userinfo close
  ,

جمعه‌ی غریب


jomeh_gharib

تاسیس: 31 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میلاد سلیمی راد - معاونان
نردبان این جهان ما و منی است. عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم آنکس که بالاتر نشست. است ادامه »
نردبان این جهان ما و منی است.

عاقبت این نردبان افتادنی است


لاجرم آنکس که بالاتر نشست.

استخوانش سخت تر خواهد شکست


 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
950
5381
89/12/28 (11:39)
26
264
90/4/26 (23:24)
728
3556
90/7/22 (22:54)
200
506
90/6/29 (22:06)
330
2950
90/2/23 (14:23)
504
4656
90/2/23 (14:21)
174
1860
90/2/23 (14:20)
287
2390
90/2/23 (14:19)
327
2585
90/1/2 (12:32)
0
11
89/12/29 (11:16)
45
260
89/11/23 (14:15)
0
26
89/11/21 (22:35)
262
1703
89/10/26 (18:25)
234
1520
89/6/3 (21:37)
387
11921
89/3/18 (16:37)
10
89
89/3/18 (16:37)
135
921
89/3/18 (16:36)
154
672
89/3/18 (16:36)
65
667
89/3/18 (16:35)
0
54
89/3/18 (16:35)

عنوان بحث

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 10:53 1388/04/4

آیت الله شریعتمداری و حزب جمهوری خلق مسلمان

تاریخ تنها روندی است که هیچ کس را یارای رویارویی با آن نیست .

تاریخ را بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم ....

کالبد شکافی تاریخ 30 ساله امروز بر هر ایرانی جزو دروس پایه باید باشد...

از او هم بنویسیم

و برماست که بدانیم و بپرسیم که او که بود و تاریخش را بخوانیم...

 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
علی علی , ali_ali200093
علی علی - 00:17 1388/05/27
14

بازخوانی پرونده ‌ی برخورد با آیت ‌ الله شریعتمداری

سراج ‌ الدین میردامادی
seraj . mirdamadi @ radiozamaneh . com

بی‏شک مراجع تقلید و روحانیون بلندپایه‏ی مستقل از نظام جمهوری اسلامی ، در طول این سی سال ، یکی از مهم‏ترین قربانیان نقض حقوق بشر حاکمان نظام اسلامی بوده‏اند .
در این برنامه از سلسله برنامه‏های رادیو زمانه ، پیرامون بررسی سی سال حقوق بشر در ایران ، به بازخوانی پرونده‏ی تاریخی برخورد با آیت‏الله سید کاظم شریعتمداری ، یکی از مراجع تقلید مخالف آیت‏الله خمینی می‏پردازیم .
مهندس حسن شریعتمداری ، فرزند آیت‏الله شریعتمداری ، این بخش از تاریخ انقلاب اسلامی را این ‌ گونه روایت می ‌ کند :
Download it Here!
حسن شریعتمداری: در فروردین سال ۱۳۶۰، روزنامه‏ها از قول قسمت اطلاعات نیروهای مسلح شروع کردند به نقل این که آقای قطب‏زاده درصدد کودتایی بوده و این کودتا کشف شده است .
چند روز بعد اعلام کردند که آیت‏الله شریعتمداری از این کودتا اطلاع داشته و شروع به نشر انواع و اقسام تهمت‏ها و توهین‏ها کردند .

shariatmadarihassan.jpg
مهندس حسن شریعتمداری ، فرزند آیت ‌ الله شریعتمداری

مدت کوتاهی بعد از آن ، نیروهایی که بعد به بسیج ملقب شدند ( آن روز هنوز این اسم را نداشتند و گروه‏های فشار بودند )، در اطراف منزل پدرم شروع کردند به شعارهای مرده باد و زنده باد ، دادن .
بعد رفتند ، دارالتبلیغ اسلامی را تصرف کردند . دارالتبلیغ اسلامی ، مرکز آموزشی‏ای بود که پدرم به سبک مدرن تاسیس کرده بود .
پس از آن سپاه منزل پدرم در قم را محاصره کرد . ایشان در محاصره بود و در ایام محاصره ، آقای ری شهری با عده‏ای رفتند و از ایشان بازجویی کردند . بعد نوار بازجویی پدرم را مونتاژ کردند و یک بازجویی شش ساعته را به یک اعتراف تلویزیونی چند دقیقه‏ای تبدیل و آن را از تلویزیون پخش کردند .
البته آقای قطب‏زاده را محاکمه و اعدام کرده بودند . پدر من را بدون هیچ جرمی دو سال در منزل نگاه داشتند .
در عرض این مدت پدرم بیمار شد . ایشان را از معالجه محروم کردند و نگذاشتند پزشکانی را که می‏خواستیم ، به ایشان دسترسی داشته باشند . ایشان در اثر طول مدت مرض ، به سرطان پروستات دچار شد . وقتی کار از کار گذشته بود ، اجازه دادند در بیمارستان مهر بستری شود که متاسفانه معالجات به علت پیش‏رفتگی سرطان موثر واقع نشد و ایشان فوت کردند .
بعد از وفات هم وصیت ایشان را انجام ندادند و در مراسم تشیع ، محل دفن و… از انجام وصیت او خودداری کردند .
امروز دیگر اسناد بیرون آمده و معلوم است که این توط ئ ه‏ای بیشتر از طرف آقای احمد خمینی و با اطلاع شخص آیت‏الله خمینی نبوده است .
این را آیت‏الله منتظری در خاطرات ‌ شان نوشته‏‏‏اند ، آقای کیانوری هم در اعترافات خودشان نوشته‏اند که سرهنگ عطاردی و سرهنگ کبیریان از طرف حزب توده در تشکیلات آقای قطب‏زاده نفوذ کرده بودند و گزارش‏‏ها را به صورتی که حزب توده می‏خواست ، داده بودند .
هم‏چنین خاطرات یک جاسوس شوروی ، به عنوان « اسناد میتوخیم » که بلشویست کا .گ.ب بود منتشر شده و در این اسناد هم نوشته‏اند که : ما چهره‏های لیبرال ایران ، از جمله آیت‏الله شریعتمداری ، را می‏خواستیم حذف کنیم و از آقای یاسرعرفات که جاسوس ما بود خواستیم تلگرافی به آقای خمینی بزند ، مبنی بر این که آقای قطب‏زاده مشغول کودتا است و آقای شریعتمداری هم در این کودتا دست‏اندرکار است و به این وسیله‏ ، آقای خمینی را وادار به حذف ایشان کردیم . البته‏ ، فکر می‏کنم ، آقای خمینی خودشان هم قبلا داوطلب این کار بودند .
چه اسناد و مدارکی را همان موقع عوامل آقای ری شهری و دیگران ، مبنی بر دخالت مرحوم آیت‏الله شریعتمداری در آن جریان ارا ئه دادند ؟
پدرم شخصی به اسم آقای مهدوی ، پیش‏نماز یکی از مساجد نازی آباد تهران را ، به علت این که اهل محل از جنبه‏ی اخلاقی ایشان رضایت نداشتند ، از نماز جماعت خلع کرده بود . ایشان را به وسیله‏ی آقای حجازی ( بعدا ً آقای حجازی را هم اعدام کردند ) فرستادند پیش پدرم که از او دلجویی شود .
آقای مهدوی در این دیدار به پدرم گفته بود که با آقای قطب‏زاده در تماس است و ایشان درصدد انجام کارهایی است . پدر من ، آقای مهدوی را نهی کرده بود و گفته بود این کارها فایده‏ای ندارد و به جایی نمی‏رسد .
shariatmadari222.jpg
آیت‏الله سید کاظم شریعتمداری
بعدا ً، آقای ری شهری و آقای خمینی می‏گفتند شما که اطلاع داشتید ، چرا این قضیه را اطلاع ندادید . مرحوم پدرم هم گفته بود : با توجه به رویه‏‏ای که شما دارید ، نمی‏توانستم بی‏گناهان را اطلاع بدهم و ثانیا ً فکر نمی‏کردم این‏گونه چیزهای مضحک به نتیجه‏ای برسد . بنابراین بر خودم وظیفه‏ای نمی‏دیدم .
جامعه‏ی مدرسین قم با امضاهای فراوان ، اعلامیه‏ای دا ئر بر خلع مرجعیت ایشان انتشار داد . بعدا ً مدرسین یکی یکی به ما مراجعه کردند و گفتند ما تحت فشار آقای احمد خمینی بودیم و مجبور شدیم آن را امضا کنیم .
هیچ سندی در دست نبود و امروز اساس این پرونده ، اصلا معلوم نیست چه شده و کجاست .
آن‏طور که آقای منتظری می‏گویند ، اصولا چیزی به اسم کودتا نبوده است . آقای منتظری در خاطراتشان نوشته‏اند که : « آقای احمد خمینی خودش داد مقداری اسلحه نزدیک جماران چال کردند و بعد هم خودشان آن ‌ ها را کشف کردند . آقای قطب‏زاده را دستگیر کردند و به ایشان وعده دادند که شما بگویید که می‏خواسته‏اید کودتا کنید ، مورد بخشش قرار خواهید گرفت . ولی بعد هم تخلف کردند و ایشان را اعدام کردند .»
آیا از اطرافیان ، نزدیکان و هواداران فکری آیت‏الله شریعتمداری در آن مقطع ، کسی به زندان افتاد و مورد آزار و اذیت قرار گرفت ؟
بله ، برادران جوراب‏چی و عده‏ی زیاد دیگری را دستگیر کردند . از روحانیون و طلاب قم ، افرادی مثل آقای جویباری و دیگران را گرفتند .
حتا مرحوم آیت‏الله صدر را چون در مراسم ترحیم مرحوم پدرم شرکت کرده بود ، بازداشت کردند . مرحوم آیت‏الله صدر برادر امام موسی صدر و خود از آیات بسیار برجسته و فرزند آیت‏‏‏‏‏‏‏‏الله صدر ، مرجع تقلید شیعیان جهان و از مجتهدین مبرز بود .
با این وجود به قدری آقای خمینی شخصا ، روی این پرونده حساس بود که ایشان را به علت این که در ختم پدرمن شرکت کرده بود ، بازداشت کردند .
__._,_.___

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 00:51 1388/04/23
13

Jul 13، 2009

آشنایی با مهمترین اصل در سیاست اسلامی یعنی ولایت مطلقه فقیه

پاسخها بر اساس استفتائات از دفتر حضرت آیت ا.. مصباح یزدی تنظیم شده است.
با تشکر از ایشان

س: آیا ولایت فقیه مستقیما توسط مردم انتخاب می شود؟
ج: بدلیل اینکه عقل مردم قاصر از پی بردن به فقیه افقه ، اعدل، اعلم و اتقی می باشد، ولی فقیه بصورت غیر مستقیم و از طریق مجتهدین تایید شده از طرف شورای نگهبان انتخاب می شود و لذا بصورت انتخاب غیر مستقیم مردم می باشد.
البته اینها همه ظواهر امراست والا انتخاب مستقیما توسط خداوند تبارک و تعالی انجام می شود و اوست که دلهای مجتهدین مجلس خبرگان را بسوی ولی فقیه می گرداند.
س: آیا ولایت فقیه محدودیت زمانی دارد (مثلا چهار یا پنج سال) یا مادام العمر است؟
ج: بدلیل اینکه ولی فقیه نایب امام معصوم ومنتخب و منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی است ، نامحدود و مادام العمر است.
س: آیا ولی فقیه در مقابل سایرین پاسخگوست؟
ج: خیر ، ایشان فقط در مقابل خداوند تبارک و تعالی پاسخگوست و در مقابل سایر افراد غیر پاسخگوست.
س:آیا ولی فقیه برای مردم عادی نقد شدنی است؟
ج:خیر همانگونه که عنوان شد عقل مردم عادی قاصر ازورود به این مسائل است و اساسا مردم عادی حق ورود به سیاست را به این معنا ندارند.
س:آیا ولی فقیه از طرف سایر فقها نقد شدنی است؟
ج: خیر ، سایر فقها حق دخالت در حکومت را از حیث اینکه فقیه هستند ندارند و از این لحاظ فرقی با مردم عادی ندارند ،لذا موضع سایر فقها و حتی مراجع نیز اطاعت است و ولی فقیه برای فقها نیزمثل سایرمردم غیر قابل نقد است.
س:آیا اعضا مجلس خبرگان رهبری یا رئیس آن میتوانند از رهبری سئوال نمایند؟
ج: مجلس خبرگان رهبری مجرای تجلی و ظهور مقام عظمای ولایت است ولی در ادامه کارهر گونه نظارت به هر صورت باطل است و حتی نوشتن نامه به ایشان حرمت شکنی محسوب می شود چون همانگونه که گفته شد از ایشان نباید در مورد اعمالشان سئوال کرد.
نمونه این حرمت شکنی نامه اخیر اقای رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) به مقام معظم رهبری بود ، که شاهد بی پاسخ گذاشتن نامه از طرف مقام ولایت بوده ایم که خود بهترین جواب است.
س: اختیارات مقام عظمای ولایت محدود است یا نامحدود
ج: مقام عظمای ولایت دارای اختیارات نامحدود است و می توانند درزمانی که لازم می بینند حتی واجبات شرعی مثل حج را نیزبرای مدت محدود تعطیل کنند تا چه رسد به تصمیمات جزئی تراز قبیل عزل و نصب مقامات و ...
س:ایا اختیارات مقام عظمای ولایت به مکان خاصی ( مثلا یک کشور خاص) محدود می شود؟
ج: خیر ، اختیارات مقام عظمای ولایت هیچ قید مکانی ندارد و ایشان ولی امر مسلمین جهان هستند.
س: آیا قانون اساسی قیدی برای اختیارات مقام ولایت محسوب می شود؟
توضیح اینکه دریافتیم که اختیارات مقام عظمای ولایت در قید مکان و زمان خاص نیست، حال در خصوص قوانین وضع شده از طرف بشر (مثل قانون اساسی) چطور؟
ج: خیرانچه در قانون اساسی در رابطه با اختیارات مقام عظمای ولایت آمده صرفا نمونه و کف اختیارات است و نه سقف ان وهمانگونه که از عنوان ولایت مطلقه مشخص است ، این ولایت مطلقه بوده و در هیچ قید قانونی نمی گنجد و الا مطلقه نبود.
س: با توجه به دستور و تاکید قران کریم مبنی بر مشورت ، آیا شورای فقها میتواند گزینه دیگری باشد؟
ج: خیر ، ولایت درادامه رسالت و امامت بوده و در هر زمان مجرای فیض و عنایت الهی واحد است و لذا شورای فقها باطل است.
س: موضع ما در مقابل اوامر ایشان چه باید باشد؟
ج: چون ایشان نایب امام زمان (عج) می باشند، موضع مردم عادی ما در قبال ولایت مطلقه، باید اطاعت مطلقه باشد و تفکر و سئوال در مورد عملکرد ایشان از وساوس شیطان است که باید به خداوند متعال پناه برد.
___________________
تنها  تنها  , ahmad1388
تنها تنها - 10:18 1388/04/22
12

درود خدا بر شهید مظلوم غریب حضرت آیت الله العظمى سید محمد كاظم حسینی شریعتمداری

رنجنامهء دردناك مرحوم آیت الله سید رضا صدر را كه تحت عنوان "در زندان ولایت فقیه" است به دقت و بارها بخوانید تا بدانید كه اول به اسلام و تشیع ظلم كردند و می كنند و بعد به اهل اسلام و تشیع یعنی آیت الله شریعتمداریها!

خامنه ای هم شاهی است منتهى عمامه به سر!

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 04:18 1388/04/13
11

4-

بخش چهار

تهران ـ جماران

حضرت مستطاب آیت‌الله آقای خمینی دامت برکاته

با ابلاغ سلام، مزید توفیقات را مسئلت دارم. آن‌چه بین حضرت‌عالی و آیت‌الله شریعتمداری ـ طاب ثراه ـ واقع شده، حکومت واقعی با خداوند متعال و ظاهراً هم با تاریخ می‌باشد. امید است مصداق آیۀ کریمۀ «وَ نَزَعنا ما فی صُدُورِ هِم مِن غِلّ اِخواناً عَلی سُرُر مُتقابلین» (۲۴) بشوید. فعلاً که خبر تأسف‌انگیز رحلت ایشان منتشر شده است، لازم دانستم ضمن ابراز نگرانی و تسلیت، از جریان تجهیز که بدون تشییع و احترامات لازمه و تدفین مخفیانه در محل غیرِمناسب واقع شده، ابراز تأسف شدید بنمایم. انتظار دارم اکنون هم در حد ممکن، اهانت‌هایی را که به ایشان و مقام مرجعیّت شده، شخصاً تدارک فرمایید. اعلاءِ کلمۀ اسلام و مسلمین را از خداوند متعال مسئلت دارم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

۲۴ رجب ۱۴۰۶

الگلپایگانی (۲۵)

آیت‌الله منتظری در این باره می‌گوید:

یک روز، آقای ری‌شهری (آن‌وقت که وزیر اطلاعات بود) آمده بود این‌جا. گفت: «من الان منزل آقای گلپایگانی بوده‌ام. این مطلب را به آقای گلپایگانی گفته‌ام، به شما هم می‌گویم: آقای شریعتمداری همین دو سه روز رفتنی است. مبادا عکس‌العملی از خودتان نشان بدهید.» در حقیقت، آمده بود تهدید کند. من به او گفتم: «بالاخره آقای شریعتمداری یک مرجع است که تعداد زیادی از تُرک‌ها به ایشان علاقه دارند. من اگر جای امام بودم، در صورتی که آقای شریعتمداری فوت می‌شد، در مسجد اعظم یک فاتحه برای او می‌گذاشتم. با این‌کار، مردم خوشحال می‌شدند و احساس می‌کردند که مسائل شخصی در کار نیست. به‌نظر من، فاتحه گرفتن برای ایشان یک کار عقلایی است.» گفت: «این نظر شما را به بالا بگویم؟» گفتم: «بگو.» این قضیه تمام شد. آقای ری‌شهری رفت. بعد هم آقای شریعتمداری از دنیا رفت. جنازۀ او را که شبانه آورده بودند، آقای حاج آقا رضا صدر خواسته بود بر او نماز بخواند، نگذاشته بودند. بعد از چند روز من رفتم جماران. دیدم آقای شیخ حسن صانعی و احمد آقا این مطلب را دست گرفته‌اند که: «بله، منتظری می‌گوید امام برای شریعتمداری فاتحه بگذارد!» و این‌کار را مسخره می‌کردند! تا این‌که یک شب که ما با امام جلسه داشتیم، در آن جلسه همۀ مسؤلین، آقای هاشمی، آقای خامنه‌ای، آقای موسوی اردبیلی، آقای موسوی نخست‌وزیر و احمد آقا هم بودند. در ضمن صحبت‌ها، من این مطلب را به امام گفتم که: «چه اشکال داشت طبق وصیّت آقای شریعتمداری که به آقای صدر گفته بودند تو بر من نماز بخوان، در آن نیمه‌شب اجازه می‌دادند آقای صدر بر آقای شریعتمداری نماز بخواند؟ این به کجای انقلاب لطمه می‌زد؟ ولی حالا که نگذاشته‌اید، آقای صدر همۀ این جریانات و جریان بازداشتش را در یک جزوۀ هفتاد هشتاد صفحه‌ای نوشته است؛ خیلی هم محترمانه نوشته؛ به کسی هم توهین نکرده است. اما این نوشته در تاریخ می‌ماند و بعد در آینده، حضرت‌عالی را محکوم می‌کنند، می‌گویند آقای خمینی نگذاشت به یک نفر مرجعی که رقیبش بود، نماز بخوانند.» (۲۶)

وقتی من این حرف را زدم، امام ناراحت شدند و جملۀ تندی به آقای شریعتمداری گفتند.

آقای منتظری در حضور آقای صدر گفته بود که آقای خمینی گفت: «مگر شریعتمداری به نماز عقیده داشت؟!»

آقای خمینی مشابه همان جمله‌ای را گفته بود که وقتی حضرت علی(ع) در کوفه هنگام نماز به شهادت رسید، برخی در شام گفتند: «علی در مسجد چه‌کار می‌کرد؟ مگر علی نماز می‌خواند؟!»

مرحوم حضرت آیت‌الله حاج سیّد رضا صدر تفصیل ماجرا را در سال ۱۳۶۵، در جزوه‌ای به نام در زندان ولایت فقیه، نوشته و منتشر کردند که قسمت‌هایی از آن در این‌جا آورده می‌شود:

عیادت از آیت‌الله العظمی شریعتمداری

دیدگان دوراندیش و روشن‌بین بیمار رویِ‌هم بود، ولی به خواب نرفته بود؛ شاید دیگر نمی‌خواست جهان و جهانیان را ببیند!

آقای سیّد جواد حائری برادر را صدا زد و گفت: «آقای صدر آمده‌اند...»

دیدگانش باز شد و با لبخند شیرینی که ویژۀ حضرتش بود، سلام مرا پاسخ داد. مبلی که در گوشۀ اتاق قرار داشت به کنار تخت کشیده شد. بر آن نشستم. از عیادت کردن من خشنود شد، چون غریب بود و ارادتمندان و دوستانش از عیادتش ممنوع بودند؛ با آن‌که عیادت مریض در اسلام محمّدی مستحب است و از سنن اکیدۀ این دین است.

چرا چنین کردند؟ چرا عیادتش را ممنوع ساختند؟ اگر مردم از او عیادت می‌کردند، چه می‌شد؟ او که قدرت بر سخن نداشت... چرا نگذاشتند پسرش در دقایق واپسین عمر پدر، چند گلمه‌ای با پدر سخن بگوید؟ اگر این پسر با این پدر سخن می‌گفت، چه می‌شد؟ آیا این عدل اسلامی است؟

سخنم را با بیمار معظم چنین آغاز کردم: «اجازه بدهید هفت سورۀ حمد برای شفای شما بخوانم.» و «حمد»ها را خواندم، ولی از شفا اثری ندیدم و معجزه‌ای لازم بود که از دست من و امثال من ساخته نیست. سوره‌های حمد که به پایان رسید، با چهره‌ای گشاده، به من اظهار مهر کرد و فرمود: «خیلی ممنونم.» بدین بسنده نکرد و گفت: «خیلی مرحمت فرمودید.» آن‌گاه سخن از سفر درمانی به اروپا با نزدیکان ایشان به میان آمد. معلوم شد رهبر موافقت نکرده است.

چرا؟! اگر می‌رفت به اروپا، چه می‌شد؟ او دیگر تاب و توان مصاحبه و ملاقات نداشت.

از سنن اسلام محمّدی است که عیادت‌کننده نزد بیمار کم‌تر بماند، مگر آن‌که بیمار خودش بخواهد ملاقات طول بکشد، ولی پزشکان اجازه نمی‌دهند که کسی در سی.سی.یو از بیمار ملاقات کند، چون به سود بیمار نیست. پس با طولانی شدن ملاقات صد در صد موافقت نداشتند.

بر سر دوراهی قرار داشتم: از نظری، بیمار معظم دوست می‌داشت نزدش بمانم، ولی بیماری او چنین اجازه‌ای نمی‌داد.

به‌هرحال، مصلحت را بر عواطف ترجیح دادم و برخاستم از نزد بیمار بیرون شدم و دیگر برای همیشه او را ندیدم.

