| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
199
|
1711
|
91/3/10 (01:41)
|
|
||
|
|
74
|
489
|
91/2/26 (14:03)
|
|
||
|
|
552
|
1791
|
91/2/24 (14:21)
|
|
||
|
|
25
|
288
|
91/2/7 (00:31)
|
|
||
|
|
104
|
586
|
91/2/6 (06:13)
|
|
||
|
|
50
|
196
|
91/2/6 (06:08)
|
|
||
|
|
353
|
3096
|
91/2/6 (06:06)
|
|
||
|
|
24
|
84
|
91/2/6 (06:04)
|
|
||
|
|
210
|
836
|
91/2/6 (05:57)
|
|
||
|
|
301
|
1558
|
91/1/28 (14:23)
|
|
||
|
|
40
|
220
|
91/1/1 (18:17)
|
|
||
|
|
7
|
114
|
90/12/21 (11:53)
|
|
||
|
|
114
|
545
|
90/10/23 (17:05)
|
|
||
|
|
29
|
238
|
90/10/14 (20:49)
|
|
||
|
|
10
|
65
|
90/10/14 (20:42)
|
|
||
|
|
197
|
692
|
90/10/14 (15:24)
|
|
||
|
|
44
|
336
|
90/9/28 (15:36)
|
|
||
|
|
106
|
385
|
90/7/27 (16:56)
|
|
||
|
|
55
|
550
|
90/7/3 (16:42)
|
|
||
|
|
7
|
20
|
89/11/30 (11:09)
|
|
استیگماتا
استیگماتا در دین مسحیت به علائمی روی بدن گفته میشود که مشابه زخمهای مسیح (ع) در هنگام مصلوب شدن است که توسط نیروهای ماورا الطبیعه بوجود میآید.
این زخمها نه تنها در دستها و پاها که هنگام به صلیب کشیدن ایجاد میشود، دیده شده، بلکه مواردی از اثرات تازیانه و تاج خار نیز مشاهده شده است.
در بعضی از موارد این دردها فقط به صورت ذهنی احساس شده و قابل دیدن توسط دیگران نبوده است.
استیگماتا در افراد زیادی دیده و ثبت شده است. اولین و مشهورترین مورد از استیگماتا متعلق به سنت فرانسیس آسیزی است. موارد قابل توجه بعدی متعلق به آنا کاتارینا امریک و لوئیس لتیو ( Anna Katharina Emmerick & Louise Lateau) راهبان آلمانی و بوئیس داینه (Bois d'Haine) بلژیکی است.
مورد آخر توسط آکادمی پزشکی بلژیک مورد آزمایشات فراوان قرار گرفت، اما هیچ توجیه علمی برای زخمها پیدا نشد.
تصویری از لحظه ای که سنت فرانسیس به استیگماتا دچار میشود. این تابلوی چوبی اثر جوتو دی بوندونه (Giotto di Bondone ) نقاش قرن 14 ایتالیایی است که هم اکنون در موزه لور قرار دارد.
سنت فرانسیس آسیری (1182-1226 St. Francis of Assisi) عارف و واعظ ایتالیایی در آسیزی ایتالیا متولد شد. او در جوانی زندگی بی بند و باری داشت، تا اینکه در جنگی به مدت یکسال به اسارت در میآید. او در اسارت درد و رنج فراوانی را متحمل میشود، بطوریکه تصمیم میگیرد پس از آزادی در سال 1205 مسیر زندگیش را عوض کند.
او خیرات زیادی میان جذامیان کرد و به مرمت بناهای مخروبه کلیساها پرداخت. هزینه این کارها، پدر ثروتمندش را خشمگین کرد بگونه ای که وی را از ارث محروم نمود. او نیز لباسهای گرانبهایش را به کناری نهاد و به خرقه کشیشان درآمد.
