| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
19
|
46
|
89/2/28 (23:29)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
89/12/19 (01:09)
|
|
||
|
|
4
|
22
|
89/1/7 (09:20)
|
|
||
|
|
24
|
92
|
88/1/9 (10:54)
|
|
||
|
|
1
|
39
|
86/4/5 (11:45)
|
|
||
|
|
2
|
2
|
91/2/20 (10:54)
|
|
||
|
|
2
|
7
|
90/8/18 (14:35)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
90/8/14 (14:50)
|
|
||
|
|
6
|
6
|
90/8/14 (13:36)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
90/8/11 (10:19)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
90/4/28 (14:22)
|
|
||
|
|
2
|
4
|
90/3/22 (15:36)
|
|
||
|
|
6
|
32
|
90/3/22 (15:35)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
90/3/22 (15:27)
|
|
||
|
|
5
|
9
|
90/2/10 (15:16)
|
|
||
|
|
4
|
9
|
89/9/14 (16:25)
|
|
||
|
|
17
|
38
|
89/2/5 (10:58)
|
|
||
|
|
19
|
87
|
89/2/5 (10:56)
|
|
||
|
|
11
|
36
|
89/1/29 (12:37)
|
|
||
|
|
5
|
22
|
89/1/29 (12:37)
|
|
سرنوشت ستمپیشگان- قست چهارم
من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در طول مدتى كه مشغول طواف كعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم كه دستهایش قطع شده و صورتش نظیر شب تار بود. وى به پردههاى كعبه آویزان شده بود و میگفت:«اى خدایى كه پروردگار كعبهاى، مرا بیامرز؛ گرچه میدانم مرا نمىآمرزى حتی اگر ساكنان آسمانها و زمین تو و آنچه را كه آفریدهاى براى من شفاعت نمایند؛ زیرا جرم من خیلى بزرگ است».
· 22-تمیم بن حصین
در روز عاشورا پس از کشته شدن ابن ابی جویریه از لشكر عمر بن سعد مردى دیگر به نام تمیم بن حصین فزارى بیرون آمد و گفت: اى حسین و اى یاران حسین! آیا این آب فرات را مىبینید كه همچون شكم ماهیان مىدرخشد؟ به خدا سوگند قطره اى از آن نخواهید چشید تا لب تشنه مرگ را بچشید. امام حسین پرسید: این كیست؟ گفتند: تمیم بن حصین است.
فرمود: این و پدرش اهل آتشند. پروردگارا! او را امروز از تشنگى بكش. چنان گرفتار تشنگى شد كه از اسب در افتاد و زیر سم ستوران كشته شد (الثاقب فی المناقب،ص341؛امالی شیخ صدوق، ص221؛ الثاقب فی المناقب، ص340-341).
· 23-جابر بن یزید/ زید ازدی
بنابر برخی نقلها وی در حمله آخرین به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه عمامه حضرت را برداشت. او به جنون و جذام مبتلا گردید و در پایان کار به دست مختار سوخته شد؛ البته همان طور که دیدیم بنا بر نقل دیگر اخنس بن مرثد این جنایت را انجام داد و به چنان سرنوشتی مبتلا شد(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص37؛ مثیر الاحزان، ص 76؛ لهوف،ص 178؛ المناقب، ج4، ص57و 111)
· 24- جبیره کلبی
روز عاشورا پس از آنکه سیدالشهدا ارواحنا فداه از هدایت دشمنان خویش به کلی ناامید شدند به یاران فرمودند که برخیزید و اطراف سپاه و خیام گودالی خندق مانند بکنید و در آن آتشی به پا کنید تا حمله از یک ناحیه انجام شود و اهل حرم در امان بمانند. کار اصحاب که تمام شد یکی از سپاهیان ابن زیاد فریاد زد که یا حسین قبل از آتش آخرت برای آتش دنیا عجله کردهای؟
امام به او فرمودند:
آیا با آتش جهنم به من طعنه میزنی در حالی که پدرم تقسیم کننده بهشت و جهنم است و پروردگارم غفور و رحیم؟
سپس ایشان از یاران خویش پرسیدند:«آیا این مرد را میشناسید؟»
عرضه داشتند: جبیره کلبی.
حضرت دست به سوی آسمان برداشته و فرمودند:
خدایا او را پیش از آتش جهنم در آتش دنیا بسوزان.
به محض آنکه کلام ایشان تمام شد اسب جبیره رم کرد و او را با سر به درون آتش انداخت (مقتل الحسین علیه السلام و مصرع اهل بیته،ص99-100). جبیره در آن آتش سوخت و منادی از آسمان ندا داد :«ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، اجابت سریع بر تو مبارک.»
عبدالله بن مسرور میگوید تا این ماجرا را دیدم از میدان نبرد با ایشان بازگشتم (ینابیع الموده، ص410).
· 25- جریر بن مسعود حضرمی
در حمله آخرین به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه رحیل بن خیثمه جعفی، هانی بن شبیب بن حضرمی و جریر بن مسعود حضرمی کمان و حلههای حضرت را به یغما بردند و مختار همگی آنان را پس از دستگیری در آتش سوزاند (المناقب،ج4،ص111).
· 26- جعوبه/ جعونه بن حویه حضرمی
در حمله فوق لباس آن حضرت را جعوبه بن حویه دزدید. او تا لباس را به تن کرد چهرهاش دگرگون شد، موهایش ریخت و پیسی گرفت(المناقب،ج4،ص57؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص 37). مختار او را نیز پس از دستگیری سوزاند (المناقب، ج4، ص111).
· 27-جمّال (ساربان و شتربان)
سعید بن مسیب نقل میكند سیدالشهدا ارواحنا فداه شهید شد و مردم در سال آینده براى اعمال حج رفتند. من به حضور حضرت على بن الحسین علیهما السلام مشرف شدم و به آن بزرگوار عرضه داشتم: «اى مولاى من! موسم حج نزدیك شده. شما چه دستورى به من میدهید؟»
امام علیه السلام فرمود: «برو و حج به جاى بیاور».
من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در طول مدتى كه مشغول طواف كعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم كه دستهایش قطع شده و صورتش نظیر شب تار بود. وى به پردههاى كعبه آویزان شده بود و میگفت:«اى خدایى كه پروردگار كعبهاى، مرا بیامرز؛ گرچه میدانم مرا نمىآمرزى حتی اگر ساكنان آسمانها و زمین تو و آنچه را كه آفریدهاى براى من شفاعت نمایند؛ زیرا جرم من خیلى بزرگ است».
سعید بن مسیب میگوید من و دیگر مردم دست از طواف برداشتیم و در اطراف آن مرد اجتماع كردیم و به او گفتیم: «واى بر تو! اگر تو ابلیس میبودى جا نداشت كه از رحمت خدا مأیوس شوى. تو كیستى و گناه تو چیست؟»
او گریان شد و گفت: «اى گروه! من خود را با این گناه و جنایتى كه انجام دادهام بهتر مىشناسم.» ما گفتیم: «گناه خود را براى ما بازگو».
گفت: «در آن موقع كه امام حسین علیه السلام از مدینه خارج و متوجه عراق شد من ساربان آن حضرت بودم. وقتى امام حسین علیه السلام براى وضو گرفتن میرفت شلوار خود را نزد من میگذاشت. من بند شلوار آن حضرت را دیدم به قدرى میدرخشید كه چشمهایم راخیره میكرد. من این تمنا را داشتم كه آن بند شلوار از من باشد. تا اینكه وارد كربلا شدیم و آن حضرت شهید شد و آن بند شلوار با آن بزرگوار بود. خود را در مكانى پنهان نمودم. وقتى شب فرا رسید و از مخفیگاه خود خارج شدم و در آن صحنه نورى را بدون ظلمت و روزى را بدون شب دیدم و جسد كشتگان روى زمین افتاده بود. من به علت آن شقاوت و خباثتى كه داشتم به یاد آن بند شلوار بودم و با خویشتن گفتم: به خدا قسم من به دنبال امام حسین میروم، شاید آن بند شلوار در شلوار او باشد و من آن را غارت كنم.
من همچنان به صورت كشتگان نگاه میكردم تا اینكه با جسد امام حسین علیه السلام مواجه شدم و دیدم به رو بر زمین افتاده است. ولى جسد مقدسش سر ندارد. نور آن حضرت میدرخشید و بدنش غرقه به خون بود. بادها به بدن مباركش میوزید. با خویشتن گفتم: به خدا قسم این حسین است. وقتى به شلوار آن حضرت نگاه كردم دیدم همان طور است كه قبلا بود. نزدیك آن بزرگوار رفتم و دست بردم تا آن بند شلوار را غارت نمایم. ولى دیدم آن حضرت چندین گره به آن زده است.
