| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
12
|
176
|
89/4/31 (20:38)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/10/16 (08:01)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
87/2/20 (21:44)
|
|
||
|
|
15
|
39
|
87/11/24 (21:38)
|
|
||
|
|
11
|
23
|
86/10/11 (21:37)
|
|
||
|
|
5
|
35
|
85/8/24 (22:45)
|
|
||
|
|
2
|
7
|
90/5/10 (10:26)
|
|
||
|
|
15
|
52
|
89/5/22 (17:38)
|
|
||
|
|
8
|
23
|
87/11/20 (21:49)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
87/11/16 (22:40)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/11/14 (18:54)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/11/13 (07:29)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/9/20 (15:37)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/6/29 (09:24)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
87/4/6 (11:05)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/3/23 (23:21)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
86/12/29 (07:31)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
86/12/29 (07:31)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/11/11 (22:44)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/10/26 (21:26)
|
|
به نام خدا
سلام
هرکی حرف حساب داره بسم الله
یا علی (ع)
ویژگیهای انسانهای موفق:
1) بزرگ فکر می کنند
2) از کم شروع می کنند
3) سریع دست به کار می شوند
مگس یا زنبور رو دیدی وقتی وارد یه اتاق یا محیط بسته میشه دور خودش می چرخه و اصرار می کنه از راهی که بسته هست بره بیرون ، در حالی که ممکنه چند قدم اونورتر دری یا پنجره ای باز باشه و بتونه خودشو آزاد کنه
ما آدمها هم گاهی این جوری هستیم یه راهی رو که پیمودیم و جواب نداده سرش پافشاری می کنیم در حالی که اگر لحظه ای درنگ کنیم می تونیم گزینه بهتری رو انتخاب کنیم
بعضی مواقع بد نیست برخی از راههایی رو که رفتیم و جواب نداده برعکس بریم یا نه... نظر شما چیه
خوشبختی ایستادن بر قله نیست
خوشبختی قدم زدن در جاده ای است که به قله منتهی شود
امام سجاد (ع) می فرمایند: المنتظرون لظهوره افضل اهل کل زمان- منتظران ظهور امام مهدی (عج) برترین اهل هر زمانند (بحارالانوار،ج 52،ص122)
با عرض تبریک هفته دفاع مقدس ؛
پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دلبسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومینبار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهای او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند. دكتر چمران كه از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آیتالله خامنهای، ارتش را آماده ساخت كه برای اولینبار دست به یك حمله خطرناك و حماسهآفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهی كرد و با نظمی نو و شیوهای جدید از جانب جادة اهواز- سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر میشتافت كه در محاصرة تانكهای دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقة محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو میرفت. در این هنگام بود كه نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطهای به نقطهای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر میرفت. كماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانكها به سوی او تیراندازی میكردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر میداد. در همین اثناء، همرزم باوفایش به شهادت رسید و او یكتنه به نبرد حسینگونه خود ادامه میداد و به سوی دشمن حمله میبرد. هرچه تنور جنگ گرمتر كیشد و آتش حمله بیشتر زبانه میكشید، چهرة ملكوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگونتر وشوق به شهادتش افزونتر میشد تا آنكه در حین «رقص چنین میانه میدان» از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاك كربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید و هنوز هم گرمی قطرات خون او گرمیبخش رزمندگان باوفای اسلام و سرخی خونش الهامبخش پیروزی نهایی و بزرگ آنان است. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی میداد. خبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزدیكی دروازة سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم و اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افكند كه بیمحابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صدامیان نجات بخشیدند. دكتر چمران با همان كامیونی كه خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگهای نامنظم و دوباره با پای زخمی و دردمند به ارشاد یاران وفادار خود پرداخت. جالب اینجا بود كه در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسة مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهیدفلاحی، فرماندة لشگر 92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمایندة امام در سپاه پاسداران (شهیدمحلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد و درهمان حال و همان شب، پیشنهاد حمله به ارتفاعات اللهكبر را مطرح كرد.