در سپتامبر 1224، پس از 40 روز روزه داری در کوههای مونته آلورنو (Monte Alverno ) او دردی توام با لذت را تجربه کرد و علائم زخمهای مسیح در بدنش نمایان شد. وی را به آسیزی بازگرداندند و او سالهای آخر عمرش را با استیگماتا و در کوری کامل به سر برد. در سال 1228 وی را به عنوان قدیس شناختند. تعطیلی روز چهارم اکتبر به مناسبت این قدیس است.
جان لوئیجی سلستینو دی آگوستینو (جیجی دی آگوستینو GIGI D'AGOSTINO) خالق سبک لنتو ویولنتو در دنیا...
کسی اسمشو شنیده
این نقاشی یکی از مشهورترین نقاشیهای مذهبی، اثر لئوناردو داوینچی است، که دیوار ناهار خوری صومعه کلیسای سانتا ماریا دله گراتسیه (Santa Maria delle Grazie ) در میلان را از سال 1495 تزیین کرده است. این نقاشی دیواری لحظه ای را نشان میدهد که مسیح به حواریون خود پیغام میدهد که «یکی از شما به من خیانت خواهد کرد.»
در حالی که در چپ و راست مسیح، حواریونش مشغول پاسخ گویی به پیغام وی هستند، چهره مسیح مرکز آرام نقاشی را شکل داده است. چهارمین نفر از سمت چپ یهودا است، کسی که مسیح را تسلیم دشمن کرد.
متاسفانه این نقاشی دیواری در طول سالها بسیار تخریب شده است. از آنجایی که لئوناردو در استفاده از تجربه های جدید مرد بی پروایی بود، جهت رسم این نقاشی تکنیکی مبتنی بر مخلوط رنگ لعابی و روغنی را تجربه میکرد، که چسبندگی زیادی روی دیوار نداشت و با دوام نبود. با اینکه اواخر دهه 1490 برای پایان کار این نقاشی جشن گرفته شده، اما از سال 1517 بود که این نقاشی شروع پوسته شدن کرد.
در طول زندگی لئوناردو کپی های بزرگ و متعددی از این نقاشی گرفته شد، از جمله دوتا از آنها که کار شاگردان خود لئوناردو بودند. فرانسیس اول پادشاه فرانسه، یکی کپی از این نقاشی را روی پارچه ای عریض به عنوان هدیه به پاپ تقدیم کرد. در سال 1587 این نقاشی نیمه ویران شده بود. در سال 1652 راهبه های صومعه به گمان اینکه این نقاشی دیگر از بین رفته است، جهت دسترسی آسانتر آشپزخانه به سالن ناهار خوری، دری در پایین نقاشی ساختند، که پاهای مسیح را از بین برد.
در سال 1796 نیروهای ناپلئون میلان را اشغال کردند که از سالن ناهار خوری به عنوان اسلحه خانه و اصطبل استفاده کردند. آنها به سمت نقاشی سنگ پرتاب میکردند. حتی گاهی با نردبان بالا میرفتند و چشمهای حواریون را میخراشیدند.
در طول زمان چندین نقاش برای ترمیم نقاشی اقدام کردند که نتیجه عمل آنها حاصلی جز از بین بردن بیشتر اصل کارنداشت، تا اینکه در سال 1977 برای بازیافت باقیمانده این اثر و حذف اضافاتی زشتی که در طول پانصد سال توسط افراد ناآزموده بر این نقاشی افزوده شده بود، نقطه به نقطه این نقاشی دیواری با وسایل و تکنولوژی های جدید، مورد بررسی واقع شد و و رنگ آمیزی گردید. این کار 22 سال به درازا کشید تا اینکه در سال 1999 کامل شد.
مونالیزا
تابلوی مونالیزا گذشته از اینکه مشهورترین اثر لئوناردو داوینچی است، به عنوان اثری استادانه در استفاده از خلاقیتهایی جهت ایجاد لبخند اسرارآمیزش نیز شناخته میشود. این اثر یک مثال کامل از دو تکنیک محوسازی (sfumato & chiaroscuro) است که لئوناردو یکی از اولین استادان بزرگ آنهاست.
