userinfo close

  ,

14 معصوم(ع)


islam_forteen_saints

تاسیس: 29 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ماریا - معاونان
این 14 نفر (ع) را حتما بشناسید!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
19
46
89/2/28 (23:29)
2
13
89/12/19 (01:09)
4
22
89/1/7 (09:20)
24
92
88/1/9 (10:54)
1
39
86/4/5 (11:45)
2
2
91/2/20 (10:54)
2
7
90/8/18 (14:35)
2
5
90/8/14 (14:50)
6
6
90/8/14 (13:36)
1
4
90/8/11 (10:19)
1
10
90/4/28 (14:22)
2
4
90/3/22 (15:36)
6
32
90/3/22 (15:35)
6
7
90/3/22 (15:27)
5
9
90/2/10 (15:16)
4
9
89/9/14 (16:25)
17
38
89/2/5 (10:58)
19
87
89/2/5 (10:56)
11
36
89/1/29 (12:37)
5
22
89/1/29 (12:37)

عنوان بحث

ماریا  , hamrahi
ماریا - 18:12 1385/12/20

هیچگاه از 14 معصوم (ع) اینگونه یاد نكنید ...

 

شاید اگر بیگانه ای در ایام عزاداری ائمه معصومین (ع) به كشور ما بیاید بویژه ایام عزاداری امام حسین (ع) كه بسیار مشهور و مهم است، اینطور تصور كند كه آنها افرادی دائم المصیبت و غمزده بوده اند!

شاید كودكی كه پدرش تجدید فراش كرده در مشاجره والدینش اینطور بشنود كه این كار نه تنها بی جا و گناه نیست بلكه بسیار ثواب دارد چون حضرات معصومین (ع) اینگونه بوده اند!

شاید برای تدارك نذر و خیراتی اتفاقا جلو شهروندی غیرمسلمان را بگیرید و بنام یكی از 14 معصوم (ع) مطالبه وجه و كمك كنید و بعد كه متوجه شدید مسلمان نیست با قسم به مقدسات و نام هم ایشان (ع) بگویید نمی توانید از او چیزی بپذیرید!

..........................................................

آیا دوست دارید ذهنیت و از همه بدتر اولین آشنایی این 3 فرد مثالی درباره حضرات معصومین (ع) بدین ترتیب از جانب شما زمینه چینی شود؟!

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ماریا  , hamrahi
ماریا - 10:54 1388/01/9
24

مراسم عزاداری امام حسین (ع) و همراهان ایشان (س) در کشور و فرهنگ ما بسیار مهم و محترم است

تاسوعا – عاشورا – و اربعین یاد انسان و بلکه انسان های بزرگی را گرامی می داریم که اگر با تمام ملاحظات لازم نباشد ذره ای ارزش و ثواب ندارد

چشم و همچشمی هیأت ها و به رخ کشیدن ها

اغراق در مصیبت خوانی بنحویکه چنان غلو شود که حقیقت مطلب لوث گردد

عرض محبت مبتذل به گونه ایکه عفت کلام رعایت نشود

اختلاط نامحرمان – با لباس ها و ظاهرهای نامناسب در عزاداری و منظر عمومی ظاهر شدن

گریه بی علم و احساس و گاه نابجا

آزار مردم به هر ترتیب از قبیل سر و صدای بی موقع یا در اماکن نامناسب ( مثل جوار بیمارستان یا محله های اقلیت نشین ) – معطل کردن در پذیرایی – بد برخورد کردن با مردم و و و

تهیه و پخش نذورات از سوی افراد ( نه مساجد و تکایا و مسؤلین معتبر ) و طوریکه موجب آزار و تضییع حقوق باشد  

برگزاری مجالس بی هدف و بی ثمر و بی برنامه

تعصب جاهلی و دفاع بد از آنچه مربوط به این مراسم مقدس است

بخور بخور و بریز و بپاش و پذیرایی پرشکوه و جلال در مراسمی که اصولاً عزاست نه جشن شادمانی

.....................................................................

خدایا: به ما توفیق آن ده که عمل ما مورد پسند تو و اولیای تو و سودمند بحال مان باشد – آمین!

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 10:36 1388/01/9
23

توصیه های رهبر معظم انقلاب برای عزاداران، مداحان، و مبلغان حسینی

منبع: اشک باید رازدار باشد – چاپ دوم

( بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری 27/12/83 )

 

تظاهر به قمه زنی یک خلاف شرع قطعی است!

بنظر ما قمه زنی یک خلاف شرع قطعی بود و هست؛ این را ما اعلام کردیم و بزرگانی هم حمایت کردند؛ اما بعد دیدیم از گوشه و کنار کسانی در جهت عکس این عمل می کنند! اگر قمه زنی اشگال هم نداشته باشد و حرام هم نباشد، واجب که نیست! چرا در جاهایی برای این چیزهای بعضاً خرافی انگیزه وجود دارد؟ ... اینها بینات شرع نیست که ما بگوییم چه دنیا بپسندد، چه نپسندد، ما باید اینها را بگوییم؛ حداقل اینها چیزهای مشکوک فیه است ...

 

محمد دهقان , aftabn
محمد دهقان - 07:08 1386/11/27
22

 

سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت نهم

سیدالشهدا ارواحنا فداه هنگامی که به منطقه کربلا رسیدند رو به زهیر بن قین نموده و فرمودند:
بدان ای زهیر اینجا محل شهادت من است. زحر بن قیس سرم را بدون تنم به امید عطایا برای یزید می برد اما پشیزی به او نمی دهد.



42- راشد بن ایاس

در نبرد خون خواهان سیدالشهدا ارواحنا فداه با سپاه ابن زیاد
  ابراهیم اشتر به راشد بن ایاس كه با چهار هزار سوار آمده بود برخورد كرد. ابراهیم به یاران خود گفت: «مبادا كثرت لشكر دشمن شما را بترساند؛زیرا چه بسا گروه قلیلى كه گروه كثیرى را مغلوب خواهد كرد. خدا با افراد صبور خواهد بود.»

دو طرف نبرد شدیدى كردند. وقتی كه چشم خزیمه ابن نصر عبسى به راشد افتاد به او حمله كرد و با نیزه وى را كشت. سپس فریاد زد: «به خداى كعبه قسم كه من راشد را كشتم.» پس از این جریان آن گروه منهزم شدند و شكست خوردند و نظیر شتر مرغ رو به فرار، نهادند و لشكر مختار نظیر ابرى سیاه بر سر آنان مسلط گردید(تجارب الامم، ج2، ص132-133؛ بحارالانوار، ج45، ص 369).

43- رشید

او قاتل هانی بن عروه و همراه ابن زیاد بود. در نبرد فوق عبدالرحمن بن حصین قسم خورد که خدا مرا بکشد اگر او را نکشم سپس آنقدر به سمت او تیراندازی کرد تا کشته شد(مقتل الحسین علیه السلام لوط بن یحیی، ص57).

44- ربیعه بن مخارق

وی نیز به دست یاران ابراهیم اشتر در نبرد فوق کشته شد(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی،ج2، ص234).

45- رجاء بن منقذ

او یکی دیگر از آن ده زنازاده ای است که درخواست عمرسعد را اجابت گفته و بر پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه تاختند. مختار با همان کرد که با نه تن پیشین(لهوف،ص182-183؛ فخری منتخب طریحی، ص456؛ مثیر الاحزان، ص79؛ بحارالانوار، ج45، ص 374؛ مدینه المعاجز، ج4، ص90).

46- رحیل بن خیثمه جعفی

در حمله وحشیانه آخرین به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه، کمان و حله های ایشان را رحیل بن خیثمه جعفی، هانی بن شبیب حضرمی و جریر بن مسعود حضرمی برداشتند. مختار آنان را پس از دستگیری سوزاند( المناقب، ج4، ص111).

47- زحر بن قیس

سیدالشهدا ارواحنا فداه هنگامی که به منطقه کربلا رسیدند رو به زهیر بن قین نموده و فرمودند:
بدان ای زهیر اینجا محل شهادت من است. زحر بن قیس سرم را بدون تنم به امید عطایا برای یزید می برد اما پشیزی به او نمی دهد.

پس از عاشورا دقیقا آنچه سیدالشهدا ارواحنا فداه درباره زحر پیشگویی فرموده بودند اتفاق افتاد (دلائل الامامه، ص182؛ وقعه الطف، ص267؛ الارشاد شیخ مفید، ج2، ص118؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص56؛ مقتل الحسین علیه السلام لوط بن یحیی، ص211؛ تذکره الخواص، ص260-261).
 
48- زرعه بن ابان بن دارم/ابانی/دارمی و یا عبدالرحمن ازدی

ظاهرا او غیر از ابن/دارمی است که در ابتدای متن درباره اش سخن گفتیم.
 آن زمان که نامه ابن زیاد درباره بستن آب بر سیدالشهدا ارواحنا فداه، یاران و خاندانشان به عمرسعد رسید او عمرو بن حجاج را با پانصد سواره مأمور انجام این امر نمود. در این حیص و بیص زرعه بن ابان دارم بانگ زد که میان او و آب فاصله بیندازید. سپس تیری به سمت آن حضرت رها کرد که به گلوی مبارکشان اصابت نمود. حضرت او را نفرین نمودند که با عطش بمیرد و هرگز خداوند او را نیامرزد. شدت جراحت به حدی بود که وقتی آب به دست ایشان دادند نتوانستند آن را بنوشند.

