userinfo close

  ,

جوانه


javanehiran

تاسیس: 30 مهر 1388  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: عرشیا طهرانی - معاونان
بسم الله جوانان وفادار به راه انقلاب و رهبری... ج و ا ن ه جوانه
 

عنوان بحث

سارا حقیقت , sowzanazar
سارا حقیقت - 19:27 1388/12/14

آیا در کتاب آسمانی خود اندیشیده ایم؟

سلام دوستان خوبم...

تا کنون چقدر در قرآن و آیاتی که برای هدایت ما نازل شده است اندیشیده ایم؟

مگر نه اینکه قرآن کتاب آسمانی ماست؟

در این بحث مقالات متنوعی در خصوص قرآن و معرفت به آیات آن قرار میگیرد...

اگر شما هم مطلب جالبی دیدید حتما در این بحث قرار دهید...

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 22:42 1388/12/14
27
می‏‌شود یکی شیرینی محبتت را بچشد و سراغ کسی دیگر برود؟ می‌شود یکی با تو مأنوس باشد و دلش بیاید یک لحظه رو از تو برگرداند؟ ما را هم بگذار بین آنها که برای دوستی انتخاب کردی، دوستی‌شان را خالص کردی و شوق دیدنت را انداختی به دلشان؛ همان‌ها که به هر چه کنی، راضی‌اند؛ همان‌ها که اجازه دادی رویت را ببینند و قلبشان را از عشقت پر کردی. برای دیدار، انتخابشان کردی؛ کاری کردی همه صورتشان رو به تو باشد و دلشان از هر کس و هر چیزی جز تو خالی باشد.
ما را هم بگذار بین آنها که شادی‌شان با توست؛ همه عمرشان از ته دل، آه شوق می‌کشند و عاشقانه می‌خوانند. یاد بزرگی‌ات می‌افتند و پیشانی به خاک می‌گذارند؛ چشم‌هایشان از ذوق بندگی‌ات خواب ندارد و اشک‌هایشان از هراس روبه‌رو شدن با تو می‌ریزد.
از تو مهرت را می‏‌خواهم و مهر هر که مهر تو را دارد و مهر هر کاری که مرا به تو نزدیک می‌کند. خودت را برای من محبوب‌تر از همه کن و بگذار محبتت مرا ببرد تا بهشت و شوقت نگذارد نافرمانی کنم. منت بگذار به من و بگذار نگاهت کنم.

صحیفه سجادیه، ترجمه فاطمه شهیدی.

سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:54 1388/12/14
26
الله

 

ارباب حاجتیـــم و زبان سـوال نـیـست               در حضرت کـریم تمنـا چه حاجـت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست                اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است

چهارشنبه‌ها روز زیارتی حضرت کریم، رضای رئوف است. و چه بهانه‌ای از این بهتر که دل رمیده خویش را به آستانش قربان کنیم. با همین حجت، هر چهار شنبه با قسمتی از مجموعه "حضرت کریم" خدمت شما خواهیم رسید تا دست در دست دلهای شما به سوی حرمش پرکشیم.

آقای من!

من نه کودک بیماری دارم که شفایش را از شما بخواهم، نه بدخواه کینه توزی که هدایتش را؛

‌نه طلبکاران پشت در خانه‌ام صف کشیده‌اند که گشایشی طلب کنم و نه نان شب را درمانده‌ام که بخشایشی بخواهم؛

نه غریبی در سفر دارم که سلامتش را خواستار باشم و نه اسیری در زندان که آزادیش را بطلبم؛

می‌بینی آقا چقدر دستم خالیست از بهانه!

می‌خواهی در بزرگی را بکوبی، آن هم در بزرگی که دلهای گرفتار بسیاری آن طرفش سالها به انتظارش می‌نشینند، باید بهانه‌ای داشته باشی.

بی‌بهانه بروی میان آن همه فریاد و اشک بگویی  برای چه آمده‌ام؟ آمده‌ام تا بیماران دم مرگ را، جگرهای سوخته را و  چشمهای به در دوخته را رها کنی و یک لحظه مرا نگاه کنی تا خورشید شوم؟

می‌دانم آغوشت بزرگ است آقا، می‌دانم برای همه وقت داری، می‌دانم پای حرف همه می‌نشینی؛

از تو شرم نمی‌کنم، از خشکی چشمانم در مقابل این همه اشک شرم دارم،‌ از دل بی‌دردم شرم دارم که بین این دلهای شکسته، گوشه‌ای خودش را قایم می‌کند.

مولای من می‌دانم درد بی دردی علاجش آتش است و می‌دانم شما دریای رحمتی.

مولای من می‌دانم ناامیدم نمی‌کنی.

از درگاهتان روشنایی توبه و هدایت می‌طلبم.

می‌خواهم آفتابی شوم.

شمس الشموس! مگر می‌شود کسی پا به خانه‌ات بگذارد و خورشید نشود؟vvn

 

سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:38 1388/12/14
25

درد و دلهای دو جنین دو قلو

دو قلو ها

دو جنین دوقلو با هم درد دل می کردند:

     -  خواب بدی دیدم.*

     -  چی ؟؟؟

     -  خواب دیدم هر دو می میریم!

     -  یعنی چی؟ خدا نکنه.

     -  یعنی از این دنیا می رویم و همه چیز تمام می شود.

     -  وای یعنی دیگه در مایع آمنیوتیک شناور نیستیم؟

     -  درست حدس زدی در هوا خفه می شیم فکرش و بکن هوا !

     -  ای وای من از مرگ می ترسم. دیگه چی دیدی؟

     -  این قسمتش هم ترسناکه! در خواب دیدم که همین بند نافم را یک آدم خطرناک با قیچی برید و تازه مادر بی محبت و بی وفای ما هم بعدا ازش تشکر هم می کنه... می میریم غریبانه و بی غمخوار.

     -  من هم یادم اومد یک بار خواب دیده بودم که بعد از مرگ مجبورمون می کنند با همین دهان باید حرف بزنیم و باید با همین دهان غذا بخوریم (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ.../ سوره یس56)

     -  پس تو هم اینا رو دیدی ! مرگ خیلی ترسناکه خیلی...

     -  ...

اما جنین ها نمی دانند که تمام شدن زندگی جنینی مرگ تلخ و رنج آوری نیست بلکه یک تولد است و پنجره ای روبه کمال.

زیاد شنیده اید که مرگ و تولد دو روی یک سکه هستند و همیشه مرگ مقدم بر حیات است در سوره ی مُلک هم می خوانیم:

خَلَقَ الموتَ و الحیاة...

مرگ هم مقدم ذکر شده و هم مصرّح است که مرگ یک امر وجودیست نه یک امر عدَمی ، پس مرگ شر نیست.

 

از جــمادی مردم و نامی شدم
وز نــمـــا مــردم بـه حیـوان سر زدم
مُـردم از حــیوانــی و آدم شدم
پس چه ترسم کِی ز مردن کم شدم
بــار دیگــر هــم بـمـیـرم از بشر
تــا بــرآرم از مــلـــایــک بـــال و پـــر
بــار دیــگــر از مــلـک پران شوم
آنــچــه انــدر وَهــم نــایــد آن شـوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گـــویـــــدم انـــا الـــیــه راجــعــــون

 

به راستی چقدر از تصورات و نگرانی های ما در مورد مرگ ، قبر ، برزخ و قیامت و... از این جنس همین نگرانی های وهم آلود و جاهلانه است؟ در حالی که نترسیدن از مرگ مشانه دوستی با خدا و ایمان است.

قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ (6) وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (7) قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (8)

*چنانکه می دانید که جنین ۹۰ درصد وقت خود را -در رحم- در خواب سپری میکند و خوب است بدانید که جنین از هفته ی هفدهم در رحم مادر می تواند خواب ببیند.

 

سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:37 1388/12/14
24

بندگی کن خدایی کن!

سجده، نماز

تفسیر تمثیلی "باران حکمت" (48)

 

اشاره:

در ادامه مباحث تفسیری "باران حکمت"، که به صورت سلسله وار پیشکش حضورتان می شود، برآنیم تا در هر نوبت، کام جانتان را با یک شاخ نبات مثال از مفاهیم بلند سوره بقره شکربار کنیم.

 

یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(البقرة/21)

ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید؛ آن کس که شما، و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، تا پرهیزکار شوید.

 

بندگی کن تا که سلطانت کنند

بندگی یعنی تسلیم و فرمانبر خدا بودن، و در روایت آمده است:

مَن عَبَدَاللهَ عَبَّدَ الله له کُل شَیء

هر کس بندگی خدا کند همه چیز بندگی او خواهد کرد

و سعدی همین معنا را به زیبایی در قالب حکایتی دلنشین و دلکش بیان کرده و می گوید: یکی از بزرگان اهل معنا روزی بر پلنگی نشسته و ماری به دست داشت، شخصی او را دید و از آنجا که همیشه دیده بود مردم بر الاغ سوار می شوند و چماق به دست می گیرند، شگفت زده پرسید:

چه کردی که درنده رام تو شد؟

نگین سعادت به نام تو شد؟

و آن بزرگ اینگونه پاسخ داد:

تو هم گردن از حکم داور مپیچ

که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ(1)

تو هم مطیع و فرمانبردار حق باش، تا همه چیز مطیع و رام و تحت فرمان تو باشد، و بر همه چیز سلطه و سلطنت یابی:

بندگی کن که سلطانت کنند(2)

از اینرو خداوند می فرماید:

یا اَیُّها الناسُ اعبُدوُا رَبَّکُم

ای مردم پروردگار خود را بندگی کنید

یعنی من می خواهم همه چیز بنده ی شما باشد، در مشت شما باشد و تابع و تسلیم شما باشد. و این راه دارد و راهش این است که شما هم بنده ی من باشید.

بنده ی ما شو و برخور ز همه سیم تنان

آب به درختان باغ می رسد که جوی را بندگی کند.

آبی که در جوی قرار می گیرد، اگرچه محدود می شود و پا به پای آن باید روان شود، اما سرانجام به باغ می رسد و میوه می شود و مشتری پیدا می کند.

انسان نیز مثل آب است و وقتی به باغ بهشت راه می یابد که در جوی بندگی روان شود. بندگی اگر چه انسان را محدود می کند و آزادی انسان را از او سلب می کند، اما سرانجام به بهشت حیات و زندگی راه می یابد.

و از همین رو می توان نتیجه گرفت که بندگی سکه کاری است که دو رو دارد، یک روی آن محدودیت است، و آن روی دیگر برخورداری.

کسی که بنده ی خدا می شود از نعمت های خاص و ویژه و دست نیافتنی، مثل آرامش، عزت، آبرو، ماندگاری و همه ی خوبی های دیگر برخوردار خواهد شد.

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد ماند

بنده ی ما شو و برخور ز همه سیم تنان(3)

و از آنجا که خداوند برخورداری بندگان خود را می خواهد و نه محدودیت ایشان را، می فرماید:

یأیهُّا النَّاسُ اعبُدُوا رَبَّکُم

ای مردم بندگی کنید پروردگار خود را

الَّذِی خَلَقَکُم

همان خدایی که شما را آفرید – در حقیقت شما را نقاشی کرد –

خیلی جالب است، نقاش ها در پی فضایی روشن می گردند تا بتوانند نقش یک درخت، کوه یا انسانی را بر بوم نقاشی کنند. و هر چه آن نقش ظریف تر باشد به نور بیشتری احتیاج دارند.

اما خداوند انسان را در تاریکی رَحِم که حتی ذره ای نور و روشنایی در آن خبری نیست، آفرید. آیا چنین آفریدگاری سزاوار بندگی و پرستش نیست؟

وَالَّذِینَ مِن قَبلِکُم

پروردگاری که کسان پیش از شما را آفرید

یعنی پدران و مادران شما را و همه ی کسانی که پیش از شما بودند، همچون انبیاء و اولیای خوب خدا که آرزومند هدایت ما بودند. آنان پیش از اینکه ما بیاییم آمدند و سخنشان را گفتند تا ما حیران و سرکشته نمانیم.

کسی که بنده ی خدا می شود از نعمت های خاص و ویژه و دست نیافتنی، مثل آرامش، عزت، آبرو، ماندگاری و همه ی خوبی های دیگر برخوردار خواهد شد.

لَعَلَّکُم تَتَّقُون

شاید شما هم اهل تقوا شوید.

از یاد نبریم که دنیا بازی است، درست مثل بازی فوتبال، در بازی فوتبال هیچ کس نمی داند که کدام تیم پیروز از میدان بیرون می رود، چون گاه حتی در ثانیه های اضافی تیمی خواهد برد و یا خواهد باخت.

از اینرو حافظ می گفت:

حکم مستوری ومستی همه برعاقبت است

و از سویی هم کسی از عاقبت خود خبر ندارد.

کسی را وقوف نیست که پایان کار چیست

بنابراین شاید کسی امروز خوب باشد و فردا بد. و در تأیید این ماجرا شواهد فراوان است.

پس مهم پایان کار است، و در پایان کار همه چیز مشخص می شود.

همانگونه که گاه در ساختمان سازی وقتی می روی تا پایان کار بگیری، تازه اول کار است و معلوم می شود که چه جریمه ها باید بپردازی.

از اینرو خداوند می فرماید: شاید اهل تقوا شوید.

این واژه شاید، خیال راحت را از دل آدمی می گیرد، خیال راحت مثل کلوخ آلوده است که مگس ها دور آن جمع می شوند. خیال راحت هم هر کجا باشد پای غرور و فخر به میان می آید.

بنابراین می توان گفت: اهل تقوا همیشه دغدغه دارند، اما یک دغدغه ی شیرین.

 

سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:35 1388/12/14
23

مقاله زیبای زیر از سایت دوست خوبم امیر جان (گلستان قران) گرفته شده با قلم  اکرم پهلوان حسین:

چکیده
طبق تحقیقات جامعه شناسی ،رنگ ها ،نه تنها افراد را تحت تاثیر خود قرار می دهند بلکه منجربه پیشرفت ویا رکود یک جامعه نیز می شوند. با عدم جایگزینی صحیح رنگ در مکان خاص خود و به کارگیری نادرست آن در محیط های انسانی ،صدمات روحی شدیدی برانسان وارد خواهد آمد .«اصلاح املای کودک با خط قرمز توسط معلم »یا «چراغ قرمز هشدار دهنده،برای رانندگان»یا «سفید بودن پاکت شیر »،«رنگ آبی یا سبز روشن دیوارهای کلاس درس یا کتابخانه برای مطالعه بهتر»و«استفاده از پوشش سفید درعالم پزشکی و سبز برای بیماران» همه وهمه مؤید این مطلب است که یک ارتباط تنگاتنگ بین نظام خلقت انسان وطبیعت وجود دارد.
ولی در ماورای این طبیعت «حقیقت»چیز دیگری است در این میان می خواهیم به کاربرد رنگها در قرآن کریم و ارتباط آن با زبان قرآن بپردازیم و از ژرفای قرآن کریم دراین باره سخن به میان آوریم.


مقدمه:
درژرفای اسرار قرآنی می توان از رموز و هر آنچه سبزوزرد،سیاه و سفید،سرخ و کبود دردل دارند وبا ما می گویند نام برد.«...ولا رطب ولا یابس إلا فی کتب مبین»؛(انعام59)هیچ ترو خشکی در جهان نیست مگرآنکه در کتب مبین مستور است و گنجانده شده است.
فصول سال حاوی رنگ های مختلف و رنگ های مختلف درگیاهان نشانه هایی برای خردمندان است.«ألم ترأن الله ...لذکری لاولی الالبب»؛(زمر21)نمی بینی که خداوند آب باران را از آسمان فرو فرستاد و نهرها را در روی زمین جاری کرد و بعد انواع گیاهان به رنگ های مختلف را بدین وسیله رویاند وبعد از اینکه سبز و خرم شد آنرا می بینی که زرد شده است آنگاه خداوند آنرا چوب و علف خشک می گرداند؛همانا در آن صاحبان عقل متذکر شوند.
رنگارنگی درخوراکی ها نیز مشاهده می شود و خوردن آنها را لذت بخش تر می کند «...فاخرجنا به ثمرات مختلفا الوانها...»(فاطر 27)...سپس به واسطه باران میوه های رنگارنگ را خارج کردیم...با وجود اینکه آب باران یکی است اگر مقتضای بیرون آمدن میوه ها همین باران بود، باید همه میوه ها به یک رنگ باشند؛پس همین اختلاف رنگ ها دلیلی بر تدبیرالهی در این رنگ آمیزی است.(موسوی همدانی ،1363،ج17،ص62)
دگرگونی زبان ها و رنگ های مردم نیز آیتی برای دانشمندان دانسته شده است .«ومن آیاته خلق السموات ...إن فی ذلک لایات للعلمین»،( روم22)و یکی از نشانه های قدرت الهی خلقت آسمان و زمین و گویش ها و اختلاف در رنگ پوست مردم است،...همانا در این موارد نشانه هایی است برای دانشمندان آشکار است.
امام علی (ع) رنگارنگی پرهای طاووس را سبب بروز احساسی همچون «تکبر»در وی می داند. ایشان در خطبه 164نهج البلاغه می فرمایند :«...کأنه قلع داری عنجه نوتیه ،یختال بألوانه...»گویا آن دم مانند بادبان کشتی است که کشتی بان آن را از جانبی به جانب دیگر می گرداند و او به رنگ هایش تکبرنموده به خود می نازد. اینگونه است که علم روانشناسی امروزه ثابت کرده است که هرکدام از رنگ ها نشانه و یادرمان هستند ودرایجاد جاذبه و دافعه توازن وتعادل بین ذرات عالم می توانند موثر باشند و حتی گاهی همین رنگ ها راز دل خلایق را رو می کنند؛به گونه ای که علاقه هر شخص به رنگی خاص حکایت از شخصیت درونی و ذوق او دارد.
گفته شده است که رنگ های روشن خوشحال کننده و رنگ های تیره غم انگیز هستندو رنگ های سرخ و قرمز ،تقویت کننده و محرک می باشند . پزشکان قرون وسطی نورقرمز را در معالجه آبله و سرخک و مخملک و بسیاری از بیماری های پوستی به کار می بردند . این رنگ اشتها آورنیزهست به همین جهت مناسب است دروسایل آشپزخانه به کار رود . روستاییان نیز به اینگونه رنگ ها بیشتر تمایل دارند . رنگ های سبز،آرامش دهنده و استراحت دهنده هستند و شهری ها اینگونه رنگ های سرد مثل آبی و سبز را می پسندند .
رنگ زرد، بسیاری از حشرات را دور می کند و حال آنکه اکثر گل ها به جهت وجود رنگ های مشتق از قرمز،جاذب حشراتی مانند زنبور می باشند.اگر این گل ها در دامنه ی تپه ای قرمزرنگ وجود داشته باشند،زنبورها مسلماً دریافتن مسیرخود به سمت گلهادچارمشکل واشتباه می شوند!!!
در بیمارستان های روانی بیماران تند خو را تحت تاثیرمداوم رنگ آبی و بیماران منزوی وبی تحرک را با رنگ زرد مداوا می کنند ؛زیرا این رنگ تحریک کننده ذهن و هوش نیزهست و شدیداً موجب تقویت فکرانسان می گردد.
رنگ آبی ،مشترک بین آسمان و زمین و مانند رنگ سبزموجب تقویت چشم است . خداوند این رنگ ها را برای تسکین و آرامش ناراحتی و خستگی ها آفریده است؛از این روست که پزشکان آنرا برای اتاق بیماران تب دار نیز تجویز می کنند.(1)

