| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
92
|
329
|
91/2/10 (13:37)
|
|
||
|
|
19
|
269
|
89/4/18 (23:09)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
90/12/8 (12:31)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/11/27 (13:38)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/27 (10:56)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
90/10/13 (22:04)
|
|
||
|
|
1
|
0
|
90/9/5 (13:18)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
90/7/20 (17:10)
|
|
||
|
|
9
|
46
|
90/6/8 (15:04)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/5/24 (17:48)
|
|
||
|
|
12
|
61
|
90/5/24 (17:47)
|
|
||
|
|
10
|
111
|
90/5/5 (02:22)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/5/3 (01:23)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/5/1 (17:14)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/4/30 (17:49)
|
|
||
|
|
4
|
61
|
90/2/13 (22:59)
|
|
||
|
|
1
|
17
|
89/6/20 (13:35)
|
|
||
|
|
3
|
200
|
89/6/20 (12:48)
|
|
||
|
|
16
|
150
|
89/6/19 (20:07)
|
|
||
|
|
2
|
67
|
89/6/15 (21:22)
|
|
حدیث نفسی که به نوعی به تمام انسان ها مربوط میشه. فقط همینو می تونم بگم
ما كه جرات روبه رو شدن با تمام ان كس كه دوستش می داریم را نداریم . چگونه جرات نوشتن همهی واقعیت خویش را داریم؟
این است جسارت جلال كه او را بی همتا می كند . فارق از ترس اظهار نظر های بد بینانه من و تو . كه گمان نكنم خودمان در خلوت چیز بهتری باشیم .
سنگی بر گوری شاهكار جلال است . جدا از همهی انچه كه نوشته . شاهكاری است نه در ادبیات . بلكه در بشریت . در عصیان بر ملاحظات و عاقبت اندیشی های ما .
هر كسی می داند كه او فرزندی نداشت. ((سنگی بر گوری)) گزارشی است از همین ابتر بودنش. آیا او در حركت اجتماعیش نیز دنباله ای نداشت ؟ فرزند یك آدم گستاخ و تنها چگونه كسی می تواند باشد ؟ من
((علی شریعتی)) را در نظر می آورم. شریعتی فرزند فكری آل احمد نبود اما نزدیكترین همراه و نا آرام ترین یارش بود. شریعتی بیشتر فریاد كشید. عمیق تر شد. به متن مردم نزدیك تر شد تا همچون او مرگی مشكوك به میراث گذارد، چه در این دیار هر متفكری كه به فكر مردمش باشد، پاداشش مرگی در غربت و تنهایی است.
اگرچه مذهبیان و ادیبان نظام ولایت ابوسفیانی او را در ((غربزدگی)) و ((خسی در میقات)) خلاصه نموده اند اما ((سفر به ولایت عزراییل)) كافی بود تا رهبرشان بر آشفته شود و از این عنوان به جلال شكایت برد و او نیز مثل همیشه به این جماعت وقعی نگذارد. (گله ی علی خامنه ای به جلال در باب نام سفرنامه اش به اسراییل) من ((خود)) او را بیشتر در ((مدیر مدرسه)) ، ((نون و القلم)) و ((سنگی بر گوری)) می یابم. و آنان كه تنها عنوان غربزدگی به مذاقشان خوش آمد، ندانستند یا آنكه نخواستند بدانند كه ((غربزدگی)) به نوعی اعتراض به ((شرق زدگی))،
((عقب ماندگی)) و ((فرار از واقعیات)) ما شرقیان نیز می باشد. از او این درس را به یادگار بگیریم كه ((در محیطی عقب مانده تر اعتراض باید خشن تر و سخت تر)) _نقل به مضمون_
او مرد امروز بود و گذشته و آینده برایش مفاهیمی دور و بی معنا بودند، او مسوولیت خویش را حضور در حال احساس می كرد:
((من این انبان امید به تاریخ را دریده ام _كه هركسی همچو گدایی آنرا بدوش افكنده_ و از پوسته اش جلدها ساخته ام برای این دفترها. فردا هركه هرچه می خواهد گفت بگوید. خود من و هم امروز باید بداند كه چه گفت و چه نوشت.)) _مقدمه ارزیابی شتابزده _
خلاصه او همان بود كه در ابتدای ((سفر روس)) از مولوی نقل كرده است:
هر كبوتر می پرد در مذهبی
وین كبوتر جانب بی جانبی
ما، نه مرغان هوا، نی خانگی
دانه ی ما، دانه ی بی دانگی
خاطرش شاد و یادش گرامی باد !