این نقاشی طی سالهای 1503 تا 1506 کشیده شد و تابلوی مورد علاقه لئوناردو بود که تقریبا همه جا همراهش بود. هرچند نظریه های زیادی در مورد مبدا لبخند غیر قابل توضیح روی صورت زن وجود دارد، اما احتمالا آن فقط نتیجه علاقه لئوناردو به ایجاد سایه روشن های طبیعی بوده است.
پله های بینهایت زیاد برای محو و انتقال رنگها، فضایی لطیف و مه آلود ایجاد کرده که مخصوصا در لباس و لبخند معما گونه پرتره نمایان است.
سیاه قلم تکنیکی در نقاشی است که اشکال را توسط سایه روشن ها میسازد. دستهای تابلو با سایه روشنی متعادل از نور و سایه و حداقل استفاده از رنگ رسم شده است.
این نقاشی هم اکنون در موزه لور پاریس نگهداری میشود که عکس فوق نمای خارجی این موزه مشهور را نشان میدهد.
استیگماتا
استیگماتا در دین مسحیت به علائمی روی بدن گفته میشود که مشابه زخمهای مسیح (ع) در هنگام مصلوب شدن است که توسط نیروهای ماورا الطبیعه بوجود میآید.
این زخمها نه تنها در دستها و پاها که هنگام به صلیب کشیدن ایجاد میشود، دیده شده، بلکه مواردی از اثرات تازیانه و تاج خار نیز مشاهده شده است.
در بعضی از موارد این دردها فقط به صورت ذهنی احساس شده و قابل دیدن توسط دیگران نبوده است.
استیگماتا در افراد زیادی دیده و ثبت شده است. اولین و مشهورترین مورد از استیگماتا متعلق به سنت فرانسیس آسیزی است. موارد قابل توجه بعدی متعلق به آنا کاتارینا امریک و لوئیس لتیو ( Anna Katharina Emmerick & Louise Lateau) راهبان آلمانی و بوئیس داینه (Bois d'Haine) بلژیکی است.
مورد آخر توسط آکادمی پزشکی بلژیک مورد آزمایشات فراوان قرار گرفت، اما هیچ توجیه علمی برای زخمها پیدا نشد.

تصویری از لحظه ای که سنت فرانسیس به استیگماتا دچار میشود. این تابلوی چوبی اثر جوتو دی بوندونه (Giotto di Bondone ) نقاش قرن 14 ایتالیایی است که هم اکنون در موزه لور قرار دارد.
سنت فرانسیس آسیری (1182-1226 St. Francis of Assisi) عارف و واعظ ایتالیایی در آسیزی ایتالیا متولد شد. او در جوانی زندگی بی بند و باری داشت، تا اینکه در جنگی به مدت یکسال به اسارت در میآید. او در اسارت درد و رنج فراوانی را متحمل میشود، بطوریکه تصمیم میگیرد پس از آزادی در سال 1205 مسیر زندگیش را عوض کند.
او خیرات زیادی میان جذامیان کرد و به مرمت بناهای مخروبه کلیساها پرداخت. هزینه این کارها، پدر ثروتمندش را خشمگین کرد بگونه ای که وی را از ارث محروم نمود. او نیز لباسهای گرانبهایش را به کناری نهاد و به خرقه کشیشان درآمد.
در سپتامبر 1224، پس از 40 روز روزه داری در کوههای مونته آلورنو (Monte Alverno ) او دردی توام با لذت را تجربه کرد و علائم زخمهای مسیح در بدنش نمایان شد. وی را به آسیزی بازگرداندند و او سالهای آخر عمرش را با استیگماتا و در کوری کامل به سر برد. در سال 1228 وی را به عنوان قدیس شناختند. تعطیلی روز چهارم اکتبر به مناسبت این قدیس است.
