userinfo close

  ,

جلال آل احمد


jalalclub

تاسیس: 30 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
سعی کنید فعال باشید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
92
329
91/2/10 (13:37)
19
269
89/4/18 (23:09)
2
8
90/12/8 (12:31)
0
2
90/11/27 (13:38)
0
1
90/11/27 (10:56)
2
5
90/10/13 (22:04)
1
0
90/9/5 (13:18)
1
7
90/7/20 (17:10)
9
46
90/6/8 (15:04)
0
3
90/5/24 (17:48)
12
61
90/5/24 (17:47)
10
111
90/5/5 (02:22)
0
9
90/5/3 (01:23)
0
6
90/5/1 (17:14)
0
4
90/4/30 (17:49)
4
61
90/2/13 (22:59)
1
17
89/6/20 (13:35)
3
200
89/6/20 (12:48)
16
150
89/6/19 (20:07)
2
67
89/6/15 (21:22)

عنوان بحث

چوپان راستگو , tohfe
چوپان راستگو - 19:52 1386/01/28

سنگی بر گوری

میخوام نظرتون رو راجع به این کتاب بدونم

با تشکر;)

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مانی  خوبان , jouls
مانی خوبان - 02:22 1390/05/5
10
نقل قول از : زهرا شجاع

بنظرم هر کی نخونده حتمن بخوندش
خانوم زهرا شجاع، حرفِ آخرته؟!!
مانی  خوبان , jouls
مانی خوبان - 02:21 1390/05/5
9
نقل قول از : زهرا شجاع

بنظرم هر کی نخونده حتمن بخوندش
خانوم زهرا شجاع، حرفِ آخرته؟!!
  , voodooist
SaSan saeedi - 15:27 1389/11/3
8

پایان قشنگی داره ولی مثل بقیه داستاناش قشنگ نیست.

 

زهرا ش , zahrashoja66
زهرا ش - 14:33 1389/07/9
7
بنظرم هر کی نخونده حتمن بخوندش
helena simonyan , helena12
helena simonyan - 06:00 1386/02/4
6

حدیث نفسی که به نوعی به تمام انسان ها مربوط میشه. فقط همینو می تونم بگم

سارا ض , snbhfm
سارا ض - 18:08 1386/02/2
5

ما كه جرات  روبه رو شدن با تمام ان كس كه دوستش می داریم را نداریم . چگونه جرات نوشتن همهی واقعیت خویش را داریم؟

این است جسارت جلال كه او را بی همتا می كند . فارق از ترس اظهار نظر های بد بینانه من و تو . كه گمان نكنم خودمان در خلوت چیز بهتری باشیم .

سنگی بر گوری شاهكار جلال است . جدا از همهی انچه كه نوشته . شاهكاری است نه در ادبیات . بلكه در بشریت . در عصیان بر ملاحظات و عاقبت اندیشی های ما .

شادی صارمی , 12shadi
شادی صارمی - 06:10 1386/02/2
4
هر آدمی ای سنگی است بر گور  پدر خویش (آیه اول و آخر جز سی و یكم)

 

هر كسی می داند كه او فرزندی نداشت. ((سنگی بر گوری)) گزارشی است از همین ابتر بودنش. آیا او در حركت اجتماعیش نیز دنباله ای نداشت ؟ فرزند یك آدم گستاخ و تنها چگونه كسی می تواند باشد ؟ من

((علی شریعتی)) را در نظر می آورم. شریعتی فرزند فكری آل احمد نبود اما نزدیكترین همراه و نا آرام ترین یارش بود. شریعتی بیشتر فریاد كشید. عمیق تر شد. به متن مردم نزدیك تر شد تا همچون او مرگی مشكوك به میراث گذارد، چه در این دیار هر متفكری كه به فكر مردمش باشد، پاداشش مرگی در غربت و تنهایی است.

 

اگرچه مذهبیان و ادیبان نظام ولایت ابوسفیانی او را در ((غربزدگی)) و ((خسی در میقات)) خلاصه نموده اند اما ((سفر به ولایت عزراییل)) كافی بود تا رهبرشان بر آشفته شود و از این عنوان به جلال شكایت برد و او نیز مثل همیشه به این جماعت وقعی نگذارد. (گله ی علی خامنه ای به جلال در باب نام سفرنامه اش به اسراییل) من ((خود)) او را بیشتر در ((مدیر مدرسه)) ، ((نون و القلم)) و ((سنگی بر گوری)) می یابم. و آنان كه تنها عنوان غربزدگی به مذاقشان خوش آمد، ندانستند یا آنكه نخواستند بدانند كه ((غربزدگی)) به نوعی اعتراض به ((شرق زدگی))،