گفته شده سیدالشهدا ارواحنا فداه دستانشان را پر از خون کرده، به آسمان پاشیدند و فرمودند:
بارخدایا، از آنچه با فرزند پیامبرت کردند به تو شکایت می کنم(ارشاد شیخ مفید، ج2، ص109؛ ملحقات احقاق الحق، ج27، ص212-213؛ حاشیه وقعه الطف، ص251 ).
ابانی از آن پس از آتش درون و سرمای پشت فریاد می زد.رو به رویش را بادزن و برف می گذاشتند و پشت سرش اجاق و بخاری! هر چه می نوشید سیراب نمی شد. آنقدر معده اش را پر از مایعات کردند تا شکمش هانند شکم گاو ترکید(مثیر الاحزان، ص70-71؛ المناقب، ج4، ص56؛ احقاق الحق، ج11، ص515 و 530؛ ملحقات احقاق الحق، ج27، ص211و213و 522؛ الثاقب فی المناقب، ص341؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص91).

این ماجرا را گاه به عبدالرحمن ازدی نیز نسبت داده اند(رک: مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص91-92؛ بحارالانوار، ج45، ص311).

49- زیاد/رقاد/قراد بن مالک

او از جمله غارتگران حرم در عصر عاشوراست.
هنگامى كه زیاد/رقاد بن مالك، عمرو بن خالد، عبد الرحمن بجلى و عبد اللَّه بن قیس خولانى را نزد مختار آوردند مختار به آنان گفت:«اى قاتلان مردان نیكوكار آیا نمى‏بینید كه خدا از شما بیزار است؟ همان ورس
  هاى(گیاهی مانند زعفران) یمنى كه از خیمه‏هاى حسین علیه السلام غارت كردید شما را دچار چنین روزى نموده است.» سپس دستور داد تا ایشان را به سوى بازار خارج كردند و به قتل رساندند (مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص219؛ بحارالانوار، ج45؛ 376-377؛ حاشیه وقعه الطف، ص256؛ مقتل الحسین علیه السلام، لوط بن یحیی، ص 372-373؛ امالی شیخ طوسی، ص244).

50- زید بن رقاد/ زید بن ورقاء/ یزید بن رقاد جنبی

وی از جمله افرادی بود که در شهادت ابی الفضل العباس علیه افضل صلوات الله نقش داشت؛ علاوه بر آن تیری را به سمت عبدالله بن مسلم بن عقیل رها کرد. عبدالله نوجوان دستش را جلوی صورتش گرفته بود. تیر دست کوچک او را به پیشانی اش چسباند به نحوی که حتی پس از شهادت هم نتوانستند آن را جدا کنند. او زید را نفرین کرد. زید نیز با تیر دوم به شهادت رساند.

مختار ابتدا او را در خانه اش تیر و سنگباران کردند. نیمه جان بود که او را سوزاندند (حاشیه وقعه الطف، ص248 و 239؛مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص236؛ بحارالانوار، ج45، ص40 و 375؛ مقتل الحسین علیه السلام لوط بن یحیی، ص379).

51- سالم بن خیثمه/خثیمه جعفی

او یکی دیگر از آن ده زنازاده بود که پس از شهادت سیدالشهدا ارواحنا فداه بر پیکر ایشان تاختند.
مختار با او همان کرد که با نه تن دیگر(مثیر الاحزان،ص79؛ لهوف، ص182-183؛ فخری منتخب طریحی، ص456؛ بحارالانوار،ج45، ص374؛ مدینه المعاجز، ج4،ص90).


سید هاشم ناجی موسوی جزایری
 تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا

منبع: وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

Mahdi313.blogfa.com

اللهم عجل لولیک الفرج

 

محمد دهقان , aftabn
محمد دهقان - 07:48 1386/11/24
21

سرنوشت ستم‌پیشگان- قست هفتم

نقل شده حصین بی‌درنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمی‌دید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر می‌نوشید باز فریاد می‌زد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید.

 

·                                 32- حصین

وی از جمله قاتلان سیدالشهدا ارواحنا فداه بود که در نبرد میان سپاهیان ابراهیم بن اشتر و ابن زیاد دستگیر شد. مختار پس از شکر بر دستگیری او دستور داد آنقدر گوشت‌های تنش را ببرند تا بمیرد (حکایه المختارفی اخذ الثار، ص55).

·                                 33- حصین بن تمیم

عصر عاشورا پس از مدت طولانی نبرد و ننوشیدن آب در آن هوای گرم، تشنگی بسیار به سیدالشهدا ارواحنا فداه فشار آورد. ایشان تلاش نمودند تا به فرات دست یابند که یزیدیان مانع شدند. در این میان حصین بن تمیم تیری را به گلوی ایشان زد.

به محض آنکه سیدالشهدا ارواحنا فداه تیر را از گلو بیرون آوردند، خون به بیرون فواره زد. حضرت دو دست مبارکشان را از خون گلو پر کرده و خون‌ها را به سمت آسمان پاشیدند.سپس دست به دعا برداشته و فرمودند:
خدایا از تعداشان بکاه و پشت سر هم ایشان را بکش و هیچیک از ایشان را بر زمین باقی مگذار. و باز نفرین نمودند.

نقل شده حصین بی‌درنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمی‌دید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر می‌نوشید باز فریاد می‌زد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید(ملحقات احقاق الحق،ج27،ص204؛ حاشیه وقعه الطف، ص251؛ موسوعه الکلمات الامام الحسین علیه السلام،ص502 به نقال از الکامل فی التاریخ ، با این تفاوت که تیر انداز را دارمی معرفی کرده است).

·                                 34- حصین بن مالک

در آخرین اوقات عاشورا مردى كه كنیه او ابو الحتوف جعفى بود تیرى به طرف سیدالشهدا ارواحنا فداه انداخت و آن تیر به پیشانى نورانى امام علیه السلام فرو رفت. وقتى امام آن را بیرون آورد خون‏ها بر پیشانى و محاسن مباركش جارى شد. سپس آن بزرگوار فرمود:

پروردگارا! تو حال مرا مى‏بینى كه از دست این مردم معصیت‏كار چه می‌كشم! بار خدایا! اینان را نابود كن. اینان را هلاك نما. احدى از ایشان را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را مورد آمرزش قرار مده!
 
سپس نظیر شیرى خشمناك بر آن گروه سفاك حمله كرد. احدى از آن ستمكیشان نزد آن ثانى حیدر كرار نزدیك نمى‏شد مگر اینكه او را با شمشیر پاره می‌كرد و به دوزخ می‌فرستاد. تیر دشمنان از هر طرف به سر آن حضرت فرو می‌ریخت و آن بزرگوار آنها را به وسیله گلو و سینه مبارك خود دور می‌كرد و می‌فرمود:
 
اى امت نابكار بعد از حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله چقدر با عترت او بد رفتارى كردید!؟

آیا نه چنین است كه بعد از كشتن من هرگز از كشتن بنده‏اى از بندگان‏ خدا باكى نخواهید داشت، بلكه پس از كشتن من، آدم كشی براى شما سهل خواهد شد. به خدا قسم من امیدوارم كه پروردگارم مرا به وسیله شهادت گرامى بدارد و انتقام مرا از شما از طریقى كه ندانید بگیرد.

حصین ابن مالك سكونى فریاد زد و گفت: «یا بن فاطمه، خدا چگونه انتقام تو را از ما خواهد گرفت؟»
سیدالشهدا ارواحنا فداه فرمود: شر خودتان را دامنگیر شما می‌كند و خون شما را مى‏ریزد. سپس عذاب دردناك را بر شما مسلط می‌نماید(بحارالانوار،ج45،ص52).

هر چند در منابع صحبتی از سرنوشت این جنایتکار نیامده لیکن می‌توان بر اساس آنچه تا کنون دیدیم حدس بزنیم چه شده و چه فرجامی یافته است.

·                                 35- حصین بن نمیر

او از بزرگان سپاه ابن زیاد بود و آخرین جنایت او این بود که در لحظات پایانی عمر سید الشهدا هرکس جنایتی روا می‌داشت او تیری را به دهان مبارک سیدالشهدا ارواحنا فداه زد (المناقب، ج4، ص111). او سر مبارک آن حضرت را برای خود شیرینی نزد ابن زیاد به گردن اسبش آویخته بود (تذکره الخواص، ص253).

در نبردهای خون‌خواهی سیدالشهدا ارواحنا فداه، پس از لشكر شراحیل بن ذى الكلاع است كه با چهار هزار نفر از طرف عبید اللَّه ابن زیاد آمده‏ بودند حصین بن نمیر با تعداد چهار هزار نفرو بعد از آن صلت بن ناجیه غلابى با چهار هزار نفر و به رقه آمدند.

لشكر سلیمان بن صردحركت كردند تا بر لشكر شام مشرف گردیدند. مسیب به یاران خود گفت: «به لشکر شام حمله كنید.» وقتى لشكر عراق حمله كردند لشكر شام شكست خورد و گروه فراوانى از آنان كشته شدند. لشكر عراق غنیمت بزرگى از آنان به دست آورد. سپس مسیب به آنان دستور مراجعت داد و آنان نزد سلیمان برگشتند.

