userinfo close

  ,

فدائیان رهبر


janfadaclub

تاسیس: 6 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهدی عسگری - معاونان
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد.. امام خمینی (ره)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
5
58
91/1/18 (11:34)
33
128
91/3/11 (18:35)
276
442
91/3/11 (18:16)
380
703
91/3/10 (23:44)
80
367
91/3/8 (23:48)
1
18
91/3/6 (17:37)
58
262
91/3/6 (17:34)
0
2
91/3/5 (21:25)
44
243
91/2/19 (20:28)
14
36
91/2/11 (00:58)
0
2
91/2/10 (14:09)
41
151
91/2/5 (13:31)
4
30
91/2/5 (13:24)
0
4
91/1/25 (11:06)
2
14
91/1/13 (21:18)
21
155
91/1/13 (21:13)
0
4
91/1/4 (21:07)
10
63
90/12/24 (16:34)
16
296
90/12/13 (02:49)
» چگونه دربرابر دشمنانمان ایستادگی کنیم؟(شناخت دشمن ووظایف ما) سلام به تمامی دوستان چند شب پیش تو شهر آمل مراسم یادبودی به همت جوونا به صورت خودجوش برای شهدای گمنام برگزارشد. تواین مجلس سردار میرشکار سخنرانی ای ایراد فرمودند که رومن خیلی تاثیرگذاشت.امیدوارم واسه شما هم جالب باشه. آقامون سید علی درباره قیام توابین چنین فرمودند:که تعدادشهدای توابین بعد حادثه کربلاچندبرابرشهدای کربلابودندولی تاثیرگذاری آنها به اندازه شهدای کربلا نبود به این دلیل که درست زمان رو نشناختند که کی وکجا می بایستی حاضر میش
0
9
90/12/9 (14:11)

عنوان بحث

مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 10:32 1390/07/16

مبانی فلسفی حکومت اسلامی


در این بحث بر آنیم که مباحث مرتبط با حکومت اسلامی، اعم از علم اسلامی، مدیریت اسلامی و... مطرح گردد
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
حسین رسولی , ya_mahdi313
حسین رسولی - 01:31 1390/08/28
13





مبانی حکومت مردم سالار دینی


پدید آورنده : دکتر محمدحسن قدردان قراملکی

مقاله ذیل به تبیین نظریه «حکومت مردم سالار دینی » می پردازد . نویسنده آن را معادل نظریه «جمهوری اسلامی » تفسیر می کند و در مقدمه، در تبیین اصل نظریه، دو مؤلفه ذیل را برای آن ذکر می کند:

 

1 . اعتبار و لحاظ رای شهروندان در تعیین شکل حکومت و حاکم .

2 . رعایت و التزام به آموزه های دینی .

 

در بحث مشروعیت، «مشروعیت الهی - مردمی » ، برای حکومت مردم سالار دینی رقم می خورد . بیشترین مطالب مقاله به تقریر مبانی نظری تئوری اختصاص یافته است . نویسنده با تقسیم مبانی به دو قسم نقلی (کتاب و سنت) و عقلی کوشیده است با تکیه بر آموزه های موجود در قرآن و روایات (مانند خلافت، بیعت، شورا و عدالت) و تقریرات مختلف دلیل عقلی، به اثبات مؤلفه اول نظریه حکومت مردم سالار دینی بپردازد .

پگاه

مقدمه

حکومت ها از یک منظر به دو قسم کلی مردم گرا (دموکراسی) یا دیکتاتوری و غیرمردمی تقسیم می شوند .

مؤلفه اساسی قسم اول، مردم گرایی است که در عرصه های ذیل نقش مردم و آرای آنان را دخیل و مؤثر می داند:

1 . انتخاب حکومت و رهبر;

2 . مشارکت در اداره حکومت .

3 . حق نظارت، انتقاد و عزل تئوری «حکومت دینی » که از سوی دین داران ارائه می شود، مورد تحلیل و کالبد شکافی فلاسفه سیاسی قرار گرفته است . سابقه تاریخی این نوع حکومت، به حکومت آبای کلیسا در قرون وسطی برمی گردد . آبای کلیسا با درهم آمیختن حکومت خود به استبداد و اختناق و حمایت معنوی از حاکمان، خاطره بد و ناگواری را در اذهان فلاسفه سیاسی و دین پژوهان از خود به جای گذاشته اند که آن خود یکی از عوامل مهم سکولاریزم در مغرب زمین است که نگارنده در جای دیگر به تفصیل به تحلیل آن پرداخته است . (1)

 

تشکیل حکومت «جمهوری اسلامی » در ایران چه بسا برای مورخان و فلاسفه سیاسی، یادآور تکرار حکومت دینی کلیسا در قرون وسطی باشد; لکن مؤسس و معمار این حکومت یعنی امام خمینی، در طلوع و تاسیس حکومت اسلامی بارها با تاکید بر آزادی و حقوق طبیعی و فطری بشر در عرصه های سیاسی و اجتماعی، نشان داد که تئوری حکومت اسلامی، تفاوت های جوهری با حکومت کلیسا و قرابت های بیشتری با دموکراسی دارد .

 

با این وجود بعضی تحلیل ها و قرائت های ارائه شده از حکومت اسلامی و نقش مردم در آن، نقش و مشارکت مردم را در حکومت اسلامی کم رنگ نشان می دهد که در قالب نظریه «انقلاب » عرضه می شود . در مقابل این قرائت، قرائت دیگر در جمهوریت افراط کرده، نقش دین را نادیده می گیرد . قرائت سوم و معتدل از حکومت دینی، نظریه «جمهوری اسلامی » است که امام (قدس سره) آن را در تاسیس حکومت مطرح کرده و به رفراندم گذاشتند . این تئوری از اوائل ظهور خود و امروزه مورد نقدهای فراوانی قرار گرفته و بعضی آن را پارادیسکال توصیف می کنند . (2)

 

تئوری «جمهوری اسلامی » امروزه از سوی برخی اندیشوران در قالب «مردم سالاری دینی » طرح و تبلیغ می شود که مقام معظم رهبری از جانب داران آن است .

این مقاله بعد از تبیین نظریه «مردم سالاری دینی » به صورت مختصر، مبانی فقهی آن را در عرصه تعیین حکومت و رهبر برمی رسد; اما مبانی فقهی تئوری در دو عرصه دیگر، یعنی مشارکت در اداره حکومت، نظارت و عزل را به فرصتی دیگر حواله می دهد .

 

تبیین نظریه

تئوری حکومت «مردم سالاری دینی » از دو مؤلفه «مردم سالاری » و «دینی » ترکیب یافته است . مؤلفه اول آن همانند قید «جمهوریت » در نظریه «جمهوری اسلامی » به حقوق و آرای مردم و شهروندان در تعیین نوع حکومت و حاکم تاکید می کند . به تعبیر دیگر این قید، شکل و چگونگی حکومت و تعیین دولتمردان را به عهده مردم می گذارد . استاد مطهری در تبیین قید جمهوریت [که تعبیر دیگری از مردم سالاری است] می گوید: «مسئله جمهوری مربوط است به شکل حکومت که مستلزم نوع دموکراسی است; یعنی این که مردم حق دارند، سرنوشت خود را خودشان در دست بگیرند . . . به این ترتیب جمهوری اسلامی، یعنی حکومتی که شکل آن، انتخاب رئیس حکومت، از سوی عامه مردم است برای مدت موقت » . (3) امام خمینی در مواضع متعدد تاکید می کرد که مقصود از قید «جمهوریت » همان معنای شایع آن در دیگر کشور ماست .

 

اما مؤلفه دوم یعنی قید «دینی » ، اشاره به محتوا، برنامه و سویه حکومت می دارد و به این نکته تاکید می کند که حکومت مردم و حاکمان (مردم سالار)، باید در جهت تقویت آموزه های دینی و عمل به آنها باشد . طبیعی است که هر حکومتی مبتنی بر یک سری مبانی نظری است که حفظ و تقویت آنها را برای خود مقدس و ملزم می شمارد . قید «دینی » که حکومت مردم سالار را مقید به مبانی دینی و متعهد به آنها می کند . شهید مطهری در توضیح «اسلامی » در نظریه «جمهوری اسلامی » می گوید:

 

«کلمه اسلامی - همان طور که گفتیم - محتوای این حکومت را بیان می کند; یعنی پیشنهاد می کند که این حکومت با اصول و مقررات اسلامی اداره شود، و در مدار اصول اسلامی حرکت کند . چون می دانیم که اسلام به عنوان یک دین، در عین حال یک مکتب و یک ایدئولوژی است; طرحی است برای زندگی بشر در همه ابعاد و شئون آن(4)

 

خاستگاه مشروعیت

حق حاکمیت در جامعه از آن چه کسی و کدام طبقه و طیفی است؟ آیا حق حکومت به عهده شخص یا قشر خاصی واگذار شده است؟ این که بالاخره حکومت و حاکمان، افراد معدودی خواهند بود که بر اکثریت حکومت خواهند کرد، منطقی است; اما عقل و عقلا از دلیل و ملاک حاکمیت و حقانیت حکومت اقلیت بر اکثریت سؤال می کند؟ چرا مردم اخلاقا و قانونا باید مطیع حکومت و قوانین آن باشند؟ آیا حاکمان برای حکمرانی خود، توجیه و دلیل عقلانی و اخلاقی دارند؟

 

فلاسفه سیاسی از این بحث و سؤالات آن، به مسئله «مشروعیت » - (Legitimacy) که به معنای قانونیت و حقانیت است - تعبیر می کنند . در مقابل حکومت مشروع، غصب (Usurpation) قرار دارد که به حکومت های فاقد پارامترهای مشروعیت اطلاق می شود . در اینجا به تحلیل ملاک های مشروعیت نمی پردازیم، (5) بلکه تنها به مصدر و خاستگاه حکومت دینی اشاره می کنیم .

 

درباره مشروعیت حکومت دینی، سه پاسخ وجود دارد:

1 . مشروعیت صرف الهی، (نظریه انتصاب)

2 . مشروعیت مردمی (6) (نظریه انتخاب)

3 . مشروعیت الهی - مردمی (نظریه مردم سالاری دینی).

 

نظریه سوم بر این اصل تاکید دارد که حق حاکمیت و حکومت، در مرحله نخست از آن آفریدگار متعال است، لکن خداوند این حق خویش را به بندگان خود تفویض کرده است; اما در موارد خاص، حق حاکمیت را به اشخاص معینی سپرده است که پیامبران و امامان - در اعتقاد شیعه - در راس آنهاست . اما در عصر غیبت، خداوند و اسلام مسئله حکومت را نادیده ننگاشته است، بلکه مردم مؤمن را ملزم به تشکیل حکومت دینی و حراست از آن کرده است . در این عصر، نخست اسلام از شهروندان مؤمن می خواهد که حکومت دینی را به عنوان حکومت خویش انتخاب کنند و در مرحله، بعد دولتمردان می بایست از میان افرادی باشند که آموزه های دینی را پاس می دارند .

 

برای عملی نمودن این خواسته، متخصصان دین و شریعت می بایست به عنوان مرجع و نهاد ناظر بر چگونگی حکومت در هرم حکومت قرار گیرند . انتخاب این متخصص یا متخصصان به عهده مردم واگذار شده است; اما ویژگی ها و صفات آن به صورت کلی از سوی دین مشخص شده است . بنابراین انتخاب مردم باید از میان واجدان شرایط باشد و اگر مردم، حکومت یا رهبری را بر خود نپذیرند، آن حکومت و رهبر - هر چند ملاک و عنصر اول مشروعیت (الهی) را داراست - اما حق حکومت و حاکمیت ندارد و با زور و غلبه نمی توانند خود را بر مردم تحمیل کند; چرا که چنین رهبری و حکومتی فاقد مشروعیت دوم یعنی «مردمی » است . به تعبیر دیگر، شرط حاکمیت در فقه شیعه - بنابر نظریه مردم سالاری دینی - دارا بودن دو عنصر و ملاک، یعنی صفات و شرایط خاص دینی و پذیرش مردم است . شهید مطهری درباره حکومت امام معصوم (ع) می گوید:

 

«اگر امام به حق [معصوم] را مردم از روی جهالت و عدم تشخیص نمی خواهند، او به زور نباید و نمی تواند خود را به امر خدا تحمیل کند . لزوم بیعت هم برای این است » . (7)

آیت الله خامنه ای که امروزه از مبلغان نظریه حکومت مردم سالاری دینی است، درباره دو رکن دخیل در این نظریه می گوید:

 

«بعد از این دوران [حضور معصوم] آن جایی که یک شخص معینی به عنوان حاکم از طرف خدای متعال معین نشده است، در این جا حاکم دارای دو پایه و دو رکن است: رکن اول آمیخته بودن و آراسته بودن با ملاک ها و صفاتی که اسلام بر حاکم اسلامی معین کرده است . رکن دوم قبول و پذیرش مردم است . اگر مردم آن حاکمی را، آن شخصی را که دارای ملاک های حکومت است نشناختند و او را به حکومت نپذیرفتند، او حاکم نیست; اگر دو نفر که هر دو دارای این ملاک ها هستند، یکی از نظر مردم شناخته و پذیرفته شده، او حاکم است . پس قبول و پذیرش مردم شرط [حقیقی] در حاکمیت است . (8)

 

ایشان در جای دیگر، ذکر می کند: «آن کسی که این معیارها را دارد و از تقوا و صیانت نفس و دینداری کامل و آگاهی لازم برخوردار است، آن وقت نوبت می رسد به قبول ما . اگر همین آدم را با همین معیارها مردم قبول نکردند، باز مشروعیت ندارد . چیزی به نام حکومت زور در اسلام نداریم » . (9)

 

حاصل آن که مقصود از «مشروعیت الهی - مردمی » توقف اعمال حاکمیت دینی بر پذیرش مردم است; به گونه ای که در صورت عدم پذیرش اکثریت اعمال حکومت دینی، فاقد مشروعیت خواهد شد . به این معنی که خود دین اجازه و حق تحمیل چنین حکومتی را به متولیان حکومت دینی نداده است .

 

مقام معظم رهبری این تفسیر از مشروعیت را تفسیر حداقل از مشروعیت می داند و در تبیین مواضع اخیر خود، می گوید:

«بعضی رای مردم را پایه مشروعیت می دانند، لااقل پایه اعمال مشروعیت است » . (10)

 

مبانی نظری تئوری

بعد از آشنایی و تبیین تئوری «حکومت مردم سالاری دینی » اینک به تقریر و تحلیل مبانی نظری مؤلفه اول تئوری می پردازیم . نگارنده مؤلفه دوم آن (اسلامیت)، را به تفصیل در جای دیگر بحث کرده است . (11)

 

دلیل نخست، دلیل نقلی است که از قرآن و روایات استنتاج شده است . نکته قابل اشاره این که از آنجا که بحث حکومت و ولایت فقیه هم در علم کلام و هم در فقه قابل طرح است، بالتبع ادله و مبانی آن نیز کلامی و فقهی خواهد بود; مثلا بحث عدالت یک بحث کلامی است; اما از آنجا که در قرآن و سنت به عنوان دو منبع فقهی مورد تاکید قرار گرفته و در افعال مکلفین دخیل است، به علم فقه مرتبط می شود . دومین دلیل نظریه حکومت مردم سالاری دینی، دلیل عقلی است که با تقریرات مختلف تبیین شده است .

 

الف . ادله نقلی (قرآن و روایات)

با نگاهی به این دو منبع نورانی، ما آموزه هایی از آن دو را می یابیم که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، مردم را در تعیین حکومت و حاکم و همچنین مشارکت آنان در اداره کشور، دخیل و مؤثر می داند که اینک به تقریر آن می پردازیم .

 

1 . انسان خلیفه الهی

از منظر قرآن و روایات، انسان مقام ارجمند و والایی دارد که تقریر آن مجال دیگری می طلبد . یکی از مقامات و صفات کمالی انسان مقام جانشینی خداوند در زمین است:

انی جاعل فی الارض خلیفة . (12)

در جای خود روشن شده است که مقام خلافت الهی، اختصاص به حضرت آدم ندارد; بلکه فراگیر و شامل جنس انسان است . (13) چنان که آیه دیگر مسئله خلافت را به همه انسان ها تعمیم می دهد: هو الذی جعلکم خلائف فی الارض . (14)

 

لازمه مقام جانشینی از خداوند، انتقال شئون و وظائف مربوط به خلافت به خلیفه یعنی انسان است . یکی از شئون الهی مسئله حق حاکمیت است که این شان به خلیفه الهی منتقل می شود; چنان که آیه ذیل بعد از تصریح به مقام خلافت حضرت داود، حکمرانی را برای آن مترتب می کند: یا داود انا جعلناک فی الارض خلیفة فاحکم بین الناس . (15)

 

شهید صدر با اشاره به آیات فوق می گوید: «این که خداوند انسان را در زمین خلیفه قرار داد، به این معناست که آن چه برای خداوند ثابت است، از جمله حق حاکمیت و اداره جامعه به انسان انتقال یافته است . از این رو بنیان حکومت در قرآن بر اصل خلافت استوار است و از آن برمی آید که خداوند، حکمرانی و به دست گرفتن زمام جامعه و تصرف بر طبیعت را به انسان اعطا کرده است » . (16)

 

آیة الله سبحانی با تفسیر و تقسیم خلافت به دو بعد خلافت در اسماء و صفات کمالی و امور اجتماعی می گوید:

«خلیفه بودن انسان در زمین منحصر به این موارد نیست; بلکه شامل خلافت در حکم و حاکمیت هم می شود» . (17)

 

در دو آیه ذیل، ارتباط مقام خلافت با مقام حاکمیت به صورت شفاف بیان شده است: وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا . (18) «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد; همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید، و دین و آیینی را که برای آنها پسندیده، پا برجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می کند» .

 

آیه فوق، گزینش انسان های مؤمن و صالح را برای تصدی مقام خلافت، به معنای تشکیل حکومت مقتدر می داند; چرا که سخن از استخلاف مجدد انسان های مؤمن و صالح و تمکین دینشان و بازگشت امنیت و برچیده شدن فضای ناامنی و خوف بدون حکومت صالح تحقق نمی یابد .

 

آیه دوم، تصریح به امامت و حکومت مستضعفان می کند:

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین . (19)

«ما خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم » .

 

برخی دیگر از فقهای معاصر از این دیدگاه جانب داری کردند . (20)

حاصل آن که از آنجا که انسان ها جانشین خداوند در زمین هستند، خداوند حق حاکمیت خویش را به جانشینان خویش تفویض کرده و مردم حق تعیین حکومت و حاکم خود را دارند . مگر این که ثابت شود خداوند انسان ها را به پذیرش یک حکومت خاص، ملزم کرده و برای متخلفان آن کیفر دنیوی ملحوظ داشته است . اما نه تنها نصی بر آن نیست، بلکه بسیاری از نصوص بر آزادی مردم در انتخاب دلالت می کنند .

 

پی نوشت ها:

1 . ر . ک: نگارنده، سکولاریزم در مسیحیت و غرب، ص 54 به بعد، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم .

2 . ر . ک: روزنامه بامداد، 7 مهر 58; دکتر حائری یزدی، حکمت و حکومت، ص 212 .

3 . پیرامون انقلاب اسلامی، ص 63 .

4 . همان ص 63 .

5 . برای توضیح بیشتر، ر . ک: نگارنده، حکومت دینی از منظر شهید مطهری، ص 30 به بعد .

6 . دیدگاه فوق منکر مشروعیت معصومان و حتی خداوند نیز است، بنگرید: علی عبدالرزاق، الاسلام و اصول الحکم، ص 171; دکتر صمدی، حائری یزدی، حکمت و حکومت، ص 143، 159 و 170; صمدی بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص 229، برای آشنایی با ادله این دیدگاه و نقد آن رجوع شود: نگارنده، پیشین، ص 38 به بعد، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، ص 173 ببعد .

7 . حماسه حسینی، ج 3، ص 207 .

8 . در مکتب جمعه، ج 7، ص 3 و 4 و نیز: الحکومة فی الاسلام، ترجمه رعد هادی، ص 49 و 52 .

9 . مقاله جمهوری اسلامی الگوی نهضت های جهانی، مندرج در: حکومت در اسلام، ج 1، ص 33، امیرکبیر، تهران، 1367 .

10 . خطبه های نماز جمعه، 14 خرداد 1378; نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 16 خرداد، 1378، ص 15 .

11 . ر . ک: نگارنده، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، بخش دوم .

12 . بقره: 30 .

13 . یکی از ادله این ادعا اعتراض ملائکه بر خداوند است که گفتند خلیفه تو در زمین موجب خون ریزی و فساد خواهد شد . روشن است اگر مقصود از خلیفه تنها آدم و دیگر انبیاء و معصومان بود، جایی برای اعتراض نبود .

14 . فاطر: 39

15 . ص: 26 .

16 . «شیمل هذا الاستخلاف کل ماللمستخلف سبحانه و تعالی من اشیاء تعود الیه و الله هو رب الارض و خیرات الارض و رب الانسان و الحیوان و کل دابة تنشر فی ارجاء الکون الفسیح و هذا یعنی ان خلیفة الله فی الارض مستخلف علی کل هذه الاشیاء و من هنا کانت الخلافة فی القرآن اساسا للحکم و کان الحکم بین الناس متضرعا علی جعل الخلافة . . . و علی هذا الاساس تقوم نظریة حکم الناس لانفسهم و شرعیة ممارسة الجماعة البشریة حکم نفسها بوصفها خلیفة عن الله » الاسلام یقود الحیاة، ص 134 . ترجمه متن فوق با تلخیص بود).

17 . معالم الحکومة الاسلامیة، ص 211; مبانی حکومت اسلامی، ص .

18 . نور: 55 .

19 . قصص: 5 .

20 . ر . ک: دراسات فی ولایة الفقیه، ج 1، ص 501; سیدمحمد حسین شیرازی، الفقه، کتاب الحکم فی الاسلام، ص 204 .

 

 

 

حسین رسولی , ya_mahdi313
حسین رسولی - 09:52 1390/08/7
12

 

 

ادامه:

 

در بحث‌های سیاسی عمومی، گاهی راست و سقیم با هم مخلوط می‌شود و همه‌ی بحث‌ها بحث‌های برهانی نیست؛ بلکه خیلی از بحث‌ها خطابی است. مثلاً برخی افراد وقتی بحث ولایت‌فقیه مطرح می‌شود می‌گویند: بله! چه کسی بهتر از امام؛ معنای این سخن این است که من به این شخص اعتماد دارم. این اعتقاد و اعتقاداتی از این قبیل، اعتقاد به اصل ولایت‌فقیه نیست. این‌که گفته شود چه کسی بهتر از امام! پس ولایت‌فقیه ثابت می‌شود استدلال محکمی نیست.

 

آیا اگر فرضاً اسم او سلطان بود اما همین کارها را می‌کرد و همین منش را داشت، آدم بدی بود؟ منظورم این است که گاهی کسی به امام ارادت دارد از آن جهت که دلیلی دارد بر این‌که اطاعت ولی‌فقیه شرعاً واجب است، و یک وقت این ارادت به خاطر مسایل سیاسی است؛ مثلاً پیش خود می‌گوید «الحمدلله شاه گورش را گم کرد و امام آمد. آدم به این خوبی ـ که انسان وقتی جمالش را زیارت می‌کند حظ می‌کند ـ به جای شاه ملعون آمد، ولی‌فقیه یعنی همین!» واقعاً امام هم همین‌طور هست.

 

شنیدن اسم او هم قلب انسان را روشن می‌کند، اما آیا ولی‌فقیه یعنی همین؟ ما چه قدر کار کردیم برای اثبات این‌که در اسلام اصلی داریم که وقتی امام معصوم ظاهراً حضور ندارد در شعاع اطاعت از امام معصوم باید از ولی‌فقیه اطاعت کرد؟ چه قدر کار کردیم برای این‌که اثبات کنیم که این یک وظیفه‌ی الهی است و همان‌طور که نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است اطاعت از ولی‌فقیه هم واجب است؛

 

البته در همان حوزه‌ای که شرع برای ولی‌فقیه تعیین کرده است. جایگاه ولایت‌فقیه در حوزه امور سیاسی و حکومتی است نه امور فردی؛ معنای ولایت مطلقه این است که در همه‌ی امور سیاسی و حکومتی اطاعت از او واجب است و نه فقط در برخی از این امور. در خانه من چه کار کنم، چه بخورم، چه لباسی بپوشم، این‌ها به ولی‌فقیه ارتباط ندارد.

