| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
950
|
5381
|
89/12/28 (11:39)
|
|
||
|
|
26
|
264
|
90/4/26 (23:24)
|
|
||
|
|
728
|
3556
|
90/7/22 (22:54)
|
|
||
|
|
200
|
506
|
90/6/29 (22:06)
|
|
||
|
|
330
|
2950
|
90/2/23 (14:23)
|
|
||
|
|
504
|
4656
|
90/2/23 (14:21)
|
|
||
|
|
174
|
1860
|
90/2/23 (14:20)
|
|
||
|
|
287
|
2406
|
90/2/23 (14:19)
|
|
||
|
|
327
|
2585
|
90/1/2 (12:32)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
89/12/29 (11:16)
|
|
||
|
|
45
|
260
|
89/11/23 (14:15)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
89/11/21 (22:35)
|
|
||
|
|
262
|
1703
|
89/10/26 (18:25)
|
|
||
|
|
234
|
1520
|
89/6/3 (21:37)
|
|
||
|
|
387
|
11921
|
89/3/18 (16:37)
|
|
||
|
|
10
|
89
|
89/3/18 (16:37)
|
|
||
|
|
135
|
921
|
89/3/18 (16:36)
|
|
||
|
|
154
|
672
|
89/3/18 (16:36)
|
|
||
|
|
65
|
667
|
89/3/18 (16:35)
|
|
||
|
|
0
|
54
|
89/3/18 (16:35)
|
|
وبلاگ یك دفترچه یادداشت به شكل آن لاین است كه دیگران هم می توانند آن را بخوانن
ایران از نظر وبلاگ نویسی در رتبه سوم جهان بعد از آمریكا و كویت قرار داره و بر مبنای آمارهایی كه بلاگ دات كام اعلام می كنه وبلاگ های فارسی در دنیا مقام سوم را دارن و تهران لقب پایتخت وبلاگ دنیا را به خود اختصاص داده
موضوع وبلاگ های فارسی در ایران واكنش وبلاگ نویس به مسایل روز است و در وبلاگ ها هزاران نوع نگاه و طرز تلقی را می توان مشاهده كرد.وبلاگ های فارسی شامل موضوعات سیاسی، فرهنگی، ادبی، ورزشی و اجتماعیست و بیشترین وبلاگ ها به حوزه نویسندگی اختصاص داره.....
از این بحث برای به اشتراك گذاشتن دست نوشته های خود یا دیگران و معرفی وبلاگها استفاده كنیم 

درود بر یاران
آقای زاین ننگ بر شما ننگ ملت بر شما و رهبران و دولت شما، شما را عقل در سر نیست امیدورام نگرشتان با بزرگتر شدنتان عوض شود امیدورام
سپاس
زانیار جان
طرفدارای اقای موسوی همشون هموطن ما هستند و همینقدر كه من و تو از كشورمون سهم داریم اونا هم دارند.
درسته كه تو انتخاب با اونها همعقیده نبودیم. ولی این یك مسئله ی كاملا طبیعی هست كه حتی 2 تا برادر با هم اختلاف سلیقه داشته باشند. خب اینا با دلایلشون اونو انتخاب كردن و ما با دلایلمون اقای احمدی نژاد رو. همه این دوستان از مردم شریف و با غیرت ایران عزیزمان هستند. فقط متاسفانه عده ای قلیل از این دوستان تحت تاثیر تحریك های دشمنهای قسم خورده كشورمون قرار گرفتند و حرف اونها و به خصوص رسانه های اونها مانند بی بی سی رو برای خودشون مرجع قرار دادند. و صد البته مطمئن هستم الان متوجه شدند كه اونها هیچ وقت پیشرفت ما رو نخواستند.