من همچنان تلاش میكردم تا یك گره از آنها را باز كردم.ناگاه دیدم آن بزرگوار دست راست خود را آورد و به نحوى آن بند شلوار را گرفت كه من نتوانستم دست مقدسش را رد كنم و بند شلوار را برگیرم و به آن دست یابم.
نفس ملعون من مرا وادار نمود تا چیزى به دست آورم و دستهاى امام حسین علیه السلام را به وسیله آن قطع نمایم. لذا شمشیر شكستهاى را یافتم و دست راست مقدس آن حضرت را به وسیله آن از بند جدا كردم.سپس دست آن مظلوم را از بند شلوار دور نمودم و دست خود را بردم تا گره بند شلوار را باز كنم ولى دیدم آن حضرت دست چپ خود را دراز كرد و آن را گرفت؛ چون من نتوانستم آن بند شلوار را غارت كنم لذا آن شمشیر شكسته را برداشتم و دست مبارك او را بریدم و از آن بند شلوار جدا نمودم. دست خود را دراز كردم كه آن را برگیرم. ناگاه دیدم زمین دچار لرزه شد و آسمان به اهتزاز آمد. ناگاه شور و شین و گریه و صدایى به گوشم خورد كه میگفت:
وا ابناه! وا مقتولاه! وا ذبیحاه! وا حسیناه! وا غریباه! فرزندم تورا در حالی که نشناختند کشتند و مانع آب نوشیدن تو شدند.
وقتى من با این منظره مواجه شدم بىهوش شدم و خود را در میان كشتگان انداختم. پس از این جریان سه نفر مرد و یك زن را دیدم كه خلایق در اطراف آنان ایستاده بودند و زمین از صورتهاى مردم و بالهاى ملائكه پر شده بود. ناگاه شنیدم یكى از ایشان میگفت:
اى پسرم، اى حسین، جد، پدر، برادر و مادرت به فداى تو باد.
ناگاه دیدم امام حسین علیه السلام در حالى كه سرمبارکشان به بدنشان پیوسته بود نشسته و فرمودند:
لبیك یا جداه یا رسول اللَّه، و یا ابتاه یا امیر المؤمنین، و یا اماه یا فاطمة الزهراء، و یا اخاه که با سم شهید شدی، بر شما از من سلام.
سپس امام حسین علیه السلام گریان شد و فرمود:
یا جداه به خدا قسم، بر تو ناگوار است كه حال ما را به این نحو بنگرى و این عملى را كه كفار انجام دادند مشاهده نمایى.
ناگاه دیدم آنان در اطراف امام حسین نشسته و براى مصیبت آن حضرت گریه میكردند. حضرت زهراى اطهر سلام الله علیها میفرمود:
یا ابتاه، یا رسول اللَّه، آیا نمىبینى امت تو با فرزندان من چه کردهاند؟ آیا به من اجازه میدهى من از خون محاسن حسینم بگیرم و پیشانى خود را به وسیله آن خضاب نمایم؟ و خدا را در حالى ملاقات نمایم كه با خون فرزندم خضاب كرده باشم؟
پیغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «تو از خون حسین بگیر، ما نیز خواهیم گرفت.»
من ایشان را دیدم كه از خون محاسن امام حسین علیه السلام میگرفتند و حضرت زهراى اطهر سلام الله علیها آن خون را به پیشانى خود میمالید. پیامبر خدا و حضرت امیر و امام حسن علیهم السلام خون رنگین حسین را به گلو و سینه و دستهاى خود تا آرنج خود میمالیدند.
شنیدم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله میفرمود:
فداى تو گردم اى حسین؛ به خدا قسم خیلى براى من ناگوار است تو را با سر بریده، دو جبین غرقه به خون، گلوى خون آلود، به قفا افتاده، در حالی که رمل و ریگ بدن تو را پوشاندهاند، مقتول و دو كف دست تو را مقطوع بنگرم. اى پسر عزیزم، چه كسى دست راست و چپ تو را بریده است؟
امام حسین علیه السلام فرمود:
یا جداه، یك ساربان از مدینه همراه من بود. وقتى من شلوار خود را براى وضو گرفتن در مكانى مىنهادم او مشاهده میكرد و این تمنا را داشت كه بند شلوار من از او باشد. چیزى مانع من نبود كه آن بند شلوار را به وى عطا كنم جز اینكه میدانستم او این جنایت را خواهد كرد.
هنگامى كه من شهید شدم وى خارج شد و مرا در میان كشتگان جست و جو نمود. تا اینكه بدن بىسر مرا یافت. وقتى شلوار مرا مورد بررسى قرار داد آن بند شلوار را دید. من گرههاى زیادى به آن زده بودم. وقتى یكى از آن گرهها را با دست خود باز كرد من دست راست خود را دراز كردم و روى بند شلوار نهادم.
وى در میدان جنگ به جستجوى حربه پرداخت، تا اینكه شمشیر شكستهاى یافت و دست راست مرا قطع نمود. سپس یك گره دیگر را باز كرد و من دست چپ خود را روى آن بند شلوار نهادم كه آن را باز نكند و عورت مرا كشف ننماید.
او دست چپ مرا برید. موقعى كه تصمیم گرفت بند شلوار را باز كند شما را احساس نمود و خود را در میان كشتگان انداخت.
هنگامى كه پیغمبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم سخن امام حسین علیه السلام را شنید پس از اینكه به شدت گریان شد در میان كشتگان به سوى من آمد و نزد من ایستاد سپس به من فرمود:
اى ساربان مرا با تو چه كار!؟ تو آن دو دستى را قطع كردى كه جبرئیل و همه ملائكه مدت طولانى آنها را مىبوسیدند و اهل آسمانها و زمینها آنها را باعث خیر و بركت میدانستند. آیا براى تو كافى نبود كه این ملعونها این ذلت و خوارى را دچار حسین كردند زنان پردهنشین وی را خارج نمودند؟ اى ساربان خدا روى تو را در دنیا و آخرت سیاه كند! دست و پاهاى تو را قطع نماید و تو را در ردیف آن گروهى قرار دهد كه خون ما را ریختند و در مقابل خدا جرأت گستاخی پیدا كردند.
هنوز نفرین آن حضرت تمام نشده بود كه دستهاى من شل شدند و این طور احساس نمودم كه صورت من نظیر شب تاریك سیاه شده است و به این حالت باقى ماندهام. من نزد این كعبه آمدهام كه شفیع من شود، هرچند میدانم خدا هرگز مرا نخواهد آمرزید».
راوى میگوید: احدى در مكه باقى نبود مگر اینكه جنایت این مرد را شنید و به وسیله لعنت كردن او به خدا تقرب جست. هر یك از آن مردم به او میگفتند: «اى لعین! همین جنایتى كه انجام دادى براى تو كافى خواهد بود» (بحارالانوار،ج45-ص316-319؛منتخب طریحی).
گزارش دیگری در منابع وجود دارد که ممکن است ناشی از تفاوت در نقل باشد یا درباره ساربان دوم. در این نقل، مورد مطلوب ساربان برای غارت تکه لباس نفیسی که هنگام ازدواج سیدالشهدا ارواحنا فداه با شاه زنان دختر یزدگرد، ایشان از او هدیه گرفتهاند بیان شده است. آسمانیان حاضر بر پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه علاوه بر چهار معصوم مذکور علیهم السلام، حمزه و جعفر طیار نیز بودهاند. این جنایتکار انگشتان حضرت را برای تصاحب آن تکه قطع کرده بود. تفاوت این دو گزارش در جزئیات است و در اصل عقاب و نتیجه تقریبا یکی هستند (ر.ک:مدینه المعاجز،ج4، ص67-70).