نماى مهر:
این جمله بخشى از كتاب پیامبر و دیوانه، نوشته جبران خلیل جبران ترجمه نجف دریابندرى است. دریابندرى از مهمترین چهره هاى ترجمه در ایران محسوب مى شود:
اى مردمان ارفالس ، شما مى توانید دهل را در پلاس بپیچید وسیم هاى ساز را باز كنید، اما كیست كه بتواند چكاوك را از خواندن باز دارد؟
نجف دریابندرى : مترجم ومنتقد
متولد اول شهریور 1308
ترجمه ها : وداع با اسلحه (ارنست همینگوى ) ، بیگانه اى در دهكده (مارك توین) تاریخ فلسفه غرب (برتراند راسل)، تاریخ سینما (آرتور نایت)، قضیه رابرت اوپن هایمر(هاینار كیپ هارت)، یك گل سرخ براى امیلى (ویلیام فاكنر) ، عرفان و منطق (برتراند راسل)، معنى هنر (هربرت رید)، چنین كنند بزرگان ( ویل كاپى )، نمایشنامه هاى ساموئل بكت ( 2جلد)، آنتیگونه (سوفوكل)، متفكران روس (آیزایابرلین ) ، افسانه دولت (ارنست كاسیرو)، قدرت (برتراند راسل )، پیرمرد و دریا (ارنست همینگوى )، سرگذشت هكل برى فین( مارك توین)، رگتایم ( اى.ال.دكتروف) ، تاریخ روسیه شوروى (3جلد /اى . اچ /كار )، گوربه گور (ویلیام فاكنر)، فلسفه روشن اندیشى (ارنست كاسیرر )، بازمانده روز (كازوئو ایشى گورو)، بیلى باتگیت (اى.ال.دكتروف)، برفهاى كلیمانجارو (ارنست همینگوى )، خانه برنارد آلبا (فدریكو گارسیا لوركا) و ترجمه هاى زیرچاپى چون : 89 داستان كوتاه (ارنست همینگوى ) ، رساله درباره طبیعت انسان (دیوید هیوم ) ، كلى ها (هیلرى استانیلند) نوشته هاى نجف دریابندرى : درعین حال (مجموعه مقالات )، به عبارت دیگر (مجموعه مقالات)، درد بى خویشتنى (بررسى مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب)، یك گفت وگو ، كتاب مستطاب آشپزى : از سیر تا پیاز (با همكارى فهیمه راستكار ) ، افسانه اسطوره و مجموعه مقالات زیرچاپ ازاین لحاظ .
ساره دستاران : كلاس نهم بود كه مدرسه را رها كرد. خودش هم نمى دانست چرا. اما بعدها دریافت اصولاً آدم مدرسه برویى نبوده و گویا به صورت خودآموز بهتر به نتیجه مى رسیده است. این طور بود كه حتى زبان انگلیسى را با سینما رفتن و فیلم دیدن یاد گرفت. آن روزها سینما تاج آبادان هفته اى دو فیلم نمایش مى داد و او كه بعد از كار در شركت نفت به اداره انتشارات رفته بود،به عنوان منتقد سینمایى شروع به نوشتن كرد و براى اینكه فیلم ها را خوب بهفمد ناگزیر به دقت و آموختن زبان شد. هر چند آخرین فیلمى كه در سینما دیده «ناخدا خورشید» ناصر تقوایى است. با اقتباس از «داشتن و نداشتن »ى ارنست همینگوى، سینما اما همواره مورد علاقه اش بوده و شاید عامل نخستین شروع سوداى ترجمه.
