userinfo close

  ,

جمعه شبها


jomaeh_shabha

تاسیس: 16 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سیده بانو - معاونان
**چشم به راهیم همه** بگشای در نشسته به راهیم ما همه در انتظار موکب ماهیم ما همه پشت صدای م ادامه »
**چشم به راهیم همه**

بگشای در نشسته به راهیم ما همه

در انتظار موکب ماهیم ما همه

پشت صدای ما همه از غم خمیده است

مستوجب کدام گناهیم ما همه

تو آفتاب و آبی و سرمایه حیات
<br
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
51
293
89/10/25 (18:20)
190
437
88/9/15 (04:47)
241
1664
90/1/20 (23:23)
838
1816
90/2/4 (17:18)
10
39
89/10/25 (18:20)
44
91
89/10/16 (14:37)
34
243
89/3/7 (11:49)
34
156
88/12/18 (11:33)
36
164
88/5/11 (13:49)
14
55
87/12/15 (04:17)
14
104
87/11/24 (20:35)
44
163
87/6/1 (19:54)
5
89
86/1/30 (17:58)
4
62
85/11/23 (22:30)
2
27
85/11/22 (14:07)
4
57
85/11/19 (22:16)
7
63
85/11/8 (08:36)

عنوان بحث

گل  نرگس , nilo0faretanha
گل نرگس - 17:10 1385/11/17

مسجد منور جمکران

چه احساسی دارین وقتی در محلی حضور پیدا می كنید ، كه وجود ذیجود حضرت صاحب الزمان(عج) بارها در اونجا حضور پیدا كرده اند ؟

احساستونو برام بگین خوشحال میشم.

انشا الله به حاجت پاک دلتون برسین. به امید ان روز

التماس دعا                                                        یا حق

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محسن پرستا , molayemontazar
محسن پرستا - 22:30 1385/11/23
4

شب جمعه و اتوبان و2 ساعت راه و  ورودی 6 و گلدسته های مسجدی كه محل سجده گاه پاك ترین پاكانه و تابلوی زیبایی كه جلوی درب ورودی سمت راست مسجد خود نمایی میكنه كه : السلام علیك یا معزالمستضعفین و یا مذل  المستكبرین .

كجاست آن منتظر ؟

 قرار رفت از دلهای منتظر؟

بی تو پژمرد لاله و نرگس

 كی میای دست به دیوار كعبه ،  بگی :     ایها الاهل العالم ، انا بقیه الله ... انا المهدی

 



پیام در تاریخ 85/11/23 ویرایش شده است.


پیام در تاریخ 85/11/28 ویرایش شده است.


پیام در تاریخ 85/11/28 ویرایش شده است.


