| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
21
|
46
|
91/3/11 (01:28)
|
|
||
|
|
448
|
4758
|
91/3/10 (18:03)
|
|
||
|
|
77
|
643
|
91/3/8 (17:34)
|
|
||
|
|
85
|
360
|
91/3/8 (13:13)
|
|
||
|
|
34
|
258
|
91/3/7 (23:05)
|
|
||
|
|
87
|
1282
|
91/3/6 (14:00)
|
|
||
|
|
276
|
7446
|
91/3/4 (18:12)
|
|
||
|
|
76
|
2083
|
91/3/4 (18:04)
|
|
||
|
|
206
|
3593
|
91/3/4 (18:02)
|
|
||
|
|
373
|
2928
|
91/3/4 (17:59)
|
|
||
|
|
54
|
60
|
91/3/1 (16:27)
|
|
||
|
|
183
|
5263
|
91/2/31 (01:15)
|
|
||
|
|
218
|
4960
|
91/2/23 (16:08)
|
|
||
|
|
488
|
6250
|
91/2/22 (22:15)
|
|
||
|
|
20
|
64
|
91/2/19 (23:29)
|
|
||
|
|
255
|
6261
|
91/1/28 (16:16)
|
|
||
|
|
23
|
60
|
91/1/24 (00:12)
|
|
||
|
|
32
|
896
|
91/1/15 (22:58)
|
|
||
|
|
680
|
20592
|
90/12/11 (23:11)
|
|
||
|
|
27
|
356
|
90/12/3 (00:10)
|
|
3_خاطره جایی برای « رویا» باقی نگذاشت.
4_دهانم پُر از حرف است، حیف با دهان پُر نباید سخن گفت.
5_ آن قدر بی سواد بود که ستون های افقی و عمودی جدول به ریشش خندیدند.
6_ آن هایی که با وعده دلخوشند , نباید از آینده بیمناک شوند.
7_ اگر تمام گل های دنیا را هم به پایش بریزم باز هم کم است، چون پاهاش خیلی بو میده!
8_ همیشه قبل از خودم شستم خبردار می شود.
9_ لوازم آرایش به لوازم جادویی تغییر نام داد.
10_کسی که از واقعیت ها بهره می گیرد رباخوار نیست.
11_پرنده پس از فرار از قفس، از بهار نشان لیاقت گرفت.
12_قلمی که مغز ندارد، حتما آبرویت را خواهد برد.
13_آرایشگر به قدری سرم را سرسری تراشید که نتوانستم سری توی سرها در بیاورم.
14_ خودروها تکامل پیدا کرده اند؛ اما خیلی از آدم ها هنوز انسان نشده اند.
15_ بعضی از خانم ها از ترس پیری پا به «سن» نمی گذارند.
16_ بعضی ها برای سربلندی دیگران تا کمر خم می شوند.
17_ هر وقت او را می بینم کمی مکث می کنم، مثل ویرگول.
18_ شاید بهترین راه برای حفظ آثار باستانی، همچنان در زیر خاک بودن آن ها باشد.
19_ تمام زندگی ام قسطی است، اما گوشم بدهکار نیست.
20_ بی صداترین «تار» را عنکبوت می نوازد.
21_ این روز ها به هرکی «بال و پر» بدهید «دُم» در می آورد.
22_ برخی خانم ها، مانع تمرکز سرمایه همسرشان می شوند
23_ تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان است.
24_ خوش به حال فقیر که یک حرف از غنی بیشتر دارد.
25_شاید تبر همان قند شکن رستم باشد.
26_وقتی «رُخ»ت مرا کیش داد «مات» نگاهت شدم.
27_عشق راهی است هموار اما بعضی ها در این راه لیز می خورند.
29_ از ماجرای عشقمان، موهایم روسفید بیرون آمدند.
30_خیلی سخت است هم روی قولت بایستی و هم زیر پا نگذاری اش.
31_ بشقاب فقیر گرسنه تر از صاحبش است.
32_سخنران خوب کسی است که بعد از سخنرانی با نوک پا از سالن خارج شود تا مخاطبان بیدار نشوند.
33_ برای مردها زندگی «جاری» است و برای زن ها , همسر برادر شوهر.
34_ باز هم فراموش کردم فراموشش کنم.
35_ قلم پاچه خوار نوکش همیشه چرب است.
36_ بعضی ها راه راست را به سوی خود کج می کنند.
37_ تنها لذتی که نمی توانی با دیگران قسمتش کنی , تنهایی است.
38_ شاید کشمش همان انگور بازنشسته باشد.
39_ بعضی از آدم ها درظلمات اندیشه خود غرق می شوند.
40_ آن قدر دست روی دست گذاشت که پا روی دمش گذاشتند.
41_ نشر اکاذیب یعنی ستایش مدیران نالایق.
42_ گاهی اوقات «کلیه» امورم درد می کند.
43_ اگر حرف مفت را می خریدند خیلی ها میلیاردر بودند.
44_ بعضی ها خط لبشان نستعلیق است.
45_ حتی موهایم هم می دانند که پایان شب سیه سپید است.
46_آن قدر گفتند شتر دیدی ندیدی که بالاخره کور شد.47_ نیامدی نگاهم دست خالی برگشت.
48_ بعضی از نگاه ها صدای قشنگی دارند.
49_ همه انسان ها برابرند اما بعضی ها برابرترند.
50_ بهترین راه برای آب شدن برفک تلویزیون، از برق کشیدن آن است.
51_ بهترین بازی زندگی اش زبان بازی بود.52_ خدایا، یارانه را از ما بگیر اما یار را نه.
53_ شاید با « ارز » معذرت مشکل تورم حل شود.
54_ به علت خالی بودن جیب مردم، جیب برها شاکی شدند.