جلوگیری از معالجه

سال‌ها بود که حضرتش را ندیده بودم. او در خانه‌اش زندانی شده بود و کسی حق ملاقات با وی را نداشت و اگر از کوچه‌اش می‌گذشت، دیوارهایش سر می‌شکست.

او در زمان خود، پناه بی‌پناهان بود و امید امیدواران. چه بسیار زندانی را از زندان نجات داد! چه تیره‌بختانی را سفیدبخت ساخت!

پس از زندانی شدن، قائم‌مقامی نداشت و پناهی برای بی‌پناهان در کار نبود. گاه، پناه خاندان و بستگانش من بودم و من قدرتی نداشتم تا پناه آنان بشوم. وای به‌حال مردمی که بی‌پناهی پناه آنان بشود!

برای نجاش از زندان بسیار کوشیدم.

نخست، به‌وسیلۀ آقای موسوی اردبیلی، به هبر انقلاب پیام دادم که: «من آمادۀ حل این مشکل هستم. نظرتان را بگویید.»

سپس، پیام‌های من به‌وسیلۀ آقای سیّد محمّد صادق لواسانی بود. این مرد پیام‌های مرا با خوش‌رویی استقبال می‌کرد و می‌رسانید و پاسخ می‌آورد، ولی نتوانستم برای رهایی آن مرد بزرگ کاری کنم. تقدیر با تدبیر هماهنگ نبود و کوشش ثمر نداد.

یک سال پیش، دکتر باهر بیماری کلیه راست را تشخیص داده بود و اگر در همان موقع، آوردن بیمار به تهران مجاز بود و یا بردنش به خارج از کشور ازاد بود، از رشد و نموّ بیماری جلوگیری می‌شد و شاید چند سالی بر عمرش افزوده می‌گشت. ولی نه تهرانش آوردند و نه به خارج از کشورش بردند! چرا؟!

پس از گذشت یک سال، بیماری سخت شد و درد دل شدید بیمار را آزار می‌داد.

با کوشش بسیار و التماس‌های بی‌شمار، به تهران آورده شد؛ ولی نوشدارو به‌وقت نرسید.

پیروزی ویرانگران

ندانستم زیست بیمار گران‌قدر در بیمارستان چه‌قدر طول کشید. حضرتش را که به بیمارستان بردند، دارندگان پاس [پاسداران] در حضور او، تلفن را از اتاقش برداشته و بیرون بردند! چرا؟!

«بیمار حق تلفن زدن به کسی را ندارد! زندانی نبایستی با کسی سخن گوید!»

ایا سفارش حضرت علی (ع) را در بارۀ قاتلش که زندانی بود فراموش کردند؟ ایا تصرف در مال کسی را بدون اجازۀ صاحبش جائز می‌دانستند؟!

اسلام محمّدی چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد.

بستری شدن او در بیمارستان برای پزشکان سرفرازی و برای پرستاران دل‌خوشی بود. همگی ارزوی بهبودی او را داشتند، ولی کدام ارزومندی به ارزوی خود رسید؟! ارادتمندان می‌رفتند در پشت در و دیوار بیمارستان و یا در کنار آسانسور می‌نشستند تا شاید لحظه‌ای او را ببینند.

او سازنده بود و آینده‌نگر و سازندگان در جامعه‌های عقب‌افتاده، در زمان حیات خود، خیری نمی‌بینند و این جهان از پاداش آن‌ها ناتوان است و موفقیّت از آن ویرانگران است!...

جلوگیری از تشییع جنازه

شام پنج‌شنبه ۲۳ رجب (۱۴۰۶) بود. می‌خواستم برای نماز شام و خفتن، وضو بسازم که خبر آوردند: «آن مرد بزرگ این جهان را بدرود گفت»

وَه، چه مرگ مقدسی! در شب جمعه! در ماه رجب! پس از بیماری دردناک! پس از زندان طولانی! آن‌هم در ولایت غربت! و در حال غربت!

نمازهای دوگانه را بهر یگانه به‌جا آوردم و به سوی بیمارستان رهسپار شدم.

بیمارستان مهراد در خیابان میرعماد قرار دارد و از خیابان‌های فرعی جنوبی ـ شمالی تهران می‌باشد. کسانی را دیدم که برای تشییع امده بودند، ولی درب بیمارستان را به‌روی آن‌ها بسته بودند. آن‌ها هم اتومبیل‌های خود را در خیابان پارک کرده و خود در پیاده‌رو، با غمی آلوده به خاموشی، در انتظار به‌سر می‌بُردند.

چرا درب بیمارستان را به‌روی تشییع‌کنندگان بسته بودند؟ مگر تشییع از مؤمن سیّد غریب در اسلام حرام است؟!

از نخستین درب بیمارستان گذشتم. دومین درب به‌روی من بسته شد! درد پای من اجازۀ ایستادن پشت در را نمی‌داد. دوستان صندلی آوردند. بر آن نشستم. نشستن من در آن‌جا، انعکاس خوبی برای آن‌ها نداشت. اصرار مردم هم برای بازکردن در بر ان افزدوه شد. سرانجام در را باز کردند و من به درون شدم.

سکوتی آمیخته به اندوه پزشکان و پرستاران و کارمندان را فراگرفته بود. در این هنگام، ضجه‌ای همگانی از خیابان بلند شد و سکوت شکست. بانویی از این خاندان آمده بود و می‌گریست و خانم‌ها هم با او هماهنگی می‌کردند. در را باز کردند و آن بانو به درون آمد.

دیری نپایید که خبر یافتم می‌خواهند جنازه را از درب مخفی بیمارستان به‌وسیلۀ آمبولانس خارج کنند و مشایعین را در برابر عملی انجام‌شده قرار دهند و چنین کردند!

چرا؟! مگر تشییع در اسلام گناه است؟! آن‌هم جنازۀ الم! سیّد! پسر فاطمه؟! جنازۀ زندانیان و اعدامیان را به بستگان تحویل می‌دهند، ولی این جنازه استثنائی بود!

آمبولانس با سرعت شدید، یه‌سوی قم به‌راه افتاد و ما هم در پی جنازه روان شدیم. ماشین ما سرعتی نداشت، در نتیجه، از آمبولانس عقب افتادیم و ندانستیم جنازه را کجا بردند.

فرمان هجده‌مادّه‌ای

نمی‌دانم این فرمان هجده‌مادّه‌ای از سوی چه‌کسی صادر شده بود:

۱. جنازۀ شریعتمداری به بازماندگانش تحویل نشود!

۲. از جنازه‌اش تشییع نشود!

۳. به وصیّت او عمل نشود!

۴. در حسینیه‌اش غسل داده نشود!

۵. سیّد رضا صدر بر او نماز نخواند!

۶. در حرم قم دفن نشود!

۷. در حسینیه‌اش دفن نشود!

۸. از اقامۀ عزا و مجالس ختم برای او ممانعت شود!

۹. اگر کسی برای او اقامۀ عزا کرد، زندانی شود!

۱۰. کسی که روز وفات امام هفتم (ع)، پیراهن سیاه بر تن داشت، دستگیر گردد!

۱۱. سیّد رضا صدر که برای تسلیت مصیبت‌زدگان رفته، زندانی شود!

۱۲. پسر شریعتمداری در دم مرگ پدر، حق سخن با پدر ندارد!

۱۳. تلگراف‌های تسلیت به مخاطبین نرسد!

۱۴. کسی حق ندارد به خانۀ مصیبت‌زدگان برود!

۱۵. مجلس هفت و چهل نبایستی برای او تشکیل شود!

۱۶. صدای گریه نبایستی از خانه‌اش بلند شود!

۱۷. روضه‌خوانی نباید برای مصیبت‌زدگان روضه بخواند!

۱۸. مصیبت‌زدگان اگر نزد کسی شکایت کنند، ضدانقلاب خواهند بود!

آیا این فرمان صد در صد مطابق اسلام است؟!

غسل غریبانه

نیمه‌های شب بود که به قم رسیدیم. یکسره به خانۀ بی‌صاحب رفتیم. خبر دادند جنازه را آمبولانس به غسالخانۀ بهشت معصومه برده تا در آن‌جا غسل دهند و گفته‌اند: «نباید سیّد رضا صدر بر آن نماز بخواند!»

آقای امامی که از داماد گذشتهف فرزند به‌حق آن مرد بزرگ به‌حساب می‌امد، پیشنهاد کرد: «به آقای گلپایگانی تلفن کنید تا وساطت کند و به وصیّت عمل شود و شما بر جنازه نماز بخوانید.»

گفتم: «کار صحیحی نیست. این‌کار ممکن است برای آقای گلپایگانی ناراحتی ایجاد کند.»

باری، با کسانی که از بستگان و نزدیکان متوفی برای شرکت در مراسمف از تهران آمده بودند، به‌سوی بهشت معصومه رهسپار شدیم.

باران بند آمده بود و هوا کمی رطوبت داشت و ماه تازه می‌خواست نیمرخی از خود نشان دهد و تماشاچی باشد؛ چون بیدار بود و کسانی که صلاحیّت برای تماشا داشتند، همگی در خواب بودند!

بهشت معصومه در کنار راه تهران ـ قم قرار دارد و مسافری که از قم به تهران می‌رود، در دست راست خود آن را می‌بیند.

سرِ دوراهی رسیدیم که به‌سوی راست منحرف شده، به بهشت معصومه وارد شویم. دارندگان پاس راه را بر ما سدّ کردند و نگذاشتند بدان‌جا برویم! چرا؟! اگر چند تن انگشت‌شمار در پشت دیوار غسالخانه، در آن تاریکی شب، به انتظار جنازه می‌ایستادند، چه می‌شد؟!

در این هنگام، ماشین بنز ۶۰۰ بی‌نُمره‌ای رسید و به‌سوی بهشت معصومه دوید و از رفتن آن جلوگیری نشد.

ما بنز نداشتیم!

اندی گفت‌وگو شد و مذاکراتی به‌وقوع پیوست و نتیجه نداد و ممانعت برداشته نشد.

سرانجام، به ما چنین گفتند: «ما جنازه را غسل داده، به منزل می‌اوریم.»

و ما رفتیم، ولی آنان چنان نکردند.

آیا در اسلام، دروغ جائز است؟! آیا هتک مسلمان رواست؟!

مصادرۀ نماز

جنازه غسل داده می‌شود و به آقای امامی پیشنهاد می‌شود که بر جنازه نماز بخواند.

او نمی‌پذیرد و می‌گوید: «برحسب وصیّت، آقای صدر بایستی نماز بخوانند.»

می‌گویند: «او نبایستی نماز بخواند و اگر تو نماز نخوانی، کس دیگر را می‌گوییم نماز بخواند!»

سرانجام، آقای امامی نماز می‌خواند.

مصادرۀ اموال را شنیده بودیم، اما مصادرۀ نماز را ندیده بودیم؛ مصادرۀ وصیّت را نیز نشنیده بودیم، ولی به چشم خود دیدیم!

نماز میّت در اسلام محمّدی، بایستی بااجازۀ ولی میّت باشد، اگر وصیّت در کار نباشد. در صورت وصیّتف بایستی بدان عمل شود، چون اجرای آن واجب است.

تدفین شبانه

جنازه را پس از غسل، به قبرستان ابوحسین می‌برند و در غرفه‌ای که دو روز پیش از مرگ تعیین شده، به خاک می‌سپارند.

اگر جنازه را در آن تاریکی شب، به بازماندگان تحویل می‌دادند، چه می‌شد؟!

جنازۀ شهید ما ـ مرحوم سیّد محمّد باقر صدر ـ را صدام پس از اعدام، به بستگان تحویل داد.

حضرت صادق (ع) بر جنازۀ عمویش، زید، که بر سر دار بود، نماز خواند و بنی‌اُمیّه از نمازش جلوگیری نکردند.

در آن شب که شب جمعه بود، مردم بسیاری نماز لیله الدفت خواندند و در شب شنبه نیز، از نظر احتیاط که شاید دفن پس از سپیده‌دم باشد.

گریه کردن ممنوع!

بامداد جمعه، برای شرکت در مصیبت، به‌سوی بازماندگان رفتم. درب خانه بسته بود. چرا؟! زنگ در را به‌صدا درآوردم. پاسخی نشنیدم. دگرباره، زنگ در را به‌صدا درآوردم. بازهم پاسخی نشنیدم. ولی از کوبیدن در دست برنداشتم تا عاقبت در باز شد و به درون راه یافتم. سوته‌دلان را دیدم گردِهم نشسته و به قرآن پناه برده‌اند و شصت‌پارۀ قرآن را در میان نهاده بودند. یکی قرآن می‌خواندف دیگری می‌گریست، سومی در سکوت فرورفته بود، ان‌یکی سر به‌زیر انداخته، به زمین نگاه می‌کرد. هرکس حالتی به‌خود گرفته بود، ولی همگی در غم به‌سر می‌بردند. آری، نمود غم رنگ‌ها دارد.

گفتم: «روضه‌خوانی خبر کنید تا روضه بخواند و خانم‌ها بگریند.»

گفتند: «ممنوع است! فرمان صادر شده نبایستی صدای گریه از خانه بلند شود!»

آیا گریه کردن برای مصیبت‌زدهف در اسلام محمّدی حرام است؟! اگر مصیبت‌زدگان ناله می‌کردند و زاری می‌زدند، چه زیانی به دستگاه می‌رسید؟! شاید هم به سود دستگاه بود؛ چون خودداری از گریه، ایجاد عقده می‌کند و انفجار عقده خطرناک خواهد بود...

بهره‌ای از زمان با مصبیت‌زدگان شرکت کردم. نمی‌دانم توانستم دلی به‌دست بیاورم و دل‌شکستگان را آرامشی بخشم؟

اقامۀ مجلس ختم جُرم است!

سراغ یکی از دوستان را گرفتم. گفتند: «به منزل آقای رستگار رفته است، چون ایشان مجلس ختمی برقرار کرده.»

بنا شد ما هم برویم در آن مجلس شرکت کنیم.

آقای رستگار از فضلای مازندرانی حوزۀ علمیۀ قم است و تفسیری بر قرآن، به‌زبان عربی، نوشته است. نامبرده در مجلس درس آقای شریعتمداری حاضر می‌شد و نسبت به او عشق می‌ورزید و پس از زندانی شدن «آقا»، در تفسیرش، از او یاد کرده و انتقاد کرده و همین موجب شد که چند ماه زندانی گردد.

اکنون، اقامۀ مجلس عزا کرده است و همین سبب شد که دگرباره برای مدتی نامحدود، زندانی شود.

آیا اقامۀ مجلس عزا در وفات مرجع تقلید گناه است؟! و استحقاق زندان نامحدود دارد؟!

آیا اسلام چنین حکم می‌کند؟!

ای اسلام! به نام تو، چه‌ها می‌کنند!

در بیرون خانۀ آقای رستگار، جمعیتی انبوه دیدم که در دو کنار کوچه، با دیده‌های اشکبار، ایستاده بودند چون در خانه جا نبود. فضای حیاط از کثرت جمعیّت پر بود. همگی ایستاده بودند و باصدا می‌گریستند. در اثر کثرت مردم، کسی نمی‌توانست بنشیند و یا عبور کند. قطره‌های اشک همچون باران می‌بارید، ولی به زمین نمی‌رسید و بر تن‌ها و لباس‌ها می‌ریخت. روضه‌خوانی در کار نبود. خود مردم نوحه‌گری کرده و زاری می‌کردند. ضجّه و زاری از در و دیوار بلند بود. هرکسی برای خود آهنگی داشت و نوایی در کارش بود و در عین حال، همه باهم هماهنگ بودند. مردم راه دادند و کوچه‌ای باز کردند؛ کوچه‌ای که دیوارهایش گوشتی بود؛ دیوارهایی که چشم داشتند، گوش داشتند، زبان داشتند، سخن می‌گفتند، می‌فهمیدند، می‌دانستند چه شده، چه می‌بینند، چه می‌شنوند و چه باید بکنند...

از فضای حیاط گذشتم، از پله‌ها بالا شدم و به درون کتابخانه قدم نهادم. همه‌جا از سوگواران پر بود: پله‌ها پر، اتاق‌ها پر، چشم‌ها از اشک پر، قلب‌ها از خون پر. شیون بلند بود. همگی می‌گریستند و می‌زاریدند. من هم با آن‌ها هماهنگ شدم و خودداری نتوانستم؛ گریستن آغاز کردم.

وًه که گریه چه چیز خوبی است! غم را تسکین می‌دهد؛ آتش دل را خاموش می‌کند؛ خون دل را از دیده بیرون می‌ریزد تا از انفجار جلوگیری کند. نیروها اگر متراکم شوند، خطر انفجار دارند. اشک نمی‌گذارد نیروی دل زندانی گردد؛ راه را برایش باز می‌کند تا هرکجا می‌خواهد برود.

عزاداری ممنوع!

قرآن‌ها که خوانده شد، پیشنهادی کردند بدین مضمون: «اجازه می‌دهید دسته‌جمعی حرکت کنیم و به‌سوی منزل آقای شریعتمداری برویم؟»

در شرق اسلامی، از دیرزمان، رسم شده که دسته‌های عزا راه می‌اندازند و در وفات علما و دانشوران، از واجبات احترام می‌باشد.

اجازه ندادم؛ چون می‌دانستم که مأمورین انتظامی دستور جلوگیری دارند و من احساس خطر کردم مبادا جمعیّت مقاومت کنند، که می‌کردند، و قطره خونی ریخته شود و من مسؤل خون در برابر خدا باشم. مردم بسیار داغ بودند و به‌حدّ اعلاء عصبانی و خشمناک و آمادۀ هرگونه مقاومت. اگر این پیشنهاد عملی می‌شد، نمی‌دانم چه می‌شد... مسؤلیّت با کسی بود که اجازه داده بود. آن‌ها هم خوب پاداش مرا دادند! شاید سزاوار چنان پاداشی بودم!

بازگشت به بیت مرجع مظلوم

برخاستم، از منزل آقای رستگار بیرون شدم. مشارالیه بیش از مقدار انتظار، مراسم احترام را به‌جا آورد که حُسن اخلاق را نشان می‌داد.

گروهی در پی من روان شدند. رفتیم تا به نخستین زنجیر منزل آقای شریعتمداری رسیدیم.

در آن‌جا، روی به مردم کرده، گفتم: «خواهش می‌کنم آقایان در پی کار خود بروند و به‌دنبال من نیایند...»

اطاعت کردند و پراکنده شدند و به‌دنبال کار خود رفتند.

دگرباره نزد مصیبت‌زدگان شدم و در سوگ آن‌ها شرکت کردم.

اندی به ظهر مانده بود که رخصت گرفته، از آن‌جا بیرون شدم و نیاز به استراحت داشتم.

در قم، یکی دو ساعت به نماز شام مانده، وقت پذیرایی من از آقایان است. در خانه باز است و صلای عام برقرار.

آن روز عصر، بسیاری از آقایان آمدند که سوگوار بودند، ولی مُستی نمی‌کردند. دل‌های ارادتمندان آن مرد بزرگ آکنده از غم بود و سینه‌ها پر از اندوه. هرکدام سورۀ «حمد»ی قرائت می‌کردند و پیامی برای جسمی که تبدیل به روح شده، می‌فرستادند. چه پیام لطیفی! برای زنده، آرامش و برای مُرده، آمرزش. لبخندی بر لبان کسی ندیدم، ولی اشکی بسیار در دیده‌ها می‌درخشید. از اقامۀ مجالس عزا جلوگیری شد.

اگر مجالس عزا اقامه می‌شد، چه می‌شد؟! قرآن خوانده می‌شد و اشکی جاری و دل‌هایی از غم خالی می‌گردید.

روز شهادت امام کاظم (ع)

روزِ دگر شد؛ روز شنبه؛ روز شهادت حضرت موسی کاظم (ع). عجب تصادفی!

آیا میان این «کاظم» و آن «کاظم» رابطه‌ای برقرار بود؟ آیا حیات‌شان به یکدیگر شباهت داشت؟ آیا ممات‌شان همانند بود؟

حضرت کاظم (ع) را خلیفۀ وقت، به‌نام «اسلام»، دستگیر کرد و سال‌ها به زندان انداخت و سرانجام شهید کرد. حضرتش ششمین زادۀ پیامبر اسلام و هفتمین وصیّ آن حضرت و پیشوای بزرگ انسان‌ها بود. پاکیزه‌ترین فرد زمان و دانشورترین مرد روزگار.

اقای شریعتمداری هم نامش«کاظم» بود. از سلالۀ پیغمبر اسلام بود. شاید حکومت وقت وجودش را برای اسلام زیان‌بخش می‌دید که سال‌ها وی را زندانی کرد و سرانجام، چنان‌چه می‌دانید، به خاک سپرد و از اقامۀ مجلس ترحیم و عزا برای او جلوگیری شد!

در آن روز، بسیاری از مردم از دگر شهرها به قم آمدند، چون شهر قم مزار دخت حضرت کاظم (ع) می‌باشد، تا سال‌روز شهادت آن حضرت را زنده بدارند و از روان پاک و روح مقدسش بهره‌ای برگیرند...

پوشیدن لباس سیاه ممنوع!

آن روز، سال‌روز وفات حضرت موسی بن جعفر (ع) بود. بسیاری از مردم پیراهن سیاه بر تن داشتند. شنیدم هرکس پیراهن سیاه بر تن داشت، دستگیرش می‌کردند، چون سوگوار آقای شریعتمداری‌اش می‌پنداشتند!

چرا؟!

مگر عزاداری برای شریعتمداری در اسلام گناه است؟!

مگر پیراهن سیاه پوشیدن گناه است؟!

پخش خبر زندان

خبر وصیّت نماز خواندن من بر آن مرد بزرگ پخش شد؛ چنان‌چه خبر جلوگیری از نماز من نیز برملا گردید. خبر زندانی شدن من نیز انتشار یافت و همان شب، رادیوهای خارج خبر دادند.

از کجا این خبر به این زودی به آن‌ها رسید؟! آیا در میان مأمورین انتظامی ما، خبرنگار و یا گزارشگر دارند؟!

در همان شب، تلفن‌های احوال‌پرسی دوستان و اشنایان از قم و غیرِ قم شروع شد.

روز دیگر، آمد و رفت به خانۀ من بیش‌تر شد. ولی از سوی شبان حوزۀ علمیۀ قم (۲۷) از این فرد ربوده‌شده از گله، اظهار مهری پدید نگشت! واکنشی هم از طرف مردم قم دیده نشد! شاید من لیاقت چنین واکنشی را نداشتم!

روزنامه‌ای در لُبنان چنین نوشت و سخنوری در اجتماعی چنین گفت:

«قذافی امام موسی صدر را زندانی ساخت و حکومت ایران برادر بزرگ‌تر او را!»

تلگراف تسلیت، ممنوع!

تلگراف‌هایی از داخل و خارج از کشور بدین‌جا مخابره شد، ولی هیچ‌کدام به دست من نرسید. چرا؟! مگر ایصال امانت در اسلام واجب نیست؟! مگر مزد گرفتن و کار را در برابر مزد انجام ندادن گناه نیست؟!

حضرت اقای حاج میرزا حسن سعید از تهران تلگرافی مخابره کردند که نرسید. اقای سیّد علی باقری، مدیر مجلۀ پیام صلح که در دهلی منتشر می‌گردد، تلگرافی مخابره کردند و نرسید و مرجوع شد که: «آدرس شناخته نشد!»