سید هاشم ناجی موسوی جزایری
تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا
منبع: وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت
Mahdi313.blogfa.com
اللهم عجل لولیک الفرج
http://www.montazar.net/montazar-far/selecttext.php?ic=351&subid=1
معجزات امام مهدی (ع):
پیشوایان معصوم هرچه به دوران غیبت نزدیك مى شوند، معجزات بیشترى از خود نشان مى دهند تا شیعیان با عزمى راسخ و ایمانى استوار، گام در عصر غیبت نهاده و پیروزمندانه دوران غیبت را پشت سر قرار دهند.از این رو شمار معجزاتى كه از امام هادى و امام عسكرى (ع) صادر شده، قابل مقایسه با شمار معجزات پیشوایان قبلى نبود. به همین دلیل در دوران غیبت صغرى، هرچه به غیبت كبرى نزدیك تر مى شویم، معجزات بیشترى از ناحیه مقدسه صادر مى شود و به خصوص به صورت خبرهاى غیبى درباره زندگى شخصى افراد، كه در مدتى كوتاه به وقوع پیوسته، اعجاز آن آفتابى مى گردد. معجزاتى كه از ناحیه حضرت در غیبت صغرى به وقوع پیوسته بسیار است.در برخى روایات، پاره اى معجزات براى حضرت ذكر شده است. اینك به بخشى از معجزات وكرامات حضرت اشاره مى كنیم: 1. سبزكردن چوب خشک 2. نرم كردن سنگ سخت 3. سخن گفتن پرنده به امر حضرت امیرالمؤمنین (ع) مى فرماید:حضرت مهدى (ع) در مسیر حركت خود به یكى از سادات حسنى كه دوازده هزار رزمنده به همراه دارد، برخورد مى كند. حسنى در مقام احتجاج برمى آید و خود را سزاوارتر به رهبرى مى داند. حضرت در پاسخ او مى گوید: من مهدى هستم. حسنى مى پرسد: آیا دلیل و نشانه اى دارى تا با تو بیعت كنم؟ حضرت به پرنده اى كه در آسمان در حال پرواز است، اشاره مى كند و آن پرنده فرود مى آید و در دستان حضرت قرار مى گیرد، آنگاه به قدرت خداوند لب به سخن مى گشاید و بر امامت حضرت مهدى (ع) گواهى مى دهد. براى اطمینان بیشترسید حسنى، امام (ع) چوب خشكى را به زمین فرو مى برد آن چوب سبز مى شود و شاخ و برگ مى دهد. بار دیگر، پاره سنگى را، از زمین برمى دارد و با یك فشار آن را خردكرده، همانند خمیر نرم مى كند. سید حسنى با دیدن آن كرامات، به حضرت ایمان مى آورد. خود و همه نیروهایش تسلیم امام مى شوند و حضرت او را به عنوان فرمانده نیروى خط مقدَم مى گمارد. (1)
4.جوشش آب وآذوقه از زمین :امام صادق (ع) مى فرماید: هنگامى كه حضرت قائم (ع) در شهر مكه ظهور مى كند و قصد حركت به كوفه را دارد، به نیروهایش اعلاْم مى كندكه كسی كه آب و غذا و توشه راه با خود بر ندارد. حضرت، سنگ موسى (ع) را همراه دارد 0 هرجا توقف مى كنند سنگ را به زمین مى كوبد و از زمین چشمه هاى آب مى جوشد. هركس گرسنه باشد با نوشیدن آن سیر مى گردد و هركس تشنه باشد، سیراب مى شود.(2)
5. طی الارض ونداشتن سایه :امام رضا(ع) فرمود: هنگامى كه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، زمین از نور خداوند روشن مى شود و زمین زیر پاى مهدى به سرعت حركت مى کند
او با سرعت، مسیرها را مى پیماید و اوست كه سایه نخواهد داشت. (3)
6. کندی حرکت زمان :امام باقر(ع) فرمود: وقتى امام زمان (ع) ظهوركند، به سوى كوفه حركت مى كند و در آن جا هفت سال حكومت مى كندكه هر سال آن برابر ده سال از سالیان شماست (4)
7.قدرت تکبیر: رسول خدا(ص ) مى فرماید:...حضرت مهدى (ع) جلوى قسطنطنیه فرود مى آید. در آن روزگار، آن دژ، هفت دیوار دارد حضرت هفت تكبیر مى گوید و دیوارها فرو می ریزد(5)
8. عبوراز آب : امام صادق (ع) مى فرماید: پدرم فرمود: هنگامى كه حضرت قائم (ع) قیام كند... سپاهیانى را به شهر قسطنطنیه مى فرستد. آن گاه كه به خلیج برسند، جمله اى بر روى پاهاى خود مى نویسند و از روى آب مى گذرند. رومیان وقتى این معجزه را مى بینند به یك دیگر مى گویند: وقتى سپاهیان امام این چنین باشند، خود حضرت چگونه خواهد بود. از این رو، درها را به روى آنان مى گشایند. (6)
9. ندای ابر امام صادق (ع) فرمود: ... حضرت مهدى (ع)در آخرالزمان ظهور مى كند بر سر آن حضرت ابرى در حركت است و هرجا برود، آن ابر نیز مى رود تا حضرت را از تابش خورشید حفظ كند و با صداى رسا و آشكار، ندا مى دهد، این مهدى است(7)
براى مطالعه بیشتر در باب معجزات حضرت، مى توانید به كتاب "نجم الثاقب"باب ششم مراجعه نمایید.
و اما تعدادى از افرادى راكه در غیبت صغرى به مشاهده معجزات آن حضرت نائل شده اند، مى آوریم: ابن اعجمى، ابن بادشاله، ابن قاسم بن موسى، ابرثابت، ابو جعفر رفا، ابورجا، ابو عبدالله بن فروخ، ابو عبدالله جنیدى، ابو عبدالله كندى، ابو على اسدى، ابوالقاسم بن ابى حابس، ابوالقاسم بن دبیس، ابو محمد بن هارون، ابو محمد بن وجناء، احمد بن ابى الحسن، احمد بن اسحاق، اسحاق كاتب، بسامى، بلالى، جعفر بن حمدان، جعفرى، حاجز، حسن بن فضل بن یزید، حسن بن نضر، حسن هارون، حسن به یعقوب، حصینى، زیدان، شمشاطى، عاصمى، عطار، على بن احمد، على بن محمد، على بن محمد بن اسحاق، فضل بن یزید، قاسم بن علا"ء، قاسم بن موسى، مجروح، مرداس، مسرور طباخ، محمد بن ابراهیم مهریار، محمد بنابى الحسن، محمد بن اسحاق، محمد بن شاذان، محمد بن شعیب، محمد بن صالح محمد بن كشمرد، محمد بن محمد، محمد بن محمدكلینى، محمد بن مارون بن عمران، هارون فزار و ...(8)
|
نواب امام زمان (عج ا-):
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8606060167
الف)
حضرت حكیمه خاتون دختر حضرت جوادالائمه است كه توفیق رؤیت و درك چهار امام معصوم را داشته است. ایشان در سال 274 ه در سامراء رحلت فرمودند.
ایشان محرم اسرار اهل بیت بوده و كسی است كه در ولادت حضرت صاحب الزمان حاضر بوده و چندین بار خدمت آن حضرت مشرف شده است. بعد از وفات امام حسن عسگری یكی از سفرا بوده كه به واسطه او مردم به حوایج خود نایل میشدند.
ب)
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8606060167
... از القاب آن نور الهی حجةالله، حجة آل محمد، صاحب الزمان یعنی فرمانروای عصر خود، مالك رقاب خلایق یعنی امر امر او و نهی نهی او و حكم حكم او و فرمان فرمان اوست، مهدی كه خلق به وسیله او هدایت می یابند و به وجود مقدس او از جاده ضلالت به شاهراه هدایت رسیده رستگار میشوند، قائم كه حضرت صادق(ع) فرمودند: از این جهت كه به حق قیام مینماید او را قائم گویند؛ منتظر كه برای او غیبت طولانی است و مخلصین او انتظار خروجش را میكشند و شكاكین او را انكار می كنند.
... مادر امام زمان والده حضرت صاحب الامر حضرت نرجس خاتون است كه نامها و القاب دیگر حضرت ملیكه، ریحانه، صیقل، سوسن است. در زیارت آن حضرت كه تمامی عبارات آن دلالت واضحی بر علو منزلت آن بانو دارد توصیف به راضیه، مرضیه، صدیقه، تقیه، نقیه، زكیه شده است.
