| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
1
|
91/2/24 (11:33)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/8/5 (10:34)
|
|
||
|
|
40
|
135
|
89/7/13 (10:04)
|
|
||
|
|
0
|
35
|
88/9/8 (09:13)
|
|
||
|
|
2
|
64
|
88/8/25 (15:15)
|
|
||
|
|
3
|
55
|
88/8/25 (15:13)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
88/8/6 (07:46)
|
|
||
|
|
1
|
48
|
88/6/14 (18:19)
|
|
||
|
|
1
|
74
|
88/3/19 (13:23)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
88/1/30 (14:00)
|
|
||
|
|
1
|
23
|
88/1/25 (09:04)
|
|
||
|
|
1
|
51
|
88/1/1 (02:14)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
87/11/23 (10:01)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
87/9/20 (15:44)
|
|
||
|
|
7
|
59
|
87/6/23 (02:05)
|
|
||
|
|
2
|
59
|
87/6/23 (02:01)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
87/5/11 (21:49)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
87/4/4 (11:13)
|
|
||
|
|
3
|
36
|
87/4/3 (18:23)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
87/4/1 (22:40)
|
|
با تشکر بدور از تعارفات دونکته کوتاه عرض شود و تمام
الف - مباحث عقلی اصلا مباحثی عمومی نیست و به قول معروف یگ فیلسوف برای یک جامعه کافیست
ب - آخوند ملاصدرا در اول اسفار در کنار رووس ثمانیه علم یعنی موضوع و هدف و معلم و غیره ..... این را اضافه نمود که فلسفه علم ینبغی ان یعلم است
یعنی شایسته یادگیری انسان بما هو انسان این علم است و این نه اینکه در جامعه همه حکیم باید شوند نه بلکه اگر کسی خواست ترقی کند شایسته یادگیری اینست
.... در مورد اختتام من هم موافقم زیرا میان انسان و قبول اراده فاصله است
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من / آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
چرخ گردید و ندید او گرد جان تعزیت جامه بپوشید آسمان
گر به ظاهر آن پری پنهان بود آدمی پنهان تر از پریان بود
نزد عاقل ز آن پری که مضمرست آدمی صدبار ، خود پنهان تر
ست
آدمی نزدیک عاقل چون خفی ست چون بود آدم که درغیب او
صفی است؟
البته ادامه این بحث احتمالا بی نتیجه خواهد بود.هرکس میخواهد راز خود را به گونه ای بیاید البته در ابتدا سخنرانی جناب صمدی آملی اول شروع دروس میگوید اگر میبینید دروس برای شما کارساز نیست روش دیگری رو پیش بگیرید ، مسلما میزان،اثر بخشی است.شاید از نظر شما انسان پنهان و اسرار انسان اینگونه پیدا میشود انشاالله در راهتان موید باشید ،اما از لحاظ بنده استدلال صرف تنها در حوزه محسوسات جواب گو است.بحث یقین علمی و روانی هم از مباحث آیت الله جوادی آملی من شنیده ام که ایرادی بر شیخ انصاری میگرفتند.در هر صورت در کلام و فلسفه مناقشات فراوان است آن قسمتی از فلسفه و کلام را بنده علاقه دارم که میتوانم در حیطه عمل وارد کنم.خدا رو شکر دروس معرفت نفس این ویژگی را دارد که جهانبینی را اصلاح کند و هرکس به اندازه وسعش بهره ببرد هرچند که آن هم تازه شروع کار علمی است و میتوان آن را در عمل پیاده کرد.به قول جناب صمدی آملی وقتی تمام دروس فلسفه و عرفان را مطالعه کنید میبینید همه آنها به گونه ای در دروس معرفت نفس و بالاتر عیون و اتحاد عاقل و معقول جمع است.همین برای بنده کفایت دارد.چون نمیخواهم ذهنم را به صرف تئوری هایی که جایگاهشان فقط در ذهن است بسپارم که چند سال بعد کسی آید همه را نقض کند.البته استدلال خطا ناپذیر است اول برای انسان کامل پیغمبر و امام و در مرتبه بعدی برای فیلسوف عارف چون گفتار و اعتقاداتشان ثمره در جانشان داده و این مهم است برای بنده.