 

آیا ما واقعاً معتقدیم که اگر ولی‌فقیه به عنوان حاکم، ولی‌امر و به عنوان جانشین امام زمان امری کرد اطاعت از آن مثل نماز خواندن برای ما واجب است؟ آیا ما این‌گونه هستیم؟ عموم مردم ما این‌گونه‌اند؛ اصلاً این انقلاب بر همین اساس شکل گرفت.

 

مردم ما در مقابل سربازان شاه یقه‌‌شان را باز می‌کردند، سینه‌شان را جلو می‌آوردند و می‌گفتند «بزن! چون به امر امام آمده‌ام». امام فرموده بود: «تقیه حرام است ولوبلغ ما بلغ» و مردم اطاعت امر امام را واجب می‌دانستند؛ در حالی‌که هنوز قانون اساسی و حکومت اسلامی نبود، اما آن‌ها به کشته شدن در راه اطاعت از ولی‌فقیه افتخار می‌کردند. این اعتقاد در ارتکاز عموم مردم هست.

 

اما آیا ما هم واقعاً اطاعت ولی‌فقیه را به این صورت واجب می‌دانیم یا با شرایطی حاضر به اطاعت از او هستیم؟ عملاً نشان داده شده که بسیاری از کسانی که برای ولایت‌فقیه یقه چاک می‌زنند در عمل راست نمی‌گویند و حاضر نیستند امر ولی‌فقیه را اطاعت کنند. در برابر امر او می‌خواهند به سلیقه خود عمل کنند؛ حتی فهم خودشان را درباره‌ اسلام بهتر از فهم او می‌دانند، چرا؟ آیا این‌ها دشمن اسلام‌اند؟ نه، بندگان خدا اهل نماز و روزه‌اند و برای اسلام زحمت می‌کشند و هیچ دشمنی با اسلام ندارند، حتی خیلی به اسلام هم علاقه‌مند هستند.

 

آیا دشمن ایران‌اند؟ ابداً. پس مشکل چیست؟ مشکل این است که باور نکرده‌اند که امر ولی‌فقیه واقعاً واجب است. این باور از کجا پیدا می‌شود؟ اعتقاد به خدا هم از یک دلیلی پیدا می‌شود. ولایت‌فقیه در کشور شعار رایجی شد و شخصیتی مثل امام هم آن را مطرح کرد، لذا بسیاری از مردم زود قبول کردند، اما آن‌هایی که اهل استدلال هستند و می‌خواهند حرفی که می‌زنند مبنا داشته باشد و به دنبال دلیل آنند، این دلیل در دسترس‌شان قرار نگرفته است.

 

از طرفی شرایط زندگی آن‌ها ایجاب نمی‌کرد و از طرفی من و شما هم در تبیین این دلیل‌ها به دلایلی که خود آن دلایل هم جای تأمل دارد کوتاهی کردیم. به هر حال باید انصاف داد که در این سی و اندی سال که از انقلاب گذشته است اصلی‌ترین مسئله‌ی این نظام آن‌گونه که باید و شاید تبیین نشده است تا اگر کسی بخواهد واقعاً با دلیل قطعی درباره آن مطالعه کند و اطمینان و یقین پیدا کند، آن تبیین را در دسترس داشته باشد؛ بنابراین نباید تعجب کرد که بسیاری از دولت‌مردان از عمق دل این التزام را باور نکرده‌اند. انسان‌های خوب، مسلمان، خیرخواه ایران و خیرخواه این حکومت اسلامی‌اند، اما از عمق جان باور نکرده‌اند که اطاعت ولی‌فقیه واجب است.

 

ما باید این نقص را بر طرف کنیم. کتاب‌های فراوانی درباره ولایت‌فقیه نوشته شده و بحث‌های فراوانی از اول انقلاب تا به حال درباره این اصل شده است. خود امام از پیش از انقلاب این بحث را شروع کرد؛ اما بنده احتمال می‌دهم ـ که این مسئله به عنوان یک مسئله‌ی فقهی، مبتنی بر یک سلسله مبانی است که آن مبانی و آن مسایل بنیادی حل نشده است.

 

وقتی در فقه، بحث ولایت‌فقیه را مطرح کردیم نهایتاً به مقبوله عمربن‌حنظله و مرفوعه ابی‌خدیجه اکتفا کردیم و فقط بحث‌هایی از این قبیل را مطرح کردیم که حاکم در آن‌جا به چه معناست؟ آیا عمومیت دارد یا نه؟ این تحکیم است یا حکومت است؟ آیا حاکم به معنای قاضی است یا به معنای ولی‌امر است؟ نهایتاً یک استظهارات ظنی به دست می‌آید. این هم یک مسئله‌ی فقهی می‌شود مثل غساله‌ی متنجس که آیا نجس است یا نیست؛

 

یک مسئله فقهی است که یک یا دو روایت دارد، اما اگر مسایل بنیادی آن را حل کرده بودیم، براساس آن مسایل بنیادی این مسئله خیلی راحت‌تر قابل حل بود و نتیجه‌ی قطعی‌تری می‌داد. آن وقت می‌توانستیم این مسئله را طوری تبیین کنیم که دیگر هیچ انسان منصفی درباره آن شک نکند. کسانی که ریگی در کفش دارند که همیشه می‌توانند شک کنند؛ آن‌ها واضحات و بدیهیات را هم انکار می‌کنند.

 

از آن‌ها هیچ انتظاری نیست؛ مقصود ما فراهم کردن دلیل برای منصف و طالب حق است که اگر دلیل روشنی به او ارائه شود می‌پذیرد؛ دلیلی که اگر کسی انکار کرد نشان‌دهنده‌ی این است که عناد دارد و نمی‌خواهد زیر بار حق برود.

این یک مثال بود برای این‌که ما اگر به مسایل بنیادی اهمیت بدهیم و ریشه‌ها را حل کنیم مسایل فرعی، قوی‌تر حل می‌شود؛ مسایل فرعی از آن ریشه‌ها تغذیه می‌کند و بارور می‌شود و زود نتیجه می‌دهد؛ در مقام عمل و کاربرد هم اثر خودش را خواهد بخشید، اما وقتی ریشه سست باشد، شاخ و برگ و میوه‌ی آن هم ضعیف و فاسد می‌شود و بعد هم می‌خشکد و می‌افتد و آن‌جایی که باید اثر کند قدرت تأثیر ندارد.

 

 

کم‌کاری در مسایل بنیادی حجاب و عفاف

مسئله‌ی دیگر، مسئله امر به معروف و نهی از منکر و مسئله‌ی حجاب و عفاف است که این روزها مطرح است. در این‌که حجاب از ضروریات اسلام است هیچ شکی نیست. آیا هیچ مسلمان منصفی سراغ دارید که در ضرورت اصل حجاب شک کرده باشد؟ فقهای شیعه بر وجوب پوشاندن بدن خانم‌ها در برابر نامحرم اجماع دارند. طبق فتوای مشهور، وجه و کفین استثناء شده است. بعضی از فقها حتی پوشاندن وجه و کفین را هم واجب می‌دانستند. مرحوم آیت‌الله بروجردی رضوان‌الله‌علیه احتیاط واجب می‌کردند؛

 

ولی فتوای مشهور این است که وجه و کفین مستثناست. اصل مسئله‌ی حجاب برای شیعیان هیچ جای بحثی ندارد؛ اگر حرفی باشد در این است که پوشاندن صورت و کفین واجب است یا واجب نیست. از طرف دیگر وجوب امر به معروف و نهی از منکر هم جای شک ندارد. این از فروع دین ماست. بعد از اعتقاد به خدا و پیغمبر که از اصول دین است فروع دین قرار دارد. یکی از این فروع، امر به معروف و یکی هم نهی از منکر است. آیا کسی درباره این مطلب شک دارد؟!

 

در این باب روایات فراوانی داریم؛ به عنوان نمونه امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: «... إِن الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النهْیَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِض‏ ...»5. اگر به اطلاق این روایت اخذ کنیم باید بگوییم امر به معروف و نهی از منکر از نماز هم واجب‌تر است؛ چون اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد نماز هم ترک می‌شود. در این هم شکی نیست که ما چنین واجبی داریم.

 

برخی مسایل دقیق فقهی هم حول لوازم امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؛ مثل این‌که اگر امر به معروف یا نهی از منکر مستلزم ضرب و جرح است؛ آیا باز هم بر همه واجب است؟ در این مورد هم فتوای معروفی هست که در غیر از امر به معروف و نهی از منکر بیانی، احتیاج به اجازه حاکم شرع دارد. این هم از لحاظ فقهی جای بحث ندارد. اگر کسی هم گفته باشد که در این موارد هم نیازی به اجازه ولی‌فقیه نیست، قول شاذی است؛ مثل سایر مسایل فقهی که گاهی اقوال شاذی هم در آن‌ها هست.

 

به هر حال در این‌که امر به معروف و نهی از منکر واجب است و هیچ وقت ساقط نمی‌شود، هیچ بحثی نیست. پس مسئله چیست؟ گاهی شبهاتی در اطراف آن مطرح می‌شود که باید این شبهات را از ریشه حل کرد. می‌خواهم مثال دیگری بزنم برای این‌که نقش مسایل بنیادی روشن شود. ما وقتی به روایات مراجعه می‌کنیم می‌بینیم به عنوان یک فرع فقهی جای ابهامی ندارد.

 

اگر اختلافی در مسایل جزئی هم باشد مثل سایر مسایل فقهی است. گمان نمی‌کنم که در مسئله‌ی امر به معروف و نهی از منکر حتی یک اختلاف ضعیف قابل توجهی وجود داشته باشد، اما شبهاتی مطرح است مانند این‌که اگر کسی که در خیابان عبور می‌کند هر خانمی را دید که یک تار موی‌اش پیداست باید او را نهی از منکر کند؟ در این صورت صبح تا شب غیر از نهی از منکر هیچ کار دیگری نباید انجام دهد. آیا هر کسی که در کوچه و خیابان راه می‌رود، باید مرتب نهی از منکر کند؟ اصلا این نهی از منکرِ واجب، چگونه باید اجرا شود؟ اگر اتفاقاً ـ نمی‌گوییم صبح تا شب ـ به یک خانمی گفت «موهایتان را بپوشانید؛ این طور بیرون آمدن حرام است.» و او در جواب بگوید «به تو چه مربوط!» باز گفت «خانم حکم شرعی است» و او در جواب بگوید «من دلم می‌خواهد این طور باشم.»؛ یکی دو بار تکرار کرد و به جز فحش و احیاناً کتک، چیزی ندید، در این صورت وظیفه او چیست؟

 

این‌ها اموری فرضی نیست؛ بلکه موارد زیادی از این قبیل اتفاق افتاده است. اگر یادتان باشد چند نفر از بسیجیان در اثر نهی از منکر به شهادت رسیدند که بعد از آن دیگر نهی از منکر‌ها فروکش کرد. در دولت اصلاحات در خود تهران به چند تا از بسیجیان فقط به خاطر نهی از منکر حمله کردند و آن‌ها را کشتند؛ إِن الذینَ یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللهِ وَ یَقْتُلُونَ النبِیینَ بِغَیْرِ حَق وَ یَقْتُلُونَ الذینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ الناسِ فَبَشرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ6. این مسایل را با این روایات چه‌طور باید حل کنیم؟ البته آنهایی که خریط فن هستند از خود روایات و جاهای دیگر هم می‌توانند جزئیات این مسایل را با رعایت قواعد کلی فقه استباط کنند. کار مرجع تقلید همین است.

 

وقتی از آن‌ها سوال کنید فتوا می‌دهند و فتاوای ایشان هم مستند به منابع فقهی و قواعد کلی‌ای است که از اسلام است، اما عرض من این است که من و شما به عنوان طلبه‌ای که با فقه آشناییم و می‌خواهیم به این مسئله جواب بدهیم، فرض کنید می‌خواهیم کارورزی کنیم و به این سؤال که «وظیفه دولت در مقابل این پدیده چیست؟» پاسخ بدهیم، چه جوابی می‌دهیم؟ اگر عوامل فرهنگی مانند ماهواره‌ها، تلویزیون‌ها، سی‌دی‌ها و ... دست به دست هم دادند که حریم‌ها را بشکنند یا ثابت شد که عده‌ای مزدور، پول می‌گیرند تا شب‌های چهار‌شنبه و جمعه از تهران به قم بیایند و با وضع زننده در خیابان‌ها پرسه بزنند و مزدشان را بگیرند و بروند، وظیفه من و شما چیست؟ وظیفه دولت چیست؟ این مسئله که مسئله‌ی روز است را مطرح کردم تا شاهدی هم برای آن عرض اولی (مسایل بنیادی) باشد.

 

حفظ ارزش‌ها و وظیفه دولت

کسانی در تلویزیون آمدند و در مصاحبه‌های تلفنی و حضوری صحبت‌هایی کردند؛ گفتند: امر به معروف و نهی از منکر وظیفه مردم است. فقها فرموده‌اند: مقصود از امر به معروف و نهی از منکر، زبانی است. هر کس احساس وظیفه می‌کند، به مردم تذکر زبانی بدهد؛ کسی هم با آن‌ها کاری ندارد. هر کس وظیفه دارد طبق فتوای مرجع تقلیدش عمل کند. اگر عسر و حرج یا مسئله‌ی دیگری هم پیش آید از مرجع تقلید سؤال کنند هر چه فرمود عمل کنند. ما کاری به این کارها نداریم. اما این‌که ما به عنوان دولت به وسیله‌ی نیروی انتظامی بخواهیم متعرض مردم شویم این باید یک توجیه قانونی داشته باشد. من می‌خواهم حرف آن‌ها را نقل کنم تا ببینید شبهه‌اش کجاست و چرا این شبهه حل نشده است.

 

می‌گویند «دولت یک سلسله وظایف خدماتی مثل آموزش و پرورش، بازرگانی، بهداشت و درمان و ... دارد و باید طبق وظیفه‌اش خدماتی به مردم ارائه دهد؛ این یک بخش کار دولت است. یک بخش دیگرِ وظایف دولت مسایل امنیتی است و یک بخش دیگر مسایل فرهنگی است. مسایل فرهنگی، وزراتخانه‌ای به نام وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی با قوانینی مشخص دارد و باید مطبوعات، تئاتر، سینما و ... را در همان حدی که قانون تعیین کرده است تدبیر و برنامه‌ریزی کند.

 

این وظایف هم ربطی به نیروی انتظامی ندارد؛ کارهایی اداری است که باید در چارچوب خود انجام گیرد؛ این می‌شود کارهای فرهنگی. کارهای خدماتی هم ربطی به نیروی انتظامی و به کارگیری سلاح ندارد. می‌ماند مسایل امنیتی؛ دولت موظف است امنیت کشور را حفظ کند و اگر جایی امنیت به خطر افتاد در این صورت لازم است از نیروی انتظامی استفاده کند.

 

حال اگر خانمی در خیابان حجاب را رعایت نکرد، امنیت کشور از بین می‌رود؟ نه! پس ربطی به نیروی انتظامی ندارد! می‌گویید: گاهی ممکن است توطئه‌ای در کار باشد. می‌گویند: هر وقت ثابت شد یا حتی مظنه‌ی این بود که توطئه‌ای در کار است و ممکن است امنیت را به خطر بیاندازد، در این صورت لازم است از نیروی انتظامی استفاده کرد، اما در حالت عادی بگوییم نیروی انتظامی هر بی‌حجابی را در خیابان دید، جلویش را بگیرد و جلبش کند، این وظیفه‌ی نیروی انتظامی نیست و این کار، کار امنیتی نیست.

 

 

تا این‌جا نقل قول بود و حرف بنده نیست. اتفاقاً من یکی از این مصاحبه‌ها را یک قسمتش را گوش کردم ـ بنده کمتر فرصت استفاده از رادیو و تلویزیون را دارم، اما گاهی چیزهایی به گوشم می‌خورد ـ آن آقا روی همین مسئله تکیه می‌کرد که این مسئله، مسئله‌ای فرهنگی است و کار فرهنگی ربطی به مسایل امنیتی ندارد. اگر در شرایطی خاص با مسایل امنیتی ارتباط پیدا کرد، جزء وظایف نیروی انتظامی می‌شود؛ ولی در شرایط عادی این طور نیست. جوان‌هایی هستند که به مقتضای شهوات و هوس‌هایی که دارند، اعمال خلاف شرع انجام می‌دهند؛ اما این مسئله امنیت را به خطر نمی‌اندازد؛ بنابراین نباید نیروی انتظامی دخالت کند.

 

 

جوابی که به این حرف در آن برنامه داده می‌شد به نظر من جواب قانع‌کننده‌ای نبود. یک جواب این بود که می‌گفتند «شورای انقلاب فرهنگی قانون عفاف را وضع کرده است.»

می‌گویند: «وظیفه دولت اسلامی این است که به قانون عمل کند و قانون می‌گوید: مسایل امنیتی به نیروی انتظامی و مسایل فرهنگی هم به نیروهای فرهنگی مربوط می‌شود. شما مقاله بنویسد، بحث کنید، رادیو و تلویزیون درباره این‌ها برنامه اجرا کنند، ما هیچ حرفی نداریم و هزینه‌ی آن را هم تأمین می‌کنیم، اما این‌که نیروی انتظامی به خاطر رعایت نکردن حجاب با اسلحه برود جلوی کسی را بگیرد دلیل قانونی ندارد.»

 

متأسفانه جواب‌هایی که من شنیدم هیچ کدام جواب قاطعی برای این حرف نبود. مهم‌ترین جواب همین بود که این مصوبه‌ی شورای انقلاب فرهنگی است که خود رئیس‌جمهور هم در شورا با این تصمیم موافق بودند. اما در مقابل این حرف که وظیفه دولت ارائه خدمات، کارهای فرهنگی و حفظ امنیت است و نیروی انتظامی مسئول حفظ امنیت است و این کار امنیتی نیست، چه جوابی باید داد؟ به نظر بنده اشکال اصلی از آن‌جاست که ما صریحاً روی این مسئله تأکید نکردیم که وظیفه دولت اسلامی حفظ ارزش‌های اسلامی است. حفظ ارزش‌های اسلامی در مقدمه قانون اساسی آمده است و درسوگندنامه رئیس جمهور هم هست که قسم می‌خورد که ارزش‌ها‌ی انقلاب اسلامی را رعایت کند و آن‌ها را پاس بدارد. اصول دیگری هم هست که می‌شود از آن‌ها استفاده کرد. اما این‌که ما می‌گوییم وظیفه دولت تنها حفظ امنیت نیست و حفظ ارزش‌های اسلامی وظیفه دولت است، مسئله‌ای نیست که اختصاص به دولت ما داشته باشد؛ بلکه در تمام دنیا حتی در همه نظام‌های لائیک یکی از وظایف نیروی انتظامی‌‌شان حفظ عفت عمومی و ارزش‌ها‌ی جامعه است؛ البته مصادیق عفت عمومی فرق می‌کند. آن‌ها یک چیز را ارزش می‌دانند و ما یک چیز دیگر را، ولی این یک اصل است.

 

این داستان را یک بار نقل کرده‌ام که در کانادا یک استاد لهستانی می‌گفت: من تازه به کانادا آمده بودم. هوا گرم بود. کُتم را درآوردم و در پارک قدم می‌زدم. چند قدم رفتم که ناگهان پلیسی با اسب جلوی من را گرفت و گفت: «کتت را بپوش.» گفتم: «هوا گرم است مگر چه اتفاقی افتاده است؟» گفت: «این خلاف عفت عمومی است.» البته این داستان مربوط به 40 سال پیش است. در آن زمان حفظ عفت عمومی در آن‌جا وظیفه دولت بود و مجری آن هم نیروی انتظامی بود.

 

در کشور خودمان، زمان شاه ـ نه زمان جمهوری اسلامی ـ شب اول ماه رمضان که می‌شد، شهربانی اطلاعیه می‌داد که رستوران‌ها در روزهای ماه رمضان باید تعطیل باشند والا مجازات می‌شوند؛ چرا؟ آیا اگر رستوران‌ها باز بودند، امنیت کشور به هم می‌خورد؟! چرا شهربانی چنین اعلامیه‌ای‌ صادر می‌کرد؟ طبعاً در جمهوری اسلامی هم هر سال از نیروی انتظامی توقع چنین وظیفه‌ای هست. آیا باید بگوییم «این وظیفه‌ی نیروی انتظامی نیست؛ چون این‌جا امنیت به خطر نمی‌افتد؟!

 

نکته این‌جاست که اساساً این مسئله، مسئله‌ای بنیادی است و به فلسفه‌ی سیاسی مربوط می‌شود و ما باید این مسایل را حل کنیم که:

چرا دولت این وظایف را دارد؟ از کجا این وظایف به عهده‌ی دولت آمده است؟ اصلاً مرز وظیفه دولت با وظیفه ملت کجاست؟ چه وظایفی را دولت باید عمل کند و چه وظایفی را مردم باید عمل کنند؟

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

________________________________________

1. ابراهیم، 26 .

2 . التکاثر، 1 .

3 . الحدید، 20 .

4 . سبأ، 46 .

5 . تفصیل وسائل الشیعه، ج 16، ص 119 .

6 . آل‌عمران، 21 .






حسین رسولی , ya_mahdi313
حسین رسولی - 23:59 1390/08/6
11



ادامه:


مسایل بنیادی در علوم انسانی حکم ریشه‌ها را دارند؛ اما داوطلب برای تحقیق در این مسایل کم است؛ چون به دقت زیاد، استعداد خاص و حوصله‌‌ی زیاد نیاز دارد. باید انسان سال‌ها زحمت بکشد تا یک مبنا و یک مسئله بنیادی را حل کند با این‌که چندان اثر عملی ظاهری ندارد؛ یعنی روشن نیست که در عمل چه نتیجه‌ای دارد. به همین دلیل غالباً در جوامع به‌خصوص در کشورهایی که رشد فرهنگی‌شان ضعیف است مسایل بنیادی، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و حتی ـ همان طور که عرض کردم ـ بعضی‌ها بی‌مهری می‌کنند و می‌گویند: این‌ها وقت تلف کردن است.


باید بحثی مطرح کنید که نتیجه‌ای داشته باشد! غافل از این‌که وقتی ریشه خراب است بحث‌های دیگر پا در هواست؛ «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار؛ سخن آلوده به درخت ناپاكى می‌ماند كه از روى زمین بركنده شده، و قرار و ثباتى ندارد.»1 قرآن می‌گوید اگر درخت بی‌ریشه باشد این شجره، خبیث است و نمی‌تواند ثباتی داشته باشد. این شاخ و برگ‌ها وقتی می‌توانند استقرار داشته باشند و تاثیر ببخشند و نقش ایفا کنند که ریشه‌ی محکمی داشته باشند. اگر ریشه خراب شد، آن‌ها نمی‌توانند نقش خودشان را درست ایفا کنند؛ چند روزی تأثیرات موقت می‌گذارند و خشک می‌شوند و دور می‌افتند؛ اجْتُثتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَار. بنابراین مسایل بنیادی را نباید کم اهمیت شمرد؛ البته نمی‌گویم همه نیروهایمان را صرف مسایل بنیادی کنیم ـ اگر بگویم هم کسی گوش نمی‌کند ـ ولی باید به این نکته توجه داشت که همه نیروهایمان را هم صرف مسایل کاربردی نکنیم. باید بدانیم که مسایل کاربردی مبتنی بر مسایل دیگری است که آن‌ها باید در جای خودش حل شده باشد تا نتایج درستی بر آن‌ها مترتب شود والا مصداق این آیه‌ی شریفه خواهد شد «كَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار».