پیام در تاریخ 85/11/28 ویرایش شده است.
پریسا ؟؟ , biaparti
پریسا ؟؟ - 23:18 1385/11/18
3
مهم‌ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته‌ی حضرت بقیّة الله، اروحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كیلومتری شهر مذهبی قم است. مطابق آمار، همه ساله، بیش از دوازده میلیون عاشق دل باخته، ‌از سرتاسر میهن اسلامی و جهان، در این پایگاه معنوی، ‌گرد می‌آیند، نماز تحیّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزّمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، را در این مكان مقدس به جای می‌آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، ‌رازِ دل می‌گویند، استغاثه می‌كنند، ندای «یابن الحسن!» سر می‌دهند، از مشكلات مادّی و معنوی خود سخن می‌گویند، با دلی خون بار، از طولانی شدن دوران غیبت، شكوه‌ها می‌كنند.
آنان كه از شناخت عمیق‌تری برخوردارند، به هنگام تشرف به این پایگاه ملكوتی، همه‌ی حوائج شخصی خود را فراموش می‌كنند و همه‌ی مشكلات دست و پاگیر زندگی را به فراموشی می‌سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجی بشر، ‌امام ثانی عشر، حضرت ولی عصر، روحی و أرواح العالمین فداه، را مسئلت می‌كنند؛ زیرا، اگر این حاجت برآورده شود، دیگر مشكلی نخواهد ماند، ‌و اگر این حاجت روا نشود، ‌حلّ دیگر مشكلات، مشكل اساسی را حل نخواهد كرد.
***
مسجد مقدّس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجری به فرمان حضرت بقیة‌ الله، أرواحنا فداه، در كنار روستای جمكران تأسیس شد. تاریخچه‌ی آن ـ به طوری كه در این نوشتار به تفصیل آمده ـ به دست شیخ صدوق (متوفای 381 هجری) در كتاب مونس الحزین بیان گردیده و كیفیت نماز تحیّت و نماز استغاثه به حضرت بقیة الله، أرواحنا فداه، در ضمن آن آمده است.
آن چه مسلّم است، این است كه این مسجد بیش از یك هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیة الله، أرواحنا فداه، در بیداری، ـ نه در خواب ـ تأسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‌گاه حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ بوده است.
علامه‌ی بزرگوار، میرزا حسین نوری، (متوفّای 1320 هجری) در كتاب ارزشمند نجم ثاقب‌ ـ كه به فرمان میرزای بزرگ، آن را تألیف كرد و میرزای شیرازی، ‌در تقریط خود، از آن ستایش فراوان كرد و نوشت: برای تصحیح عقیده‌ی خود،‌به این كتاب‌ مراجعه كنند تا از لمعانِ انوار هدایت‌اش، به سر منزل یقین و ایمان برسند. ـ تاریخچه‌ی تأسیس مسجد مقدس جمكران به شرح زیر آورده است.
شیخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در كتاب تاریخ قم از كتابِ مونس الحزین فی معرفة الحقّ و الیقین ـ از تألیفات شیخ صدوق ـ بنای مسجد جمكران را به این عبارت نقل كرده است:
شیخ عفیف صالح حسن بن مُثله‌ی جمكرانی می‌گوید:
شب سه‌شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجری، در سرایِ خود خفته بودم كه جماعتی به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته بود. مرا بیدار كردند و گفتند: «برخیز و امر امام محمّد مهدی صاحب الزّمان، صلوات الله علیه، را اجابت كن كه ترا می‌خواند.»
حسن بن مثله می‌گوید: «من، برخاستم و آماده شدم». چون به درِ سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم. سلام كردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جایگاه كه اكنون مسجد (جمكران) است، آوردند.»
چون نیك نگاه كردم، دیدم تختی نهاده و فرشی نیكو بر آن تخت گسترده و بالش‌های نیكو نهاده و جوانی سی‌ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، تكیه كرده، پیرمردی در مقابل او نشسته، كتابی در دست گرفته، بر آن جوان می‌خواند.
بیش از شصت مرد كه برخی جامه‌ی سفید و برخی جامه‌ی سبز بر تن داشتند، بر گرد او روی زمین نماز می‌خواندند.
آن پیرمرد كه حضرت خضر ـ علیه السّلام ـ بود، مرا نشاند و حضرت امام ـ علیه السّلام ـ مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو: «تو، چند سال است كه این زمین را عمارت می‌كنی و ما خراب می‌كنیم. پنج سال زراعت كردی و امسال دیگر باره شروع كردی، ‌عمارت می‌كنی. رخصت نیست كه تو دیگر در این زمین زراعت كنی،‌باید هر چه از این زمین منفعت برده‌ای، برگردانی تا رد این موضع مسجد بنا كنند.»
به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین‌های دیرگ برگزیده و شریف كرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق كرده‌ای! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده‌ای! اگر از این كار بر حذر نشوی، نقمت خداوند، از ناحیه‌ای كه گمان نمی‌بری بر تو فرو می‌ریزد.»
حسن بن مثله عرض كرد: «سیّد و مولای من! مرا در این باره، نشانی لازم است؛ زیرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمی‌پذیرند.»
امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «تو برو رسالت خود را انجام بده. ما، در اینجا، علامتی می‌گذاریم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سیّد ابوالحسن، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چند ساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه را از رهق به ناحیه‌ی اردهال كه ملك ما است، ‌بیاورد، و مسجد را تمام كند، و نصفِ رهق را بر این مسجد وقف كردیم كه هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد كنند.