تاریخ این نوع نزاعهای فلسفی را به خوبی ثبت کرده است که خوب هم است برای اهل خودش دستشون هم درد نکنه.اما برای عموم مردم که کار و کسب دیگری دارند مناسب نیستند.وگرنه در علم و اجتماع را باید تخته کرد و نشست فقط به فلسفه پرداخت.علوم دیگر به همین منوال وقتگیر است و نمیشود از آنها غافل بود چراکه نیاز جامعه مدنی و پیشرفت زندگیست.انشاالله در مسیر خود موفق باشید و به خواست حقیقی خود برسید.ممنون که افتخار دادید با این کمترین از سر استادی سخن گفتید و چیزهایی تعلیم دادید هرچند که این شاگرد کمی هواس پرت است و توجه اش به گفتار شما ضعیف بوده اما قدر دان وقتی که گذاشتید هست.یا حق
با تشکر
خوب عنایت نفرمودید زیرا اسندلال بطلان ناپذیر است زیرا شما اگر مورد بطلانی یافتید ( که البته مستحیل است ) باز استدلال می کنید که : استدلال بطلان پذیر است و بطلان پذیر قابل اعتماد معصومانه نیست پس استدلال مورد اعتماد معصومانه نیست.
نکته - مواردی که فرمودید راجع به بدیهی و تغییر احکام و اینها روشن می نماید که کمی باید روی این موارد بیشتر مطالعه نمائید که بدیهی چیست؟ اولی چیست ؟ قیاس چیست ؟ یقین علمی چیست؟ یقین روانی کدام است ؟ و ...
موید باشید
یا الله.سلام.البته بنده موافق گفنه اخیر شما هستم در خصوص اینکه عقل کسبی تخم و بن عقل دیگر است بلی.اما همچنان سر آن صحبت که فرمودید نفس استدلال بطلان پذیر نیست قابل قبول نیست.چراکه استدلال علم نسبی نسبت به زمان است.نسبت به گذشته کامل تر اما نسبت به آینده ناقص است هرگز نمیتوان گفت اینک همه آنچه که لازم بوده مهیاست بلکه باز در آینده کامل و کامل تر میشود و چه بسیا مسائلی تغییر کند که تا به امروز جزئ بدیهیات بوده.اما علم عارف از جریان زمان ظاهری خارج است آنجا دیگر بحث جوهری مطرح است و نسبت به آینده و گذشته قیاسی وجود ندارد.یا حق
بسیار ممنون که پای ایشان ( مولانا ) را باز کردید به گفتگو :
حرف اینست که علم تحصیلی قطعا روزی بار خواهد بست ( و منهم من یتوفی علی ارذل العمر .... ) اما نفس استدلال هر گز ( هرگز یعنی هرگز ) بطلان پذیر نیست همین سخن مولانا خود موید این مطلب است که : پای استدلالیون چوبین بود / پای چوبین سخت بی تمکین بود
که با چوب استدلال خواست استدلال را نفی کند و این نمی شود اما دو عقل سخن حقی است لکن عقل کسبی تخم و بن عقل دیگر است ( لیثیروا لهم دفائن العقول - خ 1 نهج البلاغه )
موید باشید
عقل، دو عقل است اول مکسبی که در آموزی چو در مکتب ، صبی
از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر از معانی وز علوم خوب و بکر
عقل تو افزون شود بر دیگران لیک ، تو باشی ز حفظ آن گران
لوح حافظ باشی اندر دور و گشت لوح محفوظ اوست ، کو زین در گذشت
عقل دیگر بخشش یزدان بود چشمه آن در میان جان بود
چون ز سینه آب دانش جوش کرد نه شود گنده ، نه دیرینه ، نه زرد
ور ره نبعش بود بسته چه غم کو همی جوشد ز خانه دم به دم
عقل تحصیلی ، مثال جوی ها کان رود در خانه یی از کوی ها
راه آبش بسته شد،شد بینوا از درون خویشتن جو چشمه را
(دفتر چهارم مثنوی 1960-1968)
با تشکر
اینقدر مباحث پراکنده شد که جمع کردن آنها دشوار است اول از آخر شروع کنیم
جزوه - منظور همان دست نوشته هایی که که اولا تحریر و در جلسات تقریر میشود و بعدا هم به صورت کتاب چاپ شد نظیر کار علامه طباطبایی در تدریس اصول فلسفه ( کنته ابهامی ندارد )
ببینید آنچه راجع به تفکر منسجم بنده فرمودید ایراد مهمی است که من به جناب شما و آقای صمدی و حتی حضرت علامه دارم ایشان تفکر روش مند ندارند گرچه پاسخ را دارند .