هدف را مشخص کنید

مسایل بنیادی طبق فرهنگ و ادبیات روز، فلسفه‌های علوم هستند و اصول موضوعه و قواعد کلی را برای علوم بیان می‌کنند تا مسایل علوم براساس این قواعد حل ‌شود. اصطلاحی که بتوان تقریباً با این‌گونه مسایل تطبیق داد اصطلاح فلسفه‌ها‌ی علوم یا فلسفه‌ها‌ی مضاف است. به عنوان مثال ـ شاید این‌گونه مثال‌ها‌ عینی‌تر باشد ـ در علم اقتصاد مسایلی وجود دارد که براساس فرمول‌هایی بیان می‌شود و نتیجه بخش بودن آن‌ها کاملاً روشن است و جای تردید ندارد. در عمل هم می‌توان براساس تجارب اثبات کرد که این قواعد نتیجه می‌دهند.


کسانی که با مسایل اقتصادی آشنا هستند می‌توانند مواردی از این قواعد را در ذهنشان مجسم کنند؛ مثل مسئله‌ی عرضه و تقاضا؛ ولی کلام در این است که ما این مسایل را می‌خواهیم در چه فضایی و برای چه هدفی پیاده کنیم؟ این مسایل می‌گویند اگر طبق این قواعد عمل کنید درآمد سرانه بالا می‌رود، رشد اقتصادی و رفاه نسبی حاصل می‌شود و چیزهایی از این قبیل، اما آیا این‌ها درخارج از حوزه اقتصاد و یا در درازمدت در خود حوزه اقتصاد ضرری هم برای انسان دارد یا نه؟ جواب این سؤال را علم اقتصاد بیان نمی‌کند.


مثلاً علم اقتصاد نمی‌گوید مشروب فروشی حلال است یا حرام؛ به این جهات کاری ندارد؛ فقط می‌گویدوقتی برای کالایی تقاضا بود اگر آن کالا با نازل‌ترین قیمت تولید شد، بیشترین سود را عاید شما خواهد کرد. شما بازاریابی کنید ببینید مردم چه کالایی را می‌خواهند بخرند. بعد بررسی کنید ببیند آن کالا را با چه وسیله‌ای، با چه مقدماتی و با چه ابزاری می‌توان ساخت که ارزان‌تر تمام شود و هزینه کم‌تری ببرد؛ آن‌گاه شما سود بیشتری می‌برید. علم اقتصاد این فرمول‌ها را برای شما تعیین می‌کند.


در سطح وسیع‌تر هم فرمول‌هایی را ارائه می‌دهد؛ مثلاً اگر بخواهیم بدانیم در بازار قم باید چه کار کنیم که کاسب‌ها‌ درآمد بیشتری داشته باشند و یا در سطح کلان جامعه بخواهیم بدانیم دولت چه سیاست‌هایی را باید در امور اقتصادی داشته باشد، متخصصان اقتصاد راه‌کار ارائه می‌دهند و می‌گویند شما باید براساس این قواعد عمل کنید.


اقتصاد به این مسئله که آن کالا باید چگونه کالایی باشد نمی‌پردازد؛ در آن فرمول‌ها هیچ یک از ارزش‌های دینی مشخص نشده یا پیامدهای روحی که بر آن کار مترتب است، نیامده ، بلکه به طور طبیعی اخلاقِ دنیازدگی را در انسان رشد می‌دهد؛ یعنی دائماً فکرش این است که کمتر هزینه کند، صرفه‌جویی داشته باشد و سود، درآمد و پس‌انداز بیشتری کسب کند. به طور طبیعی حرص و دلبستگی را افزایش می‌دهد؛ البته پیدایش این اخلاق کلیت ندارد؛


همه این‌ها وقتی با ارزش‌ها‌ی معنوی همراه باشد می‌تواند در راه خدمت به جامعه اسلامی و برای پیشرفت اسلام به کار رود. منظور بنده این است که اقتصاد نه می‌گوید این کار خوب است و این اثر خوب را دارد و نه می‌گوید بد است و آن اثر را دارد ؛ بلکه در یک شرایط خاصی فرمولی را در اختیار شما می‌گذارد و می‌گوید اگر این‌گونه عمل کنید این نتیجه را خواهید گرفت، اما اگر ما مبنایی داشته باشیم که هدف را مشخص کند، یعنی مشخص کند که اصلاً اقتصاد را برای چه می‌خواهیم؟


جامعه‌ی ما چرا می‌خواهد توسعه اقتصادی داشته باشد؟ رشد اقتصادی را برای چه می‌خواهیم؟ در این صورت همه‌ی آن فرمول‌ها در خدمت آن هدف قرار می‌گیرد. اگر این هدف، هدف ناپسندی بود، اگر هدف تکاثر و تفاخر بود، باز آن فرمول‌ها کار خود را می‌کند؛ یعنی آن‌ها برای شما خدمت خواهند کرد اما نتیجه‌اش هم می‌شود: «أَلْهَاكُمُ التكَاثُرُ ...»2 و «اعْلَمُوا أَنمَا الْحَیاةُ الدنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد ...»3؛ همانی که قرآن از آن با نکوهش یاد می‌کند. گناهی بر علم اقتصاد نیست؛ ما هستیم که از علم اقتصاد سوء‌استفاده یا حسن‌استفاده می‌کنیم. برای این‌که بتوانیم از آن حسن‌استفاده کنیم باید زیربنای آن را درست پایه‌ریزی کنیم و برای این کار نیازمند «فلسفه اقتصاد» هستیم.


من شنیده‌ام ـ البته خودم اطلاعات خیلی روشنی ندارم و نمی‌دانم درست می‌گویند یا نه ـ از وقتی که دانشگاه در ایران تأسیس شده است تا به حال رشته‌ای به نام فلسفه اقتصاد حتی درس مشخصی به این عنوان نداشته‌ایم. در بعضی از کشورهای غربی رشته فلسفه اقتصاد هست ولی در کشور ما با این همه اهتمامی که به مسایل اقتصادی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب شده، به این مسئله توجهی نشده است.


کسانی هم که درباره اقتصاد اسلامی کار کرده‌اند آن چنان که می‌بایست ـ نمی‌گویم اصلاً بلکه آن چنان که می‌بایست ـ به مسایل بنیادی نپرداخته‌اند. این مثال را به عنوان نمونه عرض کردم تا ما توجه داشته باشیم که مسایل بنیادی نقش مهمی در زندگی ما دارند. وقتی مباحث بنیادی با اصطلاحات پیچیده و بیان امور اعتباری و گاهی فرض‌های خیلی دور از ذهن همراه می‌شود نباید ‌بگوییم: این مباحث به چه دردی می‌خورد؟! این فلسفه‌بافی‌ها چه فایده‌ای دارد؟! یک کاری انجام بدهید که فردا نتیجه‌اش را ببینیم!


کم کاری در مسایل بنیادی ولایت‌فقیه

به نظرم می‌آید که ما امروز دو مسئله‌ی مهم داریم که مبتنی بر مبانی علوم انسانی است و مبانی آن را درست حل نکرده‌ایم و چون در این زمینه کار کافی نشده است این دو مسئله جایگاه خود را در آن جاهایی که باید پیدا کند یعنی در میان دولتمردان‌، تصمیم‌گیران و قانون‌گذاران پیدا نکرده است.


به نظر بنده یکی از علل این نقص و کمبود، کم‌کاری در مسایل بنیادی آن‌ها است. مقصود من این نیست که اگر این کار انجام می‌شد همه‌ی مشکلات حل می‌شد؛ بلکه می‌خواهم بگویم یکی از علل این کمبود، کم‌کاری در مسایل بنیادی است. بالاخره وقتی مجموع علل ناقصه جمع می‌شوند علت تامه حاصل می‌شود. آن دو مسئله یکی مسئله‌ی ولایت‌فقیه و یکی مسئله‌ی حجاب و عفاف و امر به معروف و نهی از منکر است که این روزها مطرح شده است.


کشور ما به عنوان کشور ولایت‌فقیه شناخته شده است و این مطلب جای بحث ندارد. همه دنیا این را می‌دانند و در داخل هم همه‌جا صحبت از ولایت‌فقیه است. شعار ما از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی «مرگ بر ضد ولایت‌فقیه» بود. این شعار، شعار شایع میان مردم ما بود. این مطلب جای ابهامی ندارد. مردم ما چه می‌خواستند و اصلاً این انقلاب برای چه واقع شد؟ محور و عمود خیمه انقلاب چیست؟ فکر نمی‌کنم هیچ انسان منصفی حتی اگر دورادور هم به این انقلاب نگاه کند، در این‌که عمود خیمه‌ی این انقلاب ولایت‌فقیه است شک کند. هر انسان منصفی حتی اگر کافر و بت‌پرست هم باشد، همین که نگاه توصیفی به این نظام کند شک نخواهد کرد که مسئله‌ی اصلی این نظام و آن‌چه مقوّم این نظام است مسئله‌ی ولایت‌فقیه است.


تجربه‌ی عملی هم نشان داده است که ولی‌فقیه حافظ وحدت و ثبات این نظام و حلال مشکلات این نظام است. فکر نمی‌کنم این نکته در میدان تجربه‌ی عملی برای هیچ منصفی جای شکی باقی گذاشته باشد. در یک چنین فضایی که از روز اول شعار مردم مرگ بر ضد ولایت‌فقیه بود و بعد هم قانون اساسی و قوانین فراوانی بر این اساس در مجلس و در شورای عالی انقلاب فرهنگی و امثال آن‌ها وضع شد، طبیعی است که هر مسئولی خودش را موظف بداند که از این اصل حمایت کند؛ لااقل وقتی قسم می‌خورد که به قانون اساسی وفادار باشد باید بداند که یک ماده‌ی آن مسئله‌ی ولایت‌فقیه است. پس طبیعی است که همه‌ی مسئولین خودشان را موظف بدانند که حامی ولایت‌فقیه باشند.



نخبگان و ولی‌فقیه

آیا واقعاً نخبگان کشور ما اعم از مسئولان رسمی و غیر رسمی و روحانی و غیرروحانی مسئله‌ی ولایت‌فقیه را جدی می‌گیرند؟ دلم می‌خواهد آقایان درباره این مسئله بیاندیشند قُلْ إِنمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُم تَتَفَكرُوا4؛ آیا واقعاً ما ملتزم به ولایت‌فقیه هستیم و آن را جدی می‌گیریم یا نه فکر می‌کنیم همین‌که شعاری بدهیم کافی است؟


مردم ما تا پای جان هم حاضرند به پای ولایت فقیه بایستند و در عمل این را ثابت کرده‌اند. سؤال من درباره نخبگان خیلی خوب جامعه است. آیا ایشان واقعاً به این اصل معتقدند؟ تکلیف ما با آن‌هایی که صریح می‌گویند ما از اول هم ولایت‌فقیه را قبول نداشتیم و حالا هم قبول نداریم!» روشن است، اما کسانی که اصلاً حامی ولایت‌فقیه محسوب می‌شوند واقعاً به آن معتقدند؟ عده‌ای از ایشان که شاید صادقانه‌تر حرف می‌زنند می‌گویند: چون این اصل در قانون اساسی آمده است به آن ملتزم هستم.


از این سخن پیداست که می‌خواهد بگوید: من از عمق دل و اصالتاً به آن معتقد نیستم؛ ولی بالاخره در قانون اساسی ایران آمده است و ما هم ایرانی هستیم و باید این قانون اساسی را قبول داشته باشیم. بالتبع این اصل را هم مثل سایر مسایلی که در قانون اساسی آمده است قبول می‌کنیم! آن‌هایی که این حرف را زدند جای خوشحالی دارد که حداقل صادقانه حرفشان را می‌گویند و کلک نمی‌زنند؛ البته این حرف، لوازمی هم دارد مثلاً این‌که قانون اساسی قابل تغییر است و بعدها می‌توان پیشنهاد تغییر آن را بدهیم یا به صورت‌های دیگری آن را تغییر دهیم؛ آن وقت دیگر از این اصل راحت می‌شویم؛ ولی فعلاً چون جزء قانون اساسی است قبول می‌کنیم، اما کسانی هستند که می‌گویند: این اصل را قبول داریم و خیلی هم جدی می‌گویند و یقه هم چاک می‌زنند، اما دروغ می‌گویند؛ این را می‌گویند برای این‌که کارشان راه بیافتد؛ برای این‌که رأی جمع کنند؛ ولی در عمل نشان می‌دهند که به این اصل اعتنایی ندارند.


وقتی قدرت به دست می‌آورند دیگر ولی‌فقیه نمی‌شناسند. فی‌الجمله در جامعه‌ی ما چنین افرادی هستند ولو یک نفر؛ یک نفر که پیدا شد تا یک میلیون نفر هم قابل توسعه است ـ حال ما روی یک نفر بحث می‌‌کنیم ـ اگر یک چنین کسی بود آیا معنایش حتماً این است که دشمن اسلام و دشمن ایران است؛ یعنی می‌خواهد به وطنش و به این نظام خیانت کند؟ ممکن است این‌گونه باشد، اما کلیت ندارد. ممکن است قصد خیانت و دشمنی با اسلام یا ایران را نداشته باشد؛ بلکه مشکل او این باشد که این اصل را از عمق دل باور نکرده است. با زور که نمی‌توان مطلبی را به کسی باوراند. باید مقدمات این مطلب و آن صغرا و کبراهایی که این مطلب نتیجه‌ی قطعی آن می‌شود برای او روشن شود.




حسین رسولی , ya_mahdi313
حسین رسولی - 23:44 1390/08/6
10



آن‌چه پیش ‌رو دارید سخنان حضرت آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی (دامت بركاته) در نوزدهمین نشست انجمن فارغ‌التحصیلان موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قد‌س‌سره‌الشریف است كه در تاریخ 04/04/89 ایراد فرموده‌اند:

 

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدالانبیاء و المرسلین حبیب إله العالمین أبی‌القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین. أللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.

 

فرارسیدن میلاد مسعود حضرت مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه‌وعلی‌ابنائه‌المعصومین را به پیشگاه مقدس ولی‌عصر ارواحنافداه، مقام معظم رهبری، مراجع عظام تقلید و همه دوست‌داران اهل‌بیت تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم و از خدای متعال درخواست می‌کنیم که دست ما را در دنیا و آخرت از ولایت آن حضرت کوتاه نفرماید.وظیفه‌ی بنده عرض تشکر از عزیزانی است که از راه‌ها‌ی دور و نزدیک زحمت کشیده‌اند و در این جلسه‌ی باشکوه شرکت کرده‌اند و قطعاً انگیزه‌ای جز کسب رضای الهی و جلب توجهات خاص حضرت ولی‌عصر اروحنافداه ندارند. برای چنین کاری ارزش دارد که انسان از راه‌های دور زحمت سفر را تحمل کند؛ به امید این‌که گوشه‌‌چشمی از طرف وجود مقدس حضرت ولی‌عصر اروحنافداه متوجه او شود. تنها امید ما نیز همین است. با این امید سالیانی را گذرانده‌ایم. خودمان را به این خانواده پیوند داده‌ایم و ادعای ولایت اهل‌بیت را داریم و این را تنها مایه‌ی افتخار و تنها مایه‌ی نجات خودمان می‌دانیم. بعید می‌دانم بعد از سال‌ها زندگی کردن با این امید، چنان شخصیت‌های بزرگوار و کریمی ما را از لطف خود محروم کنند.

 

مسایل بنیادی علوم انسانی

سال‌های گذشته که خدمت حضرات آقایان شرفیاب می‌شدم درباره مسایلی که برای امثال ما اهمیت بیشتری داشت سخن می‌گفتم تا از این فرصت استفاده‌ی بهتری شود و به وظایفمان توجه بیشتری بیابیم و با هم‌فکری، راه عملی مؤثرتری را برای انجام وظایف پیدا کنیم.


سال گذشته بیشترین موضوعی که از طرف بنده یا دیگر دوستان مورد بحث واقع شد اهتمام به مسایل علوم انسانی، اسلامی کردن این علوم و محور تحقیق در علوم انسانی از دیدگاه اسلامی بود. در این جلسه می‌خواهم نکته‌ای را به عنوان تکمله برای آن بحث بگویم تا تأمل بفرمایید و ببینید قابل قبول است یا نه؟ آن نکته این است که: علوم انسانی عرض عریضی دارد و یک بخش آن شامل برخی مسایل کاربردی است که حتی در زندگی روزمره‌ی ما و عموم مردم نقش دارد؛ مسایلی که به روان‌شناسی، علوم تربیتی، مسایل خانوادگی و ... مربوط است و تقریباً عام‌البلوی است و هیچ کس از آن مستثنی نیست. اگر دیدگاه‌های اسلام در این مسایل روشن شود برکات فراوانی خواهد داشت و اگر خدای ناکرده در آن‌ها انحرافی صورت گیرد و کسانی در این جهات، نگرشی مخالف با اسلام پیدا کنند دود آن در چشم همه می‌رود.


بخش دیگر، علومی است که سطح خاص‌تری دارد و بیشتر با نخبگان ارتباط پیدا می‌کند؛ با کسانی که در نهادهای مختلف دولتی و شبه‌دولتی در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌ها فعالیت می‌کنند. این افراد از یک سلسله گزاره‌های علوم انسانی استفاده می‌کنند که اگر خدای ناکرده انحرافی در آن‌ها پیدا شود، ابتدا زیانش متوجه گروه خاصی می‌شود؛ ولی نهایتاً با واسطه به سایر مردم هم سرایت می‌کند؛ مثل مسایل اقتصادی، حقوقی، سیاسی و ... . اگر اقتصاد ما به معنای واقعی کلمه اقتصاد اسلامی نباشد و کسانی بر اساس همان تئوری‌ها‌ی اقتصادی غربی که در دنیا معروف است، تصمیم‌گیری کنند، اختلالاتی در دستگاه‌های مربوط پیدا خواهد شد و طبعاً با واسطه، نقایص آن به عموم مردم هم سرایت می‌کند.


مثلا اگر در بعضی از برنامه‌های اقتصادی بر اساس اقتصاد رایج جهان و اقتصاد لیبرال تصمیم‌گیری شود این احتمال وجود دارد که بعضی از قوانین ما با مسایل ربوی آلوده شود.


این اشکال، اول متوجه نخبگانی است که در قوه‌ی مقننه یا در دولت و وزرات اقتصاد یا وزرات‌ها‌ی مربوط دیگر در تصمیم‌گیری‌ها مؤثرند؛ ولی به هر حال فساد آن به همه جامعه سرایت می‌کند. این هم بخشی از علوم انسانی است که مستقیماً با همه‌ی مردم سروکار ندارد؛ ولی با واسطه ی نخبگان، تصمیم‌گیران، برنامه‌سازان و تصمیم‌سازان به مردم هم می‌رسد.


سلسله‌ی دیگری از مسایل علوم انسانی هم هست که از این مسایل، کلی‌تر و بنیادی‌تر است؛ جنبه کاربردی آن ضعیف است ولی از مسایل بنیادی است. این مسایل، داوطلب کمتری برای تحقیق دارد؛ چون انسان به طور طبیعی وقتی دنبال کاری می‌رود یا پروژه‌ای را اجرا می‌کند یا تحقیقی را انجام می‌دهد، دوست دارد نتیجه‌اش را ببیند؛ اگر نتیجه‌اش ظاهر شد برای ادامه‌ی کار تشویق می‌شود؛ می‌گوید زحمتی که کشیدم اثر داد. در تحقیقات کاربردی وقتی تحقیقی انجام می‌گیرد امکان عملی شدن آن زیاد است و انسان می‌تواند نتیجه‌اش را هم ببیند؛ وقتی حُسن نتیجه‌اش را دید برای ادامه کار و عمق بخشیدن به آن تشویق می‌شود، اما مسایل بنیادی چون با عمل خیلی فاصله دارد کمتر کسی حوصله می‌کند تا درباره آن‌ها فکر و بحث کند.


برخی افراد هم گمان می‌کنند که این‌ها بحث‌ها‌ی زائدی است. بنده امروز می‌خواهم خدمت شما عرض کنم که ما مسایل بنیادی را نباید دست‌کم بگیریم. دلیل کلی این مطلب این است که نتایج مسایل کاربردی منطقاً متوقف بر مسایل بنیادی است.


یک مثال ساده

مسایل کاربردی مثل شاخه‌هایی می‌مانند که از یک ریشه تغذیه می‌کنند. مسایل بنیادی ریشه‌های این درخت‌اند که مواد غذایی را جذب می‌کنند و به شاخه‌ها، برگ‌ها، گل‌ها، شکوفه‌ها و میوه‌ها می‌رسانند. اگر ریشه فاسد باشد مواد غذایی، درست به سایر اعضاء نمی‌رسد. اگر ریشه سمومی را جذب کرد به جای این‌که درخت میوه‌ی سالم بدهد میوه‌ی زهرآگین، فاسد و بیمارکننده‌ای را تحویل می‌دهد. همه مردم که زیرِ زمین را نمی‌بینند، ساقه و شاخ و برگ درخت را می‌بینند؛ ولی آنها که ژرف‌نگرند و دقت بیشتری دارند، می‌بینند که همه این‌ها از ریشه تغذیه می‌شوند. در این مثال، محل تشبیه فقط تأثیری است که ریشه در ساقه و شاخ و برگ دارد؛ والا ممکن است برخی تغذیه‌ها از نور و هوا و ... هم حاصل شود و یا تأثیر متقابل بین ریشه و سایر اعضاء وجود داشته باشد.


مسایل بنیادی در علوم انسانی حکم ریشه را دارند؛ اگر این ریشه‌ها در جای خودش مستحکم شده باشند شاخ و برگ‌هایی که از آن‌ها می‌روید نتیجه‌ی خوبی خواهد داد، اما اگر این ریشه‌ها فاسد باشد یا غذایی که به ریشه‌ها می‌رسد مواد سمی باشد، آثار نامطلوبی در شاخ و برگ‌ها و نهایتاً در میوه‌ها خواهد داشت. چه بسا نتوان نشان داد که این میوه، مضر و خطرناک است و بگویند: درخت سالم است و هیچ اشکالی ندارد؛ ولی زمانی روشن می‌شود که این میوه‌ها مسموم بوده‌اند که مصرف شوند و آثار آن‌ها ظاهر شود؛ آن وقت هم دیگر کار از کار گذشته است.



مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 23:10 1390/07/30
9

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت الله آیت الله مصباح یزدی، هشتمین همایش وحدت حوزه و دانشگاه تحت عنوان «نقش علم دینی در تحول علوم انسانی» به همت سازمان بسیج اساتید استان قم و معاونت آموزش حوزه علمیه قم و با حضور آیت‌الله مقتدایی مدیر حوزه علمیه قم، دکتر حداد عادل رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، دکتر صلاحی رئیس سازمان بسیج اساتیدکشور، حجت الاسلام موسی پور استاندار قم و اساتید و فضلای حوزه و دانشگاه در تالار همایش‌های موسسه امام خمینی(ره) قم برگزار شد. علامه مصباح یزدی در این همایش با اشاره به بحث علم دینی و نقش آن در علوم انسانی در مجامع علمی کشور گفت: بعد از دوران رنسانس در اروپا تحولاتی جهانی در عرصه آموزش اتفاق افتاد که سبب شد بسیاری از ارزش‌های علمی روز، جایگاه خود را از دست داده و ارزش‌های دیگری جایگزین آنها شود. 
وی ادامه داد: این موضوع سبب ایجاد تقابل و تعارض میان علوم قدیم (علوم دینی) و جدید (علوم تجربی) شد که تا مدت‌ها باعث بروز بحران فکری و مروج گرایش شک‌گرایی در قرون وسطی بود. 
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به تلقی‌های نادرست از علم دینی در میان اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی، از جامعه حوزوی و دانشگاهی کشور خواست تاریخچه و مبانی پیدایش علوم جدید در اروپا و جهان را با دقت بررسی کنند تا بتوانند با موج علوم غربی مسلط بر فضای علمی کشور مقابله کنند. 
* علم کشف حقیقت است
استاد حوزه علمیه قم با اشاره به ابهامات موجود در معنای علم دینی گفت: در تعاریف مصطلح امروزی در جوامع غربی، علم دینی در برابر علم دانشگاهی و مرادف با علوم قدیم دانسته می‌شود که با توجه به نام دیگر علوم دانشگاهی که علوم جدید است در واقع تقابل علم دینی و دانشگاهی تقابل علم جدید و قدیم تصور می‌شود. 
عضو خبرگان رهبری افزود: متفکران غربی و طرفدارن آنها برای علوم به اصطلاح قدیم جایگاهی قائل نیستند و معتقدند که تنها علوم جدید نتایج ارزشمندی برای بشر به همراه داشته‌اند. 
آیت الله مصباح یزدی در تعریف صحیح از علم و دین، اظهار داشت: علم برابر با تجربه نیست بلکه علم آشنایی با تمام حقایق و به بیان دیگر کشف حقیقت است. 
وی افزود: دین نیز در اصطلاح علمای اسلامی از سه عنصر اعتقاد به خدا، قیامت و رابطه وحیانی میان خدا و خلق تشکیل شده و به تمامی شئون زندگی انسانی اعم از فردی و اجتماعی رنگ خدایی می‌دهد،‌ سلیقه‌ای و دلبخواهی نیست، و جدی‌ترین مسأله در زندگی بشر به شمار می‌آید. 
* علم دینی علمی است که از منابع خاص دینی گرفته می‌شود
استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: با توجه به تعاریف علم (کشف حقیقت) و دین (برنامه جامع فردی اجتماعی_ دنیوی اخروی) ترکیب علم دینی شکل می‌گیرد. 
عضو خبرگان رهبری با غیرمصطلح خواندن تعریف علم دینی به هرگونه کشف واقعیت، گفت: در تعریف صحیح علم دینی باید شأن ذاتی دین و هدف اصلی آن حفظ شود که همانا بیان حقایقی است که دسترسی به آنها از راه‌های متعارف و عمومی فهم امکان‌پذیر نیست. 
وی ادامه داد: علم دینی تنها شامل معلوماتی می‌شود که از منابع اختصاصی دین ( کتاب و سنت) استخراج شده باشند،‌که البته این معلومات باید نتایجی یقینی باشند که با روش‌های یقینی ا زمنابع یقینی به دست آمده باشند. 
رئیس موسسه امام خمینی(ره) ادامه داد: باید توجه داشته باشیم که هر علمی که از آیات و روایات استخراج می‌شود را هم نمی‌توان علم دینی قلمداد کرد، چرا که برخی از این معلومات (همچون مثال‌های قرآن) تنها نقشی ابزاری برای تبیین هدف دین دارند و خود جزئی از علم دینی نیستند، همان‌گونه که عقل نیز از نظر اسلام معتبر است ولی همة مدرکات آن (مانند معادلات دو مجهولی یا مسائل منطقی) جزء دین به‌شمار نمی‌روند. 
* سهل انگاری در شناخت منابع دینی عامل انحراف گروه‌های الحادی و التقاطی 
آیت الله مصباح یزدی با تأکید بر لزوم استفاده از استدلال منطقی و مطالب متقن در برابر نظریات و فرضیه‌های دانشمندان غربی تصریح کرد: در مباحث و تقابل‌های علمی نباید به آیات متشابه و روایات ضعیف تمسک شود چون در آینده‌ای نه چندان دور از همین آیات و روایات متشابه و ضعیف در برابر ما استفاده خواهند کرد که زیان‌های جبران ناپذیری برای اسلام به همراه خواهد داشت. 
عضو خبرگان رهبری با توصیه به دقت در شناخت منابع دینی گفت: منابع دینی باید به خوبی شناخته شوند و سهل‌انگاری در این‌کار باعث انحراف و برداشت‌های نادرست از دین می‌شود، همان‌طور که بسیاری از انحرافات گروه‌های الحادی و التقاطی از نسبت دادن‌های ساده‌انگارانه به دین ناشی می‌شود و باعث خسارت فراوانی شده است. 
* علامه طباطبایی و شهید مطهری پیشگامان تحولات معرفت‌شناسانه کشور در قرون اخیر
آیت الله مصباح یزدی با بیان وظیفة سنگین علمی که امروزه بر دوش اندیشمندان مسلمان در حوزه و دانشگاه قرار دارد، آن را سترگ‌تر از وظایف همة علما در طول تاریخ دانست و با اشاره به ضرورت اهتمام به زیرساخت‌های فکری در حوزه معرفت‌شناسی خاطرنشان کرد: در دهه‌های بعد از انقلاب تحولات شگرفی در عرصه معرفت‌شناسی در حوزه‌های علمی کشور رخ داده است که در چند قرن‌ اخیر بی‌سابقه بوده است. 
وی افزود: علامه طباطبایی و شهید مطهری از پیشگامان این عرصه هستند که بعد از این بزرگوران رشد قابل ملاحظه‌ای در این عرصه در حوزه‌های علمیه صورت گرفته است. 
رئیس مؤسسه امام خمینی با اشاره به این‌که برای تولید علم دینی منابعی بسیار غنی در اسلام وجود دارد، گفت: با این آموزه‌های غنی و یقینی می‌توان برای ایجاد تحول در علوم انسانی کمال استفاده را برد به شرط آن که همان اهتمام و دقتی که در فهم مسائل فقهی از منابع دینی وجود دارد،‌در سایر ابعاد دین بخصوص مسائل اعتقادی و علوم انسانی نیز به‌کار برده شود.

مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 22:38 1390/07/24
8
نخستین نشست اندیشه های راهبردی با موضوع الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت (۱۳۸۹/۰۹/۱۰ - ۲۰:۰۳)
در نخستین نشست اندیشه های راهبردی در «جمهوری اسلامی ایران»، رهبر معظم انقلاب اسلامی و دهها نفر از اندیشمندان، استادان و صاحبنظران دانشگاهی و حوزوی، چهارشنبه شب، به هم اندیشی و بررسی "مبانی، ویژگی ها و ابعاد الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت" پرداختند.
در ابتدای این نشست که بیش از 4 ساعت به طول انجامید، 14 نفر از متفکران و صاحب نظران حدود 3 ساعت و نیم، ضمن تضارب آرا، دیدگاههای متنوع و مختلف خود را در زمینه الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بیان کردند.
در ادامه این نشست حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر ضرورت به کارگیری همه ظرفیت نخبگانی کشور در تدوین این الگوی راهبردی، چهار عرصه "فکر، علم، زندگی و معنویت" را عرصه های مهم الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت خواندند و تأکید کردند: این الگو، سندی بالادستی برای همه اسناد برنامه ای و چشم اندازی کشور خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای با اظهار خرسندی و قدردانی از مقالات علمی و سخنان اساتید و فضلا در نخستین نشست اندیشه های راهبردی، این موضوع را نشان دهنده ظرفیت بسیار بالای فرزانگان و اندیشمندان کشور دانستند و در تبیین اهمیت آن خاطرنشان کردند: برگزاری چنین نشستی در جمهوری اسلامی ایران بی سابقه است.
ایشان با تأکید بر تداوم نشستهای اندیشه های راهبردی، یکی از اهداف اصلی برگزاری این سلسله نشست ها را درگیر شدن متفکران و اندیشه ورزان با مسائل اساسی و کلان برشمردند و افزودند: در کشور، اهداف و کارهای بزرگی وجود دارد که باید برای تحقق آنها از     ظرفیت ها و تواناییهای بالای نخبگان، استفاده شود که لازمه آن درگیر شدن اندیشه ورزان با این مسائل کلان است.
رهبر انقلاب اسلامی، فرهنگ و گفتمان سازی درخصوص مسائل کلان در میان نخبگان و سپس در سطح عمومی جامعه را از دیگر اهداف سلسله نشست های راهبردی خواندند و خاطرنشان کردند: هدف سوم از برپایی این نشست ها، تعیین مسیر و نوعی ریل گذاری برای آینده کشور است.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم پرهیز از شتابزدگی در رسیدن به نتیجه نهایی این نشست ها، افزودند: تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت جز در یک فرآیند بلندمدت و در حالت خوش بینانه، میان مدت، امکان پذیر نیست، ضمن آنکه سرعت معقول نیز باید وجود داشته باشد.
ایشان خاطرنشان کردند: در الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، هدفها مشخص می شود اما راهبردها ممکن است به تناسب شرایط زمان دچار تغییر و اصلاح شوند که این مسئله، نشان دهنده انعطاف پذیری الگو است.
رهبر انقلاب اسلامی در تبیین اجزای چهارگانه تعبیر «الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت» کلمه الگو را «نقشه جامع» معنا کردند و افزودند: بدون نقشه جامع، همچون برخی مسائل فرهنگی یا اقتصادی 30 سال گذشته، دچار حرکتهای گاه متناقض خواهیم شد.
حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح علت انتخاب کلمه اسلامی نیز بر ضرورت تکیه اهداف، ارزشها و شیوه های این الگو بر معارف و مبانی اسلام اشاره کردند و افزودند: جامعه و حکومت ما، اسلامی است و ما مفتخریم که می توانیم با استفاده از منابع اسلام، الگوی پیشرفت خود را تدوین کنیم.
ایشان در تبیین علت انتخاب کلمه ایرانی در تعبیر «الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت»، به مسائلی نظیر ضرورت در نظر گرفتن شرایط تاریخی – جغرافیایی – فرهنگی – اقتصادی و اجتماعی ایران در این الگو اشاره کردند و افزودند: علاوه بر این مسائل، طراحان این الگو نیز متفکران ایرانی هستند و این الگو در واقع تجلی تلاش اندیشمندان این سرزمین برای ترسیم آینده کشور است.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین با اشاره به انتخاب کلمه «پیشرفت» به جای «توسعه» تأکید کردند: کلمه توسعه، یک اصطلاح متعارف جهانی، با بار معنایی و ارزشی و الزامات خاص خود است که ما با آنها موافق نیستیم، بنابراین از کلمه «پیشرفت» استفاده شد ضمن اینکه وام نگرفتن از مفاهیم دیگران، در طول انقلاب اسلامی سابقه داشته است.
ایشان ترسیم وضع مطلوب و مشخص کردن چگونگی رسیدن از وضع موجود به وضع مطلوب را از ضرورت های روند ترسیم و تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت خواندند و افزودند: استفاده از دو مفهوم «اسلامی و ایرانی»، به هیچ وجه به معنای استفاده نکردن از دستاوردهای دیگران و تجارب صحیح آنان نیست و ما در این راه، با چشمان باز و انتخاب گر، از هر علم و معرفت درست استفاده می کنیم.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به لزوم مطرح شدن و پاسخگویی به همه سؤالات در باب الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت افزودند: یک سؤال این است که چرا این مقطع زمانی برای تدوین این الگو انتخاب شده است.
ایشان در پاسخ این سؤال خاطرنشان کردند: تجربه های متراکم و معرفتهای انباشته شده در سی سال گذشته نشان می دهد که مقطع فعلی، زمان مناسبی برای آغاز این راه است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: برخی نیز معتقدند توانایی فکری برای ایجاد این الگو، در کشور وجود ندارد اما ظرفیتهای بسیار خوب موجود و ظرفیتهای فراوان بالقوه اثبات می کند که متفکران و اندیشه ورزان ایرانی توانایی تدوین این الگو را دارا هستند و این حرکت، حتماً به پیش خواهد رفت.
حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح عرصه های الگوی پیشرفت، به چهار عرصه فکر، علم، زندگی و معنویت اشاره کردند و افزودند: الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت به گونه ای تدوین شود که جامعه را به سمت جامعه ای متفکر سوق دهد و جوشیدن فکر و «اندیشه ورزی» به حقیقتی نمایان در جامعه تبدیل شود.
ایشان در همین زمینه مشخص شدن راهبردها و الزامات پیشرفت در عرصه فکر و توجه به ابزارهای آن از جمله «آموزش و پرورش و رسانه ها» را در تدوین الگوی پیشرفت مهم دانستند.
عرصه علم، دومین عرصه ای بود که رهبر انقلاب به عنوان عرصه های پیشرفت مطرح کردند.
ایشان در این زمینه خاطرنشان کردند: نوآوری و حرکت خوب موجود در زمینه استقلال علمی باید با شتاب و قوت بیشتر ادامه یابد و راههای پیشرفت همه جانبه، عمیق و بنیانی علمی، در الگو مشخص شود.
حضرت آیت الله خامنه ای، توجه به مسائل و خطوط اصلی زندگی مانند امنیت، عدالت، رفاه، آزادی، حکومت، استقلال و عزت ملی را در بحث الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، ضروری دانستند و افزودند: در این الگو باید به عرصه زندگی، توجه کافی شود.
رهبر انقلاب اسلامی، معنویت را چهارمین و مهمترین عرصه ای دانستند که در کار پیچیده – دقیق و بلندمدت تدوین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ،باید به آن توجه شود چرا که معنویت، روح پیشرفت واقعی در همه زمینه ها و مسائل است.
رهبر انقلاب اسلامی، زندگی بشر در دوران ظهور امام عصر (عج) را، نمونه کامل زندگی انسانی خواندند و خاطرنشان کردند: بشر با تاریخ چند هزار ساله خود، همچنان در پیچ و خمهای زندگی بسر می برد و در زمان ظهور حضرت حجت، به بزرگ راه پیشرفت حقیقی  می رسد که البته باید به طور مستمر در این زمینه تلاش کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای، سخنان خود در نخستین نشست اندیشه های راهبردی را با تأمل در باب محتوای اسلامی الگوی پیشرفت ادامه دادند.
ایشان توجه به مسئله توحید را در این الگو دارای ضرورت کامل دانستند و افزودند: اگر توحید، اعتقاد به خدا و التزام به این اعتقاد، به بدنه زندگی بشر بسط داده شود، مشکلات جامعه بشری حل و راه پیشرفت حقیقی گشوده خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی، توجه به معاد و محاسبه اخروی را در الگوی پیشرفت، موجب منطقی شدن تحمل همه دشواریها و ترویج ایثار و از خودگذشتگی برشمردند و خاطرنشان کردند: این مفهوم اساسی و سرنوشت ساز، باید در الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، معنا یابد.
پیوستگی و عدم تفکیک دنیا و آخرت و محور بودن انسان در نگاه اسلام از دیگر نکاتی بود که رهبر انقلاب اسلامی در زمینه محتوای اسلامی الگوی پیشرفت مورد توجه قرار دادند.
ایشان، محور بودن انسان «در اسلام و در فلسفه های مادی غرب» را کاملاً متفاوت از یکدیگر خواندند و خاطرنشان کردند: هدف نهایی اسلام، رستگاری انسان است و در این نگاه همه مسائل از جمله عدالت، رفاه، امنیت و عبادت مقدمه یا اهداف میانی هستند و هدف اصلی این است که انسان سعادتمند شود.
حضرت آیت الله خامنه ای، انسان در نگاه اسلام را موجودی مختار، مُکلّف و در معرض هدایت الهی دانستند و با تأکید بر تجلی این نگاه در الگوی پیشرفت خاطرنشان کردند: در این نگاه، مردم سالاری علاوه بر اینکه حق مردم است تکلیف آنها نیز می شود و کسی نمی تواند بگوید صلاح یا فساد جامعه به من مربوط نیست.
رهبر انقلاب اسلامی، مسئله حکومت از دیدگاه اسلام را از دیگر مسائلی دانستند که در الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، باید مورد توجه کافی قرار گیرد.
ایشان در همین زمینه افزودند: صلاحیتهای فردی در اسلام به گونه ای مهم است که هرکس می خواهد مسئولیت و مدیریت بپذیرد باید صلاحیت های لازم را در خود بوجود آورد وگرنه با پذیرش مسئولیت، عمل نامشروعی انجام داده است.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین نکات دیگری از نگاه اسلام به حکومت، به نفی استعلا، اشاره کردند و افزودند: در اسلام کسی که اهل استعلا و برتری طلبی است و یا همه چیز را برای خود می خواهد حق ندارد قدرت را قبول کند و مردم نیز حق ندارند چنین شخصی را انتخاب کنند که این نگاه سعادت بخش، باید در الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، جاری شود.
رهبر انقلاب اسلامی توجه به اقتصاد را نیز در الگوی پیشرفت، ضروری خواندند و افزودند: در الگوی پیشرفتی که با همفکری و تلاش نخبگان تدوین خواهد شد، عدالت به عنوان یکی از ارکان اصلی لحاظ شود چرا که در اسلام، عدالت، معیار حق و باطل و ملاک مشروعیت یا عدم مشروعیت حکومتها است.
حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان نکته ضروری دیگر در تدوین الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی به «نگاه غیرمادی به اقتصاد» اشاره و خاطرنشان کردند: اسلام برای ثروت، اهمیت قائل است و تولید ثروت را مطلوب می داند به شرط اینکه از آن، برای ایجاد فساد و سلطه و اسراف استفاده نشود.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنانشان با تأکید مجدد بر ضرورت ادامه سلسله نشستهای اندیشه های راهبردی افزودند: در تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، ممکن است تشکیل دهها جلسه و ایجاد دهها حلقه علمی و فکری در دانشگاهها و حوزه ها ضروری باشد، بهرحال این «راه آغاز شده» با استفاده از همه ظرفیت نخبگانی کشور ادامه یابد تا انشاءالله به نقطه مطلوب برسد.
ایشان با اشاره به اینکه تدوین الگوی اسلامی –ایرانی پیشرفت ،به علت ماهیت بالا دستی این الگو،در دولتها ومجالس  امکان پذیر نیست ،ایجاد مرکزی برای پیگیری این هدف راهبردی  را ضروری دانستند و افزودند: البته این کار بسیار مهم و حرکت عظیم نمی تواند محدود به یک مجموعه شود و همکاری همه اندیشمندان و متفکران کشور را می طلبد.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: مرکز و ستادی که برای پیگیری این کار تشکیل می شود با حمایت و پشتیبانی از نخبگان و صاحبنظران، مسیر دستیابی به هدف بسیار مهم تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت را تسهیل خواهد کرد.
در آغاز نخستین نشست اندیشه های راهبردی که با موضوع الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت تشکیل شده بود دکتر مسعود درخشان استاد دانشگاه علامه طباطبایی به بیان دیدگاههای خود پرداخت.
وی در مقاله خود با عنوان «نگاهی به مبانی پیشرفت اقتصادی اسلامی – ایرانی»، خاطرنشان کرد: الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی باید ضمن آنکه مبتنی بر موازین الهی و احکام شرعی باشد، مختصات اقتصاد ایران که سابقه نیم قرن وابستگی به درآمدهای نفتی را دارد در نظر بگیرد.
دکتر درخشان افزود: الگوی پیشرفت درون زا است و اجرای آن نیازمند عزم و اراده ملی مسئولان دستگاههای دولتی و غیردولتی و تکیه بر قابلیت ها و توانایی های داخلی است.
دومین سخنران نخستین نشست اندیشه های راهبردی، دکتر مصطفی سلیمی فر استاد دانشگاه فردوسی مشهد بود. وی با بررسی روند تغییر تفکرات و نظریه های توسعه در قرنهای اخیر گفت: با وجود همه تغییرات بوجود آمده در مدلهای توسعه، به علت اینکه همه این مدلها از  نگاه اومانیستی و جهان بینی سکولار سرچشمه می گیرند نتوانسته اند اهداف مورد نظر جوامع بشری را تأمین کنند ضمن اینکه علاوه بر تفاوتهای ایدئولوژیک، جغرافیای پیشرفت ایران نیز متفاوت است بنابراین باید به تبیین الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی بپردازیم.
دکتر سلیمی فر، ایجاد جامعه ای مبتنی بر عدل و قسط، پرورش انسانهایی مؤمن، برخورداری از اقتصاد پویا و پیشرو و مشارکت حداکثری مردم را از جمله مأموریتهای الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی خواند و گفت: باید با راهبردهایی همچون اصلاح نظام آموزشی کشور، طراحی نظام تعمیق معرفت دینی جامعه و ایجاد نظام تولید و انتشار دانش - و با توجه اسناد فرادستی مانند قانون اساسی و سند چشم انداز 20 ساله، به تبیین الگوی پیشرفت بپردازیم.
این استاد دانشگاه مقاله خود را با اشاره به برخی تنگناها وموانع نگرشی، مدیریتی، اجتماعی و سیاسی در مقوله پیشرفت به پایان برد.
حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین میرمعزی از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نیز در این نشست گفت: تعبیر الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، نشان دهنده ضرورت تطبیق الگوی اسلامی پیشرفت با شرایط و ویژگی های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران است.
دکتر میرمعزی افزود: تجمیع ذخائر علمی موجود، تعریف و برگزاری دوره های دکتری و فوق دکترای پژوهشی و تشکیل گروههای پژوهشی فلسفه علوم انسانی اسلامی می تواند زمینه های طراحی و تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت را فراهم سازد.
دکتر زهرا نصراللهی استاد دانشگاه یزد نیز در سخنرانی خود در باب ضرورت الگوی اسلامی -  ایرانی پیشرفت، خاطرنشان کرد تقریباً همه مدلهای پیشرفت غربی در ایران اجرا شده اما به نتیجه مطلوب نرسیده است.
وی در تبیین اجزای اصلی «الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت»، هدف گذاری صحیح، و تربیت کارگزاران نظریه پرداز و توانا را برای اجرای این الگو ضروری دانست و با تأکید بر گسترش و تعمیق تضارب فکر و اندیشه گفت: باید با آینده پژوهی و ترسیم دورنمای کشور به تبیین الگوی صحیح پیشرفت بپردازیم.
این استاد دانشگاه، اصالت دادن به شکل و ظواهر اسلامی، نبود زیر ساختهای سیستماتیک، عدم شناخت کافی از «غرب، اسلام و ایران»، جبهه گیری در مقابل هر نوع تغییر، عدم خود باوری کامل در جامعه علمی کشور، نبود انعطاف لازم و جدیت رقبای جهانی را مهمترین موانع تحقق الگوی صحیح پیشرفت خواند.
در ادامه نخستین نشست اندیشه های راهبردی، حجه الاسلام والمسلمین دکتر حمید پارسانیا با ارائه مقاله ای تحت عنوان «پیشرفت اسلامی و مدیریت تدارکات چی مآبانه علم»، بازخوانی هویت توسعه مدرن را با توجه به مبانی نظری و زمینه های اجتماعی و تاریخی آن، ضروری خواند.
دکتر پارسا نیا با اشاره به تجربه ناموفق تعمیم الگوی پیشرفت غربی به جوامع بشری، علم، عقلانیت چند بعدی اسلامی، و آزادی مثبت در عرصه تفکر و اندیشه را لوازم پیشرفت اسلامی دانست و افزود: باید با پرهیز از مدیریت سخت افزارانه و تدارکات چی مآبانه علم، و در پرتو مدیریت هوشمندانه، نسبت صحیح علم و فرهنگ را در افق فرهنگی اسلام ترسیم کنیم و سیاستگذاری علم را متناسب با نیازها و شرایط تاریخی و تمدنی خود سازمان دهیم.
در ادامه این نشست دکتر عادل پیغامی از دانشگاه امام صادق (ع) به الزامات دهه پیشرفت و عدالت پرداخت .
این استاد دانشگاه افزایش خلاقیت، مهارت حل مسأله، مهارت تصمیم گیری و نقادی را از جمله مهارتهای بنیادین پیشرفت برشمرد و گفت: شاخصهای کنونی که معیار ارائه آمار در کشور است جامعه را به عدالت و پیشرفت مطلوب نمی رساند و لازم است در هر حوزه شاخصهای آماری جدیدی تدوین و ملاک عمل قرار گیرد.
هفتمین سخنران نخستین نشست اندیشه های راهبردی دکتر فرامرز رفیع پور، استاد       جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی بود که با ارائه مستندات تاریخی و تشریح روند شکل گیری استعمار غرب، به اثبات این نکته پرداخت که استعمار به عنوان مهمترین روش تحقق اهداف خود، به ایجاد تغییرات ارزشی – فرهنگی و اجتماعی در کشورهای اسلامی و تحت سلطه می پردازد.
دکتر رفیع پور، با نفی تفکری که اسلام و ایران را در مقابل هم می انگارد گفت: مراسم عاشورای حسینی در ایران به سمبل وحدت ملی و هویت ملی ایرانیان تبدیل شده و این واقعیت نشان می دهد که میان ایران و اسلام، پیوندهای ناگسستنی وجود دارد.
این استاد جامعه شناسی، الفت را رمز پیشرفت حقیقی دانست و گفت: توسعه غربی، با     دامن زدن به تضادها و ایجاد و تحکیم ارتباطات عمودی، الفت درونی جوامع انسانی را عملاً سست می کند و اندیشمندان و صاحبنظران دلسوزی که در پی الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت هستند باید این حقیقت را مدنظر داشته باشند.
دکتر حداد عادل استاد دانشگاه تهران نیز خاطر نشان کرد: در الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت،  باید هم به آرمانها و اصول دینی و هم به واقعیت های ایران و جهان امروز توجه شود.
دکتر حداد عادل، تأمین عدالت، تحکیم مبانی خانواده، و نفی نگاه ابزاری به زن را از جمله رئوس اصلی الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت برشمرد و تأکید کرد: در تدوین این الگو باید از نقاط قوت و تجربیات موفق دیگران نیز استفاده شود.
در ادامه نشست اندیشه های راهبردی، دکتر پرویز داوودی رئیس مرکز استراتژیک ریاست جمهوری گزارشی از اقدامات انجام شده در دولتهای نهم و دهم برای تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت بیان کرد.
وی با اشاره به تدوین منشور جمهوری اسلامی درخصوص مبانی و ساختارهای کلان، گفت: اکنون نیز گروهی از فضلای سطح عالی حوزه و اساتید و محققان دانشگاهی، تدوین بیست و دو طرح را برای تعیین شاخص ها در دو بخش پیشرفت اقتصادی و پیشرفت سیاسی آغاز 
کرده اند.
دکتر داوودی افزود: در این روند تعیین شاخص های عدالت و رشد اقتصادی، اسراف، خانواده مطلوب از نظر اسلام، نظم و انضباط اجتماعی، شهرسازی و معماری اسلامی، استقلال، آزادی، وحدت ملی، قانون مداری، خدمت مداری، و مشارکت سیاسی در دستور کار گروههای تخصصی قرار گرفته است.
دکتر عماد افروغ از دانشگاه تربیت مدرس نیز در نشست اندیشه های راهبردی، با انتقاد از غلبه نگاه کمیت گرا و صرفاً تجربی گفت: در هر نوع الگوی پیشرفت، فرهنگ باید ملاک و معیار اصلی باشد.
این استاد دانشگاه، فهم دقیق انقلاب اسلامی را، لازمه تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت دانست و افزود شعارها و اهداف اساسی انقلاب یعنی آزادی – عدالت و بویژه معنویت باید در هر نوع الگوسازی، مورد توجه کامل قرار داشته باشد.
دکتر افروغ، فهم دقیق مسئله جهانی سازی را ضروری خواند و گفت: سرمایه داری به علت تضادهای اساسی درونی خود، دارای قدرت جهانی شدن و جهانی سازی نیست اما اسلام، به شرط توجه اندیشمندان و ملتهای اسلامی به واقعیتها و نیازهای جهانی، از این توانایی برخوردار است.
آیت الله محمدمهدی آصفی استاد حوزه های علمیه نجف و قم نیز در این نشست با تأکید بر اینکه الگوی پیشرفت غرب مطلوب جامعه اسلامی نیست، گفت: در تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت باید مشخص شود که از دیدگاه اسلام، پیشرفت هدف است، و یا نتیجه؟
وی تأکید کرد: پایه و مبنای اصلی پیشرفت، ارتقای تواناییهای علمی دانشگاهها است.
دکتر سیدحبیب الله طباطبائیان، استاد دانشگاه علامه طباطبایی نیز در سخنان کوتاهی، سنجش صحیح پیشرفت کشور را ضروری خواند و گفت: این سنجش مستمر، امکان اصلاح نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت را فراهم می سازد.
آیت الله حائری شیرازی نیز در نشست اندیشه های راهبردی، شناخت و رعایت دقیق قوانین هستی و طبیعت را، زمینه ساز پیشرفت حقیقی برشمرد .
خانم علاسوند استاد حوزه و دانشگاه بعنوان آخرین سخنران این نشست به لزوم توجه به خانواده محوری در پیشرفت اشاره کرد و گفت: پیشرفت مبتنی بر معنویت و توجه به ابعاد فرهنگی در نگاه استراتژیک اسلام، از اولویت برخوردار است.
وی گفت: باید مراقب بود به اسم مصلحت، مفاهیم اسلامی در مقام اجرا سکولاریزه نشده و عملاً ساختارهای پیشرفت غربی اجرا نشود.
در ابتدای این نشست آقای واعظ زاده دبیر نشست های راهبردی در بیان چگونگی 
شکل گیری این نشست ها گفت: ایده اولیه تشکیل نشست های راهبردی حدود ده ماه قبل از جانب رهبر معظم انقلاب اسلامی ارائه شد که بعد از تشکیل دبیرخانه و رایزنی با اندیشمندان، اساتید، فضلا، و صاحبنظران دارای تجربه، موضوع اولین نشست از سلسله نشست های راهبردی «الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت» انتخاب شد.
مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 14:53 1390/07/23
7


