان دوره جشن های نوروزی است. در این روز مردم بنا بر یك سنت فرهنگی از خانه ها بیرون رفته و به دشت و صحرا و باغ می روند تا آخرین روز عید را در طبیعت و در كنار سبزه و گیاه و آب روان چشمه ها و جوبیارها به شادی و خوشی بگذرانند.
اعتقاد به ناخجستگی و نحس بودن شماره سیزده، اعتقادی است بسیار كهن كه در فرهنگ ها و در میان بیشتر اقوام و ملل جهان وجود داشته است. در نوشته های كهن تاریخی و ادبی ایران به نحس بودن سیزده فروردین اشاره ای نشده است.
علیرغم دگرگونی های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در جامعه ایران و تغییرات در چگونگی برگزاری مراسم سیزده بِدَر و پدید آمدن رفتارها و آیین هایی مطابق و مناسب با فرهنگ مردم جامعه كنونی، باز مردم ایران در هر جایی كه هستند سیزده نوروز را با شور و گرمی و سرور مانند گذشته در بیرون از خانه ها و در دشت و باغ و بوستان جشن می گیرند.
1- فصل، بخش
منابع:
- كتاب نوروز باستانی، ترجمه و تالیف: دكتر محمودرضا افتخارزاده
- كتاب نوروز جشن نوزایی آفرینش، نوشته علی بلوكباشی
- دكتر كیانوش كیانی هفت لنگ، معاون آرشیو سازمان اسناد ملی ایران و سرپرست پژوهشكده اسناد
- دكتر بدر الزمان قریب
- اینترنت
|
http://www.naftepars.ir/official/2961/view.asp?ID=309380 |