| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
135
|
1386
|
90/6/25 (13:17)
|
|
||
|
|
57
|
1043
|
90/8/21 (14:45)
|
|
||
|
|
78
|
545
|
91/3/11 (00:11)
|
|
||
|
|
75
|
601
|
91/3/10 (12:31)
|
|
||
|
|
21
|
32
|
91/3/10 (12:24)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
91/2/6 (19:08)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/2/6 (19:06)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
91/2/6 (19:02)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/2/6 (18:52)
|
|
||
|
|
6
|
34
|
91/1/31 (13:34)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
91/1/16 (20:09)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/29 (21:38)
|
|
||
|
|
36
|
94
|
90/11/23 (10:24)
|
|
||
|
|
10
|
54
|
90/11/14 (18:42)
|
|
||
|
|
3
|
35
|
90/11/14 (18:23)
|
|
||
|
|
10
|
89
|
90/11/4 (21:52)
|
|
||
|
|
104
|
123
|
90/10/4 (04:01)
|
|
||
|
|
9
|
62
|
90/8/21 (14:42)
|
|
||
|
|
8
|
90
|
90/8/19 (11:06)
|
|
||
|
|
44
|
180
|
90/7/8 (02:14)
|
|
سلام به همگی.
عزیزان به دنبال آیاتی از کتاب مقدس هستم که نشون بده چند همسری از چه زمانی از بین رفنه؟مضرراتش چی بوده؟
و خدا در مورد تک همسری چه سفارشی میکنه!
لطفا با آیه ذکر کنید!
خدا برکتتون بده!

اما در مورد ازدواج در مسیحیت به دلیل اینکه مشخص است برداشت شما از ازدواج در مسیحیت حاصل از شندیده های غیر مستند از دیگران است و نه خواندن کتاب مقدس خدمتتان مطالبی تقدیم میکنم تا این کذب نیز روشن شود. ازدواج و تشکیل خانواده یک فریضهی دینی به شمار میآید. در نخستین فرمان از 613 فرمان تورات مقدس، خداوند به آدم «ابوالبشر» فرمان داد كه صاحب اولاد شود تا آنها نام خدا را ذکر کنند. دانشمندان یهود به امر ازدواج اهمیت بسیار میدهند و دربارهی اجرای آن، تأکید فراوان میکنند. در تلمود آمده است: «هر کس زن ندارد از شادمانی و برکت و نیکی محروم است.» در کتاب پیدایش فصل 2 آیهی 18 میفرماید: «خداوند فرمود خوب نیست که آدم تنها باشد، پس برایش یاری در مقابل او درست کنم». در آیهی 25 هم میفرماید: «از این سبب مرد، پدر و مادر خود را ترک کرده به زن خویش میپیوندد و یک تن حساب میشوند.» بنابراین دانشمندان یهود گفتهاند هر کس زن ندارد، یک آدم کامل به تمام معنی نیست. ازدواج یک امر مهم و اساسی است چنان که در میشنا مگیلا آمده است: «انسان مجاز است یک سِفر تورات بفروشد و با پول آن هزینهی ازدواج خود را فراهم سازد، همان طوری که انسان مجاز است برای تحصیل تورات (علم و دانش) نیز به فروش تورات مبادرت کند». مقام و مرتبهی فریضهی زناشویی، بسیار عالی است. اصطلاح معمول برای عقد، کلمهی «قیدوشین» است که معنی آن، تقدیس میباشد. با ازدواج، زن و مرد برای یکدیگر تقدیس میشوند تا مقدسترین هدف زندگی را دنبال کنند. کلمهی قیدوش دلالت بر آن دارد که زن و مرد موظفند دقیقترین نکات عفاف را در زندگی زناشویی رعایت کنند. میشنا سوطا از قول دانشمندان میگوید:
«کسی که به خاطر ثروت یک زن با او ازدواج کند، به شدت مورد مذمت قرار گرفته و دارای فرزندانی ناشایست و ناخلف خواهد شد.» این كتاب همچنین دربارهی انتخاب همسر اندرزهای حکیمانه میدهد. برای مثال اختلاف زیاد بین سن زن و مرد را نامناسب دانسته و دلیل از تورات مقدس کتاب لاویان فصل 19 آیه 29 میآورد که فرموده است: «دخترت را بیعصمت مساز و او را به فاحشگی وامدار». اشاره است به پدری که دختر جوان خود را به زوجیت یک پیرمرد درآورده. انسان مجاز نیست زنی را به زوجیت خود درآورد مگر آنکه او را ببیند تا مبادا پس از ازدواج چیز نامطلوب در او بیابد و آن زن مورد نفرت او واقع شود. در این مورد در میشنای تعنیت آمده:
«زمانی که بیتهمیقداش (معبد مقدس) هنوز برپا بوده، در 15 ماه آو دختران اورشلیم همگی با جامهی سفید به خارج از شهر میرفتند و در تاکستانها به رقص و پایکوبی میپرداختند و به جوانانی که برای انتخاب همسر به آنجا آمده بودند چنین میگفتند: «ای جوان دیده بالا کن و ببین چه کسی را به عنوان شریک زندگی خود برمیگزینی، به زیبایی دختر آن قدر اهمیت نده بلکه به فکر نجابت خانوادگی و اصل و نسب او باش.» احترامی که دانشمندان برای زن قائل شدهاند بسیار جالب توجه است، چون نقشی که زن در فراهم آوردن رفاه و سعادت جامعه دارد، کمتر از نقش مرد نیست. در گفتار زیر به خوبی نشان داده شده است که زن تا چه اندازه میتواند در زندگی و سرنوشت شوهر موثر باشد و آن را تغییر دهد: مردی متدین ، زنی پارسا و پرهیزگار داشت و چون دارای فرزند نشدند، با یکدیگر متارکه کردند. مرد رفت و با یک زن شریر ازدواج کرد، و آن زن، مرد پرهیزگار را شریر و بدکار کرد. زن پارسا هم رفت و همسر یک مرد شریر و بدکار شد، عاقبت او را دیندار و پرهیزگار نمود. از اینجا معلوم میشود که اهمیت و نقش زن در زندگی تا چه اندازه میباشد. همچنین همسر ربی عقیوا گوشواره و گیسوبند طلای خود را فروخت تا شوهرش با بهای آن تحصیل تورات (علم و دانش) کند که در نتیجه بزرگترین و عالیمقامترین دانشمندان یهود شد.