مردم را بگو تا به این موضع رغبت كنند و عزیز بدارند و چهار ركعت نماز در این جا بگذارند: دو ركعت تحیّت مسجد، در هر ركعتی، یك بار «سوره‌ی حمد» و هفت بار سوره‌ی «قل هو الله احد» (بخوانند) و تسبیح ركوع و سجود را، هفت بار بگویند.
و دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر این نسق كه در (هنگام خواندن سوره‌ی) حمد چون به «إیّاك نعبد و إیّاك نستعین» برسند، آن را صد بار بگویند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. ركعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند. تسبیح ركوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامی كه نماز تمام شد، تهلیل (یعنی، لا إله إلاّ الله) بگویند و تسبیح فاطمه‌ی زهرا ـ علیها السّلام ـ را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آل‌اش، صلوات الله علیهم، بفرستند.»
و این نقل، از لفظ مبارك امام ـ علیه السّلام ـ است كه فرمود:
فَمَنْ صَلاّهُما، فَكَاَنَما صَلّی فِى الْبَیْتِ الْعَتیقِ؛ هر كس، این دو ركعت (یا این دو نماز) را بخواند، گویی در خانه‌ی كعبه آن را خوانده است.
حسن بن مثله می‌گوید: «در دل خود گفتم كه تو این جا را یك زمین عادی خیال می‌كنی، اینجا مسجد حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ است.»
پس آن حضرت به من اشاره كردند كه برو!
چون مقداری راه پیمودم، بار دیگر مرا صدا كردند و فرمودند: «در گلّه‌ی جعفر كاشانی ـ چوپان ـ بُزی است، باید آن بز را بخری. اگر مردم پول‌اش را دادند، با پول آنان خریداری كن، و گرنه پول‌اش را خودت پرداخت كن. فردا شب آن بز را بیاور و در این موضع ذبح كن. آن گاه روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و كسانی كه مرض صعب العلاج دارند، انفاق كن كه حق تعالی همه را شفا دهد.
آن بز، ابلق است. موهای بسیار دارد. هفت نشان سفید و سیاه، هر یك به اندازه‌ی یك درهم، در دو طرف آن است كه سه نشان در یك طرف و چهار نشان در طرف دیگر آن است.»
آنگاه به راه افتادم. یك بار دیگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز یا هفتاد روز در این محل اقامت كن.»
حسن بن مثله می‌گوید: «من، به خانه رفتم و همه‌ی شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع كرد. نماز صبح خواندم و به نزد علی منذر رفتم و آن داستان را با او در میان نهادم.
همراه علی منذر، به جایگاه دیشب رفتیم. پس او گفت: «به خدا سوگند كه نشان و علامتی كه امام ـ علیه السّلام ـ فرموده بود، این جا نهاده است و آن،‌این كه حدود مسجد، با میخ‌ها و زنجیز‌ها مشخّص شده است.»
آنگاه به نزد سیّد ابوالحسن الرّضا رفتیم. چون به سرای وی رسیدیم، غلامان و خادمان ایشان گفتند:
«شما از جمكران هستید؟» گفتیم: «آری». پس گفتند: «از اوّل بامداد، سیّد ابوالحسن در انتظار شما است.»
پس وارد شدم و سلام گفتم. جواب نیكو داد و بسیار احترام كرد و مرا در جای نیكو نشانید. پیش از آن كه من سخن بگویم، او سخن آغاز كرد و گفت: «ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم. شخصی در عالم رؤیا به من گفت:
«شخصی به نام حسن بن مثله، بامدادان، ‌از جمكران پیش تو خواهد آمد. آن چه بگوید، اعتماد كن و گفتارش را تصدیق كن كه سخن او، سخن ما است. هرگز، سخن او را ردّ نكن.» از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم.
حسن بن مثله، داستان را مشروحاً برای او نقل كرد. سیّد ابوالحسن، دستور داد بر اسب‌ها زین نهادند. سوار شدند. به سوی دِه (جمكران) رهسپار گردیدند.
چون به نزدیك دِه رسیدند، ‌جعفر شبان را دیدند كه گله‌اش را در كنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به میان گلّه رفت.آن بز كه از پشت سرِ گلّه می‌آمد، به سویش دوید. حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت كند كه جعفر گفت: «به خدا سوگند! تا به امروز، من این بز را ندیده بودم و هرگز در گلّه‌ی من نبود، جز امروز كه در میان گلّه آن را دیدم و هر چند خواستم كه آن را بگیرم، میسر نشد.»
پس آن بز را به جایگاه آوردند و در آن جا سر بریدند.
سیّد ابوالحسن الرّضا به آن محلّ معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمین را از او گرفت.

سحر سیمیا , saharsimiya
سحر سیمیا - 23:06 1385/11/18
2
شاید خیلی عجیب باشه...
ولی من تا حالا جمکران نرفتم....تا حالا دو سه دفه مشهد رفتم
ولی جمکران و حرم حضرت معصومه تا حالا نرفتم
عجیب نیست
ناصر خادم الزهراءسلام الله , naaid
1
آروم قدم بر می دارم
نفسم رو توی سینه حبس می كنم
خیلی مؤدب از كنار آدمها رد می شم
به سادات احترام می ذارم
هر سید بزرگواری رو كه می بینم صلوات می فرستم
و تا اونجائی كه می تون نفس می كشم
بلكه روحم با عطر وجود امام زمانم متبرك بشه
و شاید چشمانم جمال روی ماهش رو ببینه

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.