((عقب ماندگی)) و ((فرار از واقعیات)) ما شرقیان نیز می باشد. از او این درس را به یادگار بگیریم كه ((در محیطی عقب مانده تر اعتراض باید خشن تر و سخت تر)) _نقل به مضمون_ 

او مرد امروز بود و گذشته و آینده برایش مفاهیمی دور و بی معنا بودند، او مسوولیت خویش را حضور در حال احساس می كرد:

 

((من این انبان امید به تاریخ را دریده ام _كه هركسی همچو گدایی آنرا بدوش افكنده_ و از پوسته اش جلدها ساخته ام برای این دفترها. فردا هركه هرچه می خواهد گفت بگوید. خود من و هم امروز باید بداند كه چه گفت و چه نوشت.))  _مقدمه ارزیابی شتابزده _

 

خلاصه او همان بود كه در ابتدای ((سفر روس)) از مولوی نقل كرده است:

 

هر كبوتر می پرد در مذهبی

وین كبوتر جانب بی جانبی

ما، نه مرغان هوا، نی خانگی

دانه ی ما، دانه ی بی دانگی

 

خاطرش شاد و یادش گرامی باد !

 

علیرضا اباذری , ghasedak_saye
علیرضا اباذری - 23:14 1386/01/29
3
من هنوز این کتاب رو کامل نخوندم حتما وقتی خوندمش نظرم رو میگم !

اگه کسی هم هست که می خواد بخوندش تو لینکستان لینکش رو گذاشتم !