زنان و دختران، اساس و پایهی توحید را در دست دارند و با همت و غیرت و وفاداری خویش میراث گرانبهای یهودیت را در طول تاریخ حفظ و حراست نمودهاند. به همین دلیل هنگامی که مُشه ربنو «موسی (ع)» از بنیاسرائیل خواست که در امر میشکان پیشقدم شده و هدایایی به صورت همت عالی تقدیم نمایند، زنان اولین گروهی بودند که در این امر شرکت نمودند. آنها مشتاقانه و از صمیم قلب بهترین زیورآلات خود را تقدیم نمودند و ب این کار عشق و علاقهی واقعی خود را به پروردگار و رهبر و جامعهی خود به اثبات رساندند. آری در تمام دوران، زنان در عبادت و کار اجتماعی با مردان شریک بودهاند. هنگام خروج بنیاسرائیل از مصر و عبور از دریا، حضرت میریام خواهر حضرت مُشه با همراهی تمام زنان در سپاسگزاری و نیایش به درگاه خداوند شرکت جستند. چنانکه تورات مقدس میفرماید، «مریم نبیه و تمام زنان با دف و چغانه سرود خود را سر دادند، در ایام شوفطیم (قضات) دبورا به مقام داوری رسید و در جنگ با سیسرا در رأس قوای جنگندهی یهودا قرار گرفت و فتوحات درخشانی نمود و سرود معروف (وَتاشَر دبورا) را سرود که بخشی از کتب پیغمبران شد. حنا زن القانا به درگاه خدا نماز میخواند که خداوند به او فرزندی بدهد، دعایش مستجاب میگردد. این دعا به نام (وتیتیکل حنا) است که جزء مقدمات و نماز روزانهی قوم یهود میباشد. باز هم در دوران استر و مردخای، استر به مقام شهبانویی در دربار خشایارشا میرسد. در میان قوم یهود 7 بانوی عالیمقام درخشیدند و به مقام پیغمبری نائل شدند:
1- سارا همسر حضرت ابراهیم
2- میریام
خواهر حضرت مُشه ربنو (موسی ع)
3- دبوراه
همسر لَپیدوُت
4- حنا
همسر القانا مادر شموئیل پیغمبر
5- آوی
گبیل همسر حضرت داوود
6- حولدا
همسر شلوم
7- استر
ملکهی خشایارشا
چند گفتار از پیغمبران و دانشمندان یهود دربارهی زن خداترس و باتقوی : همسرت را احترام بگذار تا خوشبخت شوی (باب مصیعا). همواره به بانوی خود احترام بگذارید تا سعادتمند گردید، زیرا تبرک و سعادت فقط به واسطهی بانوی پرهیزگار انسان است که وارد خانواده میگردد. در رسالهی شبات ربی عقیوا میفرماید: «فردی که همسری شایسته و فهمیده داشته باشد، از همهی جهان غنی و بینیازتر است.» حضرت سلیمان در کتاب خود امثال سلیمان میفرماید: «زن خداترس و باتقوی لایق ستایش است. ارزش زن صالحه از جواهرات هم بالاتر و تاج سر شوهر خود میباشد. خوشگلی و زیبایی زن بیهوده است و زن باتقوا زیبنده است. هر که زوجهی پرهیزگار و خداترس یابد، چیز نیکو یافته است و رضامندی خدا را تحصیل کرده است. زن عاقل خانهی خود را بنا میکند، اما زن جاهل آن را با دست خود خراب میکند. زن عاقل و باتقوی اساس و شالودهی خانواده است.» در تلمود نیز آمده: «فقر در جایی است که زن علاقهمند به شوهر خود نباشد. موقعی که مردی زن خوب خود را طلاق میدهد، معبد خدا زاری میکند.»
مراسم ازدواج
مراسم ازدواج در میان یهودیان سابقهی دیرین دارد و با فرائض و رسوم بسیار همراه است. هر یک از جوامع یهود در این مورد آداب و رسوم ویژه دارد. در ادوار پیشین، دورهی نامزدی، گاهی تا یکسال طول میکشید ولی امروزه معمولاً مراسم نامزدی و ازدواج به هم نزدیک است و جشن عروسی باشکوه زیاد و در حضور مدعوین متعدد برگزار میشود. به هر حال در جشن عروسی حداقل باید ده نفر مرد حضور داشته باشند. در روزهای عزاداری یا روزه و همچنین روز شنبه یا ایام عید، برگزاری مراسم عروسی مجاز نیست. مراسم عقد را راو یا حاخام برگزار میکند و هم او است که قبلاً «کتوبا» (قباله یا عقدنامهی شرعی) را آماده میسازد. کتوبا سندی است که در آن شرایط ازدواج قید شده و داماد آن را در زیر «حوپا» (حجلهی عقد) به عروس تسلیم میکند.
(رسم بر آن است که حوپا شامگاه برپا میشود). عروس و داماد معمولا در روز قبل از عروسی روزه میگیرند، (در بعضی از کشورها فقط داماد روزه میگیرد). ابتدا داماد به زیر حوپا میآید و سپس عروس درکنار او قرار میگیرد.
عروس و داماد هر یک توسط والدین خود و یا دو نفر از بستگان به حوپا هدایت میشوند. راو یا حاخام در حالی که جام شراب در دست دارد دعای «ایروسین یا قیدوشین» (عقد) را میخواند و سپس عروس و داماد از آن جام مینوشند. آن گاه داماد حلقهی ازدواج را به انگشت عروس میکند و این دعا را میخواند :
«ب این حلقه اینک تو برحسب شریعت حضرت موسی و قوم ایسرائل به عقد من درآمدهای».
سپس متن کتوبا که شامل تعهدات داماد نسبت به عروس است خوانده میشود و آن گاه شیوعا براخوت (دعای هفتگانه) برجام شراب گفته میشود. یکی د از رسوم کتوبا آن است که داماد «به یاد خرابی معبد مقدس» لیوانی را در زیر پای خود خُرد میکند.
پس از آن مراسم پذیرایی انجام میشود و مراسم عروسی با گفتن بیرکت همازون (دعای پس از صرف غذا) و تکرار دعاهای «شیوعا براخوت» (دعاهای هفتگانه) پایان مییابد.
نابراین مرد، پدر و مادر خود را ترك كرده و به همسرش می پیوندد تا یك وجود باشند.
سوال: کتاب مقدس درباره طلاق و ازدواج مجدد چه می گوید؟
جواب: علی رغم دیدگاه شما نسبت به طلاق، همیشه باید حقیقتی را که کتاب مقدس در کتاب ملاکی 16:2 بیان داشته است بیاد داشت: "زیرا یهوه خدای اسرائیل میگوید که از طلاق نفرت دارم." مطابق تعلیم کتاب مقدس، نقشۀ خدا برای ازدواج این است که ازدواج یک تعهد دائم العمر باشد. "بنابراین بعد از آن، دو نیستند بلکه یک تن هستند. پس آنچه را خدا پیوست انسان جدا نسازد." (متی 6:19) خدا کاملاً واقف است که چون ازدواج شامل دو انسان ضعیف و گناهکار میباشد، همیشه احتمال طلاق وجود دارد. در عهد عتیق خدا قوانینی برپا نمود تا حقوق شخص مطلقه (بطور اخص، زنان) حفظ شود (تثنیه 1:24-4). عیسی مسیح در انجیل متی 8:19 مشخص میکند که به دلیل سخت دلی قوم بود که خدا اجازۀ طلاق را داد (هرچند که بر خلاف آرزوی قلبی وی بود(.