و ما و امثال ما باید همه سعیشون رو بكنند تا به این دشمنهای همیشگیمون اجازه ندیم از اختلاف نظر و سلیقه ما با همدیگه سو استفاده كنند. زنده باید ایـــــــــران
سلام
از لطفت ممنونم و اینكه القابی كه دادی را به دیده احترام می نگرم
امیدوارم كه در دولت دهم همیشه موفق باشی و سرزمینت كردستان همیشه اباد و خر م باشد
از اینكه راهنمایی كردید هم بسیار ممنونم و سعی میكنیم كه از این پس نه سخن بگوییم و نه از سیاست حرفی بزنیم فقط در التزام ركاب شما خواهیم ماند
موفق باشی و سلامت


رئیسجمهور چه كسانی را خس و خاشاك خواند+ فیلم
روز یكشنبه رئیسجمهور پس از آنكه در مصاحبه مطبوعاتی خود با خبرنگاران داخلی و خارجی، از اغتشاشگران و تخریبگران اموال عمومی را با عنوان "خس و خاشاك" یاد كرد و با جدا كردن حساب آنان از ملت و استفاده از این تعبیر، عملاً آنها را تحقیر كرد، برخی رسانههای نزدیك به این جریان آشوبگر ادعا كردند احمدینژاد كسانی را كه به فردی غیر از وی رأی دادهاند، خس و خاشاك خوانده است.
به گزارش رجانیوز، این دروغ رسانهای آنقدر تكرار شد كه حتی برخی چهرههای موجه جریان اصولگرا مانند حبیبالله عسگراولادی نیز فریب آن را خوردند و وی در سخنرانی خود از دكتر احمدینژاد انتقاد كرد و گفت نباید بندگان خدا را كه مخالف ما هستند، خس و خاشاك نامید.
این انتساب كذب به رئیسجمهور اما توسط رسانهها و تجمعكنندگانی كه در حمایت از موسوی اعتراضات خود را به شیوه غیرقانونی ادامه میدادند، دنبال شد، به طوری كه عكس صفحه اول روزنامه اعتمادملی پنجشنبه كه مربوط به تجمع غیرقانونی میدان 7 تیر بود، به این مسئله و پلاكارد بزرگی اختصاص داشت كه روی آن نوشته شده بود "حماسهی خس و خاشاك"
اما ماجرای واقعی از این قرار بود كه رئیسجمهور اتفاقاً حساب 40 میلیون رأیدهنده را در سخنان خود از آشوبگران جدا كرده بود. متن و فیلم این بخش از سخنان دكتر احمدینژاد در میدان ولیعصر(عج) تهران در ادامه آمده است:
در ایران، در انتخابات 40 میلیون نفر، خودشان بازیگر اصلی و تعیینكننده اصلی بودند، حالا چهار تا خس و خاشاك این گوشهها كاری میكنند، بدانید این رودخانهی زلال ملت جایی برای خودنمایی آنها نخواهد گذاشت.
بریذ اینجا ببینید
ماه رجب است، ماه ولادت علی علیهالسلام، ماه ولادت عدالت، ماه ولادت مظلومیت، و ما ملت ایران، ملت شیعه علی علیهالسلام، شاهد تكرار مظلومیت علی در انتخابات ریاستجمهوری هستیم. ده روز از انتخابات میگذرد. احمدینژاد با 5/24 میلیون رای پیروزی شگفتآوری كسب كرده است، و البته مشاركت 40 میلیونی مردم، بیسابقهترین رای اعتماد به یك دولت در جمهوری اسلامی بوده است.
این یعنی احمدینژاد پاكترین و مطمئنترین رئیسدولتها در طول سیسال عمر جمهوری اسلامی، اما: هاشمی رفسنجانی، مافیای قدرت و ثروتش را از قبل از انتخابات به راه انداخت تا ملت را و نظام و اسلام را در صورت شكست ناپاكیها، تبعیضها، ثروتاندوزیها و قدرتمداریهای خود و خانواده و مدیرانش از پای درآورد. چنین است كه خانواده او دست به جنایات خیابانی زدند و خود او در مخفیگاه نظارهگر و فرمانده سیاستهای این كارزار.
موسوی خون ریخت، چرا كه خونخوار شده است، از بغض عدالت و پاكی احمدینژاد.
كروبی و خاتمی به همراه او كاسههای خون مردم را سر میكشیدند، چرا كه از فرط كینه مردم به دلیل آرای آنها به پاكی و صداقت احمدینژاد تشنه خون شدند.
