| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
5
|
26
|
91/3/5 (08:48)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
91/2/23 (21:30)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/2/23 (13:28)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
91/2/17 (11:01)
|
|
||
|
|
55
|
467
|
91/2/12 (17:30)
|
|
||
|
|
6
|
28
|
91/2/6 (01:16)
|
|
||
|
|
3
|
11
|
91/2/6 (01:11)
|
|
||
|
|
8
|
54
|
91/1/28 (17:57)
|
|
||
|
|
43
|
212
|
91/1/28 (17:39)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
91/1/27 (17:26)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
91/1/24 (22:50)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
91/1/24 (22:35)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/12/10 (00:14)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/27 (12:04)
|
|
||
|
|
3
|
16
|
90/11/21 (13:57)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
90/11/9 (00:21)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/11/2 (23:36)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
90/10/30 (19:11)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
90/10/8 (18:41)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
90/9/13 (13:09)
|
|
اولین بار عنوان مرگ جامعه شناسی حدود دو سال پیش با سخنرانی دکتر کچوییان در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه و تحت عنوان " مرگ جامعه شناسی، تولد مطالعات فرهنگی " مطرح شد که در همان زمان بازتابهایی در محافل آکادمیک یافت. تا اینکه ماهنامه مهرنامه در یکی از شماره های اخیرش به بررسی تاریخ و وضعیت علوم اجتماعی در ایران پرداخت و دوباره باب این بحث را گشود و در آن فراستخواه و قانعی راد(رییس انجمن جامعه شناسان) نقدهایی (که به نظرم نقدهای ضعیفی بودند) بر این موضوع نگاشتند. در ادامه بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با ترتیب دادن مناظره ای بین یوسف اباذری و حسین کچوییان بر حساسیت موضوع افزود. مناظره ای که تبعات زیادی در پی داشت و روزهای بعد از مناظره هریک از اساتید وابسته به جریان روشنفکری هرجا که تریبونی می یافتند (به خصوص در همایش پژوهش های اجتماعی) به هر حال گریزی و حمله ای به کچوییان و ایده اش داشتند حتی آنهایی که به نوعی نگاههای پست مدرن به مقولات اجتماعی داشتند! و البته این در ایرانی که همه چیز با سیاست عجین شده و حب و بغضها و رد و پذیرش ها سیاست زده است زیاد عجیب و غریب نیست .
اما پس از آن در نهم دی ماه ، دکتر کچوییان که برای ایراد سخنرانی در باب حوادث پس از انتخابات 88 به شیر از دعوت شده بود همچنین به دعوت مرکز دانشجویی مطالعات تولید علم و جنبش نرم افزاری در دانشگاه شیراز حاضر شد و به ایراد سخنرانی درباره "معنا و مفهوم مرگ جامعه شناسی " پرداخت و پس از بازتر کردن موضوع مرگ جامعه شناسی از بد فهمی ها و بی دقتی های علمی که درفهم این موضوع و نیز از نوع جوابهایی که در این مدت به این مسئله داده شده گلایه کرد.
نکات اصلی صحبتهای دکتر کچوییان در دانشگاه شیراز:
معنا و مفهوم مرگ جامعه شناسی
1- مفهوم مرگ جامعه شناسی به معنای این نیست که جامعه شناس ها مرده اند یا به اصطلاح باید بمیرند و مسیری برای کارشان وجود ندارد! بحث، بحث نیاز به یک بازسازی معرفتی در این حوزه هاست. اسم جامعه شناسی ممکن است عوض شود و مقاصد و اهدافش هم عوض می شود ولی بالاخره ما همچنان در حوزه نظریه پردازی اجتماعی خواهیم بود.
2- پروژه ای وجود داشته به نام جامعه شناسی یا نظریه اجتماعی تجدد که قرار بوده امکان دو کار را برای ما فراهم کند : یکی امکان فهم جهان اجتماعی و دیگری امکان اداره و سازماندهی جهان اجتماعی را . بحث مرگ جامعه شناسی بحث از عدم امکان تحقق چنین پروژه ای یا شکست چنین پروژه ای است و مطالعات فرهنگی را به عنوان نشانه چنین شکستی می توان گرفت.
3- کچوییان معتقد است مطالعات فرهنگی و زمینه های مطالعاتی جدید درست است که بعضی از مشکلات جامعه شناسی را حل می کند اما مشکلات و مسائل معرفت شناختی و روش شناختی جدید و نسبیت گرایی حاد تری را ایجاد می کند که در آن اصلا ما نمی توانیم علم داشته باشیم و صرفا روایتها و اقوالی در اختیار داریم.
4- ما از بدو پیدایش مدرنیته مکرر در مکرر بحث مرگ فلسفه، مرگ سیاست، مرگ فلسفه علم و مقولاتی نظیر این را داشته ایم و کسانی مثل فایرابند و رورتی و دیگرانی این حرف ها را بارها زده اند و حتی کسانی مثل کانت و هابرماس از مرگ متافیزیک و عصر پسامتافیزیک صحبت کرده اند و دریدا از مرگ جامعه سخن گفته است.
5- وقتی از مرگ یک چیزی سخن می گوییم یعنی اینکه این مقوله یا موضوع دیگر آن کارکردها و قابلیت ها و توانمندیهای که به او حیات و زندگی می داده است ندارد و در واقع نمی تواند آن کارها را بکند.ادعای مرگ جامعه شناسی دقیقاً همین است ،یعنی آنچه که علم جامعه شناسی مدعی آن بوده است را دیگر نمی تواند دنبال یا اجرا کند.
6- جامعه شناسی از بدو امرش به کرات مرده و زنده شده است و در قالب های جدید و متفاوت ظاهر شده است. یعنی در معنایی دقیقاً مرده و در معنای دیگری زنده شده است. در واقع مکاتب متعددی که در جامعه شناسی مطرح شده هر کدام یک علم هستند و مکاتب و نظریاتی که مطرح شده را نمی توان تحت نام یک علم واحد قرار داد هرچند که این کار در کتابهای نظریه صورت گرفته چون هر کدام از این مکاتب تعریف و تبیین متفاوتی از عالم و آدم و جامعه دارند.
7- در علوم تک سرمشقی یا تک پارادایمی مثل فیزیک و شیمی یکی از پاردایمها با غلبه بر دیگر پارادایمها خود را به عنوان علم مسلط معرفی میکند و از ان به بعد دانشمندان آن حوزه در چهارچوب آن پارادایم کار می کنند و در یک زمان دو پارادایم با هم پذیرفته نمی شود و امکان ندارد که مثلا همزمان هم تبیینی انیشتنی از عالم داد که در آن زمان و مکان نسبی است و هم تبیین نیوتونی که زمان ومکان مطلق است. الان فیزیک نیوتونی مرده و فیزیک با سرمشق انیشتینی اش در جامعه علمی رواج دارد. ولی در حوزه علوم اجتماعی همزمان چند پارادایم وجود دارد و هیچ پارادایمی نتوانسته پارادایمهای دیگر را کنار بزند. در یک موضوع مثلا جامعه تعریف ها و تبیینهای مختلفی و متضادی وجود دارد. بالاخره ما یک جامعه داریم و همه تبیین ها نمی تواند درست باشد. یا همه آنها درستند و یا همه آنها اشتباه هستند.
8- علوم اجتماعی هم قرار بوده که به یک پارادایم واحد برسد و به اصطلاح نیوتون خودش را داشته باشد ولی هرچه پیش رفته دچار انشقاق شده است و نتوانسته به ادعای های اولیه اش دست پیدا کند.