رابطه علم و دین
در گفتگو با علامه حسن‌زاده آملی

 تعریف حضرتعالی از علم و دین چیست؟

علم؛ معرفت واقعی به مصنّف كتاب نظام هستی و كلمات وجودی آن به قدر طاقت بشری است. علم، وجود نوری و فعلیّت مجرد از ماده است و انسان به یافتن فعلیت‏های وجودی نوری استكمال می‌یابد و ترقّی وجودی می‌كند و فعلیت بر فعلیت می‌افزاید و از نقص به كمال می‌رود. به گفته شیوا و شیرین منوچهری دامغانی:
به كــردار چـــراغ نیــم‌مــرده
كه هر ساعت فزون گرددش روغن
و چون علم و عمل دو جوهر انسان سازند و عالم و عامل را اتحاد وجودی بدانهاست، در حكمت الهی فرموده‌اند - و چه نیكو فرموده‌اند - كه «انسان به فراگرفتن حكمت - كه همان تحصیل علم و عمل است - عالم عقلی مشابه با عالم عینی می‌گردد.» و چون علم، چشم ذات نفس ناطقه انسانی می‌شود و انسان به نور علم، حق را از باطل تمیز می‌دهد و مدینه فاضله به دست می‌آورد و سعادت جاویدانی خود را كسب می‌كند، حضرت خاتم انبیاء محمدمصطفی(ص) فرموده است: «العلم امام العمل».
و اما تعریف دین: دین عبارت از برنامه حقیقی و دستور واقعی نگاهدار حد انسان و تحصیل سعادت ابدی آن است. و همه آداب و متون آن محض علم و عین صواب است. لاجرم تدوین و تنظیم این چنین برنامه از كسی جز آفریدگار انسان ساخته نیست یعنی آن دست و قلمی كه كتاب تكوینی نظام هستی عالم و آدم را بدین زیبایی نگاشته است كه زیباتر از آن تصوّر شدنی نیست و هر یك از كلمات وجودی آنها را دین و آیینی داده است كه به قدر یك میكرون اعوجاج و اختلاف و نارسایی و ناروایی در آنها راه ندارد، همان قلم برای جمیع شئون این صنع عظیمش به نام انسان دستوری كه محض حكمت است، نهاده است تا این دستور در متن آن چنان صنع پیاده شود و او را به هدف نهایی و كمال غایی او برساند.

آیا جنابعالی تعارضی بین این دو تعریف «علم و دین» می‌بینید؟

گوهر علم، نوری است كه عین حقیقت عالم و چراغ فرا راه او می‌گردد و اصلاً علم عالم است و عالم علم است. به عبارت پیغمبر خاتم(ص): «علم، نفس عقل، و فهم، روح آن است». دین همواره انسان را ترغیب به تحصیل این نور می‌كند، و پایه معارج انسان را به اندازه مدارج علم او می‌داند. آن كه عالم است به اسرار احكام دین آگاه است، چه این كه هیچ دستور دینی بدون حكمت و مصلحت برای مدینه فاضله انسانی و تعالی و تكامل و سعادت آدمی متصوّر نیست. بسیاری از عالمان دین صحف و رسائلی در اسرار احكام دین از قبیل اسرار صلات و اسرار صوم و اسرار حج و غیرها نوشته‌اند.
قرآن كریم كه خاتم كتب آسمانی است می‌فرماید: «و تلك الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون»1. در تعبیر به ناس و عالمون باید دقت بسزا كرد كه عالمون را در مقابل ناس قرار داده است. ناس، مردم عادی‌اند، و عالمون انسان‏های به معارج علمی رسیده‌اند كه ارباب عقل و اهل تعقل‌اند.


در كجا (یا در چه صورت) ممكن است بین علم و دین تعارض پیدا شود؟

ممكن است برخی از دانستنی‏ها كه نه در متن تعیش و تمدن انسانی ضروری باشد و نه در معرفت به اسرار و حقایق دین دخیل و آگاهی بدان جز تباهی و اتلاف سرمایه زندگانی و زیان به سعادت جاودانی نیست، از دیدگاه نورانی دین الهی منفور و مطرود باشد، چنان كه برخی از خوراكی‏ها و نوشیدنی‏ها - مانند مردار و می - كه دین از خوردن آنها منع فرموده است.


در گذشته زمینه‌های پیدایش تعارض بین این دو (علم و دین) چه بوده است؟

پاسخ این پرسش به دو وجه است: یك وجه آن همان پاسخ از پرسش قبل است.
وجه دوم آن این كه برخی از پیشینیان به نام «اصحاب معارف» بر این پندار ناهنجار بودند كه نیازی به نبوّت و شریعت نیست و می‌گفتند: گفتار مدعی نبوّت آیا موافق با عقل است و یا مخالف با آن؟ اگر مخالف با آن است مسموع نیست و اگر موافق با آن است عقل خود حاكم است، پس نیازی به پیامبر و دین و شریعت نیست.
ولیكن این پندار، سخت سست و از بیخ نادرست است و فقط بهانه و دست‌آویزی برای فرار از تكالیف است، چه اینكه عقل بشر از ادراك كنه خواص اشیاء متعلق به افعال مكلفین و جعل قانون متكفل سعادت انسان ناتوان است و جز منطق وحی هیچ كس نمی‌تواند عهده‌دار تشریع شریعت برای انسان باشد؛ آری ممكن است كه پس از آمدن شریعت الهی، به برخی از اسرار احكام آن پی برد و یا به بعضی از وجوه استحسانی آن آشنا شود، به تفصیلی كه در كتب كلامی اصیل معنون است.
محض آگاهی عرض می‌شود كه از «اصحاب معارف» معانی لغوی و مفاد تعبیر محاوراتی آن ملحوظ نیست، چنان كه در عرف كسی را وصف می‌كنند و می‌گویند فلانی از ارباب عقول و از اصحاب معارف است، بلكه مراد از «اصحاب معارف» معنای اصطلاحاتی آن منظور است، چه اینكه «اصحاب معارف» در تعبیر و اصطلاح متكلمان و مفسران، گروهی خاص‌اند كه مانند براهمه منكر وحی و نبوت‌اند و به همان پندار ناروا و نارسا گویند: عقل ما در فهم امور معاش و معاد مستقل است. مثلاً جناب طبرسی در تفسیر مجمع‌البیان در ضمن آیه «ولو انهم آمنوا و اتّقوا لمثوبه من عندالله خیر لو كانوا یعلمون»2 می‌فرماید: «و فی هذه الآیه دلاله علی بطلان قول اصحاب المعارف لانّه نفی ذلك العلم عنهم».

نقش دین در رونق گرفتن علم در تمدن درخشان اسلامی و در غرب چه بوده است؟

در این كه پیدایش تمدن عظیم اسلامی، سرمایه ترقی و تعالی غرب در همه شعب معارف شده است، جای انكار هیچ بخرد فرزانه‌ای نیست. به عنوان نمونه كه اندكی از بسیار و مشتی از خروار است، دو كتاب را یادآور می‌شویم: یكی میراث اسلام، یا آنچه مغرب زمین به ملل اسلامی مدیون است. این كتاب به قلم سیزده نفر از مستشرقین و استادان دانشگاه‌های انگلستان نوشته شده است، و به ترجمه و مقدمه فارسی آقایان مصطفی علم و سعید نفیسی در ایران به طبع رسیده است. مؤلّف آن «آلفرد گیوم» در آغاز مقدمه آن گوید: «كتاب میراث اسلام در جستجوی آن دسته از اصول علمی، صنعتی، فرهنگی و معنوی اروپا است كه از دنیای اسلام اخذ شده و از جهان عربی مشرق سرچشمه گرفته است ... همین مذهب اسلام و امپراطوری بزرگ اسلامی بوده است كه علوم و صنایع ملل گوناگون را با یكدیگر تركیب و آن را به صورت كامل و زیبایی به جهان علم و صنعت اهدا كرده است ... .» و از این گونه اعترافات صادقانه در كتاب یاد شده از نویسندگان آن بسیار است.
كتاب دوم به نام «علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان» «آلدومیه‌لی» است كه به ترجمه فارسی آقایان محمدرضا شجاع‌رضوی و دكتر اسدالله علوی، به اهتمام بنیاد پ‍ژوهش‌های آستان قدس رضوی به طبع رسیده است.
نظیر دو كتاب یاد شده، كُتب و مقالات بسیاری از اصحاب قلم و ارباب دانش و بینش نوشته شده است. اكنون به چند سطری از گفتار استاد عزیزم حضرت علامه شعرانی(ره) تحت عنوان «تأثیر قرآن در پیدایش تمدن عظیم اسلامی» تمسّك و تبرّك می‌جویم:
«آنكه تاریخ خوانده است و بر احوال اُمَم گذشته آگاه گردیده، داند كه تا زمان پیدایش یونان هیچ قومی بدان پایه از علم نرسیدند و آن تمدن نیافتند و آنها كه پیش از یونان بودند، همه در علم و تمدن پست‌تر از آنان بودند، و اندكی پس از اسكندر علما و حكما در یونان بسیار شدند چون سقراط و افلاطون و اسكندر كه عالم را گرفت علم و زبان یونانی را در جهان منتشر كرد و مردم را از آن بهره‌مند ساخت، تا هزار سال زبان یونانی زبان علمی جهان بود و دانشمندان بدان زبان علم می‌آموختند و كتاب می‌نوشتند هر چند خود یونانی نبودند، حتی پیروان حضرت مسیح(ع) تاریخ آن حضرت را كه انجیل نام دارد به زبان یونانی نوشتند، و لفظ انجیل هم كلمه یونانی است به معنی م‍‍ژده، با آن كه هم خود آنها و هم حضرت عیسی(ع) زبانشان عبری بود.
هزار سال پس از اسكندر حضرت خاتم انبیاء محمدبن‌عبدالله(ص) ظهور كرد و قرآن را به عربی آورد و اوضاع جهان دگرگون شد، زبان عربی جای زبان یونانی را گرفت و از آن در گذشت و مسلمانان، علوم یونانی را گرفتند و چندین برابر بر آن افزودند و این مقام كه زبان عربی در جهان یافت و علومی كه به این زبان نوشته شد هیچ زبانی قبل از آن این مقام نیافت. در تواریخ آمده است كه كتابخانه اسكندریه در مصر بزرگترین كتابخانه دنیای قدیم بود، محتوی بر علوم یونانی و بیست و پنج هزار جلد كتاب داشت، اما به عهد اسلام كتابخانه مسلمانان بر یك میلیون شامل بود.
جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام و تاریخ آداب‌اللغه گوید: دو خلیفه فاطمی مصر، عزیز بالله (365-386)، و حاكم بامرالله (386-411) در مصر كتابخانه‌ها انشاء كردند مشتمل بر نزدیك یك میلیون كتاب، یعنی چهل برابر كتابخانه یونانیان در اسكندریه.
كتابخانه‌های بزرگ در مصر و عراق و آندلس و غیر آن بسیار بود، هر یك مشتمل بر صدها هزار جلد و ابواب آن برای طالبان علم و مطالعه كنندگان باز بود. پس آثار دانش عربی چهل برابر بیش از یونان بود. در علم ادب و اخلاق و موعظه و فقه و سیاست مدن و جغرافیا، یونانیان كتاب داشتند اما با كُتب عربی قابل مقایسه نیست، نه از جهت كثرت و نه تحقیق ... در ریاضی خصوصاً حساب و جبر و مقابله و هیئت و نجوم مسلمانان بر یونیان تفوّق عظیم داشتند ... و اینها همه از بركت قرآن است و ما این سخن را به گزاف نگوییم كه تجربه و تاریخ بر آن گواه است.
و چون در قرآن برای نماز امر به تحصیل وقت و قبله شده بود، مسلمانان ناچار گشتند برای تعیین سمت قبله بلد و اوقات نماز، هیئت و نجوم بیاموزند و هیئت و نجوم، آنان را به سایر شعب ریاضی محتاج ساخت و قوانین میراث و فرایض چون در اسلام حساب پیچیده دارد، آنان را به آموختن علم حساب واداشت و برای زكات و خراج به مساحت اراضی و علم حساب پرداختند و جهاد و حج راه جهانگردی و سیاحت به روی آنها بگشود و اطلاع بر احوال اُمَم مختلفه و كشورهای جهان یافتند و كتب جغرافیا و امثال آن را نوشتند. و چون در قرآن از تقلید آباء و اجداد نهی كرده است و دعوت به دین حق و تحقیق ادله را واجب فرموده و مخالفین اسلام و منكرین ادیان پیوسته در احتجاج با مسلمانان بودند، مسلمانان هم مجبور شدند با آنان از راه استدلال مباحثه كنند و از این رو بر اقوال حكمای یونان و غیر آنان آگاه گشتند و طریقه استدلال و منطق آموختند و هكذا چون دقت كنی و نیك بنگری، همه علوم را به بركت قرآن آموختند ... و پس از این ثابت می‌كنیم كه تمدن و علوم فرنگی، دنباله همان علوم اسلامی است و از مسیحیت ناشی نشده است.
این بود كلام مورد نظر استاد علاّمه شعرانی(ره) كه از كتاب ارزشمند و گرانقدر آن جناب به نام راه سعادت به اختصار نقل كرده‌ایم.

آیا «علم دینی» امكان دارد؟
فهم داعی از عبارت سؤال این است كه آیا انسان‏ها می‌توانند به اسرار احكام و دیگر فرموده‌های دین الهی آگاه شوند؟ در پاسخ آن گوییم: همانگونه كه كتاب تكوینی - أعنی نظام هستی - بر اساس علم و حكمت است كه «عالم یعنی علم انباشته‌ای روی هم»، كتاب تدوینی - اعنی قرآن كریم - نیز به مثابت كتاب تكوینی است كه عین علم و محض حقیقت است.
مثلاً همه احكام واجبات متضمن مصالح‌اند و همه محرمات را مفاسدی است. احكام دین از اول كتاب طهارت تا آخر كتاب دیات، بر مبنای علل و اسباب‌اند. از خوردن غوره و آب آن و انگور و شیره و سركه و كشمش آن، منع و نهی نفرموده است، ولی از شرب خمر آن چون مفاسد و مضار آن بسیار است، امر به اجتناب فرموده است: «یا ایها الذین امنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون انما یرید الشیطان ان یوقع بینكم العداوه و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدكم عن ذكر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون3»
جوامع روایی كه تراث علمی صادر از بیت وحی و عصمت‌اند، و در حقیقت تفسیر انفسی قرآن كریم‌اند، بیانگر بسیاری از اسرار احكام و آداب دین‌اند و اشارات و راهنمایی‌هایی دارند كه سرمایه تحقیق پژوهشگر دینی‌اند. كتاب علل‌الشرایع و معانی‌الاخبار جناب شیخ صدوق نمونه‌ای از این حكم حكیم‌اند.

آیا علم می‌تواند از دین به كلی مستغنی باشد؟

بعضی از علوم مانند علم به برخی از حرفه‌ها و صنایع و نظایر آنها كه انسان‏ها برای آسایش و تعیش و بهزیستی بدانها دست می‌یابند، شاید بتوان گفت كه دخلی به دین ندارد؛ مگر اینكه درباره آلات و اجزای آنها از حیث طهارت و نجاست و حلیّت و حرمت و یا از حیث اهداف و غایات صنعت آنها به دین ارتباط پیدا كنند. كیف كان، قرآن پایه و قاعده مدینه فاضله انسانی است و نگهدار حد آدمی و موجب سعادت جاویدانی اوست، لذا هیچ یك از ارباب حِرَف و صنایع - و دیگر آحاد بشر مطلقاً در هر كار و شغل و هنر و صنعتی - از آن مستغنی نیست.

آیا می‌توان حوزه‌های علم و دین را به كلی از یكدیگر تفكیك كرد؟

همانگونه كه در پاسخ پرسش نخستین گفته‌ایم دین مبین اسلام محض علم و عین صواب است و قرآن كریم منطق حق تعالی و فصل خطاب است. و یك عالم كامل دینی كسی است كه در بسیاری از علوم مربوط به متن دین مجتهد و استاد باشد، چنان كه بیوگرافی دانشمندان بزرگ دینی و آثار علمی آنان هر یك گواهی راستین است. و علومی كه یك عالم دینی كامل باید دارا باشد در كتب علمای دین گفته آمد.
اسلام نه اینكه با علوم و صنایع موجب ترقی و تعالی مدینه فاضله انسانی و اسباب و وسایل تعیش و بهزیستی اجتماعی مخالف نیست بلكه موافق و مؤیّد و مشوّق است، چنانكه مدینه فاضله فارابی، و صُحُف كریمه دیگر دانشمندان بزرگ اسلام در این موضوع هر یك شاهد صادق است؛ و تفوّه به تفكیك از توهّمی موهون است.