م اد , ghasedake5
م اد - 07:16 1386/01/29
2
جلال آل احمد نویسنده اى چند چهره است. نویسنده اى كه گاهى بر سر یك خشم آنچنان پاى فشارى مى كند كه نتیجه اش «غرب زدگى» مى شود و گاهى چنان درگیر وضعیت روحى طبقه فرودست و متوسط است كه از دل آن «مدیر مدرسه» بیرون مى آید. این معماى غیرقابل انكار ادبیات و روشنفكرى ما كه هم روزگارانش «رئیس» خطاب اش مى كردند و نسل هاى بعد در پیش پا افتاده ترین حالت «جلال» اش مى گفتند، هنوز هم یكى از مهمترین شخصیت هایى است كه، با وجود سى وهفت سال كه از مردن اش مى گذرد، قابلیت غافلگیر كردن مخاطبان ادبیات ایران را دارد... خبر مهم نمایشگاه امسال انتشار یكى از درخشان ترین آثار قلمى آل احمد یعنى «سنگى بر گورى» بود كه چیزى نزدیك به سه دهه از اولین و تنها چاپ رسمى آن مى گذشت. كتابى كوچك كه به زعم بزرگترین مخالفان فكرى آل احمد هم، اثرى است كه چهره اى تازه و شاید هراس انگیز از او به دست مى دهد. این اثر كه شاید بتوان آن را «داستانى بلند» و یا به شكل دیگرى «رساله» نامیدش آل احمدى را به تصویر مى كشد كه در مقابل «من اجتماعى»اش ایستاده و خود را محاكمه مى كند. سنگى بر گورى روایت آل احمد خسته و پریشان است از حسرت ها و نداشتن هایى كه مثل خوره روحش را در انزوا مى تراشد و پیش مى رود. شاید بتوان گفت، سنگى بر گورى اوج نثرنویسى جلال است. جایى كه او در برابر مفاهیمى قرار مى گیرد كه تنهایى و ضعف هایش را آشكار كرده و نمى تواند از حقارتى كه در آن مستتر است خلاص شود. مسئله عقیم بودن، ناتوانى در تولیدمثل، چنان ذهن جلال آل احمد را درهم مى ریزد كه او مانند نویسنده محبوبش، لویى فردینان سلین، قواعد انگاره هایى مانند ادبیات متعهد، اخلاق و... را در هم مى شكند و شاهكار كوچكى را براى مخاطبش باقى مى گذارد... سنگى بر گورى فرم نوشته هایى را دارد كه به كلمات دفترهاى یادداشت شبیه هستند. این اثر در 20 دى ماه ،42 یعنى 6 سال قبل از مرگ جلال به پایان رسیده است ولى مدت ها بعد از مرگ او در آخرین سال هاى دهه پنجاه منتشر و به بازار آمده است. بعد از آن هم، سنگى بر گورى به ممنوع شدن دچار شد و حالا بعد از 27 سال و در كسوت كتابى نارنجى رنگ توسط انتشارات جامه دران و در میان مجموعه آثارى كه این نشر از آل احمد منتشر كرده است به بازار آمده است. براى گزارشى از این كتاب دو مولفه اصلى را محور بحث قرار مى دهم:
مرگ قسطى: سنگى بر گورى، حدیث نفسى است كه از چند فصل كوتاه تشكیل شده است. در این روایت ما با آل احمدى روبه رو هستیم كه از ناتوانى اش در فرزند آوردن آغاز مى كند، شرح تلاش هاى تلخى را كه در این راه تحمل كرده گزارش مى دهد، درباره مفاهیم سنتى و مدرن پدر بودن حرف مى زند، حاشیه هاى فراوانى در باب وجود انسانى اش در چنین جهانى به دست مى دهد و در پایان و در حالى كه در گورستان و در میان قبور پدر، مادر، خواهر و چندى از بستگانش نشسته، با آنها دیالوگ مى كند. آخرین صحنه اثر، آل احمد خسته اى را نشان مى دهد كه در حیاط گورستان بر سر گور آشنایى دور ایستاده و... سنگى بر گورى با چنین مختصات روایى اى ساخته شده است؛ مختصاتى كه در آن آل احمد _ به عنوان مردى عقیم _ در برابر آل احمد نویسنده و روشنفكر مى ایستد و جهان را از نو روایت مى كند. «بازجویى» و یا «محاكمه» تك نفره آل احمد از خودش و آنچه مدرنیسم براى او ساخته است، تلخ و تكان دهنده است. در این باور،  او به عنوان قهرمان اثر خود، شخصیتى ملال زده و بدبین است كه مفهوم غیرقابل فرار «عقیم بودن» صلابت زیستى اش را متزلزل كرده است. این نكته باعث مى شود او از اعتراف كردن نهراسد و از اینكه لایه هاى روشنفكرى اى را پاره كند كه پیرامون اش تنیده شده ابایى نداشته باشد. در واقع آل احمد روشنفكرى كه بارها و بارها در متن حركت ها و مانیفست هاى روشنفكرى زمانش حركت كرد، سنگى بر گورى را به