| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
951
|
5388
|
91/3/4 (14:23)
|
|
||
|
|
26
|
276
|
90/4/26 (23:24)
|
|
||
|
|
728
|
3665
|
90/7/22 (22:54)
|
|
||
|
|
200
|
516
|
90/6/29 (22:06)
|
|
||
|
|
330
|
2970
|
90/2/23 (14:23)
|
|
||
|
|
504
|
4671
|
90/2/23 (14:21)
|
|
||
|
|
174
|
1919
|
90/2/23 (14:20)
|
|
||
|
|
287
|
2456
|
90/2/23 (14:19)
|
|
||
|
|
327
|
2601
|
90/1/2 (12:32)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
89/12/29 (11:16)
|
|
||
|
|
45
|
272
|
89/11/23 (14:15)
|
|
||
|
|
0
|
28
|
89/11/21 (22:35)
|
|
||
|
|
262
|
1720
|
89/10/26 (18:25)
|
|
||
|
|
234
|
1550
|
89/6/3 (21:37)
|
|
||
|
|
387
|
11939
|
89/3/18 (16:37)
|
|
||
|
|
10
|
99
|
89/3/18 (16:37)
|
|
||
|
|
135
|
932
|
89/3/18 (16:36)
|
|
||
|
|
154
|
686
|
89/3/18 (16:36)
|
|
||
|
|
65
|
671
|
89/3/18 (16:35)
|
|
||
|
|
0
|
62
|
89/3/18 (16:35)
|
|
ج : انتقاد بیست و سوم اردیبهشت 1389 ساعت 04:00 قبل از ظهر | |
از برخورد پیش آمده به نوبه ئ خود عذرخواهی میكنم .. تذكر لازم به معاون كلوب داده شد..انتقاد شما كاملا بجا و قابل قبول است... تحمل صدای مخالف از شروط اصلی دموكراسی است.. موفق باشید ![]() |
با سلام
برای چندمین بار متوالی مدیریت كلوب نظرات بنده را پاك كرد.
همین امروز نظر بنده كه در آن "رابطه گناه با بلایای طبیعی در قران" بررسی شده بود بدون اخطار قبلی پاك شد.
قبلا نیز اخبار بنده پاك شده بود
آقای معاون یا مدیری كه نظرات بنده را بدون سروصدا حدف میكنی.
چرا جرات نداری خودت را معرفی كنی و از خودت دفاع كنی؟؟
تا كی میخواهی در سكوت به عملكرد جانبدارانه خودتان ادامه بدهید؟؟
برای جلوگیری از اتلاف وقت مدیریت در حذف نظرات بنده پیشنهادات خودم را تكرار میكنم
1- در صفحه اول كلوب نوشته شود كه مخالفات موسوی و كروبی و ... حق اظهار نظر در این كلوب را ندارند.
2- و یا عضویت این افراد در كلوب مسدود شود
این متن به تمام مدیران كلوب جمعه غریب ارسال شده است





ج : انتقاد بیست و سوم اردیبهشت 1389 ساعت 00:34 قبل از ظهر | |
behar hal motaasefam ke kesi nazaretono pak karde
محسن (turkoghli) در تاریخ 20 اردیبهشت 1389 نوشته است :
با سلام برای چندمین بار متوالی مدیریت كلوب نظرات بنده را پاك كرد. همین امروز نظر بنده كه در آن "رابطه گناه با بلایای طبیعی در قران" بررسی شده بود بدون اخطار قبلی پاك شد. قبلا نیز اخبار بنده پاك شده بود
چرا جرات نداری خودت را معرفی كنی و از خودت دفاع كنی؟؟ تا كی میخواهی در سكوت به عملكرد جانبدارانه خودتان ادامه بدهید؟؟ برای جلوگیری از اتلاف وقت مدیریت در حذف نظرات بنده پیشنهادات خودم را تكرار میكنم 1- در صفحه اول كلوب نوشته شود كه مخالفات موسوی و كروبی و ... حق اظهار نظر در این كلوب را ندارند. 2- و یا عضویت این افراد در كلوب مسدود شود
این متن به تمام مدیران كلوب جمعه غریب ارسال شده است -------------------------------- اینم سندی از لشكر معاونان كلوب برای ردگم كنی اقدامات مدیر و یا معاون ترسو |
نقدی بر سوسن خانوم*