پیغام گیر تلفن
با وجود داشتن ادبیات غنی فارسی چرا پیغام گیر تلفن ما باید جملاتی انگلیسی و یا کلماتی کلیشه ای را تحویل تلفن زننده بدهد. .
یکی
از دوست خود که شاعری طنزپرداز است درخواست کرده بود برایش یک دوبیتی
بسازد تا روی دستگاه پیغام گیر ضبط کند، ایشان هم این شعر را ساختند:
شرمنده از آنم که نباشم به سرایم / تا با تو سلامی و علیکی بنمایم
گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری / پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم
اما
کار به همینجا خاتمه پیدا نمی کند. درخواست دوست، راهنمای ذهن شاعر میشود
که سری بزند به خانه شعرای پیشین و بیاندیشد که اگر حافظ و خیام و فردوسی و
دیگران در عصر "انسرینگ ماشین" زندگی میکردند، چه کلامی روی دستگاه تلفن
خود می گذاشتند.
در منزل حافظ
رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور / تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور
بشنوی پاسخ زحافظ گر که بگذاری پیام / آن زمان کو بازگردد خانه خود غم مخور
در منزل سعدی
از آواز دل انگیز تو مستم / نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ / فلک گر فرصتی دادی به دستم
در منزل خیام
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد / ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش / آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد

در منزل فردوسی
نمی باشم امروز اندر سرای / که رسم ادب را بیارم بجای
به پیغامت ای دوست گویم جواب / چو فردا برآید بلند آفتاب
در منزل مولانا
بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شوم / شوری برانگیزم به پا خندان شوم شادان شوم
می گو به من پیغام خود هم نمره و هم نام خود / فردا تو را پاسخ دهم جان تو را قربان شوم
در منزل منوچهری دامغانی
از شرم به رنگ باده باشد رویم / در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیام پاسخ دهمت / زان پیش که همچو برف گردد مویم

در منزل باباطاهر عریان
تیلیفون کِرده ای جانم فدایت / الهی مو به قربونِ صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم / فرستم پاسخی از دل برایت
گفت مردی به همسرش روزی
من بمیرم چگونه خواهی زیست؟
گفت: از چند و چون آن بگذر
تو بمیری برای من کافیست