تلگراف آیت‌الله حاج سیّد حسن طباطبائی قمی

حضرت آقای قمی از مشهد، تلگرافی مخابره کردند که به دست من نرسید، ولی رونوشت آن را برای من فرستادند؛ بدین مضمون:

قم

حضرت آیت‌الله آقای صدر، دامت برکاته!

از پیشامد بد و بی‌شرمانه و ظالمانه‌ای که نسبت به جناب‌عالی انجام شد، فوق‌العاده موجب تأثر و تألم گردید. عجبا، در کشوری که به نام جمهوری اسلامی نامگذاری شده، برای تشییع جنازۀ رهبر شوروی کافر که دشمن خدا و منکر خدا بوده، هیئتی فرستاده می‌شود، ولی عالم دینی و مرجعی که عدۀ زیادی در داخل و خارج کشور مقلد و پیرو دارد، رحلت می‌نماید، جنازۀ آن عالم بدون تشریفات لازمه حمل می‌شود و مانع می‌شوند از نماز خواندن جناب‌عالی بر جنازۀ آن مرحوم که برطبق وصیّت خود رحوم، لازم بوده شما انجام دهید و مصداق «یَنهَونَ عَن المَعروف» (۲۸) ظاهر می‌شود. عجبا! عجبا! عجبا!

بالاتر آن‌که شما برطبق اداءِ وظیفۀ تسلّی دادن به مصیبت‌زدگان، برای تسلیت دادن به بازماندگان، در منزل آن مرحوم تشریف می‌برید، باکمال بی‌شرمی، جناب‌عالی را بازداشت نموده و مدتی در بازداشت نگاه‌می‌دارند. دردی بزرگ برای اهل دین این است که همۀ این اعمال و کارهای دیگر که آن‌ها هم خلاف شرع انور است، به اسم دین و مذهب انجام می‌شود.

«انّا لِله و انّا الیه راجعون» الی الله المُشتَکی. ونسئل الله تعالی ان یفرّج عن ولبَه ویصلح به کلّ فاسد من اُمور المسلمین و اسئل الله لکم النصر و العزّ و التأیید.

القمی

*

در آخر، امیدوارم آقای ری‌شهری و همفکرانش با خودداری از تحریف حقایق و واقعیات مربوط به ایت‌الله العظمی شریعتمداری و با تلاش بر جبران گذشته‌ها، مشمول آیۀ شریفۀ «یَومَ لایَنفَعَ الظّالمین مَعذِرتُهُم و...» (۲۹) نگردند انشاءالله.

قال الصادق (ع): مَن اَکرَم فَقیها مُسلِماً لَقی الله یَوم القیامَهِ وَ هُوَ عَنهُ راض. وَ مَن اهان فَقیها مُسلماً لَقی الله یَومَ القیامَهِ وَ هُوَ عَلَیهِ غَضبان.

حضرت امام صادق (ع) فرمودند: «هرکس به فقیهِ مسلمان احترام نماید، خداوند در روز قیامت، از او راضی خواهد بود. و هرکس به فقیهِ مسلمان بی‌احترامی نماید، خداوند را روز قیامت، هنگامی ملاقات می‌نماید که از او غضبناک می‌باشد.» (۳۰)

تهران

عبدالرحمن راستگو

۵/۹/۱۳۸۳

منبع:گویا نیوز

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 04:17 1388/04/13
10

3-

بخش سه

آیت الله شریعتمداری و آن چه بر او گذشت(بخش دوم)/ عبدالرحمن راستگو

Thu, Jul 10th 2008

قم سنه زنداندی شریعتمدار!

معظم‌له بعد از وقایع آذر و دی‌ماه سال ۵۸، عملاً خانه‌نشین شدند و به‌غیر از ادامۀ تدریس خارج فقه خویش که در مسجد اعظم می‌فرمودند، در مسائل سیاسی روز هیچ‌گونه اظهارنظری هم نمی‌نمودند؛ هرچند پس از معلوم شدن حقایق، بسیاری از کسانی‌که تحتِ‌تأثیر تبلیغات یک‌جانبۀ رسانه‌های گروهی رژیم قرار گرفته بودند، از محضر معظم‌له عذرخواهی و طلب حلیّت نمودند که در این‌جا، پاسخ ایشان به جمعی از پشیمان‌شدگان ذکر می‌شود:

باسمه تعالی

۱۴/۳/۵۹

غیبت کردن، تهمت زدن و اهانت به مرجع تقلید، یعنی اهانت و توهین به مقام نیابت حضرت ولیِ عصر ـ ارواحنا فداه ـ و از هرکسی این‌کارها سربزند، از سئیّات بزرگ محسوب است که در بعضی از روایات در حدِّ شرک به خداوند می‌باشد. بنابراین توهین و تهمت به یک مرجع تقلید، آن‌هم به‌شکل یک توطئۀ وسیع و نقشۀ حساب‌شده، جهت هتک حرمت مقام مرجعیّت، گناهی بس عظیم و سنگین است. لذا، این‌جانب از نظر شخصی از شما گذشت می‌کنم، اما از جنبۀ عمومی و دینی مسئله لازم است که شما اولاً به درگاه خداوند عالم استغفار و توبه کنید. ثانیاً چنان‌چه در این رابطه، شخصی یا اشخاصی را گمراه و بدبین ساخته‌اید، بروید و آن‌ها را روشن کنید و اشتباهی را که کرده‌اید به آنان بگویید و حرف‌های‌تان را پس بگیرید و آنان را از گمراهی درآورید تا این‌که رضایتِ خاطر مبارک امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف را به‌دست آورده و از عذاب و سخط الهی نجات یابید.

۲۰ رجب آلمرجب ۱۴۰۰

سیّد کاظم شریعتمداری

جنگ ایران و عراق

روز ۳۱/۶/۱۳۵۹، با تجاوز جنگنده‌های عراقی به چند پایگاه هوایی و تأسیسات نفتی ایران، جنگ ایران و عراق شروع شد که مرحوم آیت‌الله العظمی شریعتمداری در روز ۴/۷/۱۳۵۹، با صدور اعلامیه‌ای، تجاوز عراق به خاک ایران را محکوم نمودند و از مردم خواستند که از کشور خود در مقابل تجاوزات و تعدیات محافظت نمایند.

معظم‌له امر به تشکیل ستادی برای کمک‌رسانی به آوارگان جنگ در دارالتبلیغ اسلامی فرمودند که کمک‌های خالصانه و شایان توجهی انجام داده شد.

کودتا یا پرونده‌سازی؟

در اواسط فروردین سال ۱۳۶۱، آقای صادق قطب‌زاده که در روز ۱۲ بهمن ۵۷، همراه آیت‌الله خمینی از پاریس به ایران آمده بود و از نزدیک‌ترین یاران ایشان بود، به‌اتهام «توطئه برای براندازی رژیم»، دستگیر و زندانی شد.

روز ۲۷/۱/۶۱، آقای فخرالدین حجازی در نماز جمعۀ تهران، و آقای حاج شیخ علی مشکینی در نماز جمعۀ قم، ضمن مرتبط ساختن جریان قطب‌زاده به آیت‌الله العظمی شریعتمداری، علیه این مرجع مظلوم، گستاخانه، به هتاکی و فحاشی پرداختند و مردم را تحریک نمودند و بعد از نماز جمعۀ قم، مأموران دولتی همراه با عده‌ای از مردم تحریک‌شده، به بیت معظم‌له و دارالتبلیغ اسلامی هجوم بردند و آن محل‌ها را محاصره و اشغال نمودند و اطرافیان ایشان را بازداشت و زندانی کردند.

شب ۳۱/۱/۶۱، اعترافات صادق قطب‌زاده که در زندان بازجویی شده بود، از تلویزیون پخش شد که در آن، ضمن اعتراف به طرح براندازی، اظهار داشت که: آیت‌الله العظمی شریعتمداری هم باواسطه از این قضیه مطلع بود، هرچند که موافق نبود.

آیت‌الله منتظری در بارۀ این جریانات می‌گویند:

روزی، آقای حاج احمد آقا [خمینی] در قم، به منزل ما آمد و در حالی که آقای حاج سیّد هادی [هاشمی] نیز حضور داشت، به‌نحو تهدیدآمیز گفت: «امشب قطب‌زاده در تلویزیون مطالبی را راجع‌به آقای شریعتمداری می‌گوید. شما مواظب باشید حرفی نزنید و چیزی نگویید!»

بعد، شب، مصاحبۀ آقای قطب‌زاده از تلویزیون پخش [شد] و در این راستا بود که به سراغ آقای شریعتمداری رفتند... بعداً شنیدم آقای حاج احمد اقا در زندان، سراغ آقای قطب‌زاده رفته و به او گفته است: «شما مصلحتاً این مطالب را بگویید و اقرار کنید و بعد امام شما را عفو می‌کنند.» ولی بالاخره او را اعدام کردند.

و باز بعدها، از طریق موثقی شنیدم که جریان ریختن مواد منفجره در چاه نزدیک محل سکونت مرحوم امام به‌کلی جعلی است و واقعیّت نداشته اشت و منظور فقط پرونده‌سازی برای مرحوم آقای شریعتمداری بوده است. (۱۶)

به‌دنبال گفته‌های قطب‌زاده، با برنامه‌های هماهنگ‌شدۀ جامعۀ مدرسین قم (که همگی از طرفداران ایت‌الله خمینی بودند) اعلامیۀ بدون امضائی را در محکومیّت آیت‌الله العظمی شریعتمداری صادر و از رسانه‌های گروهی پخش کردند و جوّ بسیار شدیدی را علیه آن مرجع مظلوم عالم تشیّع که هیچ‌گونه امکانی برای تکذیب اتهامات وارده نداشت به‌وجود آوردند و با گماشتن پاسدارانی از جانب رژیم، معظم‌له را در خانه‌اش رسماً زندانی کردند.

با پخش این اعلامیه، بدعت سخیف خلع مرجعیّت توسط تعداد انگشت‌شماری از آخوندهای طرفدار رهبر انقلاب و به‌اصطلاح «جامعۀ مدرسین قم» که برخی از آن‌ها اصلاً جُزءِ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم نبوده‌اند و برخی نیز نیاز به تکمیل تحصیلات خود داشته‌اند، در روزنامه‌ها و رسانه‌های گروهی پایه‌گذاری شد. در حالی که بسیاری از افرادی که نام و عکس آنان در روزنامه‌ها چاپ شده از متن آن خبر نداشتند و آن را امضا نکرده بودند، ولی به‌جهت جوّ رُعب و وحشت هولناکی که رژیم حاکم ایجاد کرده بود، امکان تکذیب علنی را نداشتند، ولی کراراً در محافل و مجالس خصوصی تکذیب نمودند.

البته علی‌رغم ایجاد جوّ خفقان و استبدادی مطلق، علما و مدرسین والامقامی که در حوزۀ علمیۀ قم از نظر علم و تقوا به‌مراتب برتر از آقایان جامعۀ مدرسین بوده و به‌هیچ‌وجه وابسته به رژیم نبوده و مستقل بودند، مانند حضرات آیات آقای ستوده، آقای کوکبی، آقای موسوی تهرانی، آقای حاج شیخ یدالله دوزدوزای، آقای پایانی، آقای اعتمادی و.... مراجع بزرگی چون مرحوم آیت‌الله العظمی خویی و آیت‌الله العظمی حاج آقاحسن قمی و آیت‌الله العظمی حاح سیّد محمّد روحانی و آیت‌الله العظمی حاج سیّد صادق روحانی و... تقلید از آیت‌الله العظمی شریعتمداری را بلامانع اعلام نمودند و حتی آیت‌الله العظمی خویی در پاسخ استفتائی، این مطلب را کتباً مرقوم فرمودند. (۱۷)

رژیم با به‌کارگیری تمام امکانات تبلیغاتی کشور، تبلیغاتی یک‌طرفه و سراسر مغرضانه و با ایجاد جوّ وحشت و ارعابی بی‌نظیر، به هتاکی و تحریک مردم علیه آن مرجع مظلوم شیعه پرداخت.

رژیم نیروهای ضدشورش و انتظامی خود را به‌حال آماده‌باش کامل درآورده بود و در آذربایجان شرقی و غربی، به‌ویژه تبریز، حالتی شبیه حکومت نظامی ایجاد کرده بود و عده‌ای را دستگیر و زندانی کرد.

نامۀ چهارصفحه‌ای

حضرت آیت‌الله العظمی شریعتمداری در ۱/۲/۶۱، نامه‌ای را در تکذیب اظهارات قطب‌زاده و دیگران به مردم و مسؤلان امر نوشتند که عیناً چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

در این چند روزه، آقای فخرالدین حجازی و گویندگان رادیو تلویزیون و روزنامه‌ها تهمت‌هایی در بارۀ این‌جانب عنوان کرده‌اند و اخیراً جامعۀ مدرسین قم بدون امضا، با بعضی از طلبه‌های آذربایجان شرقی و غربی که شناخته‌شده‌اند، اعلامیه‌ای صادر کرده و از رادیو منتشر کرده و آن‌چه شایستۀ آن‌ها نبوده، از کلمات بی‌حقیقت و باطل و اهانت و هتک حرمت زیاد و فراوان نوشته و گفته‌اند و به این‌جانب حق دفاع از خود و آبروی خود را نداده، حتی این‌که با تلویزیون، بنابه درخواست خودشان، مصاحبه کردیم و حقایق را آشکار گفتیم، و با این‌که قول داده بودند، ولی منتشر نکردند و پاره‌ای از این مطالب در ضمن سه فقره تلگراف به حضرت آیت‌الله خمینی معروض گردید و علاوه از تهمت‌های مندرج در روزنامۀ کیهان و اطلاعات جواب تلگراف داده نشد و برخلاف قانون مطبوعات، جواب‌های ما در روزنامه منتشر نگردید و رونوشت به آقای حاج احمد آقا خمینی و رئیس‌جمهوری و رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس وزرا مخابره گردید، ولی هیچ‌کجا اجازۀ چاپ و انتشار داده نشد. (۱۸) بنابراین، هر تهمتی که به این‌جانب بزنند و هر نسبتی را بدهند، امکان دفاع از خود و بیان حقیقت را ندارم و اکنون منزل این‌جانب در محاصرۀ کامل و رفت و آمد ممنوع است و اگر این تبلیغات برعلیه این‌جانب ادامه پیدا کند و در نمازهای جمعه و رسانه‌های گروهی و روزنامه‌ها، مردم تهییج و تحریک شوند، حیات و زندگی ما و خانواده بیش از پیش مورد هجوم و تهدید قرار خواهد گرفت و به آقایان اعلام خطر می‌کنم و الی الله المشتکی.

اکنون به اطلاع تمام ملّت مسلمان می‌رسانم که خدا فرموده است:

«اِنّ جاءَکُم فاسِقّ بِنبا قَتَبَیّنُوا اَن تُصیبوا قَوماً بِجَهاله.» (۱۹)

یعنی: «به قول فاسق نباید ترتیب اثر دهید، والا کارهایی می‌کنید که موجب پشیمانی بعدی خواهد بود.»

اکنون شما آقایان کارهایی کردید که موجب پشیمانی است و بنابه اظهار خودتان، مدرک، اظهارات آقای قطب‌زاده است که مرد فاسقی بیش نیست.

اکنون ببینید که قطب‌زاده چه گفته است. او می‌گوید که: ارتباط مستقیم با ما نداشته است و به‌وسیلۀ دو نفر، یکی حجازی و دیگری آقای مهدوی، ما را مطلع ساخته است و ما قول موافقت نداده‌ایم و وعده کرده‌ایم که اگر نیّت سوءِ خود را عملی کردند، آن‌وقت تأیید خواهیم کرد.

این‌جانب این اظهارات را به‌کلی تکذیب می‌کنم؛ اما حجازی ابداً در این خصوص مذاکره نکرده و نظرخواهی ننموده است.

و اما مهدوی. او در این اواخر، طبق معمول اهل عام، منزل ما آمد و در ضمن، مطالبی را از بعضی از گروه‌ها نقل کرد و اسم قطب‌زاده را نیاورد و این‌جانب ابداً موافقت نکردم و قول تأیید بعدی را ندادم، بلکه نهی کردم و گفتم خلاف شرع است. و علاوه، گفتم نمی‌توانند این‌کار را انجام دهند و نهی کردم.

در جواب گفت که: «آن‌ها از شما اطاعت نمی‌کنند.»

و دو سه روز بعد، کارشان کشف گردید.

حالا، آقایان انصاف کنند که آیا این تهمت‌ها صحیح است؟

جواب خداوند را چه خواهند داد؟!

آقایان مدرسین به‌مدرکیّت قول فاسق چه‌طور به خود اجازه دادند که این بهتان عظیم را به اطلاع جهانیان برسانند؟ و چه‌طور به خود ما مراجعه نمی‌کنند و جواب‌های ما را اجازۀ انتشار نمی‌دهند؟! «وَ بَعمَ الحَکَم الله.»

این وضع موجب تفرقۀ شدید بین مسلمان‌هاست که قطعاً ضررش به انقلاب اسلامی و حکومت جمهوری اسلامی بیش از نیّت خبیث قطب‌زادۀ کذائی است و موجب بهانه و سوءِاستفادۀ تبلیغات خارجی است و اگر این رویۀ تحریک مردم به‌وسیلۀ رسانه‌های گروهی و گویندگان و نویسندگان و روزنامه‌ها و نمازجمعه‌ها ادامه پیدا کند، ممکن است که مردم تحریک شده و موجب قتل و جرح عده‌ای شده و حیات و زندگی ما را در خطر بیش‌تر قرار دهد.

اگر آقایان تخفیف نخواهند داد، بهتر است گذرنامه بدهند و هر کشوری را که صلاح می‌دانند اختیار کنیم. بالاخره، خدا را در نظر بگیرید.

«وَ حَسبِی الله وَ نِعمَ الوَکیل.»

۲۶/ج۲/۱۴۰۲

سیّد کاظم شریعتمداری

رژیم برای وادار ساختن این مرجع مظلوم به اعتراف و اقرار به توطئۀ خودساخته به غوغاسالاریِ طبقِ معمول روی آورد و با به راه انداختن عده‌ای بی‌خبر از خدا و بی‌اطلاع از واقعیّت امور، شعارهای تند و تهدیدات جانی را به کار گرفت که در این شرایط رعب و وحشت، آن مرجع بی‌مدافع نامه‌ای را در روز ۴/۲/۶۱، خطاب به شخص آیت‌الله خمینی مرقوم فرمودند که اهل دقت به علل نوشته شدن آن نامه توجه دارند.

نامۀ شش‌صفحه‌ای مرجع دوراندیش به رهبر انقلاب

۲۹ جمادی‌الثانی ۱۴۰۲

تلگراف فوری

بسمه تعالی

حضرت مستطاب آیت‌الله العظمی آقای حاج آقا روح‌الله موسوی خمینی دامت برکاته

با ابلاغ سلام و تحیّات، جناب حجت‌الاسلام آقای صانعی را فرستاده بودید و ضمناً برای حفظ امنیّت ما از طرف پاسداران اظهار اطمینان فرموده بودید. بی‌نهایت متشکر شدم. ضمناً مطالبی را به‌وسیلۀ ایشان به‌حضور عالی معروض داشتیم که امیدوارم مورد لطف و عنایت مخصوص قرار بگیرد. برای توضیح و تأکید بیش‌تر، مجدداً مزاحم می‌شوم که وضع فعلی ما قابلِ بیان نیست و عبارتی حاضر ندارم که مقصود را روشن کند. همین‌قدر بگویم که کارد به استخوان رسیده است! زیرا از آقایان وعاظ و سخنران‌ها در نمازجمعه‌ها و غیره و در مجلس شورای اسلامی و در روزنامه‌ها، مطالبی گفته می‌شود که مردم را تحریک می‌کند و وضعی را ایجاد می‌کند که خطر قریب‌الوقوع است. همین امروز عصر، عدۀ زیادی با شعارهای مخصوص، قصد هجوم به خانۀ ما را داشتند که پاسدارها مانع شدند و تا نزدیکی منزل آمده بودند.

خانواده و بچه‌ها و نوه‌ها نالان و گریان، در حال اضطراب و ناراحتی کامل به#سرمی‌برند و خود حقیر مبتلا به مرض مهمی هستم که معلوم نیست بالاخره نجات حاصل شود؛ اغلب خونریزی مفصلی دارد که خود آن ممکن است باعث خطراتی شود و دائماً با دکتر و دوا و پرستار مشغول بودم و اکنون با این سخت‌گیری فوق‌العاده نسبت به رفت و آمد که حتی خویشان نزدیک هم مجاز نیستند، ادامۀ معالجه ممکن نیست و معلوم نیست عاقبت چه خواهد شد.

اکنون، شما را قَسَم می‌دهم به خدای لایزال و ارواح رسول اکرم و ائمۀ طاهرین و به روابط حسنۀ پنجاه‌ساله و ارادت قبلی که ادامه دارد، توجه فوری به حال ما بفرمایید و زکات قدرت و مقام را در این موقع، ادا فرمایید! بحمدالله شما رهبر هستید و ولایت فقیه دارید و می‌توانید امر صادر فرمایید که این تحریکات را در مجلس و نمازجمعه‌ها و در روزنامه‌ها و در مجالس، به‌کلی موقوف کنند.

اگر مقصود بی‌آبرو کردن بوده، به‌کلی حاصل گردید و اگر مقصود سلب مرجعیّت است، به مقصود رسیدند. و اکنون، ادامۀ این تبلیغات دو ضرر مهم دارد:

اول، تولید ناامنی و هرج و مرج و مخاطرۀ ما و مربوطین است.

و دوم، استفاده‌های رادیوهای کذائی خارجی است که به‌نفع خود سوءِاستفاده می‌کنند و هر دو مطلب ملال‌آور و رنج‌افزاست. پس خواهش می‌کنم که امر فرمایید این تبلیغات را به همین مقدار اکتفا کنند که دیگر حاصلی جز ضرر ندارد.

امروز، نقل کردند که آقای رفسنجانی گفته است که حقیر در سه سال پیش از آمریکا پول برای انقلاب خواسته‌ام.

بوالله العلیّ العظیم، دروغ محض است. پس چرا در این سه سال، اظهار نمی‌کردند؟!

آقای مهدوی [کنی] اظهار کرده است که در صدد تجزیۀ آذربایجان بوده‌ام!

بوالله، دروغ است. پس چرا تا به‌حال، مدرکی ارائه نداده است؟ اکنون که این آقایان با این حرف‌های بی‌حقیقت، تبلیغات و تحریکات می‌کنند. ببینید نتیجه چه خواهد شد؟!

شما را به‌خدا، ما را به این‌ها واگذار نکنید!

جناب‌عالی خودتان تحقیق فرمایید و هرچه ثابت شرعی شود، بفرمایید.

عرض دوم این‌که امر کنید صحبت محاکمۀ ما را راکد بگذارند و اگر لازم باشد، خودتان شخصاً در وضع ما دخالت فرمایید. چنان‌چه قبلاً معروض کردم، فقط مهدوی آمده و چیزهایی به این‌جانب گفته است و حقیر نهی کردم. گفت: «از حرف شما اطاعت نمی‌کنند.» و این‌جانب حرف‌های او را جدّی و قابل تصدیق نگرفتم، زیرا خیلی احمقانه بود. لذا، در ذهنم ایجاد حالتی نکرد و متوجه لزوم اطلاع دادن نشدم. از این اراجیف را مکرر در افواه شنیده بودم. مع‌ذالک، اگر قصور و تقصیری شده است که اطلاع نداده‌ام، استغفار می‌کنم و معذرت می‌خواهم و انشاءالله تعالی دیگر مشابه این واقع نخواهد شد. در آینده منتظر دستورات جناب‌عالی در هر موردی که لازم باشد هستم که اطاعت شود.