*سوسن خانم از جمله ارزشمند ترین آثار هنری یک سال گذشته است که توانست در اندک
زمانی پس از عرضه به بازار موسیقی ایران گوی سبقت را از دیگر رقبایش ربوده و
خود را به موسیقی ثابت مهمانی ها، اتوموبیل ها و **MP3 Player ** **های جوانان
ایرانی بدل سازد. عوامل متعددی را میتوان در راه نیل به موفقیت این موسیقی بر
شمرد که هر یک فضای تخصصی و جداگانه خود را طلبیده و از حوصله این بلاگ خارج
است. بنده صرفاً به بررسی کلیپ ساخته شده بر اساس این موسیقی پرداخته و بررسی
های بیشتر را به دیگر دوستان می سپارم. باشد که روشن گر اذهان شما خواننده عزیز
گردد.*
*سوسن خانم بدون شک بیش از موزیکی چند دقیقه ایست تا بواسطه آن بالا و پایین
پریده و بهانه ای برای** **رقصیدن با** **داف مربوطه در مهمانی های اخر هفته در
دست داشته باشیم. این اثر حرف های بسیاری برای گفتن داشته که همگی ریشه در
فرهنگ وآداب و سنن ما ایرانیان دارند و برای تک تک ما قابل لمس می باشند. یکی
از عمده ترین دلایل موفقیت سوسن خانم رابطه ذهنی است که این کلیپ با بیننده اش
بر قرار ساخته و او را در موقعیتی هایی قرار میدهد که حس هم خویش پنداری را به
راحتی در او القا میکند. در این کلیپ میبینیم:*
*- علی رغم اصرار سه جوان رعنا مبنی بر "نگو نه نمیشه" و "نگو نمیخوام" از
ابتدا تا انتها، همچنان سوسن خانوم بر تکرار "نه نمیشه" و "نه نمیخوام" اصرار
بی مورد ورزیده و با مخالفت بی تامل با هر آنچه میشنود یک تنه نقش منفی داستان
را به دوش میکشد. کاری که جز از عهده یک دختر ایرانی بر نمی آید. *
*- کبوتر، گل سرخ و دستبند طلا و اصولاً هر آنچه بر طبق اصول باید قلب دختری را
تکان دهد بر او بی اثر بوده و حتی نسبت به پس زدن هدایا که بر خلاف تمامی آموزه
های اخلاقی-انسانی است واهمه ای از خود نشان نمیدهد. *
*- آنچه بیننده پیوسته در دستان سوسن خانوم میبیند گوشی موبایل او بوده و اصرار
بی مورد سوسن خانوم به در دست داشتن این گوشی در حالیست که در تمامی این مدت
هیچگونه **SMS** یا تماس تلفنی برای ایشان زده نمی شود و اینگونه به نظر میرسد
که صرفاً به استفاده ابزاری از آن برای چُسی آمدن در برابر دیده دیگران
میپردازد که این پوچی فطری دختران نیز خود خالی از تامل نیست.*
*- نیت پاک قهرمانان اصلی داستان را در تمامی قسمت های "حرف بزنم با باباتون" و
"میخوام بشم من دومادتون" موج میزند و روح جوانمردی را در سراسر کلیپ میدمد که
این پایبندی به اصول اخلاقی و عرفی کوچکترین اهمیتی برای سوسن خانوم نداشته و
برای لحظه ای هم پاسخ منفی او را در رد این خواسته به تعویق نمی اندازد.*
*- به نظر میرسد جوان گارسون که سینی حاوی انواع گیلاس را در دست دارد از قانون
مستی و راستی تبعیت کرده و یکباره زبان به بیان تمامی آمال و آرزوهای خود در
ارتباط با سوسن خانوم می گشاید. اینکه فارغ از سوسن یا اعظم بودن، نهایت امر هر
زنی جوجه کشی و پوشیدن دامن کوتاه و در دست داشتن سوزن برای دوختن شلوار گل گلی
کشی آقای خونه است واقعیت کلیدی و انکار ناپذیری است که دیر یا زود هر زنی با
آن مواجه خواهد شد.*
*- استفاده به جا از عنصر شتر بر هر چه تاثیر گذارتر بودن این کلیپ افزوده است.