موقعى كه این خبر به ابن زیاد رسید حصین بن نمیر را به سوى لشكر عراق اعزام نمود و به قدرى لشكر به دنبال او فرستاد كه تعداد آنان به بیست هزار نفر رسید. ولى تعداد لشكر عراق در آن روز فقط سه هزار و صد نفر بود. سپس دو لشكر آماده كارزار شدند. عبد اللَّه بن ضحاك بن قیس فهرى بر میمنه و مخارق بن ربیعه غنوى بر میسره و حصین بن نمیر سكونى در قلب لشكر شام برقرار شدند. مسیب نجیه فرازى بر میمنه و عبد اللَّه بن سعد بن نفیل ازدى بر میسره و رفاعة بن شداد بجلى بر جناح و سلیمان بن صرد خزاعى بر قلب لشكر عراق مستقر گردیدند و دو لشكر متوقف شدند.

پس از این جریان اهل شام فریاد زدند: «شما باید مطیع عبد الملك مروان شوید.» اهل عراق فریاد زدند: «شما باید عبید اللَّه بن زیاد را به ما تسلیم نمایید و مردم باید از اطاعت ابن مروان و آل زبیر خارج شوند و امر خلافت به اهل بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تسلیم گردد.» دو لشكر پیشنهاد یك دیگر را نپذیرفتند و به هم حمله كردند. سلیمان اهل عراق را براى قتال وادار می‌كرد و آنان را به كرامت خدا بشارت می‌داد.سپس نیام شمشیر خود را شكست و متوجه اهل شام گردید و ....

در این نبرد حصین بن نمیر به دست شریک بن خریم تغلبی کشته شد. با کشته شدن او سپاه شام دچار بحران شد. سر بریده او را ابتدا به نزد مختار و سپس امام سجاد علیه السلام ارسال کردند (امالی شیخ طوسی، ص241-242؛ بحارالانوار، ج45،ص381-382؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص232 و 234؛ تجارب الامم، ص 163-164).

·                                 36- حفص بن عمر بن سعد

وی بنا بر برخی نقل‌ها در کربلا حضور داشته است (بحارالانوار،ج44،ص388) هرچند خود منکر این حضور بوده است با این حال به اینکه پدرش عمر سعد رهبر سپاهیان ابن زیاد بوده افتخار می‌کرده است (مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص221).

مختار به عمر سعد بنا به درخواست عبدالله بن جعد(فخری منتخب طریحی، ج2،ص324) تا وقتی که در کوفه بماند امان داده بود. بنا بر روایتی از امام محمد باقر علیه السلام متن امان نامه مختار به نحوی بوده که عمر سعد هرنوع حرکتی(حتی در حد یک دستشویی رفتن) نقض می‌شده است(بحارالانوار،ج45،ص378).

شخصى نزد عمر سعد آمد و گفت: «من شنیدم مختار قسم می‌خورد كه مردى را خواهد كشت.گمان می‌كنم كه تو باشى.»

عمر بن سعد از كوفه خارج و وارد حمام شد (موضعى بود خارج از كوفه) به عمر گفته شد: «گمان می‌كنى اینجا از نظر مختار مخفى خواهد بود؟» به همین سبب عمر شبانه وارد خانه خود گردید.

راوى می‌گوید وقتى صبح شد من نزد مختار رفتم. هشیم بن اسود هم آمد و نشست. پس از او حفص كه پسر عمر سعد بود آمد و به مختار گفت: «پدرم می‌گوید:پس آن عهد و پیمانى كه بین من و تو بود چه شد؟»
مختار به وى گفت:«بنشین.»

سپس مختار ابو عمره را خواست. ناگاه دیدند مردى كوتاه قامت كه غرق سلاح بود آمد. مختار در گوش ابوعمره سخنى گفت و دو مرد دیگر را خواست و به آنان گفت: «با ابو عمره بروید.»

ابوعمره و بقیه رفتند. به خدا قسم من گمان نمی‌كردم ابو عمره به خانه عمر بن سعد رسیده باشد كه ناگاه دیدم وى با سر بریده ابن سعد مراجعت نمود. مختار به حفص كه پسر عمر بود گفت: «این سر را می‌شناسى؟»
حفص گفت:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ.»
مختار به ابو عمره گفت: «حفص را به پدرش ملحق كن.»

وقتى حفص كشته شد مختار گفت: «عمر در عوض امام حسین علیه السلام و حفص در عوض على بن الحسین علیهما السلام.ولى نه اینكه خون اینان با خون حسین و على بن الحسین علیهم السلام برابرى كند(امالی شیخ طوسی،ص243؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص222؛تجارب الامم،ج2،ص151-153؛ حاشیه وقعه الطف، ص253؛ بحارالانوار، ج45، ص378).» بنا بر برخی نقل‌های دیگر یکی از حاضران این جمله را گفته که با اعتراض جدی مختار مواجه می‌شود که اگر سه چهارم مردم زمین در ازای یک بند انگشت امام حسین علیه السلام کشته شوند کم است(فخری منتخب طریحی، ج2،ص325؛ بحارالانوار، ج45، صص379).

مختار پس از ارسال سرهای آن دو به نزد محمد بن حنفیه، پیکر و خانه‌های آنان را سوزاند(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص223)

سید هاشم ناجی موسوی جزایری
 تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا

منبع: وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

Mahdi313.blogfa.com

اللهم عجل لولیک الفرج

 

محمد دهقان , aftabn
محمد دهقان - 08:08 1386/11/18
20

سرنوشت ستم‌پیشگان- پنجم

دو كودك روزه می‌گرفتند و شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها مى‏آوردند تا یك سالى گذشت و یكى از آنها به دیگرى گفت: «اى برادر مدتى است ما در زندانیم عمر ما تباه مى‏شود و از تن ما می‌كاهد. این شیخ زندانبان كه آمد مقام و نسب خود را به او بگوییم شاید به ما ارفاقى كند.  شب که شیخ همان نان و آب را آورد  برادر كوچكتر گفت: «اى شیخ تو محمد صلی الله علیه و آله را می‌شناسى؟




28- حارث

حمران بن اعین از ابى محمد شیخ اهل كوفه روایت كرد كه پس از شهادت سیدالشهدا ارواحنا فداه دو پسر كوچك از لشكرگاهش اسیر شدند و آنها را نزد عبید اللَّه آوردند. او زندانبان را طلبید و گفت: «این دو كودك را ببر و خوراك خوب و آب سرد به آنها مده و بر آنها تنگ بگیر.» این دو كودك روزه می‌گرفتند و شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها مى‏آوردند تا یك سالى گذشت و یكى از آنها به دیگرى گفت: «اى برادر مدتى است ما در زندانیم عمر ما تباه مى‏شود و از تن ما می‌كاهد. این شیخ زندانبان كه آمد مقام و نسب خود را به او بگوییم شاید به ما ارفاقى كند.
  شب که شیخ همان نان و آب را آورد  برادر كوچكتر گفت: «اى شیخ تو محمد صلی الله علیه و آله را می‌شناسى؟»

گفت: «چگونه نشناسم؟ او پیغمبر منست».

گفت: «جعفر بن ابى طالب را می‌شناسى؟»

گفت: «چگونه نشناسم با آنكه خدا دو بال به او داد كه با فرشتگان هر جا خواهد می‌رود».

گفت: «على بن ابى طالب را می‌شناسى؟»

گفت: «چگونه نشناسم او پسر عم و برادر پیغمبر منست».

گفت: «ما از خاندان پیغمبر تو محمد صلی الله علیه و آله و فرزندان مسلم بن عقیل بن ابى طالب و در دست تو اسیریم. تو خوراك و آب خوب به ما نمی‌دهى و به ما در زندان سخت‏گیرى می‌كنى».

آن شیخ به پایشان افتاد و در حالی که پای آنها را می‌بوسید می‌گفت:«جانم قربان شما اى عترت پیغمبر خدا مصطفى، این در زندان بر روى شما باز است هر جا که می‌خواهید بروید.شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها آورد و راه را براى آنها نمود و گفت: «شبها راه بروید و روزها پنهان شوید تا خدا به شما گشایش دهد.»

آن دو
 
شب را رفتند تا به در خانه پیرزنى رسیدند. به او گفتند: «ما دو كودك غریب و ناآشناییم و شب است امشب ما را مهمان كن. صبح می‌رویم.»

پیرزن گفت:«عزیزانم شما كیانید كه از هر عطرى خوشبوترید؟» گفتند:«ما اولاد پیغمبریم و از زندان ابن زیاد و از كشته شدن گریختیم.»

پیرزن گفت: «عزیزانم، من داماد نابكارى دارم كه به همراهى عبید اللَّه بن زیاد در واقعه كربلا حاضر شده و می‌ترسم شما را در اینجا ببیند و شما را بكشد.»

دو نوجوان گفتند: «ما همین یك شب را در اینجا می‌گذرانیم و صبح دنبال کار خود می‌رویم.»

گفت: «من براى شما شام مى‏آورم.»

 
پیرزن برای آنان شام آورد. آن دو شام را خوردند و آب نوشیدند و خوابیدند. برادر كوچك به برادر بزرگ گفت:«برادر جان امیدوارم امشب آسوده باشیم. بیا در آغوش هم بخوابیم و همدیگر را ببوسیم مبادا مرگ ما را از هم جدا كند.»