بحث کتاب مقدسی طلاق و ازدواج مجدد، در اصل، پیرامون سخنان عیسی در متی 5: 32 و 19: 9 شکل میگیرد. عبارت "به غیر علت زنا،" تنها مورد در کتاب مقدس است که احتمالاً اجازۀ طلاق و ازدواج دوباره را فراهم میکند. بسیاری از مفسرین، این استثناء ("به غیر" یعنی زنا) را مربوط به دورۀ "نامزدی" میدانند. در سنت یهود، زن و مردی که هنوز "نامزد" بودند، به عنوان یک زوج ازدواج کرده به حساب میآمدند. بر این اساس، غیر اخلاقی بودن (ناپاکی) در این دوره "نامزدی" تنها دلیل معتبر برای طلاق محسوب میشود.
باید در نظر داشت که کلمهای که، از زبان یونانی، "زنا " ترجمه شده، کلمهای است که میتوان آن را در مورد هر نوع گناه جنسی به کار برد. این کلمه میتواند به معنی رابطه نامشروع، فاحشگی، بی عفتی و غیره باشد. ممکن است منظور عیسی این باشد که زمانی طلاق جایز است که گناه جنسی رُخ داده باشد. روابط جنسی تابعی از پیوند زناشویی هستند "و آن دو یك تن خواهند بود" (پیدایش 2: 24؛ متی 19: 5؛ افسسیان 5: 31). بنابراین شکستن این پیمان با برقراری روابط جنسی نا مشروع (خارج از ازدواج)، میتواند دلیل موجهی برای طلاق باشد. دراین صورت، با توجه به این متن، میتوان ایدۀ ازدواج مجدد را در کلام عیسی یافت. عبارت "زن خود را بغیر علت زنا طلاق دهد و دیگری را نكاح كند" ( متی 19: 9) نشان میدهد که در مورد استثناء، طلاق و ازدواج دوباره جایز میباشد. اما باید توجه داشته باشیم که فقط شریک بی گناه، حق ازدواج دوباره دارد. اگرچه در متن ذکر نشده، ولی اجازه ازدواج بعد از طلاق، رحمت خداوند در مورد کسی است که بر علیه او گناهی صورت گرفته، نه کسی که مرتکب گناه جنسی شده است. شاید تحت شرایط خاصی، به طرف گناهکار اجازۀ ازدواج مجدد داده شود، اما این متن چنین اجازهای برای شخص خاطی قائل نیست.
برخی، اول قرنتیان 7: 15 را استثناء دیگری جهت ازدواج دوباره میدانند، و آن، زمانی است که یک غیر ایماندار همسر ایماندارش را طلاق میدهد. اگرچه متن مورد نظر اشارهای به ازدواج دوباره ندارد، ولی اعلام مینماید که یک ایماندار، به زندگی با همسر غیرایماندارش که قصد ترک او را دارد، مقید نیست. بعضیها ادعا میکنند که خشونت و آزار (همسر یا بچه) دلیل موجهی برای طلاق است (حتی با وجودیکه در کتاب مقدس ذکر نشده است). درست است که این مورد، علت خوب و موجهی به نظر میرسد ولی عاقلانه نیست که آنرا کلام مقدسی جلوه کنیم.
گاهی اوقات کثرت بحث پیرامون شروط و استثنائات طلاق باعث میشود که حقیقتی مهم نادیده گرفته شود؛ و آن اینکه زناکاری ـ به هر شکلی که باشد ـ میتواند فقط مجوزطلاق باشد، نه لزوم آن. حتی در صورت وقوع زنا، یک زوج میتوانند به واسطۀ فیض مسیح بخشش را بیاموزند و زندگیشان را باز سازی کنند. خداوند ما را بیش از اینها بخشیده است. مطمئناً ما نیز قادر خواهیم بود با پیروی از الگوی او، حتی گناه زنا را نیز ببخشیم (افسسیان 4: 32). با این حال، این امکان وجود دارد که طرف خاطی بدون جبران اعمالش، به گناه جنسی خود ادامه دهد. در چنین حالتی میتوان متی 19: 9 را بکار گرفت. خیلیها بعد از طلاق سریعاً به ازدواج دوباره، فکر میکنند. در حالیکه شاید خواست خدا برای آنها مجرد ماندن باشد. برخی را خداوند مقرر کرده است مجرد بمانند تا به تمام و کمال (و بدون هیچ وقفهای) در خدمت او مشغول باشند (اول قرنتیان 7 : 32- 35). ازدواج دوباره انتخابی از میان چندین پیشامد است، اما تنها انتخاب ممکن نیست.
باعث تاسف است که درصد طلاق در میان مسیحیانی که اقرار به ایمان دارند به اندازۀ طلاق در دنیای بیایمان است. کتاب مقدس کاملا آشکارنموده که خداوند از طلاق نفرت دارد (ملاکی 2: 16)، و آشتی و بخشش باید نشانههای زندگی ایمانداران باشند (لوقا 11: 4؛ افسسیان 4: 32). با این وجود، خداوند میداند که طلاق، حتی در میان فرزندانش رُخ خواهد داد. ایمانداری که طلاق گرفته و یا ازدواج مجدد داشته است، نباید احساس کند که محبت خداوند نسبت به او کاهش یافته است، حتی اگر طلاق و ازدواج او تحت پوشش استثناهای متی 19: 9 نباشد. خداوند حتی از نافرمانیهای گناه آلود مسیحیان استفاده میکند تا نیکویی عظیمش را به کمال رساند.