بنابر نقلی جناب نرگس در سال 261 ه در سامراء از دنیا رحلت كرد و در جوار امامین حضرت هادی و امام عسگری دفن شد. بنابر نقلی دیگر در سال 260 ه قبل از شهادت امام عسگری رحلت نمود زیرا هنگامی كه امام از وقایع بعد از شهادت خود نسبت به فرزند و عیالش خبر داد حضرت نرجس خاتون از آن حضرت خواستند كه دعا بفرمایند قبل از ایشان از دنیا بروند.
http://www.mahshiid-x.blogfa.com/post-8.aspx
(164) توسل به حضرت حجة علیه السلام جهت گشایش هر كارى
بسیار مجرب است . هفتاد مرتبه بگوید:
یا اللّه یا محمد یا على یا فاطمه یا صاحب الزمان ادركنى و لاتهلكنى
(168) ختم و توسل به حضرت حجة بن الحسنعجل اللّه فرجه
زیر آسمان خارج از سقف ایستاده با حال وضو رو به قبله هفتاد بار بگوید:
یا فارس الحجاز ادركنى یا ابا صالح المهدى ادركنى یا ابا القاسم ادركنى و لا تدعنى انى عاجز ذلیل .
(169) توسل به امام زمان علیه السلام
وارد شده كه هر كس حاجتى داشته باشد بعد از نصف شب با داشتن غسل و وضو و لباس تمیز دو ركعت نماز حاجت توسل به حضرت حجة بخواند. در ركعت اول چون در سوره حمد به ایاك نعبد و ایاك نستعین رسید صد مرتبه این جمله را بگوید بعد بقیه سوره را تمام كند و بعد سوره توحید را بخواند. پس به ركوع برود و در ركوع هفت مرتبه
سبحان ربى العظیم و بحمده
را بگوید و بعد به سجده رود و در هر سجده هفت مرتبه
سبحان ربى الاعلى و بحمده
را بگوید بعد برخیزد براى ركعت دوم به همین قسم ركعت دوم را هم به جا آورد پس از خاتمه نماز دعا كند و حاجت خود را از خدا تمنا نماید و او را به امام زمان قسم بدهد بعد آن قدر بگوید یا كریم تا نفس قطع شود.
http://mahshiid-x.blogfa.com/
(14) دعاى حضرت حجة علیه السلام
اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَصِدْقَ النِّیَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ
قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ وَاسْدُدْ
اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغیبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصیحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمینَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ
وَعَلى مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكینَةِ وَعَلَى الشَّبابِ بِالاِْنابَةِ
وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَیاَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاَْغْنِیاَّءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى
الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِیَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّیرَةِ وَبارِكْ لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ
وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَالرّاحِمینَ
http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/bazgash/bazgas01.htm#link22
امام زمان علیه السلام بعد از رحلتش به دنیا بر مى گردند
از مجموع روایات (رجعت ) معلوم مى شود كه همه امامان معصوم علیهم السلام به دنیا برمى گردند.
و همچنین تصریح شده كه حضرت ولىّ عصر (عج ) نیز بعد از رحلتش رجعت خواهد نمود.
و در روایات آمده است كه قیام قیامت چهل روز پس از رحلت حضرت ولىّ عصر (عج ) مى باشد، و این مطلب مربوط به رحلت آن حضرت در رجعت است .(50) وگرنه طبق صدها حدیث بعد از رحلت اوّلى حضرت بقیة اللّه روحى فداه ، اهلبیت عصمت و طهارت هزاران سال فرمانروائى خواهند داشت .(51)
زنده شدن گروهى هنگام ظهور حضرت مهدى علیه السلام
در روایات بسیارى از اهلبیت عصمت و طهارت وارد شده كه : گروهى از دشمنان اهلبیت علیهم السلام كه در دشمنى حدّ و مرزى نشناخته اند به هنگام ظهور حضرت مهدى علیه السلام زنده مى شوند،
و گروهى از دوستان اهلبیت كه در راه دوستى اهلبیت مشكلات فراوانى را تحمّل كرده اند زنده مى شوند، تا این گروه از آن گروه انتقام بگیرند و دلهایشان خنك شود آنگاه هر گروهى به سزاى اعمال خود مى رسد.(68)
مرحوم طبرسى در تفسیر پر ارج ((مجمع البیان )) مى فرماید: ((روایات بسیار فراوانى از امامان اهلبیت علیهم السلام رسیده است كه خداى تبارك و تعالى به هنگام ظهور حضرت مهدى علیه السلام گروهى از دوستان و شیعیان آن حضرت را كه پیش از قیام آن حضرت از دنیا رفته اند باز مى گرداند تا به ثواب یارى آن حضرت برسند و با دیدن آن روزگار میمون مسرور شوند.
و گروهى از دشمنان او را نیز باز مى گرداند تا به دست شیعیان از آنها انتقام گرفته شود و با دیدن شكوه و عظمت آن حضرت خوار و زبون شوند)).(69)
اصحاب كهف جزء یاران حضرت مهدى علیه السلام
این كاروان توحید كه براى حفظ ایمان و اعتقاد خود، از شهر گریختند و به غارى پناهنده شدند و در آنجا آن حادثه تاریخى براى اینها پیش آمد، جزء یاران حضرت بقیة اللّه روحى فداه و جزء مسئولان عالى رتبه عصر ظهور هستند، در نخستین روز ظهور به دنیا باز مى گردند و در اوّلین روز اعلام ظهور با آن حضرت بیعت مى كنند.(134)
از احادیث استفاده مى شود كه این عدّه جزء 313 نفرى هستند كه در روز اوّل با آن حضرت بیعت مى كنند و در دولت حقّه فرمانروایان روى زمین به امر آن حضرت خواهند بود. در مورد اصحاب كهف به این موضوع تصریح شده و در میان 313 تن از آنها نام برده شده است .(135)
نمونه هایى از بازگشت به دنیا كه در زمانهاى گذشته واقع شده است
تمام پیامبران به دنیا بر مى گردند
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((... به خدا سوگند از زمان حضرت آدم تا رسول اكرم صلى الله علیه و آله پیامبرى مبعوث نشده جز اینكه خداوند آنها را باز مى گرداند، تا در ركاب علىّ بن ابى طالب علیه السلام شمشیر بزنند)).(102)
در آن هنگام رسول خدا صلى الله علیه و آله پرچم را به دست مبارك على علیه السلام مى دهد، پس از آن امیرمؤمنان علیه السلام امیر خلایق خواهد شد و همه خلایق زیر پرچم آن حضرت قرار مى گیرد.(103)
زنده شدن هفتاد نفر از قوم حضرت موسى علیه السلام
((ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)).
((پس برانگیختیم شما را بعد از مرگ شاید خدا را شكر گزارید)).(138)
این آیه در مورد هفتاد نفر از برگزیدگان قوم حضرت موسى علیه السلام است كه حضرت موسى علیه السلام آنها را از میان قوم خود برگزید و با خود به طور سینا برد تا بر جریان گفتگوى او با خدا و گرفتن الواح از جانب خدا شاهد باشند، و در نتیجه بنى اسرائیل صدور الواح را از جانب خدا تكذیب نكنند.
چون به ((طور)) رسیدند و گفتگوى حضرت موسى را با خدا مشاهده كردند گفتند: ((اى موسى ما به تو ایمان نمى آوریم مگر اینكه خداوند را آشكارا به ما بنمایانى ))، هر چه حضرت موسى آنها را از این خواسته جاهلانه منع كرد، آنها بر خواهش خود اصرار ورزیدند تا سرانجام صاعقه آمد و همه آنها را نابود كرد.
حضرت موسى عرضه داشت : بارپروردگارا اگر این هفتاد نفر زنده نشوند من چگونه به سوى قوم بروم ؟ آنها مرا به قتل اینها متّهم خواهند كرد.
خداوند بر او منّت نهاد و آنها را زنده كرد و همراه حضرت موسى به سوى خانه و كاشانه خود بازگشتند.
امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند:
((... این هفتاد نفر پس از مرگ زنده شدند و به خانه هاى خود بازگشتند، آنگاه مدّتى زندگى كردند، غذا خوردند، ازدواج كردند، صاحب اولاد شدند و پس از فرا رسیدن اجلشان از دنیا رفتند)).(139)
آخرالزمان: http://onvan.mihanblog.com/
چه زیباست بـدانیـم او كه مىآیـد به چه شكلـى ظهور مـى كنـد, چه مى پـوشد, در دستـش چیست, باخود چه مىآورد و همراهان او كیانند؟ براساس روایات موجـود, هنگام ظهور, فرشتگان ملا اءعلا غرق شادى و سرورند. فرشته اى بالاى سـرمهدى(ع) قرار مى گیرد و فریاد مـى زنـد: اى مردم! ایـن حضرت مهدى است, از او پیروى كنیـد.(1) پیامبر(ص) فـرمـود: یخـرج المهدى و علـى راءسه غمامه فیها مناد ینادى هذا المهدى خلیفه الله فاتبعوه.(2) مهدى كه ظهور مـى كنـد, ابرى بالاى سـرش در حـركت است و فرشته اى در آن قرار گرفته, فریاد مـى زنـد: ایـن مهدى, خلیفه خـداونـد است; از او پیـروى كنید.