اولاً، حقیر در این مدت، نسبت به شخص جناب‌عالی و مقام شامخی که دارید، وفادار بوده و هیچ مخالفتی نکرده‌ام و نخواهم کرد و انتقادهایی که از بعضی از گروه‌ها داشتم، موجب سوءِتفاهم قرار دادند.

ثانیاً، امر فرمایید که محاکمۀ این‌جانب که گفت‌وگو می‌کنند، راکد باشد؛ زیرا که در خصوص خود، هیچ اطمینانی ندارم که رسیدگی تحقیقی گردد. و علاوه، با این‌که ما را خلع مقام کردند، ولی فتح این باب به‌ضرر مقامات عالیۀ روحانیّت و به‌ضرر جمهوری اسلامی است و به‌نفع تبلیغات خارجی و موجب اختلاف داخلی است.

و اگر زیاد لازم می‌دانید، جناب‌عالی خودتان شخصاً این‌جانب را احضار فرمایید و رسیدگی کنید و در مورد تمام این اتهامات تحقیق فرمایید.

ثالثاً، رفت و آمد نزدیکان ما را زیاد سخت‌گیری می‌کنند و موجب اختلال امور داخلی می‌شود. دستور فرمایید که به‌اعتدال، رفتار و رفع کنند.

بالاخره این‌جانب در ختیار جناب‌عالی هستم و هر امر و فرمایشی باشد، اطاعت کامل خواهم کرد، ولی به‌طوری‌که معروض شد که کارد به استخوان رسیده است، الغوص، الغوث، منتظر مراحم هستم که به‌وسیلۀ مطمئنی اجابت آن‌ها را اعلام فرمایید. اطال الله بقائکم والسلام علیکم و رحمته الله.

سیّد کاظم شریعتمداری

رونوشت: حجت‌الاسلام جناب آقای حاج سیّد احمد خمینی

۲۹/ج۲/۱۴۰۲

سیّد کاظم شریعتمداری

ناگفته نماند که آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات سال ۶۱ خود در صفحۀ ۶۵، به ارسال این تلگراف از سوی آن مرجع بی‌مدافع به رهبر انقلاب اشاره کرده و رونوشت آن را هم دیده است.

مرحوم آیت‌الله حاج آقا رضا کرراً برای رفع حبس نظری آیت‌الله العظمی شریعتمداری و یا حداقل اجازه دادن رهبر انقلاب برای معالجۀ آن مرجع مظلوم و نجات جان‌شان از بیمارستان که مستلزم مداوا و عمل در خارج از کشور بود توسط آیت‌الله آقای حاج سیّد عبدالکریم موسوی اردبیلی و آیت‌الله آقای حاج سیّد محمّد صادق لواسانی به آیت‌الله خمینی که جریان برخورد با ایشان را هدایت می‌نمود. (۲۰) پیغام می‌دادند، اما پاسخ منفی بود و بنابه نقل آیت‌الله صدر، حتی یک مرتبه، آقای خمینی گفته بود: «شریعتمداری باید در خانه‌اش محبوس باشد تا با مرضش بپوسد و بمیرد!»

مصاحبۀ اجباری و کتبی

آیت‌الله العظمی شریعتمداری در نامۀ خود که در روز ۱/۲/۶۱ نوشته بود، اشاره می‌کند که «علاوه‌بر انجام یک مصاحبه، سه فقره تلگراف به آیت‌الله خمینی و تلگرافات دیگر در ردّ اتهامات به مسؤلین امر مخابره کردم، ولی مورد توجه قرار نگرفت.»

آقای محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران، می‌گوید: «با آقای شریعتمداری چهار ساعت مصاحبۀ ویدئویی صورت گرفت.» (۲۱)

آقای محمّد محمّدی ری‌شهری، حاکم شرع سابق دادگاه ویژۀ روحانیّت و ارتش، می‌گوید: «آقای شریعتمداری طی سه جلسه، مانند همۀ متهمین، مورد بازجویی قرار گرفت.» (۲۲)

آیت‌الله العظمی شریعتمداری در روزهای آخر عمرش، در حالی که روی تخت در بیمارستان مهراد بستری بود، یادداشتی از خود به‌یادگار گذاشت که می‌تواند فصل‌الخطاب این ماجرا باشد.

ایشان در مقدمۀ کتاب القضا خود چنین می‌نویسد:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله ربّ العالمین و الصلواه والسلام عَلی محمّد و آله الطیبین الطاهرین و لعنته الله عَلی اعدائهم اجمَعین.

و بعد، یقول العبد المفتقر الی رحمه ربه، الرّاجی توفیقه و تسدیده، السیّد کاظم الشریعتمداری: قد منّ الله علی حیث جعلنی من اهل بیت العلم و الفقه فربیّت فی حجر الفقاهه من صاحب العلم و الدرسه... فقجئت ببلیّه ما اعظمها من مصیبه ما کانت تختلج ببال احد، الا و هی بلیّه نَشر امواج التّهم المولمه علی اساس دعاوی مختلفه من اهلها فنشر وهافی حقّی مع الحکم علی بالمنع مِنَ الدفاع فهجموا علی داری بشکل فجیع ثمّ حَبَسونی فی بیتی سلب جمیع الاختیارات منّی و تصرّ فوا ماکان لی من المتصرّفات العامه و الخاصه و حکموا علی بمنع الملاقات مطلقاً الا اشخاص قلیله معدوده من اقربائی.

و ممّا یجب ان یبکی علیه بکاء الثکلی انّهم سالوا عنّی سؤالات واجبرونی علی الجواب عنها و نشر فی التلفیزیون و لکنّهم مع ذالک اسقطوا نصف ما اجیرونی علی الجواب عنها و حصل من ذالک کلّ التحریف و التغییر و کانی قلتُ «لاالله الا الله» و نشروها بکلمه «لا الله» و اسقطوا کلمه «الا الله» و العجب انّه اعترف القاضی انه امر بذالک الاسقاط، فبعین الله و نعم الحک الله.

ترجمۀ جملات آخر این متن چنین است:

از چیزهایی که می‌بایست بر آن، چون مادران جوان‌مُرده گریست، این است که [مسؤلان رژیم جمهوری اسلامی ایران] سؤالاتی از من کرده و مرا بر پاسخ آن‌ها اجبار کردند و بعد از این‌که من به آن‌ها پاسخ دادم، آن را از تلویزیون پخش کردند، ولیکن نیمی از آن‌چه را که مرا بر پاسخ آن اجبار کرده بودند، سانسور کردند که در اثر این‌کار، موضوع کاملاً تحریف‌شده [و عوضی جلوه نمود]. این بدان می‌مانَد که من گفته باشم: «لا الله الا الله» [یعنی: «من موّحدم.»] و آنان «لا الله» را پخش کنند و«الا الله» را پخش نکنند [یعنی: «من مشرکم و ملحدم.»] و جای شگفتی این‌جاست که خود قاضی [آقای ری‌شهری] پیش من اعتراف کرد که: «من چنین سانسورکردنی را دستور داده‌ام.»

من هم می‌گویم: «همۀ این‌ها را خداوند می‌بیند و خداوند چه داور خوبی است [در روز دادگاه].»

در زندان خانگی

آیت‌الله العظمی شریعتمداری بعد از اتهام شرکت در توطئۀ قطب‌زاده و خلع شدن از مرجعیّت توسط کسانی که یارای دیدن عظمت علمی و اجتماعی ایشان را نداشتند، تا آخر عمرش، در خانۀ خویش زندانی شد و چه رنج‌هایی را در آن حبس نظری متحمل شد!

آن مرجع مظلوم در فراز اول این نوشتۀ یادگاری (۲۳) خود می‌گوید:

من با گرفتاری غیرمترقبه‌ای روبرو شدم و آن پخش امواج اتهام دردآور براساس ادعاهای مختلف از سوی اهل تهمت [تهمت‌زنندگان] بود که آنان در بارۀ من پخش کردند و مرا از دفاع کردن از حیثیّت خویش بازداشتند و به‌شکل دردناکی به خانۀ من حمله کردند و سپس مرا در خانۀ خود زندانی کردند و تمامی اختیارات را از من سلب کردند و در تمامی متصرفات عمومی و خصوصی من تصرف کردند و مرا از ملاقات اشخاص، به‌جُز عده‌ای انگشت‌شمار از نزدیکان خود، ممنوع کردند... چه دردناک است این وضعیّتی که بر من در این زندان خانگی [حبس نظری] می‌گذرد و چه مصیبت‌ها و دردها در این شرایط بر من فرود آمده و بیماری‌ها مرا فراگرفته و ناراحتی‌های دیگری هم بر آن‌چه که قبلاً داشتم، بر من عارض گشته است.

آیت‌الله العظمی شریعتمداری سپس می‌افزاید:

مرا از حق معالجۀ اساسی و مراجعه به پزشکان متخصص بازداشتند که من هم صبر کردم و دردها را تحمل کردم. «رِضی بِقَضاءِ اللهِ وَ تَسلیماً لامرِه» چون‌که آن‌چه که از رنج‌ها و محت‌ها بر من فرود آمد، همه در برابر دیدگان خدای متعال «جَلّت عَظَمَته» می‌باشد و همو مرا بس است.

رحلت مظلومانه

آیت‌الله العظمی شریعتمداری روز ۵/۱۲/۶۴ که به‌خاطر شدّت یافتن بیماری‌اش در شرف مرگ قرار گرفته بود، به بیمارستان مهراد در تهران منتقل شد و در آن‌جا نیز بیش از آن‌چه که تحت معالجه باشد، تحت نظر مأموران رژیم بود تا مبادا یکی از علاقه‌مندان این مرجع مظلوم به عیادتش بیاید و سلامی به او بدهد!

بعد از این‌که آن فقیه دوراندیش و مظلوم و اولین زندانی ولایت فقیه در عالم تشیّع، در هنگام غروب روز پنج‌شنبه ۲۳ رجب ۱۴۰۶ هـ.ق (۱۴/۱/۶۵) از دنیا رفت، مأموران رژیم شبانه او را به قم منتقل کردند و برخلاف وصیتش، نه اجازۀ نماز میّت خواندن به آیت‌الله صدر دادند و نه او را در یکی از دو محل مورد وصیتش دفن کردند، بلکه او را نصفِ شب، با چند مأمور که چهار طرف تابوتش را گرفته بودند، در قبرستان ابوحسین قم، غریبانه دفن کردند.

مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی با ارسال تلگرامی به جماران، خواستار تدارک [جبران] اهانت‌های انجام‌شده به آیت‌الله العظمی شریعتمداری و مقام مرجعیّت ایشان از سوی آیت‌الله العظمی خمینی شد، ولی ظاهراً پاسخ مناسبی دریافت نکرد، جُز اطلاع از ربوده شدن خواب از چشم رهبر در آن شب!

قم ـ تهران ـ شمارۀ ۱۳۴ ـ ۱۲۸ ـ ۱۵ ـ ۱

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 04:06 1388/04/13
9

HomeBlogLinks آیت الله شریعتمداری و آن چه بر او گذشت(بخش اول)/ عبدالرحمن راستگو

2-بخش دو

تلاش برای نجات آیت‌الله خمینی

نمونه‌ای از اقدامات ایشان در سال ۱۳۴۲، نجات جان آیت‌الله خمینی از اعدام بود، زیرا به‌سبب مخالفت بسیار شدید آقای خمینی در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با اصول شش‌گانۀ انقلاب سفید شاه سابق، وی را دستگیر کردند و به تهران بردند و زندانی نمودند و چون طبق قانون اساسی زمان شاه، مجتهدین و مراجع تقلید مصونیّت از محاکمه داشتند و رژیم شاه آیت‌الله خمینی را به‌عنوان مرجع تقلید نمی‌شناخت، لذا قصد محاکمه و اعدام وی را داشتند که برای نجات ایشان از اعدام و نیز آزادسازی حضرات آیات قمی و محلاتی از زندان، آیت‌الله العظمی شریعتمداری که مرجعی مُسلّم و شناخته‌شده بودند، به تهران رفتند و آقای خمینی را به‌عنوان مرجع معرفی فرمودند تا نتوانند اعدام‌شان کنند که خود معظم‌له در این باره فرموده‌اند:

ما همان موقع به تهران آمدیم و در شاه عبدالعظیم تمام علمای شهرستان‌ها را جمع کردیم و از مرحوم آیت‌الله میلانی که در مشهد تشریف داشتند خواهش کردیم که به آن‌جا بیایند و چون در آن‌موقع راجع‌به آیت‌الله خمینی نظر محاکمه و شدت عمل داشتند و حتی روزنامه‌های آن‌موقع صحبت از اعدام می‌کردند، از آن نظر لازم دیدیم که پیشگیری بشود. حضور ما در تهران یکی دو ماه طول کشید و تا حدودی آن خیال باطل از بین رفت و یک اعلامیۀ یازده‌ماده‌ای صادر کردیم و تمام ادعاهای دولت را ردّ کردیم. (۸)

آیت‌الله منتظری در این باره خاطره‌ای را نقل می‌کند و می‌گوید:

من متن تلگرافی را [که تهیه کرده بودم] خواندم و از آقای خمینی به‌عنوان آیت‌الله و مرجع عالی‌قدر تقلید نام برده بودم. یکی از آقایان گفت: «ایشان که مرجع تقلید نیس! چه‌کسی از ایشان تقلید می‌کند؟» گفتم: «من از ایشان تقلید می‌کنم. [پس ایشان مرجع تقلید است!]» (۹)

نقش آیت‌الله شریعتمداری در شروع مجدد نهضت

روز ۱۷ دی‌ماه ۱۳۵۶، به‌خاطر نوشته شدن مقاله‌ای در روزنامۀ اطلاعات که در آن به آیت‌الله خمینی توهین شده بود، طلاب و مردم قم تظاهرات اعتراض‌آمیزی کردند که در روز ۱۹ دی همان سال منجر به درگیری با مأموران رژیم و کشته شدن حدود ۹ نفر و زخمی شدن عده‌ای گردید.

آیت‌الله العظمی شریعتمداری اولین مرجع تقلیدی بود که با صدور اعلامیه‌ای، این عمل مأموران رزیم را محکوم کردند و خواستار مجازات مسببان آن شدند و روز ۲۴/۱۰/۵۶، با سخنرانی مهمی که در مسجد اعظم قم ایراد فرمودند، خواسته‌های ملت و روحانیت را از رژیم بیان کردند که نوار این سخنرانی در سطح وسیعی در سراسر کشور پخش شد که جرقه‌ای در مردم ناراضی، علیه رژیم شاه، ایجاد نمود.

معظم‌له در روز ۲۵/۱۱/۵۶ نیز به‌مناسبت چهلم واقعۀ ۱۹ دی قم، اعلامیه‌ای صادر کردند و در آن خواستار برگزاری مراسم، در کمال متانت و آرامش، شدند. اما پاره شدن این اعلامیه توسط یکی از مأموران رژیم در تبریز و کشته شدن شخصی در دفاع از این اعلامیه (و مسجدی که قرار بود مراسم در آن‌جا برگزار شود)، سبب شورش عظیم مردم در آن شهر گردید.

آیت‌الله شریعتمداری دومین سخنرانی مهم خود را در مسجد اعظم قم، در روز ۵/۱۲/۵۶، پیرامون وقایع پیش‌امده، ایراد نمودند و به‌طور ناخواسته در مقابل عمل انجام‌شده (واقعۀ ۱۹ دی ۵۶ و ۲۹ بهمن ۵۶ تبریز) قرار گرفتند و ناگزیر از دخالت و عکس‌العمل و اظهارنظر در مورد وقایع پیش‌امده و خواسته‌های مطرح‌شده گردیدند و برخلاف میل و تشخیص خویش، در جریانی افتادند که دیگران عامل و محرک آن بودند و مسؤل عواقب دنیوی و اُخروی‌اش می‌باشند.

معظم‌له در طول جریانات انقلاب، به‌عنوان مرجع تقلیدی دوراندیش که تلاش می‌کردند حرکت‌ها را به سوی اعتراضات مسالمت‌آمیز و عقلایی و اسلامی سوق دهند مطرح بودند که این امر به‌روشنی از حدود ۵۵ اعلامیه و پیام ایشان که در جلد اول و پنجم کتاب اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده و ده‌ها مصاحبۀ ایشان که در سال ۵۸‌ـ‌۵۷ با خبرگزاری‌های مختلف جهان انجام شده و بسیاری از آن۴ها در روزنامه‌های ایران هم چاپ شده، مشهود و نمایان است.

حملۀ اول به بیت مرجعیّت

روز ۱۹/۲/۵۷، مأموران رزیم شاه که از پیامدهای دو چهلم وقایع گذشته در قم و تبریز خشمگین شده بودند، ابتدا به منزل آیت‌الله گلپایگانی یورش بردند و عده‌ای را در آن‌جا مضروب کردند و سپس به منزل آیت‌الله شریعتمداری حمله کردند و تیراندازی نمودند و یک نفر را مجروح کردند و یک نفر دیگر را کشتند و دولت وقت با صدور اعلامیه‌ای در صدد اعتذار برآمد به این بهانه که: «مأموران که محلی نبودند و حریم منزل پیشوای روحانیت را نمی‌شناختند، در پی آشوبگران، وارد خانۀ ایشان شدند.» (۱۰) ولی آن را دیگر به «عوامل خارجی» نسبت نداد!

آیت‌الله العظمی شریعتمداری سومین سخنرانی مهم خود را در ۲۵/۲/۵۷، علیه رزیم وقت، در مسجد اعظم قم، ایراد نمود که تأثیر زیادی در نهضت داشت.

بعد از پیروزی انقلاب

مرحوم آیت‌الله شریعتمداری در روز ۲۲ بهمن ۵۷ که ملت با دولت درگیر بود و اماکن دولتی از سوی مردم تصرف می‌شد، سه اعلامیه صادر کرد که در آن‌ها، ضمن تبریک به مردم، توصیه‌های اکیدی در حفظ اموال دولتی و شخصی و مراعات دقیق موازین شرعی و اسلامی در برخوردها و محاکمات فرمودند و از ارتش خواستند که تسلیم شود و همین توصیه بود که سبب شد ژنرال قره‌باغی اعلام بی‌طرفی ارتش را بنماید و سقوط رزیم حتمی گردید. (۱۱) ضمناً معظم‌له دولت موقت انقلاب و نخست‌وزیری مرحوم آقای مهندس مهدی بازرگان را تأیید فرمودند.

روز ۱۰/۱۲/۵۷، رهبر انقلاب به قم آمد و آیت‌الله العظمی شریعتمداری به دیدارش رفت و مطالبی را به ایشان تذکر داد.

تأیید حزب خلق مسلمان

پس از پیروزی انقلاب، احزاب متعددی در ایران تأسیس شد که از جملۀ آن‌ها حزب جمهوری اسلامی و حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران بود که در هیئت مؤسسان آن، رجال دینی محترمی چون استاد صدر بلاغی و سیّد غلام‌رضا سعیدی و امثال ایشان بودند که در ۲۲ اسفند ۵۷، طی نامه‌ای، از آیت‌الله العظمی شریعتمداری پیرامون تشکیل آن نظرخواهی نمودند و ایشان نیز در پاسخ، مرقوم فرمودند که: «عضویت در این حزب و سایر احزاب اسلامی که زیر نظر جامعۀ روحانیّت فعالیّت دارند، نه تنها بلامانع، بلکه یک وظیفۀ اسلامی و ملّی است. از خداوند متعال توفیق همۀ احزاب اسلامی را در راه برقراری جمهوری اسلامی خواستارم.»

آن مرجع دوراندیش روز ۱۱/۱/۱۵۸، مانند سایر مراجع، به حکومت جمهوری اسلامی رأی «آری» دادند.

انتقاد از عملکرد‌های نادرست

آیت‌الله العظمی شریعتمداری بعد از انقلاب نیز در هر زمانی، آن‌چه را وظیفۀ شرعی تشخیض می‌دادند، در طی مصاحبه‌های خود تذکر می‌دادند و به خشونت‌ها و اهانت به افراد و بسیاری از محاکمات و مصادرۀ اموال و اعدام‌ها و... اعتراض می‌فرمودند و در ملاقات‌های خود با رهبر انقلاب، برای پیشگیری از وقوع امور خلاف شرع تذکر می‌دادند.

اما متأسفانه رهبر انقلاب به انتقادات و تذکرات معظم‌له توجه نکردند!

برای روشن شدن وضعیّت امور قضائی در سال‌های اول انقلاب، به‌گفتۀ دو نفر از شخصیّت‌های مورد احترام رزیم توجه کنید:

آیت‌الله منتظری که در آن زمان، شخص دوم انقلاب در نظر «انقلابیون» و قائم‌مقام رهبری به‌حساب می‌آمدند، در فرازی از خاطرات خود پیرامون میزان خرابی وضع قضائی می‌گویند:

یک پرونده را پیش من آوردند که قاضی زیر آن نوشته بود: «بسم الله الرحمن الرحیم، اعدام.» حالا برای چی «اعدام»؟ چه‌کسی «اعدام»؟ این‌که علّت و دلیل حُکم را بنویسد به‌جای خود، حتی اسم متهم را ننوشته بود، فقط خودش زیر آن امضا کرده بود. خوب، با این حُکم می‌شود هرکس را گرفت اعدام کرد. (۱۲)

و باز ایشان نوشته‌اند:

یک روز، ایشان [آقای سیّد جعفر کریمی] آمد به من گفت: «ما رفتیم در زندان حصارک (یا قزل‌حصار). در آن‌جا دیدیم جلوِ یک اتاق، یک گلیم و پتوِ سیاه زده‌اند و داخل آن به‌قدری تاریک است که روز و شب تشخیص داده نمی‌شود و حدود ده نفر را در آن زندانی کرده‌اند.» بعد گفت: نرفتیم به یک دختر برخورد کردیم که نجاست خودش را می‌خورد. از بس اذیتش کرده بودند، دیوانه شده بود و باز او را در زندان نگه‌داشته بودند!» به آقای خامنه‌ای گفتم: «من حاضرم با امام تا لب جهنم بروم، ولی حاضر نیستم به جهنم بروم.» (۱۳)

و... (فلذا بنابه توصیه رهبر انقلاب در نامۀ خود در ۶/۱/۶۸، از نیمه‌راه برگشتند!)

ناگفته نماند که علاوه‌بر مرحوم آیت‌الله العظمی شریعتمداری، بسیاری دیگر از علما و مجتهدان بزرگ مانند آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله محلاتی و آیت‌الله حاج سیّد عبدالله شیرازی و آیت‌الله حاج آقا حسن قمی، آیت‌الله حاج آقا مرتضی حائری، آیت‌الله حاج آقا رضا صدر و... به کارهای آیت‌الله خمینی و افراد زیر مجموعۀ ایشان انتقادات و اعتراضات فراوانی داشتند و اکثر کارهای ایشان را خلاف می‌دانستند که متأسفانه به نام اسلام صورت می‌گرفت. مثلاً پس از آن‌که آیت‌الله العظمی حاج آقا حسن قمی که یکی از مراجع مبارز و عالی‌قدر می‌باشند طی مصاحبه‌ای با خبرنگار روزنامۀ اطلاعات، به بیان انتقادات خود پرداختند (۱۴) و رژیم حاضر همانند رژیم سابق، آن مرجع مبارز را از سال ۱۳۶۱ تا سال‌های اخیر، در مشهد مقدس، در خانه‌اش زندانی کرد.