طبق تحقیقات جامعه شناسی در نهایت رنگ ها، نه تنها افراد را تحت تاثیر خود قرار می دهند.بلکه منجر به پیشرفت و یا رکود یک جامعه می شوند.(رنگ وتربیت ،ص19(با عدم جایگزینی صحیح رنگ درمکان خاص خود و به کارگیری نادرست آن در محیط های انسانی ،صدمات روحی شدیدی بر انسان وارد خواهد آمد .(رنگ و تربیت ،ص26) «اصلاح املای کودک با خط قرمز توسط معلم »یا «چراغ قرمز هشداردهنده ،برای رانندگان »یا «سفید بودن پاکت شیر »،«رنگ آبی یا سبز روشن دیوارهای کلاس درس یا کتابخانه برای مطالعه بهتر»و «استفاده از پوشش سفید درعالم پزشکی و سبز برای بیماران »همه وهمه مؤید این مطلب است که یک ارتباط تنگاتنگ بین نظام خلقت انسان و طبیعت وجود دارد.ولی در ماورای این طبیعت ، «حقیقت »چیز دیگری است .حقیقتی که مولانا آن را اینگونه بیان می کند :
ندارد رنگ آن عالم ،و لیک از تابه دیده چو نور از جام رنگ آمیز ،این سرخ و کبود آمد

فصل آبی

آنجا که خداوند متعال فرمود
«فالق الإصباح و جعل الیل سکنا »؛(انعام ،96) خداست شکافنده پرده صبحگاهان و او شب را برای آسایش خلق قرار داد .

http://antwrp.gsfc.nasa.gov/apod/image/0910/3PlanetsMoon_seip.jpg

رنگ شناسان معتقدند :رنگ آبی تیره (رنگ شب )ساختار آرامش و سکوت کامل است.این رنگ از یک تأثیر آرام بخش در سیستم اعصاب برخوردار است.فشارخون ،نبض و تنفس ،دراثر آن کاهش می یابد و درعین حال بدن ،تجدید قوا می کند و نیرو می گیرد .(لوشر ،روانشناسی رنگ ها ،1378)چنین به نظر می رسد که یکی از دلایل تأکید اسلام برای تهجد و شب زنده داری نیز همین باشد ؛چرا که انسان در لباس شب ،از آرامشی بهره مند می شود ،که حتی اثر آن به معاش در روزهم کشیده می شود.این رنگ ،یک رنگ مقدس است که در بین مردم محترم شمرده می شود .در واقع گنبدها و مناره های آبی پلی بین آسمان و زمین محسوب می شوند .(رنگ و تربیت ،ص62)

فصل زرد
در سوره مبارکه بقره آیه 69اشاره به درخواست قوم موسی از وی شده است :

«قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما لونها قال إنه یقول إنها بقرة صفراءُفاقع لونها تسر الناظرین »
؛گفتند :از پروردگارت بخواه که رنگ گاو (ی که باید ذبح شود )را مشخص کند و خداوند فرمود :گاوی که به رنگ زرد خالص است ؛به طوری که بینندگان را شادمانی و سرور می بخشد.

درعین حال در روانشناسی رنگ ها ،نیز رنگ زرد نشاط آور و چشمگیرعنوان شده است واثر آن به صورت روشنی و شادمانی و درخشانی ظاهر می شود ،.(لوشر ،روانشناس رنگ ها ،1378)
رنگ در بسترهای مختلف ،معانی متفاوتی دارند همچنان که درجای دیگر از قرآن کریم شراره های آتش به شتران «زرد مو »تشبیه شده است ؛تا این زردی ،شدت شراره های آتش را به تصویر کشد و بر روان آدمی اثر گذارد .«انها ترمی بشرر کالقصر (*)کانه جملت صفر »؛(مرسلات ،33-32)آن زبانه آتش مانند کاخی شراره می افکند گویی آن شراره (در بزرگی و رنگ )مانند شتران زرد موی است ».
برخلاف حیوانات ،رنگ زرد روشن در چهره انسان ،حکایت از ضعف وبیماری او دارد .چنانکه در دعایی از حضرت فاطمه زهرا (س)جهت در خواست نزول مائده آسمانی از خداوند برای خانواده اش آمده است که :«أن النبی دخل علی فاطمه (س)؛فنظرالی صفار وجهها و تغیر حدقتیها ؛فقال لها :یا بنیة ،ما الذی أراه من صفار وجهک و تغیرحدقتیک ؟فقالت :یا آبت إن لنا ثلاثا ما طعمنا طعاماً...»پیامبر (ص)داخل شدند و دیدند که دخترشان روی زرد و چشمان بیمارگونه دارد .به او فرمودند دخترم چرا اینگونه ای ؟حضرت زهرا (س)فرمودند :پدر !سه روز است که من و خانواده ام چیزی نخورده ایم(2) ...
در سنت پیامبر اسلام و ائمه اطهار به «کفش سیاه »و «نعل زرد رنگ »سفارش شده است ؛چنانکه در روایتی از امام جعفر صادق (ع)وارد شده است که :«من السنة الخلف الأسود و النعل الصفراء»(طباطبایی ،سنن النبی ،133،از ملحقات لباس ص132)و پیامبراسلام (ع)فرموده اند :«بر تو باد به نعل زرد که چشم را جلا می دهد و ذکر را سخت می کند (محکم و قوی می کند )و غم را برطرف می کند »(3)امام باقر (ع)نیز می فرمایند :«کنا نلبس المصفر فی البیت »؛ما درخانه لباس زرد رنگ می پوشیم .(سنن النبی ،139،از ملحقات ص134)

فصل سبز
درمورد رنگ سبز نیز آیات زیادی وجود دارد ؛ خداوند در قرآن کریم فرموده است

 «الذی جعل لکم من الشجر الأخضر ناراًفاذا انتم منه توقدون ».(یس،80)آن خدایی که برای بهره برداری شما از درخت سبز (تر وتازه )(4)آتش قرار داده است ،تا وقتی که می خواهید برافروزید
.بنابراین کشاورزی در اختیار صنعت قرار می گیرد ودر نتیجه سبزبه سرخ تبدیل می شود .(5)

و همچنین در مورد لباس و تکیه گاه بهشتیان بربابش ابریشمی سبز و بساط زیبا تکیه زده اند .و نیز درآیه 31سوره کهف چنین می فرماید :«و یلبسون ثیابا خضراً من سندس و استبرق ...»؛و لباس های سبز از حریر و دیبا می پوشند .در دایرة المعارف تشیع درباره این رنگ آمده است که :«سبز شعار حیات و زندگی است و اهل بهشت پیوسته زنده اند .»
علاوه بر آن ،این رنگ نمایان گر عزم راسخ ،پایداری و مقاومت در برابر تغییرات نیز می باشد ..(لوشر ،روانشناس رنگ ها )مصداق این صبر و پایداری را در درختان سبز می بینیم .
در قرآن کریم رنگ درختان بهشتی را اینگونه توصیف می کند :«مدهامتان »؛(الرحمن ،64)آن دو بهشت سبز پر رنگ و پر درخت »؛که ابتهاج (7)درختانش به نهایت رسیده است .(موسوی همدانی ،1363،ج17،ص62)
و دردعای حضرت امیر (ع)این معنا از رنگ سبز درختان شده است که :«...فأنبتنا به حدائق ذات بهجه ...»پس به وسیله باران باغ هایی شادی آور و نشاط آور ایجاد کردیم (8)
در جایی دیگر ،ایشان نگاه به سبزه و چمن را دعا و تعویذی برای درمان بیماری ها دانسته اند و فرموده اند «و النظرألی الخضرة نشرة»(نهج البلاغه ،حکمت 400)
امروزه نیز دانشمندان رنگ سبز را برای درمان بیماری های عصبی و اختلالات روانی به کار می برند و آنرا خنک کننده ،تعدیل کننده نورخورشید ،مسکن و هیپنوتیک توصیف کرده اند.رنگ سبز،در سیستم عصبی برای بی خوابی ها و خستگی ها موثراست .فشارخون را کم می کند و مویرگ ها را منبسط می سازد.(دایرة المعارف تشیع ،ج9،ص58)عده بسیاری از سادات در عصر حاضر به نشانه انتساب به خاندان پیامبر (ص)عمامه سبز می پوشند یا شال سبزبه گردن می اندازند؛ (دایرة المعارف تشیع ،ج9،ص58)زیرا روایات دراین زمینه موجود است که :پیامبرگرامی اسلام (ص)از لباس سبزخوششان می آمده و فرموده اند :«وکان یعجبه الثیاب الخضر».(9)

سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:33 1388/12/14
22

آنچه تورات و انجیل درباره محمد صلی الله علیه و آله می گوید(۲)

[موصوف اما] نه به نام!


سوال کردم:"طبق اعتقادات شما آیا صدها پیشگویی درباره مسیح در عهد عتیق وجود ندارد؟"



در میان سخنم گفت:"نه صدها، بلکه هزاران"

گفتم:"من نمی خواهم درباره هزار و یک پیشگویی در عهد قدیم درباره آمدن عیسی مسیح مجادله کنم. برای اینکه کل جهان اسلام بدون گواهی هیچیک از پیشگویی های عهدین، او را پذیرفته اند.

ما مسلمانان این واقیعت در مورد حضرت عیسی را تنها بر مبنای تایید حضرت محمد صلی الله علیه و آله پذیرفته ایم. امروزه در دنیا بیش از900000000 (1) از پیروان محمد صلی الله علیه و آله هستند که این پیامبر بزرگ الهی عیسی مسیح(ع) را دوست دارند، محترم و مقدس می شمارند، بدون نیاز به اینکه مسیحیان آنها را با منطق اناجیلشان متقاعد کنند. از میان هزاران پیشگویی در ابن مورد آیا می توانید فقط یک پیشگویی را نام ببرید که نام عیسی (ع) برده شده باشد؟ اصطلاح مسیح که به Christ ترجمه شده است، یک نام نیست بلکه یک لقب است، آیا حتی یک پیشگویی وجود دارد که بگوید نام مسیح، عیسی خواهد بود و اینکه نام مادرش مریم خواهد بود؟ و اینکه پدر مفروض او، یوسف نجار خواهد بود و اینکه او در قلمرو پادشاهی هیرودس به دنیا خواهد آمد و غیره و غیره؟ نه چنین جزئیاتی وجود ندارد پس چطور می توانید نتیجه گیری کنید آن هزاران پیشگویی، راجع به عیسی(ع) است."

پیشگویی چیست؟

پدر روحانی پاسخ داد: "پیشگویی، چیزی را به وسیله واژه ها به تصویر کشیدن است؛ وقتی آن چیز به وقوع می پیوندد، آنگاه ما به آشکارا آنچه را در پیشگویی های گذشته پیش بینی شده بود می بینیم"

گفتم: "پس آنچه شما در واقع انجام می دهید آن است که استدلال می کنید، دلیل می آورید و اطلاعات را کنار هم می چینید."

او گفت: "بله"

گفتم: " اگر این، آن کاری است که با هزار پیشگویی انجام می دهید، تا صحت ادعای خود را درباره اصالت عیسی(ع) را توجیه کنید، چطور ما نباید همین روش را درباره حضرت محمد صلی الله علیه و آله اقتباس کنیم؟"

پدر روحانی موافق بود که این پیشنهادی عادلانه است و راهی منطقی برای مواجهه با مسئله، از او خواستم تا سفْر تثنیه را باز کند فصل 18 عبارت 18.

او چنین کرد و من عبارت را از حفظ به آفریقایی خواندم زیرا هدف من از تمرین کردن زبان نژاد حاکم بر آفریقا همین بود.

'N PROFEET SAL EK VIR HULLE VERWEK UIT DIE MIDDE VAN HULLE BROERS, SOOS JY IS, EN EK SAL MY WOORDE IN SY MOND LE, EN HY SY SAL AAN HULLE SE ALLE WAT EK HOM BEVEEL. Deut.18: 18.

"I will raise them up a Prophet from among their brethren, like unto thee, and I will put my words in his mouth; and he shall speak unto them all that I shall command him."

به زبان فارسی اینگونه ترجمه می گردد:

"من پیامبری را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هرآنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت."

محمد صلی الله علیه و آله به نام، در غزل های حضرت سلیمان از مجموعه عهد عتیق غزل 5 ،عبارت 16 آمده است. لغت عبری ذکر شده در آن غزل muhammadim می باشد. im واژه را جمع می کند که نشانه احترام، عظمت و شکوه است. با کم کردن "im" از آن نام، محمد muhammad خواهد ماند که به "دوست داشتنی" ،"محبوب" یا "ستوده" و "آنکه شایسته ستایش است" و... در ترجمه ها برگردانده شده است." [محمد لغتی عربی به معنای ستوده و ستایش شده می باشد] از آنجاییکه عبارت را به آفریقایی قرائت کرده بودم، از تلفظ نامطمئنم عذرخواهی کردم، پدر روحانی به من اطمینان داد که خوب میخوانم.

پرسیدم: "این پیشگویی به چه کسی بر می گردد؟" بی درنگ پاسخ داد: "عیسی!" پرسیدم: "چرا عیسی؟ نام او اینجا اشاره نشده است"

پدر روحانی پاسخ داد: "از آنجاییکه پیشگویی ها، تصاویری در قالب واژه ها هستند در مورد آنچه که در آینده به وقوع خواهد پیوست، دریافته ایم که واژه های این عبارت به اندازه کافی او را توصیف کرده است، توجه فرمایید که مهمترین واژه های این پیشگویی soos Jy ("مانند تو") یعنی مانند موسی می باشد، و عیسی مانند موسی است.

پرسیدم: "در چه مواردی عیسی(ع) به موسی(ع) شبیه است؟"

جواب چنین بود: "اولا موسی یهودی بود و عیسی هم یهودی بود. دوما موسی(ع) پیامبر بود و عیسی(ع) هم پیامبر بود. بنابراین عیسی(ع) شبیه موسی(ع) بود و این دقیقا آن چیزی است که خداوند به موسی پیشگویی کرده بود"

گفتم: "آیا شباهت دیگری بین موسی(ع) و عیسی(ع) به ذهن شما میرسد؟"

چیز دیگری به ذهنش نرسید.

پاسخ دادم: اگر این دو تنها معیارهای کشف یک کاندیدا برای این پیشگویی در سفر تثنیه 18:18 باشد، پس در این صورت معیارها می تواند با هر یک از شخصیت های برجسته عهدین بعد از موسی(ع) -سلیمان، اشعیاء، هزقیل، دانیال، هوشع، یونیل، ملاکی، یحیی معروف به تعمید دهنده و ...- مطابقت کند زیرا که همگی آنها علاوه بر اینکه یهودی بودند، پیامبر نیز بودند.

چرا نباید ما این پیشگویی را درباره هر کدام از این پیامبران به کار بندیم، و چرا فقط برای عیسی؟ چرا ما باید این تفاوت را قائل شویم؟

پدر روحانی جوابی نداشت.

ادامه دادم: توجه فرماید نتایج من این چنین است که عیسی (ع)کمترین شباهت را به موسی(ع) دارد. اگر اشتباه می کنم می خواهم اصلاحم کنید.



سه تفاوت:

بر مبنای این گفتار برای او استدلال کردم: در وهله اول عیسی(ع) به موسی(ع) شبیه نیست زیرا براساس گفته های شما عیسی (ع)خدا است، اما موسی (ع)خدا نیست. آیا درست است؟

او گفت: بله.

گفتم: بنابراین عیسی(ع) شبیه موسی (ع)نیست. دوم اینکه طبق گفته های شما، «عیسی (ع)برای گناهان جهانیان مرد» اما موسی (ع) به خاطر گناهان جهانیان نمرده است. آیا درست است؟

او دوباره گفت: بله.

گفتم: بنابر این عیسی(ع) شبیه موسی (ع) نیست. سوم اینکه طبق گفته های شما «عیسی(ع) به مدت سه روز به جهنم رفت اما موسی(ع) نرفت» آیا درست است؟

او با شرمندگی پاسخ داد: بـلـه!!

من نتیجه گرفتم که: بنابر این عیسی(ع) شبیه موسی (ع)نیست. و ادامه دادم: اما پدر روحانی! این ها دلایل محکمی نیستند. آنها فقط مطالب اعتقادی هستند که حتی بچه های کوچک می توانند بلغزند و بیفتند. اجازه دهید درباره مطلب بسیار ساده ای بحث کنیم که اگر بچه های کوچک شما فرا خوانده شوند تا این بحث را بشنوند، هیچ مشکلی در پیگیری آن نخواهند داشت، موافقید؟

پدر روحانی از این پیشنهاد کاملا خرسند گشت.

سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:32 1388/12/14
21
عکس نوجوانی رسول خدا (صلی الله علیه واله) از کجا آمده است؟




نویسنده: Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont
مترجم: جعفر هادی جعفریان
سالهاست که تصویری به عنوان تصویر نوجوانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ایران انتشار می یابد. بسیاری از مردم در عین نشان دادن علاقه شان به این تصویر، این پرسش را مطرح می کنند که تصویر یاد شده از کجا آمده است؟ شنیده شده است که کسانی در پاسخ می گویند این تصویری است که بحیرای راهب در سفری که حضرت به همراه عمویش ابوطالب به شام داشت، آن را کشیده است. اما در واقع درستی این پاسخ در معرض تردید قرار دارد.
مقاله زیر کوششی است برای بازشناسی منبع اصلی این تصویر. نویسنده استدلالهای خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل این تصویر از کجا آمده است. شاید باب بحث در این باره همچنان باز باشد.
عجالتا این مقاله را ترجمه و در اختیار خوانندگان عزیز قرار می دهیم. عنوان اصلی مقاله چنین است:


The Story of Picture
Shiite Depictions of Muhammad
Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont
در مجله
ISIM Review 7
Spring 2006
pp. 18-19
شیعیان ایران سابقه دیرینه ای در به تصویر کشیدن اعضای خاندان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و خود ایشان دارند. از اواخر دهه نود، پوسترهای پرفروشی منقش به تصویر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در ایران چاپ شده است که در آنها حضرت محمد به صورت جوانی خوش چهره تصویر گردیده است. این پوسترها امروزه با استفاده از فناوریهای روز و ابزارها و تکنیکهای مختلف تولید می گردند. با وجود این، ساختار تصاویر هنوز سنتی هستند، پس زمینه آنها رنگ ساده ­ای دارد و رنگها به سادگی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. به علاوه، این تصاویر همواره خصوصیات و صفاتی دارند که تمایز آنها را از دیگر عکسها آسان می سازد، به عنوان مثال شمشیر دو لبه حضرت علی(علیه السلام).
اما تصویری که در اینجا بدان خواهیم پرداخت، اساسا با تصاویر قبلی متفاوت است: این تصویر نوجوانی خوش­قیافه با چشمانی لطیف و چهره ای دلنشین را نشان می دهد که تا حد زیادی یادآور نقاشیهای اواخر رنسانس است، به خصوص تصاویر نوجوانانی که توسط Caravagio کشیده شده، همچون پسری با سبد میوه ، گالری و یا پدر جان تمهید دهنده موزه . همان نرمی مخمل شکل گونه­ها، همان دهان نیمه باز و همان نگاه نوازشگر. هرچند نسخ متفاوتی از این تصویر وجود دارد ، اما همه آنها صورتی جوان را نشان می دهند که اغلب در زیر آنها نوشته شده محمد رسول الله و یا حتی اطلاعات دقیق تری درباره دوره ای از زندگی محمد(صلی الله علیه واله) که این عکس بدان متعلق است و حتی منبع عکس داده شده است.
سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:30 1388/12/14
20

چگونگی تربیت فرزند (قسمت اول)

یکشنبه 2 اسفند 1388


تربیت یک فرایند مستمر و پیوسته بوده که هد ف نهایی آن کمال وسعادت انسان است و این کمال درمکتب ما همان قرب الهی است. و اهمیت آن به این خاطراست که کودک مانند مومی دردست ماست و ما هم می توانیم با تربیت درست اورا به انسانی تبدیل کنیم که خلیفه الله روی زمین باشد وهم به موجودی پست تر از حیوان تبدیل شود ، تربیت انواع مختلفی داشته وعوامل زیادی درآن نقش دارند ومتناسب با توانایی های فرد مقابل مراحل مختلفی دارد که دراین مقاله هر کدام از آن ها ذکر شده اند.
برای تربیت درست کودک در عصر کنونی باید موارد زیر را رعایت کنیم:
1- با ویژگی های کودکان دردوران رشد آشنایی لازم را داشته باشیم و آموزش های ما و تمام نهادهای متولی امور تربیت متناسب با سن کودکان باشد.
2- درمواردی که پی بردیم توانایی های کودک بیشتر یا کمتر ازهمسالان اوست ،با توجه به ویژگی ها و توانایی های کودک به او آموزش دهیم.
3- خیرخواه کودک باشیم و او را آن طور که درست است تربیت کنیم، هیچ موقع اعمال وگفتار ما متناقض نباشند(اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم)
4- از کودک مراقبت کنیم نه این که برای او محدودیت ایجاد کرده و مانع رشد خلاقیت دراو گردیم.
5- اسم خوب برای کودک خود انتخاب کنیم زیادندکودکانی که از بردن اسم خودخجالت می کشند. فراموش نکنیم هفت سال ابتدای زندگی دوره ی سیادت و آقایی است.
6- با توجه به شناختی که از کودک داریم در هفت سال دوم زندگی او راهنمایی و یاری کنیم و در هفت سال سوم درانجام کارها از او مشورت بخواهیم.
7- سعی کنیم آموزش های مورد نظر خود را بصورت عملی و به شکل غیرمستقیم انجام دهیم، موارد تربیتی دو نهاد مهم خانه ومدرسه را هم سو ، هماهنگ و مکمل یکدیگرانجام دهیم و بدانیم که برای تربیت مناسب ورشد ذهنی و عاطفی کودک ،پاداش و تنبیه لازم است اما زمان،مقدار و نحوه ی تنبیه مهم است . خود کودک را سرزنش وتنبیه نکنیم بلکه عمل نامناسب او را سرزنش کنیم و عمل مخالف آن عمل را که کاری شایسته است ، تقویت کنیم
8- بدترین نوع تنبیه ،تنبیه بدنی است چون که مسئولیت را از دوش کودک برمی دارد.
9- مسئولیت پذیر باشیم،به عهد خود وفا کنیم و عذرخواهی کودک راپذیرفته و به او ارزش و شخصیت قائل شویم.
10- گفتار نیکو داشته باشیم .
11- در رفع نیازهای کودک (نیازهای فرهنگی ،اقتصادی ،امنیتی ،عاطفی ،اجتماعی و...) بکوشیم.
12- تغیرات مناسب با کودکان دربرنامه های رسانه ها ، بخصوص در رسانه های جمعی ایجاد کنیم.
** مقدمه
در دنیایی که همه ی مردم از تاثیر بد و مخرب انواع رسانه ها ، دوستان ، همسالان و در یک کلام اجتماع بر کودکان و نوجوانان خود شکایت می کنند و بسیار ناراحتند از این که تاثیر این عوامل مانع تربیت مطلوب فرزنندان آن ها می شود؛ نیاز به یک راهکارو برنامه ی تربیتی کارآمد و مفید بیش از پیش احساس می شود برنامه ای که تمام جوانب زندگی آن ها و تمام مسائل را شامل شود و با ثبات و انعطاف پذیری خود ضمن تامین نیازهای روز فرزندان و والدین این امکان را به والدین بدهد که با هماهنگی اجتماع و نهادهای تربیتی فرزندان خود را آن گونه که می خواهند و به صلاح فرزندانشان است تربیت کنند.
بدون تردید این برنامه ی منظم و مدون که با گذشت قرن ها علاوه بر آن که تازگی خود را از دست نداده است ، بلکه با پیشرفت علوم تربیتی و روان شناسی مصادیق فراوانی از آن تائید شده است ؛همان برنامه ی تربیت اسلامی است که به وفور و به شکل پنهان و آشکار در آیات قرآن کریم و احادیث آمده است ولی متاسفانه امروزه در قالب کلمات ، عبارات وجملات دیگر همان برنامه ها و دستورات به خورد خود ما داده می شود ؛ چون یافته های جدید علوم نیز آن ها را به خوبی تایید می کنند.
دراین مقاله نیز سعی شده به صورت بسیار مختصر به مراحل تربیت و عوامل موثر بر آن بر اساس آیات روایات پرداخته شود که تاکید زیاد آن ها نیز به تربیت غیر تعمدی وپنهان (که از طریق عمل اتفاق می افتد نه از طریق حرف زدن و نصیحت کردن ) ،رعایت تناسب میان توانایی های فرد مقابل با موارد تربیتی وآموزشی ، تعامل ورابطه ی عاطی عمیق ،همکاری و تعاون ، احترام متقابل وتشویق است.

تعریف ، اهداف ،اهمیت

تربیت یک فرایند مستمروپیوسته است به منظورتزکیه وتهذیب فردیاافرادمقابل،آموزش آنهاوپرورش استعدادهای آنهابرای رسیدن به هدف کمال نهایی که این کمل در جهانبینی ومکتب ماهمان قرب الهی می باشد.
هدفی که دربالاذکرشد یک هدف نهایی غایی است حال آن که عاملان تربیت هرکدام اهدف موردنظرخودرادنبال می کنندکه متناسب باعلایق ونگرش های آنهامتفاوت است وکارهای آنهاممکن است به منظور: تربیت پاک کودکان،مفیدواقع شدن آنهابرای جامعه،خیردنیاوآخرت خودوآنهاصورت گیرد.
اهمیت فرزند : فرزند موجب تعادل بهتر درخانواده، نزدیکی اعضا به یکدیگر، گرمی کانون خانواده،استحکام وبقای نهاد خانواده وکارو تلاش بیشتراعضای خانواده می شود.
اهمیت تربیت : کودک بعد از تولد مانند موم نرمی است که می توان آ ن را به هرشکلی درآورد یعنی هم می توان او را طوری تربیت کرد که به خلیفه الله درروی زمین تبدیل شود وهم می توا ن بوسیله ی تربیت بد او را پست تر از حیوان بارآورد.
بنابراین تربیت یک مقوله یبسیار مهم است بطوری هیچ کسی منکر اهمیت آن نیست و نمی تواند باشد و وجود آن برای جامعه پذیری وتحقق سایر اهداف آدمی لازم است.

انسان، دشمن، شیوه‌ها و راه‌های مقابله

شنبه 1 اسفند 1388

نویسنده: رضا صابری خورزوقی
قسمت اول:
عملكرد سلطه‌گران در جنگ نرم - كه موضوع این مقاله است - دقیقاً مانند عملكرد شیطان است (و شاید به همین جهت امام خمینی"ره" آمریكا را شیطان بزرگ نامیدند) لذا، شناخت شیطان و روش‌های اغواگرانه‌اش، كمك بزرگی به شناخت این نوع دشمنی و روش‌های آن خواهد كرد، ما نیز ابتدا به شیطان و روش ها و ابزارها و . . . . می‌پردازیم و سپس به موضوع جنگ نرم خوهیم پرداخت.