مهدى عمـامه ى سفیـد جـدش پیـامبـر بزرگـوار اسلام(ص) را بـر سـر مى نهد.(3)
پیراهن خون آلود پیامبر خدا(ص) در جنگ احد را بر تـن خود دارد; پیراهنـى كه قطرات خـون مقـدس حضرت بر آن ریخته شـده است. امام صادق(ع) به یعقوب بـن شعیب فرمود: آیا نمى خواهى پیراهن قائم آل محمد(ص) را ـ كه در روز ظهور به تـن مى كند.ـ به تـو نشان دهـم؟ عرض كرد: آرى.
حضرت صندوقـى را طلبیده, پیراهنـى از آن بیرون آورد و در مقابل یعقوب باز كرد. یعقوب مى گوید: ناگاه چشمم به آستینى چپ پیراهـن افتاد كه آغشته به خون بود. حضرت فرمود: این پیراهـن رسول الله است. روزى كه دندانهاى پیشین حضرت را شكستنـد, ایـن پیراهـن را پوشیده بود; و قائم در همین پیراهـن قیام مى كند. یعقوب مى گوید: خونها را بوسیده, به چشم كشیدم.
آنگـاه امـام پیـراهـن را پیچیـد و در جـاى خـود قـرار داد.(4)
سلاح مهدى(ع), كلاهخـود و زره و شمشیـر ذوالفقـار پیـامبــــر(ص) است.(5) امام صادق(ع) داشتـن سلاحهاى باقى مانده از رسول الله را از نشانه هاى امامت مـى دانـد. حارثه بـن المغیره نصرى گـوید: به حضرت امام صادق(ع) عرض كردم:
امام به چه چیز شناخته مى شود؟
فرمود: به سكینه و وقار.
عرض كردم: و دیگر به چه چیز؟
حضرت فرمـود: او را به وسیله شناختـن حلال و حرام مى شناسـى و به نیاز مردم به او و بـى نیازى او از مـردم و همچنیـن سلاح پیامبـر نزد اواست.(6)
پرچـم پرافتخار پیامبر(ص) ـ كه جبرئیل در روز بـدر براى پیامبر آورد و با به اهتزاز درآمـدنـش مسلمانان پیروز شـدنـد.ـ همـراه مهدى(ع) خواهد بود. على(ع) نیز در بصره ایـن پرچم را به اهتزاز در آورد و چشـم فتنه را كـور كرد. مـومنان اصرار ورزیدند, حضرت پرچم را در صفین نیز باز كند, ولى نپذیرفت و فرمود: ایـن پرچمى است كه بعد از مـن كسى جز حضرت قائمـ صلـوات الله علیه ـ آن را به اهتزاز درنمىآورد.(7) امام صادق(ع) درباره ماهیت و جنس ایـن پرچم فرمود: به خدا سوگند, ایـن پرچـم هرگز از جنس پنبه و كتان و ابـریشـم نیست. ابـو بصیـر پـرسیـد: پس از چیست؟
امـام فـرمـود: از بـرگهاى بهشت است كه جبـــرئیل آن را آورد و پیامبر در روز بـدر بـرافراشت. سپـس جمع كرد و به دست علـى داد.
ایـن پرچـم همچنان نزد علـى بـود تا در روزجمل آن را باز كرد و خـداوند فتح و پیروزى برایـش آورد. آنگاه آن را جمع كرده, كنار گذاشت و اكنـون نزدماست و تا قیام قائم كسـى آن را باز نخـواهد كـرد.(8) امـام سجـاد(ع) به ابـوخـالـد كـابلـى فـرمود:
گویا مى بینـم صاحب شما بربلندى نجف در پشت كـوفه قرار گرفته... در حالـى كه پرچـم رسول الله را بـرافراشته و آن را به سـوى هیچ گـروهـى نمـى بـرد مگـر آنكه خـداونـد نـابـودشـان مـى سـازد.(9)
تمام آثار پیامبـران و سفراى الهى از آدم تا خاتـم نزد مهدى(ع) است كه در مـوقع ظهور هـم با خـود مـىآورد. مهمتـرین ایـن آثار عبارت است از:
امام باقـر(ع) فـرمود: عصاى مـوسى, پیـش از آنكه در دست مـوسـى باشد, عصاى آدم بود. سپس به شعیب و بعد به موسى بـن عمران رسید و اكنـون ایـن عصا نزدماست. رنگ ایـن عصـا همچنان سبز است و به همان شكل اول خود باقى است. اگر از آن بپرسى, پاسخ مى دهد. ایـن عصا بـراى قائم ما ذخیـره گـردیـده است. او بـا عصـا همان كارى مـى كنـد كه مـوسـى انجـام داد....(10)
سنگـى كه حضرت مـوسـى برآن زد و چشمه هاى آب از آن روان شد, نزد امـام مهدى(ع) است. وقتـى حضـرت اراده كـوفه مـى كنـد, یكــى از یـاورانـش فـریـاد مـى زنـد: هیچ كـس آب و غذا بـر ندارد.
آنگاه حجر مـوسـى بـن عمران را بـر شتـر مـى نهنـد و همراه خـود مى بـرند. در هیچ منزلـى فرود نمـىآینـد, مگر آنكه چشمه اى از آن سنگ روان مى شود. گرسنگان, بـى نیاز و تشنگان, سیراب مـى شـوند... .(11)
ایـن تابوت از زمان حضرت مـوسـى نزد پیامبران بنى اسرائیل بـود. امام صادق(ع) درباره آن فرمود: ایـن همان صندوقى است كه خداوند براى مادر مـوسى فرستاد تا نوزادش را در آن قرار دهد و در دریا رها كند... . حضرت موسى در پایان عمر, الـواح و زره و همه آثار نبـوتـش را در آن قـرار داد.(12) به گفته بـرخـى از محققان:
تمثالهاى پیامبران خدا در این تابوت جاى داشت. بنى اسرائیل ایـن تابـوت را در جنگها باخود حمل مى كردند و در پرتـو آن پیروزى به دست مىآوردند.(13) قائم آل محمد(ص) هنگام ظهور و رفتـن به سـوى بیت المقدس, آن تابـوت را همراه خاتـم سلیمان و الـواح موسى(ع) بیرون مىآورد.(14) در برخى از احادیث از تابوت آدم نیز سخـن به میان آمده است. ایـن تابوت در دریاچه طبریه براى حضرت بقیه الله محفـوظ مانـده است و حضرت هنگام ظهور آن را بیرون مـىآورد.(15)
امام صادق(ع) مى فرماید: الـواح و عصاى موسى و خاتـم سلیمان نزد مـن است. ظرفـى كه حضرت مـوسـى در آن براى خدا قربانـى مـى كرد, تابـوتـى كه فـرشتگان آن را حمل كـرده, آوردنـد و نیز نامـى كه پیامبر خـدا بـراى حفظ مسلمانان از تیرهاى مشـركان, آن را میان صفـوف قـرار مـى داد, پیـش مـن است.(16) آرى, پیـراهـن حضــــرت آدم(ع)(17) حضرت یوسف, ابراهیـم و نیز حله اسماعیل نزد قائم آل محمد(ص) است.(18)
تمـام كتـابهاى آسمـانـى ـ كه روزى در دست پیـامبـران مــرسل و اولـواالعزم بـود. و به وسیله آن مـردم را هـدایت و ارشـــــاد مـى كردنـد.ـ تـوسط پیامبر به اهل بیت انتقال یافت. و امروز همه آنها در اختیار آخـریـن ذخیره الهى است. روزى كه حضرت بقیه الله به فـرمان پروردگار از پـرده غیبت بـرون آیـد, تمام آنها را با خـود مىآورد. امام صادق(ع) فرمـود: خداوند هیچ چیز به پیامبران نـداد, مگر اینكه آن را به محمـد(ص) نیز عطا كـرد. آن صحفـى كه قـرآن درباره اش فـرمود: ((صحف ابـراهیـم و مـوسـى)) نزدماست... .(19)
روزى كه پیامبر(ص) دار فانى را وداع گفت, علـى(ع) به سفارش وى در خانه نشست تا قرآن را گـردآورد. او پـس از پایان كار, قـرآن را به مسجد برد و به ابـوبكر عرضه كرد. عمر گفت: اى علـى! ایـن قرآن را به جاى خـود برگردان, ما نیازى به آن نداریـم. حضرت آن را گرفت و به خانه برگشت.