پی‏نوشت‏
*. برگرفته از كتاب گفتگو با آیت‌‌الله حسن‌زاده آملی، به اهتمام محمد بدیعی ص86-77.
1. عنكبوت/ 43
2. بقره/ 103
3.مائده/94-93



مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 23:25 1390/07/19
6

دکتر سعید زیباکلام، استاد گروه فلسفه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران است. با نگاهی گذرا به فهرست کتاب‌ها و مقالات منتشر شده وی در پایگاه اینترنتی گروه فلسفه، می‌توان فهمید که ایشان بیشتر در زمینه "فلسفه و تاریخ علم" به مطالعه و تحقیق پرداخته‌اند. علاوه بر این نقدهای ایشان درباره برخی موضوعات اجتماعی-فرهنگی مورد توجه قشر دانشگاهی بوده است. در این گفتگو نظرات ایشان را درباره نظریه‌پردازی در علوم انسانی جویا شده‌ایم که می خوانید:

 

 

   ● نام گفت و گو شونده: سعید زیبا كلام

 منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاریخ نشر 02/04/1389 - به نقل از saeidzibakalam.ir

● یکی از دلایلی که معمولا برای عدم رشد علوم انسانی در ایران ذکر می‌شود روش‌های تحقیق و ضعف دانشجویان و پژوهشگران در این حوزه است. اگر ممکن است مقایسه‌ای بین وضعیت ایران و دیگر کشورها بفرمائید؟ حضرتعالی تا چه میزان این موضوع را در عدم رشد و شکوفایی علوم انسانی در ایران موثر می‌دانید؟
بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله! مایلم پیش از پاسخ به این سوال به زمینه پیدایش این سوال بپردازم. به تاکید تمام باید تصریح کنم که هیچیک از محققان نوآور و اصیل در حوزه‌های پایه‌ای علوم انسانی-اجتماعی و حتی علوم طبیعی که به طور جدی درگیر تحقیقات نوآورانه هستند، خود را معطل و یا درگیر موضوعی بنام روش تحقیق نمی‌کنند! پژوهشگری که عمیقا درگیر موضوعی است سالها پیش از اینکه بر زانوان خودبایستد و موضوعی پژوهشی را خود، شخصا، مدیریت و اجرا کند، انواع شیوه‌ها، حیله‌ها، ترفندها و نحوه‌ی پرداختن به موضوعات مختلف حوزه پژوهشی‌اش را مشاهده کرده است و یا بعضا خوانده است.
او در فرآیندی طولانی کارآموزی‌های خود بویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی و پژوهش‌های مستقل پس از دکترای خود، انواع مختلف و متنوع پرداختن، فهمیدن، مفهوم سازی، نظریه‌پردازی، تحلیل کردن و در صورت اقتضاء حوزه مربوطه، مشاهده کردن را به تدریج و به تلویح تمام فرا می‌گیرد.
این فرآیند بگونه‌ای است که اگر از این قبیل محققان نوآور نه مدرسان، بپرسیم روش تحقیقتان را برای ما بازگو کنید، اغلب بهت زده می‌شوند و در فکر فرو می‌روند و یا دچار لکنت زبان شده مطالبی روی هم‌رفته گنگ و مبهم اظهار خواهند کرد! چناچه در این زمینه کمترین تردیدی وجود داشته باشد کافیست از یکی از این پژوهشگران نوآور درگیر در موضوعی پژوهشی سوال شود.
به عبارت دیگر چنین افرادی اساسا این سوال چیستی روش تحقیق موضوعیت ندارد! و این یعنی، چنین پژوهشگری هیچگاه از خود سوال نمی‌کند: خوب. اینک چگونه باید سراغ موضوعم بروم؟ چگونه باید درباره موضوع خود مفهوم سازی کنم؟ چگونه باید نظریه سازی کنم؟ چگونه باید آن را مورد تحلیل و تفهم قرار دهم؟ چگونه باید آن را مورد مشاهده قرار دهم؟ چگونه باید دست به استنباط و اتنتاج بزنم؟ و هکذا.
آری! او این سوال‌ها را از خود نمی‌کند بلکه به نحوی سراغ موضوع خود می‌رود و در آن باره هم مفهوم سازی می‌کند و هم نظریه سازی و هم تحلیل می‌کند و هم مشاهده و هم تفسیر! چیزی شبیه نجاری و منبتکاری و مینیاتورکاری و حتی دوچرخه‌سواری! از هیچ عالم پژوهشگر نوآوری نباید پرسید: چگونه به این نظریه رسیدید! بلکه همانطور که آلبرت انیشتاین تصریح کرده باید اعمال او را به دقت مورد بررسی و تامل قرار داد. البته می‌توان از نجاری، منبت کاری یا مینیاتورکاری و یا دوچرخه سواری پرسید این کارها را چگونه می‌کنید و او هم البته ساکت و صامت نمی‌نشیند، توضیحاتی می‌دهد و تلاش می‌کند شیوه کار خود را برای شما تشریح کند.
اما اگر می‌خواهید بدانید آن پرسش چقدر بجا و مناسب بوده و این توضیحات و تشریحات چه میزان روشنگر و مفید و موثر، تلاش کنید همچون او نجاری، منبتکاری یا مینیاتورکاری و یا دوچرخه سواری کنید! واقعا تلاش کنید و نتیجه را هم بنگرید. و سپس از خود سوال کنید: آیا امر به مراتب پیچیده‌تر، گریزپاتر، ذوابعادتر، ناشناخته‌تر و شناخت گریزترِ پدیدارهای انسانی-اجتماعی را می‌توان با وضع قواعد یا اصولی بنام روش تحقیق و پیروی از آنها به تور مفاهیم و نظریه‌های خودساخته‌مان بیندازیم؟
و چرا وضع ما در قبال پدیدارهای انسانی-اجتماعی بنیانا و کیفیتا قابل مقایسه با وضع نجار و مینیاتورکار و منبتکار و دوچرخه سوار نیست؟ زیرا گرچه آنها نیز، همچون عالم نظریه پرداز، نمی‌توانند شیوه یا روش کار خود را در چند قاعده یا دستورالعمل بگنجانند اما دست کم نوع آن چیزی که می‌خواهیم به مدد توضیحات شیوه کار آنها تولید کنیم روشن است. در حالی که در حوزه انسانی-اجتماعی نمی‌دانیم نوعاچگونه نظریه‌ای و با بکارگیری چه نوع مفاهیمی می‌خواهیم بسازیم! به عبارت دیگر، در مینیاتور کاری رویهم رفته روشن است که محصول تلاشمان چگونه چیزی باید باشد در حالیکه در نظریه‌سازی، ما هیچ نمی‌دانیم.
یعنی، ما نمی‌توانیم در حوزه‌های بسیار پایه‌ای و ژرف انسانی-اجتماعی نظریه‌ای را پیش روی خود بگذاریم و بگوییم: 
بسیار خوب! ما می‌خواهیم نهایتا چیزی شبیه به این بسازیم! می‌دانم شخصیت‌های علمی کثیری در دانشگاه‌ها و بعضا حوزه‌ها نه تنها از این سخنان استقبال نخواهند کرد، که بسیار رنجیده و آزرده خاطر و بل خشمگین خواهند شد.
حقیقت تلخ این که ما علوم انسانی-اجتماعی را شوخی گرفته‌ایم. و نه تنها این علوم را که عرصه‌های بنیانا غامض‌تر و گریزپاتر انسان اجتماع را نیز شوخی گرفته‌ایم. غالب عالمان دانشگاهی و حوزوی بر این تصور کودکانه و افسانه‌ای هستند که همانطور که با تبعیت از روش علمی، علوم طبیعی بسرعت در حال پیشرفت و انباشت است، چنانچه روش علمی یا همان روش تحقیق را در علوم انسانی- اجتماعی بکار ببریم، نظریه‌های انسانی-اجتماعی زنجیروار تولید خواهند شد. با کمال تاسف و تالم باید تصریح کنم این سخن شباهت فوق‌العاده‌ای به آن سخن دارد که: «خسن و خسین خواهران مخاویه خواهند شد»
آری! همه اجزاء آن سخن معیوب و غلط است:
این تصور که روشی داریم بنام روش علمی، دارای اجزاء و مولفه‌های مشخص و شسته رفته، توهمی بیش نیست.
این تصور که عالمان طبیعی از طلوع انقلاب علمی قرن هفدهم -از کپرنیک تا نیوتن- همگی از آن روش علمی مزعوم بدقت پیروی کرده‌اند نیز توهمی بیش نیست.
این تصور که علوم طبیعی در حال پیشرفت و انباشت است نیز توهمی بیش نیست.
این تصور که روش علمی – به هر نحوی که تصور شده باشد- همان روش تحقیق است نیز تصور بسیار خامی بیش نیست.
اینکه در علوم انسانی-اجتماعی می‌توان یا باید از روش‌های علوم طبیعی تبعیت کرد نیز مبتنی بر سوء فهم‌های فوق‌العاده بنیانی است.
اینکه اگر این تبعیت فوق صورت گیرد نظریه‌های انسانی-اجتماعی زنجیروار تولید خواهند شد نیز پنداری متوهمانه بیش نیست.
اینک بازمی‌گردیم به سوال مطرح شده، زمینه آن سوال همین تصور کودکانه و افسانه‌ای فوق است. همین که اخیرا تب و تاب افزون‌تری یافته، می‌رود تا به عوض نظریه‌پردازی منجر به پریشانی‌گویی‌های تاسف آور بیشتر شود. چناچه اصرار کنیم که بالاخره باید پاسخ آن سوال داده شود و کلید نظریه‌پردازی در علوم انسانی-اجتماعی به چنگ آید، ناگزیرم به همین مقدار اکتفا کنم که پاسخ آن سوال همطراز و مشابه پاسخ این سوال است: اساسا کدامیکی از خواهران مخاویه –خسن یا خسین- نزد وی محبوب‌ترند؟!

● وضعیت نظریه پردازی را در ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟
آیا شایسته تر نیست ابتدا سوال کنیم، آیا در ایران نظریه‌پردازی در حوزه‌های پایه‌ای علوم انسانی-اجتماعی انجام می‌شود؟ اساسا نظریه‌پردازی صورت نمی‌گیرد تا وضعیت آن مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.
و اگر باور کردن به این سخن دشوار می‌نماید، ابتدا باید دست از تعارف‌ها، تکلف‌ها و تملق‌های عاقلانه ناظر به کسب میز و مقام دست کشید و پس از قدری آشنایی با برخی مقالات و کتب پژوهشی، مجلات علمی-پژوهشی معاصر را نگاهی کرد. نیز، به این آیینه راستگو، باید رساله‌های ارشد و دکتری را افزود. اگر این کارها قدری دشوار است می‌توان در خفا و خلوت از عالمان معمولا ساکت و آرام و غیرجاه‌طلب منصف انگشت‌ شمار سوال کرد که در کدامیک از مقالات منتشره در یکسال، پنج سال، یا ده سال گذشته، واقعا نظریه‌پردازی صورت گرفته است؟
و البته نباید فراموش کرد که به ایشان همه گونه تضمین باید داده شود تا ترسان و لرزان لب بگشاید! آری! ترسان و لرزان! و در همین ترس و لرز یک دنیا رمز و رازهای بسیار بنیانی‌تر و حیاتی‌تر درباره پارادایم پژوهش کُش علمی ایران نهفته است.
اگر به واقع در فکر فهم چرایی این وضعیت تحقیرانگیز و بی‌تناسب با توانایی‌ها و هنجارهای نانوشته و نامرئی بسیار ناسالم میان عالمان دانشگاهی و ایضا حوزوی پرسش کنیم.
پرسش؟ نه! نظاره‌گری و کاوشی آرام و تدریجی تا دریابیم چگونه غالبا عالمان عقیم بی‌برگ و بار بر مسندهای تصمیم‌گیری می‌نشیند و عالمان بی یا کم ادعا کم گوی یا ساکت و آرام فکور و مستعد نظریه‌پردازی و اندیشه ورزی تدریجا به کناری رانده شده، تخفیف و تحقیر می‌شوند. فرآیندی که نهایتا به یاس و نومیدی، و یا فرار به سمت آغوش بازافرنگیان می‌انجامد. و لابد تصور می‌شود معضل فرار مغزها را می‌توان با ایجاد تشکیلات عریض و طویل جذب نخبگان و متخصصان حل کرد.
توجه نمی‌کنیم که دود از کنده بلند می‌شود! و لازم نیست نخبگان را با صله و صلوات و تعارف و تملق‌های تصنعی دروغ از غرب بخوانیم و بکشانیم. کافیست نحوه رفتارمان را درون خودمان و با خودمان اصلاح کنیم. جذب هم صورت خواهد گرفت!
همچنین باید چگونگی روابط و مناسبات نانوشته و نامرئی ناسالم یا عقیم میان استادان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی هنگام انتخاب موضوع پژوهش، هنگام انجام پژوهش و نیز هنگام داوری و ارزیابی –همان جلسه دفاعیه- را مورد کاوش دقیق قرار داد.

● چند سالی است از تاسیس هیأت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی می‌گذرد به نظر شما چرا این نهاد نتوانسته به جریان‌سازی در بین دانشگاهیان و حوزیان در جهت رشد نظریه‌پردازی منجر شود؟
خیلی ساده، برای اینکه از ابتدا این کار یا طرح ناصواب و نابجا بوده است! نیاز نیست بنشینیم و چند یا چند ده سال دیگر هم بگذرد تا بدین نتیجه برسیم که از فرهنگستان‌ها، پارک‌های علمی و فناوری، و از هزار و یک طرح و ترفند دیگر هیچ برگ و بار و ثمری حاصل نخواهد شد! این مطلب بسیار بسیار تلخ و ناگوار را باید یبار و برای همیشه با پتک در جان و فکر خود فرو کنیم و سپس با طلایی بهشتی و زوال‌ناپذیر نوشته، بر سر در تمام شوراها، کمیته‌ها، وزارتخانه‌ها، و کمیسیون‌های سراسر کشور آویزان کنیم که:
“صرفنظر از اینکه چه طرح و سیاستی در اندازیم مادام که بگونه‌ای هستیم که چرب‌زبانان، پرگویان، شیرین دهنان، مداحان و متملقان و کاهلان گوی سبقت را از کم‌گویان، تلخ گویان، منصفان حق‌گویان و ساعیان می‌ربایند ما باد در غربال می‌کنیم و آب در هاون می‌کوبیم”.
و این سخن کلید فهم تمام ناکامی ها در کرسی‌های نظریه‌پردازی، در فرهنگستان‌ها، پارک‌های علمی و فناوری، در شورای پژوهش‌های علمی کشور، در پژوهشگاه‌ها و پژوهشکده‌های قد و نیم قد در سراسر کشور، و در همه جاست آری! در همه جا! اما چرا؟
از خود سوال کنیم، مگر در دانشگاه‌ها و مدارس حوزوی نمی‌توان نظریه‌پردازی کرد که موسسه یا سازمان دیگری با نام و عنوان و پست‌های تعریف شده، تشکیلات سازمانی و بودجه و ساختمان و غیره لازم می‌شود؟
و پاسخ البته اینست که در دانشگاه‌ها و مدارس حوزوی نوعا و علی‌الاصول نمی‌توان نظریه‌پردازی کرد زیرا شرایط پیچیده و ذوابعاد این امر فوق‌العاده ظریف و حساس فراهم نیست.
و تا شرایط روحی، روانی، فضای اجتماعی و فیزیکی، فضای سیاسی-امنیتی، و مالی در حال و آینده، فراهم نباشد نظریه‌پردازی که هیچ، حتی پژوهش‌های سودمند و مفید زمینه‌ساز نظریه‌پردازی هم صورت نخواهد گرفت.
اینک از خود سوال کنیم، آیا با ایجاد سازمان‌های دیگری به نام فرهنگستان و شورای کذا و کذا و پژوهشکده چنین و چنان، کشتی نظریه‌پردازی در نهایت از گل کنده خواهد شد و روانه سرزمین‌های ناشناخته خواهد شد؟
پاسخ روشن است! و تبیین چرایی آن هم باز می‌گردد به عللی که در مجموع تحقق شرایط پیچیده و ذوابعاد امر فوق‌العاده حساس و ظریف نظریه‌پردازی را در دانشگاه‌ها ناممکن کرده است. به عبارت ساده‌تر، مگر در سازمان و تشکیلات مستقل از دانشگاه و یا نیمه مستقل از دانشگاه، توانسته‌ایم عوامل بازدارنده تحقق نظریه پردازی را رفع و دفع کنیم و از طرف دیگر عوامل ممد و مساعد تحقق نظریه‌پردازی را فراهم کنیم که انتظار داریم نظریه‌پردازی آهسته اما پیوسته شروع شود؟
و چرا فکر می‌کنیم بدون تغییرات بنیانی در چگونگی هستی‌مان می‌توان با ترفند ایجاد تشکیلات جدید و نام و نشان دیگر، مقصود و مراد را حاصل کرد؟
در کجای این عالم، از گذشته های بسیار دود تا به امروز، تغییر اسم‌ها بدون تغییر رسم‌ها توانسته محصولی و مولودی متفاوت به ارمغان آورد؟
روشن است که چناچه مقصودمان ایجاد محصول و مولودی متفاوت نباشد تاسیس موسسات و تشکیلات جدید کارکرد خود را دارد زیرا برخی را سر سفره‌های خاص‌تری نشانده سرگرم می‌کند و برخی را هم آرزومند آن سفره‌ها کرده، سرگرم تمهیداتی جهت نیل به آنها می‌کند و من اعتراف می‌کنم که این افزایش آفتابه-لگن‌ها کارکردهای خرد و ناچیزی ندارند هیهات! هیهات! اما چه شد نظریه‌پردازی؟ چه شد جنبش نرم‌افزاری تولید علم؟

● راه‌های خروج از وضعیت سترون فعلی کدامند؟
۱- با توجه به تمایل شدید بسیاری از رجال و دولتمردان ایرانی نسبت به ایجاد طرح‌ها و انجام کارهای چشم‌انداز و چشم‌گیر و چشم پرکن، از ایجاد آفتابه-لگن‌های اضافی مگر در موارد بسیار بسیار استثنایی که شواهد و دلایل گریزناپذیر و سرسختی وجود داشته باشد، اکیدا اجتناب کنیم. با این توضیح که:
اگر چه بنده علی‌الاصول مخالف ایجاد تشکیلات جدید برای تحقق نیازها نیستم لیکن علی‌الاصول این منهاج را در ایران آخرین راه برای رفع نیازها و تحقق اهداف می‌دانم.
۲- از برگزاری جشن و جشنواره و همایش‌های رنگارنگ ملی و اغلب بین‌المللی بی‌محتوا، با ریخت و پاش‌ها و حیف و میل‌های رسوا و مفتضح و اعطای بی‌حساب و کتاب جوایز، اکیدا اجتناب کنیم.
۳- دستور و دستور العمل و بخشنامه و فراخوان و حکم حکومتی، صدارتی، وزارتی و غیره آن برای نظریه‌پردازی صادر نکنیم، حتی در صورتی که آن حکم و فراخوان و دستور کارشناسی شده باشد
۴- عالمان جدی محقق، نه مدرس، را که انگیزه و استعداد لازم برای اندیشیدن و نظریه‌پردازی دارند با مشاغل و پست‌های خوش‌نام و آوازه، اسیر و منحرف نکنیم.
۵- از تخصیص هر گونه امتیاز مالی، مقامی، و ارتقایی به پست‌های مدیریتی موسسات آموزشی و پژوهشی اجتناب کنیم.
۶- حساب عالمان محقق جدی و نوآور شجاع را با عالمان مدرس مقلد خوش‌حافظه و خوش خطابه یکسان نکنیم. چنین همسان‌سازی‌ای صدمات فوق‌العاده ژرفی به نیروهای خط مقدم نظریه پردازی می‌زند.
۷- حساب نظریه‌پردازی برخی دانشجویان و طلاب مستعد فکور انگیزه‌مند را باخیل عظیمی که در دو دهه گذشته به طور فله‌ای دانشجو و طلبع کرده‌ایم، یکسان نکنیم. این یکسان سازی عقبه و مهره‌های ستون فقرات نظریه سازی آینده را سست و سخیف خواهد کرد.
۸- از تولید انبود استادان عقیم و جزوه‌پرورده و جزوه پرور و قالبی اکیدا اجتناب کنیم و با این کار دوغ و دوشاب را یکسان نکنیم و برخی حرمت‌ها و انگیزه‌های سودمند فرهنگی-اجتماعی را زایل و باطل نکنیم.
۹- از تولید انبوه فله‌ای دانشجو به شیوه معمول بیش از دو دهه گذشته و به منظور ارائه آمار و ارقام به افرنگیان و نیز ایجاد سرگرمی و شاید هم اشتغال برای جوانان اکیدا خودداری کنیم. افرنگیان هوشمند‌تر از این هستند که با این شیوه‌ها خام شوند و تحت تاثیر ما قرار گیرند!
۱۰- قلیل عالمان جدی و فکور را با ایما و اشاره، و با جوسازی‌های رسانه‌ای پر حجم و پیوسته، تخفیف و تضعیف و تحذیف نکنیم تا شجاعت اندیشیدن‌ها و نظریه‌پردازی‌های ناهمگون با مقبولات و مشهورات جا افتاده و رایج را از دست بدهند.
آنچه در بعد فکری و اعتقادی بی‌تردید لازمست در سطح عامه مردم و اقشار مختلف جامعه رعایت شود تا آرامش و ثبات اجتماعی تامین و تحکیم شود را، در سطح عالمان و اندیشمندان فکور و نظریه پرداز اجبار و الزام نکنیم. آری! چنانچه برای عالمان و اندیشمندان فکور حدود و ثغور تعیین کنیم و برخی از عالمان متقدم و متاخر را مقدس و نقدناپذیر کنیم، این دسته از عالمان را به سطح سایر اقشار جامعه تقلیل داده‌ایم و در این صورت چه سود که میلیاردها هزینه کنیم و صدها کرسی نظریه پردازی و پژوهشکده و پژوهشگاه و فرهنگستان‌های رنگارنگ ایجاد کنیم که این خاک بدست خود لم یزرع و بی‌بار شده است.
و از انها عمدتا، اگر نه انحصارا، تمجید و نعظیم و تکریم مقدس شدگان و نقد ناپذیران حاصل می‌شود و جشن و جشنواره و همایش‌های تشریفاتی نمایشی. مگر سرنوشت ملاصدرا، علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) و شهید مطهری (رحمه الله علیه) و امثال آنها را در این قبیل محافل و جامع نمی‌بینیم؟
۱۱- برخی موسسات کوچک و بزرگ و بسیار بزرگ آموزشی یا پژوهشی چنان با برخی از شخصیت‌های سیاسی و حکومتی پیوند خورده‌اند که هر گونه اظهار نظر مشفقانه کارشناسانه درباره آنها بمنزله حرکتی سیاسی و اغلب خصمانه تلقی می‌شود. این امر خلاف مصالح و منافع انقلاب اسلامی است.
این وضع از جمله نشانه‌های بارز حکومت‌های عقب مانده الیگارشی است. این وضع به هیچوجه زیبنده انقلاب اسلامی و شهدای پرافتخار جاویدان آن نیست. این وضع هیچ تناسبی با تحدی‌های جدی و بنیان کن افرنگیان علیه انقلاب اسلامی ندارد.
این وضع هیچ تناسبی با پاسداری از خودن شهدای مخلص و مظلوم هشت سال دفاع مقدس در مقابل تجاوزگران و سلطه‌طلبان مستکبر ندارد. بنابراین، هیچ موسسه آموزشی و پژوهشی غیر شخصی نباید ملک مطلق این و آن باشد و نتیجتا باید به نحو شفاف و اشکاری از حفظ و تحکیم این قبیل تملک‌ها و سلطه‌گری‌های ناسالم قبیله‌ای و عشیره‌ای اکیدا خودداری کنیم.
۱۲- از حکومتی یا دولتی کردن همایش‌های جدی پژوهشی با سخنرانی‌های افتتاحیه واختتامیه تشریفاتی رجال سیاسی اکیدا اجتناب کنیم، و با اینکار زحمات چندین ساله محققان فکور را تخفیف و تحقیر نکنیم.
۱۳- از هرگونه مراسم بزرگداشت، نکوداشت، گرامیداشت، و تجلیل و تکریم که به نحوی حاوی چیزی جز بیان و ترویج تکلف و تعارف و تمل نیست قویا اجتناب کنیم، و با اینکار پژوهشگران جدی و نظرات شخصیت‌های فکور فرهنگی را مایوس و نومید نکنیم.
به عوض، این قبیل مراسم را تبدیل به همایش‌های جدی کنیم که در ان فقط و فقط مقالات پژوهشی درباره مواضع و نظرات شخصیت مورد نظر ارائه شود.
۱۴- و بالاخره از تصویب و اجرای هر گونه سیاستی که به نحوی معطوف به جلب نظر و تایید افرنگیان است بنیانا و اکیدا خودداری کنیم.
خوبست این حقیقت ساده و مهم را آویزه گوش کنیم که آنها هیچ توجهی به این قبیل کارهای نمایشی متظاهرانه ما ندارند و چشم‌شان به درستی به مناسبات و هنجارهای داخلی و محصولات و دستاوردهای‌مان دوخته شده است.
چهارده امر سلبی فوق به مقدار زیادی خروج ما از وضعیت خفته یا مختصر فعلی را تسهیل و تسریع می‌کند. اما این فهرست بدون اقدامات و سیاست‌های ایجابی ثمرات خود را بطور کامل آشکار نخواهند کرد.
۱- تلاش کنیم استادان توانمند فکرو شجاع را شناسایی کنیم، و امکانات و منابع مورد نیاز پژوهشی در خور ایشان را در اختیارشان قرار دهیم.
۲- تلاش کنیم دانشجویان و طلاب مستعد نظریه‌پردازی را شناسایی و هرگونه امکانات لازم جهت رشد و بالندگی‌شان را فراهم کنیم.
۳- هر چند سال یکبار، دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و مدارس حوزوی را که به افراد معتمد و آشنای خود سپرده‌ایم توسط هیئتی از عالمان هوشمند و شجاع مورد تحقیق و تفحص صریح و صادقانه بی جار و جنجال محرمانه قرار دهیم تا میزان تغییرات ثمر بخش نوآورانه و تولیدات عقیم پوشالی ارزیابی و آشکار شود. تا اینجا روی سخن عمدتا با مسئولان تصمیم‌گیرنده و سیاستگذار در سطوح عالی کشور بود و بنابراین، درباره موضوعات مهم و حساس دیگر که در سطح استادان و دانشجویان مورد نظر است –یعنی وضعیت بسیار نامناسب و عقیم مجلات علمی-پژوهشی، وضعیت بی‌حاصل و نافرجام رساله‌های تحصیلات تکمیلی، روابط متکلفانه غیرعالمانه استادان، روابط یک سویه و ضد انگیزه‌ای میان استادان و دانشجویان، و بالاخره عدم تعامل فعال فکری و نظری میان دانشجویان- هیچ اشارتی نکردم. این موضوعات هر یک به کالبدشکافی موشکافانه دقیق نیاز دارد که امید دارم در فرصت مناسب دیگری بدان بپردازم.

مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 12:47 1390/07/18
5
علوم انسانی و بایسته های آن از دیدگاه مقام معظم رهبری 3
بایسته های علوم انسانی
‌2.‌ دوری از تحجر علمی 
‌بدیهی است كه از مهم‌ترین مقدمات نواندیشی علمی این است كه محقق، بر نظریه‌های گذشتگان جمود نداشته باشد تا بتواند در فضایی باز و بدون تعصب به تحقیق علمی بپردازد. چنان‌چه نظریه‌های ارائه شده در هر علمی به عنوان پیش‌فرض تلقی شود راه هر گونه رشد علمی بسته می‌‌شود. همان گونه كه گذشت رهبر معظم انقلاب یكی از مصائب علوم انسانی را پذیرش بی چون و چرای نظریه‌های دانشمندان غربی دانسته و از آن به نوعی بت‌پرستی یاد كردند. ایشان همچنین می‌‌فرمایند:


“ یكی از وظایف مهم دانشگاه‌ها عبارت است از نواندیشی علمی. مسأله تحجر، فقط بلای محیط و افكار دینی نیست؛ در همه محیط‌ها، تحجر، ایستایی و پایبند بودن به جزمی‌گرایی‌هایی كه بر انسان تحمیل شده - بدون این‌كه منطق درستی به دنبالش باشد - یك بلاست. آن‌چه برای یك محیط علمی و دانشگاهی وظیفه آرمانی محسوب می‌‌شود، این است كه در زمینه مسائل علمی، نواندیش باشد. معنای واقعی تولید علم این است. تولید علم، فقط انتقال علم نیست؛ نوآوری علمی در درجه اول اهمیت است. “
3. شهامت علمی 
‌از آن‌جا كه نواندیشی علمی و دوری از جمودگرایی، نیازمند ساختارشكنی است این امر علاوه بر داشتن معلومات گسترده نیازمند جرئت و شجاعت علمی است. رهبر معظم انقلاب می‌‌فرمایند: “ البته برای نوآوری علمی - كه در فرهنگ معارف اسلامی از آن به اجتهاد تعبیر می‌‌شود - دو چیز لازم است: یكی قدرت علمی و دیگری جرا‡ت علمی. البته قدرت علمی چیز مهمی است. هوش وافر، ذخیره علمی لازم و مجاهدت فراوان برای فراگیری، از عواملی است كه برای به دست آمدن قدرت علمی، لازم است؛ اما این كافی نیست.ای بسا كسانی كه از قدرت علمی هم برخوردارند، اما ذخیره انباشته علمی آن‌ها هیچ جا كاربرد ندارد؛ كاروان علم را جلو نمی‌برد و یك ملت را از لحاظ علمی به اعتلا نمی‌رساند. بنابراین جرا‡ت علمی لازم است.‌“
4. فرهنگ سازی 
‌در فضای كنونی دانشگاه‌ها كه علم بیش‌تر حالت تقلیدی دارد، نظریه پردازی بسیار دشوار است. این مسأله نیازمند ایجاد یك نگاه خاص به علوم انسانی در همه سطوح - استادان و دانشجویان - است. 
‌رهبر معظم به دنبال تأكید بر نواندیشی و پرهیز از تحجر می‌‌فرمایند: “این را من از این جهت می‌‌گویم كه باید یك فرهنگ بشود. این نو اندیشی، فقط مخصوص اساتید نیست؛ مخاطب آن، دانشجویان و كل محیط علمی هم هست. “
5. استفاده از دانش‌های روز با نگاه نقادانه 
‌رهبر فرزانه انقلاب بارها متذكر شده‌اند، انتقادی كه به شیوه اخذ علوم از غربی‌ها دارند به معنای نفی كامل این علوم نمی‌باشد. ایشان ارتباط با علوم روز را لازم می‌‌دانند؛ ولی هشدار می‌‌دهند كه این رابطه به شكل یك‌طرفه و پذیرش تام نباشد. بنابراین باید با نگاه نقادانه آن‌ها را ارزیابی كرد تا معلوم شود قابل پذیرش هستند یا خیر و در صورت پذیرش آیا نیازمند اصلاح هستند یا خیر. 
‌”بنشینید فكر كنید؛ نظریه‌پردازی كنید؛ از موجودی این دانش‌ها در دنیا استفاده كنیم؛ بر آن چیزی بیفزاییم و نقاط غلط آن را برملا كنیم. این از جمله كارهایی است كه جزو الزامات حتمی پیشرفت است. “
‌این تذكر - استفاده از علوم غربی همراه با نقد آنها - سال‌هاست كه توسط معظمله مورد تأكید می‌‌باشد. ایشان در سال 1378 در دیدار با نخبگان علمی كشور چنین می‌‌فرمایند: “ آن چیزی كه در فضای علمی ما مشاهده می‌‌شود - كه به نظر من یكی از عیوب بزرگ محسوب می‌‌گردد - این است كه ده‌ها سال است كه ما متون فرنگی و خارجی را تكرار می‌‌كنیم، می‌‌خوانیم، حفظ می‌‌كنیم و بر اساس آن‌ها تعلیم و تعلم می‌‌كنیم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ایجاد خدشه نمی‌یابیم! باید متون علمی را خواند و دانش را از هركسی فرا گرفت؛ اما علم باید در روند تعالی خود، با روح‌های قوی و استوار و كارآمدی كه جرا‡ت پیشبرد علم را داشته باشند، همراه شود تا بتواند پیش برود. انقلاب‌های علمی در دنیا این‌گونه به‌وجود آمده است.“
‌ایشان همچنین تأكید می‌‌ورزند كه رابطه ما با غرب در حوزه علوم نیز باید یك رابطه دوسویه باشد. یعنی همان گونه كه برخی از نظریه‌های آنان را می‌‌پذیریم، آن قدر قوی باشیم كه بتوانیم نظریه‌هایی مطرح كنیم و آنان بپذیرند. “ رابطه بین كشورها در زمینه علم باید رابطه صادرات و واردات باشد؛ یعنی در آن تعادل و توازن وجود داشته باشد. همچنانی‌كه در باب مسائل اقتصادی و بازرگانی، اگر كشوری وارداتش بیش‌تر از صادراتش شد، ترازش منفی می‌شود و احساس غبن می‌كند، در زمینه علم هم باید همین جور باشد. علم را وارد كنید، عیبی ندارد؛ اما حداقل به همان اندازه كه وارد می‌كنید - یا بیش‌تر - صادر كنید. باید جریان دو طرفه باشد. والا اگر شما دائماً ریزه‌خوار خوان علم دیگران باشید، این پیشرفت نیست.» 
6. استفاده از میراث علمی - فرهنگی داخلی 
‌از دیگر اموری كه باید مورد توجه قرار گیرد، مواریث گرانبهای علمی گذشتگان ایرانی و اسلامی است. البته چگونگی استفاده از این منابع عظیم علمی و فرهنگی و به روز كردن آن‌ها فعلاً مورد نظر نمی‌باشد و باید در جای خود به تفصیل بررسی شود، آن‌چه در این‌جا مهم است اصل توجه به این سرمایه ملی - اسلامی ارزشمند است. این مسأله بسیار مهم بارها مورد تأكید رهبری معظم قرار گرفته است. 
‌”ما در بخشی از رشته‌های علوم انسانی، قرن‌ها جلوتر از دنیا هستیم. خیلی جلوتر از كسانی هستیم كه امروز در این رشته در دنیا سرآمد به حساب می‌آیند. چرا این‌ها را دنبال نكنیم؟ در رشته‌های گوناگون علوم انسانی؛ ادبیات، فلسفه، تاریخ، هنر، ما خیلی سابقه داریم. بعضی از علوم انسانی دیگر هم هست كه اگرچه از غرب آمده، اما اگر درست دقت كنیم، خمیرمایه آن كه عبارت از عقلانیت و تجربه‌گرایی است، از تفكر و روح ایرانی - اسلامی است. اروپای خرافاتی نمی‌توانست زیست‌شناسی و اقتصاد و مدیریت و روانشناسی و جامعه‌شناسی را به این شكل تنظیم كند. این، سوغات تفكر علم‌گرایی و تجربه‌گرایی شرق و عمدتا ایران اسلامی بود كه رفت در آن‌جا و به این تحول منتهی شد.“
‌ایشان پس از انتقاد از تقلید كوركورانه از دستاوردهای علمی غرب در زمینه علوم انسانی می‌فرمایند: “شما به مبانی خودتان نگاه كنید؛ ما تاریخ، فلسفه، فلسفه دین، هنر و ادبیات، و بسیاری از علوم انسانی دیگری كه دیگران حتی آن‌ها را ساخته‌اند و به صورت یك علم در آورده‌اند - یعنی یك بنای علمی به آن داده‌اند - مواد آن در فرهنگ و میراث علمی، فرهنگی و دینی خود ما وجود دارد. باید یك بنای این‌چنینی و مستقل بسازیم. “
‌ایشان همچنین اضافه می‌كنند: “ شكی نیست كه بسیاری از علوم انسانی، پایه‌ها و مایه‌های محكمی در این‌جا دارد؛ یعنی در فرهنگ گذشته خود ما. “
7.توجه ویژه به آموزه‌های قرآنی 
‌از توصیه‌های اكید مقام معظم رهبری، انجام پژوهش‌های قرآنی در زمینه‌ علوم انسانی و پایه گذاری این علوم بر مبانی قرآنی است. از آن‌جا كه قرآن كتاب هدایت انسان است، او را از جهات مختلف مورد توجه قرار داده است. بنابراین توجه به آموزه‌های قرآنی و ابتناء نظریه‌های مربوط به علوم انسانی بر قرآن نه تنها ممكن، بلكه بسیار ضروری می‌باشد. ایشان در دیدار با بانوان قرآن پژوه كشور می‌فرمایند: “ این علوم انسانی را ما به صورت ترجمه‌ای، بدون این‌كه هیچ‌گونه فكر تحقیقی اسلامی را اجازه بدهیم در آن راه پیدا كند، می‌آوریم تو دانشگاه‌های خودمان و در بخش‌های مختلف این‌ها را تعلیم می‌دهیم؛ در حالی كه ریشه و پایه و اساس علوم انسانی را در قرآن باید پیدا كرد. یكی از بخش‌های مهم پژوهش قرآنی این است. باید در زمینه‌های گوناگون به نكات و دقائق قرآن توجه كرد و مبانی علوم انسانی را در قرآن كریم جستجو كرد و پیدا كرد. این یك كار بسیار اساسی و مهمی است. اگر این شد، آن وقت متفكرین و پژوهندگان و صاحبنظران در علوم مختلف انسانی می‌توانند بر این پایه و اساس بناهای رفیعی را بنا كنند. البته آن وقت می‌توانند از پیشرفت‌های دیگران، غربی‌ها و كسانی كه در علوم انسانی پیشرفت داشتند، استفاده هم بكنند، لكن مبنا باید مبنای قرآنی باشد. “ 
‌براساس این سخن استفاده از نظریات دیگران متوقف بر این است كه پیش از آن پژوهش‌های قرآنی صورت گرفته باشد و نظر قرآن اخذ شده باشد. این تأكید گاهی به شكل عمومی‌تر و با نگاه به آموزه‌های اسلامی از سوی معظم له صورت گرفته است: “ما در زمینه علوم انسانی احتیاج به تحقیق و نوآوری داریم. مواد و مفاهیم اساسی ای هم كه بر اساس آن می‌توان حقوق، اقتصاد، سیاست و سایر بخش‌های اساسی علوم انسانی را شكل داد و تولید و فراوری كرد، به معنای حقیقی كلمه در فرهنگ عریق و عمیق اسلامی ما وجود دارد كه باید از آن استفاده كنیم. “ 


مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 12:46 1390/07/18
4
علوم انسانی و بایسته های آن از دیدگاه مقام معظم رهبری 2

آسیب شناسی علوم انسانی
3. آسیب‌شناسی علوم انسانی 
‌در آسیب شناسی از وضعیت فعلی علوم انسانی باید گفت گرچه هم محتوا و هم متن و هم بسیاری از استادان این دروس دارای مشكل می‌‌باشند ولی از دیدگاه مقام معظم رهبری مشكل اصلی از ناحیه "استادان ضعیف‌النفس" می‌‌باشد كه قدرت تحلیل نظریه‌های دانشمندان غربی را ندارند و مقهور اقتدار علمی غرب شده اند. ایشان می‌‌فرمایند:

“ امروز غربی‌ها یك منطقه ممنوعه‌ای در زمینه علوم انسانی به وجود آورده‌اند؛ در همه بخش‌های مختلف؛ از اقتصاد و سیاست و جامعه‌شناسی و روانشناسی بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتی فلسفه و حتی فلسفه دین. یك عده آدم ضعیف‌النفس هم دلباخته این‌ها شده‌اند و نگاه می‌‌كنند به دهن این‌ها كه ببینند چه می‌‌گویند؛ هر چه آن‌ها گفته‌اند، برایشان می‌‌شود وحی منزل؛ این است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر دارای اقتدار علمی، در یك نقطه دنیا به یك نتیجه‌ای رسیده‌اند، این معنایش این نیست كه هر آن‌چه كه آن‌ها فهمیده‌اند، درست است! “ (1)‌ 
شیفتگی و تبعیت تام این استادان نسبت به اندیشه‌های غربی به اندازه‌ای است كه رهبر فرزانه انقلاب از آن با تعبیر بت پرستی یاد می‌‌كنند و می‌‌فرمایند: “ اساتیدی هستند كه فرآورده‌های اندیشه‌های غربی در علوم انسانی، بت آن‌ها ست. در مقابل خدا می‌‌گویند سجده نكنید؛ اما در مقابل بت‌ها به راحتی سجده می‌‌كنند؛ دانشجوی جوان را دست او بدهی، بافت و ساخت فكری او را همان‌طوری كه متناسب با آن بت خود او است، می‌‌سازد؛ این ارزشی ندارد و درست نیست. بنده به این‌طور افراد، هیچ اعتقادی ندارم. این استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نیست، مضر است. “ (2)
‌به گفته ایشان، مشكل این گونه استادان این است كه علاوه بر این‌كه تقلید كوركورانه از غرب می‌‌كنند از دستاوردهای جدید علمی هم بی‌اطلاع هستند و در واقع فقط با نظریه‌های منسوخ غربی آشنا هستند. “ درهای بسیاری از این دانش‌ها بر روی كشورهایی مثل كشور ما و غیردارندگانش بسته است و وقتی اجازه می‌‌دهند دانش منتقل شود كه كهنه و دست‌مالی شده است و از نویی و طراوت افتاده است. البته در همه زمینه‌ها همین‌طور است؛ در زمینه‌های علوم انسانی هم همین‌طور است. من آن‌روز به دوستانی كه در زمینه‌های اقتصاد و مدیریت‌های گوناگون كشوری كار می‌‌كنند و در این‌جا بودند، گفتم كه مطالبی را امروز بعضی‌ها در این‌جا دنبال می‌‌كنند، كه منسوخ شده است. نظریات برتر آن‌ها به بازار آمده و مورد عمل قرار گرفته و آن‌ها مشغول كار هستند، ولی تعدادی در این‌جا - كسانی كه مجذوب حرف آن‌ها هستند - تازه دارند آن دنباله‌ها را مطرح می‌‌كنند! “ (3‌) جالب است كه رهبر معظم این هشدارها را در سال 83 داده اند و عده‌ای گمان می‌‌كنند دغدغه علوم انسانی همین امسال از سوی ایشان طرح شده است. معظم له در دیدار دیگری در همان سال می‌‌فرمایند: “آن طوی كه مؤمنین نسبت به قرآن و كلام خدا و وحی الهی اعتقاد دارند، این‌ها به نظرات فلان دانشمند اروپایی همان اندازه یا بیش‌تر اعتقاد دارند! جالب این‌جاست كه آن نظریات كهنه و منسوخ می‌‌شود و جایش نظریات جدیدی می‌‌آید؛ اما این‌ها همان نظریات پنجاه سال پیش را به عنوان یك متن مقدس و یك دین در دست می‌‌گیرند. این‌ها دو عیب دارند: یكی این كه مقلدند، دوم این‌كه از تحولات جدید بی خبرند؛ همان متن خارجی را كه برای آن‌ها تدریس كردهاند، مثل یك كتاب مقدس در سینه خود نگه داشتهاند و امروز به جوان‌های ما می‌‌دهند. كشور ما مهد فلسفه است، اما برای فهم فلسفه به دیگران مراجعه می‌‌كنند. “(4)
‌البته باید توجه داشت این فكر مقلدانه، خود به خود به وجود نیامده است و نمی‌توان همه تقصیر را بر عهده اینگونه اساتید گذاشت. عقب ماندگی علمی جهان سوم و تعبد در مقابل نظریه‌های غربی یك برنامه استعماری است كه توسط كشورهای غربی طراحی و اجرا شده است و از دیدگاه مقام معظم رهبری از ابعاد و لایه‌های پنهان و عمیق تهاجم فرهنگی است. 
‌”من كه می‌‌گویم تهاجم فرهنگی، عده‌ای خیال می‌‌كنند مراد این است كه مثلاً پسری موهایش را تا این‌جا... بلند كند. خیال می‌‌كنند بنده با موی بلند تا اینجا مخالفم. مسأله تهاجم فرهنگی این نیست. البته بی‌بند و باری و فساد هم یكی از شاخه‌های تهاجم فرهنگی است؛ اما تهاجم فرهنگی بزرگ‌تر این است كه این‌ها در طول سال‌های متمادی به مغز و باور ایرانی تزریق كردند كه تو نمی‌توانی؛ باید دنباله‌رو غرب و اروپا باشی. نمی‌گذارند خودمان را باور كنیم. الان شما اگر در علوم انسانی، در علوم طبیعی، در فیزیك و در ریاضی و غیره یك نظریه علمی داشته باشید، چنان‌چه بر خلاف نظریات رایج و نوشته شده دنیا باشد، عده‌ای می‌‌ایستند و می‌‌گویند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظریه فلانی است؛ حرف شما در روانشناسی، مخالف با نظریه فلانی است.(5)
‌از همین رو ایشان هشدار می‌‌دهند كه باید مراقب تئوری‌های وارداتی غربی باشیم “من می‌‌خواهم محیط دانشگاه و جوان دانشجوی خودمان را توجه بدهم كه مواظب تئوری‌های وارداتی غربی كه هیچ هدفی جز حفظ آن روابط تحكم آمیز غرب با كشورهایی از قبیل كشور ما را ندارند، باشند. “(6)
‌ایشان همچنین می‌‌فرمایند: “دست‌های فعال در سیاست‌های بین المللی روی این مسأله كار كرده‌اند كه كشورها را به همین خرج روزانه سرگرم كنند، تا آن‌ها را از كارهای سیاسی و از آن چیزهایی كه می‌‌توانند جهت آن‌ها را مشخص كند و فرهنگ مستقل آن‌ها را بارور كند، معرض كنند. لذا داخلی‌ها هیچ گونه همتی نكردند. تلاشی نكردند. آن‌ها هم دیدند زمینه این است، عمل كردند. بنابراین باید مسؤولان هم اهمیت علوم انسانی را بفهمند. وقتی این معرفت و باور به وجود آمد، كار شما آسان خواهد شد.“ 
‌كارشكنی غربی‌ها نسبت به توسعه علمی ملت‌های دیگر تا جایی است كه رهبر معظم می‌‌فرمایند: “برخلاف مبانی خودشان - دموكراسی و آزادی بیان - از چاپ مقالات، تا آن‌جا كه بتوانند اجتناب می‌‌ورزند. همان طور كه ذكر كردند، حجم مقالاتی كه از ما چاپ شده، خوب است؛ اما من اطلاع دارم - بخصوص در زمینه علوم انسانی - كه بعضی از مجلات I.S.I اصلاً مقاله محقق ما را چاپ نمی‌كنند؛ چرا؟ به خاطر این‌كه با مبانی آن‌ها سازگار نیست. بله ممكن است ما درباره فلسفه، روانشناسی، تربیت و دیگر مباحث حرف‌هایی داشته باشیم؛ پژوهشگر ما تحقیقی كرده و به نقطه‌ای رسیده - همان چیزی كه ما می‌‌خواهیم - و مرزی را باز كرده كه با خاستگاه این دانش - كه غرب است و با ارزش‌های آن هماهنگ است - سازگار نیست. لذا مقاله را چاپ نمی‌كنند! این هم پاسخ ساده لوحی بعضی‌ها كه خیال می‌‌كنند دنیای لیبرال - دموكراسی به معنای واقعی كلمه باز است و هر كس هر چه می‌‌خواهد، می‌‌تواند بگوید؛ نه، آن‌ها حتی پژوهش علمی را هم با میزان كار می‌كنند! این، از جمله چیزهای هشدار دهنده و عبرت انگیز است. اگر شما اطلاع ندارید، تحقیق كنید؛ به آن‌چه من عرض می‌‌كنم خواهید رسید.“(7)
‌به همین دلیل ایشان در ادامه این سخن، پیشنهاد می‌‌دهند یك مركز I.S.I اسلامی با حضور كشورهای مختلف مسلمان تشكیل شود تا پژوهشگران مسلمان علاوه بر رابطه با مجلات I.S.I جهانی، وابستگی كم‌تری به آن‌ها داشته باشند. 
4.‌ بایسته‌های علوم انسانی 
‌بدیهی است كه فقط با گفتن نارسایی‌های علوم انسانی مشكلی حل نخواهد شد و ضرورت دارد پس از توجه به وضعیت ناگوار علوم انسانی، به فكر چاره بود. رهبر معظم انقلاب نیز به ذكر عیوب اكتفا نكرده و در بیانات مختلف خویش راهكارهایی را برای برون رفت از وضعیت موجود ارائه فرموده اند. البته لازم است سیاست‌گزاران و برنامه‌ریزان مربوطه برنامه‌های اجرایی لازم جهت عملی كردن این بیانات گهربار را تدوین كنند. 
‌مهم‌ترین ارشادات رهبری در این رابطه به قرار ذیل می‌‌باشد: 
1.‌ تولید علم و نظریه پردازی 
‌یكی از مهم‌ترین اركان استقلال و پیشرفت كشور تولید علم در همه ابعاد آن است و بدیهی است كه از جمله این علوم، علوم انسانی می‌‌باشد و همانگونه كه پیش‌تر اشاره شد از دیدگاه مقام معظم رهبری اهمیت استقلال در این علوم اگر بیش‌تر از علوم پزشكی و فنی نباشد یقیناً كم‌تر از آن نیست؛ زیرا این علوم نقشه راه و الگوی توسعه را می‌‌نمایاند. بنابراین تأكیدات مقام معظم رهبری در زمینه تولید علم و نهضت نرم افزاری - كه نیازمند بحث مستقلی است‌ - شامل علوم انسانی نیز می‌‌شود. ایشان در دیدار با استادان و دانشجویان دانشگاه‌های كردستان در سال جاری به همین نكته اشاره می‌‌فرمایند: “البته منظورم فقط هم علوم طبیعی نیست؛ اهمیت علوم انسانی كم‌تر از آن نیست: جامعه‌شناسی، روانشناسی، فلسفه. ... بنشینید فكر كنید؛ نظریه‌پردازی كنید...“(8)
‌ایشان همچنین می‌‌فرمایند: “البته وقتی از علم صحبت می‌‌شود، ممكن است در درجه اول، علوم مربوط به مسائل صنعتی و فنی به نظر بیاید - كه در این دانشگاه هم بیش‌تر مورد توجه است - اما من به طور كلی و مطلق این را عرض می‌‌كنم. علوم انسانی، علوم اجتماعی، علوم سیاسی، علوم اقتصادی و مسائل گوناگونی كه برای اداره یك جامعه و یك كشور به صورت علمی لازم است، به نوآوری و نو اندیشی علمی - یعنی اجتهاد - احتیاج دارد.“(9)
‌معظم له در دیدار با اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های شیراز می‌‌فرمایند: “... تحقیق كنید، به فكر نظریه‌سازی باشید. الگو گرفتن بیقید و شرط از نظریه‌پردازی‌های غربی و شیوه ترجمه‌گرایی را غلط و خطرناك بدانید. ما در زمینه علوم انسانی به نظریه‌سازی احتیاج داریم.“(10)
پی‌نوشت‌ها
1. دیدار با اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)، 29/10/84. 
2‌. همان. 
3‌. دیدار با اعضای هیأت علمی و كارشناسان جهاد دانشگاهی، 1/4/83. 
4. دیدار با اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های استان همدان، 17/4/88. 
5. همان. 
6. همان. 
7. دیدار با وزیر علوم و روِسای دانشگاه‌ها، 17/10/83. 
8. بیانات در دیدار استادان و دانشجویان كردستان، 27/2/88.
9. دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی امیر كبیر، 9/12/79. 
10. دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های شیراز، 14/2/87.
مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 12:45 1390/07/18
3
علوم انسانی و بایسته های آن از دیدگاه مقام معظم رهبری1

