userinfo close
  ,

جمعه‌ی غریب


jomeh_gharib

تاسیس: 31 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میلاد سلیمی راد - معاونان
نردبان این جهان ما و منی است. عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم آنکس که بالاتر نشست. است ادامه »
نردبان این جهان ما و منی است.

عاقبت این نردبان افتادنی است


لاجرم آنکس که بالاتر نشست.

استخوانش سخت تر خواهد شکست


 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
950
5381
89/12/28 (11:39)
26
264
90/4/26 (23:24)
728
3556
90/7/22 (22:54)
200
506
90/6/29 (22:06)
330
2950
90/2/23 (14:23)
504
4656
90/2/23 (14:21)
174
1860
90/2/23 (14:20)
287
2398
90/2/23 (14:19)
327
2585
90/1/2 (12:32)
0
11
89/12/29 (11:16)
45
260
89/11/23 (14:15)
0
26
89/11/21 (22:35)
262
1703
89/10/26 (18:25)
234
1520
89/6/3 (21:37)
387
11921
89/3/18 (16:37)
10
89
89/3/18 (16:37)
135
921
89/3/18 (16:36)
154
672
89/3/18 (16:36)
65
667
89/3/18 (16:35)
0
54
89/3/18 (16:35)

عنوان بحث

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 02:02 1386/04/14

چه خبر?!/کمیته حقوق بشر سازمان ملل، حكومت ایران را «ناقض حقوق بشر» شناخت


 



آخرین و تازه ترین خبرها .                                                      http://i30.tinypic.com/141p1zp.jpg


 

لطفا  مطالب رابصورت خلاصه وچكیده قرابدید و از درج مطالب طولانی خوداری كنید . مطالب طولانی رو بصورت ادامه در لینك  و یا بصور مقاله در قسمت مقالات قرار بدین

متشكریم




لطفا امضا كنید : کمپین قانون بی سنگسار


http://www.meydaan.com/images/logo/001.jpg


ما امضا کنندگان زیر ضمن تاکید بر لزوم تغییر تمام قوانین خلاف حقوق بشر و تبعیض آمیز، براین باوریم که هیچ جرمی مستحق مجازات سنگسار نیست و بدینوسیله  لغو این مجازات غیرانسانی را خواستاریم.



 

پاسخ ها

محدودیت پاسخ دهی به این بحث به پایان رسیده است .
در صورت لزوم می توانید این بحث را در بحث جدید دیگری ادامه دهید .
ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 02:26 1386/04/14
1

گرانی همچنان می تازد -دولتی ها به دنبال متهم  

 

 

ظاهراً هنوز شاخص های اقتصادی عادت نکرده اند تا در برابر آنچه رئیس دولت دستور می دهد سر تعظیم فرود آورند، گویا شاخص ها مخاطرات اقتصاد دستوری دولت را قرار نیست بپذیرند.

دستور رئیس جمهور برای بازگشت قیمت ها به قیمت های اسفند 85 با گذشت چند روز هنوز نتوانسته ثباتی برای قیمت ها به ارمغان بیاورد.

 

 

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 02:28 1386/04/14
2

مادر بودن

 

عکس خودش گویاست.

 

 

مادر Mother  

قدر این لحظه ها را بدان ، روزی خواهد رسید که حسرت دستی را خواهی کشید که یاری و همراهیت کند

 

 

 

 

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 02:32 1386/04/14
3
میلاد سلیمی راد , milad26s
میلاد سلیمی راد - 03:35 1386/04/14
4
ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 15:00 1386/04/14
5

 

 

تلویزیون ایرانی پرس تی وی با تبلیغات زیادی اخیرا راه اندازی شده است و قرار است در دنیای رسانه ایی سخنگوی سیاست های جمهوری اسلامی باشد.

 

مشاهده شبکه Press Tv به صورت زنده  

 

پرس تی وی سنگین سوتی می دهد!

http://video.google.com/videoplay?docid=4727431056019787027

 

 

 

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 15:08 1386/04/14
6

 

 

روزنامه هم‌میهن سه‌شنبه ۱۲ تیر توقیف و از ادامه انتشار بازماند. این روزنامه به مدیر مسئولی غلام حسین كرباسچی در دوره جدید تنها ۴۳ شماره منتشر كرد. روزنامه هم میهن سه سال پیش نیز توقیف شده بود که در سال گذشته پس از برگزاری دادگاه در نهایت حکم به رفع توقیف آن داده شده بود.