در اداره انتشارات شركت نفت روزنامه اى منتشر مى شد با نام «خبرهاى روز» كه پنجشنبه ها گاه صفحات اضافى داشت با مطالب . همان موقع بیست ساله بود شاید كه ا ولین داستان هایش ـ «دو سرباز »، «انبار سوزى» و «یك گل سرخ براى امیلى» را از فاكنر ترجمه كرد. داستان كوتاه «آن روز آفتاب غروب» را با ترجمه ابراهیم گلستان در مجله مردم خوانده بود و این آغاز علاقه اش بود به فاكنر. بیست و چند سال بعدآن سه داستان به اضافه چند داستان دیگر از فاكنر با ترجمه او در كتابى باعنوان «یك گل سرخ براى امیلى » منتشر شد.
همان گونه كه از «دون كیشوت» ترجمه محمد قاضى به عنوان یكى از ترجمه هاى ماندگار در زبان فارسى یادمى كند، معتقد است « وداع با اسلحه» همینگوى با ترجمه او نیز قطعاً باقى خواهد ماند. این كتاب را ابراهیم گلستان كه ، آن زمان در آبادان كار مى كرده به او مى دهد. دریابندرى بعد از ترجمه، آن را در تهران به دوستش ـ مرتضى كیوان (1) ـ مى سپرد تا براى چاپ به انتشاراتى بدهد. این البته دیدار آخرین او و كیوان است. به آبادان كه بر مى گردد زندانى مى شود و كیوان در تهران زندانى و اعدام ... سال 1333.
به خاطر تو / به خاطر هر چیز كوچك هر چیز پاك بر خاك افتادند / به یاد آر / عموهایت را مى گویم / از مرتضى سخن مى گویم.
زندان اما براى نجف دریابندرى سرآغازى دیگر بود: شروع آموختن مباحث فلسفى ، ترجمه متون مربوط به آن و «كتاب مستطاب آشپزى، از سیر تا پیاز» را از آن روز ها دارد.
با نقاش معروف ـ هوشنگ پزشك نیا ـ هم او كه طرحش از چهره پیامبر آغازین صفحه ترجمه «پیامبر و دیو انه» جبران خلیل است، در آبادان دوستى داشته و هراز گاهى بحث هایى در باره نقاشى. سه تابلو به جاى مانده از همان سال هاست كه یكى اتاق روزهاى دربندش است در زندان.
من آنچه وصف طعام است با تو مى گویم تو خواه از سخنم پندگیر خواه ملال
در تابلو نقاشى به جا مانده از اتاق سالیان دربند، چراغى است با ظرفى غذا بر آن وقفسه اى با ظروفى از انواع ادویه. آن روزها براى دوستانش غذا مى پخته. مى گوید:« در كنار داستان،فلسفه و نقاشى علاقه دیگرى داشتم كه معمولاً مطرح نمى شد. «از زندان كه بیرون مى آید به قول خودش دستش با دیگ و ماهى تابه آشناست و یادداشت هایى چند از پخت و پز آن روزها همراه دارد. تا همین چند سال پیش كه زهرایى، مدیر نشر كارمانه، به او پیشنهاد چاپ كتابى در این زمینه را مى دهد. ابتدا نمى پذیرد، اما هشت سال وقت، زمانى است كه با فهیمه راستكار ـ همسرش ـ صرف نگارش این كتاب مى كند ، كتابى كه تنظیم فهرست آن، چنان دقیق است كه مى تواند نوعى انضباط فرهنگى به خانواده ها بدهد. در این فاصله البته «بیلى باتگیت» دكتروف، «برف هاى كلیمانجارو» از همینگوى، «باز مانده روز» از ایشى گورو، «گور به گور» از فاكنر و «فلسفه روشن اندیشى» كاسیرر را هم ترجمه مى كند.
كتاب سه جلدى «تاریخ فلسفه غرب» از برتراند راسل و داستان «ناشناس اسرارآمیز ( Mysterious Stranger) از مارك توین نیز در زندان ترجمه مى شود. این داستان، اول بار در كتاب هفته شاملو چاپ مى شود. البته شاملو این نام را چندان نمى پسندد و خود او هم؛ «بیگانه اى در دهكده» سرانجام نام داستان مى شود.