مسیحیت با معرفی ازدواج به عنوان یکی از آیین های مقدس و شعائر دینی، جایگاهی خاص برای ازدواج قائل است. در الاهیات مسیحی شعائر دینی آدابی هستند که به واسطه ی آن ها فیض خداوند از طریق نامرئی به انسان می رسد. (مولند، 1381: ص37) نزد مسیحیان شعار مذهبی عبارت است از یک عمل محسوس که به موجب تأسیس الهی اش تنها شکل و صورت نیست؛ بلکه چیزی است که در نجات و تقدس انسان اثر دارد. (همان: ص66) هر شعاری یک شکل مرئی و محسوس از فیض نامرئی به شمار می رود. مسیحیان کاتولیک رم، هفت شعار را به رسمیت می شناسند که ازدواج یکی از آن شعائر است. آن هفت شعار عبارتند از: تعمید، توبه، تایید (تثبیت ایمان)، عشای ربانی، تدهین نهایی، اعتراف و ازدواج. از بین این گروه شعائر، پنج شعار اول، برای سلامت روح هر فرد مسیحی انجام می شود؛ در حالی که دو شعار اخیر، یعنی اعتراف و ازدواج برای خدمت به کلیسا و تشکیل خانواده انجام می پذیرد. (همان: صص67-66)
ازدواج مقدس تنها شامل تشریفات ازدواج که صرفاً عمل تقدیسی است، نمی شود؛ بلکه پیمان میان زن و شوهر و اموری را که ازدواج با آن ها تکمیل می شود را نیز شامل می شود. از نظر تاریخی، مدرک ازدواج به عنوان یک آیین مذهبی، به کتاب مقدس برمی گردد که از آن به «سر عظیم» تعبیر می کند. سر عظیم به ارتباط میان زن وشوهر اشاره دارد. زندگی زناشویی صفت شعاری خود را از این عقیده گرفته است که نمونه ای زمینی از یک حقیقت آسمانی است. (همان: ص80)
بر این اساس، ازدواج در مسیحیت یک پدیده طبیعی و صرفاً عملی دنیوی و انسانی تلقی نمی شود؛ بلکه جایگاهی آسمانی و برتر از حیات دنیوی دارد. شاید بتوان گفت که ازدواج در مسیحیت تنها برآورنده نیازهای مادی نیست و به قصد رسیدن به این هدف یا به منظور تأمین اغراض دنیوی ـ تا چه رسد به اهداف غریزی و حیوانی ـ انجام نمی پذیرد. البته پروتستان ها معتقدند، این شعائر جزء ضمائم گزینشی در زندگی مسیحیـان اسـت که هـر کـس بخواهـد می توانـد آن ها را بپذیـرد یا رهـا کنـد. چـون پروتستان ها به نیت بیش از عمل اهمیت می دهند، معتقدند رستگاری موهبتی است که از جانب خداوند اعطا می شود نه از راه برگزاری شعائر مقدس مانند ازدواج. (مک آفی برون، 1920م: ص285)
ازدواج اتحادی دایم و ناگسستنی
در مسیحیت، ازدواج نشانه ی محبت خداوند به بشریت است و به وسیله ی این عمل، زن ومرد اتحادی مقدس و غیر قابل انفصال بر قرار می کنند. در واقع، در مسیحیت ازدواج عبارت است از یکی شدن محبت دو شخص که با یکدیگر برای زندگی مشترک همراه با امانت داری متقابل و همکاری متعهد می شوند.(همان: ص286) مسیحیان هنگام ازدواج متعهد می شوند كه یکی شدن مرد و زن را نشانه ی آشکاری برای محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. به همین علت، مسیحیان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگی می شمارند و با طلاق و تجدید فراش در زمان حیات همسر مخالفند. (میشل، 1377: ص95) در مسیحیت، دو عنصر ماهیت ازدواج را فراهم می آورد؛ قداست آسمانی و الهی و ناگسستنی بودن پیمان منعقد شده. پس ازدواج در مسیحیت یک نوع پیمان دایم و تعهد پایدار آسمانی است که نشان از محبت خداوند دارد. این تعهد آسمانی و الزام آور، هرگز قابل گسستن و نقض نیست.
فلسفه ازدواج در مسیحیت
1- علت اساسی تشریع ازدواج
- حفظ پاکی و طهارت
می توان گفت که در مسیحیت دو سطح از پاکی مورد نظر است:
- پاکی از زنا و روابط جنسی نامشروع
- پاکی از ارتباط با جنس مخالف و ازدواج روحانی با پدر آسمانی و یا پیوند با خدا
مقصود اولی و اساسی در دیدگاه مسیحیت، تأمین و حفظ پاکی نوع دوم است.به همین جهت کسی که بتواند خود را بر اساس تعریف دوم، از آلودگی و ناپاکی مصون بدارد و پاکی نوع دوم را برای خود فراهم آورد، هرگز نیازی ندارد به سراغ ازدواج برود. این گروه که از دیدگاه مسیحیت، انسان های برتر و برگزیده تلقی می شوند، نیازمند ازدواج نیستند و برای آن ها ازدواج تشریع نشده و نخواهد شد تا از علل و فلسفه ی آن سخن گفته شود. ازدواج برای عموم مردم و افرادی تشریع شده و می شود که نمی توانند پاکی نوع دوم را برای خود فراهم آورند. از این رو به کشیشان و راهبه های ـ برخی از فرقه های مسیحیت به عنوان برگزیدگان ـ حق ازدواج داده نمی شود. اما این امری قطعی نیست و برای کشیشان و راهبه های بسیاری از فرقه های مسیحیت اجباری بر تجرد نیست و این انتخوابی قلبی از سوی فرد است که با تمام توان به خدمت خداوند برسد و با کم کردن مشغله های دنیوی و زندگی، خود را شبیه عیسی (ع) و مریم مقدس (ع) بسازد. (پطرس، 1882م: ص345)
بنابر این با توجه به تغلیل بسیار زیاد انسانهایی که توانایی وقف کامل خود در جهت خدمت به خداوند دارد تجرد گذینه دوم و نه اول یک مسیحی است و مشروط بر توان و قدرت کافی برای رسیدن به پاکی نوع دوم برای افرادی خاص میباشد.
2- علت فرعی تشریع ازدواج
- نجات و رستگاری
در مفهوم شعائر چنین می گویند: شعائر جهت رسیدن فیض خداوند به انسان از طریق نامریی هستند؛ یعنی این شعایر کمک خداوند که برای نجات بشر لازم هستند را به وجود می آورند. (زیبایی نژاد، 1382: ص315) ازدواج که یکی از این شعائر می باشد، از این قاعده خارج نیست. لذا مسیحیان معتقدند، شعائر برای نجات و رستگاری ضروری هستند. البته در نحوه ی تأثیر این شعائر در رستگاری، اختلاف نظر دارند. کاتولیک ها می گویند: بدون بهره مندی از این شعائر، نجات برای هیچ کسی ممکن نیست و برای رسیدن انسان به نجات و رستگاری تشریع شده اند؛ ولی پروتستان ها تأثیر این شعائر را در حد به نمایش در آوردن رستگاری و نجات می دانند یا آن ها را در صحه گذاردن بر نجات و رستگاری موثر می دانند و عامل اصلی را اراده ی خداوند می شمارند. (مك آفی برون، 1920م: ص286)
در هر حال، ازدواج برای تأمین نجات و رستگاری انسان ها آورده شده است؛ چه انسان خود این تأثیر را به دست خود فراهم آورد یا با وسیله سازی از خداوند بخواهد كه این موهبت را به وی عطا کند.
با سلام و درود فراوان خدمت دوست عزیز و گرامی
در میان ما ایرانیان، بسیار شنیده میشود که کتب مقدسۀ مسیحیان دست خورده است، یا بهعبارت دیگر، تحریف شده است. در این بخث، خواهیم کوشید این موضوع را مورد کنکاش قرار دهیم و پاسخی برای آن بیابیم.