 

روزنامه هم میهن توقیف شد

http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=41184

 

توقیف «هم میهن»غیرقانونی است

 

 

خواب آقای جنتی تعبیر شد : هم میهن توقیف و مشارکت لغو امتیاز !

 

 

‌مرتضوی دلایل توقیف هم‌میهن را اعلام كرد ( ‌طی نامه‌ای به وزیر ارشاد )

  http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8604120608

 

 

 

 

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 15:22 1386/04/14
7

 

 

هوگو چاوز رییس‌جمهور ونزوئلا برای بار ششم به ایران سفر کرده است. هدف اصلی این سفر گسترش هر چه بیشتر مناسبات اقتصادی می باشد.

 

 

انتشار تصاویر دیدار تاریخی چاوز با صدام

هم‌زمان با اعلام این‌ كه «ایران خانه دوم هوگو چاوز، رئیس‌جمهور ونزوئلاست»، برخی سایت‌های اینترنتی به انتشار تصاویر ملاقات وی با صدام، در هفت سال پیش پرداختند.هوگو چاوز در حالی در سال 2000 با سفر به بغداد با صدام حسین ملاقات كرد كه جنایات جنگی وی علیه مردم ایران در هشت سال دفاع مقدس، در مجامع جهانی اثبات شده بود.

 

 

چاوز درآغوش کاسترو، چاوز درآغوش بوش، چاوز درآغوش پوتین، چاوز درآغوش کارتر، چاوز درآغوش صدام، چاوز درآغوش احمدی نژاد، چاوز درآغوش قذافی، چاوز درآغوش خاتمی، چاوز درآغوش..


http://bp0.blogger.com/_7ANUdpoLnNc/Rosk1o-BWnI/AAAAAAAAAB8/ch64Dlv9Ql4/s1600-h/CHAVEZ.jpg

 

 

هوگو چاوز : به ایران بنزین می فروشیم

http://www.sharghnewspaper.ir/Released\86-04-12\273.htm

 

 احمدی نژاد و هوگو چاوز دوشادوش و چفیه پوش دو برادر و دو رفیق!  

http://www.isna.ir/Main/PicView.aspx?Pic=Pic-952804-2&Lang=P

 

رییس جمهور: کسانی که از دوستی ایران و ونزوئلا ناراحت هستند، از این ناراحتی بمیرند!

http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=110651

 

 

 

 

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 18:02 1386/04/16
8

کافه تیتر به دستور اداره اماکن پلمپ شد

اداره اماکن بر روی حرفش ایستاد و کافه تیتر را به تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۸۶ پلمپ کرد. بچه‌ها زنگ می‌زنند و گریه می‌کنند. یاد گریه‌های محمد قوچانی بعد از توقیف هم میهن افتادم. و تاریخ ما با همین گریه‌ها و توقیف‌ها دارد نوشته می‌شود.

 

صابر فاطمی , mihan1366
صابر فاطمی - 18:12 1386/04/16
9

 سفر متفاوت آقای خاتمی به شیراز


http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308828#

 

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 18:31 1386/04/16
10
ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 01:24 1386/04/17
11

توهین استاد اخلاق دولت به اصلاح طلبان

حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی، استاد اخلاق هیأت وزیران در سخنرانی خود در شهر زرند كرمان كه با حضور امام جمعه و فرماندار برگزار شد گفت: من یك خبری را از یك آقایی كه در این مملكت خیلی ادعا می‌كند از اخبار برایتان نقل كنم. ببینید چقدر زشت است، او می‌گوید"اگر بسیج و سپاه به صورت تشكیلا‌تی در جریان انتخابات دخالت نكنند، اصلا‌ح طلبان پیروز همه انتخابات خواهند شد"، ببخشید بفرمایید سپاهیان را بگذارند كنار تا اصلا‌ح طلب‌هایی كه وابسته به آمریكا هستند پیروز بشوند. آقا تهرانی افزود: چی شده كه ما اینطوری شدیم. شكم‌هامون از حرام خوری پرشده ... وقتی آدم این جوری می‌شه بعد می‌گه بهترین راهش این است كه اینها بروند كنار تا ما هم بخوریم. خدا را شكر كه مردم شناخته‌اند شما را و به شما رای ندادند و دیگر هم رای نمی‌دهند. هیچ وقت به اینها رای ندهید، به اینها اصلا‌ً رای ندهید.وی ادامه داد: «شهید بهشتی می‌گفت ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت. چند روز پیش یك آقایی از همین‌ها مصاحبه كرده و گفته ما فقط قدرت می‌خواهیم و دیگر هیچ نمی‌خواهیم. اینها اسمشان هم مسلمان است این نكبت‌ها را مثل دستمال كاغذی كه باهاش پشت بچه‌ها را تمیز می‌كنند و می‌اندازند اون ور، بیاندازید اون ور. خودتان هم آن‌ور نروید».