هنگامى كه عمر به خلافت رسید, روزى به على(ع) گفت: اگر بخـواهى, مـى تـوانى قرآنى كه نزد ابـوبكر آوردى اكنـون بیاورى تا گرد آن جمع شویم.
حضرت فرمـود: هیهات, راهـى براى رسیدن به آن نیست. مـن در زمان ابـوبكـر چنان كـردم تا بـرشما اتمام حجت كـرده باشـم و در روز قیامت نگـوییـد ما از ایـن غافل بـودیـم; یا بـراى ما نیاوردى. اكنـون ایـن قرآن نزد من است و جز پاكان و جانشینان مـن كسى به آن دست نمى زند.
عمـر گفت: آیـا زمـانـى بـراى اظهار ایـن قـرآن وجود دارد؟ حضرت فرمـود: آرى, هنگامـى كه قائم از فرزندانـم ظهور كند.(20) تمام كتابها و نوشته هاى معصـومان(علیهم السلام) به نامهاى صحیفه جـامعه(21) ـ كه املاى رسـول الله(ص)و خط علـى(ع) بـود.ـ, كتـاب علـى(ع)(22), مصحف فاطمه(س)(23), جفر ابیض(24), جفـراحمر(25) و صحیفه هـایـى كه نـام تمـام پیـامبـران, پـادشـاهـان و پیــروان اهل بیت(علیهم السلام) بـرآن نـوشته است, نزد امام عصـر(ع) قـرار دارد.
جبرئیل و میكائیل و تمام فرشتگانى كه تاكنون به فرمان پروردگار روى زمیـن آمده اند, در حضـور مهدى آل محمـد(ص) خـواهند بـود.
امام صادق(ع) به ابان بـن تغلب فرمـود:
گـویا سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته را همراه مهدى مى بینـم. ابان گفت: آیا ایـن فـرشتگان همـراه پیامبـرى از پیامبـران هـم بوده اند؟
حضـرت فرمـود: آرى, ایـن فـرشتگان دركشتـى با نـوح, در آتـش با ابراهیم, هنگام عبور از دریا با موسى و زمان رفتـن به آسمان با عیسى بودند. همچنیـن چهار هزار فرشته اى كه همراه پیامبر بودند, سیصـد و سیزده فـرشته اى كه در بـدر فـرود آمـدنـــد, چهار هزار فرشته اى كه بـراى یارى حسین بـن علـى(ع) به زمیـن آمـدنـد. اما اجازه جنگیـدن از امام دریافت نكردنـد و پـس از شهادت حضرت, تا روز قیامت بر وى مى گریند... همه همراه قائم آل محمد(ص) خـواهند بـود.(26) افزون بـر ایـن, پیـامبـرانـى چـون حضـرت عیســــى و الیاس(علیهماالسلام)(27) نیز به افتخار حضـرت بقیه الله به فرمان پـروردگـار از آسمـان فـرود آمـده, پشت سـر آن حضـرت به نمــاز مـى ایستند.(28) بندگان صالح خدا یعنى حضرت خضر و اصحاب كهف(29) و سیصد و سیزده تـن دلداده مهدى(ع) به راه مى افتند تا در حكومت امام عصـر(ع) خـدمات شایسته خـود را انجـام دهنـد. امام رضا(ع) فرمود:
خضر آب حیات نـوشیده, تا نفخ صـور زنده است... و خـداونـد وحشت قائم ما را درروزهاى غیبتش به وسیله او به انس تبدیل مى كند.(30) تمـام گنجهایـى كه در طـول تـاریخ به گـونه اى زیـر زمیـن پنهان مـى شـود, به فرمان پـروردگار ظاهر گشته, دراختیار آخریـن ذخیره الهى و مصلح حقیقى قرار خـواهد گرفت. از گنجهاى قسطنطنیه گرفته تا گنج كعبه و سایر اشیاى گرانبهایـى كه ده ها و صـدها هزار سال پیـش بـراى چنیـن روزى و چنیـن كسـى پنهان شـده است.
طاووس گـوید: امـوال و اشیاى گرانبهایـى كه در درون كعبه بـود, عمـر را نگـران كـرد. او مى گفت: نمـى دانم با آنها چه كنـم. آیا آنها را به حال خـود واگذارم یا بیرون آورده, در راه خـدا قسمت كنم.
حضرت امیر به عمر فرمـود: از تقسیـم آنها چشـم بپـوش; زیرا تـو صاحب این كار نیستى. كسى كه عهده دار ایـن كار مى شود, جـوانى از قریـش است. او در آخـرالزمان آنها را بیرون آورده, در راه خـدا تقسیـم مـى كنـد.(31) علـى(ع) درباره گنج قسطنطنیه مـى فـرمایـد:
امـام مهدى(ع) بـا همـراهـان خـود به شهر قسطنطنیه ــــ كه محل پادشاهى و سكـونت پادشاه روم است.ـ مـى رسد. پـس سه گنج از آنجا بیرون مىآورد: گنجى از جـواهرات و گنجى از طلا و گنجـى از نقره.
او همه آنها را بیـن سپاهیانـش قسمت مـى كنـد.(32) امام باقر(ع) مـى فـرمـایـد: ((ویظهرالله له كنـوز الارض و معادنها) و ظاهــر مـى گرداند خـداوند براى او گنجهاى زمینـى و معادنـش را.(33) در پـایان ایـن نـوشتـار, یـادآورى چنـد نكته ضـروررى مـى نمـایـد:
1 ـ بدون شك وجـود ایـن همه آیات و نشانه ها از پیامبران سلف در دست آخـریـن ذخیره الهى, نشانه اقتـدار مهدى(ع) است تا مردم آن زمان بدانند كه امام زمان با چه قدرت عظیمى وارد صحنه مـى شـود.
افزون براین, هریك از ایـن آثار نفیـس, كارآیـى خود را خـواهـد داشت و این دیگـر به دست مهدى(ع) است كه از ایـن ذخایـر چگـونه بهره بردارى كند.
2 ـ ایـن آثـار و اشیـاى گـرانبها, احتمـالا بـراى اتمـــام حجت بـرانسـانها, به ویژه پیـروان ادیـان الهى, در اختیـار امـــام زمان(ع) است; بدین معنى كه پیروان هر دیـن و پیامبرى, وقتـى كه عیسـى و برخـى از پیامبـران مرسل, با آثار شاخص انبیا را همراه امام عصر مـى بیننـد, دیگر هیچ عذر یا بهانه اى براى پیروى نكردن نخواهند داشت.
3 ـ شایـد علت اینكه برخى از آثار و ذخایر در بـرخـى مناطق دور دست مدفـون گردیده, ایـن باشـد كه حضرت مهدى(ع) با رفتـن به آن مناطق و بیـرون آوردن آنها بـاعث هـدایت مـردم آن سـامان شـود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پى نوشتها:
1 ـ تلخیص المتشابه, ج 1, ص 417.
2 ـ الصـراط المستقیـم, ج 2, ص 260.
3 ـ عقدالدرر, ص 277.
4 ـ غیبه نعمانى, ص 243.
5 ـ معجـم احـادیث الامام المهدى, ج 3 ,ص 244 و 387.
6 ـ غیبه نعمانى, ص 242.
7 ـ معجـم احـادیث الامام المهدى, ج 3, ص 386.
8 ـ همان, ص 387.
9 ـ همان, ص 201.
10 ـ بصائرالدرجات, ص 183.
11 ـ همان, ص 188.
12 و 13 ـ الشیعه و الرجعه, ج 1, ص 164.
14 ـ همان, ج 1, ص 163.
15 ـ معجـم احـادیث الامام المهدى,ج3,ص292.
16 ـ بصائرالدرجات, ص 175.
17 ـ همان, ص 188.
18 ـ معجـم احـادیث الامام المهدى,ج3,ص 120.
19 ـ بصائرالدرجات, ص 135.
20ـ الشیعه و الرجعه, ج 1, ص 419.
21 ـ بصائرالدرجات, ص 142.
22 ـ همان, ص 147.