گویی ارتباط ظریف میان سوسن خانوم و عشوه های شتری اش که به گونه ای جز لاینفک
دختران ایرانی است جز با استفاده مستقیم از شتر امکان پذیر نمینمود و اینگونه
به نظر میرسد که کارگردان کلیپ در آخرین دقایق آن سعی داشته است تا نقطه عطفی
اگرچه دیرهنگام اما موثر در ارسال پیام به بیننده به کار بندد.*
*- مطمئناً فضاهای خاص کلیپ نیز حرف هایی برای گفتن دارند. نمای پایانی کلیپ که
بیابانی خشک و بی آب و علف را به تصویر میکشد میتوان به عنوان فلش بک از روزگار
مدرن به عصر بیابان نشینی در نظر گرفت که دلالت بر حکایت سوسن خانوم و کلاً
تمامی خانوم ها داشته و میگوید این داستان نیز صرفاً روایتی امروزی از آنچه
بوده است که پیش از این نیز همواره جریان داشته است. دیگر تعبیری که میتوان از
نمای آخر کلیپ داشت این است که تمامی هر آنچه از ناز کردن ها و ناز کشیدن های
جاری در کلیپ میبینیم چیزی جز توهمات سوسن خانوم و دیگر دختران نبوده که
نهایتاً به پایان رسیده و به بیننده اینگونه نهیب میزند که عاقبت تمام عشوه گری
ها و خود چُس کردن ها چیزی جز نیستی و نابودی نبوده و عاقبت این نوع افاده های
پوچ جز جهنمی خشک و سوزان نخواهد بود.*
*نهایتا می توان اینگونه نتیجه گرفت که سوسن خانوم آیینه تمام قد دختران ایرانی
است که در قالب روایتی 3:40 دقیقه ای و به زبان هر چه ساده تر پرده **از
راز ** دختر جماعت در این دیار برداشته و لاجرم بر دل میشیند.*
حافظ در عصر جدید(طنز)










برای تعیین رئیس، اعضاء بدن گرد آمدند
مغز بگفت که مراست این مقام که همه دستورات از من است
سلسله اعصاب شایستگی ریاست، از آن خود خواند
که منم پیام رسان به شما ، که بی من پیامی نیاید
ریه بانگ بر آورد، هوا، که رساند؟ ...
من، بی هوا دمی نمانید، پس ریاست مراست
و هر عضوی به نحوی مدعی
تا به آخر که سوراخ مقعد دعوی ریاست کرد
اعضاء بنای خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند
اختلال در کار اعضاء پدیدار گشت
روز هفتم، زین انسداد جان ها به لب رسید و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به ریاست رسید
نتیجه اخلاقی
چون لازمت ریاست، علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدی ریاست کند!!!
-------------------------------------------------------------------
محمد رازقی

اصولا نشان دادن اعتراض و مخالفت با تصمیمات قدرت حاكم در هر كشور، روشی دارد كه خاص آن كشور است. در ادامه به عنوان نمونه به روشهای اعتراض در چند كشور میپردازیم:
1- یالات متحده امریكا:
بری نشان دادن اعتراض خود به كشته شدن دانش آموزان یك كلاس در ویرجینیا، یا حضور نظامیان در چهل و سه كشور آسییی و افریقیی، یا مثلا گیر كردن انگشت مادربزرگتان در دستگاه قمار كازینویی در لاس وگاس و یا حتی افزیش چهل و نه درصدی قیمت غذی رژیمی سگتان كافی است به صورت اینترنتی یك مجوز تجمع یك ساعته مقابل كاخ سفید از FBI تقاضا كنید و 24 ساعت بعد در حالی كه روی مقویی كه در دست دارید عبارت NO WAR را نوشتهید یك ساعت پشت به كاخ سفید بست بنشینید و با غیض به دوربین خبرنگاران زل بزنید!