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 02:08 1386/04/17
12
فرمانده نیروی انتظامی به طور ضمنی خبرتوقیف تعدادی سنجاب مجهز به وسایل جاسوسی در مرزهای كشور را تایید كرده اما از ارائه توضیحات بیشتر در این زمینه خود داری كرد. به گزارش ایرنا سرتیپ پاسدار "اسماعیل احمدی مقدم" روز پنجشنبه در حاشیه مراسم آغاز ساخت پنج هزار واحد مسكونی برای كاركنان ناجا درشهرجدید هشتگرد در پاسخ به سوالی در مورد توقیف ‪ ۱۴‬سنجاب مجهز به سیستم‌های اطلاعاتی توسط ماموران ناجا بااعلام اینكه " این مطلب را شنیده ام اما اطلاعات دقیقی ندارم "، حاضر به ارایه توضیح بیشتر در این خصوص نشد .

طی دو هفته گذشته ‪ ۱۴‬سنجاب در مرزهای كشور توسط ماموران اطلاعاتی توقیف شده‌اند كه گفته می‌شود این سنجابها توسط سرویس‌های امنیتی بیگانه به سیستم‌های جاسوسی مجهز شده بودند، اما قبل از هرگونه اقدامی با هوشیاری ماموران انتظامی توقیف شدند.

 

تصویر یكی از سنجابهای جاسوس بازداشت شده(شوخی با این خبر)

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز  گ , sanaz1982
ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 12:37 1386/04/21
15
دیالوگهایی از یك سفر "سنگ"ین؛ آسیه امینی
 
 

توضیح به جای مقدمه: این دیالوگها نه گزارش سفر است و نه گزارش از شخص. مستند سازی یك رخداد مربوط به سنگسار، بخشی از یك گزارش تحقیقی است كه آن هم بخشی از وظیفه ی من در كمپین قانون بی سنگسار است و من بدان قصد رفته بودم. مردی به نام جعفر كیانی در روز پنج شنبه حد فاصل ساعت12 تا 2 ظهر در حوالی تاكستان سنگسار شد. این دیالوگها را تنها به دلیل انتقال فضا برای كسانی كه می پرسند: آنجا چه خبر بود یا چه دیدی، نوشته ام.

آقچه كند هفت كیلومتر از تاكستان قزوین فاصله دارد. باد تندی می وزد و زمین خشك است و دامنه كوه روبروی آقچه كند دشتی است زرد.

در روستا سروصدا و جوش و خروشی نیست. روستایی است بسیار آرام و ساكت. تنها چند پیرمرد در گوشه و كنار نشسته اند و كودكی هم بر دیواری نشسته و پا تاب می دهد.

نمایی از روستای آقچه کند

از  اولین پیرمردی كه خبر سنگسار را می پرسم، دندانهایش را نشانم می دهد و جوابی نمی شنوم. متوجه می شوم كه گوشش سنگین است. فریادهای من كه از او سوال می كنم. توجه كودك را جلب می كند. از او سوالم را تكرار می كنم. شانه هایش را بالا می اندازد. موتوری رد می شود. دست نگه می دارم و می ایستد. او بی تردید خبر را تایید می كند و با دست دامنه كوه روبروی آقچه كند را نشان می دهد. می گویم مطمئنی؟
خودم دیدم.
 از نزدیك؟!
  با خنده می گوید: نه!! از دور . نزدیك كه نمی گذاشتند!
چطور؟
با دستش دور را نشان می دهد: تمام این منطقه مامور بود. آن جاده خاكی را از دو طرف بسته بودند و جز ماموران كسی نمی توانست آن طرف برود.
چند نفر بودند؟
نمی دانم . زیاد بودند. شاید 50، 60 نفر.
پس مطمئنی كه كسی از اهالی روستا سنگ نزند؟
آره مطمئنم. هیچ كس!
ساعت چند بود؟
فكر كنم از حدود 11 بودند تا 5/1 یا 2،‌شاید هم دیرتر.
از كجا فهمیدی كه كسی را سنگسار می كنند؟
معلوم بود دیگر همان روز خبرش پیچید اینجا.
براه می افتم به سمت پایه ی آن كوه. حدود یك كیلومتر از روستا فاصله دارد. اما دشت ، پر است از سنگ و كلوخ و جابجا، خاك جمع شده كه می تواند پر شده ی چاله ای باشد.