سپس در آغوش هم خوابیدند و چون پاسى از شب گذشت داماد فاسق پیرزن آمد و آهسته در زد. پیرزن گفت: كیستى؟ گفت: منم. گفت: «چرا بى‏وقت آمدى؟» گفت:«واى بر تو پیش از آنكه عقلم بپرد و زهره‏ام از تلاش و گرفتارى بتركد در را باز كن.» گفت: «واى بر تو، چرا پریشانى؟» گفت: «دو كودك از لشكرگاه عبید اللَّه گریخته‌اند و امیر جار زده هر كه سر یكى از آنها را بیاورد هزار درهم جایزه دارد و هر كه سر هر دو را بیاورد دو هزار درهم جایزه دارد و من رنج‌ها برده‌ام ولی چیزى به دست نیاورده‌ام.»

پیرزن گفت:«از آن بترس كه در قیامت محمد صلی الله علیه و آله دشمنت باشد.»

داماد گفت: «واى بر تو، دنیا را باید به دست آورد.»

پیرزن گفت:«دنیا بى‏آخرت به چه كارت آید؟»

داماد گفت:«تو از آنها طرفدارى می‌كنى؟ گویا در این موضوع اطلاعى دارى باید تو را نزد امیر برم».

گفت:«امیر از من پیرزن كه در گوشه بیابانم چه می‌خواهد؟»

گفت:«باید من جست و جو كنم. در را باز كن تا به داخل بیایم و استراحت كنم و فكر كنم كه صبح از چه راهى دنبال آنها بروم.»

پیرزن در را گشود و به او شام داد. داماد شام خورد و نیمه شب آواز خرخر دو كودك را شنید و مانند شتر مست از جا جست و چون گاو فریاد كرد و دست به اطراف خانه كشید تا به نزدیک برادر كوچكتر رسید. پرسید: كیستی؟ گفت: «من صاحب خانه‏ام. شما كیانید؟»

 برادر كوچك برادر بزرگتر را تکان داده 
و گفت :«برخیز كه از آنچه می‌ترسیدیم بدان گرفتار شدیم.» داماد گفت:«شما كیستید؟» گفتند: «اگر راست بگوییم در امان خواهیم بود؟»

گفت: آرى.

گفتند: «اى شیخ، امان خدا و رسول صلی الله علیه و آله و در عهده آنان؟»

گفت: آرى.

گفتند: «محمد بن عبد اللَّه گواه است.»

گفت: آرى.

گفتند: «خدا بر آنچه گفتی وكیل و گواه است!»

گفت: آرى.

گفتند: «اى شیخ ما از خاندان پیغمبرت محمدیم و از زندان عبید اللَّه بن زیاد از ترس جان گریختیم.»

گفت: «از مرگ گریختید و به مرگ گرفتار شدید. حمد خدا را كه شما را به دست من انداخت.» برخاست و آنها را بست. آن دو شب را در بند به سر بردند و سپیده دم، غلام سیاهى فلیح نام را خواست و گفت:«این دو كودك را ببر كنار فرات و گردن بزن و سر آنها را برایم بیاور تا نزد ابن زیاد برم و دو هزار درهم جایزه را بگیرم.»

غلام شمشیر را برداشت و آنها را جلو انداخت و چون از خانه دور شدند یكى از آنها گفت: «اى سیاه تو به بلال،مؤذن پیغمبر، می‌مانى؟»

 
گفت: «آقایم به من دستور داده گردن شما را بزنم شما كیستید؟»

 
گفتند: «ما از خاندان پیغمبرت محمد صلی الله علیه و آله هستیم. از ترس جان از زندان ابن زیاد گریختیم و پیرزن شما ما را مهمان كرد. حال آقایت می‌خواهد ما را بكشد. آن سیاه پاى آنها را بوسید و گفت: «روح و جانم به قربان شما، اى عترت مصطفى، به خدا نباید محمد صلی الله علیه و آله را دشمن خویش در قیامت سازم.»

 
شمشیر را دور انداخت و خود را به فرات افكند و گریخت. داماد فریاد زد: «نافرمانى مرا كردى؟»

گفت: «من بفرمان تو هستم تا وقتی به فرمان خدا باشى و آنگاه
 
که نافرمانى خدا كنى من در دنیا و آخرت از تو بیزارم.»

داماد پسرش را خواست و گفت:«من حلال و حرام را براى تو جمع می‌كنم. باید دنیا را به دست آورد. این دو كودك را ببر كنار فرات گردن بزن و سر آنها را بیاور تا نزد عبید اللَّه برم و دو هزار درهم جایزه بگیرم. پسر داماد شمشیر را گرفت و كودكان را جلو انداخت. كمى پیش رفت یكى از آن دو گفت: «اى جوان من از دوزخ بر تو می‌ترسم.»

 
گفت: «عزیزانم شما كیستید؟»

 
گفتند: «از عترت پیغمبرت صلی الله علیه و آله. پدرت می‌خواهد ما را بكشد.»

پسر داماد هم به پاى آنها افتاد و پاهایشان را بوسید و همان را گفت كه غلام سیاه گفته بود. سپس شمشیر را دور انداخت و خود را به فرات افكند. پدرش فریاد زد:«مرا نافرمانى كردى؟»

گفت: «فرمان خدا بر فرمان تو مقدم است.»

داماد گفت: «جز خودم كسى آنها را نمی‌كشد.» شمشیر را برداشت. جلو رفت و در كنار فرات تیغ كشید؛ وقتی چشم كودكان به تیغ برهنه افتاد گریستند و گفتند: «اى شیخ ما را به بازار ببر و بفروش و مخواه كه روز قیامت محمد صلی الله علیه و آله دشمنت باشد.»

گفت: «سر شما را براى ابن زیاد می‌برم و جایزه‌اش را می‌گیرم.»

گفتند: «خویشى ما را با رسول خدا صلی الله علیه و آله در نظر نمی‌گیری؟»

گفت: «شما با رسول خدا پیوندى ندارید.»

گفتند: «اى شیخ ما را نزد عبید اللَّه ببر تا خودش در باره ما حكم كند.»

گفت: «من باید با خون شما به او تقرب بجویم.»

گفتند: «اى شیخ به كودكى ما ترحم نمی‌كنى؟»

گفت: «خدا در دلم رحم نیافریده است!»

گفتند: «پس بگذار ما چند ركعت نماز بخوانیم.»

گفت: «اگر براى شما سودى دارد هر چه دلتان می‌خواهد نماز بخوانید.»

آنها چهار ركعت نماز خواندند و چشم به آسمان گشودند و فریاد زدند:
یا حى یا حكیم یا احكم الحاكمین میان ما و او به حق حكم كن.

داماد برخاست گردن بزرگتر را زد و سرش را در توبره گذارد. برادر كوچك در خون برادر غلطید و گفت:«می‌خواهم آغشته به خون برادر، رسول خدا صلی الله علیه و آله را ملاقات كنم.»

گفت: «عیبی ندارد. تو را هم به او مى‏رسانم.»

سپس او را هم كشت و سرش را در توبره گذاشت و تن هر دو را در آب انداخت و سرها را نزد ابن زیاد برد. ابن زیاد
  بر تخت نشسته و عصاى خیزرانى به دست داشت. حارث سرها را جلوی او 
گذاشت. ابن زیاد وقتی چشمش به آنها افتاد سه بار برخاست و نشست. پس از آن گفت: «واى بر تو كجا آنها را جستى؟»

گفت: «پیرزنى از خاندان ما، آنها را مهمان كرده بود.»

ابن زیاد گفت:«حق مهمانى آنها را منظور نكردى؟»

گفت: نه.

گفت: «با تو چه گفتند؟»

گفت: «تقاضا كردند ما را به بازار ببر و بفروش و بهاى ما را بستان و محمد صلی الله علیه و آله را در قیامت دشمن خود مكن.»

ابن زیاد پرسید: «تو در جواب چه گفتى؟»

پاسخ داد: «گفتم شما را می‌كشم و سرتان را نزد عبید اللَّه می‌برم و دو هزار درهم جایزه را می‌گیرم.»

گفت: «دیگر با تو چه گفتند؟»

گفتند: «ما را زنده نزد عبید اللَّه ببر تا خودش در باره ما حكم كند.»

پرسید: «تو چه گفتى؟»

پاسخ داد: «به آنها گفتم نه؛ من با كشتن شما به او تقرب می‌جویم.»

ابن زیاد گفت: «چرا آنها را زنده نیاوردى تا چهار هزار درهم به تو جایزه دهم؟»

گفت: «دلم تنها به این راه داد كه به خون آنها به تو تقرب جویم.»

ابن زیاد گفت: «دیگر با تو چه گفتند؟»

پاسخ داد: «گفتند: ای شیخ، خویشى ما را با رسول خدا صلی الله علیه و آله در نظر بگیر.»

پرسید: «تو چه گفتى؟»

پاسخ داد: «گفتم: شما را با رسول خدا خویشى نیست.»

فریاد زد: «واى بر تو، دیگر چه گفتند؟»

پاسخ داد: «گفتند: به كودكى ما ترحم كن.»

پرسید: «تو به آنها ترحم نكردى؟»

گفت: «نه. به آنها گفتم: خدا در دل من ترحم نیافریده است.»

گفت: «واى بر تو، دیگر چه گفتند؟»

گفتند: «بگذار چند ركعت نماز بخوانیم. گفتم:اگر براى شما سودى دارد هر چه دلتان می‌خواهد نماز بخوانید.»