ویژگیها:
اعتراض بدون درد و خونریزی
همرهای و اسكورت عروسكهای پلیسنما
انعكاس خبری در 694 شبكه تلویزیونی و 98 هزار سیت اینترنتی
درصد تاثیرگذاری:
نزدیك به صفر
2- چین:
ابتدا باید بدانید كه هیچ خری در چین پیدا نمیشود كه بخواهد به حاكمان این مدینهی فاضله بگوید «تو»! چه رسد به اعتراض و مخالفت و این جینگولك بازیها! چرا كه میزان رشد اقتصادی چین چیزی حدود دویست و چهل درصد و میزان تورم بین منفی سی تا منفی چهل درصد است و ملت عموما از رفهای در حد آنجلینا جولی رنج میبرند! ولی با همهی این اوصاف ممكن است به دلیل كوچكی نظیر توهین به مقدسات دینتان، رگ غیرتتان قلمبه شود و مجبور شوید اعتراض خود را به سیاستهای حاكمان نشان دهید. در این صورت كافی است صدیتان از 20 دسیبل بالاتر برود تا شلوارتان... ببخشید... تا كیمونوتان توسط سه میلیون سرباز پیاده و 280 هزار نیروی امنیتی ویژه رسما روی سرتان كشیده شود!
ویژگیها:
درد و خونریزی بدون اعتراض!
مانور نظامی ارتش چین
انعكاس خبری در بخش تامین برنامهی شبكه خبر
درصد تاثیرگذاری:
نزدیك به صفر (ولی از اون طرف!)
3- عربستان سعودی
ممكن است به خاطر فتوی جدید مفتی اعظم در مورد یك طرفه شدن كوچه بنبست محل زندگیتان نیازمند نوعی اعتراض به حكومت باشید. پیشنهاد ما این است كه اگر به دست، پا یا دیگر اعضی زوج بدنتان علاقمند هستید روشهای مسالمتآمیز را انتخاب كنید. در این مورد بهترین كار این است كه به نشانهی اعتراض منزل خود را فروخته و یك خانهی نقلی سه هكتاری نبش كوچه خریداری كنید. این را بدانید كه مخالفتهای خشونتآمیز با مفتی اعظم موجب میشود كه شلوار شما... ببخشید... دشداشهی شما...
ویژگیها:
اعتراض بدون درد و خونریزی همراه با گرد و غبار محلی
آشكار شدن نفوذ مفتیان در جهان اسلام
درصد تاثیر گذاری:
صفر تمام!
دوشنبه اول مهر:
امروز روز اولی است كه من دانشجو شده ام. شماره ی كلاس را از روی برد پیدا كردم. توی كلاس هیچ كس نبود، فقط یك پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «كلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشكیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه یكی دو هفته ی اول كه كلاس ها تشكیل نمی شود و خندید.
با اینكه از خندیدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید كه ترم یكی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز كند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد نخندد!
***
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بودید؟" یكی از پسرهای كلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاری كند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد طعنه نزند!
***
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كیك و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری كند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می كرد، من قبول نمی كردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!
***
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را كه برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و كارش پرسیدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمی شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم خجالتی نباشد!
***
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد می كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه كه به مغازه اش بروم می گویم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتكلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم گیر نباشد!
***
سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نباید به فكر ازدواج باشم. گفت كه می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی كه او نخواهد ازدواج كند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم میكرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد
!
***
چهارشنبه:امروز یكی از پسرهای سال بالایی كه دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی كرد، من هم بخشیدمش. به نظرم میخواست از من خواستگاری كند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش میشوم؛ اما من قبول نمیكنم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسی تنه نزند! 
***
جمعه:امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جوای تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم مسئولیت پذیر باشد! 
***
دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كیك و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش كه تو هم رفت فهمید كه غیرتی است. حالا مطمئنم كه او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم غیرتی نباشد، چون این كارها قدیمی شده!
