userinfo close

  ,

علامه محمد تقی جعفری اعلی الله مقامه الشریف


jafareclub

تاسیس: 19 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهدی 0 - معاونان
رفتی ورفتن تو آتش نهاد بر دل/از کاروان چه ماند جز آتشی بمنزل (امتیاز به كلوب یادتون نره) خبر جدید: ادامه »
رفتی ورفتن تو آتش نهاد بر دل/از کاروان چه ماند جز آتشی بمنزل (امتیاز به كلوب یادتون نره)


خبر جدید:!!! دوستان، در کارگاه تفکر شرکت کنیدحتما!!!
در ضمن از مقالات روزانه ما نیز دیدن کنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
79
164
91/2/19 (20:09)
306
880
91/2/19 (20:08)
492
942
91/1/21 (00:25)
99
403
91/1/20 (00:41)
3
47
89/1/15 (16:27)
4
30
88/10/29 (18:11)
1
7
89/1/29 (02:14)
9
57
91/1/7 (02:14)
9
45
89/12/19 (01:06)
40
193
89/6/16 (10:50)
17
87
89/1/20 (21:45)
6
55
88/9/8 (11:00)
2
22
88/2/16 (12:36)
0
29
88/2/2 (13:16)
8
26
90/12/8 (23:46)
0
0
90/11/29 (21:54)
0
5
90/3/22 (11:26)
0
3
90/2/4 (07:33)
0
3
90/1/31 (13:04)
0
3
90/1/31 (13:04)

عنوان بحث

امین  , sheydaieashegan
امین - 21:52 1388/01/22

اشنایی با علامه جعفری

محمدتقی جعفری

 

 
 
گُمان می‌رود حق‌ تکثیر محتویات این صفحه با سیاست‌های ویکی‌پدیا در مورد حق تکثیر سازگاری ندارد.
لطفاً اطلاعات بیشتری در این مورد بیفزایید و یا وضعیت حق تکثیر منبع اصلی این مقاله را بررسی کنید.
 
در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشده‌است.
شما می‌توانید با افزودن منابع بر طبق اصول اثبات‌پذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید.
مطالب بی‌منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند‌ شد.


علامه محمـدتقـی جعفری (۱۳۰۲ - ۲۵ آبان ۱۳۷۷ ه.خ) (۱۳۴۳ - ۱۴۱۹ ه. ق)، از جملهٔ فیلسوفان اسلامی و مولوی‌شناسان معاصر ایرانی می‌باشد.

 زندگی‌نامه

خانواده

محمد تقی جعفری نیا در مرداد ماه سال ۱۳۰۲ [۱] در شهر تبریز دیده به جهان گشود. نام پدر وی کریم بود. ایـن مرد اگـر چه در هیچ مکتب و مدرسه‌ای درس نخوانده بود، ولی حافظه‌ای بسیار قوی داشت و غالب سخنان واعظان و خطیبان شهر را به طرزی شیوا بیان می‌کرد. شغل کریم نانوایی بود و بدون آنکه وضو بسازد، دستش را به خمیر و نان نمی‌زد. به کار و تلاش علاقه وافری داشت. مادرش نیز زنی دانا بود که به وی درس‌های دبستان را در خانه آموخت.

تحصیلات

محمد تقی نزد مادر مقداری مقدمات دروس و قرآن را آموخت. وقتی به مدرسه رفت، او را به کلاس چهارم بردند. او با استعداد شگرف خود این کلاس را در مدرسهٔ اعتماد تبریز با رتبه دوم گذرانید، و در سال بعد کلاس پنجم را با رتبه اول.

او بعد از مدتی به خاطر تنگدستی خانواده ناگزیر دبستان را در میانهٔ راه رها کرد، و در پی یافتن درآمد به کسب و کار روی آورد. میرزا کریم از این وضع بسیار متأثر گردید، و به محمدتقی و برادرش تأکید نمود:

شما به دنبال درس بروید، خداوند روزی‌رسان است. از این جهت آن دو طالب دانش، مقارن سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم به مدرسهٔ طالبیه تبریز رفته و تحصیلات علوم دینی را نزد استادان آنجا پی گرفتند. تأمین هزینهٔ زندگی، او را ناگزیر ساخته بود تا صبح‌ها به تحصیل پرداخته، و بعد از ظهرها را کار کند.

 اقامت در تهران

در سال ۱۳۵۹ ه.ق در حالی که پانزده بهار را پشت سر می‌نهاد، زادگاه خویش را به قصد اقامت در تهران ترک نمود، و در مدرسه مروی نزد استادانی فاضل مطالعه و تحصیل متن رسائل و مکاسب را پی گرفت. پس از سه سال خوشه چینی از خرمن خردمندان و اندیشمندان حوزه، در سال ۱۳۶۲ ه.ق به شهر مقدس قم مهاجرت نمود، و ضمن تحصیل در مدرسه دارالشفای قم ملبس به لباس روحانیت گردید و دروس خارج را در آنجا آغاز کرد.