این سخنان ( پاسخ های شما ) همه به صورت اصل موضوعه عنوان میشود که بله همه یکی و اینها ... اما اگر من از اول تا آخر فرمایشات شما یک چرا بگذارم آیا پاسخی که چرا را بردارد ( برهان ) داریم؟
البته اینگونه مباحث در مباحثه حضوری پخته میشود لذا پرداختن تفصیلی درینجا میسور نیست مگر جدا جدا
نکته آخر - فیلسوف غیر عارف -
بوعلی در آخر اشارات مطالبی دارد که عقلی است نه ذوقی گرچه موضوعش ذوق عرفاست بنده اورا عارف نمی دانم گرچه بزرگترین فیلسوف و بالاتر از آخوند ملاصدرا میدانم ........ بهر تقدیر شما اگر سری به نوشته های مارتین هیدگر بزنید او را فیلسوفی در قله های مرتفع اندیشه می بینید که گرایش اشراقی به آن معنی که مد نظر شماست ندارد و فیلسوفی اندیشمند در جمع تماشاگران هورا کش تیم بایر مونیخ آلمان بوده نه عارفی گوشه نشین اهل مراقبت
پیشنهاد - به جای چیدن میوه اندیشه دیگران ( گرچه همه به مطلوب بودن آن اعتراف کنند ) خود درخت بکارید و میوه شجر خویش را بخورید که برای هر کس خدا غذای نخصوصی دارد
توحید صمدی !
بعدها شنیدم که آقایی به ناتم صمدی معرفت نفس را تدریس می کنند البته کمی تعجب کردم که : خود کتاب جزوه های درسی است و خود دروس معرفت نفس نام دارد به هر تقدیر خیلی از دوستان اصرار کردند که در جلسات ایشان شرکت کنم اما نکردم لکن به واسطه ای چند جلسه را موفق شدم گوش بدم حقیقت این است که : با نهایت احترام به شخص ایشان و استاد معظمشان خیلی ایشان را نپسندیدم و طرز طرح مسائل را هم بشرح ایضا گرچه مطلب حق است لکن راه را نپسندیدم بعد هم که خوب ایشان نامی شد و افراد زیادی را جذب نمود اما طرح عمومی بعض مسائل و عدم بررسی های علمی دقیق تر از آنچه ایشان طرح می نماید شاید خیلی ها را کمی گیج کرد و بنده چند نفر را هم سراغ دارم
د - چون همیشه ملاحضه اصل هستی به علم حضوری برای همگان میسور است راه عقل در استدلال هرگز به بن بست نمیرسد
ب - لزوما علوم فلسفی را عقلانی نمی گویند
این نام گزاری بر مبنی روش است روش عقلانی و تجربی و شهودی کاملا متمایز و مبانی و موضوعات خاص خود دارند و وحدت بر اساس موضوع است ( انهم با تسامح ) سخن منقول از جناب صمدی اصلش از فارابی است و سخنی حق است اما با قدم برهان و در ساحت خود نه در هر جا و هر بحث
د - بنابر گفته شما ایا عصمت کودک خردسال از دنیا رفته همانند عصمت پیغمبر اکرم{ص} است؟؟؟؟؟