لاریجانی و باهنر، فتنهگرانه به مصاف عدالت و پاكی آمدند تا دَینشان به هاشمی ادا كنند و البته در كارزار تباهیها با صداقتها شریك.
اما آنها نمیدانند كه مردم، میبینند، میشنوند، میفهمند، و در كارنامه آینده این قدرتطلبان نمره میگذارند. نمرههایی با كمی و فقط كمی فاصله با نمره هاشمی، موسوی و خاتمی. این است راست ناراست، شریك و رفیق قافله چپ منحرف. الهی ما را قرار بده، غیر مغضوبین و ضالین.
در مقابل این طیف مهاجم، برانداز و بنیانفكن، تیرانداز و فتنهگر، احمدینژاد راستقامت ایستاده است و همراه او و در كنار او، یك ملت، و او با پشتوانه ولایتفقیه. ملتی طالب عدالت، دوستدار صداقت، خواهان پاكیها، و البته شیفته اقتدار. چنین است كه احمدینژاد در تكرار تاریخ صدر اسلام، میشود نماد پاكترینها، مقتدرترینها، اما مظلومترینها.
اف بر این قدرتپرستی شركآلود و اف بر این دستهبندی عدالتستیز، دروغگو و اجیر.
اینك در تاریخ ایران، مهد فرهنگ و تمدن و تنها كشور شیعی، ثبت میشود كه: احمدینژاد، پاكترین، مقتدرترین اما مظلومترین رئیسجمهور است، زیرا شمشیر عدالت را به تبعیت از علی علیهالسلام، علیه برندگان بیتالمال و آقازادههای فاسد و پیرشده از خوردن و بردن، از نیام بركشیدند، ولی امروز هزار و چهارصد سال پیش نیست، مظلومیت علی علیهالسلام، حقانیت همه عدالتخواهان راستین را در تاریخ شیعه، ثبت كرده است. به همین جهت ملت ایران احمدینژاد پاك و مظلوم را در اقتدار علیه مافیاگران حمایت میكند، تا ظهور حجت حق علیه این دجالها و سفیانیها را بسترسازی نماید و آن روز این گروه مهاجم عدالتستیز را ندا دهد: «بگو بسوز كه مهدی دینپناه رسید»
|
تلـفات» یك ملّت«چپــاول» شده! 1348 بامداد سرد بهمن ماه بدنیا می آیم. پنج خواهر و یك برادر 14 ساله، در خانه منتظر و به گوش مانده اند و تا خبر تولدم را می شنوند، هلهله می كنند. برادرم قلك كوچكش را می شكند و همان شبانه پولهایش را بر می دارد و به امامزاده «معطوك» خرمشهر می برد و نذرش را در ضریح می اندازد. خدا به او یك «برادر» داده. در آن روزها «برادری» هنوز قیمت داشت!
1357 انقلاب است. كوچه ها را می دَوَم. وقتی به خانه می رسم، كسی نیست. همه رفته اند خانه «خدیجه خانم» پای تلویزیون نشسته اند:«هیس! بیا امام رو ببین! امام اومد!» زنها و بچه ها، یكی یكی «صورت امام» را بر صفحه تلویزیون می بوسند. مادرم كه زن سّیده و معتقدی است، دستی بر صفحه تلویزیون می كشد و «قل هوالله» می خواند و مرا فرا می خواند. جلو می روم. دستش را مسح می كشد روی صورتم. در آن روزها «ایمان» هنوز قیمت داشت!
1363 بحبوحه جنگ است. مادرم چادر به سر از دور می آید. نگاهش ناامید اما مهربان است. كتابهایم را به او میدهم تا پولش را از دستش بگیرم و بروم برای ناهار، نان بخرم. اما می بینم آن كاغذ، پول نیست! «كوپن» است. كوپن روغن یا قند یا برنج. دارد می رود آن را به «محمودآقای بقال» بفروشد و با پولش، نان و پنیر بخرد! پدرم از یك وانت پیاده می شود، زیرلب به راننده غُر میزند كه كرایه اضافه گرفته. راننده كرایه اش را به پدرم پس می دهد و هر دو می خندند.«همدلی» قیمت داشت. پدر 40 تومان به مادر می دهد. مادرم می گوید: «با این كه نمی شود چیزی خرید!» پدرم می گوید:«توكل برخدا! فردا هم خدا كریمه!» در آن روزها «امید» هنوز قیمت داشت.