مثابه وصیت نامه  روشنفكر شكست خورده اى مى نویسد كه هنوز نتوانسته از مرحله برخى سنت هاى ریشه دار عبور كند. این هول و فشار سنگین او را وادار به نوشتن سنگى بر گورى مى كند. كتابى كه مشخص است باید بعد از مردنش كشف شود و به بازار بیاید و شاید به همین دلیل است كه تمام آثار آل احمد را مى توان به دو دسته سنگى بر گورى و بقیه آثار تقسیم كرد. در این معیار ما با كتابى روبه رو هستیم كه طى آن «هستى» قهرمانش- آل احمدى كه در اوج شهرت و محبوبیت است- تحقیر شده و او مراحل مختلف این تحقیر را به روایت كشیده است. بنابراین یكى از مولفه هاى اصلى كتاب «سنگى بر گورى» كالبدشكافى تحقیرى است كه جهان آل احمد را به خطر انداخته است. این تحقیر شاعرانه و در نهایت تلخ مبتنى بر نگاهى غیرعرفى به خویشتن است. به پوسیدنى كه در انتظار شخصیت اول اثر است و او تاب این پوسیدن محتوم را ندارد. در چنین روندى آل احمد نثر درخشان خود را آشفته تر مى كند، قواعد را درهم مى ریزد و به نوعى هذیان نویسى دست مى یابد كه در آن نزدیك شدن به روایت فاجعه مهم ترین اصل او به شمار مى آید. قصه  براى او ساده است: «و امروز من آن آدم ابترم كه پس از مرگم هیچ تنابنده اى را بجا نخواهم گذاشت تا در بند اجداد و سنت و گذشته باشد و براى فرار از غم آینده به این هیچ گسترده شما پناه بیاورد...» اما این سادگى با پذیرش واقعیتى به وجود آمده است كه آل احمد را به شك و تردید در باب همه چیز واداشته است. مرد عصیان گر ادبیات ایران، نوع دیگرى از آنارشى را به نمایش مى گذارد؛ آنارشى اى كه طى آن شكوه آل احمد بودن تبدیل به فروریختن مردى مى شود كه باید با جنازه هاى پوسیده در گور سخن بگوید. به عقیده من، فصل پایانى كتاب مهمترین قسمت آن است. جایى كه در آن نویسنده خود و گورش را یكى مى كند و با حكمى قاطع خود را پایان یك سنت معرفى مى كند. سنتى كه آینده اى برایش متصور نبوده و فرصت چندان زیادى هم براى ماندن ندارد. آل احمد این سنت را برگرفته از ذهنیتى مى داند كه در آن انسان درگیر با خویشتن ناآرام و اندیشنده است. انسانى كه امید به جاودانى، حركت هایش را ترسیم مى كند و او در برابر چنین وضعیتى نمى تواند از مرزهاى یك ناتوانى جسمى گذر و با یك خوشبینى عوام فریب، جهان را ستایش كند. رئیس اعتراف مى كند، خسته و ناآرام، كلمات را در خدمت مى گیرد تا از آنها سنگ گورى براى تن اش بسازد و همین تفكر شاعرانه، این اثر را تبدیل به یكى از درخشان ترین آثار جلال آل احمد مى كند.
شوالیه ناموجود: آل احمد سنگى بر گورى را در سال هایى مى نویسد كه ادبیات اجتماعى- كه خود نیز یكى از سردمداران آن است- از «من مولف» فاصله گرفته و به سوى فضاهایى حركت كرده كه در آن كلیت هاى تلخ اجتماع در اولویت است. در چنین احوالى، او كه در برخى از آثار دیگرش هم پاى «من مولف» را به متن آورده، قواعد را به سویى مى نهد و در مقام یك نویسنده عامى و به ستوه آمده، وارد متن اش مى شود. او از نقطه محورى این اثر یعنى عقیم بودن، به سمت تأویل هاى نامتعارف و تاحدودى خشن از هستى، مرگ و تنهایى حركت مى كند. در سنگى بر گورى، هم به شكلى ساختارى و هم در قامتى مفهومى تنهایى ناخوشایند آل احمد را درك مى كنید. او با بى جان كردن تمام عناصر پیرامون اش، خود را محور اثر قرار مى دهد و براى نخستین بار در مقام یك راوى تمام و كمال وارد متن مى شود. چیزى كه سنگى بر گورى را با سایر آثار او متمایز مى كند، همین نكته است به همراه رگه هاى بارز مولف و راوى از نفرتى كه نسبت به خود و جهان پیرامون دارد. شاید صحنه تكان دهنده فصل آخر است كه تمام تصاویر ما از آل احمد را بر هم مى زند: نویسنده اى میانسال كه با پدر و مادرش حرف مى زند، اشك مى ریزد و جهان بیرون از قبرستان را نفرین مى كند. قبرستان كهنه با انبوه سنگ گورهاى ریز و درشت به او هویت مقطعى دوباره اى مى بخشد.
 