منشا ایراد جنابعالی خلط مفهوم و مصداق است زیرا عصمت مفهومی عام دارد که مصادیق متفاوت در شدت و ضعف دارند که این مراتب در طول هم اند ... آری صدام در خشونت خود معصوم است زیرا از آن تخطی نمی کند نه آن را فراموش میکند ( نسیان ) و نه تخلفی دارد ( عصیان )
اگر منظورتون این است که صدام هم بنا بر تعریف اصطلاحی عصمت صاحب عصمت است که دیگر وابیلا میشود.بله سخت شما درست است و تکرار حرف بنده است اما آن معنای تکوینی عصمت به معنای گزاف نبودن اسماء الله است.این دو ربطی به هم ندارد چرا که معیار صراط و عصمت قرآن است وگرنه ارزشی ندارد که پیامبر را معصوم بنامیم هر چند شدتش زیاد باشد پس شخصی میگوید باز هم پیامبر خطا کار است چون مراتب هیچ گاه تمامی ندارد و سیر در اسم هو هیچ گاه به اتمام نمی رسد پس پیامبر ممکن است در ابتدا اشتباه میکرده اعوذباالله و بعدا کامل تر شده.همین طور که بنده در مرتبه خودم معصوم هستم و اشتباه هم میکنم.به نظرم برای این که دچار مشکل نشوید قائل به تقسیم عصمت در تکوین و اصطلاحی شوید وگرنه مجبورید تضادهارا به گونه ای توجیه کنید.
ج - امکان ندارد علمی را بتوان یافت که در ابتدای امر نیاز مند تئوری های منطقی نباشد و بعد از آن پای تجربه به میان می آید
تمامی علوم تجریدی در قبال تجربی این گونه اند که اصلا پای تجربه به میان نمی اید مثال : مستدل ریاضی دان مبرهن می یابد که زوایی داخلی مثلث برابر دو قائمه است حال اگر هیچگاه آنرا نتواند تجربه کند یا مثلا نابینا باشد علم او قطعی و برهانی است و اگر هم تجربه نمود بر یقین او افزوده نمی گردد .
و این مسئله در عمل هم جواب داده است اگر جواب نمیداد هیچگاه معتبر نمیشد چراکه هندسه در زمان قدیم در علم معماری و هیئت بکار برده میشده به همین دلیل اکثر ریاضی دانان منجم نیز بوده اند. اما در مورد مسائل روز چطور برای مثال در مورد شکست تیری که دچار خستگی حرارتی یا ارتعاشی شده یا در مورد تاثیر انفجار در پانل های ساندویچی.هرگز تئوری محض آن خیال طراحان را راحت نخواهد کرد بلکه اگر تجربه و آزمایش همان نتایج را داد که هیچ اگر نداد به طور آماری به سراغ مسئله خواهند رفت.بله علوم به قدری چنان وسعت گرفته که یقین دیگر در کاغذ حاصل نمیشود بلکه باید نتیجه و اثر ان نیز مطابق آن باشد.در مقابل علوم محض مثلا انتگرال و یا مشتق و ... چون خود مفاهیم عاریتی هستند با این مشکل مواجه نیستند.مثلا انتگرال یعنی جمع در حدی که ضخامت سطح قسمت ها به سمت صفر میل کند و یا مشتق مفهوم شیب میدهد.باز همین مفاهیم هم اگر در عمل نتیجه ای غیر از آنچه محاسبه میشود میداد هرگر معتبر نمی بودند.