چاله سنگسار که رویش را پوشانده اند

می گردم و چیزی نمی یابم. برمیگردم به روستا و راه می افتم به داخل كوچه های خاكی اش. این بار جوانهایی هستند كه پاسخم را دقیق تر  بدهند. و بالاخره یكی با من براه می افتد و می رویم آن سوی كوه آقچه كند. سرراست و دقیق می رود سراغ گودال پر شده. و با دست نشان می دهد. معلوم است بارها آمده اند و آنجا را دیده اند. نزدیك تر می شویم.
سنگ و كلوخهایی كه خون دلمه بسته بر آن خشكیده، هنوز بر گودال نشسته اند. شتك خون بر سنگهایی پاشیده شده و برخی چنان سرخگون و سیاهند كه معلوم است به چه مصزفی رسیده اند! با تعجب می پرسم: یعنی این سنگها را پرتاب كرده اند؟ اینها خیلی بزرگ است!  او شانه بالا می اندازد.
سخت است نگاه كردن به این صحنه. ولی عكس و فیلم می گیرم از این سنگها.
مساله بزرگی و كوچكی سنگها نیست . بلكه مساله این است سنگها و كلوخ های بزرگ، نشانگر اینند كه مجریان قانون، چندان هم در پی اجرای دقیق آن نبوده اند و هدف صرفا اجرای عمل سنگسار بوده است.
از او می پرسم : چه كسانی سنگ می زدند؟ شما می دیدید؟ گفت :نه. ولی به نظرم ماموران نیروی انتظامی هم نمی زدند. چون بیشتر دوروبر جمع بودند. اگر آنها می زدند دیده می شد.
پس چه كسی می زد؟
نمی دانم.

یکی از سنگهایی که هنوز خونی است

راهی تاكستان می شوم و دادگستری اش. قبلا در پرونده ی مریم.ع. خاطرات خوبی از آنجا دارم و حالا...
در طبقه دوم، شعبه 101 كیفری، شعبه ای است كه قاضی اصحابی حكم سنگسار جعفر و مكرمه را در انجا صادر كرده است. او را نمی یابم. قاضی دیگری بر میز وی نشسته است. از مسوول دفتر شعبه سراغ قاضی را می گیرم.
با خودش كار داری یا با شعبه؟
هر دو. ولی اگر خودشان باشند بهتر است.
نیستند. مرخصی اند.
تا كی؟
یك هفته. ولی اگر كارت حقوقی است، بمان، قاضی فعلا سرش شلوغ است.
نه با خود قاضی اصحابی كار دارم. درواقع از ایشان سوالی دارم. در مورد سنگسار این مرد تاكستانی(مطمون بودم این مرد تاكستانی واكنش در پی دارد).
مرد، با كمی تغیر می گوید: او تاكستانی نبود!
حالا فرقی نمی كند همو.
خیلی فرق می كند! تاكستانی نبود!
بالاخره سنگسار كه شد؟ شما از اجرای حكمش خبری دارید؟
من چیزی نمی دانم.
و در تمام این مدت حتا سرش را بلند نمی كند كه جواب مرا رودررو بدهد.
كسی از ان سو تر می گوید: چرا دنبال این حكم هستی؟
خبرنگارم و از تهران آمده ام.
حكمی بود مثل همه ی حكمها كه اجرا شد دیگر. برای چه جالب است؟
جالب كه نیست! ولی می خواهم بدانم چرا حكمی كه دستور توقف اجرای آن از مراجع بالاتر صادر شده، اجرا می شود؟
چه كسی چنین چیزی گفته؟
خبرش در رسانه ها منتشر شده بود.
دستور توقف كه شفاهی نمی شود. باید كتبی می بود. بود؟
نمی دانم. شما بگویید.
می خندد و ادامه می دهد: ولی دستور اجرا كتبی بود. چون قانون است.
در اتاق سكوت مطلق است. دو سه نفر دیگر به طور واضحی سعی می كنند سرشان را بلند نكنند. درحالی كه رد نگاه هایی كه دودو می زند را در صورتشان می بینم.
كسی كه مخاطب من بود نیز سكوت می كند.
مردی كه از اول روی سخنم با او بود می گوید: به هر حال به این قاضی مربوط نمی شود.
از چه كسی می توانم بپرسم؟
حاج آقا مظفری ، دادستان. اتاقش آخر راهرو است و آقای باقریان. قاضی اجرای احكام.
می روم انتهای راهرو. اتاق دادستان پر از جمعیت است و مسوول دفتر می گوید فرقی نمی كند كه برای چه كاری آمده ای باید منتظر بمانی تا همه بروند و نوبتت شود.
تا كی فكر می كنید طول بكشد؟
نمی دانم شاید تا آخر وقت هم نشود.
راه می افتم طرف اتاق قاضی اجرای احكام.
آقای باقریان به مكه مشرف شده اند.
كی؟
دو، سه روز است.
یعنی بعد از اجرای حكم سنگسار؟
سربازی می خندد. و من همچنان منتظر پاسخم. جوابی نمی گیرم.
در راهرو با مردم به گپ می ایستم . یكی از آنها می گوید : دنبال دردسری؟!
دیگری: وقتت را تلف نكن. دستور اكید دارند كه حرف نزنند.
چرا؟ مگر نمی گویند كه حكم طبق قانون اجرا شده؟
نمی دانم. ظاهرا از قزوین راضی نبودند.
یعنی كی؟
نمی دانم خانم . ما را به دردسر نینداز.
قاضی برای همین رفته مرخصی؟
نمی دانم. و با خنده می گوید. قرار بود اتقش را رنگ آمیزی كنند. نرفتی اتاقش را ببینی؟
چیزی از حرفش درنمی یابم.
از مردی كه معلوم است آنجا آشنای دیگران است می خواهم به من كسی را معرفی كند كه دراین باره سخن بگوید. یا اینكه فقط اطلاعاتی درباره این پرونده به من بدهد. دستكم شماره ای یا آدرسی. و این بار تقریبا با التماس برایش از مكرمه می گویم و اینكه ممكن است این، سرنوشت او نیز باشد.
بعد از كلی چانه زنی، دوباره راهی اتاق اجرای احكام می شویم.
او می رود تا در گوش متصدی پرونده ها چیزی بگوید. اما دقیقه ای نمی پاید كه بر میگردد و با تندی می گوید: مرا به دردسر نینداز و برو. نه پرونده را می توانی ببینی نه كسی در این مورد حرف می زند.