یكی از دغدغه‌های مقام معظم رهبری كه در سخنرانی‌های مختلف به ویژه در چند سال اخیر بر روی آن تأكید ورزیده‌اند مسأله “علوم انسانی“ و مشكلات آن می‌‌باشد. ایشان بارها گلایه خود را در مورد وضعیت موجود این علوم ابراز داشته و تحول اساسی در محتوای درسی رشته‌های مختلف این علوم را لازم شمرده‌اند.
بدون آن‌كه به مناقشات مربوط به تعریف علوم انسانی وارد شویم. برای روشن شدن حوزه این علوم همین مقدار اشاره می‌‌شود كه علومی‌مانند: جامعه شناسی، روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، علوم سیاسی، اقتصاد، مردم شناسی، تاریخ، جغرافیا، علوم ادبی، فلسفه، هنرهای زیبا و... ذیل عنوان علوم انسانی قرار می‌‌گیرند.(1)
‌حضرت آیت ا... خامنه‌ای علاوه بر این‌كه بر تولید علم و نهضت نرم افزاری - به شكل عام- برای رسیدن به استقلال و اقتدار كشور در موارد متعدد تأكید می‌‌كنند نگاه ویژه‌ای نیز به علوم انسانی دارند. مهم‌ترین نكاتی كه ایشان درباره علوم انسانی فرموده اند از این قرار است:
1.‌ اهمیت علوم انسانی 
‌از دیدگاه مقام معظم رهبری علوم انسانی به اندازه علوم صنعتی و پزشكی مهم است و پیشرفت و نظریهپردازی در آن‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. ایشان بسیاری از حوادث و اتفاقات دنیا را ناشی از نظریه‌پردازی‌های دانشمندان این رشته‌ها می‌‌دانند و می‌‌فرمایند: “بسیاری از حوادث دنیا حتی در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و غیره، محكوم نظرات صاحبنظران در علوم انسانی است؛ در جامعه‌شناسی، در روان‌شناسی، در فلسفه؛ آن‌ها هستند كه شاخص‌ها را مشخص می‌كنند.“ (2)
‌ایشان همچنین در پاسخ یكی از دانشجویان كه از كم ارزش بودن این علوم در جامعه گلایه می‌كند می‌فرمایند: “در همین علوم انسانی، مثلاً تاریخ، جامعه‌شناسی و روانشناسی‌ای كه خودتان گفتید، پیشرفت كنید، حقیقتاً بدانید ارزش شما در جامعه و در سطح بین‌المللی، از یك پزشك پیشرفته یقیناً كم‌تر نیست؛ بلكه بیش‌تر هم هست. شما الان نگاه كنید، ببینید در این چهره‌های علمی معروف دنیا چند تا پزشك هستند، چند تا جامعه‌شناس یا مورخ وجود دارند. می‌بینید كه تعداد و برجستگی این دومی‌بیش‌تر است. منتها باید كار كنید تا پیش بروید.“ (3) 
‌از دیدگاه معظم له علوم انسانی جهت دهنده و فكرساز است و مسیر و مقصد حركت جامعه را تعیین می‌كند. می‌توان گفت یكی از دلایل مهم تأكید ایشان بر علوم انسانی این است كه ایران كشوری در حال توسعه است و برای پیشرفت و توسعه، الگوی كاملی لازم است كه مقصد و مسیر براساس آن روشن می‌شود تعیین این الگو و معیارها و شاخص‌های توسعه بر عهده علوم انسانی می‌باشد. چگونگی تفسیر هستی شناسانه از انسان و این‌كه او را موجودی تك ساحتی و یا دو بعدی بدانیم تأثیر عمیقی بر نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد و بر همین اساس الگوی توسعه تعیین می‌شود. به همین دلیل رهبر بزرگوار می‌فرمایند: “اسلام انسان را موجودی دوساحتی می‌داند؛ دارای دنیا و آخرت؛ این پایه همه مطالبی است كه در باب پیشرفت باید در نظر گرفته شود؛ شاخص عمده این است؛ فارق عمده این است. اگر یك تمدنی، یك فرهنگ و آئینی، انسان را تك ساحتی دانست و خوشبختی او را فقط در زندگی مادی دنیائی به حساب آورد، طبعاً پیشرفت در منطق او، با پیشرفت در منطق اسلام -كه انسان را دو ساحتی می‌داند- به كلی متفاوت خواهد بود. كشور ما و جامعه اسلامی‌آن وقتی پیشرفته است كه نه فقط دنیای مردم را آباد كند، بلكه آخرت مردم را هم آباد كند. پیغمبران این را می‌خواهند: دنیا و آخرت.“ (4) 
2.‌ وضعیت اسفبار علوم انسانی 
‌علیرغم اهمیت و تأثیر گسترده علوم انسانی بر ساحت‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی، وضعیت گذشته و حال این علوم در ایران بسیار ناگوار است. این علوم از طریق ترجمه متون غربی و به شكل كاملاً وارداتی وارد كشور شده است. و از آن‌جا كه واردكنندگان آن‌ها از علوم و اندیشه‌های اسلامی‌بی‌بهره یا كم‌ بهره بودهاند آن‌چه را در متون غربی بوده كاملاً پذیرفته‌اند و به شكل‌های مختلف وارد كشور كردهاند، بدیهی است كه نتیجه این علوم، بی‌اعتقادی یا سستی در باورهای دینی می‌‌باشد چون اساساً بر مبانی مادی‌گرایی و تجربه‌گرایی پوزیتویستی استوار می‌‌باشند. 
‌رهبر معظم انقلاب در موارد متعددی به این وضعیت ناگوار اشاره می‌‌فرمایند: “بسیاری از مباحث علوم انسانی، مبتنی بر فلسفه‌‌هایی هستند كه مبنایش مادی‌گری است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسؤولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوی به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانی را ترجمه كنیم، آن‌چه را كه غربی‌‌ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شكاكیت و تردید و بی‌‌اعتقادی به مبانی الهی و اسلامی‌و ارزش‌های خودمان را در قالب‌های درسی به جوان‌ها منتقل كنیم؛ این چیز خیلی مطلوبی نیست.“ (5) 
‌ایشان با ابراز گله‌مندی از تعارض علوم انسانی در دانشگاه‌ها با آموزه‌های دینی و قرآنی می‌‌فرمایند: “ من درباره علوم انسانی گلایه‌ای از مجموعه‌های دانشگاهی كردم - بارها، این اواخر هم همین جور - ما علوم انسانی‌مان بر مبادی و مبانی متعارض با مبانی قرآنی و اسلامی‌بنا شده است. علوم انسانی غرب مبتنی بر جهان‌بینی دیگری است؛ مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش است و غالباً مبتنی بر نگاه مادی است. خوب، این نگاه، نگاه غلطی است؛ این مبنا، مبنای غلطی است.“ (6)
‌مقام معظم رهبری گرچه چندین بار در سال جاری درباره این مسأله سخن گفته‌اند ولی این مهم در چند سال اخیر دائماً از سوی ایشان تذكر داده شده است. ایشان در سال 84 در دیدار با اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌‌فرمایند: “با این همه تأكیدی كه بر علوم انسانی شده، تقریباً علوم انسانی هم به همان شكل علوم پایه اداره می‌‌شود و باز همچنان همان اشكال به قوت خودش باقی است. ما آغوش‌مان را باز كرده‌ایم و حرف‌هایی كه الان در زمینه‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تاریخ و حتی فلسفه و ادبیات مطرح است، از خارج برای ما دیكته می‌‌شود!“ (7)
‌ایشان به دنبال این مطلب اضافه می‌‌كنند این حرف جدیدی نیست، بلكه سال‌هاست كه گفته شده است. شایسته توجه است كه با این همه مشكلات در حوزه علوم انسانی، بیش‌ترین فعالیت دانشگاه‌ها از جهت جذب دانشجو و تعداد هیأت علمی و امكانات آموزشی مربوط به همین رشته‌های علوم انسانی است و این مسأله به تعبیر مقام معظم رهبری بسیار نگران كننده است. “طبق آن‌چه كه به ما گزارش دادند، در بین این مجموعه عظیم دانشجویی كشور كه حدود سه میلیون و نیم مثلاً دانشجوی دولتی و آزاد و پیام نور و بقیه دانشگاه‌‌های كشور داریم، حدود دو میلیون این‌ها دانشجویان علوم انسانی‌‌اند! این به یك صورت، انسان را نگران می‌كند. ما در زمینه علوم انسانی، كار بومی، تحقیقات اسلامی‌چقدر داریم؟ كتاب آماده در زمینه‌‌های علوم انسانی مگر چقدر داریم؟ استاد مبرزی كه معتقد به جهان‌‌بینی اسلامی‌باشد و بخواهد جامعه‌‌شناسی یا روانشناسی یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم، كه این همه دانشجو برای این رشته‌‌ها می‌گیریم؟ این نگران كننده است.“ (8) 
پی‌نوشت‌ها
1.‌ مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، دكتر علی دلاور، ص 36-37 و فرهنگ فارسی دكتر محمد معین. 
2. دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های شیراز، 14/2/87. 
3. دیدار با نخبگان جوان، 25/6/85. 
4. دیدار با استادان و دانشجویان دانشگاه‌های كردستان، 27/2/88. 
5. دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه‌ها، 8/6/88. 
6.‌ دیدار با بانوان قرآن پژوه كشور، 28/7/88. 
7‌. دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 13/10/84. 
8. دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه‌ها، 8/6/88. 
مهدی عسگری , mahdi_313
مهدی عسگری - 10:34 1390/07/16
2

بررسی رابطه علم و دین

چارت مطالعاتی موضوع بررسی رابطه علم و دین

هدف ما در این تحقق این است كه بتوانیم رابطه علم و دین را تا حدی كه ممكن است شفاف كنیم. واضح است كه این دو، دو عامل مهم در ساختن و شكل دهی تمدن بشری و حل مشكلات جوامع انسانی هستند و هیچ كس نمی توانند نیاز انسان به این دو مسئله را منكر شود. با نگاهی به تاریخ جوامع مشاهده میكنیم كه انسانها در هر عصری متاثر از شرایط حاكم در آن عصر و شاید متاثر از مشكلاتی كه با آن مواجه بودند پاسخهای متفاوتی به چگونگی رابطه علم و دین داده اند. گاهی رای به تعارض آن دور داده اند و گاهی همكاری و همیاری آن دو را پذیرفته اند و البته این كه كدامیك را پذیرفته اند متاثر از نوع افكار اندیشه ها شرایط جوامع آنها بوده است. بنابراین روشن شدن چگونگی تعامل علم و دین و مشخص شدن جایگاه هر یك و نحوه پاسخ دادن به اینی سوال میتواند نقش اساسی در حركت صحیح جوامع به سمت رشد و سعادت در سطح كلان آن داشته باشد. به خصوص در جامعه ما كه از یك طرف به شدت علایق و ریشه های دینی دارد كه همچنان زنده و پویا هستند. و از طظریف دیگر به علت «عدم توسعه یافتگی» و « در حال توسعه بودن » نیایز شدید به استفاده از علم و تولیدات علمی در اداره امور جامعه دارد. 

همچنین نگاهی گذرا به مباحثی كه بخصوص پس از پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی مطرح شده اند – مانند بحث از لزوم همراهی تخصص و تعهد، وحدت حوزه و دانشگاه، دانشگاه اسلامی، علم دینی، مدیریت فقهی و مدیریت علمی، فقه پویا و فقه سنتی و مردم سالاری دینی و … میتواند موید این مطلب باشد كه بحث از رابطه علم و دین یكی از مباحث زنده و مورد چالش در جامعه ما میباشد. 
از آنجا كه یكی از مهمترین كانونهای مباحث نظری دانشگاه میباشد و دانشجویان بعنوان كسانی كه متعلق به یك جامعه مذهبی هستند و علایق مذهبی دارند در خط مقدم تماس با علم و دستاوردهای علمی هستند بنابراین داشتن برداشتی صحیح و تصویری شفاف از رابطه علم و دین در جامعه دانشگاهی ما یك نیاز ضروری میباشد. 
بنابر تحلیل فوق، بررسی «رابطه علم و دین» به عنوان ششمین موضوع كانون پژوهشی دانشجویان انتخاب شد. به امید آنكه بتوانیم قدمی هر چند كوچك در راه تبیین این مسئله بسیار مهم برداریم. 
در پایان ذكر این نكته لازم است كه مواردی كه در زیر برشمرده خواهند شد مناظر و دیدگاههای مختلفی هستند كه میتوان از آنها به بررسی « رابطه علم و دین » پرداخت. 
1- روش شناسی علم و دین: 
منظور از روش در اینجا، روش تبیین و توصیف است، روش شناختن است، به این معنی كه علم در راه رسیدن به گزاره های علمی و دیین در راه رسیدن به گزاره های دینی هر یك چه روشی را در پیش میگیرند. 
حالات مختلف این ارتباط میتواند اینگونه باشد: 
1- علم و د ین هم روش اند 2- علم و دین روش متباین دارند 3 – گاهی دیین از روش علم بهره میگیرد و گاهی علم از روش دین. 
مقایسه روش علم دین با توجه به سه نكته فوق و اینكه با توجه به روش هر كدام آیا هر دو باید به گزاره های مشابهی برسند و یا اصلاً گزاره های آنها قابل مقایسه است یا نه و در صورت مثبت بودن آیا تعارضی از این منظر ایجاد میكند یا خیر؟ میتواند از سوالات مطرح در این زمینه باشد. 
2- هدف علم و دین: 
بررسی هدف های علم و دینن و اینكه اصولاً از نظر هدف با هم تعارض دارند یا نه و اگر نه چه ارتباطی بین اهدافشان هست و اصولاً این دو هدفهای جداگانه ای دارند یا مشتر ك یا اصلاً یكی برای دیگری در حكم وسیله است برای رسیدن به هدف. 
3- تاثیرات معرفتی علم و دین برهم: 
در این مورد میتوان در س زمینه بحث كرد: 
3-1- بررسی این كه آیا پیش فرضهای علم نسبتی با دین دارند و آیا اصولاً نوع برداشتهای ما از دین میتواند متاثر از پیشرفت علم باشد یا خیر؟! آیا تغییر در حوزه معارف علمی بشر میتواند موجب تغییر در حوزه معارف دینی بشر شود و یا بالعكس؟ 
آیا دین و معارف دینی در علم و پیشرفتهای علمی تاثیر گذاشته است و آیا پیشرفتهای علمی در نوع نگاه ما به دین موثر است یا خیر؟ 
3-2- روشن كردن این موضوع كه روند كلی حركت علم در چه جهتی یاست ؟ آیا در جهت همنوایی و هماهنگی بیشتر با دین حركت میكند؟ و یا اینكه حركت علم در جهت تشدید تعارض علم و دین است؟ و یا بالعكس ، روند حركت نظریات دینی و نگاههای جدید به دین به كدام سو است؟ آیا در جهت همگرایی بیشتر علم و دین است و یا اینكه به واگرایی و تعارض علم و دین دامن می زند؟ 
3-3- پاسخ دادن به این سوال كه در تعامل بین علم و دین آیا باید علم دینی باشد یای دین علمی باشد؟ آیا اصولاً چیزی به نام «علم دینی» قابل تعریف است؟ و آیا برداشت مفهوم خاصی از دین میتواند به تولید یك نظام علمی خاص منتهی شود؟ 
4- بررسی رابطه علم و دین از حیث ماهیت آنها : این مساله را میتوان از دو زاویه مورد بحث قرار داد: 
4-1- بررسی اصول حاكم بر علم و اصول حاكم بر دین و تبیین نسبت آنها به یكدیگر. پاسخ دادن به این سوال كه آیا علم و دین هر یك بر اصول متفاوت و متناقضی استوار هستند كه نمی توانند با هم جمع بشوند و یا اینكه این اصول با هم هماهنگی و همپوشانی دارند؟ و نهایتاً بررسی این موضوع كه با تبیین این اصول چه صورتی برای تعارض و یا تعاضد (همیاری) علم و دین میتواند مطرح باشد؟ 
4-2- هم در حوزه علم و هم در حوزه دین یك عنصر مشترك وجود دارد كه در فرایند «شناخت یابی» انسان در این دو عرصه نقش اساسی ایفا میكند و آن عقل است. حال سوال اینجاست كه بین عقلی كه دین آن را معرفی میكند (عقل دینی) و عقلی كه علم نماینده آن است (عقل علمی) چه رابطه ای وجود دارد؟ ویژگیهای عقلانیت دینی چیست؟ و مختصات عقلانیت علمی كدام است؟ 
آیا میتوان با تبیین این دو، پاسخی برای تعارضهای علم و دین یافت؟ و در سطحی وسیعتر این دو نوع عقلانیت، چگونه نسبتی را میتواند بین علم و دین برقرار ند؟ 
5- بررسی قلمرو علم و دین. 
در بحث از تعارض علم و دین یكی از استدلالهایی كه میشود این است كه حوزه علم و دین جدا است و تعارض ناشی از آنجا است كه گاهی اوقات علم خواسته وارد مسائلی بشود كه مربوط به دین بوده و دین خواسته در مورد مسائلی نظر بدهد كه مربوط به علم بود است . بنابراین بررسی قلمروی علم و دین و اینكه آیا قلمروی آنا یكسان است یا متفاوت و یا اینكه یك رابطه حداكثری و حداقلی بین آن دو برقرار است میتواند یكی از زمینه های مطرح در توصیف رابطه علم و دین باشد. بحث قلمروی علم و دین را چنین نیز میتوان مطرح كرد كه ، سوالها و نیازهایی كه علم به آنها جواب میدهد چه رابطه و نسبتی با سوالها و نیازایی دارد كه دین برای پاسخ گویی به آنها اعلام آمادگی كرده است؟ 
6- بررسی رابطه علم و دین از حیث منشاء و نیاز: اینی مسئله را نیز از دو دیدگاه مورد بررسی قرار خواهیم داد: 
6-1- از نظر منشاء : از آنجا كه منشاء دین را وحی و منشاء علم را عقل بشری تشكیل میدهد آیا میتوان علت تعارضهای علم و دین را این مسئله دانست؟ در واقع ابتدا باید خواستگاه این دو مشخص شوند و سپس به این پرداخته شود كه با توجه به خواستگاههای علم و دین چگونه میتوان به حل تعارضهای احتمالی این دو پرداخت؟ و اینكه اصولاً از حیث خواستگاه چه صورتی برای رابطه علم و دین میتوان تعریف كرد؟ 
6-2- از منظر نیاز اولیه : بررسی اینكه در ابتدا چه نیاز یا نیازهایی بشر را به سمت دین و علم سوق داده است؟ و رابطه این نیازها با هم چگونه است و با تیین آنها چه نگاهی باید به نوع رابطه علم و دین داشت؟ 
7- بررسی رابطه علم و دین از حیث عالمان و دینداران 
سوالهایی كه در این قسمت باید به آنها پرداخته شود سوالهایی از این قبیل اند: آیا علم آموزی و دینداری قابل جمع است؟ آیا اصولاً عالمان همانند دیندارانند؟ روحیه و شخصیتی كه انسان در اثر اشتغال به كارای علمی می یابد چه شباهتها و تفاوتهایی با روحیه و شخصیت یك فرد دیندار دارد؟ آیا این دو نوع شخصیت، دو شخصیت متضاد خواهد بود یا شخصیتهایی مشابه هم ؟ 
8- مطالعه نسبت علم و دین از منظر مقایسه جهان بینی علمی و جهان بینی دینی. 
با نگاهی به بحثهای انجام شده در زمینه رابطه علم و دین دو حوزه مشخص در این زمینه میتوان تشخیص داد. یكی بحث رابطه دین و علوم طبیعی است و دیگر بررسی رابطه دین و علوم انسانی است. موضوع علوم تجربی طبیعت و موضوع علوم انسانی، انسان میباشد. بر مبنای توضیحات فوق برای مقایسه جهان بینی علمی و جهان بینی دینی در دو محور میتواند به تحقیق پرداخت. 
8-1 بررسی و مطالعه پیرامون طبیعت شناسی علمی و طبیعت شناسی دینی به این معنی كه هر یك طبیعت را چگونه می شناسانند و چه نوع نگاهی به طبیعت دارند و آیا نوع نگاههای خاص هر یك میتواند ریشه بعضی از تعارضهای احتمالی بین علوم تجربی و دین باشد؟ 
8-2- بررسی و مطالعه پیرامون انسان شناسی علمی و انسان شناسی دینی: در این زمینه میتوان به بررسی نظریات گوناگونی كه حوزه های مختلف علوم انسانی در باب انسان مطرح كرده اند و مقایسه آنها با نظرات دینی در مورد انسان پرداخت. پاسخ داده به این سوال كه بر مبنای «انسان شناسی» هر یك چگونه رابطه ای را بین علم و دینی میتوان تعریف كرد؟ آیا نظریات علم و دین در باب انسان قابل جمع اند یا متضاد هستند و یا اینكه هر یك، یكی از وجوه انسان را مد نظر قرار داده است؟ 
9- بررسی یرابطه علم و دین از حیث زبان هر یك : 
10- مهمترین سوالی كه در این زمینه میتواند مطرح باشد این است كه « زبان علم و زبان دین» چه نسبتی با هم دارند؟ آیا زبان علم و دین یكسان هستند و یا متمایز ؟ آیا امكان دارد بخشی از زبان دین علمی و بخشی متمایز از آنها باشد؟ 
10- بررسی مصادیق تعارض علم و دین: این موضوع نیز خود به دو قسمت قابل تقسیم است: 
10-1- برای اینكه بتوانیم كمی ملموستر پیرامون رابطه علم و دین بحث كنیم تهیه لیستی از موارد تعارضهای علم و دین كه تاكنون مطرح شده است مفید خواهد بود. كه در هر مورد باید تبیین موضوع، منشاء و راه حل ارائه شده برای تعارض مورد توجه واقع شود. 
10-2 – میتوان این مسئله را از دیدی تاریخی نیز نگریست: یك منظر بررسی رابطه علم و دین ندر تمدن اسلامی است و پاسخ دادن به این سوال كه در دوران شكوفایی علمی جهان اسلام چه نوع تفكری پیرامون رابطه علم و دین وجود داشت؟ 
منظر دوم بررسی رابطه علم و دین در تمدن غرب میباشد و پاسخ دادن به این سوال كه با آغاز شكوفایی علمی غرب، چه نوع تفكراتی پیرامون دین و رابطه آن با علم مطرح بوده است؟


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.