| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
79
|
164
|
91/2/19 (20:09)
|
|
||
|
|
306
|
880
|
91/2/19 (20:08)
|
|
||
|
|
492
|
942
|
91/1/21 (00:25)
|
|
||
|
|
99
|
403
|
91/1/20 (00:41)
|
|
||
|
|
3
|
47
|
89/1/15 (16:27)
|
|
||
|
|
4
|
30
|
88/10/29 (18:11)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
89/1/29 (02:14)
|
|
||
|
|
9
|
57
|
91/1/7 (02:14)
|
|
||
|
|
9
|
45
|
89/12/19 (01:06)
|
|
||
|
|
40
|
193
|
89/6/16 (10:50)
|
|
||
|
|
17
|
87
|
89/1/20 (21:45)
|
|
||
|
|
6
|
55
|
88/9/8 (11:00)
|
|
||
|
|
2
|
22
|
88/2/16 (12:36)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
88/2/2 (13:16)
|
|
||
|
|
8
|
26
|
90/12/8 (23:46)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/29 (21:54)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/3/22 (11:26)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/2/4 (07:33)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/1/31 (13:04)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/1/31 (13:04)
|
|
حیات دارای احترام ذاتی است و در هرحال و موقعیتی، فعلیت و دوام خود را می خواهد. و تا اختلال روانی موجب تیره و تار شدن قیافه حیات نگردد، هرگز احساس سیر شدن از آن به وجود نخواهد آمد.
احترام ذاتی حیات به خاطر عشقیه که خالقش هنگام خلقشون داشته و اونم به خاطر عشقی بوده که به اشرف مخلوقات داشته. مادامی که ما به حیات با عشق نگاه کنیم و حیات برای ما نشانه و جلوه گر خدا باشد از ان سیر نمیشویم.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست ** عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

در این جا به نظر من این گونه می توان تفسیر کرد که حیات همان زندگی است و هر جانداری میتواند با نحوه زندگی کردن خود احترام ذاتی خود را حفظ نمود و از این که استاد گفته اند که احساس سیر شدن از آن به وجود نخواهد امد این است که انسانهایی که احتارم و موقعیت خود را از دست می دهند هرگز به فکر رجعت و مردن نیستند و هرگز از این دنیا سیر نمی شوند
برای شادی روح بلند مرتبه اش صلوات







بله خیلی خوب دوست عزیزم آقای حامد علت لزوم احترام به حیات را توصیف کردند احترام به حیات احترام به اعطا کننده حیات است و چه اتفاق مهیب و بزرگی را می توان در مقابل ظهور حیات از میان سیاهچاله عدم به این اهمیت تصور کرد
اتفاقی که باعث تمام امکان ظهور آثار وجودی برای تمام مراتب وجودی به غیر از ذات و ثقل وجود را فراهم آورده و چه زیبا این عدم و ظهور را دوست عزیزم علی از زبان مولانا بیان می کند
وچه زیبا بیان می کند حافظ مرحله ای بودن حیات در این جهان را برای رسیدن به مراتب بالای حیات و هدفدار بودن حضور و حیات ما در این مرحله خاکی
ما بدین جا نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
رهرو منزل عشقیم ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
پس حیات را نمی توان بدون منشاء حیات و مقصد حیات تصور کرد و اگر تعریفی است برای حیات لا جرم برای هدفی تعریف می گردد و هر ان و لحظه بواسطه ارتباط بلا انقطاع از ذات حیات در حال نو به نو شدن و شروع مجدد است وهیچکس را امکان قطع این ارتباط نیست بجز ذات حیات و ارسال کننده این قدرت
و اگر کسی به اشتباه بر این باور است که می توان به غیر از ذات حیات دست دیگری را در قطع این ارتباط دخیل دانست سخت در بحران فهم درست از این مراتب است
آری می توان بواسطه اختیار و قدرت اکتسابی از ناحیه قدرت مطلق هستی در بر هه ای به ظاهر حیات خاکی را گرفت ولی در باطن و سلسله حیات فقط مراتب و شکل حیات عوض شده است نه چیز دیگر اتمامی که خود سر خط شروع مر حله ای دیگر است برای حیات پشه کی داند که این باغ از کی است در بهاران زاد و مرگش در دی است
و درک این مهم را شاید بتوان شاه کلید عشق حیات نامید
ساقی به نر باده بیافروز جان ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
اگر فرصت باشد حتما خاطر های جالب از علامه جعفری در عمق برداشت معنای احترام به حیات بر ایتان نقل می کنم که به خاطر دفاع از حق حیات طبیعی چهار پایی صدور حکم جهاد برای نجات آن صاحب حیات شده است فعلا یا حق
او قات خوش آن بود که با دوست بسر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است ور به سختی گذرد یک نفسش بسیار است
انسان مومن از آنجا که نعمت حیات را اولین و بزرگترین نعمت الهی میداند آنرا پاس می دارد و این نعمت شریف را در راهی که مورد رضای اوست بکار میگیرد و هرگز بفکر خودکشی یا آسیب به خود نیست.حیات از صفات کمالیه حضرت حق تعالی شانه است که خداوند از سر لطف پرتوی از آن را بر موجودات عالم تابانده تا او را بشناسند .
مولانا:
ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو نا گفته ما می شنود
لذت هستی نمودی نیست را عاشق خود کرده ای تو نیست را
لذت انعام خود را وا مگیر نقل و باده و جام خود را وا مگیر
ور بگیری کیت جستجو کند نقش با نقاش کی نیرو کند