تحریف یعنی چه؟پیش از بررسی و پاسخگویی به این مسأله، باید دید که مقصود از تحریف چیست. کلمۀ تحریف همریشه است با انحراف. در واقع، مدعیان تحریف کتابمقدس مانند شما معتقدند که متن اصلی بعدها دست خورده و افراد مغرض آن را بهخاطر منافع خود تغییر دادهاند. مقصود از تحریف این است که عدهای در متن مقدس یک دین یا هر کتاب دیگری دست برده باشند. معنی دیگر تحریف میتواند این باشد که رهبران هر دینی، پیام اصیل آن دین را بههنگام تعالیم خود مورد تحریف قرار دهند. معتقدان به تحریف کتابمقدس میگویند که کتاب هر دینی تا ظهور پیامبر بعدی دستنخورده باقی مانده، اما پس از ظهور پیامبر جدید، از میان رفته است و آنچه امروز در دست است، متن اصلی آن کتابها نیست.
چرا چنین ادعایی؟
دلیل چنین ادعایی از سوی این قبیل افراد این است که برخی مطالب کتابمقدس مسیحیان با اعتقادات خودشان همخوان و همسو نیست. لذا برای توجیه این اختلاف، این ادعا را مطرح میسازند.
نظر دانشمندان
مسألۀ تحریف هیچگاه پایۀ علمی نداشته است، بلکه فقط از سوی آن دسته از معتقدین به خدا و کتب وحیانی مطرح شده که مندرجات کتابمقدس را با معتقدات خود متناقض مییابند. دانشمندان و پژوهشگرانی که به وجود خدا و امکان سخن گفتنِ او با انسان معتقدند، یا بهعبارتی سادهتر ادیان را وحی الهی میدانند، به هیچ مدرک و سندی دست نیافتهاند که دلیلی باشد بر اینکه متن کتابمقدس (عهدعتیق و عهدجدید) در طول زمان در اثر غرضورزیهای اصحاب دین، دستخوش تغییر شده باشد. برعکس، ایشان به مدارکی دست یافتهاند که ثابت میکند کتابمقدس در طول قرون و اعصار با چه دقت وسواسگونهای نسخهبرداری شده و به زمان ما رسیده است. در این زمینه، در بخش پایانی این بحث توضیح مختصری میدهم. و اما در مورد دانشمندان ملحد و منکر خدا! از حدود ۳۰۰ سال گذشته، عدهای از دانشمندان غربی اعتقاد خود را به خدا یا ماوراءالطبیعه یا دخالت خدا در امور بشر یا ظهور پیامبران الهی یا معجزات از دست دادند؛ اینان حملاتی بس سهمگینتر از ادعای «تحریف» بر کتابمقدس وارد آوردهاند و میآورند. آنان بهیکباره منکر این شدهاند که کتابمقدس مکاشفۀ الهی و کلام خداست. ایشان مندرجات کتابمقدس را یکسره افسانه و تخیلات میپندارند و امکان هر نوع دخالتِ خدا در امور بشر و وقوع معجزات را نفی میکنند. خداشناسترینِ این دسته از دانشمندان بر این باورند که فقط نکات اخلاقی کتابمقدس قابل پذیرش است، وگرنه ماجرای طوفان نوح و ظاهر شدن خدا بر موسی بر کوه سینا و تولد عیسی از یک دختر باکره و … همه افسانه است. این دسته از دانشمندان، نه فقط کتابمقدس را بلکه هر کتاب مذهبی دیگری را که حاوی معجزات باشد یا ادعای وحیانی بودن بکند، بالکل رد میکنند. اما هیچیک از آنان هیچگاه این ادعا را عنوان نکرده است که کتابمقدس مسیحیان یا کتب آسمانی دیگر، در ابتدا وحیانی و اصیل بودهاند، اما بعدها مورد تحریف قرار گرفتهاند.
بررسی مسأله
آیا اساساً امکان تحریف کتب آسمانی وجود دارد؟
اگر معتقد باشیم که کتابمقدس مسیحیان را در آغاز خدا برای ارشاد و رستگاری بشر الهام فرموده، و برای این منظور، انبیا را گسیل داشته، آیا اساساً منطقی است که تصور کنیم چنین خدای مهربان و درضمن قدرتمندی اجازه دهد که هر کسی بهخاطر سلیقه یا منفعت خود، کتاب خدا را تحریف کند؟
برای کسی که معتقد است کتب مذهبی در ادیان ابراهیمی از جانب خدا بر انبیا نازل شده، اساساً غیر منطقی است که تصور کند آنها تحریف شدهاند. اعتقاد به تحریف کتب مذهبی، بهطور غیرمستقیم به این معنی است که خدایی که کلامش را برای رستگاری بشر عطا کرده، توانایی کافی برای حفظ آن را ندارد و اجازه میدهد کلامش بهدست اشخاص نااهل بیفتد و تحریف شود. اگر معتقدیم خدای قادر مطلق کلام خود را نازل کرده و هدفش این بوده که بشر را از طریق آن رستگار سازد، چگونه امکان دارد اجازه چنین کاری را بدهد؟ آیا او قدرت حفظ کاری را ندارد که خود انجام داده است؟ آیا کلام او برای خودش تا این حد بیارزش است؟ آیا خدا نسبت به کلام خود میتواند بیتفاوت باشد؟ پس بهعبارت بهتر، باید گفت که اعتقاد به تحریف کتب آسمانی، در واقع کفر به خداست!
آنچه که همۀ مؤمنین به خدا به آن ایمان دارند، بیشک این است که این خدا آنقدر قدرت دارد که کلام خود را از گزند روزگار و افراد مغرض حفظ کند. بعضی میگویند که وقتی خدا پیامبر جدیدی میفرستاده و کتب پیش از او منسوخ میشده، دیگر توجهی به آن کتابها نداشته و اجازه داده که تحریف شوند. در پاسخ باید گفت که در ادیان ابراهیمی، هر پیامبر جدیدی که ظهور کرده، بدون استثنا رسالت خود را بر پایۀ کتب آسمانی قبلی استوار کرده است. یعنی نه فقط به آنها استناد و اشاره کرده، بلکه آنها را مورد تأئید قرار داده، و رسالت خود را دنبالۀ رسالت آن انبیا دانسته است. پس اگر پس از ظهور یک پیامبر جدید، قرار باشد کتب قبلی تحریف شوند، چه کسی میتواند ادعای این پیامبر جدید را به محک آزمایش بزند و آن را با کتب قبلی مقایسه کند؟ اگر هر کتاب دینی با ظهور پیامبری جدید از میان رفته باشد، در مقابل وجود این همه نسخههای خطی قدیمی چه باید گفت، نسخههایی که ثابت میکنند این کتابها تحریف نشدهاند.