گفت: «بعد از نماز خود چه گفتند؟»

گفت: «آن دو یتیم عقیل، دو گوشه چشم به آسمان كردند و گفتند:یا حى یا حكیم یا احكم الحاكمین میان ما و او به حق حكم كن.»

 
گفت: «خدا میان تو و آنها به حق حكم كرد. كیست كه كار این نابكار را بسازد؟»

 مردى شامى و نادر نام 
از جا برخاست و گفت: «من.»

ابن زیاد گفت: «او را به همان جا ببر كه این دو كودك را كشته و گردنش را
 
بزن. خونش را روى خون آنها بریز و زود
سرش را بیاور.»

آن مرد چنان كرد و سرش را آورد و بر نیزه افراشتند. كودكان با تیر و سنگ او را می‌زدند و می‌گفتند: «این است كشنده ذریه رسول خدا صلی الله علیه و آله» (امالی شیخ صدوق،ص143-148).

به دستور ابن زیاد بدن حارث را تکه تکه کرده و سپس سنگی به شکمش بستندو آن را به داخل آب انداختند. بدن حارث را هرچه به فرات می‌انداختند آب آن را برمی‌گرداند و قبول نمی‌کرد؛ از این رو ابن زیاد دستور داد او را بسوزانند (بحارالانوار،ج45،ص106-107؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص51).

بنا بر برخی نقل‌ها سر طفلان را نیز به آب انداختند. به اذن خداوند پیکرهای مطهر ایشان به روی آب آمد و به سرهایشان متصل شد (فخری منتخب طریحی،ج2،ص376؛ ناسخ التواریخ، ج2، ص117-118).


سید هاشم ناجی موسوی جزایری
 تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا

منبع: وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

Mahdi313.blogfa.com

اللهم عجل لولیک الفرج

 

محمد دهقان , aftabn
محمد دهقان - 07:50 1386/11/14
19

سرنوشت قاتلان و دشمنان سید الشهدا علیه السلام
بنا بر نقل منابع متعدد، پس از ماجرای کربلا دستان ابن کعب در تابستان چنان خشک می‌شد گویا که چوب خشکی بیش نیست. در زمستان نیز آن‌قدر عفونت می‌کرد که به طور مرتب از آن خون و چرک می‌آمد. او تا آخر عمر به این مرض مبتلا بود.




عاشورا عجیب ترین و سیاه ترین روز تاریخ حیات بشری به پایان رسید. جمعی محدود و انگشت شمار از بهترین فرزندان آدم هر آنچه زیبایی را توانستند به تصویر کشیدند. در برابر آنان نیز جمعی از قابیلیان به هوای نام و نان و اوهام خویش هر آن قدر سیاهی و تباهی و سنگدلی را از دستهای ناپاکشان برآمد به نمایش گذاشتند. به خیال خام آنان این ماجرا پایان یافت و  شیرینی‌های ناشی از آن آغاز گشت. این جمعیت به قدری کثیف و پلید و خون خوار بودند و در نوشیدن جام زهر دنیا عجله داشتند که برای بردن انگشتری، انگشت را نیز به همراه آن می‌بردند. برای برداشتن گوشواره به هیچ گوشی رحم نکردند. اینان حیا نکرده و از سر پیر و جوان خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله حجاب برداشتند و تمام لباسهای جگرگوشه‌اش را پس از شهادت از تنش درآوردند. عجیب بود این همه قساوت و سنگدلی و حماقت؛ واقعا جادارد از آنان بپرسیم مگر لباس کهنه و پاره قیمتی داشت یا قابل استفاده بود که چنین نمودید؟ اگر در آن شرایط شیعیان قدر و وقت ناشناسی کردند و با کوتاهی‌های خود زمینه ساز بروز و ظهور این فاجعه بی‌مانند شدند لیک اندک زمانی بعد که آتش شرم تمام وجودشان را در برگرفت سعی در تسکین جان خویش با انتقام از عملان و مسببان این ماجرا شدند. سرافکندگان و شرمندگان چنان انتقامی از آنان گرفتند که کم از رفتار آنان نداشت اما چه سود؟ آنچه نباید اتفاق می‌افتاد اتفاق افتاده بود و حرمت خندان رسول خدا به بدترین و شدیدترین حالت شکسته بود و تا قیامت قابل جبران نبود؛ آتشی برپا شده بود که هیچ گاه از شعله‌اش کاسته نشد و الآن پس از گذشت قریب به چهارده قرن آتش حزن و حسرت تا سادقات عرش بالا می‌رود شاید با ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله این درد اندکی تسکین یابد.

موعود طی سلسله مطالب به تفکیک نام (به ترتیب حروف الفبا)، جرم و در نهایت سرنوشت شوم جمعی از مشاهیر ستم‌پیشگان حاضر در کربلا می پردازد. امید است مورد عنایت ناحیه مقدس سید الشهدا علیه السلام واقع گردد.

1.     ابن کعب

نام او را در منابع به شکل ابحر، بحر و  ابجر می‌توان یافت. علت این اختلاف ظاهرا ناشی از آن است که دستانش به مرضی مبتلا شده و در عربی دستان بحر و ابحر چنین نوشته می‌شود: یدا بحر و یدا ابحر و احتمال حذف یا افزودن الف در هنگام توالی دو الف پشت سر هم وجود دارد.

وی همان کسی است که لباس از تن سیدالشهدا ارواحنا فداه پس از شهادت ایشان برون آورد.لازم به ذکر است آن حضرت لباسی را به عنوان لباس رو بر تن داشتند و لباسی را نیز زیر آن پوشیده بودند. امام علیه السلام پیش از آنکه به میدان قدم نهند لباسی از جنس برد یمانی(اللهوف،ص174) طلب کرده و پوشیدند. گفته شده این به خصوص هنگام شهادت حضرتش لباس زیبا و چشم نواز بوده است(مقتل خوارزمی،ج2،ص38؛مثیر الاحزان،ص174).

ابن کعب لباس زیرین را که امام علیه السلام پیش از پوشیدن آن را پاره پاره کرده بودند شاید که مانع از بیرون آوردنش شود از تن ایشان درآورده و پیکر مقدس ایشان را عریان بر زمین رها می‌کند.

بنا بر نقل شیخ مفید رحمه الله علیه ابن کعب در لحظات پایانی حیات امام حسین علیه السلام عبدالله بن الحسن المجتبی علیهماالسلام را نیز در حالی که تلاش می‌کرد با قرار دادن دستانش در برابر شمشیر ابن کعب از جان عموی خویش محافظت کند به شهادت رساند(الارشاد،ج2،ص110-111).

جنایات او محدود به آنچه گفتیم نمی‌شود. در برخی گزارش‌ها آمده وقتی سپاهیان ابراهیم بن مالک اشتر برای خونخواهی شهدای کربلا قیام کردند از جمعی از یزیدیان کربلا انتقام گرفتند که ابن کعب یکی از آنان بود. ابراهیم پس از دستگیری ابن کعب شرح تباه‌کاری‌هایش در کربلا را از خود او پرسید.آن ملعون می‌گوید که  حجاب از سر (حضرت) زینب(سلام الله علیها) برداشتم و گوشواره‌های ایشان را چنان کشیدم که گوش‌هایشان زخمی شد.این گونه بود که توانستم آن گوشواره‌ها را بردارم. ابراهیم در حالی که می‌گریست به او گفت: «وای بر تو ایشان به تو چه فرمودند؟» گفتند:

خداوند دستان و پاهایت را قطع کند و پیش از آتش جهنم تو را به آتش دنیا بسوزاند.

ابراهیم او را عتاب کرد که آیا از خداوند شرم نکردی؟ از جد بزرگوارشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نترسیدی؟ و هیچ احساس رأفت و ترحمی در دلت حس نکردی؟

سپس ابراهیم به یارانش دستور داد ابتدا دستانش را باز نموده و آنها را قطع کنند و پس از آن پاهایش را بریدند.چشمانش را درآوردند و او را با روش‌های مختلف عذاب دادند (حکایه المختار فی اخذ الثار، ص46).

بنا بر برخی نقل‌ها او پیش از درگیری‌ها فلج شده و تا مدت‌ها زمین‌گیر بود(اللهوف، ص178). ظاهرا این گزارش مربوط به بحیر بن عمرو است که لباس رویی سیدالشهدا ارواحنا فداه را برداشته بود؛ زیرا همان طور که دیدیم ابن کعب با خون‌خواهان سیدالشهدا علیه السلام جنگیده و دستگیر شده بود و به طور طبیعی کسی که زمین‌گیر شده باشد نمی‌تواند در میدان نبرد حاضر شود. علاوه بر آن سرنوشت زمین‌گیری برای بحیر بن عمرو به صراحت در منابع آمده است (مناقب، ج4، ص57). البته  برای جمع کردن میان گزارش‌ها و با توجه به آن که مطلب فوق را ابن طاوس نقل کرده می‌توان این فرض را در نظر گرفت که سپاهیان ابن زیاد او را به همره خود آورده بودند و او را در محملی حمل می‌نموده‌اند.قبول این فرض با توجه به دو دلیل فوق چندان بعید به نظر نمی‌رسد و بالاخره در برخی گزارش‌ها نیز گفته شده در نهایت مختار او را سوزاند(مناقب، ج4، ص111).

