| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
135
|
1386
|
90/6/25 (13:17)
|
|
||
|
|
57
|
1043
|
90/8/21 (14:45)
|
|
||
|
|
78
|
545
|
91/3/11 (00:11)
|
|
||
|
|
75
|
601
|
91/3/10 (12:31)
|
|
||
|
|
21
|
32
|
91/3/10 (12:24)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
91/2/6 (19:08)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/2/6 (19:06)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
91/2/6 (19:02)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/2/6 (18:52)
|
|
||
|
|
6
|
34
|
91/1/31 (13:34)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
91/1/16 (20:09)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/29 (21:38)
|
|
||
|
|
36
|
94
|
90/11/23 (10:24)
|
|
||
|
|
10
|
54
|
90/11/14 (18:42)
|
|
||
|
|
3
|
35
|
90/11/14 (18:23)
|
|
||
|
|
10
|
89
|
90/11/4 (21:52)
|
|
||
|
|
104
|
123
|
90/10/4 (04:01)
|
|
||
|
|
9
|
62
|
90/8/21 (14:42)
|
|
||
|
|
8
|
90
|
90/8/19 (11:06)
|
|
||
|
|
44
|
180
|
90/7/8 (02:14)
|
|
« [او] چون در صورتِ خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد؛ و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت، بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید. از این جهت خدا نیز او را بهغایت سرافراز نمود و نامی را که فوق از جمعی نامهاست، بدو بخشید، تا به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسای مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.»
هویت واقعی عیسی: چون در صورتِ خدا بود…
کتابمقدس میفرماید که عیسی «در صورتِ خدا بود و با خدا برابر بود.» هر چه خدا بود، عیسی نیز همان بود. او دارای همان ذات و جوهری بود که خدا بود. او نه از خدا بالاتر و نه از او فروتر بود، بلکه با او برابر بود.
عیسی پیش از آنکه از مریم عذرا چشم به این جهان بگشاید، نزد خدا و با خدا بود. او از ازل بوده است. هم او بود که جهان هستی را طبق ارادۀ خدای پدر آفرید (یوحنا ۱:2) .
طرحریزی نقشه رستگاری: با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد
او که همذات با خدا و ازلی و ابدی بود و جهان هستی را طبق طرح خدای پدر خلق کرده بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد. او حاضر نبود به قیمت هلاکت و تباهی انسانی که به شباهت خود خلق کرده بود، کماکان جلال الهی خود را حفظ کند. او حاضر شد برای رستگاری بشر، برای مدتی جلال و شکوه الهی خود را ترک کند. این چنین است محبت خدا.
رسالت عیسی: خود را خالی کرد !
او برای تحقق نقشه رستگاری بشر، طبق ارادۀ خدای پدر، «خود را خالی کرد»، جلال و عظمت الهی خود را در آسمان ترک گفت.
چه تناقضی با عملی که آدم انجام داد. آدم که از نظر معنوی و اخلاقی و خصوصیات عقلانی بهصورت خدا آفریده شده بود، به این بسنده نکرد که شبیه خدا باشد. او شبیه به خدا بودن را نه فقط «غنیمت شمرد» بلکه بهدنبال وسوسۀ شیطان، قصد کرد که با خدا «برابر» باشد . به همین دلیل، نه فقط با خدا برابر نشد، بلکه شباهت خود را به خدا نیز خدشهدار ساخت و از حضور او رانده شد.
اما اینک کسی را میبینیم که گرچه با خدا برابر «بود»، اما این امتیاز را «غنیمت نشمرد». او حاضر شد برای نفع انسانها، جلال خود را در آسمان ترک کند. چه تناقضی! «آدم اول» کوشید خدا شود؛ «آدم دوم» که خدا بود، حاضر شد انسان شود!
در شباهت مردمان شد…
این وجود الهی که بهخاطر کیفیت ارتباط ذاتیاش با خدا، «پسر خدا» نامیده شده، در مقطعی از زمان (۲۰۰۰ سال پیش)، در نقطهای مشخص از مکان (در سرزمین فلسطین)، «انسان شد». اما نه انسانی از طبقۀ اشراف و توانمندان، بلکه «غلام» شد. کسی که خالق و مالک عالم هستی بود، نه فقط بهصورت مخلوق خود در آمد، بلکه پستترین شکل آن را بر خود گرفت. در آخوری چشم بهجهان گشود، در خانوادهای فقیر، در یکی از گمنامترین نقاط جهان. در شهری که شهرت خوبی نداشت پرورش یافت و نجاری پیشه کرد.
خویشتن را تا به موت صلیب مطیع گردانید
اما خالق عالم هستی، کسی که با خدا برابر بود، نه فقط در مقام انسانی فقیر و حقیر به این جهان آمد، بلکه حاضر شد برای شستشوی گناه بشر و کفاره کردنِ آن، بمیرد. اما باز نه هر نوع مرگی! او با شنیعترین روش متداول آن روزگار اعدام شد: با صلیب!
در حکومت روم (که فلسطین نیز جزو مستعمرات آن بود)، صلیب خفتآورترین نوع اعدام بود. سیسِرون، مورخ رومی، صلیب را چنین توصیف میکند: «صلیب بیرحمانهترین و شرمآورترین نوع مجازات است! باشد که صلیب نه فقط از بدن هر تبعۀ روم، بلکه حتی نامش نیز از فکر و چشم و گوش او دور بماناد!»