پس از زندان، در مؤسسه فرانكلین كه كارش چاپ كتابهاى آمریكایى بود به عنوان سردبیر شروع به كار مى كند تا سال52 یكى دوسال بیكار مى ماند و بعد به عنوان مسؤول ترجمه فیلم، با تلویزیون قرارداد مى بندد. در این مدت به وضع ترجمه فیلمها با وضع ضوابطى سر و سامان مى دهد تا زمان انقلاب كه از تلویزیون بیرون مى آید و ترجمه و نوشتن كسب و كارش مى شود: تاریخ سینما (آرتورنایت)، قضیه رابرت اوپن هایمر (هایناركیپ هارت)، عرفان و منطق (برتراند راسل)، معنى هنر (هوبرت رید)، چنین كنند بزرگان (ویل كاپى)، نمایشنامه هاى ساموئل بكت (دوجلد)، افسانه دولت (ارنست كاسیرر)، متفكران روس (ایزایابرلین)، آنتیگونه (سوفوكل)، قدرت (برتراندراسل)، سرگذشت هكلبرى فین (مارك توین)، رگتایم ( اى.ال.دكتروف)، تاریخ روسیه شوروى (سه جلد / اى اچ كار) و مجموعه مقالاتى با عناوین «در عین حال»، «به عبارت دیگر» و «از این لحاظ» (زیر چاپ) و «دردبى خویشتنى» كه بررسى مفهوم الیناسیون است در فلسفه غرب.
بودن به از نبود شدن / خاصه در بهار
واپسین روزهاى فروردین ماه سال گذشته بود كه مترجم نام آشناى روزگارمان به علت سكته مغزى در بیمارستان بسترى شد. مدتى طول كشید تا سلامتى اش را بازیابد. امروز اما چون قبل كار مى كند، هر چند فعلاً روزى سه چهارساعت. امید دارد اما كه هر چه پیشتر رود به همان هفت، هشت ساعت كار پیش از بیمارى اش بازگردد.
در سفر تفریحى اخیرش به دبى حتى دفترچه ترجمه اش را هم همراه داشته. مى گوید ترجمه هشتاد ونه داستان از همینگوى، یكى از كارهایى است كه باید انجام دهد. كتاب، روى میز كامپیوتر، یعنى همان میز كارش باز است. سیزده سال پیش در سفرى از آمریكا كامپیوترى با خود آورده و شاید از اولین كسانى است كه كارش را به صورت مستقیم با كامپیوتر انجام مى داده. آن زمان در ایران كامپیوتر بسیار كم بوده، مدتى این وسیله جدید كارش را نگه مى دارند و بعد آن را تحویل مى گیرد. به همین دلایل است شاید كه او را صاحب «قریحه مدرن» مى دانند.
«فلسفه زبانى است كه عده اى آن را مى دانند وعده اى آن را نمى دانند. براى آنان كه زبان فلسفه را مى دانند ترجمه متنهاى فلسفى، كار چندان دشوارى نیست.» از دیگر كارهایى كه این روزها مشغولش است، ترجمه «رساله درباره طبیعت انسان» نوشته ادواردهیوم ـ فیلسوف انگلیسى قرن هجدهم ـ است.