23 ـ همان, ص 151.
24 ـ معجـم الامام المهدى, ج 3, ص 388.
25 ـ بصائرالدرجات, ص 151.
26 ـ غیبه نعمانى, ص 311.
27 ـ در عقـدالـدرر, ص 278 چنیـن آمـده است: عیسـى به دستـــور پـروردگـار همـراه هفتـاد هزار فـرشته به زمیـن مـىآید.
28 ـ معجـم احـادیث الامام المهدى , ج3, ص 317.
29 ـ بحارالانوار, ج 53, ص 77.
30ـ كمال الدین, ج 2, ص 390.
31 ـ الشیعه و الرجعه, ج 1, ص 211.
32 ـ همان, ص 161.
33 ـ همان, ص 389.
http://mahabbateahlebeyt.persianblog.com/
(علّت تأخیر در ظهور امام(علیه السلام))
(وَلَوْ أَنَّ أشْیاعَنا ـ وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ ـ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنَ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَصِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ إِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَكْرَهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ)[12]
اگر شیعیان ما ـ كه خداوند توفیق طاعتشان دهد ـ در راه ایفاى پیمانى كه بر دوش دارند، همدل مى شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمى افتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان مى گشت، دیدارى بر مبناى شناختى راستین و صداقتى از آنان نسبت به ما; علّت مخفى شدن ما از آنان چیزى نیست جز آن چه از كردار آنان به ما مى رسد و ما توقع انجام این كارها را از آنان نداریم.
شرح
این جملات، قسمتى از نامه اى است كه از ناحیه ى مقدّس امام زمان(علیه السلام) براى شیخ مفید(رحمه الله)فرستاده شده است. حضرت(علیه السلام)در این نامه، بعد از سفارش هاى لازم به شیخ مفید(رحمه الله)ودستورهایى به شیعیان، به امر مهمّى كه سبب غیبت ایشان شده است، اشاره مى كنند. حضرت، نبود صفا و یك دلى در بین شیعیان را سبب غیبت خود مى شمرند.
تاریخ نشان داده است كه تا مردم نخواهند و تلاش نكنند، حق بر جاى خویش قرار نمى گیرد و حكومت به دست اهلش نمى رسد. تجربه ى حضرت على و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام)، دلیل بسیار آشكارى بر این مطلب است. اگر مردم بر خلافت حضرت على(علیه السلام)پافشارى مى كردند، الآن، تاریخ مسیر دیگرى را مى پیمود، ولى دنیاخواهى و ترس و ... مردم آن زمان سبب شد از آن زمان تا آینده اى كه معلوم نیست چه هنگام به پایان مى رسد، جهانیان و خصوصاً شیعیان، جز ظلم و آزار چیزى نبینند. متأسفانه كوتاهى ما، بلكه عملكرد بدمان سبب شده است كه آن محرومیت تا كنون ادامه یابد.
طبق این حدیث، وظیفه ى ما براى تسریع و تعجیل در ظهور حضرت، این است كه آن حضرت را بر خویش و خویشان مقدم داریم و با اجراى دستورهاى اسلامى و گسترش و ترویج عملى اسلام، آن امام(علیه السلام) را به جهانیان بشناسانیم و دل ها را به سوى آن حضرت معطوف كنیم، تا به خواست خداوند، هرچه زودتر، زمینه ى پذیرش مردمى و جهانى آن امام(علیه السلام) فراهم شود.
از این حدیث شریف نكاتى استفاده مى شود:
1. خداوند متعال از شیعیان عهد و پیمان گرفته كه از امامان پیروى كنند و این پیروى سبب تشرّف به لقاى امام زمان خواهد بود.
2. اعمال ناشایست شیعیان سبب دورى آن ها از امامشان شده است; و لذا اعمال شایسته مى تواند در تسریع ارتباط با امام زمان(علیه السلام) مؤثر باشد.
سلام به سرور تمام كاینات و فخر عالم امكان: امام زمان ( عج ا- )!
صبح بخیر
عید غدیر پیشاپیش بر شما فرخنده و مبارك
مشتاق زیارت و دیدار هر چه سریع تر شما یا اباصالح!
سلامت و همچنان در پناه انوار الهی باشید!
شیعه فدایی شما!
هر شبی گویم که فردا یارم اید از سفر
چون که فردا می شود گویم که فردایی دگر
http://www.montazer65.blogfa.com/
دوازدهمین پیشوای معصوم حضرت مهدی(عج) آخرین پیشوای معصوم شیعیان است که در سحرگاه روز جمعه پانزدهم شعبان سال 255ه.ق در شهر سامراء چشم به جهان گشود.نام او نام پیامبر(ص) و کنیه اش کنیه پیامبر(ص) است. از آنجا که در برخی روایات وارد شده است، ذکر نام و کنیه مخصوص آن حضرت قبل از ظهورش بر کسی روا نیست. لذا اغلب موارد او را با یکی از القاب زیادی که برای آن حضرت دکر شده است نظیر: مهدی، قائم، صاحب الزمان، حجت الله، بقیة الله و ... یاد می کنند.
پدر بزرگوار آن حضرت امام حسن عسکری(ع) امام یازدهم شیعیان است که در سال 232ه.ق در شهر مدینه متولد شد و در سال 260ه.ق در سن 28 سالگی در سامراء به دست خلیفه سفاک عباسی به شهادت رسیدند.
مادر امام زمان(عج) نرجس خاتون است که از طرف پدر دختر یشوعا پسر قیصر روم و از جانب مادر از نوادگان شمعون یکی از نوادگان معروف حضرت عیسی(ع) است که در ضمن یک واقعه شبیه به معجزه از روم به مدینه منتقل شدند و پس از آنکه در خانه امام هادی(ع) تحت نظر حکیمه خاتون عمه امام عسکری(ع) با احکام الهی آشنا شدند، به افتخار همسری امام یازدهم(ع) در آمدند و طولی نکشید سعادت مادری امام مهدی(عج) نیز نصیب ایشان شد و در نهایت این بانوی پرهیزکار در سال 261ه.ق و بنا بر نقلی دیگر یک سال قبل از شهادت حضرت عسکری(ع) رخت از جهان بربستند که قبر شریفشان در کنار مرقد امام یازدهم(ع) در سامراء قرار دارد.
اغلب تاریخ نویسان وقایع زندگانی امام عصر(عج) را به چهار دوره تقسیم می کنند:
دوره اول: وقایع قبل از تولد. دوره دوم: دوره تولد تا امامت. دوره سوم: از امامت تا پایان دوره غیبت.
دوره چهارم: دوران ظهور حکومت.
**************************************************************************************
مادر امام زمان (ع) مدتی قبل از شهادت امام حسن عسگری (ع) رحلت فرمودند و توسط همسرشان در جوار پدر امام یازدهم به خاك سپرده شدند...
http://www.irib.ir/occasions/imam/Narjes.htm
سرگذشت مادر امام زمان (ع):
مرحوم شیخ صدوق و شیخ طوسی روایت می كنند:
بشر بن سلیمان (ایشان از فرزندان ابو ایوب انصاری و از شیعیان و ارادتمندان حضرت امام هادی و امام عسكری (ع) و همسایه آنان بوده ...است) می گوید: خادم امام هادی (ع) نزد من آمد و گفت: حضرت با تو كاری دارند من خدمت حضرت رسیدم.
ایشان نامه ای به خط فرنگی نوشتند و همراه با یك كیسه زر كه در آن دویست و بیست سكه بود، به من دادند و فرمودند: به بغداد می روی و در فلان روز در لنگرگاه فرات حضور می یابی؛ هنگامی كه اسیران را به ساحل آوردند، نظر كن به برده فروشی به نام عمرو بن یزید و مراقب او باش تا كنیزی را برای فروش بیاورد كه دارای این صفات است. آنگاه حضرت خصوصیات او را بیان فرمود و اضافه كرد كه آن كنیز نمی گذارد مشتریان به او نظر كنند یا به بدنش دست بزنند و می گوید: من باید خودم خریدارم را انتخاب كنم. در این هنگام تو پیش برو و نامه مرا به آن كنیز بده و او را خریداری كن. بشر بن سلیمان گوید: مطابق فرموده حضرت عمل كردم. آن كنیز چون در نامه نگریست، بسیار گریست و به عمرو بن زید گفت: مرا به صاحب نامه بفروش. و سوگندها خورد كه اگر چنین نكنی خود را هلاك می كنم.