 اقامت در نجف

وی سپس برای ادامه تحصیلات، راهی نجف شد . دوران تحصیل در نجف نیز سخت می‌گذشت اما چون اشتیاق شدت داشت، همه آن شداید را تحمل کرد. خود می‌گوید:

گاهی دو یا سه ساعت کار دستی می‌کردم تا شهریه به دستم برسد که میزان آن هـم کافی نبود. وی بیست و سه ساله بود که به درجهٔ اجتهاد نایل گردید.

علامه پس از یازده سال اقامت در نجف ، و شرکت در حوزه‌های درسی آن دیار، به سال ۱۳۳۶ یا ۱۳۳۷ ه.ش به ایران مراجعت نمود.

استادان

جعفری بیشترین استفاده‌های علمی را از آیت الله محمدرضا تنکابنی، آیت‌الله شیخ کاظم شیرازی، آیت الله سید عبدالهادی شیرازی، آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی، آیت الله شیخ مرتضی طالقانی، آیت‌الله میرزا حسن یزدی، آیت الله سید محمود شاهرودی، آیت الله سید جمال گلپایگانی، آیت‌الله سید محمد هادی میلانی، آیت‌الله شهیدی (صاحب حاشیه بر مکاسب) و آیت الله سید محسن حکیم کسب نموده‌است.

 کتاب‌شناسی

آثار زیادی از محمـدتقـی جعفری به جا مانده‌است، که چند نمونه از آنها عبارت‌اند از:

  1. رسائل فقهی که شامل طهارت و صلاة و صوم و غیره می‌باشد
  2. حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب (فارسی و انگلیسی)
  3. الرضاع
  4. جبر و اختیار
  5. مجموعه مقالات
  6. ارتباط انسان و جهان
  7. ایده‌آل زندگی و زندگی ایده‌آل
  8. نقد نظریات دیوید هیوم در چهار موضوع فلسفی
  9. بررسی و نقد برگزیده افکار راسل
  10. زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام
  11. حکمت اصول سیاسی اسلام: فرمان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشت.
  12. موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی
  13. پیام خرد
  14. فلسفه دین
  15. تحقیقی در فلسفه علم
  16. فلسفه و هدف زندگی
  17. فلسفه و نقد سکولاریزم
  18. مقدمه‌ای بر فلسفه
  19. مولوی و جهان‌بینی‌ها
  20. تعاون الدین و العلم
  21. الامر بین الامرین
  22. نهایة الادراک الواقعی بین الفلسفة القدیمة والحدیثة
  23. آفرینش و انسان
  24. ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه (۲۷ جلد)
  25. ترجمهٔ کامل نهج‌البلاغه
  26. شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی
  27. بررسی و نقد کتاب «سرگذشت اندیشه‌ها»
  28. امام حسین علیه السلام شهید فرهنگ پیشرو انسانیت
  29. تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (۱۵ جلد)

پانوشته‌ها

  1. ↑ مطابق با ۱۳۴۳ ه.ق

جستارهای وابسته

  • مولوی‌شناسی
  • فلسفه اسلامی

 منابع

  • پایگا‌ه اطلاع‌رسانی استاد محمدتقی جعفری

 پیوندهای بیرونی

  • شرح نهج البلاغه
  • فهرست آثار علامه محمدتقی جعفری
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آ شیخ نعیم کلانتر , dr_virus
6
استاد جعفری درباره اولین سفر حج واجب خود، خاطره جالبی را تعریف كردند كه شنیدنی است : در این سفر حج كه با تعدادی از دوستان و فضلا همسفر بودم ، در فرودگاه جدّه متوجه شدم تعدادی از اهالی روستایی از اطراف مراغه به علت نداشتن روحانی كاروان ، ناراحت و مضطرب هستند. از همراهان خود پوزش طلبیده، جهت انجام مناسك حج به جمع روستاییان پیوستم . در این سفر، بیش از دیگر سفرها لذت بردم ، چون آن ها عنوان خاصی برایم قائل نبودند و مرا به صورت دانشمند و استاد و این چیزها نمی شناختند. آنان خیلی ساده و بی پیرایه دور من جمع می شدند و ضمن طرح مسائل شرعی خود، از برای اطمینان، حمد و سوره خود را نیز می خواندند. حتی برای صدا زدن من ، عنوان «شیخ» را به كار می بردند و پیوسته دستور می دادند: شیخ ! چنین كن و چنان كن . برای من بسیار شیرین بود كه در میان آن ها باشم و بدون تشریفات و بی ریا، با آن ها دعا بخوانم و برخی از مسائل حج را برای آن ها بگویم . دکتر فضل الله صلواتی
مهدی 0 , mehde18
مهدی 0 - 19:20 1388/08/25
5
73.jpg
  , kind_lion
saied - 18:25 1388/08/25
4

علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

علامه جعفری رضوان الله علیه

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

کنگره بزرگداشت علامه جعفری در تبریز برگزار می شود

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

منبع: سایت علمی دانشجویان ایران

مهدی 0 , mehde18
مهدی 0 - 18:34 1388/01/24
3
ممنون از  زحمتی که کشیدید
محمدامین محمدی , nema10049
محمدامین محمدی - 22:09 1388/01/22
2

مرسی خوب بود

سرباز دلها , headed
سرباز دلها - 22:05 1388/01/22
1
سلام جالب بود
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.