آیت‌الله العظمی شریعتمداری در سخنرانی خود در روز ۳/۸/۵۸، خطاب به نمایندگان اساتید دانشگاه‌های ایران فرمودند:

امروز هرکس انتقاد کند، می‌گویند ضدانقلاب است. در صورتی که به‌نظر ما، هرکس انتقاد را گوش نکند، او ضدانقلاب است. (۱۵)

ولایت فقیه از دیدگاه مرجع دوراندیش شیعه نیّت شیعه و در عداد آقای حکیم حساب می‌شد و بعد از آقای حکیم در حقیقت شاید آیت‌الله شریعتمداری راجع‌به حدود اختیارات رهبری و ولایت فقیه که روحانیان دولتی آن را در قانون اساسی گنجانده و برای رأی‌گیری از مردم به رفراندوم گذاشته بودند، معترض بود؛ چراکه اکثر مردم از مندرجات و پیامدهای آن در قانون اساسی بی‌اطلاع بودند و صرفاً با اعتماد به نظر مرجع تقلید خود عمل می‌کردند که اغلب آقایان مراجع هم خواستار اصلاح موادی دیگر از آن بودند.

بالاخره، به‌دنبال مراجعات مکرر گروه‌های مختلف مردم به آیت‌الله العظمی شریعتمداری و نظرخواهی از معظم‌له، ایشان طبق احساس وظیفۀ شرعی، نظرات خود را در بارۀ آن، طی اعلامیه‌ای، بیان فرمودند که به فرازهایی از آن اشاره می‌شود:

در طول دوران مجلس خبرگان، ما بارها طی مصاحبه‌هایی، نظریات خود را در خصوص لزوم تصحیح و تکمیل پاره‌ای از مواد [قانون اساسی] تذکر داده‌ایم و اینک، مجدداً اعلام می‌کنیم که حفظ ارکان حاکمیّت ملّی در چهارچوب تعالیم عالیۀ اسلام، ضروری و واجب است، زیراکه اصالت و ماهیّت همین حاکمیّت ملّی، حکومت جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهد.

حاکمیّت ملّی قدرتی است که بقای اسلام و ایران بدان بستگی دارد و با ضعف آن، اسلام و کشور به خطر خواهد افتاد. لذا، اگر حاکمیّت ملّی و نقش فعال آن از بین برود و خدای ناکرده تضعیف شود، فرصت مناسب و زمینۀ آماده‌ای برای بازگشت دیکتاتوری و نظام طاغوتی خواهد بود و بیم آن است که مملکت به وضع سابق رجعت کند.

دو اصل ۶ و ۵۶ که مطابق مقررات شرعی نیز می‌باشد، حاکمیّت ملّی را تثبیت و تقریر کرده، اما اصل ۱۱۰ قانون اساسی اختیارات مردم را از ملّت سلب کرده است و در نتیجه، اصل ۱۱۰ با دو اصل ۶ و ۵۶ کاملاً متضاد است، به‌طوری‌که با توسل به هیچ تأویل و توجیهی نمی‌توان این اختلاف و ضدیّت را رفع نمود. و غیر از این تضاد، مواد دیگری نیز در قانون اساسی وجود دارد که دارای ایراد و اشکال می‌باشند و همچنین کمبودها و نارسایی‌هایی نیز در آن به چشم می‌خورد که در درجۀ دوم اهمیّت قرار گرفته که باید اصلاح و رفع اشکال شود.

اما آن‌چه که بسیار مهم است تغییر و یا اصلاح مادۀ ۱۱۰ و اصولی است که متفرع بر آن است؛ به‌طوری‌که با حاکمیّت ملّی سازگار بوده و هیچ‌گونه تضادی نداشته باشد. لذا، باصراحت اعلام می‌دارم که با مراعات این نقائص و اصلاح آن‌ها، در نزدیک‌ترین وقت ممکن، بقیۀ مواد قانون اساسی بلامانع است.

حملۀ دوم به بیت مرجعیّت

آیت‌الله العظمی شریعتمداری اعلامیۀ مذکور را در روز ۹/۹/۱۳۵۸ صادر فرمود که غیر از روزنامۀ اطلاعات، هیچ‌یک از روزنامه‌ها و رسانه‌های گروهی دیگر متن کامل آن را چاپ یا پخش نکردند، بلکه سیمای جمهوری اسلامی به‌جای پخش این اعلامیه، با پخش تصویر معظم‌له، اعلامیۀ شخص دیگری را در مورد ترغیب مردم به رأی دادن به قانون اساسی پخش کرد که این فریب دادن و حقه‌بازی حکومت موجب بروز اعتراض در آذربایجان شرقی و غربی، به‌ویژه در تبریز و ارومیّه، و قم گردید.

شب پنج‌شنبه ۱۴/۹/۵۸، عدّه‌ای تحریک‌شده به بیت آیت‌الله العظمی شریعتمداری حمله کردند و مرحوم آقای علی رضایی را که در پشتِ‌بام بیت مرجعیّت مشغول محافظت بود، از پشتِ‌بام یکی از خانه‌های مجاور، مورد هدف قرار داده و به شهادت رساندند. و رهبر انقلاب، به‌جای عذرخواهی، این جنایت را به عوامل خارجی نسبت دادند! که این امر سبب تشدید تشنج گردید؛ به‌حدّی که در تبریز، مراکز دولتی و «صدا و سیما» توسط مردم خشمگین تصرف شد.

رژیم از این اظهارنظر فقهی آن مرجع بزرگ پیرامون اصل ۱۱۰ قانون اساسی (که در بارۀ اختیارات ولایت فقیه بوده و طبق نظر معظم‌له، با موازین شرعی مغایرت داشته) به‌شدّت برآشفت و با تمام قوا، در صدد ترور شخصیّت ایشان برآمد و رسانه‌های گروهی از انعکاس نظرات و اخبار مربوط به ایشان ممنوع گردیدند و در عوض، با گزارشات یک‌جانبه از وقایع آذربایجان و تفسیرهای دیکته‌شده، برخی از علما و روحانیان شهرستان‌ها را وادار نمودند که با پخش اعلامیه‌هایی خطاب به آیت‌الله العظمی شریعتمداری از رسانه‌های گروهی، خواستار انحلال حزب خلق مسلمان شوند (که تنها جُرم آن طرفداری از نظرات ان مرجع دوراندیش شیعه بوده است.)

آیت‌الله العظمی شریعتمداری در پاسخ تلگرافات طبق دستور مخابره‌شده، اعلامیۀ ارزشمند ذیل را صادر فرمودند:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آقایان علمای اعلام و حجج شیراز، اصفهان و جهرم دامت افاضاتهُم!

با ابلاغ سلام. نامه یا تلگراف آقایان قبل از این‌که به رؤیت برسد، از طریق رادیو پخش و مسموع گردید! از این‌که آقایان به یک فاجعۀ مصیبت‌باری که در شُرُفِ تکوین است بالاخره متوجه شده و اظهارنظر کرده‌اند، موجب امتنان و تشکر است. لازم است که توجه عموم را به جواب سه نکتۀ موردِاشاره جلب نمایم:

۱. آذربایجان ساکت و آرام باشد.

۲. جاهایی که اشغال شدهف مسترد گردد.

۳. حزب خلق مسلمان منحل شود.

راجع‌به آذربایجان، آقایان باید به رفع علل و موجبات حادثه بپردازند. مردم آذربایجان چنین دریافتند که پس از اظهارنظر این‌جانب در بارۀ قانون اساسی، گروهی اوباش تحریک‌شده به منزل من ریختند که در نتیجه، یک نفر پاسدار شهید و چندین نفر مجروح شدند. این پاسدار در بام منزل فقط مشغول پاسداری بود. مردم چنین پنداشتند که این عکس‌العمل غیرمنتظره تنها به‌جُرم اظهارعقیدۀ یک مرجع تقلید، در یک امر حیاتی که بستگی به سرنوشت ۳۵ میلیون مردم ایران دارد، انجام گرفته و سکوت رادیو و تلویزیون و کم‌اهمیّت جلوه دادن این موضوع، به شیوع این طرز فکر کمک نمود و این سؤال در اذهان مطرح شد که مبادا انقلاب اسلامی ما که آن را مسلمانان و ملّت ایران با تحمل صدمات و لطمات سنگین و با خونِ دل پرورانده‌اند، دارد به بیراهه می‌رود.

باری، این جنایت هولناک و قتل و جرح در آذربایجان، عکس‌العمل شدیدی ایجاد کرد و تبریز را متشنج و عصبانی نمود و قهراً مردم هنگامی که عصبانی می‌شوند، کارهای غیرمنتظره هم انجام می‌دهند.

این‌که آقایان فرموده‌اند که تبریز را دستور آرامش دهیم، شاید از اقدامات این‌جانب برای حفظ آرامش آذربایجان بی‌اطلاع نباشند، ولی چگونه می‌توان آرامش شهری را که بدون هیچ‌گونه مجوز و جُرمی مأمورین جمهوری اسلامی عده‌ای را مقتول و گروهی را مجروح نمایند، تأمین کرد؟

ارتباط دادن واقعۀ دردناک منزل این‌جانب به امپریالیزم آمریکا و نسبت همۀ امور به امپریالیزم و صهیونیزم دردی را دوا نمی‌کند و لزوم تعقیب مباشرین حوادث و جنایات را از بین نمی‌برد.

آقایان محترم!

در دورۀ طاغوت نیز قیام دلیرانۀ مردم اذربایجان را به مشتی خارجی نسبت دادند. شک نیست که باید با امپریالیزم قاطعانه مبارزه کرد، ولی مبادا شعارهای ضدامپریالیستی حربۀ تکفیر و چماقی شود که حق و ناحق را باهم بکوبیم. شما آقایان در مقامی هستید که باید قضاوت‌های‌تان مبتنی بر حق و عدل و انصاف و واقع‌بینی باشد و در شأن روحانیّت نیست که خود را داخل تبلیغات ناروا و جنجال‌های غیرِواقعی نماید.

و اما در موضوع استرداد جاهایی که اشغال شده، تنها خواست مردم آذربایجان این بود که این مکان‌ها که در کمال دقت محافظت می‌شد، به‌دست اعضای شورای انقلاب یا استاندار جدید سپرده شود.

افرادی که از شورای انقلاب روز جمعۀ گذشته به منزل ما آمدند و مذاکراتی به‌عمل آمد و توافق‌هایی در نحوۀ عمل نسبت به آذربایجان حاصل شد و از جمله این بود که عده‌ای از اعضای شورای انقلاب با اعزامی‌های ما عازم تبریز و ارومیّه شوند و مشکلات را بررسی و رفع نمایند و جاهایی را که اشغال شده با رضایت و استقبال مردم، فوراً تحویل بگیرند و کسانی از مأمورین دولت و غیره را که مشغول تحریکات در تبریز و آذربایجان می‌باشند و ایجاد تفرقه می‌کنند، ساکت و آرام نمایند، ولی برخلاف انتظار و برخلاف قرارداد و توافقی که آقایان شورای انقلاب به‌عمل آوردند، نمی‌دانم چه قصدی و چه دستی در کار بود که اجرا نگردید، بلکه کارهایی کردند و حرف‌هایی زدند که مخالف توافق و قرارداد بود. لذا، به جناب آقای مهندس بازرگان تلگراف کردم و مراتب را به‌اطلاع رساندم و از خود سلب مسؤلیّت نمودم. ایشان جواب تلگراف را دادند و اعلام داشتند که قرار به قوّت خود باقی است و هیچ تخلفی نخواهد شد، اما مع‌الاسف نقشه‌های دور از عقل و حزم که حاکی از عدم شناخت صحیح منطقه است، تبریز را به خاک و خون کشید. پس از این فاجعه و مصیبت، هیچ مناسبتی نمی‌بینم که در جریانات تبریز دخالت کنم و چنان‌که به آقای مهندس بازرگان، طی تلگراف، اعلام داشته‌ام، تمام مسؤلیت‌ها و عواقب وخیم به‌عهدۀ خود آقایان است و دیگر دخالت این‌جانب به‌هیچ‌وجه موردی ندارد.

و اما در خصوص حزب خلق مسلمانان.

این حزب حزبی است مستقل و من اکثر افراد مؤسس آن را می‌شناسم؛ مردمانی مسلمان و معتقد هستند. انحلال یا ابقاءِ آن نیز به عهدۀ خود حزب است و اعضای آن گویا بین دو تا سه میلیون نفر می‌باشند. خود باید تصمیم بگیرند.

و امیدوارم مملکت این‌همه امپریالیست و صهیونیست نداشته باشد!

و نکته‌ای را که در این‌جا باید به شما آقایان محترم بگویم این است که با روش موجود حکومت، احتیاجی به انحلال حزب از طرف مؤسسین آن نیست، بلکه حکومت خود همۀ احزاب را با مارک آمریکایی و صهیونیستی و ضداسلامی منحل خواهد ساخت. لذا، از این بابت نگرانی نداشته باشید.

آقایان محترم!

نسبت دادن به امپریالیزم و صهیونیزم و عوامل دیگر را با در دست داشتن وسایل ارتباط جمعی، در بارۀ هرکس و هر گروهی می‌توان به‌سهولت انجام داد، اما شهادت بر حق و عدل کار بسیار دشواری است.

در پایان، امیدوارم که حقایق آن‌طور‌که هست، در نظرتان منعکس شده و شهامت ابراز آن را داشته باشید!

خداوند متعال همۀ مشکلات و معضلات را با عنایت خاصۀ خود مرتفع فرماید و واقع‌بینی و حق و انصاف را در میان مسلمانان برقرار سازد.

والسلام علیکم و رحمت الله

۲۰ محرم الحرام ۱۴۰۰

سیّد کاظم شریعتمداری

بالاخره، در روز ۲۵ آذر ۱۳۵۸، با صدور اطلاعیه‌ای، حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان متوقف شد و رژیم تبلیغات بسیار گسترده و همه‌جانبۀ خود را علیه آن مرجع مظلوم شدّت بخشید.

آیا «آخ» هم نگوییم؟

آیت‌الله العظمی شریعتمداری در مقابل این تبلیغات، چند سخنرانی مختصر در خانۀ بیرونی خودشان، در اواخر آذرماه و اوایل دی‌ماه ۱۳۵۸، ایراد فرمودند که در آن‌ها، ضمن دعوت مردم به حفظ آرامش، از اجازه ندادن دست‌اندر‌کاران به پاسخ‌گویی به باران تهمت و افترا سخن به میان آوردند و جملۀ دو سال قبل خود را که در مسجد اعظم، خطاب به رژیم قبلی فرموده بودند، تکرار کردند و بیان داشتند:

شما به ما تهمت می‌زنید، برعلیه ما و دوستان ما هرچه می‌خواهید می‌نویسید و پخش می‌کنید، اما به ما اجازه نمی‌دهید که «آخ» هم بگوییم. آخر ما چه گناهی کرده‌ایم که مستحق این‌همه تهمت و افترا شده‌ایم؟ من همان فردی هستم که چند ماه قبل بوده‌ام. تنها چیزی که اتفاق افتاده، طبق وظیفۀ شرعی، نظر خود را پیرامون قانون اساسی گفته‌ام. آخر این‌گونه برخورد و سلب آزادی بیان و اجازه ندادن به یک مرجع که بتواند نظرش را اظهار نماید، این چیزی است که ما برعلیه آن مبارزه کرده‌ایم...

منبع: گویا نیوز

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 04:05 1388/04/13
8
آیت الله شریعتمداری و آن چه بر او گذشت(بخش اول)/ عبدالرحمن راستگو

Thu, Jul 10th 2008

در این نوشتار نویسنده ضمن شرح کوتاهی از زندگی پیش از انقلاب آیت الله سیدمحمدکاظم شریعتمداری؛ به شرح و بسط آن چه که پس از انقلاب از سوی رهبران جمهوری اسلامی بر این مرجع تقلید رفت، می پردازد. نویسنده مخالفت های وی با اعمال محدودیت های فزاینده در ایران؛ تشکیل حزب خلق مسلمان، ماجرای "کودتای فطب زاده"، "اعترافات" آیت الله شریعتمداری، حصر او در خانه، و... را از لابلای گفته ها و نوشته های مسئولین نظام و خود آیت الله دنبال می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

بترس از ستم بر مظلومی که جُز خدا یاوری ندارد.

امام حسین (ع)

پس از گذشت هجده سال از شهادت مظلومانۀ مرجع بزرگ شیعه، مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی حاج سیّد محمّد کاظم شریعتمداری، و روشن شدن ساختگی بودن ماجرای موسوم به «توطئۀ قطب‌زاده» و واهی بودن اتهامات و جوّسازی‌هایی که از جانب متصدیان رژیم که برای اغراض شخصی و سیاسی علیه این سیّد مظلوم به راه انداخته شد و کلیۀ مؤسسات فرهنگی و تبلیغی او را غصب کردند و بسیاری را به زندان انداختند و حضرتش را در خانه زندانی کردند و علی‌رغم آن‌که مبتلا به بیماری سرطان کلیه گردید و پزشکان راه نجات ایشان از مرگ را معالجۀ ایشان در خارج اعلان نمودند، رهبر سابق رژیم موافقت ننمود تا وقتی که یقین به از بین رفتنش کرد که اجازه داد مأمورانش او را به بیمارستان مهراد در تهران ببرند تا سرانجام این مجتهد عظیم‌الشأن زندانی در ایّام شهادت حضرت امام کاظم (ع)، غروب پنج‌شنبه ۲۳ رجب ۱۴۰۶، مطابق با ۱۴/۱/۱۳۶۵، به فوز شهادت نائل گردید و مأموران رژیم حتی جسد مطهرش را به بازماندگانش تحویل ندادند و شبانه و مخفیانه در مقبره‌ای در قبرستان ابوحسین قم، به خاکش سپردند و برپایی هرگونه مجلس سوگواری را ممنوع ساختند.

اکنون، پس از گذشت عمر یک نسل که در آن زمان یا کوچک بودند یا نبودند، آقای محّمد ری‌شهری که در آن زمان رئیس دادگاه‌های انقلاب ارتش بود و شخصاً آن سیّد بزرگوار را مورد فشار و بازجویی قرار داده بود، در کتابی که در تابستان سال ۱۳۸۳ منتشر نموده، اراجیف و اتهامات واهی مربوط به آن مرجع مظلوم را تکرار کرده، چون پاسخ دنیوی این اباطیل و امثال فراوان آن نیاز به آزادی نسبی دارد که مع‌الأسف فعلاً موجود نیست، لذا:

شرح این هجران و این خون جگر

ایـن زمـان بگـذار تا وقـت دگـر.

اما حداقل برای اطلاع نسل عزیز جوان، از بیوگرافی این اَبَرمرد بزرگ تاریخ اسلام که بر اثر سانسور شدید و خفقان موجود در رژیم فعلی از شناخت آن محروم مانده‌اند، در نهایت اختصار، چون قطره‌ای از دریای زندگانی پُرتلاطم معظم‌له اشاره می‌شود تا: «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.»

تولد و تحصیلات

مرحوم آیت‌الله العظمی شریعتمداری در ۱۱ ذیقعدۀ ۱۳۲۳ قمری، برابر با ۱۵/۱۰/۱۲۸۴ شمسی، در تبریز تولد یافت. پدرش مرحوم آیت‌الله حاج سیّد حسن شریعتمداری از علمای معروف آن دیار و مادرش زنی عالمه و فاضله بود و نسبش به حضرت امام زین‌العابدین (ع) می‌رسد.

آن مرحوم می‌فرمود:

در اوایل تحصیل علوم دینی، در تبریز، مختصر تردیدی در خانوادۀ ما برای ادامۀ این رشته پیدا شد. شبی در خواب دیدم که پنجرۀ اتاق نشیمن ما باز شد و حضرت رسول اکرم (ص) تشریف آوردند که در دست مبارک‌شان یک جلد کتاب شرایع محقق بود و کتاب را باز کرده و فرمودند: «فرزندم، بیا، من خودم به تو درس بگویم.» و صفحۀ اول شرایع را از زبان پیامبر درس خواندم و از خواب بیدار شدم و دیگر تردیدمان از بین رفت و تحصیلاتم را تعقیب نمودم. (۱)

معظم‌له پس از اتمام دروس سطح، دو سال در درس خارج مرحوم آیت‌الله آقا میرزا صادق تبریزی و مرحوم آیت‌الله آقا میرزا ابوالحسن انگجی که از علمای معروف آذربایجان بودند، شرکت نمود و در سال ۱۳۰۳ شمسی، برای ادامۀ تحصیل، به حوزۀ علمیۀ قم آمد و در درس مرحوم آیت‌الله العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی شرکت نمود و دورۀ خارج فقه و اصول را در محضر آن بزرگوار تا زمان فوتش تلمذ نمود و همزمان درس استاد را برای همدوره‌های خود مانند حضرات آیات: آقای حاج ملاعلی معصومی (آخوند همدانی)، آقای سیّد ابوالفضل موسوی زنجانی، آقای سیّد رضا موسوی زنجانی و آقای حاج آقا روح‌الله موسوی خمینی (رهبر انقلاب) تقریر و توضیح می‌داد.

و اولین مجتهدی بود که از مؤسس حوزۀ علمیۀ قم اجازۀ اجتهاد دریافت نمود و مرحوم آیت‌الله العظمی حائری عنایت خاصی به ایشان داشتند.

در سال ۱۳۰۵، به نجف عزیمت نمود و از دروس خارج حضرات آیات عظام: میرزای نائینی، آقا ضیاءالدین عراقی و آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی استفادۀ وافر برد و به دریافت اجازۀ اجتهاد مطلق از آقایان نائل گردید و فتاوای خود را در تعلیقه‌ای بر رسالۀ وسیله النجاه مرحوم آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی نگاشت.

پس از مراجعت از نجف، در سال ۱۳۱۳ شمسی، حوزۀ علمیۀ تبریز را رونق چشم‌گیری بخشید و با تدریس فقه و اصول، به تربیت شاگردانی می‌پرداخت.

مراتب والای علم و تقوا و اخلاق نبوی‌شان معظم‌له را زبانزد خاص و عام نمود و اعلمیّت ایشان را مجتهدین بزرگی که در آذربایجان بودند، مانند مرحوم آیت‌الله حاج سیّد احمد خسروشاهی و مرحوم آیت‌الله حاج میرزا محمّد توتونچی غروی و مرحوم آیت‌الله حاج میرزا عبدالله مجتهدی و مرحوم آیت‌الله حاج سیّد جواد خطیبی به مردم گوشزد نمودند و اکثر اهالی آن خطه مقلد ایشان گردیدند.

نفوذ و مرجعیت و درایت معظم‌له مانع از آن شد که فرقۀ خائن دموکرات، به‌رهبری سیّد جعفر پیشه‌وری، بتواند آذربایجان را از ایران جدا سازند.

سکونت در قم

آیت‌الله شریعتمداری در سال ۱۳۲۹ شمسی، به‌دعوت جمعی از علما و فضلای حوزۀ علمیۀ قم به این شهر هجرت نمودند.