با چه انگیزهای؟
اما اساساً چه انگیزهای برای تحریف کتابمقدس وجود داشته است؟ مغرضین با چه هدفی میخواستهاند کتابمقدس را تحریف کنند؟ معمولاً گفته میشود که افراد مغرض برای آنکه کارها و رفتار خود را بر اساس کتابمقدس توجیه کنند، آن را تحریف کردهاند. واقعیت امر این است که اگر کسی بخواهد برخلاف احکام کلام خدا رفتار نماید، نیازی ندارد آن را تحریف کند. کافی است آن را بهگونهای وارونه تفسیر کند. در طول قرون متمادی، اکثریت مردم بیسواد بودند یا بهخاطر نبودن دستگاه چاپ و گران بودنِ نسخ خطی، کتابمقدس را در اختیار نداشتند؛ لذا تحریف شفاهی کلام خدا بسیار آسان بود و نیازی به تحریف اصل کتاب نبود. مگر در تمام طول تاریخ کلیسا، رهبرانی نبودهاند که بر خلاف دستورات انجیل رفتار کردهاند؟ آیا همه آنها انجیل را تحریف کردهاند؟ آیا وقتی در قرون وسطی' کلیسا بر خلاف دستور محبت مسیح، اقدام به جنگهای صلیبی کرد، گفتههای مسیح در مورد محبت و بخشش دشمن را تحریف کرد؟ نه! دستور مسیح در کتاب در جای خود محفوظ بود، و رهبران مسیحی بر خلاف آن عمل میکردند و عمل خود را بهگونههایی دیگر توجیه مینمودند که بحث در مورد آن در این مختصر نمیگنجد. اما درست در همان دورۀ جنگهای صلیبی، رهبرانی خداترس نیز بودند که این عمل را محکوم میکردند یا کلاً بر اساس کتابمقدس علیه اقدامات پاپها اعتراض میکردند. اکثر آنها نیز بهخاطر اعتراض خود کشته شدند. تازه اگر علت تحریف این بوده که رهبران مسیحیت میخواستهاند اعمال خود را توجیه کنند، در اینصورت کتابمقدس میبایست «در هر دوره زمانی» بهخاطر منافع رهبران «همان دوره» مجدداً تحریف شود. به این ترتیب، کتابمقدسی که اکنون در دسترس است، میبایست بارها و بارها مورد تحریفهای متعدد قرار گرفته باشد. آیا واقعاً چنین بوده است؟ خوشبختانه کشفیات باستانشناسی ثابت کردهاند که کتابی که امروز در دست است، همانی است که در قرن اول نیز در اختیار مسیحیان قرار داشته است. که در این مورد توضیحات بیشتری خواهیم داد.
امکان تحریف عهدعتیق
چند سؤال مهم
مهمترین سؤال: چه کسانی تحریف کردهاند و در چه زمانی؟
اعتقاد به تحریف عهدعتیق (تورات و زبور و صُحُف انبیا) مستلزم این است که معتقد باشیم که این کتاب را جانشینان موسی تحریف کردهاند. برای مثال، آیا میتوان معتقد بود که یوشع، آن مرد غیور و جانشین بلافصل موسی، تورات را تحریف کرده باشد؟ اما شخصی ممکن است بگوید که نه جانشینان بلافصل، بلکه سالها بعد، رهبران منحرف دست به چنین عملی زدهاند. در اینصورت باید معتقد بود که مثلاً رهبران دین یهود، «همگی» «بهیکباره» منحرف و فاسد شدند و هیچ شخص خداترسی دیگر در میانشان باقی نمانده بود! (فراموش نکنید که در آن روزگار امکانات ارتباطی امروزی وجود نداشت و هماهنگی به یک باره کلیه رهبران به یک باره امری غیر ممکن میباشد) چنین تصوری، هم خلاف عقل است و هم خلاف شهادت تاریخ. به شهادت تاریخ، در همه دورههای عهدعتیق، انبیایی بودند که به حکام ستمکیش زمانه اعتراض میکردند که رفتارشان بر خلاف حکم تورات است. پس نتیجه میشود که اولاً آنها متن درست تورات را در دست داشتند، و ثانیاً بر اساس آن میتوانستند رفتار درست را از نادرست تشخیص دهند. این انبیا معمولاً در راه اعتقاد و افشاگریشان کشته میشدند و نبی دیگری جایشان را میگرفت. نتیجتاً در میان قوم یهود همواره کسانی بودند که نسبت به کتب مقدسهشان تعصب و غیرت داشتند و تا پای جان در راه حفظ آن میکوشیدند. بعضی ادعا میکنند که در حدود سال 600 پیش از میلاد، زمانی که پادشاه بابل، یهودیان را به بابل به اسارت برد و اورشلیم و معبد بزرگ یهود را ویران ساخت، نسخ تورات و صحف انبیا نیز از میان رفت. چنین امری از نظر تاریخی صحت ندارد. نبوکدنصر، پادشاه بابل، پیش از ویرانی اورشلیم، نخست نجبا و دانشمندان و بزرگان قوم یهود را به بابل منتقل کرد. اینان کتب مقدسه خود را با خود بردند و میراث خود را حفظ نمودند. انبیای بزرگی همچون دانیال و حزقیال و زکریا از این جملهاند. این انبیا در دیار غربت، دائماً به کتب تورات و صحف انبیا اشاره کردهاند و بر اساس آنها گناهانشان را به ایشان هشدار دادهاند؛ این امر در کتابهایشان منعکس است. در دورههای بعدی، یعنی چهار قرن پیش از میلاد که قوم یهود تحت استعمار و استثمار فرمانروایان یونانی و رومی قرار داشتند، بارها کتب مقدسهشان مورد تهاجم قرار گرفت، طوری که اگر نسخهای از تورات و صحف انبیا نزد کسی یافت میشد، مجازاتش اعدام میبود. با این حال، به شهادت تاریخ، افرادی بودند که با شجاعت این کتب را پنهان ساخته، حفظ نمودند.
گواهی و تأئید عیسی مسیح
مهمتر از همه اینکه عیسی مسیح رسالت خود را بر اساس پیشگوییهای عهدعتیق (یعنی تورات و صحف انبیا) آغاز کرد. او در موعظه بالای کوه فرمود: «گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامدهام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آینه به شما میگویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطهای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود» (متی 5:17 و ۱۸). او همواره از عهدعتیق نقل قول میآورد و آن را کلام جاودانی خدا میدانست. او تمام تعالیم خود را بر شالودۀ عهدعتیق استوار میکرد. در مباحثاتش با ملایان یهود نیز از عهدعتیق حجت میآورد. بدون عهدعتیق او چگونه میتوانست ادعا کند و ثابت نماید که همان مسیحای موعود است .پس از عروج مسیح به آسمان، رسولان برگزیدۀ او نیز عهدعتیق را اساس کار و تبشیر خود قرار دادند. آنان بر اساس عهدعتیق به یهودیان ثابت میکردند که عیسای ناصری همان مسیحای موعود در عهدعتیق میباشد. برای رسولان مسیح، عهدعتیق کلام مقدس و غیرقابل تغییر خدا بود. این امر بیانگر آن است که تا زمان عیسی مسیح و رسولانش، عهدعتیق تحریف نشده بوده، چرا که در اینصورت ایشان آن را اعلام میداشتند.