************ 1 - نكاتی بجای مقدمه
قبل از پرداختن به اصل موضوع، یادآوری چند نكته را لازم می‌دانیم.
(1- 1) انسان، تنها موجودی یك سر و دو گوش نیست، بلكه علاوه بر داشتن جسمی جاندار، و داشتن حركات ارادی، و دارا بودن قوه نطق و برخورداری از خواص و لوازم آن، دارای روحی است كه "از فرشته سرشته وز حیوان".
(2 - 1) خداوند انسان را برای خود آفریده(1) و همه چیز را برای انسان آفریده است ((هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ = او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است)) "بقره/29"
و او را در دریائی از نعمات، غرقاغرق شهوات و تمنّیات كرده و در این جهان مادی سكنایش داده تا علیرغم طوفان تمایلات و شهوات، با اراده و انتخاب خود، برای رسیدن به محبوب تعالی تلاش نماید و به اصطلاح در پیله مادیات آماده شود و با تلاش خود پوست بیاندازد و از این پیله خارج شده، پروانه شود و به سوی او جلّ و علی بال بگشاید و خود را به او تعالی برساند؛ كه خداوند انسان را برای خود آفریده.
((یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ = ای انسان! تو با تلاش و رنج بسوی پروردگارت می‏روی و او را ملاقات خواهی کرد!)) "انشقاق/6"
آری؛ همان گونه كه پیله، و تحمل رشد در آن، برای "پروانه‌ی زیبا" شدنِ كرم لازم است، حضور انسان در دنیا و چشیدن و كشیدن رنج رهائی، در گرداب‌ها و طوفان‌ها و تلاطم امواج خروشانِ جاذبه‌های دنیا و تمایلات نفسانی، برای پروانه شدنش ضرورت دارد.
(3 - 1) انسان با "جسم و جان حیوانی" و "روح الهی"، در یك قالب مادی، در جهانی مادی زندگی می‌كند، تمایلاتش نیز دوگونه است (مادی و معنوی) ولی بدلیل محصور بودن در جهان مادی، منافع مادی و حیوانی را، راحت‌تر، آسان‌تر و سریع‌تر، درك و احساس می‌كند.
(4 - 1) و چون منشأ این كشش‌ها حیوانی است، گاه برای دست یابی به آن‌ها، از روش‌های حیوانی استفاده می‌كند و همین روش‌ها است كه اسباب دردسرهای كوچك و بزرگ برای خود و دیگران است و دست مایه و بهانه‌ی اولیّه‌ی درگیری‌های فیزیكی و غیر فیزیكی و جنگ‌های كوچك و بزرگ؛ سرد و گرم و نظامی و مخملی و . . . خواهد شد.
2 - با توجه به آنچه در بالا آمد، بخاطر تضاد در برخی از تمایلات و جاذبه‌های روحانیِ انسان با جاذبه‌های جسمانی و حیوانیش، ابتدائی‌ترین و ناگزیرترین جنگ انسان، جنگ داخلی، یعنی درگیری درونی قوای مهیجة خود او (وهم - شهوت - غضب - عقل توجیه‌گر و عقل سلیم) است كه هریك به سوئی می‌برند و درصدد به فرمان درآوردن همه استعدادهای انسان و همراه كردن آن‌ها با خود هستند.(2)
لذا، حتی یك لحظه نباید انسان از این قوای متضاد، كه همه دشمن عقل سلیم هستند غفلت كند والّا مغلوب خواهد شد و مغلوب شدن در مقابل همین دشمنان درون است كه دشمنی‌های بیرونی و تمام مفاسد را ایجاد می‌كند.
لذا انسان عاقل نباید این دشمنان را - كه قرآن یكجا، همه آنان را "نفس" می‌نامد تبرئه كند و از آن‌ها و دسیسه‌هایشان غافل شود بلكه باید نفس را همواره در كمین (عقل سلیم) خود ببیند و دائماً، با مراقبت از این دشمن و استمداد از خدای بزرگ در حال تلاش برای مسلط كردن عقل بر كشور وجود خویش و بر همه قوا و احزاب دورونی خود باشد.
و قرآن از زبان نبی بزرگ، حضرت یوسف(ع) می‌فرماید:
((وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ = من هرگز نفس خودم را تبرئه نمی‏کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر می‏کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! پروردگارمن آمرزنده و مهربان است)) "یوسف/ 53"
و از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمودند:
اَعْدا عَدوکَ نَفْسَکَ اَلّتی بَیْنَ جَنْبَیْکِ
دشمن‌ترین دشمن تو نفس تو است که در درون توست.
لذا بر ماست ابتدا دشمن درون را شناخته و از نقشه‌های او آگاهی پیدا کنیم تا ما سبب بروز دشمنی‌ها و جنگ‌ها و قتل غارت‌ها نشویم.
3 - دشمن اصلی انسان شیطان است و این دشمنِ قسم خورده، به منظور مانع‌تراشی در راه كمال انسان و اتصالش به خدا - آن خدائی كه همه چیز را برای انسان و انسان را برای خود آفریده -، بیش از هرچیز از همین نیروهای درونی استفاده می‌كند.
یعنی روح الهی و عقل (یا قلب) سلیم، یك دشمن اصلی دارد و او همانا شیطان است و این دشمن، با آگاهی به وجود نیروهائی با گرایش‌های مخالف حاكمیت عقل در درون وجود انسان، با روش‌های خاص خود - كه به آن‌ها خواهیم پرداخت - این نیروها را به خدمت می‌گیرد و این نیروهای درونی انسان بهترین ابزار برای شیطان هستند و در راه اِعمال دشمنی، از آنان بهربرداری می‌كند.
4 - ازآنجاكه عدم آگاهی از وجود دشمن و نداشتن شناخت از نوع، تعداد، توانمندی‌ها، امكانات، روش‌ها و و و او؛ و تلاش نكردن برای به دست آوردن اطلاعاتی از این دست، موجب غافلگیرشدن و به دام افتادن و ضربه پذیرشدن انسان خواهد شد؛ گاهی این ضربه‌ها چنان سخت است كه امكان جبران آن وجود ندارد و فرد یا جامعه را سال‌های سال گرفتار پی‌آمدهای آن خواهد كرد.
5 - از آنجاكه ما مسلمانیم و معتقدیم پاسخ تمام نیازهای بشر در قرآن كریم آمده است، در این نوشته برآنیم تا با واکاوی آیات قرآن، دشمنان فردِ مسلمان و جامعه‌ی اسلامی، و روش‌ها، حیله‌ها و نقشه‌ها و ابزارهای آنان و همچنین راهکارهای مبارزه با آنان را از آخرین و كامل‌ترین و تحریف ناپذیرترین كلام وحی یعنی قرآن كریم مورد بررسی قرار دهیم.
6 - انسان در قرن‌های گذشته زندگی ساده‌ای داشت و دشمنان بیرونی خود را به راحتی می‌دید و با ابزارهای ساده به مقابله با آنان می‌پرداخت و خود را از آسیب‌های آنان حفظ می‌كرد ولی امروزه((با پیشرفت دانش، فناوری، و ابزارهای ارتباطاتی، در اِعمال خصومت‌های سیاسی و فردی(درون مرزی و برون مرزی)، عملیات‌های فزیكی و نظامی جای خود را عملیات‌های روانی داده است و این نوع از اِعمال دشمنی (كه ناجوانمردانه‌ترین نوع مبارزه است) به طور فزاینده‌ای مخصوصاً از سوی قدرت‌های سلطه‌گر و سردمداران خوارسازی بشر، هر روز گسترده‌تر می‌شود تا آنجا که امروزه، میلیاردها دلار برای عملیات‌های روانی به منظور اغوای ملّت‌ها سرمایه‌گذاری می‌شود و گاه بدون هیچ خون‌ریزی و خوشونتی یك ملّت را ابتدا به "تردید در حقایق"، سپس به "تفرقه و تشتت"، پس از آن به "دوست انگاشتن دشمن"، و بعد، به "دشمن پنداشتن دوست" و نهایتاً به "خواری و مذلّت" می‌كشانند.
7 - علیرغم اینكه ابزارهای این نوع دشمنی، جدید است، اصل عملیات روانی، چیز تازه‌ای نیست، هزاران سال است (بویژه آنجا كه جوانمردی زائل شده باشد) از این شیوه و این سلاح در مبارزه‌های گوناگون، حتی رقابت‌های حزبی و سیاسی در داخل یك ملّت استفاده می‌شود. (3)
8 - عمده‌ترین مشکل انسانِ امروز، مانند یاران و سپاهیان امام حسن مجتبی(ع)، عدم شناخت صحیح و كامل از دشمن است. در واقع دشمنانِ كرامت انسان با ابزارهای پیشرفته و با به‌کارگیری انواع روش‌های جنگ روانی (درست مانند شیطان) خود را از او مخفی داشته و در لباس دوست ضربات خود را بر او وارد می‌کنند.
9 - یكی از شیوه‌های جنگ روانی القاء عدم وجود دشمن است و متأسفانه همین امروز كه مستکبران (مانند همیشه‌ی تاریخ) درصدد به خواری كشاندن ملّت‌ها و کشورهای ضعیف و چپاول منابع طبیعی آنان هستند. و در کشورهایی مانند فلسطین، عراق، افغانستان و ... شاهد تحقیرآمیزترین روش‌ها و دشمنی با عقاید ملی و اسلامی و غارت اموال مسلمانان هستیم، برخی از افراد با ژست روشنفکری، ادعا می‌کنند که جامعه ما دشمن ندارد و وجود دشمن را توهّم می‌دانند! آنان به عنوان ابزار دشمن عملكرده و گفتمان دشمن‌شناسی را به جوامع غیرمتمدن نسبت می‌دهند.
چنین افرادی گاه آگاهانه و مغرضانه برای ایجاد زمینه‌های نفوذ فرهنگی دشمن و تسلط آنان، تلاش می‌کنند و سخنان پوچ و بی‌ارزش خود را در قالب‌های روشنفکری ارائه می‌دهند و گاه جاهلانه و غافلانه به یكی از ابزارهای جنگ روانی دشمن تبدیل می‌شوند و نمی‌دانند و باور ندارند كه روز تسلط دشمن خود آنان از اولین قربانیان تفكر ضدبشریِ دشمنانِ كرامت و شرافت انسان‌ها خواهند شد.
قرآن نیز در مورد عملكرد شیطان می فرماید:
1 - ((كَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ = کار آنها همچون شیطان است که به انسان گفت: "کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم)!" امّا هنگامی که کافر شد گفت: "من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم!")) "حشر / 16"
2 - ((وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّی جَارٌ لَكُمْ، فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَیْهِ وَقَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكُمْ إِنِّی أَرَى? مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ ? وَاللَّهُ شَدِیدُ الْعِقَابِ = و (به یاد آور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها [= مشرکان] را در نظرشان جلوه داد، و گفت: "امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‏گردد! و من، همسایه (و پناه‏دهنده) شما هستم!" امّا هنگامی که دو گروه (کافران، و مؤمنان مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: "من از شما (دوستان و پیروانم) بیزارم! من چیزی می‏بینم که شما نمی‏بینید؛ من از خدا می‏ترسم، خداوند شدیدالعقاب است!)) "انفال / 48"
10 - قرآن، در آیات بسیاری هم جنگ روانی - تبلیغی را بیان می‌کند و هم شیوه‌های شناخت دشمنان را (که مهم‌ترین مرحله برای برنامه‌‌ریزیِ مقابله با عملیات روانی است) و هم شیوه‌های مبارزه با آنان را یادآوری نموده و آموزش می‌دهد.
بنابراین جامعه امروز ما بیشتر از همیشه به فهم آموزه‌های قرآنی نیازمند است تا خود را از تاریکی‌هائی‌كه با سوء استفاده از فناوری و پیشرفت‌های علمی ایجاد كرده‌اند خارج کند.
11 - مسئله دشمن‌شناسی در اسلام، مورد تأكید بسیار قرار گرفته و از همین رو، بارها واژة (عدو و اعداء) در قرآن تکرار شده و آیات متعدد، راه‌های مقابله با شیوه‌های نفوذ دشمنان را به خوبی تبیین نموده است.
و امیرمؤمنان (ع) با كلامی نغز و بیانی كوتاه و به شدّت زیبا، زنگ خطری برای جوامع بشری بصدا درآورده است، آنجا كه فرمود:
مَنْ نامَ لَمْ یَنُمْ عَنْهُ (نهج‌البلاغه، نامه 26)
"هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمن) از او غافل نخواهد كرد." ادامه دارد
*************** پی‌نوشت‌ها:
(1) ابن القیم در «طریق الهجرتین» و المناوی در «فیض القدیر» آورده‌اند:
وقد جاء فی بعض الآثار: یقول الله تعالى: یابن آدم خلقتك لنفسی، وخلقت كل شیء لك، فبحقی علیك لا تشتغل بما خلقته لك عما خلقتك له.
وفی أثر آخر یقول الله تعالى: یابن آدم، خلقتك لنفسی فلا تلعب، وتكلفت برزقك فلا تتعب، یابن آدم اطلبنی تجدنی، فإن وجدتنی وجدت كل شیء، وإن فتك فاتك كل شیء، وأنا أحب إلیك من كل شیء
در برخی از روایات آمده است: خداوند متعال می‌گوید: ای فرزند آدم؛ تو را برای خودم آفریدم و همه چیز را برای تو خلق كردم، پس به آن حقی كه بر تو دارم ، با مشغول شدن به آنچه برای تو خلق شده از آنچه تو را برایش خلق كردم غافل نشو.
و در حدیث دیگری آمده: ای فرزند آدم، تو را برای خودم خلق كردم پس بازی گوش مباش، رزقت را برخود تكلیف كردم، خود را به رنج میانداز، ای فرزند آدم مرا طلب كن، مرا خواهی یافت، و اگر مرا بیابی همه چیز را یافته‌ای، و اگر از دستت برود همه چیز از دستت می‌رود، و من از هر چیزی برایت محبوب تر هستم.
(2) و چقدر مولوى این مسئله تضاد درونى انسان را در داستان مجنون و شتر عالى سروده است:
داستان را این جور آورده است كه مجنون به قصد اینكه برود به منزل لیلى، شترى را سوار بود و مى‌رفت و از قضا آن شتر بچه‌اى داشت شیر خوار، مجنون براى اینكه بتواند این حیوان را تند براند و در بین راه معطل كره او نشود، كره را در خانه حبس كرد و در را بست . خود شتر را تنها سوار شد و حركت كرد.
عشق لیلى، مجنون را پر كرده بود و جز به لیلى نمى‌اندیشید. اما شتر همه حواس و میلش دنبال كره‌اش بود و جز به كره خودش ‍ نمى‌اندیشید.
كره در مبدا و لیلی در مقصد. مجنون تا وقتى توجه داشت به راندن مركب، مى رفت. گاهی كه از میل شتر به بازگشت غافل می شد مهار شتر آزاد می‌شد. شتر وقتى مى دید مهارش شل شده ، بر مى‌گشت به طرف مبدأ وقتی مجنون متوجه مى‌شد، مى‌دید برگشته به همان منزل اول، شتر را بر مى‌گرداند، باز شروع مى‌كرد به رفتن . مدتى مى رفت دوباره تا از خود بى خود مى شد، حیوان بر مى‌گشت ، چند بار این عمل تكرار شد:
همچو مجنون در تنازع با شتر
گه شتر چربید و گه مجنون حُر
میل مجنون پس سوى لیلى روان
میل ناقه از پى طفلش دوان
تا آنجا كه مى گوید مجنون خودش را به زمین انداخت .
گفت اى ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد، پس همره نالایقیم
بعد مولوی، از این داستان چنین نتیج می‌گیرد:
جان گشاده سوى بالا بالها
تن زده اندر زمین چنگالها
میل جان اندر ترقى و شرف
میل تن در كسب اسباب و علف
(3) در تاریخ استفاده از این روش نمونه‌های بسیاری دارد كه از جمله آن‌ها امان‌نامه‌های سپاه یزید برای یاران اباعبدالله(ع) از جمله حضرت عباس(ع) است، ولی به جهت بصیرت بالای آن بزرگواران این طزفندها كارگر نیافتاد و چه زیبا حضرت امام صادق(ع) ابوالفضل را معرفی و فرموده است: «كان عمنا العباس نافذالبصیره و صلب الایمان = عموی ما عباس دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود»
و نیز معاویه برای تسلط بر دنیای اسلام و به شكست كشاندن مؤمنین، در جنگ با امام مجتبی(ع) از همین روش استفاده كرد و متأسفانه براندازی نرم در آن زمان نیز كارگر افتاد.

وقف در قرآن

چهارشنبه 20 مهر 1384

وقف در قرآن
-قسمت اول-
نویسنده: عاصفه عظیما
************ چکیده
قرآن، خلاصه ی کتاب های الهی است که خدا بر انبیاء و اولیایش فرستاده است. هیچ علم ربّانی و مسأله ی الهی و برنامه ی زندگی و راه معرفت، با اصل و فرع و جزئیاتش، در کتابی نیست؛ مگر در قرآن کریم. قرآن کریم سرشار از معارفی بلند و عمیق در همه ی مسائلی است که بشر برای پیمودن راه سعادت به آن نیاز دارد. مخاطبان قرآن همه ی مردم هستند و مطالب آن برای همه قابل فهم و درک است امّا ظرفیّت انسان ها برای پذیرش معارف و معارف الهی تفاوت دارد؛؛ چنان که وقتی آبی از آسمان سرازیر می شود، درّه ها و رودخانه ها هر کدام به اندازه ی گنجایش خـود، از آن آب در خود جای می دهند."انزل من السّماء ماء فسالت اودیه بقدرها"، (سوره رعد، آیه 17)
انسان موجودی جاودانی است و از فنا و نابودی نفرت دارد. مرگ در حقیقت وسیله ی انتقال به عالم دیگر برای زندگی ابدی است. تاریخ بشر نشان می دهد که حتّی ناباوران به خدا و دین، خود را موجودی فانی به شمار نمی آورند. از این رهگذر انسان دوست دارد پس از وی،نامی از او در عالم به یادگار بماند. در فرهنگ اسلامی یکی از بهترین راه های زنده نگه داشتن نام انسان، عموم کارهای خیریه به ویژه وقف در اصطلاح قرآنی، باقیات صالحات گفته می شود، نام برده شده است و مردم به آن دعوت شده اند.
نمی توانیم مبدأ روشنی برای تفکّر و عمل خیر پیدا کنیم. کار خیر همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود. ادیان آسمانی بدون استثناء در این باره برنامه داشته اند. خداوند بیش از هر موضوعی به این مسأله بها داده است. آیات قرآن در مورد خیرات، انفاق، صدقات و خدمت به خلق را مطالعه کنید، میبینید چه قدر واضح و پر معنا و مشوق است تا جایی که خداوند عمل انسان های خیر را به شکر، شکور و شاکر تعبیر می کند. یعنی خداوند شکر می کند از انسان هایی که نعمت های خدا را برای مردم هزینه می کنند.
مادر حضرت مریم قبل از تولد فرزندش، او را وقف معبد می کند تا در خدمت معبد باشد.
"وقف " سنّت حسنه ای است که از دیر باز به اشکال گوناگون در تاریخ بشر وجود داشته است و اسلام نیز آن را در مسیری روشن، منطقی و هدفدار، مترّقی و دقیق مورد استفاده قرار داده است.
آیاتی که در قرآن به انفاق احسان و عمل صالح و ایثار و... اشاره شده می تواند مشوق وقف باشند و از سویی در قرآن در آیات بسیاری با کنز مال، تکاثر، تفاخر، استکبار، سرقت طغیان، کسب حرام، حب مال راندن مهر آمیز یتیم، پرخاش از مسائل، خودبینی و... مبارزه شده که به شکلی می تواند به مقام و جایگاه وقف در قرآن اشاره داشته باشد.
نعبیـر خـداونـد چـه قـدر لطیـف و زیبا اسـت. خـدا کـه مالـک همـه چیـز است. مالـک همه ی ماسـت. مالـک لحظـات عمر ما و مالـک نفس های ماسـت. به ما می گـوید به من قرض بدهـد آن هم با تعبیراتی که یک سائل می گـوید. شما به خدا قرض بدهیـد خدا به شما جـزا می دهد."من ذالـذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له اضعافاً کثیره و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون"؛ (سوره بقره، آیه 245)
دلیلش این است که خدا می خواهد از طریق ما انسان ها این همکاری و همدلی اتفاق بیفتد. " وقف " مهم ترین وسیله ی این راه است و تفاوتی که وقف با صدقات موقّتی دارد، پایدار بودن و ماندگار بودن آن است.
وقف با عنلیت به روح قرآن، نه تنها جایز است، بلکه در مواردی و در حالاتی، راجح و مستحب است.
در این مقاله، سعی شده است که وقف از نظر قرآن مورد بررسی قرار داده شود و با استفاده از کتب تفاسیر و دیگر کتب به این موضوع پرداخته شده و امیدواریم که مورد خوانندگان گرامی واقع شود.
********* مقدمه
کارهای خیر در حد طبیعی آن به منزله ی بخشی از زندگی هر فرد، در همه ی جوامع به عنوان یک عمل مناسب و سازگار تلقی می شود. کار های خیر در همه ی جوامع مورد پسند واقع می شوند و در دین و زندگی اثرات مثبتی بر افراد می گذارد؛ اگر افراط و تفریط در آن صورت نگیرد.
یکی از کارهای خیر " وقف " نام دارد، که در تمام ادیان آسمانی، به خصوص در دین اسلام نامی آشنا است.
می دانیم که قرآن مجید اصلی ترین منبع معارف و حقوق اسلامی است و لذا برای دستیابی به اصل و ریشه ی هر اصل، پیش از هر منبع و مأخذی باید به قرآن مراجعه کنیم.
وقتی واقف درحال حیاتش ملکی از املاک خود را وقف کند هم به جامعه خدمت کرده است و هم پس از مرگش سودی به عنوان ثواب و پاداش الهی به او می رسد؛ "... و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً و مرداً"؛ "... و کارهای شایسته ی ماندنی، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و خوش عاقبت تر است."؛(سوره مریم، آیه 76)
از نظر علمی می توان گفت که عمل به مقتضای اصل عام " عدل و انصاف " و توجه به حقوق "ارحام و ارقاب " و لزوم رعایت " اعتدال " و میانه روی در امور، ایجاب می کند که وقف تمام اموال، جایز نباشد. آیه ی بلند پایه ی "و الذین اذا انفـقوا سیرفـوا و لم تقیروا و کان بین ذلک قواماً"؛ "و مؤمنین کسانی هستند که چون خرج کنند، اسراف نکنند و بخل نورزند و میان این دو اعتدال عمل کنند."؛ (سوره فرقان، آیه 67)، راهنمای خوبی می تواند باشد.
هر پژوهشی در راستای رسیدن به اهداف خود قاعدتاً با محدودیت ها و موانعی روبرو است. این پژوهش نیز از این قاعده مستثنا نبوده و با موانعی روبرو بوده است.
وقف مانند انفال و خمس و زکات و جزیه و غنائم از منابع مالی حکومت اسلامی محسوب می شود و در اسلام دارای ویژگی هایی است؛ و مصداق روشنی است از تعاون و همکاری.
وقف عملی است صالح و باقی؛ که باید مورد پژوهش پژوهشگران قرلر گیرد، تا بتواند بیشتر در جوامع مورد استفاده قرار گیرد.
پژوهش ارائه شده بیشتر از نوع پژوهش های دینی، از کتابهای موجود در کتابخانه ها صورت گرفته است.
به نحوی که مطالب مورد نیاز از چندین منبع موجود در کتابخانه ها جمع آوری گشته و در کنار هم قرار گرفته اند و سعی شده بین مطالب هم از نظر دستوری و هم از نظر مفهومی ارتباطی صحیح ایجاد شود.
پزوهشگر در این پژوهش تا حدّ امکان سعی در تهیه ی کتاب ها داشته، تا بتواند نوشته ی خود را به نحو احسن و جامع و کامل ارائه دهد. و لیکن موضوع خود یعنی " وقف در قرآن " را از کتب بسیاری مورد بحث قرار می دهد تا چیزی از قلم نیفتد و ان شاء الله مورد نظر خوانندگان عزیز واقع گردد.
************** معنای لغوی وقف
وَقف: مصدر ثلاثی مجرد از باب ضَرَبَ، یَضرِبُ در لغت به معنی حبس است. وَقَفش اَلشیءَ:حَبسَهُ. و به همین معناست در این جملات: وَقَفَ اَلاَرضَ عَلَی المَساکیِنِ یا وَقَفَ اَلاَرضَ لِلمَساکین.
وقفها ای حبسها؛ چون واقف ملک را حبـس می کند برای مساکـین. و هم چنین در وقف حیـوان و غیر آن. (عمید، 1379، ص1100)
در فقـه اسلامـی گاهـی وقـف را به حبس معیـّن مال و صدقه دادن منافع تعبیـر کـرده اند که در این صورت خالـی از اشکـال نخواهد بـود.
وقف در لغـت به معنای حبس شدن و حبس کردن متوقّـف شدن و متوقّـف کـردن است. چنان چـه در آیه ی "و قفوهم انّهم مسؤول"؛ "آن ها را باز دارید و متوقّف کنید از اعمالشان مسوول هستند"، به این معنا به کار رفته. اگر کلمهِ ی وقف با حرف جر "علی"به کار رود، به معنای اطلاع دادن است؛ (قرشی،1354،236ص)، مثل آیه ی "و لو تری اذ وقفوا علی النار فقالوا یا لیتنا نرد"؛ "ای کاش ببینی آن گاه که بر آتش مشرف شدند و مطّلع گشتند و گفتند ای کاش به دنیا بر گردانده می شدیم."؛ (سوره انعام، آیه ی 27)
ادامه دارد...
برگرفته از روزنامه اعتدال

آنچه غربیان از قرآن فهمیده اند

پنجشنبه 8 بهمن 1388

آنچه غربیان از قرآن فهمیده اند

براى نخستین بار قرآن كریم در قرن اول یا دوم هجرى به زبان بربر در مغرب آفریقا و سپس به زبان فارسى و در قرن چهارم به زبان تركى ترجمه شد و در سال 1143 هجرى قمرى روبرت كنت قرآن مجید را از زبان عربى به لاتینى ترجمه، و سپس به زبانهاى زنده و مشهور جهان از جمله فرانسوى، آلمانى، انگلیسى، ایتالیایى، هلندى، روسى، و غیره نیز ترجمه و انتشار یافت و از این راه حقایق و مزایاى معنوى آن تا اندازه اى بر عالمیان ظاهر و ثابت گردید و دانشمندان با انصاف اروپایى و مسیحیانى كه دنبال حقیقت رفته و دم از انصاف و حق گویى زده اند، هر یك به نوبه خود به میزان معلومات و استفاده از دریاى ژرف و بى پایان این كتاب آسمانى اهمیت و مقام آن را به نگارش در آورده اند كه اسامى و نظریه بعضى از آنان به قرار زیر است:


گوته شاعر معروف آلمانى مى گوید: سالیان دراز كشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس وعظمت آورنده آن محروم كردند لیكن در اثر پیشرفت علم و دانش پرده جهل و تعصب نابجا برداشته شد و این كتاب وصف ناپذیر توجه افراد بشر را به خود جلب كرد و محور افكار مردم جهان گردید.


