userinfo close

  ,

نسل جوان


javanclub

تاسیس: 16 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سخن اَشنا - معاونان
•*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨ ادامه »
•*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*•
دوستان عزیز !
لطفا

*** با حروف فارسی تایپ بفرمائید *** هر نوع بحث سیاسی جناحی در این کلوب ممنوع است خواهشمندیم رعایت بفرمائید *** با توجه به اینکه مدیریت کلوب با آیدی modir_naslejavan است لطفا هر نوع سوال یا درخواست تبادل لینک و ... که داشتید با ایشان تماس بگیرید

•*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*••*´¨`*•


 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
240
2488
91/3/11 (20:44)
165
796
91/3/7 (16:12)
1417
9780
91/3/2 (00:17)
16
116
90/11/24 (23:34)
331
694
91/3/11 (22:01)
136
1082
91/3/10 (22:25)
1992
6517
91/3/10 (11:51)
476
1859
91/3/9 (20:22)
790
2914
91/3/7 (16:44)
1454
8520
91/3/5 (22:54)
595
3560
91/3/3 (17:24)
248
975
91/3/1 (23:58)
71
681
91/2/31 (23:45)
15
27
91/2/29 (16:44)
146
457
91/2/27 (23:21)
1347
5393
91/2/25 (14:02)
754
5100
91/2/20 (16:08)
52
155
91/2/20 (15:43)
130
377
91/2/10 (23:56)
32
79
91/2/1 (16:35)

عنوان بحث :: این بحث را 6 نفر دنبال می کنند.

بانو  , salmina
بانو - 17:18 1389/02/5

ღ♥ღلبخند لطفا!!ღ♥ღ


یه مرحومه ای ی زمانی گفت:

این جا گل لبخند رو لبای هم مینشونیم.

اما نه به بهانه توهین به قومیت ها ، دین و ...

پس اگر مطالبی از این دست دیده بشه فورا حذف میشه !
     




25r30wi.gif



  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
راهی  , behnaz18s
راهی - 20:30 1391/03/10
136

از نظر یک زن " بی عیب ترین مرد دنیا پدرشه، زن ذلیل ترین مرد دنیا برادرشه،خوش تیپ ترین مرد دنیا پسرشه، مظلوم ترین مرد دنیا پدر شوهرشه، خوشبخت ترین مرد دنیا شوهر خواهرشه ، قدرنشناس ترین مرد دنیا دامادشه و بدترین ، بی ریخت ترین ، بی عاطفه ترین و بد اخلاق ترین مرد دنیا شوهرشه

 

 

مرتضی عاشق , chakan_850
مرتضی عاشق - 12:36 1391/03/1
135

یه بنده خدایی سوار تاکسی میشه. راننده بهش میگه دستت لای در گیر نکنه.

اونم میگه سرت لای در گیر نکنه

سعیده نوری , khargosh74
سعیده نوری - 00:28 1391/03/1
134
بابا قوه ی تخیل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سعیده نوری , khargosh74
سعیده نوری - 00:16 1391/03/1
133
یه بار یه مرده یه پرورشگاه تاسیس میکنه روز اول جلسه انجمن اولیا میذاره!!!!!!!!!!
مرتضی عاشق , chakan_850
مرتضی عاشق - 18:47 1391/02/22
132
نقل قول از : سعیده نوری

یخ کنی!!!!!!!!!!!
خیلی بی مزه بود


شما قوه ی تخیلتون ضعیفه.

من  داستانی رو که سروش جان نوشتن رو تصور کردم. کلی خندیدم.

نزدیک بود بمیرم از خنده.

سعیده نوری , khargosh74
سعیده نوری - 11:42 1391/02/21
131
یخ کنی!!!!!!!!!!!
خیلی بی مزه بود
مرتضی عاشق , chakan_850
مرتضی عاشق - 12:21 1391/02/18
130
نقل قول از : سروش حسینی

یه خاطره میخام بگم
شاید برای شما خنده دار نباشه ولی خواهشا پاکش نکنید چون برای من خیلی خنده دار بود

یه روز تو کوچه منتظر دوستمون صابر بودیم تا بیاد و با هم فوتبال بازی کنیم
یهو دیدیم یکی از ته کوچه پیچید اومد تو کوچه با دوچرخه بود. از سرعت گیر اول (سرعت گیرش خیلی خفن بود) گذشت . رسید به دومی خواست با کمک سرعت گیر یه تک چرخی هم بزنه مثلا.وقتی دسته ی دوچرخه رو کشید بالا که تک چرخ بزنه یهو چرخ جلو باز شد و واسه خودش رفت جلو . اون طرف هم مونده بود بدون چرخ جلو. خودشو و دوچرخه با ملاج خوردن زمین. اولش دلمون واسش سوخت خواستیم بریم کمکش . یه کم که دقت کردیم دیدیم این یارو همون صابره خودمونه. بلا استثناء همه کسایی که داشتن به این صحنه نگاه میکردن وقتی فهمیدن طرف صابره قش کردن افتادن رو زمین . از خنده داشتیم میترکیدیم.
 بله دوستان عزیز . این بود خاطره ی قشنگ و یخ من . حالا برید بخوابید . تا فردا بیام براتون یه خاطره ی قشنگ دیگه تعریف کنم


خاطره ی قشنگ و جالبی بود
مرتضی عاشق , chakan_850
مرتضی عاشق - 00:20 1391/02/17
129

یکی داشته با لباس تو رودخونه شنا میکرده. بهش میگن چرا با لباس رفتی تو آب . میگه دارم لباسمو میشورم. میگه مگه ماشین لباس شویی ندارین؟

جواب میده : چرا داریم ولی دفه ی قبلی که خواستم لباسامو بشورم سرم خیلی گیج میرفت.