***
پنچ شنبه:امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمی كنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم هی مرا امتحان نكند!
***
دوشنبه:امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش كرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم كردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی كنم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم وفادار باشد!
***
شنبه:امروز یك پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زن دیگری نداشته باشد!
***
ترم آخر :امروز هیچ كس از من خواستگاری نكرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اكبرآقا مكانیك بشوم

یک مصاحبه هم با ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) :
در آخرین گام ، سه روز قبل از انتخابات یک وبلاگ راه بیاندازید و بگید احمدی نژاد رقبایش را با اختلاف می برد :
اللهم صلی علی محمد و آل محمد. شما نخبه شدید..
در تازه ترین دیدار دانشجویان نخبه ، شما هم حضور داشتید و در محضر رهبر
معظم ، سوال هم کردید. مبارک باشد انشاءلله .. این هم مدرکش :
|








موضوع انشا:
�آنفلانزای خوكی را توصیف كنید!�

امروز خانم معلم در سر كلاس درس گفت این روزها آنفلانزای خوكی آمده است و از همه ی ما خواست بعد از رفتن به خانه حتما دست هایمان را بشوییم و به كسی دست ندهیم و روبوسی هم نكنیم!
به خانه رفتم، عمو اینا و بابابزرگ خانه ی ما بودند، فرشاد سریع آمد و بعد از اینكه به هم سلام كردیم، دستش را دراز كرد تا با او دست بدهم اما من به او دست ندادم، نمی دانم چرا فرشاد وقتی فهمید نمی خواهم با او دست بدهم با كله زد توی سر من! بابایی و عمو در ابتدا به من و فرشاد مشاوره می دادند و ما را راهنمایی می كردند كه همدیگر را چگونه بزنیم، اما بعد از كمی دعوا و پس از اینكه كم كم اشك هر دوی ما درآمد عمو و بابا كه دیدند كار دارد به جاهای باریك می رسد آمدند و ما را از هم جدا كردند؛
پدر وقتی دلیل دعوایمان و ایضا دلیل من برای دست ندادن را فهمید گفت: �پسرجان! تو چقدر ساده هستی! اصلا چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود نداره، خوك حیوان خیلی قوی ای است، مگه خوك ها هم آنفلانزا می گیرن؟! اگر راست می گویند یك خوك را در تلویزیون نشان بدهند كه آنفلانزا گرفته است و عطسه می كند! البته از این خالی بندی ها قبلا هم می شد، مثلا می گفتند جنون گاوی آمده است، اما من خودم به گاوداری یكی از دوستانم رفتم و حتی یك گاو دیوانه ندیدم! همه ی گاوها سرشان توی كار خودشان بود و مثل یك گاو خوب و عاقل می چریدند و شیر می دادند، آنفلانزای مرغی هم از آن حرف های خنده دار بود، مگر مرغ با آن همه پری كه دارد سردش می شود كه سرما بخورد؟! حالا به فرض اینكه مرغ آنفلانزا بگیرد و به آدم هم منتقل شود، با مقایسه جثه ی آدم و مرغ می شود نتیجه گرفت آنفلانزای آدمی در مقایسه با مرغی حتما قوی تر و خطرناك تر است، حتما فردا هم می گویند آنفلانزای پشه ای و مورچه ای آمده است و باید از آن ها ترسید!�
عمو با سر حرف های بابایی را تایید كرد و گفت: �اصلا به فرض اینكه چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود داشته باشد، مگر ما در كشورمان خوك داریم كه این ویروس در كشور ما وجود داشته باشد؟! در ضمن كسی هم در ایران گوشت خوك نمی خورد، پس در نتیجه در صورت وجود چنین بیماری ای اصلا جای نگرانی نیست چون این ویروس در كشور ما وجود ندارد.�
پدربزرگ هم وارد بحث شد و بعد از تایید صحبت های بابایی و عمو گفت: �آنفلانزای خوكی و مرغی و ... ماله این غربی های سوسول است، آنفلانزا، آنفلانزا است، با دو سه تا جوشونده خوردن خوب میشه! حالا نوه ی گلم بیا بهم یه بوس بده!�
داداشی از دانشگاه به خانه برگشت و اولین كاری كه كرد این بود كه رفت و دست هایش را با آب و صابون شست، عمو نگاهی به داداشی كرد و با خنده گفت: �نكنه خانم معلم شما هم بهتون گفته اولین كاری كه بعد از رسیدن به خونه می كنین شستن دستاتون باشه؟!�، داداشی برای بابایی و عمو توضیح داد كه این بیماری از انسان به انسان هم منتقل می شود و توسط خارجی هایی كه به ایران آمده اند وارد كشور شده است و از هر 200 نفری كه به این بیماری مبتلا می شوند حداقل یك نفر فوت می شود.