بنا بر نقل منابع متعدد، پس از ماجرای کربلا دستان ابن کعب در تابستان چنان خشک می‌شد گویا که چوب خشکی بیش نیست. در زمستان نیز آن‌قدر عفونت می‌کرد که به طور مرتب از آن خون و چرک می‌آمد. او تا آخر عمر به این مرض مبتلا بود( اعلام الوری،ج1،ص468؛ الارشاد، ج2، ص111؛ مقتل خوارزمی، ج2، ص38؛ مثیر الاحزان،ص174)

سید هاشم ناجی موسوی جزایری
بازنویسی: محمود مطهری نیا

منبع: وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت

Mahdi313.blogfa.com

اللهم عجل لولیک الفرج
ماریا  , hamrahi
ماریا - 12:52 1386/11/6
18

آیا همه سادات خوب و مورد تاییدند؟!

http://www.iras.ir/Default_view.asp?@=4815

آئین بهائیت

بنیانگذار این فرقه سید علی محمد شیرازی است که در اول محرم سال 1235 هجری در شیراز متولد شد.

وی پس از تبعید از ادرنه به "عکا" برای جلب پیروان جدید به فعالیت مستقل خود زیر عنوان "من یظهره الله" و "بهاءالله" افزود. و مدعی نبوت و پیامبری شد و اظهار میداشت که ظهور او همان معادی است که سیدعلی محمد باب پیش بینی کرده بود به همین جهت بیشتر بابیان که به همراه او به عکا رفتند و یا آنان که بعد به او ملحق شده و یا ارتباط می یافتند بهائی خوانده شدند. بهاءالله بوسیله مکاتبه از عکا به ایران، بابیان ایران را هم کم کم پیرو خود گردانید بطوریکه بیشتر بابیان بهائی شدند و بهاءالله را هم "من یظهره الله" دانستند. او روش تازه ای برای بهائیان ساخت و تا آخر عمرش مدت بیست و چهار سال با کمال فراغت و آسودگی اساس آئین خود را در عکا استوار کرد.

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 10:51 1386/10/16
17

خرافات با دو دید وارد دین و از جمله زندگی خصوصی و معرفی حضرات معصومین (ع) اسلام شد:

- با دید مثبت؛

- با دید منفی، یا از سر دشمنی یا از روی دوستی جاهلانه.

و از این قبیل بسیار وارد دین كرده اند و یكی از كارهای مداوم درس خوانده های علوم الهی و اسلامی كشف صحت و سقم مسایل مختلف دین است ...

دو مثال از خرافات مثبت:

1- نامگذاری روزهای هفته بنام معصومین (ع):

گرچه این كار بدی نبوده و باعث یادآوری 14 نفر انسان خوب در طول یك هفته می گردد ولی ریشه در رسوم و اعتقادات باستانی دارد كه برای هر روز موكلی قائل بودند و بعدها به این تفكر قدیمی لباس جدید و دینی و اسلامی دادند.

2- مهریه حضرت فاطمه زهرا (س) آب های كره زمین بود:

این مساله از دو روی قابل اعتراض است:

الف) وقتی كسی بشنود مهریه دختر پیامبر اسلام (ص) آب های كره زمین بود با خود می گوید:

- آنها چون از خاصان الهی و غیر از ما بودند حق مالكیت و تصرف در جهان را پیدا كردند و نوعی زندگی و قدرت شاهانه و قاهرانه داشتند!

- وقتی مهریه آن حضرت تمام آب های ارض باشد، چطور پدر (ص) و فرزندان ایشان (ع) مردم را به مهریه معقول و پسندیده توصیه فرمودند؟ آیا هزار سكه طلا پرارزش ترست یا تمام آب های كره زمین با آن همه ارزش و تاثیر كه دارد؟

ب) این قضیه اصلا صحت ندارد و نباید به زندگی بزرگان دروغ بست! مهریه حضرت زهرا (س) را همه می دانند چه بود: چند سكه نقره! مثل خیلی از دختران و زنان معاصرشان: بسیار اندك و ساده! پس چرا چنین چیز عظیمی كه عملا فایده ای بحال ایشان ندارد را تبلیغ می كنند؟ می توان دو ریشه اصلی برای این داستان پردازی و اشاعه و تزریق آن در میان مردم پیدا كرد:

ب-1) مانند مورد اول برگرفته از متون باستانی و اساطیری بوده و حضرت فاطمه اطهر (س) را بخاطر علاقه و احترام جایگزین فرشته نگهبان آب كرده اند؛

ب-2) برای غم انگیزتر كردن فاجعه كربلا و جفایی كه در حق سرور تشنه لب فرات (ع) و یاران او (س) صورت گرفت گفتند: خلیفة ا- (ع) زمان را از آب فراتی محروم كردند كه حتی جانوران آن سرزمین از آن می نوشیدند! او (ع) كه تمام آب های زمین متعلق به مادر شهیده اش (س) بود! او كه مادرش كوثر بود و نهری به این نام در بهشت برای او خلق شد ... و بدین ترتیب حق و تصرف فاطمه عذرا (س) بر آب های این كره را ابدی و اختصاصی و با منشا كوثر آسمانی جلوه دادند! 

( در نظر داشته باشید كه شاید در سایر ادیان الهی یا غیرالهی چنین مساله ای را از ما نپذیرفته و برای بزرگان دینی خود قائل شوند یا كلا آنرا غیرمعقول بدانند! )    

دو مثال از خرافات منفی:

1- حضرت امام حسین (ع) و برادرشان حضرت ابالفضل العباس (ع) از كودكی جثه و زور خارق العاده داشتند:

این هم غلویی دیگر برگرفته از اساطیر پهلوانی!

این حضرات(ع) كودكی طبیعی همچون سایر اطفال داشتند و از گوشت و استخوان بودند نه فولاد! اگر در جریان حماسه كربلا از شجاعت و شكستی كه بر سپاه دشمن وارد كردند گفته می شود بخاطر زور مافوق بشری نبود! بلكه ایشان اصولا افرادی سالم و رزم آموخته بودند و در پیكر و بنیه آنها از سوی خدایتعالی تقلب یا ارفاقی نشده ... 

2- خواب دیدن ارواح حضرات (ع): 

اگر كتب دینی را ورق بزنید برای خواب دیدن حضرات معصومین (ع) یا ارواح پاك دستوراتی وجود دارد - یعنی فرد باید خود را از لحاظ جسمی و روحی در شرایطی قرار دهد كه آمادگی و لیاقت دیدار ایشان در خواب را پیدا كند!

یك مثال ساده: افراد بسیاری آرزومند دیدار امام عصر (عج ا-) هستند و برای این كار به این دستورات مراجعه می كنند البته برخی موفق می شوند و برخی هرگز موفق نمی شوند! در گزارشات رؤیت آن جناب (عج ا-) آمده كه افرادی ایشان را دیده و بهره گرفته اند كه حتی هیچ قصد قبلی هم نداشته اند: ولی ...

تمام كسانی كه ادعا دارند امام زمان (عج ا-) را دیدار كرده اند بر ادعای خود دو گواه دارند: اولا كه بسیاری از آنها این قضیه را افشا نمی كنند چون در اغلب موارد از سوی آن حضرت (عج ا-) بنحوی اشاره و فهمانده شده كه نقل نكنند و این اتفاق پس از مرگ این افراد یا بواسطه خوابی كه افراد موثقی دیده اند برملا گشته ثانیا گواهی بر این دیدار می آورند كه حالت معجزه و دلیل مسلم دارد - مثل تشنه لب ره گم كرده ای كه بواسطه آن جناب (عج ا-) سیراب و در راه خانه قرار گرفته!

با این حال بعید نیست كه بسیاری از مشاهداتی كه بطور كلی بنام امام عصر (عج ا-) می باشد مشاهده نمایندگان و فرستادگان ایشان بوده چون آن جناب (عج ا-) هرگز بصراحت خود را معرفی نكرده و نشناسانده اند - كاری كه بقطع در زمان ظهورشان انجام خواهند داد...

سخن را كوتاه می كنم و با آگاهی و اعتقاد اعلام می كنم كه خواب دیدن ارواح حضرات (ع) و انسان های پاك یا دیدار جناب ولی عصر (عج ا-) یك مساله عام و بقول معروف « هر كس هر كس » نیست! و از علمای عظام بپرسید كه در سال چند بار حضرات (ع) را رؤیت می كنند؟ و چرا؟ و چگونه؟ 

وقتی خاله خان باجی سر كوچه گفت كه در خواب حضرت ابالفضل (س) را بدون سر مبارك و بر هیأت پهلوانی جسیم  سوار بر اسب دید طوریكه كمر اسب به زمین رسیده بود و الی آخر چاره ای جز سكوت نداشتم فقط به احترام آن حضرات (ع) و خدا نگذرد از كسانیكه به اسم دین و دینداری و عرض ارادت هر مزخرفی را طرح می كنند و به این بزرگان اینطور بی احترامی و جفا می كنند ...

 

***********************

ای مؤمنان!

غلو در حق انسان های پاك جایز نیست! غلو نوعی دروغ بستن است و دروغ دروغ است!

آنها بواقع اشرف مخلوقات و انسان های واقعی بودند ولی نیازی نداشته و ندارند كه در مقام آنها حرف های عجیب ساخته شود و زندگی آنها با افسانه ها درآمیخته شود و رنگ مافوق بشری و غیرانسانی بگیرد!

..............................................