توماس كارلایل دانشمند معروف و مورخ مشهور اسكاتلندى مى گوید: این نكته واضح است كه هر كلام درست و حقیقى در دلها نفوذ بخصوص دارد و حق آن است كه تمام كتب اعم از آسمانى و غیر آن در برابر قرآن كوچك و حقیرند.


لئون تولستوى فیلسوف بزرگ روسى مى گوید: قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن و آشكار و سهل است و عموم افراد بشر از هر طبقه مى توانند از آن بهره مند گردند. و همچنین مى گوید: آیات قرآن بر پایگاه بلند آیین اسلام و پاكى روانِ آوردنده اش دلالت دارد.


برنارد شاو فیلسوف معروف انگلیسى، رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) را به حدى ستایش مى كند و مى گوید: كه او نجات دهنده جهان و بزرگترین پیامبران است و چنانچه بر دنیاى كنونى حكومت مى كرد تمام عقده ها و مشكلات بشریت را یكى پس از دیگرى با سرانگشت حكمت و درایت خود حل مى كرد.

او مى گوید: دین محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) یگانه دینى است كه با تمام ادوار زندگى بشرى مناسب است و قابلیت آن را دارد كه هر نسلى را به خود جلب كند و پیش بینى مى كنم كه اروپا در آینده دین و كتاب آسمانى محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) را قبول خواهد كرد و آثار آنهم اكنون نمایان است.

گوستاولبون فیلسوف بزرگ فرانسوى مى گوید: تعالیم اخلاقى كه قرآن آورده است چكیده آداب عالیه و خلاصه مبادى اخلاق فاضله است و بر بسیارى از آداب انجیل برترى دارد.


ویلز نویسنده بزرگ انگلیسى مى گوید: دیانتِ حقّه اى كه من آن را با مدنیّت همدوش و همراه یافتم تنها دین اسلام است و اگر كسى بخواهد آن را بشناسد باید قرآن و نظریات علمى و قوانین و نظامات اجتماعى آن را بخواند.


ودن هامر دانشمند آلمانى مى گوید: ما قرآن را به عنوان كتاب محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)با همان عظمت و اهمیتى مى نگریم كه مسلمین آن را كتاب خداوند مى دانند.


ژان ژاك رسو دانشمند معروف فرانسوى مى گوید: اى محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)اى آورنده قرآن كجایى بیا و دست ما را بگیر و به باغ و صحرا و چمن یا هر جایى كه مى خواهى ببر كه اگر تو ما را میان دریاى بلا ببرى خواهیم رفت، زیرا تو به حیات و زندگى ما بهتر از ما آگاهى.


گینت گریگ مى گوید: من عقیده دارم كه ملل اسلامى اگر بخواهند آئین خود را به ملل دیگر بشناسانند بزرگترین مستند اسلام، قرآن است.


10ـ جان دیون پورت در صفحه 98 كتاب "عذر تقصیر" مى گوید: احكام و اوامر قرآن منحصر به وظایف دینى و اخلاقى نیست.


11ـ گییون مى گوید: قرآن نه فقط قانون فقهى است بلكه قانون اساسى، قضایى، جزایى و مدنى نیز هست كه بشر را مى تواند اداره كند.(1)


12ـ دكتر ماركسى انگلیسى مى گوید: قرآن شامل تمام پیامهاى خدایى است كه در همه كتب مقدسه براى جمیع ملل آمده است.


13ـ دكتر موریس فرانسوى مى گوید: قرآن بهترین كتابى است كه دست صناعت ازلى، آن را براى بشر پرداخته است.


14ـ كارلایل انگلیسى مى گوید: قطع نظر از اینكه قرآن كتاب وحى مبارك الهى است از حیث لفظ و تركیب نیز بلیغ ترین كتابهاست و این كتاب وابسته به اصلى حقیقى و پیوسته به مبدأى عالى و مقدس است كه تمام كتب در برابر قرآن حقیرند و این كتاب از هر گونه اصول ناپسند پاكیزه و مبرّاست.


15ـ ساوارى نویسنده فرانسوى مى گوید: قرآن داراى تأثیر خاص و جاذبیتى مخصوص است كه هیچ یك از كتابها آن را ندارد.


16ـ لومانس آمریكایى مى گوید: قرآن بزرگترین نور است و آن نور خداست كه جز شفقت و رحمت نخواهد بود.


17ـ ژول لابوم محقق فرانسوى مى گوید: قرآن بیشتر متضمن وعظ و زجر و ترقیب وترهیب است.


18ـ سدیو مستشرق اروپایى مى گوید: قرآن متضمن همه اصول پاكیزگى و رستگارى است و برنامه اش هدایت در راه حق و جلوگیرى از رفتار باطل و خروج از تاریكى پستى به سوى انوار فضائل و كمال است پس بر تو باد كه به فرمان قرآن مجید و آیات روشن آن كه عرب را از رسوایى ها و زشتى ها بازداشت و به راه راست هدایت كرد عمل نمایى.


19ـ كازیمرسكى خاور شناس خارجى مى گوید: قرآن مجموعه اى است دل چسب زیرا در آن اخلاق، مدنیّت، علوم و سیاست و وعد و وعید وجود دارد.


20ـ كوسن دوپر سؤال مى گوید: مردم شرق عموماً اعتراف دارند كه فكر بشر از آوردن مانند قرآن از حیث لفظ و معنا ناتوان خواهد بود، و آن آیاتى است كه وقتى جعفر بن ابى طالب آن را براى نجاشى خواند اشك از دیدگان پادشاه حبشه سرازیر گردید، خردها به شگفتى مى افتد كه چگونه این آیات روشن حكمت آمیز از زبان مردى درس نخوانده بیرون آمده باشد.(2)


21ـ ناپلئون در كتاب هماى سعادت ص96 آمده است كه روزى ناپلئون درباره مسلمین فكر كرد و پرسید: مركز آنان كجاست؟ گفتند: مصر.

وقتى با یك مترجم به كشور مصر مسافرت كرد، و به كتابخانه آنجا وارد شد. مترجم قرآن را باز كرد و این آیه آمد: "براستى كه این قرآن هدایت مى كند به آنچه درست و محكم تر است و بر مؤمنان بشارت مى دهد"(3)، وقتى مترجم این آیه را براى او خواند و ترجمه كرد، از كتابخانه بیرون آمد و شب تا به صبح به فكر این آیه بود. صبح باز به كتابخانه آمد و مترجم آیاتى دیگر از قرآن را برایش ترجمه كرد.
روز سوم هم مترجم از قرآن براى او ترجمه كرد و خواند. ناپلئون از قرآن سؤال كرد، مترجم گفت: اینان معتقدند كه خداوند قرآن را بر پیامبر آخر الزمان محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)نازل كرده است و تا قیامت كتاب هدایت آنان است.
ناپلئون گفت: آنچه من از این كتاب استفاده كردم اینطور احساس نمودم كه اولا اگر مسلمین از دستورات جامع این كتاب استفاده كنند، هرگز روى ذلت را نخواهند دید. و ثانیاً تا زمانیكه قرآن بین آنها حكومت مى كند، مسلمانان تسلیم ما غربى ها نخواهند شد; مگر بین آنها و قرآن جدایى بیفكنیم.(4)
سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:29 1388/12/14
19

مقاله ای از کاظم ارفع با موضوع دعا در قران:

در قرآن اغلب آیاتى كه به عبارت ربّنا مزین شده بیانگر این واقعیت است كه اهل ایمان را ارشاد فرماید تا چه چیزهایی را با چه جملاتى از خداوند تبارك و تعالى طلب كنند.
«وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»؛
یعنی پروردگارتان گفته: مرا بخوانید تا اجابت‌تان كنم كسانى كه از پرستیدن من كبر می‌ورزند به خوارى به جهنم وارد خواهند شد.
امام محمد باقر علیه السّلام در تفسیر و تبیین این دو آیه چنین فرموده است:
منظور از كلام خداوند كه می‌فرماید: ان الذین یستكبرون... دعاست كه برترین عبادت دعا می‌باشد.

ادب در دعا

این كه انسان باید بداند چه چیزهایى از پروردگار خویش طلب كند و چه عباراتى را در این مرتبه استخدام نماید تعبیر به ادب در دعا می‌شود.
قرآن و عترت به ما آموخته‌اند كه چگونه دعا كنیم و چه چیزهایی را جهت سعادت دنیا و آخرت خویش از حضرت حق مسألت نماییم.
در قرآن اغلب آیاتى كه به عبارت ربّنا مزین شده بیانگر این واقعیت است كه اهل ایمان را ارشاد فرماید تا چه چیزهایی را با چه جملاتى از خداوند تبارك وتعالى طلب كنند.
«رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِى الْ‏آخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»؛
خدایا در دنیا و آخرت بر ما نیكى عطا كن و ما را از آتش نگه دار.
«رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَینِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّیتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»؛
خدایا ما را از مسلمین قرار ده و نسل ما را از ایمان آورندگان بر تو قرار ده.
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً»؛
خدایا قلب ما را بعد از هدایت آلوده نكن و برنگردان و رحمتت را بر ما هدیه كن.
و دهها آیات دیگر كه همانند آیات فوق، ادب در دعا را به ما می‌آموزند.
چند چیز نشانگر رعایت ادب در دعا محسوب می‌شود، كه اینك به مواردى از آنها می‌پردازیم:
1. بسم الله الرحمن الرحیم؛ رسول خدا صلّى الله علیه و آله می‌فرماید دعایى كه اولش با بسم الله شروع شود رد نخواهد شد.
2. ثنا و تمجید پروردگار؛ امام صادق علیه السّلام می‌فرمایند:
در نوشته‌هاى امیر المؤمنین علیه السّلام بود كه قبل از دعا، مدح و ثناء حضرت حق را بگویند.
3. صلوات بر محمد و آل محمد.
4. توسل به اهل بیت علیهم السّلام : امام رضا علیه السّلام فرمودند:
هر گاه از خداوند تبارك و تعالى تقاضایى داشتى بگو خداوندا از تو می‌خواهم كه بحق محمد و على كه نزد تو مقام والایی دارند حاجت مرا برآورده سازی.
5. دعا در حق دیگران

اخلاص در دعا

اخلاص در دعا به خاطر تفاوت درك و شناخت افراد مراتبى دارد. بعضى در این مقام هستند كه انگیزه را از دعا خواندن از مقاصد مادى و دنیوی پاك كنند و با توجه به ثواب و عقاب اعمال و به قصد رسیدن به حور و غلامان و قصرهاى آخرت و ترس از عذاب دوزخ دعا می‌خوانند و به همین علت در كتابهاى دعا جستجو می‌كنند و هر دعایى كه ثواب اخروی بیشترى داشت انتخاب می‌كنند.
و برخى پا را فراتر نهاده و بدون طمع رفتن به بهشت و یا ترس از آتش جهنم، بلكه فقط جهت برقرارى ارتباط با معبود و انس با حضرتش دعا می‌خوانند كه این گروه از احرار و آزادگانند.
«قل انّ صلاتى و نسكى و محیاى و مماتى لله رب العالمین»؛
بگو اى پیامبر همانا نماز و طاعات و كلیة اعمال من و زندگى و مرگ من همه براى خداست، كه پروردگار جهانیان است.
حضرت امیر المؤمنین على علیه السّلام عبادتهاى مردم را به سه دسته تقسیم می‌فرمودند:
انّ قوماً عبدوا الله رغبةً فتلك عبادة التجار:
گروهی خداوند را به امید بهشت عبادت كردند كه آن عبادت بازرگانان است.
انّ قوماً عبدوا الله رهبةً فتلك عبادة العبید:
و گروهى خداوند را از ترس جهنم عبادت كردند كه آن عبادت بردگان است.
انّ قوماً عبدوا الله شكراً عبادة الاحرار و گروهى خداوند را عبادت كردند از روی شكر و سپاس كه آن عبادت آزادگان است.
قصه همه وصل حور و خلد برین است غایت مقصود ما نه آن و نه این است

شرایط استجابت دعا

در قرآن نكات مهمى دیده می‌شود كه حكایت از شرایط استجابت می‌كندكه خلاصه وار اشاره می‌شود

سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:28 1388/12/14
18
قرآندرد دلی با قرآن

 

قرآن! ای همیشه ترین کتاب! من از تو شرمنده ام!

با اینکه تو را از ابتدا برای حیات بخشیدن به دلهای مرده فرود آورده اند اما ما از تو آواز مرگی ساخته ایم برای

ترحیم مردگان.

شرمنده ام از تو که جز برای بدرقه مسافر از طاقچه عزلت بیرونت نیاوردیم!

ما مقام و منزلت تو را در حد یک فالگیر مقدس پایین آوردیم.

براستی اگر طالب راه نجات و استخاره صواب بودیم آیا کلام راهگشای تو کافی نبود؟

چه شد که چشم ظاهر بین ما، حقیقت کلام تو را ندید و گوش ناشنوایمان کلام حقیقی ات را نشنید؟

 ای ناجی امت! ای قرآن!

برخی تو را از پیش و پس خواندند تا بر حافظه شان فخر فروشند!

عده ای تو را بر دانه برنجی نگاشتند تا چیره دستی و هنرنماییشان را به رخ کشند.

یکی تو را با آب طلا قاب گرفته تا خانه اش را زینت بخشد!

آن دیگری تو را دستمایه هنرنمایی ساخته و از تو فرشی آراسته تا به قیمتی هر چه گزافتر بفروشد!

اما آیا کسی برای درمان قلب نیم مرده اش، هیچ به شفاخانه تو سر زد؟

جه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای هنرنمایی و موزه سازی فرود آورده است.

 

ما حتی تو را در مسلخ "تلاوت"، ذبح شرعی کرده ایم که تلاوت بدون"تدبر" در معنا، معنا ندارد.

آن زمان که در محافل انس، برای خواندن یا استماع تو حضور می یافتیم، البته به وجد می آمدیم اما نه از شگفتی

معانی بلند تو که از طول نفسهای قاری و از شگردهای موسیقیایی در قرائت نمایشی او.

اگر چه از این ظاهر می توان راهی به آن باطن گشود اما ما آن هدف والا را گم کردیم و این وسیله را هدف

انگاشتیم.

به حفظ آیات معرفت آموز تو روی آوردیم اما نه برای کسب معرفت و توفیق عمل، بلکه برای رکوردگیری در یک

فستیوال تمام عیار، که ملاک امتیاز دهی آن، خواندن شمارگان صفحات بود، گاه به شیوه معکوس، گاه از پیش و

پس و گاه از بالا به پایین و همینطور.

کریمه "والسابقون السابقون" تو را شنیدیم و تو را بازیچه مسابقات هوس کردیم.

از آیات روشنگر تو، پرتویی بر نگرفتیم و در عوض به مدد تو، شغل تازه ای یافتیم، دکانی برای درآمدزایی بیشتر.

قرآن! ای روشنای هر تاریکی!

ما گمشدگان وادی جهالت، راه را گم کرده ایم، و اکنون به دستگیری تو محتاجیم بیش از همه وقت.

ما را از این خواب غفلت بیدار کن! بیدار!

سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:26 1388/12/14
17
چهل حدیث نورانی از رسول رحمت


تصویر بزرگ
سرویس آئین و اندیشه : پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى‌کنم: گمراهى، بعد از آن که هدایت و معرفت پیدا کردند، لغزش‌هاى به وجود آمده از فتنه‌ها و آرزوهاى نفسانى و شهوت‌پرستى.

 احادیث بسیاری از حضرت ختمی مرتبت به یادگار مانده که 40 حدیث از ایشان به شرح زیر است:

1ـ لا تُضَیعُوا صَلاتَکُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَیعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ کانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ یدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقینَ.
(وسائل الشّیعه: ج 4، ص 30، ح 4431)
نماز را سبک و ناچیز مشمارید، هر کس نسبت به نمازش بى‌اعتنا باشد و آنرا سبک و ضایع گرداند، همنشین قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است که او را همراه منافقین در آتش داخل کند.

2ـ مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِکُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى یرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَیئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.
(عقاب الأعمال: ص 343، س 14، وسائل الشّیعه: ج 5، ص 201، ح 6328)
هر کس قدمى به سوى یکى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه است تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش‌هایش پاک مى‌شود، همچنین در پیشگاه خداوند ده درجه ترفیع مى‌یابد.

3ـ بَینَما رَسُولُ اللّهِ (ص) جالِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ یصَلّى، فَلَمْ یتِمَّ رُکُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ کَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هکَذا صَلوتُهُ لَیمُوتُنَّ عَلى غَیرِ دینی.
(وسائل الشّیعه: ج 4، ص 31، ح 4434)
رسول خدا (ص) در مسجد نشسته بود که شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و رکوع و سجودش را کامل انجام نمى‌داد و عجله و شتاب مى‌کرد. حضرت فرمود: کار این شخص همانند کلاغى است که منقار بر زمین مى‌زند، اگر با این حالت از دنیا برود بر دین من نمرده است.

4ـ قالَ (ص) لِعَلىّ(ع): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظیر لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَکَ إلاّ أنَا.
(تأویل الآیات الظاهره: ص 549، س 5 و تفسیر البرهان: ج 4، ص 184، س 26)
رسول خدا (ص) به امام على (ع) فرمود: من رسول خدا هستم، که از طرف او تبلیغ و هدایت می‌کنم. و تو وجه اللّه هستی، که امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظیرى براى من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نیست، مگر من.