عمو نگاهی به دست هایش كرد و در حالی كه غضب آلود به من نگاه می كرد، داد زد: �آخه پسر! این چه كاریه كردی؟! می خوای همه مون رو به كشتن بدی؟!�، و سریع رفت تا دست هایش را بشورد!
بابابزرگ هم نزدیك من شد و پس كمی پیچاندن گوشم گفت: �چرا به حرفای خانم معلمت گوش نمیكنی؟! میخوای همه مون رو جوون مرگ كنی؟!� و بعد از این جملات به دلیل اینكه با من روبوسی كرده بود سریع رفت تا صورتش را بشورد و ضد عفونی كند.
بابایی از داداشی پرسد: �مسئولین بهداشتی ما در مورد این بیماری چه اقداماتی رو انجام داده اند؟!�، داداشی جواب داد: �آن ها این روزها شبانه روز در حال تلاش هستند و بصورت خستگی ناپذیری افراد مبتلا به این بیماری را می شمرند كه كار بسیار سختی است؛ سپس به صورت مستمر این آمار مبتلا شدگان به آنفلانزی خوكی را برای نشریات و خبرگزاری ها بیان می كنند!�
دادگاه تفهیم اتهامات ایرج میرزا



در راستای عدالت ورزی و با توجه به اینکه در قدیم که محمود معروف به عدالت الدوله هنوز نبود تا عدالت را بیافشاند عده ای از اراذل و اوباش از فرصت ها سو استفاده کرده و اعمالی انجام داده اند و با توجه به فراغت بال قاضی مرتضوی در ایام پس از لو رفتن کهریزک و... فرصت مناسبی پیش آمد تا به اعمال انان رسیدگی و تحویل مراجع قضایی گرددند
متهم ردیف اول: ایرج میرزا معروف به ایرج خفن
کبفرخواست انفرادی همراه با موارد اتهامی به استناد بیانات ایشان:
شرب مشروبات الکلی و خمر و...به استناد: من امشب ای برادر مست مستم....چه باید کرد ،مخلص میپرستم
.
نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی به استناد: نمیدانی که ایران است اینجا....حراج عقل و ایمان است اینجا...یکی از انگلستان پند گیرد...یکی با روس ها پیوند گیرد
.
جاسوسی و دخالت در امور خفیه به استناد این بند: خبر دارم ز اعماق خیالت.....به من یک ذره مخفی نیست حالت
.
قانون گریزی و ضدیت با قانون اساسی به استناد:اگر داخل شوند اندر سیاست ...برای شغل و نان است و ریاست...از آن گویند گاهی لفظ قانون...که حرف آخر قانون بود نون
.
اشتهار به فساد اخلاقی و روابط نامشروع به استناد: گشادم دست بر آن یار زیبا....چو مولا بر پلو،مومن به حلوا..و.... 
.
تشویش افکار عمومی و طرفداری از افکار لاییکی انحرافی به استناد: کجا فرمود پیغمبر به قران....که زن باید شود غول بیابان...تو مرآت جمال ذوالجلالی...چرا مانند شلغم در جوالی
.
ارتباط با اپوزیسیون های طرفدار رژیم ساقط شده شاهیبا استناد: شاه پرستی است همه دین من....حب وطن پیشه و آیین من
.