امکان تحریف عهدجدید
چند سؤال مهم
تحریف؟ چه زمانی، چه کسی، کجا؟
حال ممکن است کسی بگوید که خودِ عهدجدید (انجیل) تحریف شده، در نتیجه تمام اشارات مسیح به تحریف عهدعتیق نیز از آن حذف شده است! خصوصاً با توجه به اینکه عیسی مسیح خود چیزی ننوشت و رسولان او بودند که شهادت عینی خود را نوشتند و کتاب عهدجدید را بهوجود آوردند. در اینجا باید به یک نکته بسیار مهم توجه داشت. در روزگار عهدجدید، کتابت دیگر امری رایج بود. بشر دیگر از لوحهای گِلی یا سنگی برای نوشتن استفاده نمیکرد، بلکه از کاغذهایی که از گیاهی بهنام پاپیروس درست میشد. برای نوشتن متون مقدس یا درباری نیز پوست حیوانات، بهخاطر دوام بیشترشان، مورد استفاده قرار میگرفت. تعداد افراد تحصیلکرده نیز در سرزمینهای تحت سلطۀ امپراطوری روم نیز بسیار بود. یهودیان، بهخاطر اعتقادات مذهبیشان، کودکان خود را به کنیسهها میفرستادند تا کتب مقدسه و خواندن و نوشتن بیاموزند. بههمین جهت، نوشتههای رسولان مقدس عیسی مسیح، بهخاطر اهمیتشان خیلی سریع نسخهبرداری میشد و در کلیساهای نقاط مختلف جهان آن روزگار، بهعنوان نوشتههای مقدس مسیحیت حفظ میشد. امیدواریم هیچیک از معتقدین به تحریف عهدجدید، بر این باور نباشند که خودِ رسولان برگزیدۀ عیسی مسیح دست به تحریف گفتههای مسیح یا نوشتههای خود زدند. اکثر رسولان مسیح در راه اعتقاد خود و تبشیر و تبلیغ آن بهطرز فجیعی شکنجه و کشته شدند. چطور چنین افرادی میتوانستند گفتههای مسیح را تحریف کنند و جان خود را در راه اعتقادی از دست بدهند که خودشان نیز میدانستند دروغ است و «من در آوردی»؟ بهعلاوه، اعتقاد به اینکه رسولان زندگی و تعالیم مسیح را تحریف کردند، بهمنزلۀ اعتقاد به این است که عیسی در انتخاب رسولان خود اشتباه فرمود و افرادی ناصالح و فاسد را برگزید. امیداوریم کسی چنین اعتقادی نداشته باشد، چرا که این امر کفر به خدا و مسیح او است. مسیح میدانست چه کسانی را انتخاب میکند. او حتی از آغاز میدانست که یکی از شاگردانش، یهودای اسخریوطی، به او خیانت خواهد کرد، با اینحال، او را نیز برگزید و به او نیز مجال توبه داد. او در انتخاب خود اشتباه نکرد. لذا در شرایطی که این نوشتههای مقدس در اقصا نقاط جهان پخش شده بود، اگر یکی از رهبران در گوشهای از دنیا قصد میکرد که این کتب را تحریف کند، چیزی نمیگذشت که عملش برملا میشد و خودش نیز رسوا. اگر کسی ادعا کند که رهبران جهان مسیحیت، در یکی از دورههای تاریخ کلیسا، «همگی» و «در همه جا» و «بهیکباره» فاسد و منحرف شدند و تصمیم گرفتند که نوشتههای مقدس رسولان را تحریف کنند، باید پذیرفت که چنین فرضی نه منطبق با عقل است، و نه منطبق با شهادت تاریخ!
آیا تمام مطالب عهدجدید تحریف شده است؟
علاوه بر همۀ اینها، باید پرسید کدام قسمتهای عهدجدید تحریف شده است؟ آیا همه کتاب؟ این منطقی نیست که بگوییم تمام خطوط و کلمات کتاب عهدجدید دستخوش تغییر شده است. بعضی ممکن است بگویند که بعضی از قسمتهای خاص عهدجدید تحریف شده است. اگر چنین باشد، اولاً باید مشخص کرد که این قسمتها کدامند، ثانیاً نتیجه میگیریم که بقیه قسمتها دست نخوردهاند!
بیپیرایگی و سادگی مطالب کتابمقدس
معمولاً وقتی کسی داستانی جعلی میسازد، سعی میکند با شاخ و برگهای عجیب و غریب آن را بپیراید. اما ماجراهای کتابمقدس، حتی حیرتانگیزترین آنها نیز چنان بیپیرایه و بیتکلف است که انسان را از صداقت نویسنده مطمئن میسازد. برای مثال، ماجرای باز شدن دریا در زمان موسی بسیار ساده بیان شده است. جریان بارداری مریم عذرا از روحالقدس نیز در نهایت بیپیرایگی شرح داده شده است.
شهادت باستانشناسی
از نظر علمی، موضوع تحریف کتابمقدس منتفی است. نسخههای خطی متعددی که از عهدعتیق و عهدجدید یافته شده، گواهی است محکم بر اینکه کتابمقدس در طول تاریخ بدون خدشه و تغییر باقی مانده و مکاشفۀ معتبر و موثق الهی است.
نسخ خطی عهدعتیق
از عهدعتیق نسخ خطی قدیمی متعلق به قرون چهارم و پنجم میلادی باقی مانده است، اما این نسخ هیچیک حاوی متن عبری عهدعتیق نبوده، بلکه یا ترجمههای یونانی آن است، یا ترجمههای لاتین و غیره. بههرحال، تمام این ترجمهها گواه بر این است که در قرون اولیه مسیحیت، متن عهدعتیق همان بوده است که امروز در اختیار داریم. تا سال 1947، قدیمیترین نسخۀ خطی عهدعتیق بهزبان عبرانی، متعلق به قرن دهم میلادی بود. امروزه همین متن (که متن ماسورتی نامیده میشود) برای ترجمۀ عهدعتیق به زبانهای مختلف بهکار میرود. اما منتقدین همیشه ادعا میکردند که نسخهای متعلق به قرن دهم آنقدر قدیمی نیست که گواه بر این باشد که متن آن همان است که پیش از ظهور مسیحیت بوده است. اما در سال 1948 و سالهای بعدی، یک پسرک چوپان در سرزمین فلسطین در اثر یک تصادف عجیب، نسخههای خطی بسیار قدیمی کشف کرد که محققین را شگفتزده ساخت. ایشان پس از مطالعات جدی بر روی این نسخههای خطی، ناگهان متوجه شدند که برای نخستین بار به دستنویسهایی از عهدعتیق به زبان عبرانی دست یافتهاند که متعلق به قرون دوم قبل از میلاد تا قرن اول میلادی است. این کشف عجیب باعث دگرگونی کامل نظر منتقدین گردید و نه فقط ثابت کرد که متن عهدعتیق امروزه همان است که در دوران پیش از میلاد مسیح بود، بلکه حاکی از این است که علمای یهود در حفظ و رونویسی کتب مقدسه خود تا چه حد دقت و وسواس داشتهاند.