آقای علی دوانی، مورخ معاصر، در این باره می‌نویسد:

آیت‌الله العظمی شریعتمداری از همان اوایل ورود به قم، نظر به این‌که در آذربایجان مرجعیّت داشتند، خود یکی از مراجع سرشناس بودند و در اعداد سایر مراجع، گذشته از تشکیل حوزۀ درس خارج، به رسیدگی امور طلاب حوزه و پاسخ استفتائات که مقلدان‌شان می‌نمودند، اشتغال داشتند.

نویسندۀ گران‌قدر آقای عقیقی بخشایشی می‌نویسد:

آیت‌الله العظمی شریعتمداری از بدو ورود به قم مورد توجه خاص حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی بود و در بسیاری از امور، طرف مشورت ایشان قرار می‌گرفت و در زمان حیات ایشان، حوزۀ درس مرتب و شهریۀ منظم داشت. (۲)

نویسندۀ ارجمند مرحوم آقای علی حجّتی کرمانی می‌گوید:

ایشان [آیت‌الله شریعتمداری] یک درس خصوصی در مقبرۀ آیت‌الله حجّت شروع کرده بودند که امثال آقای ناصر مکارم و آقای سیّدموسی صدر و آقای سیّدموسی شبیری زنجانی و حتی مرحوم آقامصطفی خمینی هم به درس ایشان می‌رفتند. (۳)

ورود مرحوم آیت‌الله شریعتمداری به قم نقطۀ عطفی در حوزۀ علمیه محسوب می‌شود که با روشن‌بینی و دوراندیشی و افکار بلند و جهان‌شمول این فقیه نامدار شیعه، گام‌های بلندی در راه تبلیغ فرهنگ غنی تشیّع در سراسر عالم برداشته شد که می‌توان از تأسیس مجلۀ مکتب اسلام در سال ۱۳۳۷ و تأسیس دارالتبلیغ اسلامی در سال ۱۳۴۳ شمسی نام برد که ده‌ها مؤسسۀ وابسته و مرکز تبلیغی و مبلغ اسلامی خارج از کشور در ارتباط بود و به‌یقین می‌توان معظم‌له را نخستین فقیه اصلاح‌گر و آگاه به زمان و مدیر و مدّبر دانست.

تشخص مرجعیّت بعد از فوت آیت‌الله بروجردی

پس از ارتحال مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی، مرجعیّت عامۀ شیعه در بین چند تن از فقها و مجتهدین قم و نجف تقسیم گردید که در نجف، مرحوم آیت‌الله العظمی حکیم و در قم، آیت‌الله العظمی شریعتمداری بیش از مراجع تقلید دیگر، مورد توجه شیعیان جهان قرار داشتند.

مرحوم آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی در این باره می‌گوید:

آقای شریعتمداری جُزوِ رؤسای روحاآقای شریعتمداری اول بود، و مقلدینش خیلی بیش‌تر از سایرین بود، دستگاه مادّی‌اش هم در اثر همین کثرت مقلدین خیلی گسترده‌تر از بقیه بود. (۴)

شهریار، شاعر معروف ایران، در ضمن اشعاری که در سوگ مرحوم آیت‌الله بروجری سروده، چنین می‌سراید:

نـجـف قـلّـۀ قـاف و قُـم سینـۀ قـاف

گر این هر دو یک مهد دین می‌شماری

در آن‌جـا، امامت به نـزد حـکـیم است

در این‌جـا، به نـزد شـریـعـتـمـداری. (۵)

مرحوم آقای شریف رازی می‌نگارد:

حوزۀ درس آن‌جناب [آیت‌الله شریعتمداری] یکی از پرجمعیت‌ترین حوزه‌های درس خارج قم بود که شاگردان برجسته و اساتید بزرگواری تربیت نمود که هرکدام مفخری از مفاخر عصر حاضراند و حقاً آن‌جناب در حفظ و صیانت حوزۀ علمیۀ قم سهم بزرگی دارند و نیز به حوزه‌های شهرستان‌ها توجهِ مخصوصی دارند و به اکثر شهرستان‌ها که مدارس علوم دینیه دارد شهریه می‌دهند. آن‌جناب نه تنها در ایران مرجعیّت دارند و دارای مقلد می‌باشند، بلکه در کشورهای خارجی مانند پاکستان، هندوستان، لبنان، کویت، مناطق عربی خلیج فارس و ترکیه مقلدین بسیار دارند. (۶)

آیت‌الله منتظری وضع مرجعیّت پس از مرحوم آیت‌الله بروجردی را چنین بیان می‌نماید:

بعد از وفات آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله گلپایگانی و تا اندازه‌ای آیت‌الله مرعشی در قم، مُرید [و مقلد] داشتند، اما آیت‌الله خمینی نه.

شب بعد از وفات آیت‌الله بروجردی، من رفتم منزل امام. نماز مغرب و عشا را باهم خواندیم و حدود یک ساعت و نیم نشستیم با ایشان گپ زدیم. یک نفر هم نیامد آن‌جا... ایشان اصلاً در وادی مرجعیّت نبودند و طبعاً کسی پول هم به ایشان نمی‌دادف اما در جریان انجمن‌های ایالتی و ولایتی، ایشان از همه تندتر و داغ‌تر به صحنه آمدند و اعلامیه‌های‌شان همه‌جا، تهران و جاهای دیگر حسابی پخش شد. کم‌کم مردم به ایشان روی آوردند. (۷)

مرحوم آیت‌الله العظمی شریعتمداری در مبارزات اسلامی که از سال ۱۳۴۱ بر سر انجمن‌های ایالتی و ولایتی شروع شد، مانند سایر مراجع معظم، در هر زمانی به آن‌چه وظیفۀ شرعی خود تشخیص دادند، عمل فرمودند که در جلد پنجم کتاب اسناد انقلاب اسلامی، حدود نود اعلامیه و تلگراف و نامۀ معظم‌له (از مهرماه ۱۳۴۱ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷) آورده شده که تقریباً ۴۵ برگ از آن اعلامیه‌ها مربوط به قبل از ۱۹ دی ۱۳۵۶ و بقیه مربوط به وقایع انقلاب در سال ۱۳۵۷ می‌باشد.

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 03:56 1388/04/13
7

 

روزنامه جمهوری اسلامی 10/03/1384 صفحه مقالات

قربانی اصلاحات


قسمت هشتم
نوشته : اكبر مظفری
دعای شیخ
آقای حسنی پیش از انقلاب مسلح شده بود و علاوه بر خود , مسلحینی نیز برای مبارزه با شاه تربیت كرده بود. از این رو , به كارهای جهادی آشنایی كافی داشت . پس از پیروزی انقلاب كه كمیته های انقلاب برای سامان دادن امنیت شهری نظام اسلامی راه اندازی شد , آیت الله مهدوی كنی مسئول كمیته های كل كشور , آقای حسنی را مسئول كمیته های استان آذربایجان غربی قرار داد و به سرعت یك محموله بزرگ سلاح با هلكوپتر برای وی فرستاد. آقای حسنی نیز با انتخاب مسئولان كمیته های شهرستان ها , اسلحه ها را میان آنها تقسیم كرد.
حزب خلق مسلمان ارومیه كه در آن روزها فعال بود , در مقابل كمیته های انقلاب , اقدام به تشكیل كمیته نگهبانان كرد و به طور خصمانه ای در مقابل كمیته های انقلاب قرار گرفت . این تقابل بعد از جریان تصرف صدا و سیما توسط حزب خلق مسلمان , به قدری جدی شد كه یك بار جلسه مسئولان كمیته های انقلاب از سوی نیروهای كمیته نگهبانان به گلوله بسته شد و بی درنگ با عكس العمل آقای حسنی روبه رو شد. وی در وهله نخست به مهاجمان گفت : « ما با شما اختلافی نداریم , چرا به طرف ما شلیك می كنید » آنها در پاسخ تاكید كردند : « آذربایجان غربی و شرقی متعلق به آقای شریعتمداری است و شما باید تشكیلات خود را جمع كنید و از این جا بروید. » آقای حسنی وقتی نتوانست آنها را قانع كند , با لحنی آكنده از تهدید خطاب به آنها فریاد كشید : « ما متعلق به امام هستیم . اگر كسی باید از این جا برود , این شما هستید كه باید بروید. » با ختم سخنان آقای حسنی , تیراندازی از دو سو آغاز شد. اعضای حزب خلق مسلمان كه به جهت نداشتن سنگر و جان پناه در تیررس نیروهای آقای حسنی بودند , باران گلوله های خود را , بر سر یاران آقای حسنی سرازیر كردند; ولی وی برای جلوگیری از خون ریزی , نیروهای خود را از مقابله به مثل بر حذر داشته و خود نیز طبق معمول تنها به تیراندازی هوایی اكتفا كرد. این درگیری بیش از دو ساعت طول كشید تا تهدیدهای مكرر آقای حسنی به ثمر نشست و مهاجمان را به فرار واداشت . پس از این درگیری , كمیته نگهبانان حزب خلق مسلمان شهر خوی , به دستور آقای حسنی خلع سلاح و منحل شد و خبر آن در سطح استان پخش گردید و بازتاب گسترده ای یافت ; به گونه ای كه كمیته خلق مسلمان ارومیه , ناچار به انحلال خود شد و بدین صورت همه كمیته ها در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت .
پس از این ماجرا , آقای حسنی به اتفاق مسئولان كمیته های استان ها به دیدار امام شتافت . حضرت امام كه در آن روز از دیدارهای مكرر قبلی خسته شده بود , در جمع مسئولان كمیته ها حاضر شده , به آقای حسنی پیام داد كه برای مهمانان سخنرانی كند. آقای حسن پیرو این دستور در حالی كه مسلح بود , كنار صندلی امام قرار گرفت . حضرت امام نخست توضیح مختصری در مورد آقای حسنی به مسئولان كمیته ها داد و سپس یادآور شد : « من ایشان را می شناسم . ایشان قبل از انقلاب هم مسلح بودند » .
آقای حسنی در سخنان خود به ارائه تصویری از كردستان و جنگ نقده پرداخت و مورد تشویق حاضران قرار گرفت . حضرت امام پس از پایان سخنرانی , دستشان را روی كتف آقای حسنی گذاشت و برای ایشان دعا كرده , فرمود : « خدا به شما طول عمر بدهد. » این دعا از هفت گردون گذشت و آقای حسنی را در میان آتش و خون هم چنان به سلامت نگاه داشت ; چرا كه :
كان دعای شیخ نه چون هر دعاست
فانی است و گفت او گفت خداست (1 )
توطئه نافرجام
با تصرف رادیو و تلویزیون تبریز(2 ) از سوی حزب خلق مسلمان (3 ) , ایادی این حزب در ارومیه نیز فعال شدند و در صدد تصرف رادیو و تلویزیون ارومیه كه در اطراف باغ رضوان واقع شده بود , برآمدند(4 ) . مسئولان رادیو و تلویزیون با آگاهی از تهاجم عوامل خلق مسلمان , آقای حسنی را در جریان امور قرار دادند. آقای حسنی نیز بی درنگ با یك قبضه مسلسل سنگین و همراهی بیست نفر از مسلحین خود به سوی رادیو و تلویزیون حركت كردند. به محض رسیدن به آن جا خود را به پشت بام صدا و سیما رسانده و بی توجه به حدود چهار صد نفر مسلحی كه خشمگینانه در جلو درب صدا و سیما اجتماع كرده بودند , پایه های مسلسل را باز كرده و به آماده كردن آن پرداخت . آن گاه با بلندگو خطاب به ایشان گفت : « این جا متعلق به خود شماست . چرا شما به خانه خود حمله می كنید » . سخنان و نصایح آقای حسنی نه تنها بر آنها كارگر نشد كه بر فحاشی ها و بی ادبی های ایشان افزود. از همین روی , آقای حسنی به ناچار زبان به تهدید گشود و خطاب به ایشان گفت : « مرا مجبور نكنید به روی شما آتش كنم و زود از این جا پراكنده شوید. فكر نكنید می شود این جا را هم مثل رادیو و تلویزیون تبریز تصرف كرد. اگر كسی از روی دیوارهای این جا بالا بیاید , پیشانی اش را با تیر سوراخ می كنم » .
سخنان آقای حسنی , آتشی بود كه بر خرمن طرفداران حزب خلق مسلمان افتاد و شعله های خشمشان را از دهانه تفنگ های شان بیرون ریخت و بدین صورت درگیری آغاز شد.
مهاجمان با فاصله دویست متر در مقابل درب صدا و سیما ایستاده و شروع به تیراندازی كردند و این در حالی بود كه فاقد هرگونه سنگر دفاعی بودند و لاجرم در تیررس تفنگ های یاران آقای حسنی قرار داشتند. آقای حسنی با دیدن وضعیت نابسامان مهاجمان , از ترس خون ریزی , به یاران خود دستور اكید داد كه به هیچ وجه حق شلیك كردن حتی یك گلوله را ندارند و در این میان خود هر از چندگاهی به شلیك تیری در اطراف مهاجمان اكتفا كرد.
مقاومت مهربانانه آقای حسنی ساعت ها ادامه یافت و وی بیش از این كه تیری شلیك كند , با موعظه به وسیله بلندگو تلاش كرد تا مهاجمان را وادار به عقب نشینی كند. طولانی شدن درگیری و مقاومت آقای حسنی و یارانش , سرانجام مهاجمان را از تصرف صدا و سیما منصرف كرد و آنها را به عقب نشینی واداشت . در این درگیری یكی از خواهران كارمند صدا و سیما به درجه رفیع شهادت نایل شد.
سنگر قانون
آقای حسنی در دوره اول نمایندگی مجلس شورای اسلامی , از سوی مردم ارومیه به مجلس راه یافت و در كمیسیون دفاع كه مقام معظم رهبری , شهید چمران و شهید محلاتی از جمله اعضای آن بودند , شروع به فعالیت كرد.
مدتی از اقامت آقای حسنی در مجلس نگذشته بود كه كردستان به دست قاسملو و عزالدین حسینی ناامن شد و چشم همه بزرگان شهر ناخواسته به آقای حسنی دوخته شد. در همین هنگام حجج اسلام اشراقی و سید احمد خمینی از سوی حضرت امام , نزد آقای حسنی آمدند و پیام امام را مبنی ملاقات فوری با ایشان , به وی رساندند. آقای حسنی با شنیدن پیام به همراه آقایان اشراقی و حاج احمد آقا به ملاقات حضرت امام شتافت . حضرت امام در این دیدار به آقای حسنی تاكید فرمود : « شما به ارومیه بروید و در مقابل صدام و گروهك ها بایستید. هر چه هم احتیاج داشتید , ارتش در اختیار شماست , رجایی در اختیار شماست , مهدوی كنی در اختیار شماست . » بعد به حاج احمد آقا دستور داد كه با افراد مزبور تماس گرفته و دستورها را به آنها ابلاغ كنند. در پایان فرمایشات حضرت امام , آقای حسنی دست امام را بوسیده و به مجلس باز گشت و طی نامه ای استعفای خود را به اطلاع هیئت رئیسه مجلس رساند . (5 )
زمان زیادی از این ماجرا نگذشته بود كه آژیر قرمز به صدا در آمد و هواپیماهای دشمن در آسمان شهر تهران ظاهر شدند. آقای حسنی با شنیدن صدای آژیر قرمز , بی وقفه خود را به بام مجلس رساند و پشت پدافند چهار لولی كه برای دفاع از مجلس مستقر شده بود , قرار گرفت و به سوی هواپیماهای دشمن تیراندازی كرد و این كار را آن قدر ادامه داد كه هواپیماها كاملا " از محدوده مجلس دور شدند. پس از این ماجرا آقای حسنی بدون تعلل عازم ارومیه شد. مردم كه در انتظار رسیدن وی بی تابی می كردند , تا شهر سلماس به استقبالش آمدند و در معیت ایشان وارد شهر شدند. شهید محراب آیت الله مدنی (6 ) امام جمعه وقت تبریز , پیش از رسیدن آقای حسنی اطلاعیه ای صادر كرده و در آن از مردم خواسته بود كه با تمام وجود از آقای حسنی پیروی كنند و نیز یادآور شده بود كه در مسائل جبهه ها , من نیز باید از آقای حسنی اطاعت كنم .
گلوله های سرد
آقای حسنی در مدت كوتاه نمایندگی مردم ارومیه در مجلس , دو بار از سوی منافقین ترور شد; یك بار وقتی در اتومبیل نشسته بود , ماشینی در مقابل اتومبیل حامل وی پیچید و چند نفر به سرعت از آن پیاده شده و خودروی آقای حسنی را گلوله باران كردند كه ایشان نیز متقابلا " به همراه محافظان خود از ماشین پیاده شده و به مقابله به مثل پرداخت . درگیری مدت كوتاهی ادامه یافت تا مردم به مهاجمان حمله ور شدند و به جز یكی از آنها كه به دست مردم دستگیر شد , بقیه متواری گردیدند. با پایان یافتن غائله , مردم آقای حسنی و همراهان ایشان را كه همگی زخمی شده بودند , به بیمارستان نزدیك محل ترور رساندند و وی پس از 24 ساعت بستری شدن , مرخص شد.
در این ترور , چشم و گوش چپ آقای حسنی صدمه دید كه بعدها برای درمان آن , ناچار شد به خارج از كشور برود. پس از این ترور , آقای هاشمی رفسنجانی , رئیس وقت مجلس , آقای حسنی را مجاب كرد تا به هنگام نیاز از ماشین ضد گلوله وی استفاده كند.
ترور دیگر زمانی بود كه وی نمایندگی مجلس را بر عهده داشت و این هنگامی بود كه سوار بر ماشین آقای هاشمی از میدان آزادی عبور می كرد كه از سوی منافقین به رگبار گلوله بسته شد ولی كوچك ترین آسیبی ندید.
آقای حسنی پس از عزیمت به ارومیه نیز چندین بار مورد حملات تروریستی قرار گرفت . از جمله یك بار بعد از اتمام نماز جمعه , منافقی كه به خود مواد منفجره بسته بود , وی را در بغل گرفت ; لكن با ضربه آرنج آقای حسنی از وی جدا شد و به دست پاسداران محافظ , دستگیر شد.
پاورقی
1 ـ مثنوی معنوی , دفتر پنجم , بیت .2244
2 ـ « در روز جمعه 16 آذر 1358 در حدود ساعت 14,45 دقیقه , عده ای از طرفداران آقای شریعتمداری و گروهك های مخالف به ساختمان رادیو و تلویزیون تبریز یورش بردند و كنترل قسمت های پخش آن را به عهده گرفتند. سپس شروع به پخش شعارهایی علیه قطب زاده و غروی استاندار آذربایجان شرقی نمودند. آنان خواستار گنجاندن موارد پیشنهادی آقای شریعتمداری در قانون اساسی شدند. شب هنگام نیز اطلاعیه ای را كه از سوی آقای شریعتمداری تقریر شده بود از رادیو و تلویزیون برای مردم آذربایجان قرائت كردند و موجب تحریك شدید مردم شدند... رادیو و تلویزیون تبریز بعد از یك روز درگیری پراكنده , از اشغال در آمد و طی تلگرام هایی از سوی علمای طراز اول و معاریف روحانیون كشور , انحلال حزب خلق مسلمان از آقای شریعتمداری درخواست شد . » هاشمی و انقلاب , نوشته مسعود رضوی , ص 306 .
3 ـ آقای حسنی پیش از تصرف رادیو و تلویزیون تبریز , به وسیله پیكی به آیت الله شهید مدنی اطلاع داد كه من آماده ام با 1500 نفر مسلح بیایم و مهاجمان را سركوب كنم و تبریز را صددرصد تحویل شما دهم , ولی باید احتمال خون ریزی را هم بدهید. » شهید مدنی در پاسخ به آقای حسنی پیام می دهد كه : « آماده باشید , اگر من دیدم تبریز می خواهد , سقوط كند , شما باید بیایید این جا » .
4 ـ شخصی به نام آقای دستمالچی ـ از سرمایه داران بزرگ و طرفدار سرسخت آقای شریعتمداری در راس هیئتی وارد ارومیه شد و به آقای حسنی اطلاع داد كه می خواهد به ملاقات او بیایید. آقای حسنی در پاسخ به وی گفت : « به دفتر و خانه من نیا , چرا كه من قطعا " تو را دستگیر كرده و به تهران اعزام می كنم » بعد از این پیام , دستمالچی به تبریز باز گشت و حزب خلق مسلمان ارومیه به نیت تصرف صدا و سیما به آن جا حمله كرد. لازم به توضیح است كه كار دستمالچی با شهید مدنی در تبریز تا حد برخورد فیزیكی بالا گرفت .
5 ـ آقای حسنی در تاریخ 14 مرداد 61 از سمت نمایندگی استعفا داده و به ارومیه باز گشتند .
6 ـ آیت الله سید اسدالله مدنی در سال 1293 ش . در آذرشهر از توابع تبریز چشم به جهان گشود . در سنین جوانی برای تحصیل علوم دینی عازم قم شد و پس از چهار سال تحصیل درس فلسفه در محضر امام , در جلسات درسی آیت الله حجت حضور یافته و از شاگردان مبارز آن مرحوم شد. آیت الله مدنی از همان دورانی كه در قم طلبه بود , مبارزات سیاسی خود را برای سرنگونی رژیم آغاز كرد و به همین جهت در همان زمان از قم به آذرشهر تبعید شد. پس از این تبعید , آیت الله مدنی از آذربایجان عازم شهر مقدس نجف در عراق شد و به دستور آیت الله حكیم در حوزه علمیه نجف به تدریس و تفسیر قرآن پرداخت . در مبارزات سال 1342 نخستین كسی بود كه به تبعیت از امام , مبارزه خود را در نجف آغاز كرد . در سال 1349 از عراق عازم ایران شد و فعالیت های سیاسی خود را ادامه داد و در جریان مبارزات سیاسی خود در سال 1354 از خرم آباد لرستان به نورآباد ممسنی فارس و سپس به گنبد كاووس و از آن جا به بندر كنگان تبعید شد. در دوران اوج گیری انقلاب اسلامی ملت مسلمان ایران از تبعید به قم بازگشت و پس از پیروزی انقلاب به دعوت مردم همدان راهی این شهر شد. در جریان تشكیل مجلس خبرگان از سوی مردم همدان به مجلس خبرگان راه یافت و پس از شهادت آیت الله قاضی طباطبائی نخستین امام جمعه تبریز , از سوی امام خمینی به عنوان نماینده و امام جمعه تبریز انتخاب شد . آیت الله مدنی سرانجام پس از 69 سال زندگی سراسر مبارزه و تهذیب , در نیم روز جمعه 21 شهریور 60 در محراب عبادت در میدان نماز تبریز در اثر انفجار نارنجك منافقین به شهادت رسید. » پیشتازان شهادت در انقلاب سوم , ناشر دفتر انتشارات اسلامی , ص 23 .