ضدیت با شرع مقدس و ولایت فقیه و جانبداری از منحرفین اصلاحات به استناد: زمرکز رشته طاعت گسسته...کمر شخصا به اصلاحات بسته
.
سیاه نمایی و نشر اکاذیب به استناد:تجارت نیست،صنعت نیست،ره نیست...امیدی جز به سردار سپه نیست...تهی دستان گرفتار معاشند،برای شام شب اندر تلاشند
.
فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به استناد: در ایران تا بود مولا و مفتی....به روز بدتر از این هم بیوفتی
.
.
.
.
.
متهمین بعدی:
.
.
.
(م-ف)
احمدی نژاد : من حتی با کودک 5 ساله و بچه 10 ساله هم مشورت میکنم
.
.
احمدی نژاد در حال مشورت ...

.
.
محمود : گریه نکن ....طوری نشده که .... ببین من هم از این کاراااا زیاد کردم
گفتی پوشک نداشتی؟

.
.
دیگه نگی با ما مشورت کردی هااا
اگه یکبار دیگه...فقط یکبار دیگه.... به شعور ما توهین بشه.....

.
.
محمود: بیا ببقل عموووو ....واااااای چه نهال هلویی...

(م-ف) 
اخیرا برخی سایت های زنجیره ای در یک اقدام عجیب و غریب و ایضا هماهنگ اقدام به تردید در مدرک دکترای وزیر پیشنهادی علوم کرده اند، و این در حالی است که فامیلی ایشان "دانشجو" است و این نشان می دهد که ایشان همواره در حال تحصیل علم بوده اند و کلا اهل درس و دانشگاه هستند!
اما به فرض اینکه چنین چیزی صحیح باشد و کامران دانشجو دکترا نداشته باشد، خب که چی؟! آیا یک کاغذ پاره این قدر ارزشمند است؟! مهم این است که ایشان هم به مانند آقای لنکرانی به مانند هلو می مانند، هلو بودن مهمتر است یا دکترا داشتن؟!
چندی پیش در سایت های خبری خواندیم یک بیسواد در کانادا سناتور شد، چطور می شود که در کانادا بیسوادها می توانند سناتور شوند اما در ایران لیسانسه ها نمی توانند وزیر شوند؟! آخر تا به کی مدرگ گرایی؟! اصلا چه کسی گفته باید یک وزیر حتما دکترا داشته باشد؟!
***
فواید جامعه تک صدایی
مرعشی در گفتوگو با ایلنا: برخی میخواهند نظام را به سمت یک جامعه تک صدایی سوق بدهند.
2- اگر جامعه تک صدایی باشد در انتخابات ها چند نفر کاندیدا می شوند و سپس یکی هم رای می آورد، نه از مناظره های آتشین خبری است و نه از حوادث پس از آن، و کلا اوضاع گل و بلبل خواهد بود! در ضمن برای تبلیغات در زمان انتخابات ها دیگر لازم نیست پوستر چاپ کنیم و در مصرف کاغذ هم صرفه جویی خواهد شد و دیگر لازم نیست برای تهیه کاغذ درخت ببریم!
3- اصولا علم پزشکی نیز آلودگی صوتی و یک جامعه ی پر سر و صدا را برای سلامتی مضر دانسته است، در یک جامعه چند صدایی هر کس برای شنیده شدنش حرفش باید با صدای بلندتری حرف بزند که در نتیجه به طور تصاعدی به بالا رفتن آلودگی صوتی افزوده می گردد!
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!
من زمین خوردهی جعبه ی سیاتم،توپولف!
کشتهی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!
مردهی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
□
من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس
میپری پر می زنی روی هوا عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!
قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
□
مـــا رو میبری نقـــاط دیدنی وقت فرود
گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود
می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود
می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
□
وقتی عشقت میکشه گاهی با کلّه می شینی
به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی
یا میری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی
زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه می شینی
پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
□
می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا
بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!
می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا
واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!
یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
□
تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی
کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟
ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی
خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی
بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
..................................................................