| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
180
|
1573
|
87/9/1 (00:23)
|
|
||
|
|
85
|
813
|
87/5/19 (16:41)
|
|
||
|
|
11
|
535
|
87/7/30 (16:59)
|
|
||
|
|
47
|
1167
|
87/7/19 (15:32)
|
|
||
|
|
3
|
25
|
87/9/1 (10:28)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
87/8/29 (21:14)
|
|
||
|
|
69
|
412
|
87/8/28 (13:39)
|
|
||
|
|
19
|
91
|
87/8/28 (13:35)
|
|
||
|
|
108
|
441
|
87/8/28 (13:31)
|
|
||
|
|
29
|
183
|
87/8/25 (20:32)
|
|
عنوان بحثگزارش سفر یه شمال غرب سوئد و مرز نروژ و کمی فراسوی مرز 2 مرداد 86 - 09:14 | |
با درود دنیای عجیبی است. اگه آدم بمیرد هم، کسی ککش نمی گزد. باشی نباشی، هیچ فرقی نمی کند. هرکس، گرم کار خودش و درگیرِمشکل ها و گرفتاری های خودش است؛ و کاری به این ندارد که بر دیگری یا دیگران چه می گذره. این را که می نویسم، قصدم گله از کسی نیست. کسی را، هم متهم نمی کنم. تنها خواستم درد دلی کرده باشم. این، مشکل همه ی ماست. خودم هم، همین مشکل را دارم. به هر روی، یک هفته ای نبودم. رفته بودم سفر. به شمال غرب سوئد. مرز نروژ. و کمی فراتر از مرز. دیشب دیر وقت برگشتم. همراه یکی از دوستان خوبم، همراه خانواده ی مهربان سه نفری آنها بودم. یک سفر خوب، پر و نشاط بخش . عکسی که می بینید، یکی از جاهائی است که یکی از این لحظه های شاد را نشان می دهد. یا ثبت می کند. یا کرده. « آبشار نقره»[Silver Fallet] در مرز« نروژ »[Norway]. خانه یا« کلبه»[Cottage=Stuga] ای که این یک هفته و در واقع شب ها را در آن می گذراندیم؛ در یک«باغ»[Gård=Garden] به نام« گروئل شو- گوردن»[Grövelsjögården] قرار داشت. نامش را از دریاچه ای به همین نام«Grövelsjön»[Lake Grövelsjön] گرفته است. این دریاچه، مرز میان دو کشور« سوئد» و« نروژ» است. یکی از جاذبه های توریستی منطقه است. می توان روی آن، قایق سواری کرد. ماهی گیری کرد. به قایق نشست و به« سی لِن»[Sylen] در« نروژ» رفت. کوه هائی که پیرامون این دریاچه را پوشانده و در واقع،آن را در آغوش گرفته اند؛ برای کوه نوردی، لم دادن بر چمن سبزی که بر سطح تپه ها و ماهورها لمیده؛ و سود جستن از هوای تازه و سالم طبیعی، نوشیدن آب پاک و شیرین و گوارای چشمه ها و جویبارها؛ جان می دهند. کاری که« کارل لینیه»[Carl Linneaus] دانشمند گیاه شناس سرشناس سوئدی در سفر به این نقطه برای شناسائی و طیقه بندی گیاه ها و گل های منطقه در سال 1734 انجام داد. کار هر روز ما، سر زدن به جائی و بالا کشیدن خود از یک بلندی؛ و جهان و همه چیز را از جائی در بیرون آن نگریستن بود. چند بار از مرز« نروژ» گذشته و به آن سوی مرز، به درون این کشو رفتیم. بی آن که با مأموری، قید و بندی یا مانعی روبه رو شویم. تنها چیزی که نشان می داد که ما پا به خاک کشور« نروژ» گذاشته ابم، یک تابلوی کوچولو بود که آغاز خاک « نروژ» را اعلام می کرد. از جمله جاهای دیدنی در نروژ، شهر یا منطقه ی« اِل گو»[Elgå] بود. نام این محل[El Gå] یعنی:« محلِّ عبورِ گوزن!». منطقه به واقع، یک« پارک جنگلی»[National Park] است. گوزن ها آزادانه در منطقه می گردند. به کنار خیابان هائی که اتومبیل ها از آنها می گذرند که می رسند؛ می ایستند. دو سوی جادّه را بررسی می کنند. زمانی که ماشینی ردّ نمی شد، سلانه سلانه آن را قطع کرده و به آن سویش می روند! یکی از دیگر جاهائی که برایم جالب بود؛ جائی بود به نام[Sjö Stuga»[Lake Cottage».کنار دریاچه که ازش گفتم. آدم می تونست چیزی، یک کاردستی از این مغازه بخرد؛ برای ارمغان دادن به عزیزی که در اندیشه داشت. پر از سر و کله ی پرندگان و حبواناتی بود که صاحبش زمانی شکار کرده بود. به اضافه ی کارِ روی چوب و فلز و پارچه و جز آن. در این منطقه می بینی که آدم ارزش دارد. برایش ارزش قائلند. چه قدر برای راحتی آدم هائی که پا به منطقه بگذارند، سرمایه گداری شده. کار شده. هتل. کلبه. خوابگاه. پناه گاه کوهستانی. جائی که همه و هر چیز ضروری برای کوه و کوه نوردی را، به تو« کرایه» می دهد. هرجا که در کوه یا در مسیر راه کوهستانی، شیب زمین تند می شد؛ هرجا که باتلاقی بود؛ یا مسیر عبور آب، زمانی که باران بیاید، بود؛ را تخته کوبی کرده بودند؛ تا تو، مشکلی برای راه رفتن و طیّ کردن مسیری که در پیش روی داری؛ نداشته باشی. جای همه ی شما خالی بود. از لحظه به لحظه ی این سفر، عکس گرفته ام. می دانید چند عکس؟ 850 عکس. آنها را« دان لود» کرده ام. در اولین فرصتی که پیدا کنم، آنها را توی سایت می گذارم تا اگه دوست داشتید، آنها رو به بینید. شاد و خرّم باشید. | |
پاسخ ها1 22 مرداد 1386 ساعت 00:26 | |
متشکرم |