آنها را دوست داریم و به ایشان احترام می گذاریم چون لیاقت آنرا دارند و چون حق آنها را آنگونه كه سزاست درك می كنیم ...

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 12:23 1386/08/8
16

یكی از خرافاتی كه بین عوام الناس جریان دارد و مردمی كه از تربیت كلی و بویژه تربیت دینی درستی بهره نبرده اند اینست كه فكر می كنند لفظ « معصوم » درباره حضرات معصومین (ع) به معنی « مظلوم و توسری بخور » یا « آفتاب و مهتاب ندیده و دست و پاچلفتی » و امثال آنست!!

اصولا لغات و واژگان دارای معانی ای در سطوح و كاربردهای مختلف هستند

معنی ریشه ای و مصدری، معنی مجازی، معنی اصطلاحی، معنی دوره ای و مقطعی، ... گوشه ای از معانی گسترده واژگان است

بروز و شیوع معانی غلط ( اغلاط مصطلح و رایج ) یكی از فجایع عادی و روزمره ای است كه به دلایل مختلف رخ می دهد و البته در درك صحیح هر واژه باید به معنی درست و بجای آن در منابع معتبر رجوع كرد ...

معنی درست « معصوم » یعنی: كسیكه دارای عصمت است و بجهت علم باطنی و احاطه خدادادی بر امور، از كنه مسایل آگاه بوده از بدی ها بخاطر شر ذاتی و مسلم آنها گریزان و به خوبی ها بسبب حسن ذاتی و مسلم آنها راغب است و عصمت یك معصوم است كه از او یك قدیس می سازد و قدیس كسی است كه وجودشان به مقدسات كه عالی تریت حقایق پرقدرت عالم و حیات است گره خورده ...

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 11:08 1386/08/6
15

http://www.bfnews.ir/vdchinkjldiljknlnglggfmhjfdgpfhklhlolnekonglicaphfgcabjbgbkbfognonebmnhn

ooedohbhcnlpekolgbjhbibaanijcbeio.html

 

...متأسفانه غیبت {امام زمان ع}، دیگر برای ما عادی شده و هیچ احساسی نمیکنیم که در چه محرومیتی بسر میبریم . مثل دانش آموز تنبلی که او را از کلاس بیرون می کنند ،می رود در زمین ورزش بازی میکند و به دیگر دانش آموزان هم می گوید کاری کنید که شما را هم از کلاس بیرون کنند .

وی همچنین گفت: خواص ماهم بی تأثیر از عوام ما نیستند . یکی از آفت های خواص ما این است که بجای اینکه خواص، عوام را ببرند ، این عوامند که دارند خواص را باخودشان می برند . خیلی اوقات ، انحرافاتی که در ادعیه است مطرح می شود . اما خواص می گویند هیچ کاری نمیتوان کرد ، زیرا مردم اینجوری بیشتر می پسندند.

این پژوهشگز حوزه مهدویت نسبت به ورود خرافات در مجالس مذهبی هشدار داد و گفت: در عزاداریها ، ادعیه ، مجالس دعا ، خرافه ها و انحرافات کم نیستند . اما وقتی به آنها اشاره میشود ، خواص می گویند اگر این خرافات را حذف کنیم ، مجالس ما سرد میشود و مردم آنقدر که باید شرکت نمی کنند . یعنی عوام سرنوشت ساز شده اند . باید به جایی برسیم که خواص روی عوام تأثیر بگذارند . ..

 

 

http://www.ashoura.com/index2/book/maghale/4.htm

... البته ملحدین و معاندین و مخالفین مكتب تشیع به خیال خود شبهات و اشكالهاى مى كنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى كه هر كس كه به زیارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى كند . چه كسى است كه حسین بن على (ع) راخدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجید فرمود:«به سوى او وسیله بگیرید» (1) امام را وسیله الهى مى داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است كه زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیك مى كند، و پیشوایان ما وعده فرموده اند كه از زائران خود دستگیرى كنند...


امیرعلی حاجیلو , amiraliqwer
امیرعلی حاجیلو - 16:33 1386/07/25
14

با پست قبلی موافقم

ماریا  , hamrahi
ماریا - 16:29 1386/07/25
13

وای از دوستان جاهل كه زحمت ابلیس و دشمنان را كم كرده اند!!

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8606060167

 

... امروز كم نیستند كسانى كه فقط به شادى مى‏اندیشند، حتى روزهایى كه شایسته است انسان محزون باشد. مانند: ایام محرّم و سوگوارى شهادت معصومین (ع) و در مقابل، عده‏اى نیز فقط به دنبال غم و اندوه هستند، حتى در ایام شادى و اعیاد مذهبى. آن‏ها فضاى جشن را غمگین مى‏سازند و مى‏گویند كه شیعه عید ندارد، در حالى كه مجلس عزا جاى خود را دارد و مجلس شادى جاى خود را و دلیلى ندارد كه ما شادى‏ها را تبدیل به عزا كنیم و این ذهنیت را در نسل جوان جامعه ایجاد كنیم كه «دین» مساوى است با غم و اندوه...

 

 

http://old.tebyan.net/H_Tebyan/Maaref/Taghvim.aspx?AId=589&Type=10

29 ذیقعده - اعدام شلمغانی كذاب در عصر غیبت صغری - سال 322 هج. ق

در ایام غیبت صغری، به خاطر عدم دسترسی مستقیم شیعیان با امامشان حضرت حجه بن الحسن العسكری(ع)، عده ای از منحرفان و كژاندیشان در صدد انحراف مردم ساده و كم بنیه برآمده و با ترفندهای گوناگون از احساسات آنان بهرهایی یافته و به فتنه گری پرداختند.

افرادی چون ابومحمد شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد بن هلال كرخی، محمد بن علی بلالی و محمد بن علی شلمغانی، از آنانی بودند كه با ادعاهای واهی و دروغین و غلو كردن درباره امامان معصوم(ع) و نسبت دادن مقام الوهیت به آنان و ایجاد تردید و شبهه در میان شیعیان، آسیب های فراوانی به پیراون مكتب اهل بیت(ع) وارد ساختند.

ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی، معروف به "ابن أبی عزاقر"، معروفترین آنان بود. وی از اهالی "شلمغان"، واقع در ناحیه "واسط" در بخش جنوبی عراق بود و یكی از نویسندگان و علمای مذهب شیعه در ایام غیبت صغری به شمار می آمد و به خاطر نزدیكی به ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نایب سوم امام زمان(ع) و معرفی شلمغانی توسط وی در میان طایفه "بنی بسطام"، مقام والایی یافته بود و كتاب های متعددی، مانند: البرهان و التوحید، البدا و المشیه، نظم القرآن، الامامه، التسلیم، الأنوار، المعارف، الایضاح، المباهله، التكلیف، ماهیه العصمه و غیرها به رشته تحریر درآورد و روایات فراوانی درباره امامان معصوم(ع) و احكام فقهی شیعه نقل كرد. ولی به تدریج در كمند خودخواهی، غرور و نخوت گرفتار آمد و پیروی شیطان رجیم را پیشه خود كرد و آرا و عقاید باطل را در نوشته ها و گفته های خود وارد ساخت و پیروان و مریدان خویش را به انحراف و كژاندیشی سوق داد.

وی به خاطر مقبول و مشروع جلوه دادن افكار شیطانی خویش، هر چیزی را بیان می كرد، به حسین بن روح نوبختی نسبت می داد و از قول وی منتشر می نمود و بدین جهت، اهالی بسطام و سایر پیروانش از او می پذیرفتند و جزءِ عقاید دینی خویش می پنداشتند.(1)

شلمغانی، به دروغ، ادعای نیابت امام زمان(ع) نمود و می گفت، كه روح خدا در جسم او حلول كرد و خود را "روح القدس" می نامید و برای پیروانش كتابی بنام "الحاسه السادسه" [حس ششم] تألیف كرد و در آن به برداشته شدن شریعت و مباح بودن لواط تصریح نمود.(2)

هم چنین مدعی الوهیت شد و می گفت، كه مردگان را زنده می كند و قائل به تناسخ ارواح و حلول آن ها شد.(3)

شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، به عنوان نایب منصوص و منصوب امام زمان(ع)، در برابر انحرافات و كفرگویی های این مرتد مردم فریب، احساس مسئولیت سنگینی می نمود و بدین جهت در مقابل وی، عكس العمل نشان داد و پندارهای وی را باطل اعلام كرد و چون نتیجه ای از این نگرفت، كلاً وی را طرد و شیعیان را از پیروی و نزدیكی وی بر حذر داشت. تا این كه توقیعی ازناحیه مقدسه بیرون آمد و با صراحت تمام، وی را مورد لعن و نفرین قرار داد. در این توقیع مقدس، امام زمان(ع) از شلمغانی، با این عبارت یاد كرد: المخذول الضال المضل، المعروف بالعزا قری لعنه الله …(4)

از آن پس، حسین بن روح نوبختی به تمام بزرگان، مبلغان و دانشمندان شیعه اعلام كرد، كه از شلمغانی برائت بجویند و وی را مورد لعن و نفرین قرار دهند.

راضی بالله [بیستمین خلیفه عباسی] كه از ناخرسندی علما و فقهای شیعه و اهل سنت نسبت به افكار شرك آلود شلمغانی با خبر بود و از این جهت، تحت فشار آنان قرار داشت، دستور دستگیری و اعدام وی را صادر كرد.