اما عیسی حاضر شد تا بهنهایت خود را خوار سازد، هیچ شود، و چنین مرگ خفتآوری را بپذیرد. او بهجای ما مجازات شد، گناهان ما را بر دوش خود گرفت، و کفارۀ تقصیرات ما را پرداخت. او مرگ خفتبار را پذیرفت تا ما حیات ابدی بیابیم.
خدا او را بهغایت سرافراز نمود
اما خدا او را در کام مرگ رها نکرد. طبق وعدهای که عیسی پیش از رنج و مرگش به شاگردانش داده بود، خدا او را در سومین روز پس از مرگش زنده کرد. او خود را زنده به تمامی شاگردان و پیروانش که شمارشان به حدود پانصد تن میرسید، ظاهر کرد. ایشان یقین حاصل کردند که او زنده شده و در نتیجه همان کسی است که ادعا میکرده، یعنی پسر یگانۀ خدای پدر.
او چهل روز بعد از زنده شدنش، در مقابل چشمان شاگردانش به آسمان عروج فرمود تا روزی بار دیگر برای داوری جهان باز گردد.
در آن روز، «به نام عیسی هر زانویی از آنچه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است، خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر.» او که برای مدتی بشر شد، اکنون در رفیعترین مقام ممکن بالا برده شد!
چه تناقضی! «آدم اول» کوشید خدا شود، اما به قعر تباهی سقوط کرد؛ «آدم دوم» که خدا بود، انسان شد، انسانی حقیر، اما خدا او را به قلۀ سربلندی بالا برد! این است پیام مسیحیت: هر که خود را بزرگ پندارد، پست گردد، و هر که خود را فروتن سازد، سرافراز گردد!
در آن روز، او ملکوت و حکومت جاودانی خدا را بر قرار خواهد ساخت و آسمان و زمین جدیدی بهوجود خواهد آورد که در آن عدالت و صلح و صفا حکمفرما خواهد بود.
عشق پدر آسمانی روشن گر راه شما باد.

درود 
دوست عزیز Sahmad 55 خوشحالم که شما را در این کلوب می بینم.
اما در مورد عصمت و گفتار پیامبران. پیامبران نیز چون از ما آدمیان و از میان ما بودند همگی گناه کار بودند. تفاوت ایشان فقط در این بود که خدا ایشان را برای پیش برد هدفش بر روی زمین برگزیده بود. این پیامبران در ابلاغ فرمان خدا و گفتارشان قصوری نداشتند. اگر هم داشتند همان خدا ایشان را محاکمه کرده و در عهد عتیق یا می مردند و یا همه می فهمیدند که به راستی از سمت خدا برگزیده نشده. مثال معروف داستان یونس است. یونس نخواست کار خداوند را که به او سپرده بود انجام دهد و کاملا مسیر خود را از راهی که خدا خواسته بود جدا کرده و به محلی دیگر رفت. آن حادثه ی ماهی بزرگ و یونس در دهان او از همین نافرمانی او نشات گرفت. البته باز پیشنهاد می کنم برای درک بهتر از منظور عصمت در اسلام و مسیحیت به وبلاگ من مراجعه کنید و دو پست آخر که مرتبط با همین موضوع است را بخوانید.
فیض عیسی مسیح خداوند با شما



نمی دانم قلمم چرا بیقراری می کند!می نویسد،خط می زند، به دنبال واژه ها می گردد، قهر می کند و باز انگشتانم تن نحیفش را در آغوش می کشند تا بل آرام گیرد .اما بی فایده است گویی نگارش سوژه ها کهنه شده اند و دیگر قلمم را آرام نمی کنند همچون این دل وامانده ام که کهنه شده است و آرام نمی گیرد .می دانی دستی برای در آغوش کشیدنش نیست ولی هنوز تنی هست که دلم را تن کرده و رهایش نمی کند .
امروز آغاز دو هزارو یازدهمین سال میلادیست و دل من حق دارد که بوی کهنگی بگیرد و بی قراری کند .مسیح جان ، در این سال دیگر فکری برای این تن ها کن!ببین چه بر سر بشر آمد ای منجی عشق!!! بنگر که هیچ داروی زمینی دیگر مرهم این تن هایی نیست.بیا و امسال مصلوب نشو ...بیا و امسال که متولد شدی در سبزی همه سرو ها و کاج ها و دل ها نغمه زیستن و زندگی را آغاز کن ....بیا و این تن ها را به هم وصله بزن با مهرت....بیا ببین اینجا تن ها، از تنهایی دارند جان می دهند و هیچ آبی نیست که این ماهیان تشنه را سیراب کند .بیا امسال که متولد شدی دیگر مصلوب نشو....بیا در آغوشمان گیر، بگذار به اذن حق و نفیر روح القدس جاممان مملو از شراب ناب عشق شود ...بگذار پیله تنهایی ها پاره شوند بگذار اینهمه تاریکی از این زمین برود...
جان همه اقاقی ها و سرو های همیشه سبز...مسیح جانم...بیا و امسال مصلوب نشو