5ـ قالَ (ص): یا أباذَر، اَلدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّهُ الْکافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فیها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزینٌ، وَ کَیفَ لایحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 142، بحارالأنوار: ج 74، ص 80، ح 3)
فرمود: اى ابوذر، دنیا زندان مؤمن و بهشت کافران است، مؤمن همیشه محزون و غمگین است، چرا چنین نباشد و حال آن که خداوند به او ـ در مقابل گناهان و خطاهایش ـ وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.

6ـ وَ قالَ (ص): یا عَلىّ! اِفْتَحْ طَعامَکَ بِالْمِلْحِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، مِنْها: الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ.
(محاسن برقى: ص 593، ح 110، بحار: ج 63، ص 398، ح 20)
رسول خدا (ص) به امام علىّ (ع) فرمود: غذاى خود را با (تناول کردن کمى) نمک شروع نما، همانا که در آن درمان و شفاء هفتاد نوع بلا و آفت خواهد بود، که دیوانگى، پیسى، جُذام، درد و ناراحتى‌هاى حلق، دندان ها و شکم و معده از آنها است.

7ـ شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِکَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیا غَیرِهِ.
(من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 353، ح 5762 چاپ جامعه مدرّسین)
بدترین افراد کسى است که آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن کسى خواهد بود که آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد.

8ـ ثَلاثَهٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَهُ بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَهُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 158، بحارالأنوار: ج 10، ص 368، ح 15)
در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى‌کنم: گمراهى، بعد از آن که هدایت و معرفت پیدا کرده باشند. گمراهى‌ها و لغزش‌هاى به وجود آمده از فتنه‌ها. مشتهیات شکم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت‌پرستى.

9ـ ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَهِ: عُقُوقُ الْوالِدَینِ، وَ الْبَغْی عَلَى النّاسِ، وَ کُفْرُ الاْحْسانِ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373، ح 7)
عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس است و به قیامت کشانده نمى‌شود: ایجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل کارهاى نیک دیگران.

10ـ إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291، ح 11)
عاجز و ناتوان‌ترین افراد کسى است که از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخیل‌ترین اشخاص کسى خواهد بود که از سلام کردن خوددارى کند.

11ـ إذا تَلاقَیتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْلیمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4، ح 13)
هنگام برخورد و ملاقات با یکدیگر، سلام و مصافحه نمائید و موقع جدا شدن، براى همدیگر طلب آمرزش کنید.

12ـ بَکِرُّوا بِالصَّدَّقَهِ، فَإنَّ الْبَلاءَ لا یتَخَطاّها.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 157، بحارالانوار: ج 93، ص 177، ح 8)
صبحگاهان حرکت و کار خود را با دادن صدقه شروع کنید، چون بلاها و آفت‌ها را بر طرف مى‌کند.

13ـ یؤْتَى الرَّجُلُ فی قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِی مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَهُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِی مِنْ قِبَلِ یدَیهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَهُ، وَ إذا اُتِی مِنْ قِبَلِ رِجْلَیهِ دَفَعَهُ مَشْیهُ إلىَ الْمَسْجِدِ.
(مسکّن الفؤاد شهید ثانى: ص 50، س 1)
هنگامى که بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود، تلاوت قرآن‌اش مانع عذاب مى‌شود و چنانچه از مقابل وارد شود، صدقه و کارهاى نیک مانع آن است. و چنانچه از پائین پا بخواهد وارد شود، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد شد.

14ـ عَلَیکُمْ بِمَکارِمِ الاْخْلاقِ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَنی بِها، وَ إنَّ مِنْ مَکارِمِ الاْخْلاقِ: أنْ یعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یعْطِی مَنْ حَرَمَهُ، وَ یصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ أنْ یعُودَ مَنْ لایعُودُهُ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 66، ص 375، ح 24)
بر شما باد رعایت مکارم اخلاق، که خداوند مرا بر آن‌ها مبعوث کرد، و ـ بعضى از ـ آن‌ها عبارتند از: کسى که بر تو ظلم کند ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، کسى که تو را نسبت به چیزى محروم کند، کمکش نما، با شخصى که با تو قطع دوستى کند رابطه دوستى داشته باش، شخصى که به دیدار تو نیاید به دیدارش برو.

15ـ مَنْ وَجَدَ کَسْرَهً اَوْ تَمْرَهً فَأکَلَهَا لَمْ یفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى یغْفِرَاللّهُ لَهُ.
(أمالى صدوق: ص 246، ح 14، بحارالأنوار: ج 63، ص 430، ح 12)
هر کس تکّه‌اى نان یا دانه‌اى خرما در جائى ببیند، و آن را بردارد و میل کند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مى‌گیرد.

16ـ ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ.
(أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120، ح 7)
کسى اظهار تواضع و فروتنى نکرده، مگر آن که خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشیده است.

17ـ مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً، کانَ لَهُ بِکُلِّ یوْم صَدَقَهٌ.
(أعیان الشّیعه: ج 1، ص 305، بحارالأنوار: ج 100، ص 151، ح 17)
هر کس بدهکار ناتوانى را مهلت دهد، براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا منظور می‌شود.

18ـ ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ فی جِناحِهِ مَکْتُوبٌ بِالِسّرْیانیهِ «آلُ مُحَمَّد خَیرُ الْبَریهِ».
(أمالى طوسى: ج 1، ص 360، بحارالأنوار: ج 27، ص 261، ح 2)
هیچ پرنده‌اى به نام هدهد وجود ندارد مگر آن که روى بال‌هایش به لغت سریانى نوشته شده است: آل محمّد (ص) بهترین مخلوق روى زمین هستند.

19ـ یأتی عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دینِهِ کَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 28، ص 47، ح 9)
زمانى بر مردم خواهد آمد که صبر کردن در برابر مسائل دین ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.

20ـ سَیأتی زَمانٌ عَلى اُمتَّی یفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ کَما یفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَهِ أشْیاء: الاْوَّلُ: یرَفَعُ الْبَرَکَهَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّانی: سَلَّط اللّهُ عَلَیهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: یخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلا إیمان.
(مستدرک الوسائل: ج 11، ص 376، ح 13301)
زمانى بر امّت من خواهد آمد که مردم از علماء گریزان شوند، همان طورى که گوسفند از گرگ گریزان است، خداوند چنین جامعه‌اى را به سه نوع عذاب مبتلا مى‌گرداند: 1 ـ برکت و رحمت خود را از اموال ایشان برمى‌دارد. 2 ـ حکمفرمائى ظالم و بى مروّت را بر آن ها مسلّط مى‌گرداند. 3 ـ هنگام مرگ و جان دادن، بى‌ایمان از این دنیا خواهند رفت.

21ـ اَلْعالِمُ بَینَ الْجُهّالِ کَالْحَىّ بَینَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ یسْتَغْفِرُلَهُ کُلُّ شَیء حَتّى حیتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَینَکُمْ وَ بَینَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَریضَهٌ عَلى کُلِ مُسْلِم.
(بحارالأنوار: ج 1، ص 172، ح 25)
دانشمندى که بین گروهى نادان قرار گیرد همانند انسان زنده‌اى است بین مردگان، و کسى که در حال تحصیل علم باشد تمام موجودات برایش طلب مغفرت و آمرزش مى‌کنند، پس علم را فراگیرید چون علم وسیله قرب و نزدیکى شما به خداوند است، و فراگیرى علم، بر هر فرد مسلمانى فریضه است.

22ـ مَنْ زارَ عالِماً فَکَأنَّما زارَنی، وَ مَنْ صافَحَ عالِماً فَکأنَّما صافَحَنی، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَکَأنَّما جالَسَنی، وَ مَنْ جالَسَنی فِى الدُّنْیا أجْلَسْتُهُ مَعى یوْمَ الْقِیامَهِ.
(مستدرک الوسائل: ج 17، ص 300، ح 21406)
هر کس به دیدار و زیارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است که مرا زیارت کرده، هر که با دانشمندى دست دهد و مصافحه کند مثل آن که با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشین دانشمندى گردد، مثل آن است که با من مجالست کرده، و هر که در دنیا با من همنشین شود، در آخرت همنشین من خواهد گشت.

23ـ مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأهً لِمالِها وَ کَلَهُ اللّهُ إلَیهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فیها ما یکَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدینِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِکَ.
(تهذیب الأحکام: ج 7، ص 399، ح 5)
فرمود: هر کس زنى را به جهت ثروتش ازدواج کند خداوند او را به همان واگذار مى نماید، و هر که با زنى به جهت زیبائى و جمالش ازدواج کند خوشى نخواهد دید، و کسى که با زنى به جهت دین و ایمانش تزویج نماید خداوند خواسته‌هاى او را تأمین مى‌گرداند.

24ـ مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.
(تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 548، بحارالأنوار: ج 59، ص 268، ح 53)
هر که خوراکش کم‌تر باشد، بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود و هر کس خوراکش زیاد باشد، امراض جسمى بدنش و کدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.

25ـ لا تُشْبِعُوا، فَیطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَهِ مِنْ قُلُوبِکُمْ.
(مستدرک الوسائل: ج 16، ص 218، ح 19646)
شکم خود را از خوراک سیر و پر مگردانید، چون که سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افکار و ـ قلب‌هایتان مى‌شود.

26ـ مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَیعْلَمُ أنَّهُ لَیسَ لَهُ بِأهْل، فَلْیتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.
(تاریخ إلاسلام: ج 101ـ120، ص 285)
هر که ریاست و مسئولیتى را بپذیرد و بداند که اهلیت آن را ندارد ـ در قبر و قیامت ـ جایگاه او پر از آتش خواهد شد.

27ـ إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَیبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعیفِ الَّذی لادینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّی لا ینْهى عَنِ الْمُنْکَرِ.
(وسائل الشّیعه: ج 16، ص 122، ح 21139)
همانا خداوند مؤمنى را که ضعیف و بى‌دین است، دشمن می‌داند. سئوال شد: مؤمن ضعیف و بى‌دین کیست؟ پاسخ داد: کسى که نهى از منکر و جلوگیرى از کارهاى زشت نمى‌کند.

28ـ صَدَقَهُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطیئَهَ، کَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعینَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.
(مستدرک الوسائل: ج 7، ص 184، ح 7984)
صدقه‌اى که محرمانه و پنهانى داده شود، سبب پاکى گناهان است، همان طورى که آب، آتش را خاموش مى‌کند، همچنین صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى‌نماید.

29ـ عَجِبْتُ لِمَنْ یحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَهَ الدّاءِ، کَیفَ لایحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَهَ النّارِ.
(بحارالأنوار: ج 70، ص 347، ح 34)
عجّب دارم از کسانى که نسبت به خورد و خوراک خود اهمیت مى‌دهند، تا مبادا مریض شوند ولیکن اهمیتى نسبت به گناهان نمى‌دهند و باکى از آتش‌سوزان جهنّم ندارند.

30 ـ حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ ینْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، کَما ینْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.
(تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 264)
علاقه نسبت به ریاست و ثروت، سبب روئیدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى که آب و باران سبب روئیدن سبزیجات است.

31ـ مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأه نَظْرَهً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَینَیهِ ناراً.
(مستدرک الوسائل: ج 14، ص 270، ح 16685)
هرکس نگاه حرامى به زن نامحرمى بیفکند، خداوند چشم‌هاى او را پر از آتش مى‌کند.

32ـ حَسِّنُوا أخْلاقَکُمْ، وَ ألْطِفُوا جیرانَکُمْ، وَ أکْرِمُوا نِسائَکُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّهَ بِغَیرِ حِساب.
(أعیان الشّیعه: ج 1، ص 301)
رفتار و اخلاق خود را نیکو سازید، نسبت به همسایگان با ملاطفت و محبّت برخورد کنید، زنان و همسران خود را گرامى دارید تا بدون حساب وارد بهشت شوید.

33ـ اَلْمَرْءُ عَلى دینِ خَلیلِهِ، فَلْینْظُر أحَدُکُمْ مَنْ یخالِطُ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 132، بحارالأنوار: ج 71، ص 192، ح 12)
انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى‌یابد و شناخته مى‌شود، پس متوجّه باشید با چه کسى دوست و همنشین هستید.

34ـ اَلصَّدقَهُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِیهَ عَشَرَ، وَ صِلَهُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَهَ وَ عِشْرینَ.
(مستدرک الوسائل: ج 7، ص 194، ح 8010)
پاداش و ثواب دادنِ صدقه 10 برابر درجه، و دادن قرض‌الحسنه 18 درجه، و انجام صله رحم 24درجه افزایش خواهد داشت.

35ـ لا یمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَهٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطایاهُ.
(جامع الأحادیث: ج 3، ص 89، ح 35، مستدرک الوسائل: ج 2، ص 66، ح 1422)
هیچ مؤمن و مؤمنه‌اى مریض نمى‌شد مگر آن که خطاها و لغزش‌هایش پاک و بخشوده مى‌شود.

36ـ مَنْ وَقَّرَ ذا شَیبَه فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ یوْمِ الْقِیامَهِ.
(کافى: ج 2، ص 658، ح 3، بحارالأنوار: ج 7، ص 302، ح 53)
هر کس بزرگ‌سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام کند، خداوند او را در قیامت از سختى‌ها و مشکلات در أمان مى‌دارد.

37ـ کُلُّ عَین باکِیهٌ یوْمَ الْقِیامَهِ إلاّ ثَلاثَ أعْین: عَینٌ بَکَتْ مِنْ خَشْیهِ اللّهِ ، وَ عَینٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَینٌ باتَتْ ساهِرَهً فى سَبیلِ اللّهِ.
(ثواب الأعمال: ص 211، ح 1، بحارالأنوار: ج 46، ص 100، ح 88)
تمامى چشم‌ها در روز قیامت گریانند، مگر سه دسته: 1 ـ آن چشمى که به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گریه کرده باشد. 2 ـ چشمى که از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نکرده باشد. 3 ـ چشمى که شب‌ها در عبادت و بندگى خداوند متعال بیدار بوده باشد.

38ـ سادَهُ النّاسِ فِى الدُّنْیا الأسْخِیاء، سادَهُ النّاسِ فِى الاخِرَهِ الاْتْقِیاء.
(أعیان الشّیعه: ج 1، ص 302، بحارالأنوار: ج 68، ص 350، ح 1)
سرور و سید مردم در دنیا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سید و سرور انسان‌ها در قیامت پرهیزکاران هستند.

39ـ وَ عَظَنی جِبْرئیلُ: یا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّکَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّکَ مُلاقیهِ.
(أمالى طوسى : ج 2، ص 203، بحارالأنوار: ج 68، ص 188، ح 54)
جبرئیل مرا موعظه و نصحیت کرد: با هر کس که خواهى دوست باش، بالأخره بین تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتیجه و پاداش آن‌را خواهى گرفت.

40ـ اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِیهِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِی مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ یکُونَ صُمْتى فِکْراً، وَ مَنْطِقى ذِکْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.
(أعیان الشّیعه، ج 1، ص 300، بحارالأنوار: ج 74، ص 139، ضمن ح 1)
پروردگار متعال، مرا به 9 چیز سفارش نمود: اخلاص در آشکار و پنهان، دادگرى در خشنودى و خشم، میانه‌روى در نیاز و توانمندى، بخشیدن کسى که در حقّ من ستم روا داشته است، کمک به کسى که مرا محروم گردانده، دیدار خویشاوندانى که با من قطع رابطه کرده‌اند، و این که خاموشی اندیشه و سخنم، و یادآورى خداوند را، و نگاهم عبرت و پند باشد.

منبع: سایت مرجع فقید آیت‌الله محمدتقی بهجت (ره)
سعید مهربان , 3131332
سعید مهربان - 21:25 1388/12/14
16
      qtrk7k_6d00fae.gifبرخى از صفات مذموم و ناپسند ذکر شده در سوره‏ى «قلم

1. بسیار سوگند خوردن
یکى از صفات و اخلاق ناپسند، «بسیار سوگند خوردن» است که در قرآن و در این سوره از آن با کلمه‏ى «حَلاَّف» (10) تعبیر شده است.
بسیار سوگند خوردن نشانه‏ى این است که انسان از شخصیت و اعتبار واقعى برخوردار نیست؛ زیرا وقتى فردى به خود اعتماد و اطمینان نداشته باشد، چنان فکر مى‏کند که دیگران نیز به او اعتماد و اطمینان ندارند؛ پس هر حرفى که مى‏زند براى صحت آن سوگند مى‏خورد. وقتى مردم شخصیت واقعى چنین فردى را شناختند دیگر به عنوان فردى محترم و عضو معتبر جامعه به او نمى‏نگرند.


شخصیت و ارزش و اعتبار انسان از کلام و گفتارش پیداست و خود، قبل از هر کس دیگر به خود اعتماد دارد و به آن‏چه مى‏گوید مطمئن است و همین اعتماد و اطمینانى که خود نسبت به شخصیت خود دارد، باعث ارزش و اعتبار او در جامعه مى‏شود و مردم نیز با آن دید به او مى‏نگرند. پس دیگر نیازى نمى‏بیند بر آن‏چه مى‏گوید سوگند بخورد. البته در برخى از موارد پیش مى‏آید که انسان به منظور روشن شدن مطلبى سوگند بخورد؛ اما چنین مواردى بسیار اندک است.

1. بسیار سوگند خوردن
یکى از صفات و اخلاق ناپسند، «بسیار سوگند خوردن» است که در قرآن و در این سوره از آن با کلمه‏ى «حَلاَّف» (10) تعبیر شده است.
بسیار سوگند خوردن نشانه‏ى این است که انسان از شخصیت و اعتبار واقعى برخوردار نیست؛ زیرا وقتى فردى به خود اعتماد و اطمینان نداشته باشد، چنان فکر مى‏کند که دیگران نیز به او اعتماد و اطمینان ندارند؛ پس هر حرفى که مى‏زند براى صحت آن سوگند مى‏خورد. وقتى مردم شخصیت واقعى چنین فردى را شناختند دیگر به عنوان فردى محترم و عضو معتبر جامعه به او نمى‏نگرند.