1365 بمباران های دشمن بعثی به شیراز هم رسیده... پدرم سالهاست «عزادار» شهر دوست داشتنی مان «خرمشهر» است. اینجا و آنجا مردم می گویند باید كاری برای وطن بكنیم.آن روزها «وطن» هنوز قیمت داشت! یك شب تابستانی سر شام می گویم:«من با حسن میخوایم بریم جبهه!» زبان مادرم بند می آید! «حسن» همكلاسی ام به «شوخی و جدی» به من می گوید تصمیم گرفته «شهید» شود تا خانواده فقیرش «بیمه» شوند! جایی شنیده ام:«نگویید انقلاب برای من چه كرده؟ بگویید من برای انقلاب چه كرده ام؟» فكر می كنم. اما معنایش را نمی فهمم. من هم می خواهم همراه حسن به جبهه بروم تا وقتی كسی پرسید:«تو برای انقلاب چه كاری كرده ای؟» جوابی داشته باشم! چون هنوز انقلاب برای خانواده فقیر ما كاری نكرده و نمی توانی این سئوال را بپرسی؛ مگر آنكه به سئوال دومی، جواب داده باشی! از طرفی به قول «حسن» در آن شرایط سخت، «یك نان خور» هم كمتر، بهتر! «حسن» را بعد از «شبیخون امُبردستی» ستون پنجم در جزیره مجنون هرگز نمی بینم! مفقودالاثر شده و جز پلاكش چیزی از او باقی نمانده است! در برگشت، حجله اش را سر خیابان شان می بینم. می شنوم خانواده اش، پول اهدایی «بنیاد شهید» را قبول نكرده و گفته اند:«حسن جانش را برای اسلام و وطنمان داده، نه برای پول!» هنوز هم وقتی فاتحه می خوانم، یاد«حسن» هستم و به یاد «مرام» خانواده فقیرش. آن روزها «مرام» هنوز قیمت داشت.
1368 یك سال بعد از جنگ، «كار» كم است. اما هنوز «امید» هست. پول نیست، اما هنوز «توكل» هست. «خوشبختی» نیست، ولی هنوز «خنده» در خانه ها هست. «پدر» چندماهی است «رفته» و بین ما نیست، ولی «وطن» همچنان هست.ما هرچه توانستیم برای انقلاب كرده ام، ولی انقلاب هنوز كاری از دستش برنیامده! خانواده هنوز در فقر است.آن روزها هنوز «فقر» زینت مؤمنان است و مسابقه ثروت اندوزی شروع نشده! پدرم در خاك سوخته خرمشهر «جان» داده و من از اینكه جنازه اش را از شهرش انتقال دادیم و در شیراز دفنش كردیم، هنوز احساس گناه می كنم. می گویم خرمشهری كه ما رفتیم و دیدیم، نه گورستان داشت.نه غسالخانه داشت و نه حتی «قبركن»! چاره ای نداشتیم مادرم می گوید اینجا هم جزو خاك وطنشه. «خاك پاك» ایرانه. فرقی نداره! آن روزها هنوز «خاك» قیمت داشت. در خرمشهر، آن قدر «بیكاری» هست كه راننده ماشینی كه كنُترات می كند تا ما و جنازه پدر را به شیراز ببرد، تا خود شیراز سرخوش است كه مسافری گیر آورده و با صدای كم،ترانه های «آغاسی» را زمزمه می كند! بعد به خود می آید و آهی می كشد و زیرلب فاتحه ای می خواند. دست آخر «نصف» پولش را بابت شرمندگی یا همدردی نمی گیرد.آن روزها هنوز «معرفت و همدردی» قیمت داشت!