به نام خدا
با عرض سلام و تبریك عید مبعث
حضرت محمد (ص) می فرماید : ایمان كسی كاملتر است كه اخلاقش نیكوتر است
بسم رب الشهدا و الصدیقین
... سیاوش فرمانده گردان فجر از لشکر امام علی (ع) بود با حفظ سمت مسولیت محور عملیاتی به او واگذار شده بود. آتش شدید دشمن از یک سو و گرمای سوزان تابستان از سویی دیگر منطقه را به جهنمی تبدیل کرده بود برای رانندگان سخت بود که بتوانند بیش از دقایقی پشت فرمان لودر دوام بیاورند با وجود این شرایط آنها هریک ساعت یکبار جایشان را با هم عوض می کردند
در روزهای اول کار با موفقیت پیش می رفت و سیاوش هم در فاصله چند متری عملیات را رهبری می کرد روزهای بعد آتش دشمن سنگین تر شد و هر لحظه بر تعداد شهدا افزوده می شد با این همه کار ایجاد خاکریز به سرعت ادامه داشت و عملیات با موفقیت پیش می رفت
با ایستادن لودر شور و شوق و التهاب بچه ها فرونشست آخرین راننده که رزمنده ای از مشکین شهر بود فریاد کشید : برادر بیا - مجروح شدم ؛ سیاوش هراسان به سوی لودر دوید اما افسوس دیر شده بود او نیز به خیل شهدا پیوسته بود
اینک رزمنده ای (راننده لودر) نبود که کار را ادامه دهد از طرفی فاصله چندانی نمانده بود که خاکریزها از دو سر به هم متصل شوند
سیاوش بی پروا و به چالاکی هر چه تمامتر در پشت فرمان جای گرفت باران گلوله و خمپاره بود که در اطراف لودر فرود می آمد و در طنین صدای الله اکبر بچه ها گم می شد آنها سیاوش را که دیدند روحیه خود را باز یافتند و سیاوش در آن هنگامه غوغا همچو شیر ژیان پیش می تاخت و سعی داشت هر جور شده خاکریزها را به هم وصل کند
به ناگاه خمپاره ای در کنار لودر منفجر شد و سیاوش زخمی شد اما با جسارت تمام همچنان ادامه می داد در حالی که خون از سرش می بارید و فواره می زد
تا این که خدایش به خاطر این شجاعت و شکوه جانبازی آفرینش گفت و به لقاء خویش دعوتش کرد
(خاطره ای درباره شهید سیاوش عیسی نژاد فرمانده گردان فجر – به یاد سنگر سازان بی سنگر)
برای شادی ارواح طیبه شهدا ؛ بالاخص امام شهدا صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بسم رب الشهدا و الصدیقین
السلام علیک یا سید الشهداء
السلام علیکم یا انصار دین الله
سلام دوست عزیز
...اولین عید نوروز بود که در جبهه بودیم ، کندن کانال به طرف دشمن تصویب شده بود جلوی ما میدان مین بود و دو سه رشته سیم خاردار
آنها که جلوی کانال کار می کردند بعضی وقتها ساعتها حرف نمی زدند و در صورت نیاز با ایما و اشاره منظور خود را می رسانند برای اینکه استتار منطقه به هم نخورد خاک ها را با گونی به عقب می بردیم چند قدمی دشمن بودیم و آب خوردن قطره ای بود باز هم دشمن اصلی پشه ها بودند دهانمان را که باز می کردیم دهها پشه توی آن می رفت توی بینی میرفت ناچار بودیم صورت خود را با چفیه بپوشانیم و فقط دو چشم ما پیدا بود
شهید رضا عسگری و شهید حسن منصوری که همیشه برای کار قبراق بودند سر و صورت خود را با گازوئیل می شستند تا از پشه ها در امان باشند عسگری سطل گازوئیل را روی سر خود خالی می کرد تا از دست پشه ها راحت شود و کانال بکند (کندن کانال برای نزدیک شدن به دشمن از زیرزمین) در خرداد ماه رسیدیم به نزدیکی دشمن اینها همه برای اجرای عملیات و به عشق امام (ره) بود آن جا خط شیر بود و فرمانده میدان حاج حسین خرازی...
(برگرفته از کتاب شور عاشقی ، به یاد سنگر سازان بی سنگر)
برای شادی ارواح طیبه شهدا ، بالاخص امام شهدا صلوات