كانت ـ فیلسوف آلمانى ـ كتابش را براساس این اثر و براى رد بعضى از مطالب آن نوشته. دریابندرى در نظر دارد مقدسه مسبوطى بر این كتاب كه از آن به عنوان یك كتاب فلسفى سنگین یاد مى كند بنویسد. او در عین حال معتقد است: «متون فلسفى دقایقى دارد كه نیازمند مطالعه است و باید براى آن آمادگى پیدا كرد ، اما داستان حالى است كه بستگى به احوال آدم دارد.» و هر چند اساساً بر تفاوت نوع كار در ترجمه داستان و متون فلسفى تأكید دارد، ولى مى گوید: گمان مى كنم فلسفه محتاج كار بیشتر و مجدداً خواندن است. «تاریخ فلسفه» را كه در زندان ترجمه كرده دوباره از نو نوشته وحتى در چاپهاى اخیر هم دست برده است. در حالى كه در داستان اینگونه عمل نمى كند. در ترجمه داستانهاى فاكنر كه در نوزده بیست سالگى انجام داده، دست نمى برد، هر چند معتقد است مى شود آن را بهتر كرد؛ دوست دارد كار دوره جوانى اش را نگه دارد. او حتى ترجمه هایى از دیگر داستانهاى فاكنر را پس از گذشت سالها در كنار همان اولین ترجمه هایش منتشر كرده ولى گمان مى كند كسى متوجه این فاصله زمانى بین ترجمه ها نمى شود. مى گوید: «در خواندن داستان باید رفت در كوك خود داستان.»
دریابندرى خیلى علاقه اى به نامگذاریها و تقسیم بندى ها ندارد. هرچند بعضى او را علاقه مندبه نوعى رئالیسم خاص مى دانند و ارزیابى اش از «بوف كور » را نیز درهمین جهت توجیه مى كنند، او اما مى گوید: «رئالیسم كلمه اى بسیار وسیع است و چیزى را روشن نمى كند.» علاوه بر همینگوى و فاكنر به كافكا هم علاقه دارد، آلن پورا بسیار مى پسندد و تأكید مى كند كسى نمى تواند اینها را رئالیست بداند. از كارهایى كه ممكن است در آینده به آن بپردازد، یكى ترجمه آثار آلن پوست. معتقد است او نویسنده بسیار دقیقى است، ولى ترجمه هاى خوبى از آثارش به فارسى صورت نگرفته است.
داستان و فلسفه اما تنها دلمشغولى دریابندرى نیست. نام او با تئاتر هم پیوندى دارد. چندین ترجمه و مقاله درباره تئاتر داشته و از ابتداى تأسیس كانون منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر ایران از اعضاى آن بوده است. مى گوید: «معتقد بودند منتقد بى طرفى هستم ، یعنى علاقه خاصى به شخصى ندارم.»
به عنوان یكى از اعضاى افتخارى كانون حالا سالى یكى دو بار در جلسه هایشان شركت مى كند. اوایل انقلاب، «خانه برناردآلبا» را از فدریكو گارسیالوركا ترجمه كرده تا فهیمه راستكار و گروهى آن را روى صحنه ببرند. هرچند ترجمه دیگرى از این نمایشنامه بوده، ولى آنها آن را براى اجرا مناسب نمى دیدند. چندى پیش كه دوباره این نمایش روى صحنه رفت، دریابندرى به فكر چاپ آن افتاد كه البته قرار بر چاپ هم زمان با اجرا بود.
جداى از نوع انتخاب آثار، آنچه نجف دریابندرى اهمیت خاصى به آن مى دهد، حفظ روح زبان نویسنده و لحن راوى است. هم از آن روست كه سبك ترجمه هاى او در آثار داستانى یكسان نیست: زبان فاخر و ادبى «پیامبر و دیوانه»، نثر شیرین دوران قاجار و زبان كلیشه وار راوى «بازمانده روز»، زبان زنده و شوخ و شنگ راوى «هكلبرى فین»، همه و همه نشان اندیشه جست و جوگر اوست در وادى زبان و روح بى قرارش در كشف فضاهاى تازه. دریابندرى نه تنها متون ادبیات داستانى و نمایشى را با چنین شیوه اى و با زبانى روان و زیبا به فارسى برمى گرداند، متون فلسفى و هنرى را نیز با بیانى ساده و شفاف در اختیار خواننده قرار مى دهد و این چنین است كه ما را با خود همراه مى برد تا شوریدگى، تا طنز ، تا دنیاى شگفت فلسفه و...