1371 می آیم تهران.روزنامه «سلام» و خبرنگاری می كنم و در اتاقی در طبقه آخرش، شبها می خوابم و روزها می نویسم. اما كم خوابی همیشگی را دارم. هنوز هم می نویسم و هنوز هم كم می خوابم. با خودم می گویم باید كاری بكنیم. هنوز می دانم باید كاری برای «ایران» بكنیم.تا روزی كه ایران برای ما «كاری» بكند! با این حال؛ «ایران» هنوز قیمت داشت. «تكه نانی» داشتیم. «خرده هوشی»، ایمانی، دینی،... و صدای اذان مرحوم مؤذن زاده، همیشه به یادمان می انداخت كه هرچه نباشد، آن بالاها یك «خدایی»هست! خدایی كه خیلی كارها برایمان كرده، بی آنكه پرسیده باشد:«تو برای خدای خود چه كرده ای؟»
... واكنون؛ خردادماه 1388 می نویسم: در دوره انقلاب و جنگ و بعد از آن، از بمباران و گرسنگی وسختی ها عبور كردیم و با «زردی فقر» ساختیم و زنده ماندیم.. «امید»داشتیم. می دانستیم روزی ایران «ساخته» خواهد شد. حالا گویا سالهاست مُرده ایم و دیگر زندگی نمی كنیم. فقط زنده ایم. یكی آمده و زده به سیم آخر و می گوید همه آنها كه در این سالها معتمدان ما و رهبران كشور بودند، مشتی «دزد» بوده اند. رهبران كشور می گفتند «مسئولان» دارند ما را به سمت «ارزشها» می برند! و كشور را به «بهشت» تبدیل خواهند كرد! اما حالا یكی آمده و می گوید از همه این سی سال، 27 سالش ما توسط «منتخبین مردم» و «معتمدین امام و رهبری»، «چاپیده» شده ایم! «چپاول» شده ایم! او مسئولان قبل از خود را به «فساد و دزدی» متهّم می كند و ما را برای «حماقت» انتخاب مشتی دزد و فاسد! سرزنش می كند و رأی می خواهد! در مناظره تلویزیونی، روبروی نخست وزیر سالهای جنگ می نشیند و با تهدید می پرسد:«بگم؟ بگم؟» و عكس همسر او را نشان می دهد تا «پرده از تخلف تحصیلی!» او بردارد! ولی فراموش كرده تا همین چندماه قبل یك «دكتر جعلی» را وزیر كشور كرده بود و تا آخر از او حمایت كرد تا همین انتخابات را آن دكتر فریبكار برگزار كند! او به جز همین «اتهامات كلی» و افشای مافیاهای خیالی، چیزی ندارد كه بگوید.اما ما را «بهت زده» می كند! به آن 27 سال و ادعای دزدی های میلیاردی و صحت و سقم این افتراها كاری نداریم. اما به چیزهایی فكر می كنم كه اكنون سالهاست مُرده اند. در همین چهارسال، ما چند فقره «تلفات ارزشی» داده باشیم كافی است؟ مایی كه در آغوش بمباران و گرسنگی و فقر، «زندگی» می كردیم. در كنار «نفرت از دشمن» به وطن و خانواده و خدا عشق داشتیم وعاشقی می كردیم. در اوج مشكلات، «گذشت» را می شناختیم و فداكاری می كردیم. در بحبوحه بی نانی، ما دین داشتیم. مسجد و زیارتگاه و امامزاده می رفتیم. نذر می كردیم. اخلاق داشتیم. برادری داشتیم. مرام داشتیم. در تمام آن 27 سال ما «دل» داشتیم. در دل مان، عشق به «ایران» داشتیم.و در ایران مان، یك دنیا اخلاق و «ایمان» داشتیم! و حالا یكی آمده و در پایان چهارسال دولتش، سكوتش را شكسته تا به زعم خودش دوباره افشاگری كند! چون «ترس از شكست» در انتخابات را به طور جدی تری لمس كرده است! حالا او، بعد از چهارسال،دوباره با جذابیت های «افشاگری» آمده و به ما خبر می دهد كه ما ملتی «دزد زده ایم».