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 03:53 1388/04/13
6
روزنامه كیهان > شماره 19167 6/6/87

توطئه «حزب خلق مسلمان»


توطئه حزب خلق مسلمان در تبریز
    می خواهند یك كاری بكنند كه ما را مشغول كنند به یك امور دیگری در داخل. می خواهند این نهضت را از داخل بپوسانند. می خواهند این نهضت را در داخل خودش اختلاف ایجاد كنند. غائله آذربایجان برای این مقصد است. و شواهد برایش هست كه برای همین مقصد است كه ملت ایران را مشغول به خودش بكنند و از امریكا و از دشمنهای اصلی منحرف كنند. اذهان را متوجه كنند به آذربایجان. با اینكه آذربایجان قضیه مهمی نیست. آذربایجان یك دسته مفسد آمدند و یك كارهایی كردند. و ملت آذربایجان ]باید[ همچو چیزهایی را محكوم كند، لكن اینها اشخاصی كه درست مطالب دستشان نیست، قشرهایی كه درست توجه به مطالب ندارند، اینها با تبلیغات سوء خودشان، با طرفداری از بعض اشخاصی كه خود آن آقا هم با این مسائل موافق نیست، با این مردم ساده را اغفال
    می كنند و غائله درست می كنند. هر روز در یك جایی غائله ای درست می كنند. و تمام مقصد این است كه ملت ایران را از این راهی كه دارد می رود، از این مواجهه ای كه الآن پیدا شده است مابین ملت ایران و امریكا، از این بازدارند. تمام كوششهای این جمعیتها این است كه ما از این توجهی كه الآن پیدا كردیم و داریم، سایر مملكتها را، حتی بعضی ممالك غربی را، متوجه به این مقصد می كنیم و امریكا از این باب وحشتزده شده است. می خواهند ما را به خودمان مشغول بكنند، و غائله درست كنند. كه در همین جاها جاروجنجال پیدا بشود. حتی در قم جاروجنجال پیدا بشود. در آذربایجان جاروجنجال پیدا بشود. در كردستان بشود. در هر جا. و ما مشغول بشویم به خودمان و از دشمن غافل بشویم.
    باید همه قشرهای ملت بیدار بشوند. متوجه باشند كه گول این اشخاصی كه فریاد می زنند كه ما طرفدار خلق هستیم، و ما «فدایی خلق» هستیم، و آن اشخاصی كه رفتند و تلویزیون تبریز را گرفته بودند، و ادارات دولتی را گرفته بودند، اینها اشخاصی هستند كه می خواهند شما را، ملت را از آن مقصد اصلی بازدارند از آن مطلبی كه ما الآن می خواهیم امریكا را در تمام دنیا، رؤسای جمهوری امریكا را در تمام دنیا، آن كارهایی را كه كردند، فاش بكنیم. این یك مطلبی است كه برای آنها بسیار ناگوار است. و ناچارند كه ]دایماً[ قشرها را وادارند در مقابل هم. و بریزند به جان هم و بازی درست كنند. غائله درست كنند تا اینكه مجال ندهند به اینكه آن كار انجام بگیرد. و ما باید هوشیار باشیم. ملت ما باید هوشیار باشد، توجه داشته باشد، كه امروز كار ما مشكلتر است از آن روزی كه ما مواجه بودیم با محمدرضا. آن روز كه ما مواجه بودیم با محمدرضا، همه ملت دشمن خودشان را فریاد می زدند كه نه. آنهایی هم كه دوست بودند با او آن وقت نمی توانستند اظهار بكنند، اما امروز ما مواجهیم با یك اشخاصی كه اینها داخل هستند. از خود ملت می گویند هستیم. و برخلاف مسیر ملت دارند حركت می كنند و تحریكات می كنند. ما از تحریكاتشان مطلعیم. ما امروز كارمان مشكل است، از این باب كه ما از یك طرف مواجهیم با امریكا، و می خواهیم حساب آن را بكشیم كه ]با[ ملت ما چه كرده است. تا حالایك طرف امریكا ایجاد كرده است یك دستجاتی را برای اینكه نگذارند آن كار بشود. همه مقصد این است كه نگذارند این دادگاهی كه ما از تمام ملتها می خواهیم در اینجا تشكیل بدهیم و بررسی كنیم كه در این چندین سال چه كرده است با این ملت و این ملت چه دیده است از او و خزائن این ملت كجا رفته است، در جیب كی رفته است، تمام این حرفها برای این است كه نگذارند این عمل بشود.
    الآن آن طوری كه به من اطلاع دادند، در خود تبریز و در اطراف تبریز هم پول دارند خرج می كنند، و هم دارند اسلحه توزیع می كنند. و این ملت بیچاره غافل است از این معنا كه دارند چه با او می كنند.
    نمی دانند كه این اسلحه ها را می دهند كه شما برخلاف اسلام قیام كنید. این پولها را می دهند كه شما برخلاف اسلام حرف بزنید. مبادی پولش هم به حسب احتمال معلوم است ]از[ كجاست. بیدار بشوند مردم! همه جا. شما كه از بابلسر، و از شمال آمدید بیدار باشید كه مبادا در آنجا یك وقت یك همچو غائله هایی حاصل بشود. مبادا مردم و جوانهای ما تحت تاثیر این اوراقی كه این خواهر گفتند كه در آنجا منتشر می شود تحت تاثیر آن واقع بشوند. مبادا خیال بكنند كه قانون اساسی، یك قانونی است كه ملی نیست. یك قانونی است كه اسلامی نیست. این قانون را اشخاصی كه ملی بودند و اسلامی بودند، آنها این قانون را تصویب كرده اند و ملت تصویب كرد. آنهایی كه امروز می گویند این قانون نیست، اینها برخلاف ملت دارند صحبت می كنند. اینها می خواهند این ملت به مقصد خودش نرسد. والّا ملت این را تصویب كرده است.(601)
    21.9.58
    ¤¤¤
    
    ائتلاف حزب خلق مسلمان با كمونیستها
    قضیه دیكتاتوری نیست. اسلام بنایش بر این نیست كه دیكتاتوری كند؛ بنایش بر ظلم نیست. دیكتاتوی یك ظلم بزرگ است برای ملتها. و اسلام جلوی ظلم را گرفته است. قرآن كریم جلوی ظلم را گرفته است. بنابراین، هیچ دیكتاتوری در كار نیست. این قانون اساسی هم كه درست كردند، یك جا گفتند كه ملت رای بدهد و خبرگان را تعیین كنند. ملت رای دادند خبرگان را، با رای بسیار زیاد. دو میلیون در تهران برای بعضیشان رای داده شد. بیشتر یك قدری. و بعد از اینكه خبرگان آمدند و رای دادند و این قانون را تصویب كردند، باز اكتفا نكردیم گفتیم منتشر می كنیم این قانون را، مردم ببینند، قشرها ببینند. می گذاریم به رای مردم. به رای گذاشتند، و مردم نود درصد رای به این دادند. نه یك كسی به آنها گفت بیایید بزور رای بدهید؛ نه یك دیكتاتوری در كار بوده بطور آزاد مردم نود درصدشان، یا یك خورده بیشتر، به این قانون اساسی رای دادند. حالاچهار نفر آدم آمده می خواهند بر تمام شانزده میلیون جمعیت حكومت كنند! ما دیكتاتوری می كنیم یا شما؟ شما به دمكراسی خودتان عمل می كنید، به آن حرفی كه دیگران تو دهنتان انداختند عمل می كنید، یا ما كه دو دفعه برای مردم ]رای [ قرار می دهیم؟ همه دنیا یكدفعه است، ما دو دفعه به رای عمومی مردم قرار می دهیم. این دیكتاتوری است؟ شما كه سرنیزه را برداشتید و تفنگها را كشیدید می روید فلان جا تلویزیون آنجا را می گیرید، و می آیند با شماها بیعت می كنند و تلویزیون را می گیرند؛ و - عرض می كنم كه - آن «چریكهای فدایی»، همین اشخاصی كه همه تان می شناسید چه اشخاصی اند به شما ملحق می شوند؛ و آن »فرقانی« كه آقای مطهری را، خدا رحمتش كند، كشته است، و سرلشكر قرنی را كشته است، و آقای هاشمی را تیر زده است و خواسته ترور كند، آقای قاضی را كشته، آن هم به اینها ملحق شده ]...[ شما بفهمید چه وضعی است این. بدانید كه چه كسانی هستند با هم مجتمع شدند. آنها هم كه مجتمع شدند یكیش را كه دیدید پرونده های او در آمده! باقیش هم كم كم شاید پیدا بشود. ممكن است كه توی اینها هم یكنفر آدم باشد، اما وضع این طوری است. اگر من نبودم، ]اسم [جمهوری اسلامی رویش نمی گذاشتند. اینها همانی می خواستند كه كمونیستها می گفتند: «جمهوری خلق مسلمان»! آنها می گویند جمهوری مثلاً كرد. جمهوریش مطلق است. آمد یك آقایی اینجا، سلمه اللّه، من به ایشان گفتم این همان است كه كمونیستها می خواهند شما هم كمونیستی؟! گفت نه، گفتم پس «اسلام» را پهلویش بگذار. گفتند «جمهوری اسلامی خلق مسلمان»، چه شد كه تمام این آقایانی كه آنوقت این «جمهوری اسلامی خلق مسلمان» را تاسیس كردند همه با هم كنار رفتند؟قضیه چیست؟ چرا نگفتید كه اینها چرا كنار رفتند؟ آنها كه جرات نكردند بگویند؛ از سرنیزه ها ترسیدند؛ از قلمها ترسیدند. چرا نگفتند اینها كه به چه علت یك دسته ملاو اهل علم كنار رفتند گفتند كه نه ما این را نمی خواهیم، یكدسته دیگر آمدند. در صورتی كه آنها انحلالش را ]درخواست [كردند، یك دسته آمدند دوباره درست كردند! چه شد كه همین آقایان رفتند و با تفنگ و بساط ریختند و تلویزیون را گرفتند و استانداری را گرفتند، قیام كردند بر ضد حكومت اسلام؛ و بعد هم آنهایی كه تایید كردند اینها را شناخته شدند، آنهایی كه رفتند متصل به اینها شدند، چریكهای خلق بودند! همانهایی كه شما همه
    می شناسید. همانهایی كه كمونیست هستند. اینها امریكایی هستند با صورت كمونیستی، با دعوی كمونیستی. اینها كمونیست نیستند. كمونیستی كه می گوید من می خواهم ملت چه باشد و چه باشد خرمن آتش می زند و خرمن یك پیرمردی را، كه یك سال زحمت كشیده، عایله اش را می خواهد از این اعاشه كند، با یك كبریت آتش می زند. این كمونیست یك آدم شری است از اشرار یا آنهایی كه كمونیست اصیل اند همین جورند! اینها كه اصلاً اصیل هم نیستند. بنابراین، قضیه اینها نیست. قضیه این است كه نمی خواهند اسلام محقق بشود. الآن هم توطئه همین است. همه بدانند اینرا، همه قشرهای دنیا و ملتها بدانند، كه اینها از اسلام می ترسند كه اگر اسلام بیاید، دیگر ما نمی توانیم آنطور غارتگریها را بكنیم؛ نمی توانیم آنطور تعیشها را بكنیم؛ افسارمان همچو باز نیست كه هر كاری می خواهیم بكنیم، ولو بر خلاف ملت باشد. می ترسند حالا، وحشتشان زده كه ما چه بكنیم، می آیند به قانون اساسی اشكال می كنند! در قانون اساسی اشكالی نیست. اصلاً تعارض و تناقضی نیست. «حاكمیت ملی» الآن یك حاكمیت دو آتشه است.(602)
    26.9.58
    ¤¤¤
    
    توصیه امام به آقای شریعتمداری برای كناره گیری از
    حزب منحرف خلق مسلمان
    گفتگو
    زمان: آذر 1358 . محرم 1400
    مكان: قم
    موضوع: آقای شریعتمداری و حزب خلق مسلمان
    مخاطب: فلسفی، محمدتقی
    ]آقای فلسفی: یك روز صبح امام به وسیله یكی از دوستان پیغام داد كه به فلانی بگویید اینجا بیاید. خدمت ایشان رسیدیم. امام تنها بود. شروع سخن ایشان، گفتگو درباره حزب خلق مسلمان بود. امام فرمودند:[
    ما می دانیم كه اجانب به خصوص امریكا با این انقلاب خیلی دشمن هستند و با وسائل گوناگون به آن ضربه می زنند. حالااول كار است كه آمده اند و حزب درست كرده اند. این حزب خلق مسلمان علی التحقیق ریشه خارجی دارد. این كلمه »خلق« را داخل عنوان حزب گذارده اند - مثل اینكه كلمه »دمكراسی« را می خواستند داخل نام »جمهوری اسلامی ایران« كرده و بگویند: »جمهوری دمكراتیك اسلامی ایران«؛ خلق مسلمان هم یعنی همین، خلق در فارسی همین توده است. اینها می خواهند از همین حالامیان مسلمانان زمینه جنگ درست كنند و بگویند حزب جمهوری اسلامی و حزب خلق مسلمان. این قضیه ضربه زدن به انقلاب و پایمال كردن خونهای مسلمانان است. می خواهند این انقلاب را بكوبند و این موفقیت را از بین ببرند و یك چیز دیگر جایش بگذارند كه منافع خودشان را تامین كند.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پانوشت ها:
    160- سخنرانی در جمع اقشار مختلف مردم
    260- مصاحبه با خبرنگاران خارجی
علی علی , ali_ali200093
علی علی - 03:50 1388/04/13
5
20 شهریور 1386
 
 
مركز اسناد انقلاب اسلامی

شهید آیت الله مدنی و مقابله با حزب جمهوری خلق مسلمان

bullet-diamond-gray.gif پژوهشگر: 

20090306134739t200-9.jpg
کد مطلب: 6006

یكی از گروه‌هایی كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تشكیل شد، حزب جمهوری خلق مسلمان ایران بود. این حزب كه تحت رهبری معنوی آیت الله سیدكاظم شریعتمداری بود، شكل گرفت و نقطه‌ی اصلی فعالیت این حزب در شهر تبریز بود. فعالیت این گروه كه بیشتر جنبه‌ی تفرقه افكنانه داشت باعث ایجاد اختلاف میان نیروهای انقلابی در تبریز شده بود. تسلط اعضای اصلی آن حزب بر برخی از كمیته‌های انقلاب اسلامی تبریز باعث درگیری میان كمیته‌های طرفدار امام و حزب جمهوری و نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با كمیته‌های طرفدار آن حزب شده بود. اوج این اختلافات در پاییز 1358 بود...

یكی از گروه‌هایی كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تشكیل شد، حزب جمهوری خلق مسلمان ایران بود. این حزب كه تحت رهبری معنوی آیت الله سیدكاظم شریعتمداری بود، شكل گرفت و نقطه‌ی اصلی فعالیت این حزب در شهر تبریز بود. فعالیت این گروه كه بیشتر جنبه‌ی تفرقه افكنانه داشت باعث ایجاد اختلاف میان نیروهای انقلابی در تبریز شده بود. تسلط اعضای اصلی آن حزب بر برخی از كمیته‌های انقلاب اسلامی تبریز باعث درگیری میان كمیته‌های طرفدار امام و حزب جمهوری و نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با كمیته‌های طرفدار آن حزب شده بود. اوج این اختلافات در پاییز 1358 بود. در آن مقطع، آیت الله شهید قاضی طباطبایی ـ‌‌نماینده‌ی امام و امام جمعه‌ی تبریزـ بود و رهبری نیروهای طرفدار امام در تبریز را عهده‌دار بود؛ ولی قدرت روز افزون طرفداران حزب خلق مسلمان ایران و تسلط آنها بر مراكز حساس قدرت، لزوم تقویت طرفداران امام را ایجاب می‌كرد در این زمینه، افراد دیگری هم بودند كه هم از عملكرد حزب خلق مسلمان ناراضی بودند و هم چندان دلخوشی از آیت الله قاضی نداشتند و در صدد حضور روحانی دیگر در سمت امامت جمعه و رهبریت معنوی تبریز بودند. این عوامل دست به دست هم داد تا شهید آیت الله مدنی كه آن روزها امام جمعه‌ی همدان بود به تبریز عزیمت كند . این عزیمت بنا به درخواست جمعی از متدینان تبریز و با صلاحدید امام صورت گرفت. امام در حكمی كه به آیت‌الله مدنی دادند قید فرمودند:
«بسمه تعالی
جناب مستطاب حجه الاسلام آقای حاج سیداسدالله مدنی ـ دامت بركاته ‌ـ
مقتضی است جنابعالی به تبریز مسافرت بنمایید و به اوضاع كمیته‌ها و زندانی‌ها رسیدگی فرموده و وضع شهر و ادارات را نیز بررسی و در بهبود آنها اقدام نمایید. و در ضمن، اهالی محترم را به اتحاد و یگانگی دعوت نموده و از اختلاف و تفرقه برحذر دارید و در این موقع حساس به وضع خطیری كه دارند و وظیفه‌ای كه از این جهت به عهده دارند آنها را آشنا سازید، از خدای تعالی عظمت اسلام و مسلمین و موفقیت همگان را خواستارم.
روح الله الموسوی الخمینی»
دشمنان انقلاب اسلامی و نیز كسانی كه فكر می‌كردند با ورود آیت الله مدنی به تبریز می‌توانند مراكز قدرت را در آن شهر در قبضه‌ی خود درآورند، شایعاتی را منتشر كردند مبنی بر اینكه آیت الله مدنی با آیت الله قاضی اختلاف دارند و ورود آیت الله مدنی با حكم امام را به‌عنوان اهرمی جهت حمله به آیت الله قاضی قرار دادند، ولی چنان‌که از حكم امام مشاهده شد، حضرت امام (ره) آیت الله مدنی را جهت همكاری با آیت الله قاضی در مقابله با ضد انقلاب به تبریز اعزام كردند . آیت الله قاضی كه از این توطئه‌ها نیك آگاه بود در اعلامیه‌ای كه صادر كردند فرمودند:
ـ برادرم آیت الله مدنی‌ـ وارد منزل اینجانب می‌گردد.
و به این ترتیب، هرگونه شائبه‌ی اختلاف نظر میان خود و آیت الله مدنی را از بین برد. شهید بزرگوار آیت الله مدنی نیز پس از ورود به تبریز و استقرار در منزل آیت الله قاضی عزم راسخ خود را در مبارزه با ضد انقلاب به همگان نشان داد. در مدت حضور آیت الله مدنی در تبریز، این دو روحانی با همكاری و همدلی، به مبارزه با تحركات ضد انقلاب و حزب خلق مسلمان ایران پرداختند. حتی آیت الله قاضی برای اینکه هرگونه شائبه در این باره را از بین ببرند، اقامه‌ی نماز جمعه را در هفته‌ی اول ورود آیت الله مدنی به تبریز به ایشان واگذار كردند تا نشان دهند كه این دو استوانه‌ی مستحكم انقلاب در تبریز متحد و مؤتلف با هم هستند. در این میان، البته ضد انقلاب بیكار نبود و مدام با نفوذ در بیت‌های آن دو بزرگوار، به اختلاف افكنی میان آنان مبادرت می‌كردند و با بدگویی از هر یك از طرفین پیش فرد دیگر این‌گونه القا می‌كردند كه رقابتی میان آنان است؛ ولی آن‌دو هوشیارتر از همیشه توطئه‌ها را خنثی می‌كردند، اما زمانی كه منافقین و ضد انقلاب از همكاری این دو به هراس افتادند به مقابله با هر دو پرداختند. آیت الله مدنی پس از مدتی همكاری با آیت الله قاضی به همدان بازگشت. چند روزی بیشتر نگذشته بود كه با شهادت آیت الله قاضی (10 آبان 1357) توسط منافقین و ضد انقلاب به تبریز بازگشت. حضرت امام (ره) در پیامی كه به مناسبت شهادت آیت الله قاضی فرستادند تأكید كردند:
«ملت عزیز و برومند ایران و آذربایجان غیرتمند عزیز باید در این مصیبت‌های بزرگ كه نشانه‌ی شكست حتمی دشمنان اسلام و كشور و عجز و ناتوانی و خود باختگی آنان است، هر چه بیشتر و مصمم و در راه هدف اعلای اسلام و قرآن مجید بر مجاهدت خود افزوده و از پای نشینند تا احقاق حق مستضعفین از جباران زمان بنمایند..».
امام (ره) سپس طی حكمی، آیت الله سیداسدالله مدنی را به‌عنوان نماینده‌ی خودش در آذربایجان و امامت جمعه‌ی تبریز منصوب كردند. متن فرمان امام به این صورت بود:
«خدمت جناب مستطاب سیدالعلما الاعلام، حجت الاسلام آقای حاج سیداسدالله مدنی ـ دامت افاضاته ـ
با اینكه شهر همدان به وجود جنابعالی احتیاج داشت، مع ذلك به احتیاج مبرمی كه شهر تبریز، بلكه آذربایجان به جنابعالی دارد و ازطرف جمعی تقاضا شده است، مقتضی است جنابعالی مدتی در تبریز اقامت نمایید و به مسائل و مشكلات آنجا رسیدگی فرموده و نظارت بر كمیته‌های انقلاب و همینطور دادگاه انقلاب اسلامی فرموده و آنها را ارشاد فرمایید. جنابعالی منصوب به اقامه‌ی نماز جمعه، این فریضه‌ی بزرگ اسلامی ـ سیاسی ـ اجتماعی نیز می‌باشید. امید است مردم عزیز و غیرتمند تبریز و آذربایجان در پشتیبانی شما كه به نفع اسلام و مسلمین است كوشا باشند.
از خداوند تعالی عظمت اسلام را خواستار و جبران فقدان فرزند عزیز اسلام و سلاله‌ی طیبه‌ی رسول اكرم، مرحوم شهید طباطبایی معظم را امیدوار است».
بنابراین آیت الله مدنی این بار به‌عنوان نماینده‌ی امام و امام جمعه‌ی تبریز به تبریز بازگشت. حزب خلق مسلمان كه آن روزها در تبریز جولان می‌كرد نیز از شهادت آیت الله قاضی سوء استفاده كرده درصدد تسلط برتبریز برآمد. آیت الله شریعتمداری كه ادعا می‌کرد مقامات استان‌های آذربایجان شرقی و غربی باید با صلاحدید ایشان معین شوند، بلافاصله آقای سیدیوسف حكم‌آبادی را به امامت جمعه‌ی تبریز منصوب كرد. آیت الله مدنی كه از این اقدام آیت الله شریعتمداری، مطلع شد و نیز از جهت رعایت احترام آیت الله شریعتمداری به قم رفت و با او دیدار كرد تا اگر توصیه یا سفارشی داشتند از محضرشان استفاده كنند؛ اما ایشان ضمن اظهار كم لطفی، این مطلب را كه مقامات آذربایجان باید با صلاحدید او انتخاب شوند و او سیدیوسف حكم آبادی را به سمت امامت جمعه‌ی تبریز برگزیده‌اند، به‌طور صریح، به آیت الله مدنی گفتند ، ولی آیت الله مدنی امام را به‌عنوان رهبر و مقتدا می‌دانست و با حكمی كه از معظم له داشت، بی اعتنا به این اظهارات و البته با علم بر اینكه با ورودش به تبریز وارد عرصه‌ی كارزار‌ی سخت علیه حزب خلق مسلمان خواهد شد، وارد تبریز شد. آیت الله مدنی بلافاصله پس از ورود به تبریز به اقامه‌ی نماز جمعه پرداخت و همگان را به وحدت تحت رهبری امام (ره) فراخواند.
مدت كوتاهی از ورود ایشان به تبریز نگذشته بود كه یكی از مقاطع حساس عمر انقلاب اسلامی رقم خورد و آن همانا به رأی گذاشته شدن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود. این قانون كه آیت الله مدنی خود از تصویب‌كنندگان آن بود، در مجلس خبرگان قانون اساسی به تصویب نمایندگان مردم رسیده بود و می‌باید به رأی عموم گذاشته می‌شد. برخی از مراجع عظام تقلید آن را توشیح و تأیید كرده بودند، ولی برخی دیگر از مراجع، روی بندهای آن قانون حرف داشتند و به عبارت دیگر آن را تأیید نكرده بودند. آیت الله شریعتمداری یكی از آن مراجع بود كه قانون اساسی مصوب نمایندگان ملت را به دلیل برخی از مصوباتش كه آنها را نمی‌پذیرفت، امضا نكرد. حزب خلق مسلمان ایران آن را بهانه قرار داده و به مجلس خبرگان قانون اساسی و نیز قانون اساسی حمله كردند. آن حزب، تبلیغات گسترده‌ای را در این زمینه آغاز كرده بود. آیت الله مدنی كه از این قضیه به خوبی آگاه بود، سعی می‌كرد تا برگزاری رفراندوم قانون اساسی در فضایی آرام برگزار شود، ولی حزب خلق مسلمان ایران با توجه به نظرات انتقادی آیت الله شریعتمداری، به تحریم آن مبادرت ورزید. در تبریز، رفراندوم قانون اساسی جمهوری اسلامی،علی‌رغم تحریم حزب خلق مسلمان و نیز متشنج بودن اوضاع كه با ممانعت مردم از حضور در پای صندوق‌های رأی توأم می‌شد، در نهایت، برگزار شد و تعداد 389063 نفر از مردم به آن قانون رأی اعتماد دادند. آیت الله مدنی آن روزها در تبریز در حضور مردم در پای صندوقهای رأی نقش زیادی داشت.
هنوز چند روزی از تصویب مردمی قانون اساسی نگذشته بود كه تبریز بار دیگر شاهد یكی از رخدادهای حیات سیاسی خود شد. شایعه‌ی حمله به بیت آیت الله شریعتمداری در قم و كشته شدن یكی از پاسداران منزل او، باعث ایجاد فضایی متشنج در تبریز شد. قضیه از این قرار بود كه یكی از پاسداران منزل آیت الله شریعتمداری در حادثه‌ای مشكوك به قتل رسید . تصویب قانون اساسی و انتقاد آیت الله شریعتمدای به آن معلوم بود كه این موضوع را بهانه‌ی خلق یك بحران در كشور قرار می‌دهد. امام كه از این قضیه آگاه بودند، بلافاصله در قم نزد آیت الله شریعتمداری رفتند و ضمن ابراز تأسف، دستور بررسی آن را صادر كردند، ولی حزب خلق مسلمان ایران در تبریز با صدور اطلاعیه‌هایی، مردم را به حضور در راهپیمایی اعتراض آمیز به این موضوع فرا خواند. این اقدامات حزب خلق مسلمان ایران باعث شد تا تظاهراتی در تبریز صورت گیرد. آنان كار را به جایی رساندند كه آیت الله مدنی را تهدید كردند در صورت حضور در محراب عبادت كشته خواهد شد؛ولی آیت الله مدنی علی رغم این تهدیدات، در نماز جمعه حاضر شد. اعضای ‌حزب خلق مسلمان محراب عبادت را به آتش كشیدند، ولی شجاعت آیت الله مدنی آنان را به عقب نشینی وادار كرد. آیت‌الله مدنی با اعلام اینكه تا من زنده‌ام و در این شهر نماینده‌ی امام هستم نماز جمعه را برگزار می‌كنم نقشه‌های آنها را خنثی كرد. این در حالی بود كه كمیته‌های طرفدار آیت الله شریعتمداری با حمله و هجوم به كمیته‌های طرفدار امام، تلاش و سعی‌شان را در سلطه بر تبریز تداوم می‌دادند و تنها آیت‌الله مدنی بود كه در مقابل آنها ایستادگی می‌كرد. تحركات اعضای حزب خلق مسلمان ایران باعث تسخیر ساختمان رادیو و تلویزیون تبریز و نیز مراكز دولتی شد. تسخیر رادیو و تلویزیون به‌خصوص، تأثیر زیادی داشت و علت آن هم این بود كه پس از آن، مدام اعلامیه‌های آیت الله شریعتمداری و گروه‌های چپ و ماركسیستی چون سازمان فدایی خلق از تلویزیون پخش و مردم بیشتر تحریك و تهییج می‌شدند و پس از آن بود كه شورای انقلاب تصمیم گرفت هیأتی را به تبریز بفرستد تا با مذاکره با اعضای حزب مزبور، بحران را رفع نمایند. آیت الله محمدرضا مهدوی كنی، دكتر یدالله سحابی و دكتر ابوالحسن بنی صدر روانه‌ی تبریز شدند و پس از مذاكره با حزب خلق مسلمان تبریز به توافقاتی دست یافتند. از طرف دیگر، گروهی دیگر از اعضای شورای انقلاب به قم رفتند و با آیت‌الله شریعتمداری دیدار كردند. هیئت اعزامی به تبریز در جلساتی كه با حضور روحانیون و نیز مسئولین سیاسی تبریز در منزل آیت الله انگجی تشكیل شد، به بررسی اوضاع پرداختند. در این دیدارها، علما و نیز شخصیت‌های طرفدار آیت الله شریعتمداری برقطعنامه‌ی هشت ماده‌ای مردم تبریز كه در آن بر تعیین مقامات محلی با صلاحدید آیت الله شریعتمداری، اصلاح موارد مورد نظر آیت‌الله شریعتمداری در قانون اساسی، لزوم انتخاب شورای كمیته‌های انقلاب اسلامی تبریز با رأی مخفی مردم، بركناری افرادی كه دخالت آنها در ایجاد درگیری بین مردم ثابت شده است، دستگیری و تعقیب مسببین، جلوی رادیو‌ی تبریز و قطع تبلیغات ناروا از تلویزیون تبریز شدند. این در حالی بود كه ارسال تلگراف‌هایی از سراسر كشور به آیت الله شریعتمداری بر لزوم انحلال حزب خلق مسلمان ایران و نیز دستور او مبنی برعدم دست اندازی طرفدارانش به نهادها و ارگان‌های دولتی ارسال می‌شد. پس از آن حضرت امام، آیت الله اشراقی را به نمایندگی از طرف خود به تبریز فرستاد و آیت الله شریعتمداری هم آیات جعفر سبحانی و سیدیونس عرفانی را به تبریز اعزام نمود و آنان پس از سه روز اقامت در تبریز و دیدار با مردم به تهران بازگشتند.
بعدها فهمیده شد این تظاهرات كه نه به طرفداری از آیت الله شریعتمداری كه به طرفداری از شاه و بختیار صورت گرفته بود؛ چرا كه به تدریج، شعارها رنگ حمایت از شاه و سلطنت به خود گرفت و طرفداران شریعتمداری در هیاهوی طرفداران شاه گم شدند. آیت الله مدنی در مصاحبه‌ای مطبوعاتی كه همراه آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی (سید حسین) ـ رئیس دادگاه وقت انقلاب اسلامی تبریزـ ترتیب دادند درباره‌ی این تظاهرات گفتند:
«همه دیدند و شاهدند كه اینها به نفع شاه و بختیار شعار می‌دادند و عكس امام را پاره كرده شیشه‌ها را می‌شكستند و هر كس را كه می‌خواست مغازه‌اش را باز كند، شیشه‌ی مغازه‌اش را می‌شكستند.
ایشان سپس به هشدارهای روحانیت مبارز تبریز نسبت به این جریان اشاره كردند و تأكید كردند كه:
ما قبلاً اعلامیه صادر كرده بودیم. روز شنبه اول وقت برای ایجاد آگاهی بین مردم كه این دسیسه‌ی دشمنی است و دشمن می‌خواهد تفرقه ایجاد كند.
این اعلامیه كه به امضای دیگر روحانیون مبارز آذربایجان چون آیات انگجی و شربیانی رسیده بود هشدار داده بود كه:
شما متحد شوید تا دشمن مشترك را از بین ببریم.»
این تظاهرات با درایت آیت الله مدنی و روحانیت مبارز تبریز تا حدودی خنثی شد تا اینكه با صدور اعلامیه‌ی آیت الله شریعتمداری، این جنجال كاملاً فروكش كرد و پس از آن بود كه حزب خلق مسلمان ایراد انحلال خود را اعلام کرد و بدین ترتیب، یكی از گروه‌هایی كه تهدیدی برای نظام اسلامی بود، از بین رفت.
علی علی , ali_ali200093
علی علی - 03:45 1388/04/13
4