نام نجف دریابندرى از آثار ترجمه اش ناگسستنى است، چونان كه نام نویسنده اى از داستانش و یا شاعرى از شعرش. محمود دولت آبادى مى گوید: « اثر معروف همینگوى یعنى «پیرمرد و دریا» به بركت كوشش هنرمندى چون دریابندرى ترجمه شده و او اثرى درخشان و شگفت انگیز را براى مخاطب ایرانى فراهم آورده است. من در دوران دانشجویى هنگامى كه ناامید مى شدم پیرمرد و دریاى «نجف» را مى خواندم.»
پى نوشت:
1ـ مرتضى كیوان را از آغازكنندگان نقد ادبى در دهه بیست و اوایل دهه سى دانسته اند.او در محور یك حلقه ادبى قرار داشته متشكل از : احمدشاملو، محمدعلى اسلامى ندوشن، نجف دریابندرى ، سیاوش كسرایى ، هوشنگ ابتهاج (ه . ا.سایه)، شاهرخ مسكوب ، مصطفى فرزانه و دیگرانى كه در كتاب «مرتضى كیوان» به گردآورى وتألیف شاهرخ مسكوب * نام آنها آمده است .
لوئیجی پیراندللو ...
تناقض فکر و عمل
«نویسنده و نمایشنامهنویس بزرگی بود و مخصوصاً از جهت اندیشههای جدید که در نمایشنامههایش مطرح کرد، به شهرتی جهانی دست یافت.»
لوئیجی پیراندللو، نمایشنامه و داستاننویس مشهور ایتالیا در سال 1867 در شهر سیسیل در چنین روزی چشم به جهان گشود.
به اعتقاد بسیاری، پیراندللو بخش اعظم شهرت و محبوبیتاش را به نمایشنامههایش مدیون است. اما با کمال تعجب میبینیم که وی بسیار دیر به این امر روی آورد. تا جایی که اولین نمایشنامهاش را در سال 1908 نوشت.
بیشتر نمایشنامههای وی برگردانی است از داستانهای کوتاه او که اغلب به مسائل پیچیده روانی و انتزاعی میپردازد.
دوران حیات ادبی این نویسنده به سه دوره متفاوت تقسیم میشود:
دورهی اول، دورهی پیراندللوی جوان است که به شدت احساساتی و تند عمل میکند، از شرایط اجتماعیاش متأثر است و
بر این اساس، همواره در وصف حال شخصیتهای بدبخت و تیره روزش مغروق است.
دورهی دوم، دورانی است که پیراندللو از آن تب و تاب گذشته فاصله گرفته و با حالتی عمیق و آرامتر به انتقاد و شرح زندگی روستائیان و افراد طبقهی متوسط و گاه پایین جامعهاش میپردازد. «مرحوم مایتا پاسکال» حاصل این دوره از فعالیتاش است.
و اما دوران رو آوردن لوئیجی به نمایشنامه (1908)، انتزاع، توجه به زوایای چند بعدی انسانی و موشکافی دقیق افکار پیچیده، دوران شهرت یکباره وی که در حقیقت حاصل زحمات او در سالهای گذشته است.
از جمله وی در نمایشنامههایش اندیشه تناقض فکر و عمل را مطرح ساخت. بدین گونه که شخصیتی که از مردن میترسد، دست به خودکشی میزند و یا فردی از اولاددار شدن و ازدواج هراس دارد، خود را در آغوش زناشویی میافکند و بدین ترتیب، نمایشنامه «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» مهمترین اثر وی است که از چنین درونمایهای نیز بهره میبرد و حتی در سال 1934 جایزه ادبی نوبل را برای نویسندهاش به ارمغان آورد.
پیراندللو عاقبت در سال 1936 در سن 69 سالگی و بعد از یک عمر فعالیت پر ثمر ادبی، چشم از جهان فرو بست