سرانجام، شلمغانی را به همراه ابراهیم بن ابی عون به دار آویزان و دست و پای آن دو را قطع كرده و به سزای كردارشان رسانیدند و سپس جنازه آنان را سوزانیده و خاكسترشان را در رود دجله ریختند.

شیخ طوسی(ره) این واقعه را در روز 29 ذی قعده سال 322 قمری ذكر كرد(6) ولی برخی از مورخان، آن را در اول ذی قعده و برخی دیگر در دوم ذی قعده سال 322 قمری بیان نموده اند.

1- الغیبه [شیخ طوسی]، ص 403؛ بحارالانوار [علامه مجلسی]، ج 51، ص 371

2- الفرق بین الفرق [عبدالقاهر اسفراینی]، ص 264

3- العبر فی خبر من غبر [شمس الدین محمد ذهبی]، ج2، ص 14

4- الغیبه [شیخ طوسی]، ص 373

5- العبر فی خبر من غبر، ج2، ص 15؛ التنبیه و الاشراف [مسعودی]، ص 343

6- رجال نجاشی، ج2، ص 294

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 11:50 1386/07/7
12

اینست و نه غیر از این كه:

14 معصوم (ع) اسلام انسان هایی مردمی و اولیایی شایسته برای امت و روباز و سخی بودند!

در بسیاری از اخبار و داستان ها می خوانیم كه 14 معصوم (ع) از ارتباط با همه اقشار مردم ابایی نداشته خود را دور و محدود به معاشرت با برگزیدگان نمی كردند

از پیر فرتوت گرفته تا فقیر ناتوان و اسیر آزرده و برده غریب و كارگر زحمتكش و ... تا قاضی و والی و فرمانده و بازرگان و طبیب و ... گرفته تا جن و فرشته و جبرئیل و ارواح پاك و ... با همه و همه در ارتباط بودند

با هر یك حرفی و سلامی و برای هر یك راهنمایی و سخنی داشتند

ولی دشمنان بجهت تحقیر آن جنابان (ع) ایشان را در حد طبقه دون جامعه پایین آورده هماره همنشین و مصاحب بدبختان وانمود می كنند! كسانیكه كفش خود را وصله می زدند یا دو دست لباس فرسوده بیش نداشتند یا سفره ساده خود را با مسافری كه به ایشان پناه آورده بود سهیم می شدند یا یتیم نواز بودند یا چون كارگری سختكوش كار می كردند ...

می گویند: مگر كس دیگری نبود كه با این مردم معاشر می شدند؟ یا این همه داستان از این گونه معاشرت ها چرا؟ چرا از زندگی لذت نبردند و با تجمل و ریخت و پاش دنیا را نگذراندند؟ ...

و پاسخ اینست كه:

- آیا معصومین (ع) فقط با طبقه پایین جامعه ارتباط داشتند؟ مگر اسلام فقط برای پابرهنگان بود یا ایشان تنها اولیای مستضعفان بودند؟ آیا با علما و دانشمندان نشست و برخاست نداشتند؟ آیا با فرماندهان جنگ شورا نداشتند؟ آیا در توبیخ یا عزل و نصب قضات و مسؤولان خزانه دقت و عمل نداشتند؟ آیا فرشتگان از زائران ایشان نبودند؟ ...

- آیا بیشتر افراد جامعه در تمام ادوار از اقشار معمولی یا حتی ضعیف نیستند؟ در این صورت آیا تعجب دارد كه بیشترین مخاطبان آنان همین افراد باشند؟ و آیا چون این افراد معمولی یا ضعیفند باید طرد و فراموش شوند تا بر روش های غلط صحه گذارده شود؟ ...

ائمه (س) ما انسان هایی بودند كه بلطف تعالیم الهی سالمندان و بیماران و ضعفا در زمان ایشان بدون وجود اماكنی خاص آنها ( نظیر آنچه امروز می بینیم ) نزد كسان خود باملاحظه نگهداری می شدند و رأفت اسلامی و انسانی ایكه این بزرگان آموختند مانع از آسیب هر قشر و بویژه قشر آسیب پذیر جامعه بود

حال اگر ایشان به دستگیری ضعفای جامعه خود می پرداختند و بعنوان ولی الله از سرپرستی همنوعان فرودست خود كم نمی گذاشتند باید این توجه و رأفت متعالی این گونه مورد دستبرد و تحریف و تحقیر قرار گیرد؟

آنها كه از فرط مسؤولیت شناسی نمی توانستند بر سر سفره رنگین بنشینند و چندین جامه اعلا داشته باشند و راحت بخوابند در حالیكه فلان بنده خدا در بستری عاری از راحت از مشكلات خود می گرید و نمی داند چه كند؟...

آنها كه از لوازم محدود زندگی خود سال ها استفاده می كردند چرا كه وجدان شان اجازه نمی داد تا احدی دردمند روی زمین است از حد او فراتر روند و فراموشش كنند كه خداپسندانه نیست و چرا كه از فرط بخشش و عطا به خلق الله چیزی در كف خود باقی نمی گذاشتند كه مادیات زندگی شان را قدمی به جلو ببرند!!

آنها كه به گوشه چشمی خاك را كیمیا می كردند اما این هرگز در نظرشان جالب و جذاب نبود و می اندیشیدند كه چگونه در سفر گذرای زندگی سبك باشند و آگاه كه دنیای باقی در پیش روست ...

آیا آنها فقیر و بی كلاس و دون پایه بودند چون این گونه می اندیشند و از حق زندگی خبر داشتند و به همه مردم توجه داشتند؟...

     

ماریا  , hamrahi
ماریا - 11:12 1386/07/7
11

اینست و نه غیر از این كه:

14 معصوم (ع) اسلام مردمی آگاه و شجاع و توانا بودند!

چون 11 امام از 12 امام شیعه ناجوانمردانه به شهادت رسیدند و حتی بنا به اخباری گفته اند كه پیامبر (ص) نیز در اثر توطئه یهود با گوشت زهرآلودی كه پیرزنی یهودی برایشان آورد مسموم شده و پس از حجة الوداع رحلت فرمودند و حضرت فاطمه (س) نیز در اثر هجوم خوارج به منزل ایشان بشدت مصدوم شده و بهبود نیافتند و رحلت نمودند - دشمنان ایشان را مردمی ضعیف و زبون جا می زنند!

چون شهادت در تقدیر ایشان (ع) بود و بدست ظالمان نابكاری كه پاسخی بر هوس لجوجانه خویش نداشتند جان در طریق حق گذاشتند آنها را شكست خورده وانمود می كنند!

حال آنكه 13 تن از 14 معصوم (ع) كه بدین گونه حیات خود را در اثر پایمردی بر حق از دست دادند كاملا آگاه بر سرنوشت خویش بودند و توانایی آن داشتند كه با مكر و همه امكانات از جمله غیب و علوم غریبه پاسخ درخوری به مخالفان حق بدهند اما شجاعت اخلاقی و انصاف و اوصاف انسانی آنان را از برخوردی چنین پیروزمندانه بازداشت كه دشمن را بر خطا و خوار می دیدند!

آنها چه می ماندند و چه می رفتند در نفس حقیقت و حقانیت اثری نداشت! لذا با انسان های خاكی و ضعیف در حد خود آنها برخورد كردند و اگر دست دشمن را خالی دیدند سپر هوش و توان خدادادی برنداشتند ...

زندگی آنها زیبا و باشهامت و مرگ ناخواسته آنها نیز زیبا و باشهامت بود!

هر كس زندگی و تاریخ 13 تن از معصومین (س) را بدقت مطالعه كند در می یابد كه در زندگی آنها حتی ذره ای ضعف و سستی و بیچارگی نبود و چهاردهمین ایشان (عج ا- ) كسی است كه وارث این همه قدرت و شكوت و صلابت و دلاوری ... بی نظیر است و بهمین دلیل عهده دار قیامی بزرگ و جهانی بر علیه ظلم و حق ستیزی است: كاری كه فقط از كف با قدرت این ولی خدا ( عج ا- ) عملی تواند بود ...

اللهم عجل لولیك الفرج آمین با رب العالمین

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 11:42 1386/07/1
10

دعای ادای حق ائمه اطهار (ع) بعد از هر نماز:

http://www.irib.ir/salat/doa1/html/12.htm

 

**********************************

  • دعاى روز شنبه
  • زیارت حضرت رسول اكرم (ص) در روز شنبه
  • دعاى روز یك شنبه
  • زیارت حضرت على (ع) در روز یك شنبه
  • زیارت حضرت فاطمةالزهرا در روز یك شنبه
  • ایضا زیارت حضرت فاطمةالزهرا به روایت دیگر
  • دعاى روز دوشنبه
  • در زیارت امام حسن (ع) در روز دوشنبه
  • زیارت حضرت امام حسین (ع) در روز دوشنبه
  • دعاى روز سه شنبه
  • زیارت امام زین العابدین، باقر و صادق (ع) در روز سه شنبه
  • دعاى روز چهار شنبه
  • زیارت امام كاظم، رضا، جواد، على النقى (ع) در روز فوق
  • دعاى روز پنجشنبه
  • زیارت امام حسن عسكرى در روز پنجشنبه
  • دعاى روز جمعه
  • زیارت حضرت مهدى (عج) در روز جمعه
  •  

    کلوب دات کام
    کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.