 
و این آرامش كوتاه كه برآمده از رویت سرنوشت محتوم آل احمد است، او را معصومانه و ترحم برانگیز به نمایش مى گذارد. شاید اگر از منظرى ساختارى به سنگى بر گورى نگاه كنیم، بتوانیم ضعف هایى چند، از جمله آشفتگى بین قطعه هاى مختلف اثر بیابیم، اما این امر آگاهانه و حساب شده صورت پذیرفته است؛ زیرا هدف آل احمد نوشتن اثرى با انسجام فكرى و ساختارى نبوده است. همین سویه است كه اثر را به این فرم تكان دهنده سوق داده، فرمى كه طى آن فراز و فرودها و از همه مهمتر، پریشانى ذهن نویسنده اش آشكار مى شود. این كلیت مهم، سنگى بر گورى را داراى دو مشخصه مهم روایى مى كند. نخست اینكه اثر با استفاده از مفهوم محورى اش یعنى «عقیم بودن» دچار نازایى در شخصیت هاى پررنگ فرعى، صحنه هاى دال و مدلولى و آن چیزى مى شود كه به آن تسلسل روایى مى گوییم. شاهكار آل احمد در استفاده از این ترفند است. سنگى بر گورى فاقد تسلسل روایى است و به همین دلیل، نمى توان از نقطه A به نقطه B رسید. نوعى درجا زدن و ركود درون متنى كه طى آن مفهوم «عقیم بودن» تبدیل به یك نگره ساختارى مى شود. تك صحنه ها و اگر روایتى هم هست در راستاى همان صحنه و همان دور باطلى است كه در وجود راوى نیز ته نشین شده است. فرم نیز مانند آل احمد، مدام در حال تغییر دادن زبان و مكان خود است، مگر به یك انضباط روایى و اسلوب كلى دست پیدا كند. این اتفاق هیچ گاه متحقق نمى شود و اوج سردرگمى آن- به معناى پریشانى حساب شده زبانى- در یافتن خط سیرى اصلى براى هدفمند كردن اثر است. آل احمد خود را سنگى بر گور پدرش و در نهایت بر گور خودش وصف مى كند. این مصداق شاعرانه باعث شده تا متن نیز در راستاى مرگ زبانى و تصویرى و از همه مهمتر رئالیستى حركت كند.
در پایان كتاب تنها واقعیت قابل لمس راوى اى است كه نمى تواند از وضعیت نابخردانه خود خارج شده و نقش شوالیه همیشگى را بازى كند. او گم مى شود و در میان مردگان مى میرد. دومین ویژگى روایى سنگى بر گورى به تلاش نویسنده براى ایجاد احساس تعفن و پوسیدگى براى اجسام و اشیا باز مى گردد. این حركت نه با وصف و حمله به شكل مرسوم عناصر و اشیا و انسان هاى موجود رمان بلكه با توسل به جعل رفتارهاى آنان صورت مى پذیرد. آل احمد نویسنده اشیا و آدم هاى فرعى را در موقعیت هاى نفرت انگیزى قرار مى دهد تا از پوسته اخلاقى- تاریخى شان به در آمده و ذات هیولایى خویش را آشكار كنند. او با استفاده از قدرت طنزى كه در زبان روایى اش وجود دارد این عناصر را در موقعیت «ناكارآمد» خود قرار مى دهد. موقعیتى كه در آن هم نشینى بچه هاى باز مانده از زلزله قزوین با خودكشى خواهر سیمین تصویرى چرك از وجود را مى آفریند و یا تصویر سفیده تخم مرغ كه راوى باید آن را ببلعد، چنان در وضعیت ناكارآمدش به تصویر كشیده مى شود كه لزجى دنیاى پیرامون شخصیت، «نفرت» را به مخاطب تزریق مى كند. او در این راه به خود هم رحم نمى كند و با ارائه پرتره ناهمگونى از یك مرد ناتوان علیه تصویر باشكوهى كه از آل احمد نویسنده وجود دارد قیام مى كند. در سنگى بر گورى حرف هاى بزرگ و یا شعارهاى روشنگرانه تحریف و در نهایت تخریب مى شوند و چیزى كه باقى مى ماند خلاء است. اثر كه به پایان مى رسد ما چیزى در دست نداریم. نه آرمانى نه ضدآرمانى كه در آن روزها براى ادبیات یك وظیفه به شمار مى آمد. آنچه هست پریشانى هاى سیاه ذهن یك مرد در حال فنا است. مردى كه آنقدر به پوسیدنش فكر مى كند كه به آرامى تصویر مشهورش با كلاه كج را هم فراموش مى كنیم... شاید به دلیل همین ویژگى هاى منحصر به فرد باشد كه سنگى بر گورى تبدیل به متفاوت ترین نوشته آل احمد شده است. كلماتى كه بى هدف و بى رفتار تنها در راستاى نمایش جهانى هستند كه زوال در بطن آن به راوى لبخند مى زند. آل احمد در برابر این جهان متناقض گاه تهوع آور، در جست وجوى مفرى است تا خود را از یاد ببرد.
«فراموشى» چیزى كه در پایان اثر در دست مى ماند و آل احمد را به گونه اى دیگر نمایش مى دهد. این اثر تلخ كه وامدار برخى نگاه هاى غیرمكتبى ادبیات اروپاى آن دوره است پایان سنت عظیم و كهنسالى را اعلام مى كند. انتهاى جهان جایى كه میان بودن و نبودن است و یا به قول رئیس «نمى دانى چقدر خوش است عمقزى از اینكه این زنجیر گذشته و  آینده را از یك جایى خواهد گسست. این زنجیر را كه از ته جنگل هاى بدویت تا بلبشوى تمدن آخر كوچه فردوسى تجریش آمده، آن بچه اى كه شنونده قصه هاى نو بود با خودتو به گور رفت.» سنگى به گورى تصویر آل احمد تنها و خسته است كه در میان گورهاى ریز و درشت بدون كلاه ایستاده و مرگ خود را اعلام مى كند. اسطوره اش را كه خود ساخته بود مى شكند و مى رود در تاریخ مى ایستد... قلب آل احمد شش سال بعد از نوشتن سنگى بر گورى در باران دهكده اسالم از كار ایستاد. پیكرش را در صحن امامزاده عبدالعظیم به خاك دادند. او در زمان مرگ 48سال داشت.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.