تیجه
برای یک فرد صادِق، توجه به نکات فوق، و نیز مطالعه کتابهای سودمند علمی که در این زمینه وجود دارد، جای هیچگونه تردیدی باقی نمیگذارد که کتابمقدس کلام موثق و معتبر خداست و امروزه نیز همان قدرتی را داراست که در روز اول دارا بود. کتابمقدس همچون شمشیری است که به اعماق قلب و روح انسان فرو میرود، گناهان او را آشکار میسازد، و او را بهسوی توبه و ایمان راستین به خدا رهنمون میشود. کتابمقدس کتابی است قابل اعتماد. امیدواریم این بحث کوتاه، در روشن ساختن برخی جوانب مسأله مؤثر باشد. سؤالات و نظرات شما طبعاً در تکمیل این بحث بسیار مفید خواهد بود.
نسخ خطی عهدجدید
اما در مورد عهدجدید، مسأله کاملاً فرق میکند. وجود چندین هزار نسخه خطی کامل و قطعات کوچکتر عهدجدید بهزبان یونانی (زبان اصلی عهدجدید) جای شکی باقی نگذاشته که متن این کتاب همان است که از ابتدا بوده است. کشفیات جدید نیز این امر را محققتر ساخته است. علاوه بر نسخ یونانی، وجود ترجمههای متعدد به زبانهای مختلف متعلق به قرون اولیه مسیحیت، گواهی است استوار بر موثق بودنِ عهدجدید. همچنین، پدران کلیسا از قرن اول میلادی تا قرون چهارم و پنجم، همواره از کتابهای عهدجدید نقل قول کردهاند. تعداد این نقل قولها آنچنان زیاد است که اگر حتی متن عهدجدید امروزه در دست ما نمیبود، باز میتوانستیم تمام مطالب آن را از روی این نقل قولها بازسازی کنیم.
نخیر این دوست ما همه جا ارائه ی فضل دارند. برادر من شما ابتدا برو ببین نظر مسیحیان در مورد پیامبران چیست. آیا ما نظر اسلام را داریم؟ برو ببین که آیا مسیحیان می گویند که هیچ کس نباید ازدواج کند؟ آیا کتاب مقدس به 2 قسمت عهد قدیم و عهد جدید تشکیل نشده است و چرا؟ آیا و آیا و آیا؟ آن گاه می توانیم بحثکی بکنیم.
در پناه یاه
|
ازدواج از دیدگاه سه دین بزرگ ابراهیمی | |||
|
| |||
|
همه ما مىدانیم كه مسئله ازدواج جزو احوال شخصیه است و در تعریف احوال شخصیه نیز گفتهاند كه مجموع صفات انسانى است كه به اعتبار و ارزش آنها یك شخص در اجتماع داراى حقوق شده و آن حقوق را اجرا و اعلام مىکند، مانند تابعیت كه وضعیت فرد را نسبت به دولت معین مىکند، لذا قواعد مربوط به تابعیت را هر كشورى به صورت جداگانه براى اتباع خود تنظیم مىکند و اگر كسى مطابق این قواعد نباشد، بیگانه محسوب مىشود. در حقوق بینالملل خصوصى اتباع هر كشور در هر كجاى دنیا كه باشند، در مسائلى چون اهلیت و شخصیت و به طور كلى در احوال شخصیه مانند ازدواج، طلاق، اقامتگاه، ارث، وصیت، فرزند خواندگى، ولایت، حضانت و قیمومت و ... تابع قوانین دولت متبوع خود خواهند بود و اسناد سجلى آنان معتبر شناخته مىشود و مأموران كنسولى یك كشور در كشور دیگر نیز وظیفه دارند نسبت به تنظیم اسناد براى اتباع خود در خارج از كشور اقدام کنند. قانون مدنى ایران نیز در ماده 7 این حق را براى اتباع خارجه مقیم در خاك ایران از حیث مسائل مربوط به احوال شخصیه و اهلیت، حقوق ارثیه در حدود معاملات تابع قوانین و مقررات دولت متبوع خود دانسته است كه این ماده در واقع استثنائى است بر ماده 5 قانون مدنى ایران كه طبق آن همه سكنه ایران اعم از اتباع داخله و خارجه را مطیع قوانین ایران دانسته است. لازم به توضیح است منظور از اتباع خارجى مندرج در ماده 7 اعم است از اهل كتاب و غیر كتاب لذا شامل پیروان آیین بودایى و برهمایى و .... نیز مىشود. پس قوانین احوال شخصیه قوانینى هستند كه به اعتبار شخصیت فرد وضع میشود و موضوع آن افراد هستند. با درود صداقتی |
درود
آقای مرد متاهل که در آسمان هفتم هستید لطفا می شه اون کتابی رو که خوندید به ما بگید که چیه؟ این کتاب ازدواج و مسیح در عهد جدید برای کدوم نبی هست؟ اگر که ممکنه ما گمراهان را سریع تر نجات داده یاریمان دهید!
راستی کدقیقا منظور شما از انجیل چیه؟ منظورتون شاید انجیره که ممکنه خراب بشه. ما به انجیل معتقدیم. که به معنای خبر خوش هست. خبر خوش هم فاسد نمیشه .
هر کسی این جا یک نظر می ده. این جا که روم های یاهو نیست. این جا اگر شما بلد هستید باید نظری بدهید . والا تحقیق کنید و یاد بگیرید و آن گاه خواهیم شنید. با کمال میل هم می شنویم و بحث می کنیم.
حالا فرض می گیریم که شما انجیل را دیده اید از نزدیک!!!! تازه فرض! کجای این کتابی که شما می گویید تحریف شده است؟ بر طبق چه سندی؟
خداوند با جویندگان باشد 
فیض مسیح عیسی با شما
این بحث رو مطرح کردی رفتم دنبال جوابش که می خواستم بنویسم که دیگه خودت پیدا کردی منتظرم جواب رو بشنوم
با سپاس فراوان ازت خواهرم

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه...
من آیه خاصی یادم نمیاد ولی می دونم زمونی که خدا آدم رو آفرید. تنها بود از پهلوی او حوا رو که ییییییییییییییییییک1 زن بود مثل خودش آفرید از اون به بعد تو باغ عدن با هم زندگی کردن. ولی یک زوج بودن. نه مردها زیاد بودن نه زنها....