بشربن سلیمان گوید: كنیز را با همان كیسه زر خریدم و چون به منزلی كه در بغداد گرفته بودم، رسیدیم، آن كنیز نامه امام را بیرون آورد، آن را می بوسید و بر دیده می گذاشت. با تعجب گفتم: چگونه نامه ای را می بوسی كه صاحب آن را نمی شناسی. او پاسخ داد: گوش فرا دار تا سرگذشت خود را برایت شرح دهم:
من ملیكه، دختر یشوعای، فرزند قیصر، پادشاه روم، هستم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن صفا، وصی حضرت عیسی (ع) است. هنگامی كه سیزده ساله بودم، جدم قیصر خواست مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد، پس جمع كثیری از علمای مسیحی و امرای لشكر و صاحبان منزلت را در قصر خود گرد آورد. به دستور او تختی بزرگ و جواهر نشان برای پسر برادرش مهیا ساختند و بتها و صلیبها را بر بلندی قرار دادند. آنگاه پسر برادر خود را بالای تخت فرستاد. اما چون كشیشها انجیلها را به دست گرفتند كه بخوانند، بتها و صلیبها سرنگون شدند و تخت واژگون گردید و داماد از تخت به زیر افتاد و بیهوش شد.
كشیش ها با دیدن این منظره به وحشت افتادند و از پادشاه خواستند تا ایشان را از این كار معاف دارد. جدم نیز این امر را به فال بد گرفت و به كشیشان دستور داد بار دیگر تخت را برپا كنند و صلیبها را به جای خود نهند. این بار برادر آن داماد نگون بخت را بر تخت نشاندند. باز چون انجیلها را گشودند و شروع به خواندن كردند، بار دیگر تخت واژگون گردید و بتها و صلیبها و داماد سرنگون شدند. مردم چون برای شب در عالم رویا دیدم: حضرت مسیح (ع) و شمعون و گروهی از حواریین، در قصر جدم جمع شدند و در جای همان تختی كه برای داماد قرار داده بودند، منبری از نور نصب نمودند، منبری كه از بلندی سر به آسمان می سایید. بعد حضرت محمد (ص) با وصی و دامادش علی بن ابی طالب و جمعی از امامان (ع) و فرزندانشان به قصر وارد شدند. مسیح با ادب به استقبال حضرت محمد (ص) رفت و آن حضرت را در آغوش گرفت.
حضرت محمد (ص) به مسیح فرمودند: ای روح الله! ما آمده ایم از ملیكه، دختر وصیت شمعون، برای فرزندم خواستگاری كنیم. و اشاره كردند به امام حسن عسكری (ع) فرزند كسی كه تو نامه ایشان را به من دادی ـ حضرت عیسی (ع) به شمعون نظر كرد و فرمود: شرافت دو جهان به تو روی آورده است. چون شمعون پاسخ مثبت داد، همگی بالای آن منبر رفتند و حضرت محمد (ص) خطبه ای خواند و با حضرت مسیح مرا برای امام عسكری (ع) عقد بستند.
صبحگاهان كه سر از خواب برگرفتم، این رویا را برای جدم بازگو نكردم، اما از محبت آن خورشید امامت، صبر و قرار از كفم رفت، از خواب و خوراك بازماندم و بیمار شدم. هر جا طبیبی یافتند به بالینم آوردند، اما سودی نكرد. شبی دیگر در رویا دیدم: سرور زنان، فاطمه زهرا (س) به دیدن من آمدند و حضرت مریم همراه با هزار كنیز بهشتی در خدمت او بودند. پس حضرت مریم به من گفت: این بانو، سرور زنان و مادر همسر تو است. من به دامنش آویختم و گلایه كردم كه فرزندش به دیدن من نمی آید. حضرت فاطمه (س) فرمود: چگونه فرزندم به دیدن تو آید. در حالی كه تو مسیحی هستی. پس شهادتین را به من تعلیم داد و چون من شهادتین گفتم، مرا به سینه خود چسبانید. پس از آن، هر شب حضرت امام حسن عسكری (ع) را در خواب می دیدم.
بشر بن سلیمان پرسید: چگونه اسیر شدی؟
ملیكه در پاسخ گفت: شبی از شبها، امام حسن عسكری (ع) به من خبر داد كه در فلان روز، جدت لشكری به جنگ مسلمانان می فرستد و خود از پی آنان روان می شود، تو هم به صورت ناشناس، در میان كنیزان و خدمتكاران، از پی جدت روانه شو. من همین كار را كردم تا پیش قراولان لشكر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسیر نمودند. هنگامی كه غنایم جنگ را تقسیم می كردند، مرا به پیرمردی دادند، او نام مرا پرسید؟ گفتم: من نرجس نام دارم. گفت: این نام كنیزان است؟
بشرین سلیمان گوید: او را به سامراء، خدمت امام علی النقی (ع) رسانیدم. حضرت به او فرمودند: چگونه خداوند به تو عزت دین اسلام و [ ...] شرافت محمد (ص) و اولاد او را نشان داد؟ او پاسخ داد؟ چه بگویم در مورد آنچه شما بهتر از من می دانید؟
حضرت فرمودند: مایل هستی ده هزار اشرفی به تو بدهم یا این كه تو را به شرافت ابدی بشارت دهم. او پاسخ داد: من بزرگواری و سربلندی ابدی می خواهم. حضرت فرمودند: بشارت باد تو را به فرزندی كه پادشاه شرق و غرب عالم خواهد شد و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد، پس از آن كه از ظلم و جور آكنده شده باشد.
پس حضرت خادم خود را خواست و به او فرمود: برو خواهرم، حكیمه را بیاور. چون حكیمه وارد شد، حضرت به او فرمود: این، آن كنیزی است كه در مورد او با تو سخن گفتم. او را به خانه خود ببر و احكام دین را به او بیاموز. او همسر امام حسن عسكری (ع) و مادر صاحب الزمان (ع) است.
- بحارالانوار/ ج 51، ص 6-10/ ح 12/ با تلخیص و تصرف در عبارات؛
- برای اطلاع بیشتر، رك: مهدی موعود، ص 8-14 حدیقه الشیعه / ص 709- 706، نجم الثاقب، ص 17-23 ـ منتهی الامال / ج 2/ ص 281-284)
http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=1264
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه نیمه شعبان سال 255 یا 256 هجری بوده است.
پس از اینکه دو قرن و اندی از هجرت پیامبر ( ص ) گذشت، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام یازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسید، کم کم در بین فرمانروایان و دستگاه حکومت جبار نگرانی هایی پدید آمد. علت آن اخبار و احادیثی بود که در آنها نقل شده بود: از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی تولد خواهد یافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود. در احادیثی که بخصوص از پیغمبر ( ص ) رسیده بود، این مطلب زیاد گفته شده و به گوش زمامداران رسیده بود.
در این زمان یعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع )، معتصم عباسی، هشتمین خلیفه عباسی،
که حکومتش از سال 218 هجری آغاز شد، سامرا، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی
قرار داد.
این اندیشه - که ظهور مصلحی پایه های حکومت ستمکاران را متزلزل می نماید و باید از تولد نوزادان جلوگیری کرد و حتی مادران بیگناه را کشت و یا قابله هایی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاریخ نظایری دارد. در زمان حضرت ابراهیم ( ع ) نمرود چنین کرد. در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نیز به همین روش عمل نمود. ولی خدا نخواست. همواره ستمگران می خواهند مشعل حق را خاموش کنند، غافل از آنکه، خداوند نور خود را تمام و کامل می کند، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند.
در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نیز داستان تاریخ به گونه ای
شگفت انگیز و معجزه آسا تکرار شد.
امام دهم بیست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود و سپس امام یازدهم ( ع ) نیز در آنجا زیر نظر و نگهبانی حکومت به سر می برد.
" به هنگامی که ولادت این اختر تابناک، حضرت مهدی ( ع )، نزدیک گشت و خطر او در نظر جباران قوت گرفت، در صدد بر آمدند تا از پدید آمدن این نوزاد جلوگیری کنند، و اگر پدید آمد و بدین جهان پای نهاد، او را از میان بردارند.
بدین علت بود که چگونگی احوال مهدی، دوران حمل و سپس تولد او، همه و همه، از مردم نهان داشته می شد، جز چند تن معدود از نزدیکان یا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمی دید. آنان نیز مهدی را گاه بگاه می دیدند، نه همیشه و به صورت عادی " .