«چپاول شده ایم». اما نمی گوید بزرگترین چیزهای ما را در دوره «خود او» دزدیده اند! نمی گوید در دوران خود او، «اعتماد» ما را دزدیدند. «ایمان» ما را ربودند. «اخلاق» ما را چاپیدند..... «برادری» را در دل برادران كشتند. «وطن پرستی» را به سُخره گرفتند! غرورملی ما را پایمال كردند! ایثار را در دل ما كشتند! و عاشقی را، غارت كردند! دین و دنیا و آخرتمان را كه از روز ازل «قیّم» بودند! بعد از اینهمه «تلفات» كه داده ایم، با خود می اندیشم:«ما را به سخت جانی خود، این گمان نبود!» |
کارل اشمیت: حتی به فرض نبود دشمن باید آن را ایجاد و خلق کرد تا سیاست ادامه یابد. ـ۰ کلیک
دشمن بهترین و مهم ترین واژه ایست که سیاست مداران و دولت مردان یک کشور توسط آن مردم معترض و منتقدشان را ساکت می کنند. در واقع وجود دشمن واقعی یا فرضی بزرگترین موهبت برای سیاست مداران است. ترساندن مردم از وجود دشمنی نامرئی که همه جا حضور دارد و منتظر کوچکترین فرصت برای حمله است محدود به حکومت های دیکتاتوری و غیر مردمی نمی شود بلکه حکومت های سرمایه دار پیشرفته ای مثل آمریکا، انگلیس، کانادا و ... هم مدام مردمشان را از وجود دشمن می ترسانند. البته نوع دشمن نسبت به شرایط موجود و جو حاکم بر جامعه های مختلف متفاوت است و هر حکومتی بر اساس احتیاج خودش و جو حاکم بر جامعه اش از نوعی خاص از دشمن صحبت می کند. کشورهای سرمایه داری ( امپریالیست ) در حال حاضر از تروریست های مسلمان حرف می زنند. کشورهای کمونیستی همچنان از امپریالیسم جهانی می گویند. حکومت های مذهبی متحجر از سلطه کفار می گویند. بعضی از کشورها از سرکار آمدن نازیسم و فاشیسم هشدار می دهند. بعضی از سرکار آمدن کمونیسم و بعضی از سرکار آمدن سکولاریسم. در کل دشمن با نام کلی " دشمن " در هر جامعه ای شکل و رنگی متفاوت به خود می گیرد اما در واقع فقط بیانگر یک چیزست: " دست از انتقاد و مخالفت با حکومت بردارید چون دشمن خواستار اختلافات داخلی ست تا بتواند به ما حمله کند و استقلال و امنیت و آرامش ما را ازمان بگیرد. بنابراین ما باید هوشیارانه با هم متحد باشیم ( مردم خود را با حکومت هماهنگ و متحد کنند ) تا بتوانیم بر دشمن پیروز شویم. پس از آن خود را اصلاح خواهیم کرد. " در نتیجه حکومت ها عجالتاً مخالفان و منتقدان و معترضین را با نام" مزدوران دشمن " به زندان می اندازد. از دید یک سیاست مدار دشمن دوست داشتنی همیشه باید ضعیف و زنده بماند تا علاوه بر اینکه به واقع خطری برای حکوت محسوب نشود، با نام آن بتوان حکومت کرد.
Subject:Kadivar (Best Analysis(
|
احترام به هوادارن شهروند احمدی نژاد:
شاید در این بلبشور طرح این موضوع به مذاق تعدادی از دوستان خوش نیاید . اما بهتر است این نكته رو هم در
ذهنمان داشته باشیم كه اكثر كسانی كه به احمدی نژاد رای داده اند ؛ به استثنای گروه های خاص ؛ جزو مردمان
شریف این مملكت هستند . و بر حسب دیدگاه و شرایطی كه در آن قرار داشته اند و بدون هیچگونه رفتار و
اندیشه دون رای خود را به عنوان یك شهروند اعلام داشته اند.