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=30532

`پژوهشكده باقر العلوم:

عنوان  :  حزب خلق مسلمان
كلمات كلیدی  :  حزب خلق مسلمان، حزب جمهوری اسلامی، مجلس خبرگان، ولایت فقیه، همه‌پرسی، آیت الله شریعتمداری.
حزب خلق مسلمان «که به هواداری از آیت الله شریعتمداری مشهور بود و با امام و اندیشه ولایت فقیه و حزب جمهوری اسلامی میانه‌ای نداشت»[1] از جمله احزابی به شمار می‌رود که در عرصه تحولات سیاسی- اجتماعی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نقش فراوان بازی کرد.
  اگر چه این حزب در ابتدا به منظور تداوم آرمان‌های انقلاب اسلامی تاسیس گردید؛[2] اما، نسبت به روند امور در جمهوری اسلامی دیدگاهی متفاوت با امام (ره) داشت. در حقیقت می‌توان گفت که حزب خلق مسلمان در رقابت با حزب جمهوری اسلامی که توسط پیروان و یاران امام خمینی (ره) تشکیل شده بود،[3] شکل گرفت و از نوعی اسلام سیاسی لیبرال طرفداری می‌کرد.[4]
مواضع و عملکرد حزب:
 
1. مجلس خبرگان:
این حزب در ابتدا خواهان عدم شرکت در انتخابات مجلس خبرگان بود که در اثر مقاومت برخی از اعضای آن، برنامه شرکت نکردن در انتخابات عملی نشد و این حزب تنها توانست به اقلیتی در مجلس خبرگان دست پیدا کند. البته حزب خلق مسلمان، حزب جمهوری اسلامی را به تقلب متهم کرد و بدین ترتیب دور تازه‌ای از منازعات حزبی بین این دو آغاز شد. پس از انتخابات مجلس خبرگان، شکاف و دو دستگی در میان اعضای حزب بوجود آمد که در اثر این اختلافات برخی از آنان که با سیاست‌های انقلاب همسوئی داشتند، به گونه فردی و دسته جمعی از مسئولیت‌های خود در حزب استعفاء دادند.[5]
کناره‌گیری جمعی از بنیانگذاران حزب خلق مسلمان، اوضاع این حزب را آشفته کرد، ولی موجب انحلال این حزب نشد چرا که این حزب به پشتوانه حمایت آیت الله شریعتمداری و نفوذی که در منطقه آذری زبانها داشت، توانست به فعالیت‌های خود ادامه دهد. آیت الله شریعتمداری در ارتباط با استعفای جمع مذکور اینگونه اظهار نظر می‌کرد که «... البته اگر استعفای دسته جمعی هم داده باشند، در حزب تاثیری ندارد. برای این‌که این حزبی است که 2 تا 3 میلیون عضو داد و آن اعضای فعال می‌توانند رئیس جدید برای حزب اختیار کنند.»[6]
 
    2. ولایت فقیه:
زمانی که نمایندگان مجلس خبرگان موضوع ولایت فقیه را مورد بحث و مذاکره قرار داده بودند، اعضای حزب خلق سخت در تلاش بودند تا این بند به تصویب نمایندگان نرسد. به رغم مخالفت‌های نمایندگان حزب خلق مسلمان که در مجلس در موقعیت اقلیت قرار داشتند، اصل ولایت فقیه با دفاع دکتر شهید بهشتی و رای اکثریت قاطع نمایندگان به تصویب نهایی رسید.
 
    3. همه‌پرسی قانون اساسی:
حزب خلق مسلمان نیز با قانون اساسی به مخالفت پرداخته بودند و مردم را از شرکت در انتخابات برحذر می‌داشتند.[7] پس از برگزاری همه‌پرسی قانون اساسی و حضور مردم در این همه‌پرسی، در شهرهای آذربایجان به بهانه دفاع از مرجعیت به ایجاد آشوب و اغتشاش دست زدند و صدا و سیما را به تصرف خود درآورند و مرتب اخبار تحریک‌آمیز پخش می‌کردند. روزنامه خلق مسلمان در یکی از شماره‌های خود به نقل از آیت الله شریعتمداری این گونه تیتر زده بود که: «اگر توافق‌ها مو به مو اجرا نشود امنیت آذربایجان را تعهد نمی‌کنیم».[8] پس از این آشوب‌ها، آنها اقدامات خود را به شهرهای قم، مشهد، تهران نیز گسترش دادند.
 
2. فرجام حزب
  به دنبال این اقدامات، طیف وسیعی از مردم به خیابان‌ها ریختند، به گونه‌ای‌ که در تهران حدود 2 میلیون نفر در مقابل سفارت آمریکا گرد هم آمدند و عملکرد حزب خلق را همسو با برنامه‌ها و سیاست‌های آمریکا و اسرائیل دانستند.[9]
  موج اعتراضات مردمی و درخواست انحلال حزب از آیت الله شریعتمداری، باعث شد ایشان در روز یکشنبه 16/10/1358 با صدور بیانیه‌ای انحلال حزب جمهوری خلق را اعلام کند. نهایتاً در روز 22/10/1358 دوازده‌نفر از عاملان اغتشاشات به حکم دادگاه انقلاب تبریز به دار آویخته شدند.[10]
 

[1] . حسینی‌زاده، سید محمد علی؛  اسلام سیاسی در ایران، دانشگاه مفید، 1386، ص 319.
[2] . روزنامه کیهان، 18 / 5/ 1358.
[3] . بشیریه، حسین؛ دیباچه‌ای بر جامعه شناسی ایران، نشر نگاه معاصر، 1384، 28.
[4] . ر.ک: حسینی زاده، محمد علی؛ ص 320.
[5] .روزنامه اطلاعات، شنبه، 20/5/1358، صص 1 و 10.
[6] . همان 23/5/1358، ص 2.
[7] .ر.ک: روزنامه خلق مسلمان، سه‌شنبه، 13/9/1358.
[8] .همان، 18/9/1358؛‌ص 1.
[9] . روزنامه جمهوری اسلامی، شنبه، 15/10/1358، ص 12.
[10] . روزنامه اطلاعات، 23/10/1358، ص 3.

 

علی علی , ali_ali200093
علی علی - 03:39 1388/04/13
3
جمهوری خلق مسلمان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

حزب جمهوری خلق مسلمان یکی از احزاب سیاسی ایران بود که حول محور شخصیت آیت الله کاظم شریعتمداری تشکیل شد. این حزب در جریان رفراندم جمهوری اسلامی خواستار رای موافق بدان شد اما در جریان تصویب قانون اساسی با ولایت فقیه مخالفت کرد.

در جریان درگیرهای اسفند ۱۳۵۸ در تبریز موفق به تصرف ساختمان رادیو و تلوزیون تبریز شد. که با پیام روح الله خمینی به شریعتمداری برای خروج از حزب و اعدام ده تن از هوادارانش توسط دادگاه انقلاب تبریز ، این جزب سرکوب و منحل اعلام شد.[۱][۲][۳][۴]


[ویرایش] جستارهای وابسته

[ویرایش] پانویس

  1. وصیه امام به آقای شریعتمداری برای كناره گیری از حزب منحرف خلق مسلمان. مگ ایران به نقل از روزنامه کیهان. بازیابی در 2009-03-30.
  2. اولین همه‌پرسی انقلاب. دوران به نقل از نشریه زمانه. بازیابی در 2009-03-30.
  3. و تو چه می‌دانی كه اعتراف چیست؟. رادیو زمانه (۱۷ شهریور ۱۳۸۵). بازیابی در 2009-03-30.
  4. حزب خلق مسلمان. پژوهشگاه یاقر العلوم. بازیابی در 2009-03-30.
این نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.
علی علی , ali_ali200093
علی علی - 03:35 1388/04/13
2
محمد‌کاظم شریعتمداری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
محمد کاظم شریعتمداری

آیت الله سید محمّدکاظم شریعتمداری (زاده ۱۵ دی ۱۲۸۴، تبریز - مرگ ۱۴ فروردین ۱۳۶۵ تهران) از روحانیون و مراجع تقلید شیعه بود.


فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] تحصیلات

سید کاظم شریعتمداری تحصیلاتش را در علوم دینی در تبریز آغاز کردو در خاطراتش پیگیری این درس را اینگونه بیان می‌کند:

«در اوایل تحصیل علوم دینی، در تبریز، مختصر تردیدی در خانوادهٔ ما برای ادامهٔ این رشته پیدا شد. شبی در خواب دیدم که پنجرهٔ اتاق نشیمن ما باز شد و حضرت رسول اکرم (ص) تشریف آوردند که در دست مبارک‌شان یک جلد کتاب شرایع محقق بود و کتاب را باز کرده و فرمودند: «فرزندم، بیا، من خودم به تو درس بگویم.» و صفحهٔ اول شرایع را از زبان پیامبر درس خواندم و از خواب بیدار شدم و دیگر تردیدمان از بین رفت و تحصیلاتم را تعقیب نمودم.» [۱]

وی پس از اتمام دروس سطح، دو سال در درس خارج آیت‌الله آقا میرزا صادق تبریزی و آیت‌الله آقا میرزا ابوالحسن انگجی که از علمای معروف آذربایجان بودند، شرکت نمود و در سال ۱۳۰۳ شمسی، برای ادامهٔ تحصیل، به حوزهٔ علمیهٔ قم رفت و در درس آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی شرکت نمود و دورهٔ خارج فقه و اصول را در نزدآیت الله حائری تا زمان فوتش آموخت و همزمان همان درس را برای همدوره‌های خود مانند: حاج ملاعلی معصومی (آخوند همدانی)، سیّد ابوالفضل موسوی زنجانی، سیّد رضا موسوی زنجانی و روح الله خمینی درس می‌داد.

بعد از مرگ آیت الله بروجردی در سال ۱۹۶۲، وی به عنوان یکی از مراجع پیشتاز با مقلدانی از ایران، پاکستان، هندوستان، لبنان، کویت و قسمت‌های جنوبی خلیج فارس تبدیل شد که به همراه آیت الله گلپایگانی و مرعشی نجفی در قم مشهور به آیات ثلاثه شدند که بلندپایه ترین روحانیون و مراجع ایران به شمار می‌آمدند.


محمد کاظم شریعتمداری و روح الله خمینی

[ویرایش] تلاش برای نجات خمینی

در در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، به سبب مخالفت بسیار شدید روح الله خمینی با اصول شش گانه انقلاب سفید، شاه وی را دستگیر و به تهران برد و زندانی کرد. طبق قانون اساسی زمان شاه مجتهدین و مراجع تقلید مصونیت از محاکمه داشتند و رژیم شاه روح الله خمینی را به عنوان مرجع تقلید نمی‏شناخت لذا قصد محاکمه و اعدام وی را داشتند. برای نجات روح الله خمینی از اعدام و نیز آزادسازی آقای قمّی و محلاّتی از زندان، آیت الله شریعتمداری به تهران رفت و روح الله خمینی را به عنوان مرجع معرّفی کرد تا از اعدام وی جلوگیری کند.

خود آیت الله شریعتمداری در این زمینه می‌گوید: «ما همان موقع به تهران آمدیم و در شاه عبدالعظیم تمام علمای شهرستان‌ها را جمع کردیم و از مرحوم آیت اللّه میلانی که در مشهد تشریف داشتند خواهش کردیم که به آنجا بیایند و چون در آن موقع راجع به آیت اللّه خمینی نظر محاکمه و شدّت عمل داشتند و حتّی روزنامه‏های آن موقع صحبت از اعدام می‏کردند، از آن نظر لازم دیدیم که پیشگیری بشود. حضور ما در تهران یکی دو ماه طول کشید و تا حدودی آن خیال باطل از بین رفت و یک اعلامیّه یازده مادّه‏ای صادر کردیم و تمام ادّعاهای دولت را ردّ کردیم.[۲]»

آیت اللّه منتظری در این باره خاطره‏ای را نقل می‏کند و می‏گوید: «من متن تلگرافی را (که تهیّه کرده بودم) خواندم که از آقای خمینی به عنوان آیت اللّه و مرجع عالیقدر تقلید اسم نام برده بودم، یکی از آقایان گفت: ایشان که مرجع تقلید نیست!، چه کسی از ایشان تقلید می‏کند؟، گفتم من از ایشان تقلید می‏کنم (پس ایشان مرجع تقلید است!).[۳]»

[ویرایش] پس از انقلاب

آیت الله شریعتمداری پس از انقلاب ایران، با اختیارات ولی فقیه، در اصل ۱۱۰ قانون اساسی مخالفت کرد. وی مخالف اختیارات نامحدود ولی فقیه بود و به این اصل در قانون اساسی رای نداد. [۴] پس از دستگیری صادق قطب‌زاده به جرم تلاش برای کودتا و بمب‌گذاری در خانه روح‌الله خمینی، نام شریعتمداری به عنوان یکی از حمایت‌کنندگان وی مطرح شد که باعث خانه‌نشینی وی تا آخر عمر گشت. قطب‌زاده اعدام شد و برادرزاده شریعتمداری به عنوان رابط به زندان محکوم شد. منتظری در خاطرات خود آورده‌است که بنا به شنیده‌های وی از برخی منابع حکومتی، ماجرای کودتای منتسب شده به قطب زاده ساختگی بوده‌است.[۵][۶]

وی موسس دارالتبلیغ قم بود که توسط جمهوری اسلامی مصادره شد. حسینیهٔ شخصی ایشان هم به سرنوشت مشابهی دچار شد.

آیت الله شریعتمداری در غروب پنج‌شنبه ۲۳ رجب ۱۴۰۶، مطابق با ۱۴ فروردین ۱۳۶۵ در بیمارستان مهراد تهران، بر اثر نارسایی کلیه درگذشت.

[ویرایش] منابع

  1. خاطرات سفر آیت‌الله شریعتمداری به مشهد مقدس، ص ۱۲۰.
  2. روزنامه اطّلاعات، دوشنبه ۱۴/۳/۱۳۵۸ص ۸
  3. هفته نامه شما، شماره ۲۶۴، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۱، ص ۸
  4. ماشاء الله رزمی، جنبش آذربایجان و طرفداران شریعتمداری، نشر استکهلم
  5. ماجرای کودتا و انتساب آن به آیت الله شریعتمداری. سایت رسمی آیت الله منتظری.
  6. گفت‌وگو با مهندس حسن شریعتمداری، فرزند آیت‌الله شریعتمداری بازخوانی پروندهٔ برخورد با آیت‌الله شریعتمداری. رادیو زمانه (در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۸۷).

بانو گیسیا آزرمیدخت , tahmineh_shaigan
1

آیت الله شریعتمداری کسیه که اومد پیش خمینی و گفت اگر دین رو به صحنه حکومت بیاری نابودش خواهی کرد.به همین دستاویز هم بود که مغضوب و کنار گذاشته شد.

الان بعد از 30 سال نه فقط خمینی اگر زنده بود که خود ما به حرف این ملای هوشمند و آوانگارد رسیدیم .

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.