راهی طبقه اول می شوم. آنجا وضع آرامتر است. اینجا خبری از مراجعان منتظر پشت اتاقها نیست و می شود كسی را یافت كه دمی گرمای زیاد هوا را فراموش كند و با تو حرف بزند. از بروز اختلاف بین مراجع اجرای حكم بگوید ولی تصدیق  كند كه هیچ كدام كاری غیر قانونی انجام نداده اند.
او فرد مطلعی نسبت به قانون است بنابراین می پرسم:  چطور كار غیر قانونی انجام نداده اند؟ میثاقهای بین المللی كه هركشوری امضا می كند در حكم قانون آن كشورند و سنگسار طبق آنها عملی غیر قانونی است.
و او با انزجاری در صورتش بسنده می كند به این كه : به هر حال وحشتناك است!ولی توصیه می كنم بیشتر از این دنبالش نكن!

بر می گردم و راهی قزوین می شوم. در آنجا خبرهایی از مكرمه رسیده است. او روز دوشنبه از مرگ مردی كه درگمانش تنها همسرش و نیز پدر دو فرزندش بوده، با خبر شده است. بی تاب است و به هركس – حتا هم بندیانش – التماس می كند و كمك می خواهد.
می شنوم كه قصد خودزنی داشته و دوستانش نمی گذارند. پسرك چهار ساله اش را به سینه می فشارد و ناله می كند. او در زندان نزد مادر است و افشین پسر بزرگتر مكرمه و جعفر نزد همسر قانونی جعفر زندگی می كند. مكرمه تمام روز در حین عزاداری برای پدر فرزندانش، به همه التماس می كرده كه نگذارند تا او را هم برای اجرای حكم ببرند.

فرزند كوچك او همه عمر نه چندان طولانی اش را در زندان و با مادرش گذرانده است و بسیار به مادرش وابسته است .

به دختركم فكر می كنم كه با وجود داشتن دنیایی پرهیاهو و پرانرژی، هرشب ، باید دستم را به دست بگیرد و بخوابد. حس بچه ای كه چهار سال، تنها مادرش را دیده است و چند  هم بندی او را و دیوار و دیوار و دیوار... حسی از جنس همان سنگهایی است كه پدرش را در خاك مدفون كرد.
به تهران برمی گردم. و سفری "سنگ"ین بر سینه ام سنگینی می كند.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.