پس هشیار باشیم كه كه نگرش ما و طرز برخورد ما با آنان منطبق با اصول انسانی باشه .
|
مطرح کردن این موضوع به شکل پروپوزال هست .و نیاز به نقد داره و حتی تجدید نظر در تعربف و استنباط و برداشت ها . تعریف عدل : عدل در لغت به معنی قرار گرفتن هر چیز سر جای خود ( قرار گرفتن هر شیئ در مکان ذاتی خود ) می باشد. ادامه مطلب بر روی لینک وبلاگ ... |
|
" چال عاشئق چال سازئ سسلندیر آماندئر / یوخی آلئپ گوزومی / گون قارانلئق سو بولانلئق / اولوب ائلین یوردو دومانلئق / سوندوروپ یل كوزومی / قهرمان اوغلون عاشئق داهی یوخدور دوزومی / سؤنؤ موش اودلاری میضرابیله اودلاندئر عاشئق / سو یؤ موش قانلارئ قایناد گویه داشلاندئر عاشئق / قوی نفس گلسین ائله / باغلایاخ شالئ بئله / دایاناخ سئل قاباغئندا بابالارئمئز سایاقئندا / هایلا گلسین نبی نی الده توفنگین ها بئله / قوچ كوروغلو دلیر لر له قلعه بابك دیریله هامئ وئرسین ال اله قوی سنین دوشمانئوئن نسلی كوكوننن قوروسون چال ظفر نغمه سینی سس بو دیاری بورو سون اویان ستار خان ائلی اونون هر بیر فامئلی بوسحر وقتی قیام ایلیه لر صوب نامازئن قئلالار بحثی تمام ایلیه لر خواننده : یعقوب ظروفچی در مایه ماهور |


این روزها كه فضا ، فضای انتخاباتی است از ساعتهای 6 ~ 7 بعد از ظهر به بعد خیابانها شلوغ میشود از تجمع مبلغین انتخاباتی ، كارناوال هایی كه در تبلیغ از این و آن میشود و مردمی كه كه به خیابانها آمده و فضا را شلوغ تر می نمایند.
راه ها برای تردد خودرو ها بسته میشوند و خودروها به سختی به حركت در می آیند. بیچاره خانواده ای كه در این شرایط مریضی اورژانسی داشته باشد و قصد بردن مریض خود به مراكز درمانی را داشته باشد و یا آتش نشانانی كه باید به محل وقوع حادثه بروند
و... ایكاش هرچه زودتر این انتخابات برگزار شود و این فضای انتخاباتی تمام شود ، شاید دیگر تزویر و ریا مشاهده نشود.
امروز خانم زهرا رهنورد از یكی از روزنامه های تهران بازدید به عمل آورد . جای شوربختی است هرگز نمیخواهم بگویم باید با تجملات به اینگونه مراسم رفت ، اما از تزویر نیز بیزارم ، آیا خانم زهرا رهنورد كه استاد دانشگاه هستند ، سالها در تلاش و كار هستند آنقدر توان مالی ندارند كه یك خودرو جدید بخرند ؟ و با یك پیكان مدل 1354 به بازدید و مناظرات و ... میروند ؟
راستی تزور و ریا تا چه حد؟ آیا اگر نامزدی با یك خودرو لوكس در انتخابات شركت كند رای نخواهد آورد ؟ و یا شاید هم مردم به خودرو نامزدها نگاه میكنند و اگر فقیرانه بود به آن رای میدهند و اگر لوكس بود رای به دیگری میدهند ؟ (بی احترامی به مردم تا چه حد؟)
تجمل اصلا خوب نیست اما تزویر صد برابر از تجمل بدتر است.. بیچاره جوانانی كه در راه آزادی ملت ایران قدم برداشته اند و فریب این تزویر و ریا را می خورند.
حضرات چه امیدی نسبت به این ملت داشته اند كه این ملت اینگونه خام نامزدها شده اند ، بیچاره بهروز جاوید تهرانیها ، بیچاره جلوه جواهریها و حیف از خون اكبر محمدیها.
ایكاش این جمعیت انبوهی كه همه روزه در خیابانها جمع میشوند یكصدا فریاد میزدند برای آزادی بهروز جاوید تهرانی ها ، برای جلوه جواهری ها برای آزادی دانشجویان زندانی امیركبیر برای آزادی همه دانشجویان زندانی ، برای زنانی كه فریاد زدند آزادی و برابری را ، ایكاش ایكاش ایكاش