راهی  , behnaz18s
راهی - 17:04 1391/02/15
128
می گویند در دوران قبل که پاســگاه های ژاندارمری در مناطق مرزی و روستایی و دور از شهرها وجود داشته و اکثرا ماموران مستقر در آنها از نقاط دیگر برای خدمت منتقل می شدند باید مــدت زیادی را دور از اقوام و بستگان سپری می کردند کما اینکه سفر و رفت وآمد به سهولت فعلی نبوده شاید بعضی مواقع حتی در طول سال هم امکانی برای مسافرت ماموران به شهر موطن خود پیش نمی آمد و به همین خاطر معدود خانه سازمانی در اختیار فرمانده پاسگاه و برخی ماموران دیگر قرار می گرفت.

همـــسر یکی از فرماندهان پاسگاه که به تازگی هم ازدواج کرده و چندین ماه از زندگیشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش می گذشت بدجوری دلتنگ خانواده پدری اش شده بود چندین بار از شوهرش درخواست می کند که برای دیدن پدر ومادرش به شهرشان به اتفاق هم یا به تنهایی مسافرت کند ولی هر بار شوهرش به بهانه ای از زیر بار موضوع شانه خالی می کند.

زن که در این مدت با چگونگی برخورد ماموران زیر دست شوهرش و بعضا مکاتبات آنها برای گرفتن مرخصی و غیره هم کم و وبیش آشنا شده بود به فکر می افتد حالا که همسرش به خواسته وی اهمیتی قائل نمی شود او هم به صورت مکتوب و به مانند ماموران درخواست مرخصی برای رفتن و دیدن خانواده اش بکند ، پس دست به کار شده و در کاغذی درخواست کتبی به این
شرح می نویسد:

" جناب ..... فرمانده محترم ...
اینجانب .... همسر حضرتعالی که مدت چندین ماه است پس از ازدواج با شما دور از خانواده و بستگان خود هستم حال که شما بدلیل مشغله بیش از حد کاری فرصت سفر و دیدار بستگان را ندارید بدینوسیله درخواست دارم که با مرخصی اینجانب به مدت .. برای مسافرت و دیدن پدر ومادر واقوام موافقت فرمائید ."

" با احترام ..... همسر شما"


    و نامه را در پوشه مکاتبات همسرش می گذارد.


چند وقت بعد جواب نامه به این مضمون بدستش میرسد:

"سرکار خانم ...
عطف به درخواست مرخصی سرکار عالی جهت سفر برای دیدار اقوام، با درخواست شما به شرط تامین جانشین موافقت میشود ."

فرمانده ..."
 
پریسا  , persiyano_125
پریسا - 21:43 1390/12/7
127

فقط و فقط برای خند



مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
شوهر خوب مگر گیر کسی می آید؟
(خواهر حافظ)
آس یه , zeynabagili
آس یه - 17:29 1390/12/7
126
خنده بر هر دردی دواست
سروش حسینی , sorush_h40
سروش حسینی - 18:02 1390/12/3
125
یه خاطره میخام بگم
شاید برای شما خنده دار نباشه ولی خواهشا پاکش نکنید چون برای من خیلی خنده دار بود

یه روز تو کوچه منتظر دوستمون صابر بودیم تا بیاد و با هم فوتبال بازی کنیم
یهو دیدیم یکی از ته کوچه پیچید اومد تو کوچه با دوچرخه بود. از سرعت گیر اول (سرعت گیرش خیلی خفن بود) گذشت . رسید به دومی خواست با کمک سرعت گیر یه تک چرخی هم بزنه مثلا.وقتی دسته ی دوچرخه رو کشید بالا که تک چرخ بزنه یهو چرخ جلو باز شد و واسه خودش رفت جلو . اون طرف هم مونده بود بدون چرخ جلو. خودشو و دوچرخه با ملاج خوردن زمین. اولش دلمون واسش سوخت خواستیم بریم کمکش . یه کم که دقت کردیم دیدیم این یارو همون صابره خودمونه. بلا استثناء همه کسایی که داشتن به این صحنه نگاه میکردن وقتی فهمیدن طرف صابره قش کردن افتادن رو زمین . از خنده داشتیم میترکیدیم.
 بله دوستان عزیز . این بود خاطره ی قشنگ و یخ من . حالا برید بخوابید . تا فردا بیام براتون یه خاطره ی قشنگ دیگه تعریف کنم

سیامک              , mat_1368
سیامک - 20:39 1390/07/12
124

25r30wi.gif           

25r30wi.gif          

25r30wi.gif

سیامک              , mat_1368
سیامک - 20:38 1390/07/12
123

مردی تو یك فروشگاه بزرگ به یه دختر زیبا میرسه و میگه: خانم, من زنمو اینجا گم كردم ناراحت نمی شید اگه کمی با شما صحبت كنم؟ دختر:چرا!؟؟ !! مرد:چون هر بار كه با یه زن خوشگل صحبت می كنم زنم یهو پیداش می شه!!

سیامک              , mat_1368
سیامک - 20:36 1390/07/12
122

سلام خوش تیپ !


 

کجایی با مرام ؟
 

باز گلواژه صادر فرمودی ؟

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.