شخصیت و ارزش و اعتبار انسان از کلام و گفتارش پیداست و خود، قبل از هر کس دیگر به خود اعتماد دارد و به آن‏چه مى‏گوید مطمئن است و همین اعتماد و اطمینانى که خود نسبت به شخصیت خود دارد، باعث ارزش و اعتبار او در جامعه مى‏شود و مردم نیز با آن دید به او مى‏نگرند. پس دیگر نیازى نمى‏بیند بر آن‏چه مى‏گوید سوگند بخورد. البته در برخى از موارد پیش مى‏آید که انسان به منظور روشن شدن مطلبى سوگند بخورد؛ اما چنین مواردى بسیار اندک است.

2. ذلّت

یکى دیگر از صفات و اخلاقیات ناپسند و بسیار مذموم، «مَهین» (10) یعنى ذلّت و خوارى و کوچک کردن خود و خودکم‏بینى است. البته «ذلّت» به معناى «تواضع» نیست؛ زیرا «تواضع» صفت پسندیده‏اى است.

»ذلّت« از بى‏ارتباطى انسان با خدا سرچشمه مى‏گیرد. وقتى قلب و درون انسان از ایمان به خدا تهى و بى‏بهره باشد، همیشه حاضر است براى دیگران سر تعظیم فرود بیاورد و در برابرشان سر ذلّت خم کند. همیشه حاضر است براى دیگران نوکرى کند و چنان برخورد کند که ارزش و اعتبار خود را از دست بدهد. مدام حاضر است ذلیل دست ظالمان و صاحبان قدرت باشد. بسیارى از افراد را مى‏بینیم که در نهایت ذلّت خود را در اختیار هر صاحب قدرتى قرار داده و مجرى خواسته‏هاى نامشروع آن‏ها هستند و کوچک‏ترین اعتبار و ارزشى براى خود باقى نگذاشته‏اند.

چنین رفتار و صفتى از انسان مسلمان به دور است و هرگز شایسته‏ى او نیست. انسان مسلمان در عین حال که متواضع است و احساس تکبر نمى‏کند و خود را سرآمد دیگران نمى‏بیند و همیشه احساس عزّت و سربلندى مى‏کند و این هم از ایمانى سرچشمه مى‏گیرد که در دل او جاى گرفته است، این را هم مى‏داند که داشتن ارتباط با خدا باعث سربلندى و سرافرازى است. پس هرگز حاضر نیست در برابر غیر خدا سر تعظیم فرود آورد و احساس ذلّت کند. او نسبت به مؤمنین متواضع است؛ اما نسبت به اهل کفر و به ویژه حاکمان کافر، در نهایت عزّت به سر مى‏برد و هرگز در برابر آن‏ها سر تسلیم فرود نمى‏آورد. هرگز به خود اجازه نمى‏دهد حتّى یک لحظه هم خود را از آنان کوچک‏تر و پائین‏تر احساس کند.

3. عیب‏جویى

یکى دیگر از صفات ناپسند، این است که انسان همیشه مشغول عیب گرفتن از دیگران باشد و از این طریق بخواهد شخصیت دیگران را بى‏اعتبار کند. قرآن چنین فردى را با چنین صفت ناپسندى «هَمَّاز» (11) مى‏نامد.

علت دست زدن به چنین کارى این است که فرد عیب‏جو خود بى‏شخصیت و بى‏اعتبار و بى‏ارزش است و مى‏خواهد دیگران نیز هم‏چون او باشند و چشم دیدن افراد با شخصیت و با اعتبار را ندارد. از این رو سعى مى‏کند از هر راه و روش ممکن و با هر مکر و حیله‏اى که شده، شخصیت دیگران را خُرد کند و از بین ببرد.

4. سخن‏چینى

یکى دیگر از صفات مذموم، صفت «سخن‏چینى» است و آن این‏گونه است که فردى براى بر هم زدن ارتباط دو نفر با هم و ایجاد فتنه و دشمنى در بین آن‏ها و در نهایت در میان افراد جامعه، مشغول رد و بدل کردن سخنانى بین آن‏ها باشد.

«مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ» (11) یعنى فرد سخن‏چین همیشه کار و برنامه‏اش این است که حرف فردى را پیش دیگرى ببرد و بالعکس؛ تا از این طریق روابط آن‏ها را بر هم زند و این‏گونه بین مردم فساد ایجاد کند و نظم جامعه را بر هم زند و در نتیجه جامعه به سمت و جهتى حرکت کند که هیچ‏کس به دیگرى اعتماد نکند. یعنى نوعى بى‏اعتمادى در جامعه ایجاد شود.

5. منع کردن خیر از دیگران

یکى دیگر از صفات مذموم و ناپسند همان صفتى است که خداوند به آن اشاره مى‏کند و صاحبش را این‏گونه توصیف مى‏کند: «مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ» (12) این صفت به گونه‏اى است که صاحبش همیشه مانع رسیدن خیر به دیگران است. چنین فردى با چنین صفتى، از این‏که نعمت و امکانات به دست نیازمندان برسد جلوگیرى مى‏کند. اگر خود، داراى ثروت است، از بخشش آن به دیگران خوددارى مى‏کند و علاوه بر این از ثروتمندان و آنان که مى‏خواهند به دیگران کمک کنند و زکات مالشان را بپردازند، ممانعت به عمل مى‏آورد. یعنى نه تنها دوست ندارد خود به دیگران چیزى ببخشد، دوست ندارد دیگران نیز انفاق و بخشش کنند.

6. تجاوز

«مُعْتَد» (12) یکى دیگر از صفات ناپسند صفت «تجاوز» است. صاحب چنین صفتى بسیار تجاوزگراست و از حدود و مرزهاى بندگى و مسئولیت بسیار تجاوز مى‏کند و حاضر نیست که در محدوده‏ى بندگى خداوند متعال باقى بماند. چنین شخصیتى همیشه در این فکر است که زیر بار مسئولیت شانه خالى کند.

7. بزهکارى

«أَثیم» (12) صفت ناپسند دیگر، صفت «بزهکارى» است. صاحب چنین صفتى همیشه مشغول انجام کارهاى ناپسند است؛ کارها و اعمالى که از رسیدن انسان به سوى کمال و سعادت و خوشبختى جلوگیرى کرده و او را روز به روز به عقب برمى گرداند.

8. بداخلاقى و زشتخویى

«عُتُل» (13) یکى دیگر از صفات زشت و ناپسند است. انسان بداخلاق و تندخو و زشت خو همیشه به فکر خود است. چنین شخصى هر چیز خوب و سودمندى را به خود اختصاص مى‏دهد و به غیر خود فکر نمى‏کند.

9. زنیم

صفت مذموم دیگرى که خداوند متعال در سوره به آن اشاره مى‏کند، صفت زشت و ناپسندِ «زَنیم» (13) است. «زنیم» یعنى فردى که جزو مردم نیست‏اما به ناحق خود را از مردم مى‏داند. مثال چنین افرادى همان حاکمان ظالمى هستند که بر اساس قوانین خداوند متعال حکومت نمى‏کنند.. چنین حاکمانى و امثالشان «زنیم» هستند؛ یعنى از هیچ لحاظى جزو مردم نیستند؛ نه در خوشى شریک مردم هستند و نه در ناراحتى و مشکلات هم‏چون مردم مى‏باشند. چنین افرادى هرگز تلاش نمى‏کنند که مردم به خوشبختى برسند و در این مسیر گام‏هایى برنمى‏دارند.

کسانى که داراى چنین صفت زشت و ناپسندى نیستند، همیشه در کنار یکدیگر و در خوشى و ناخوشى هم سهیم مى‏باشند و نسبت به هم مهربان و دلسوز هستند و هر یک در حد توانایى خود مى‏کوشد تا در انجام کارهاى خیر همکار دیگران باشد. اما آنان که داراى چنین صفت زشتى هستند، همیشه در فکر خود هستند و به ناحق خود را به مردم نزدیک مى‏کنند. مثال مردم و چنین افرادى هم‏چون مثال همان گوشت اضافى و زاید معلّقى است که در گوش گوسفند یا بُز، خود به خود به وجود آمده و جزو اعضاى آن حیوان نیست. حاکمان ظالم نیز جزو مردم نیستند و از مردم بیگانه‏اند و به ناحق خود را به مردم تحمیل مى‏کنند.

چنین صفت بسیار زشت و ناپسند، اخلاق و ویژگى انسان مسلمان نیست و مسلمان مبرى از چنین صفتى است.

مسلمان همیشه در این فکر است که عامل خیر براى دیگران باشد.

10. طغیان

پس از ذکر صفات ناپسند مذکور مى‏فرماید: «أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنینٍ إِذا تُتْلى عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطیرُ الْأَوَّلینَ» (14-15) ]چنین فردى که ویژگى‏هاى ناپسند و اخلاق زشتش بیان شد[، چون صاحب دارایى و مال و فرزند است و قدرت مالى و انسانى دارد، سرکش و نافرمان شده و طغیان کرده است. او به جاى این که شکر این همه نعمت‏ها را به جا آورد و آن‏ها را در مسیر خدا به کار گیرد، کارش به جایى رسیده که وقتى آیات ما یکى پس از دیگرى برایش تلاوت مى‏شود تا این‏گونه حقّ برایش روشن شود، به جاى ایمان به آن‏ها و تسلیم شدن در برابر آن‏ها، مى‏گوید: این آیات و آن‏چه به آن اشاره مى‏کنند همه افسانه‏هاى پیشینیان است که پیش از این نیز بیان شده‏اند. این مطالب حقیقت ندارند. چنین فرد پست و فرومایه‏اى این‏گونه از در مخالفت با برنامه‏ى خدا که همان برنامه‏ى هدایت است بر مى‏آید

سارا حقیقت , sowzanazar
سارا حقیقت - 19:38 1388/12/14
15

هـسـتـی

آغـاز هـسـتـی

zariyat47.GIF

« و فضا را، ما آنرا با نیروی ویژه بنا کردیم، واین ما هستیم که پیوسته آنرا گسترش می دهیم»!

«سماء»: چیزیکه در بالا قرار دارد (بالای سر قرار دارد)، و به بالای هر چیزی سماءِ آن گفته می شود (و به پائین آن زمین آن).

samae-farsi.JPG

 ابتدا به درخت که بالای سر قرار دارد سماء گفته شده و بعد به گیاه تعمیم داده شده، و شاید به خاطر اینکه گیاه بالای زمین قرار دارد به آن سماء گفته شده است. سماء در برابر ارض (زمین) مؤنث است و مذکر هم بکار میرود. سماء هم مفرد و هم جمع هر دو می آید و جمع آن سماوات است. سمائی که بمعنی باران است مذکر میآید.

سماء در آیه بمعنی فضاء آمده است و می تواند مجاز باشد، که  بمعنی "محتوای فضا"خواهد بود و میتواند بمعنی خود فضا باشد، که در این صورت به این معنی خواهد بود که گسترش فضا و گسترش محتوای آن با هم هستند و فضا بدون محتوای آن وجود ندارد.

نکات آیه:

1ـــ فضا پیوسته در گسترش است:

taife-noor--farsi.JPG

وقتی منبع نور به طیف نور نزدیک می شود امواج نور آن بهم فشرده می شوند و خطوط سیاه در طیف به طـرف رنگ آبـی جابجا می شود. و وقتی منبع نور از طیف نور دور می شود خطوط سیاه در طیف به طرف رنگ قـرمز جابجا می شوند.

وقتی انسان از طـیـف نور سـتارگان کهـکشانها تصویر می گیرد و آنها را با هم مـقایسه می کند، می بیند که خطوط طیفی آنها در نظام تجزیه طیفی در جائیکه می بایست باشند نیستند، بـلـکـه بـه سمت خط قـرمـز طیف جابجا شده اند. معنی این جابجائی این است که ستارگان پیوسته از ما دور می شوند و این به این معنی است که کهکشانها پیوسته از ما دور می شوند. و این به این معنی می شود که فـضا (یعنی جهان) پـیوسته در حال گسترش است. یعنیهمان چیزی که آیه گفته است.

2ـــ فضا با نیروی ویژه بنا شده است:

enfejare--avalliyeh.GIF

"پیوسته در گسترش بودن هستی" به این معنی است که هر چه رو به عقب برمی گردیم نتیجه این می شـود کـه کـهکـشانها به هم نزدیک و نزدیک تر میشوند. تا اینکه بالاخره هـمه جرم و انرژی موجود در جهان در یک نقطه به هم می رسند. و نتیجه این می شود که همه جرم و انرژی موجود در هستی در ابتدا در یک نقطه مـتمـرکز بوده و ضمن یک انـفجار به هر سو پخش و پراکنده شده و جهان کـنونی مـا شکـل گـرفـته است. زمان آن انفجار حدوداً 18 میلیارد سال پیش تخمین زده می شود.

پس از پخش و پراکنده شدن جرم و انرژیاولـیه با نیرو (یا بعبارتی با انفجار)، هـر یک از سـیارات و خورشـیـدهـا نـیـز بنوبه خود با نیرو متولد می شوند. به این شکل که ابتدا نیروی جـاذبـه آغـاز به جـذب مـواد و عـناصر بدور خود می کند و رفـته رفـته سیاره یا خورشید بزرگ و بزرگ تر می شود و شکـل می گیرد.

پـایـان هـسـتی

anbiyae104.GIF

« روزی که فـضا را مانند پیچاندن طومار نوشتار پیچانده و جمع کنیم، آنرا بههمان ترتیبِ آغازِ آفرینشِ خود باز خواهیم گردانید».

نکات آیه:

1ــ فضا (هستی) مانند پیچیده و جمع شدن طومار نوشتار پیچیده و جمع خواهند شد:

در آینده ( که زماندقیق آن معلوم نیست ولی میلیاردها سال تخمین زده میشود) کهکشانها آغاز به پیچیدنِ طومار گونه به دور خود و بلعیدن اجرام و انرژی خود خواهـند نمود، و بعد نیز همدیگـر را خواهند بلعید، و در نهایت همه در یک نقطه بلعـیده و جمع و متمرکز خواهند شد.

jame--shodane--hasti.GIF

2ـــ هستی در آغاز خود در یک جا جمع و متمرکز بوده است:

"پیچاندن و جمع نمودن هـستی و برگردان آن به وضعیت آغازین خود"  که آیه از آن صحبت میکند، بهاین معنی است که جهان (یعنی: همه جرم و انرژی آن) در ابتدا در یک نقـطه جمع و متمرکـز بوده است. و این چیزی است که انسان درقـرن بیستم یعنی 1400 سال بعد از گفـته قـرآن به آن رسیده است.

3ــ شکل هستی:

ه هـم جمع شـدن دوباره هـستی" به این معنی هست که جهان مانند یک بادکنک می ماند که کهکشانها در سطح آن قـرار دارنـد. در صورتی که بشکل دیگر می بود برنمی گشت.sheklhaye.hasti.GIF مثلاً اگر مسطح می بود تا ابـد به گسترش خود ادامه می داد. (البته در صورت برگشت قانونمند. و گر نه با اراده خداوند به هرحالتی که باشد برمی گردد).

منبع:سایت قرآن شناسی

سارا حقیقت , sowzanazar
سارا حقیقت - 19:37 1388/12/14
14
مـنـظـومـه شـمـسـی

آفرینش منظومهشمسی

rafaa-samkeha-nazeat27--29.GIF

«آیا آفرینش شما مشکل تراست یا منظومه شمسی؟ جوانب آن را بهم آوردهغلظت آنرا بالا برد  وآنرا ساخت ـــ و شب و روز را برای آن درستکرد»!  « زمین وسیارات را نوآوری نمود».

(واژه «سَـمْـک» به معنی:غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. یعنیجمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفع» در آیه نیز به معنی: "بالا بردن وافزایش دادن" استکه از معانی آن است).

 

نکات آیات:1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.2ــ مرده بودن و دوباره پاگرفتن منظومه شمسی. 3ـــ درست کردن شب و روز برایمنظومه شمسی.

1ــ بالا بردن غلظت منظومهشمسی و درست کردن آن:

مـنـظـومـهشمسی ما که حدوداً 5 میلیارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود وگاز و خاکستر و غبار و برخیعناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است.بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی ازانـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت یک دیسک در آمده بوده که بدور خود می چرخیده است.بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابرکه کلفـت تر بوده، نـیروی جاذبه مـواد بیشتری راجـذب نـمـوده و در آن ناحیه متراکم گرمای لازم برای ایجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـیـد شکـلگرفـتـه است. و در sheklgiriye-manzoome-shamsi.GIFاطراف آن حـلـقـه هـای دیگری از گاز وغـیره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبدیل شده اند که همان سیاراتفعلی منظومه شمسی باشند.  (در رابطه با پیدایش منظومه شمسی چندین نظریه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آیات قرآن می خواند را می گیریم).

در سوره انبیاء آیه 56 می خوانیم:«رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفریدگار شـما آفریدگار سیارات و زمین است که آنها را از درون (از مرکز) درستکرد»!« فـطـر» از جمله به معنی: "از درون و مرکزیت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن" است.هر کره ای نیز وقتی می خواهد درست بشود،در ابتدا در مرکز آن نیروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفتهبزرگ و بزرگ تر مـی شود و به این شکـلکره شکل می گیرد.

2ــ مرده بودن و پا گرفتنمنظومه شمسی:

کسانی که بهخدا معتقد نبوده و نیستند از جمله می گفـته اند و می گویند که:وقـتی مـا می میرویم دیگر زنده نمی شویم. خدا زنده نمودن مواردگوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. درایـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آیا آفـرینش شما مشکـل تر است یا منظومه شمسی؟ این به این معنی است که مـنـظـومـه شمسیمردهبوده و دوباره به حیات و زندگی برگردانده شدهاست.

و در آیه 101 سوره انعام نیز گفته که خدا بدیع زمین و سیارات است. بدیع بمعنی: نوساز، نوآور، نوین پرداز و مواردی از این قبیل است(هم خانواده واژه «ابداع» است). و این موضوع از جنبهضمنی و تلویحی به این معنی است که زمین و سیارات پیش ازاین چیزِ دیگری بوده اند و وضعیت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست.

مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه یک ستاره بسیار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضایمـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است.

3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی:

منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز درست کردن برای سیارات آنست. و شب و روز در سیارات ناشی از گردش آنها بدور خود ووضعیت محور آن نسبت به خورشید است. وقتی محور سیاره به موازات خورشید قرار می گیرد با چرخش سیاره بدور خود باعث ایجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمین یا هر سیاره دیگری عمود بر خورشید قرار می گرفت شب و روز ایجاد نمی شد هر چند سیاره بدور خود نیز می چـرخید. مثلاً اگر قطب شمالزمین رو به خورشید می بود قطب شمال همیشه روز می بود و قطب جنوب همیشه شب، هر چند زمـیـن بدور خود نیز می چرخید.

مطرح کردنِ "درسـت کـردن" شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ریزی شده بودنِ ایجاد "شب و روز" در آنست.و این چیزی است که با عـلـم نجوم عـصرمحمد کـه در آن زمین مرکز عالم بود و خورشید بـدورآن می چرخید نمی خواند. چون در صورت گردش خورشید بدور زمین ایجاد شب و روزامری طبیعی می نمود، ولی در صورت گردش زمین بدورخود و بدور خورشید است که درصورت قرار نگرفـتن درست محور زمین و سیارات نسبت بهخورشید شب و روز در آنها ایجاد نخواهد شد.

fasele---mataleb.GIF

فـاصـلـه گـرفـتـن سـیـارات و زمـیـن ازهـمـدیـگـر

ratgh-va-fatgh-anbiyae30-raed2-rahman7.GIF

«آیا کسانیکه بخدا ایمان ندارندنمی توانند ببینند کـه زمین وسیارات منظومهشمسی در آغاز "بهمچسبیده" بـودند بعد آنها را با نیرو از هم باز کردیم»؟

«خدا آنست که سیارات منظومه شمسیرا با ستونهائی که آنها را نمی بینید بلند کرد».

 «و سیارات منظومه شمسیرا بلند کرد و در آن ( در منظومه شمسی) تعادلایجاد نمود».

نکات آیات: 1ـــ زمین و سیارات درابتدا به هم متصل بوده اند، بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند. 2ـــ میان سیاراتستونهای نامرئی وجود دارد. 3ـــ میانسیارات تعادلوجود داد.

1ـــ زمین وسیارات در ابتدا به هم متصل بوده اند وبعد از هم باز کرده شده و بلند کردهشده اند:

چنانکه پیش از این آمد خورشید و سایرسیارات منظومه شمسی در ابتدا در کـنـارdoor-shodane-sayyarat-az-ham.GIF هـمشکـل گرفته بوده اند  و بعدهااز هم فاصله گرفته اند.علت اینکه قرآن دور شدن آنها را "بلند کردنِ"آنها توصیف نموده  این است که بالای ماقـرار دارنـد و دور شـدن آنها نسبت به ما حالتِ "بلند شدن و بالا رفـتنِ آنها"  دارد.

2ـــ میان سیاراتستونهای نامرئی وجود دارد:setoone-namari-miyane-sayyarat.GIF

سیارات منظومه شمسیبا نیروی جاذبه که انسان آنرا بصورت ستونهای از موج تصور می کند و به شکـل سـتـون آنـرا رسم می کندبا هم نگـهـداشته شده اند.

 

 3ـــ میان سیارات تعادل وجوددارد:

عـلـتِ کشیده نشدن سیارات بطرف همدیگرو یا هل ندادنهمدیگر وجود نیروی جذبو دفع متعادل میان آنها است. مثلاً خورشید زمین را بـطرف خود می کشد وزمین در حرکت خود دور خورشید که رو به دور شدن از از خورشـیـد است خود را از خورشید دفع می کند (که به آن نیروی گریز از مرکز گفته می شود). نیروی کشش خورشید و دفع زمینبه یک اندازه است، به این خاطر نه خورشید می تواند زمین را بطرف خود بکشد و نه زمین از مدار خود دور خورشید خارج شده و به بیرون از منظومه شمسی برود. از آنجا که زمین در مداری شبه بیضی دور خورشید می گردد هنگامی که به خورشید نزدیک می شود سرعت آن بیشتر می شود، در نتیجه نیروی دفع (نیروی گریز از مرکز) آن نیز بیشتر می شود که برابر می شود با نیروی جاذبه بیشتر شده خورشید، و هنگامیکه از خورشید دور می شود و نیروی جاذبه خورشید کمتر می شود سرعت حرکت آن نیز کمتر می شود، و به این شکل همیشه نیروی جذب و دفع (نیروی گریز از مرکز) برابر است. این وضع در رابطه با همه اجرامی که در مرکز هستند و اجرامی که در مداری دور آنها می گردند صادق است، مانند زمین و ماه.

fasele---mataleb.GIF

وجـود 11 سـیـاره

 ahadaashara-kovkab-yoosof4.GIF

«یوسف به پدر خود گفت: پدرم! من یازده سیاره دیدم وخورشید و مـاه را دیدم که برای من سجده می کرده اند».

نکـتـه آیـه: یوسف 11 سیاره دیدهاست:

"خورشید" و "ماه" که یوسف در خواب دیده پدر و مادر وی (کـه مادر وی درواقع خالـه وی بوده) می باشد. و 11 سیاره 11 برادر وی می باشد، ولی دیدن 11 سیاره الـزاماً بهاین معنیاست کـه یازده سیاره برای دیده شدن می بایست وجودداشـته باشد.

در زمانی که یوسف این خواب را دیـده(یعـنی 2000 سال پیش از میلاد مسیح)،  تا زمان محمد و همینطور تا پیش از اختراع تلسکوپ،انسان فـقـط سیاراتی را که بچشم میsayyarat-farsi.GIF دید می شناخت. یعنی عـطارد، زهره، مریخ و مشتری.

هـفتمین سیاره (اورانوس) درسال 1781 کشف شد ــــ نپتون (هشتمین سیاره) در سال 1846 ـــ وپلوتون (نهمین سیاره) در  سال 1930.مجموع سیارات منظومه شمسی که فعلاً انسان آنهارا می شناسد 9 تا است.

در سال 1992 انـسـان یـکسـیاره یخی کوچکی را در خارج از حومه پلوتون کشف کرد. و ازآن پس 15 سیاره کوچک دیگر را در همان نواحی پیدا کرده، ولی فعلاً مشغـول بررسی آنهاستکه آیا سیاره هستند یا سیارک و یا چیز دیگری.

در سال 2003 سیاره دیگری کشف شد که بعدها بعنوان دهمین سیاره شناخته شد. جرم آن حداقل به اندازه پلوتون است و فاصله آن از خورشید بیش از دو برابر فاصله پلوتون از خورشید است.

fasele---mataleb.GIF

yomseko-ssamavat-fater41.GIF

« خدا سیارات و زمین را نگه می دارد که فرونپاشند، اگر فروبپاشند کس دیگری غیر خدا نیست کهبخواهد آنها را بگیرد.خدا خیلی بردباراست و مسائل را برای تعیین تکلیف شدن به آینده موکول می کند».

هـمانطور که آیـه مطرحکـرده زمـیـن و سیارات در واقع در مدار خود نگه داشـته شده اند که فـرو نمی پاشند. چیزیکه آنها را نگه داشته نیروی جاذبه و دافعه (گریز از مرکز) میان آنها وخورشید است. و اینکه آیه می گویدخدا آنها را نگه داشته جنبه مجازی دارد. به این معنی که قانون جاذبه و دافعه (گریز از مرکز) از طرف خدا وضع شده است.

(هیچیک از علومی که ما در این کتاباز آن صحبت می کنیم در زمانمحمد وجود نداشتهاست. ومنظور از موکول نمودن مسائل بهآینده برای تعیین تکلیف شدن" اینستکه خدا به هرکسی و هر مردمی فرصت یک زندگی می دهد، و مجموع اعمال آنها را در نهایت حسابرسی می کند، و به خاطر ستمگریکسی یا کسانی یا حاکمیتی نظام هستی را بههم نمی ریزد وهمه چیز را نابود کند).

منبع:سایت قرآن شناسی

سارا حقیقت , sowzanazar
سارا حقیقت - 19:36 1388/12/14
13

سـتـارگـان

فـاصـلـه سـتـارگان

mavagheeh--nojoom--vagheeh75--77.GIF

«به فواصل ستارگان سوگند یاد می کنمــ سوگندی که وقتی فواصل را دانستید سوگند بسیار بسیار بزرگی خواهد بود ــ که این قرآن قرآنِ پرباری است».

(اگر «لا» بر سر فعل اُقـسِمُ برای نفی باشد شاید به این خاطرباشد کـه ستارگان در آن جائی که ما آنها را می بینیم نیستند بلکه بر اثر کج شدن مسیر نور تحت تأثیر نیرویجاذبه، ما آنها را درجای دیگری می بینیم. و هـمینطور به این خاطرکه برخی از ستارگانی که آنها را می بینیم فعلاً وجود ندارند بلکه هزاران و میلیونها سال پیش مرده اند و ما فقط نور آنـهـا را می بینیم. ولی «لا» ظاهـرا حرفتأکید است).

نکات آیات: 1ــ فواصل میان ستارگان سرسامآور است. 2ــ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست. 3ــ قرآن کتاب پرباری است.

1ــ فواصل میانستارگان سرسام آور است:

در زمان محمد انسان میدانسته که ستارگان خیلی از ما دورهستند. ولی اینکه فـاصلهآنها بسیار بسیار زیاد است (یعنی سرسام آور است) طبعاً کسی چیزی نمیدانسته است. (بسیار بسیار بزرگ بودن سوگند در آیه، بمعنی: بسیار بسیار دوربودن ستاره ها است).faseleh-setaregan--farsi.JPG

ـــــ  فاصله خورشـید تا نزدیکترین ستاره تقـریباً 4 سال و 4 ماه نوری است. یعنینور که 300000 کیلو متر در ثانیه میرود، 4 سال و4 ماه طول میکشد تابهآن ستاره برسد.

ـــــ سیروس کـه یکـی ازنزدیکترین ستاره ها به خورشید است 8،7 سال نوری دور است. نوری کهما از آن می بینیم تقریباً 9 سال پیش آنستاره را ترک کرده است.

مواقع نجوم بمعنی فاصله ستاره ها نسبت به همدیگر نیز هست. چنانکه در تصویرمیبینیم ما آنها را نزدیک بهم می بینیم، درحالیکه اینطور نیستند.بلکه فاصله های سرسام آوری از هم دارند.

2ــ روزی انسان فواصلستارگان را اندازهخواهد گرفت و آنها را خواهد دانست:

فعلاً انسان  فواصل ستارگان رااندازه گیری می کندو آنها را می داند.

3ــ قرآن کتاب پرباری است:

تا اینجا بخشی از پرباری آنرا دیدیم ودر ادامه بیشتر خواهیم دید.

fasele---mataleb.GIF

شلیک شدن یا شلیککردن ستاره

 shellik-sodaneh-setare--molk5.GIF

« وآسماننزدیک (نزدیکترین آسمان) رابا ستارگان آراسته نمودیم وهمینطور آنها را شلیکیبه شیطانها قرار دادیم».

نکات آیه:

1ـــ آسمانی کهمی بینیم آسمان نزدیک به ما است:

در عـلـم نـجـوم زمان محمد سـتـارگـانی کـه بـا چـشـم دیـده می شدند نهایت مرز هستی بودند. در حالیکه قرآن ستارگانی که میبینیم را در آسمان نزدیک به ما قرار می دهد. واین به معنیاست که هـسـتی خـیلی فـراتـر از آنچهکـه ما آنـرا با چشم می بینیم هست. و این نیز چیزی است که امروزه در عصر تـلـسکـوپدرستی آن به اثبات رسیده است.

2ـــ ستارگان به شیطانها شلیک می شوند:

enfejare-setare.GIF

در رابـطـه با شیطانهایمورد نظر آیه ما فعلاً چیزی نمی دانیم ولی دررابطه با اینکه آیـه می گوید:ستارگان  شلیک می شوند" درست است. انسان فعلاً با تلسکوپ عکسهائی ازستارگان گرفـته که: منفجر وشلیک می شوند، یا در بخشی از آنها انفجاری رخمی دهد و توده های گازو مواد مذاب دیگر از آنها شلیک می شوند.

سال 1987 ستاره شناسان انفجاریک ستاره در یکی از کهکشانها را مشاهده کردند (تصویر). این ستاره  170000سال پیش منفجر شده.تصویری کهمی بینیم نیز مربوط به وضعیتآن در چند سال پس از انفجار آن است.

fasele---mataleb.GIF

سقوط ستارهدر چاله

 soghoote--setareh--dar--chaleh--najm1.GIF

« سوگند به ستارهوقتیکه از بالا به گودال فرو می افتد (یا فرو می ریزد)». 

«هَوی» فعل گذشته از مصدر هُوِیّ است. «هُویّ»: بمعنی:فرو افتادن یا فرو ریختن از بالای زمین یا از روی زمین به درون زمین است. یعنی افتادن به درون گودال و چاله و چاه و غیره. («خُرُور» بمعنی: فرو افتادن با سر یا پیشانی است ـ «حَطّ» بمعنی: فرود آمدن یا فرود آوردن یا فرو نهادن است (مانند فرود آمدن هواپیما و پرنده) ـ «هُبُوط» بمعنی: دچار اشکال و ایراد شدن و از بالا به زمین فرو افتادن یا سرنگون شدن است. برخی اشتباهاً از این واژه برای فرود آمدن هواپیما استفاده می کنند. برای بیان فرود آمدن هواپیما میایست از جمله از واژه حَطّ استفاده شود) ـ « سقوط» بمعنی: فرو افتادن چیز بدرد نخور یا چیزِ بحال خود رها و ول  می شود است. مانند: سرنگون شدن یک رژیم بدرد نخور یا میوه خراب شده ـ نزول بمعنی: پائین آمدن است ـ و اِنهیار بمعنی: فرو ریختن ناشی از پوکی است).

نکته آیه "فرو افتادن یا فرو ریختن ستاره در چاله" است:

وقـتی ستاره ای خیلی بزرگ باشد، (بیش از 100000 برابرزمین باشد) نیروی جاذبهو فـشار درستاره نوترونی آنقـدر زیاد می شود که نـوترونها تحت فـشـار خرد می شوند و ماده در هم می شود وبه چاله تبدیل می شوند. (نوترون ذره بدون بار الکتریکی استکه جرم آن تقریباً مساوی پروتون است و در کلیه هـسته های اتمی بجز هستههیدروژن وجود دارد).

seyah--chaleh1.JPG

چاله ها چنان نیرویجاذبه قـوی دارند که حتی نور نـیـز نمی تواند آنهـا راترک کند. به این خاطر دیده نمی شوند و چاله سـیاهنامیده شده اند، (آدم می تواند آنها راهنگامی که گاز مارپیچ (به شکل تصویر) به درون آنها سقوط می کند آنها را ببیند. چون گاز هنگامی که داغ می شود تشعشعات پردرخشش زیادی از خود ایجاد می کند). این چاله ها ستارگان اطراف را به طرف خود می مکند یامی بلعند و در خود فـرو می برند. و به این شکل به تعبیر قـرآن ستاره در چاله سقوط می کند.

(علت اینکه قرآن «مکیدهشدن یا بلعیده شدن ستاره توسـط چاله سـیاه» را«فرو افتادن ستاره در گودال» تعبیر کرده این است که سمت فرو افتادن (یعنی سمت پائین) سمت کشش نیروی جاذبه است، وسمتی که ستاره توسط نیرویِ جاذبه چاله سیاه کشیده می شود نیز همان سمت پائین می شود.به این دلیل «مکیده شدن ستاره» توسط چاله سیاه را «فرو افتادن یا فرو ریختن ستاره در چاله» نامیدهاست).

fasele---mataleb.GIF

مخفی های پاککننده فضا

khonnas--konnas--takvir15--16.GIF

«سوگند یاد می کنم به آنکه در هم شکسته و پنهان می شود ـــ آنکه سطح را پاک میکند».

«خُنُوس» بمعنی: پنهان شدن (ناپدید شدن) ناشی از خواری یا شکست یا در هم شکستن یا احساس کوچکی در برابر کسی است.(«اِختفاء» بمعنی: پنهان شدن بمعنی ناشناخته بودن جای چیزی است ـ «غَیب» بمعنی: پنهان شدن از دسترس دیدِ چشم ـ «غُرُوب» بمعنی: پنهان شدن از دید در دوردست است ـ « تواری (توارا)» بمعنی: پنهان شدن ناشی از شرم نمودن است ـ و «اُفُول» بمعنی: آغاز به پنهان شدن نمودن است).

seyah--chaleh2.JPG

«کَنس»: بمعنی رُفتن و جارو نمودن است، و کُنَّس بمعنی چیزی است زیاد می روبد و جارو می کند.

 

«خُنّس» چیزی است که درهم شکسته و پنهان می شود. و آنچه در هم شکسته و پنهان می شود و پیرامون خود راجارو میکند (می مکد) ستاره هائی هستند که در هم شکسته میشوند و به سیاه چاله تبدیل می شوند و پیش از این نیز به آنها پرداختیم. این چاله ها با بلعیدن یا مکیدن هرآنچه از نزدیکیهای آنها رد بشود (چنانکه در آیه مطرح شده) با جارو نمودن آنها، سطح فضا را پاک می کنند.

(در زبان علمیهم پاک کننده نامیده میشوند.  Super giant vacuum cleanes )

fasele---mataleb.GIF

ستارگان نیزتابع قانون هستند

nojoom--masakherat--nahl12.GIF

«همینطورستارگان نیز به فرمان او تابع قوانینهستند».

در زمان پیامبر کسی نمیدانست که ستارگان نیز تابع قوانین طبیعت هستند.ستارگان نیزمدار دارند، نیروی جاذبه دارند، متولد می شوند و می میرند. و این ازعلوم عصر ما است.

fasele---mataleb.GIF

صدای تکتک ستاره

va--samae--va--taregh--taregh1--3.GIF

« سوگند به فضا و به آنچه تک تک می کند ـــ چه می دانی آنچه تکتک می کند چیست؟ ــــ آن ستاره پر درخشش است».

انسان به کمک رادیو تلسکوپ می تواندصدای منقطع: بیب.. بیب.. و تک.. تک.. بشوند کهصدای امواج آمده از ستارگان هستند. صدای تک.. تک..مربوط به ستاره های پر درخشش یا در مرحله پر درخشش است یعنی همان چیزیکه قرآن گفته است.

منبع:سایت قرآن شناسی

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.