userinfo close

  ,

14 معصوم(ع)


islam_forteen_saints

تاسیس: 29 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ماریا - معاونان
این 14 نفر (ع) را حتما بشناسید!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
19
46
89/2/28 (23:29)
2
13
89/12/19 (01:09)
4
22
89/1/7 (09:20)
24
92
88/1/9 (10:54)
1
39
86/4/5 (11:45)
2
2
91/2/20 (10:54)
2
7
90/8/18 (14:35)
2
5
90/8/14 (14:50)
6
6
90/8/14 (13:36)
1
4
90/8/11 (10:19)
1
10
90/4/28 (14:22)
2
4
90/3/22 (15:36)
6
32
90/3/22 (15:35)
6
7
90/3/22 (15:27)
5
9
90/2/10 (15:16)
4
9
89/9/14 (16:25)
17
38
89/2/5 (10:58)
19
87
89/2/5 (10:56)
11
36
89/1/29 (12:37)
5
22
89/1/29 (12:37)

عنوان بحث

ماریا  , hamrahi
ماریا - 22:21 1385/03/17

معصوم سوم (ع)


در این بحث می توانید اطلاعات مختلفی در خصوص معصوم سوم (ع)، چهارمین زن بزرگ عالم هستی، دخت گرامی پیامبر معظم اسلام (ص) و همسر امام عالمیان (ع)، مادر و جد ائمه هدی (ع)، ... ، حضرت فاطمه عذراء (س) بدست آورید.

« با امید به توفیقات الهی و جلب التفات و رضایت آن انسان بزرگ (س) »
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ماریا  , hamrahi
ماریا - 12:09 1386/07/1
11

http://www.mahshiid-x.blogfa.com/post-8.aspx

(162) جهت برآمدن حاجت توسل به حضرت زهرا سلام اللّه علیه
دو ركعت نماز مى خواند و بعد از سلام نماز سه تكبیر گفته و بعد تسبیح حضرت زهرا سلام اللّه علیه را گفته (34 مرتبه اللّه اكبر؛ 33 مرتبه الحمدللّه و 33 مرتبه سبحان اللّه ) مى باشد و بعد به سجده برود و پیشانى بر مهر نهاده صد مرتبه بگوید:

(یا مولاتى یا فاطمه اغیثینى )

بعد طرف راست صورت را بر مهر نهاده و صد مرتبه همین جمله را بگوید، و بعد طرف چپ صورت را بر مهر نهاده و صد مرتبه این جمله را متذكر گردد؛ بعد مجددا پیشانى را بر مهر نهاده صد مرتبه همان را بگوید و از خدا حاجت بخواهد.

ماریا  , hamrahi
ماریا - 17:40 1386/05/16
10

فاطمه اطهر (س) در میدان رزم:

http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/dostan_j2/dd200003.htm#link46

سال سوّم هجرت بود، بین سپاه كفر، در كنار كوه احد (نزدیك مدینه ) جنگ بسیار سختى در گرفت ، كه به جنگ احد معروف گردید، در این جنگ ، هفتاد نفر از مسلمین به شهادت رسیدند، و بسیارى ، مجروح گشتند.
یكى از مجروحین ، شخص پیامبر اسلام (ص ) بود، دندانهاى جلو پیامبر(ص ) شكست ، وآنچنان به او ضربه زدند كه كلاه خود آهنین كه در سرش بود، خورد شد.
طمه (س ) را در شستن خون بدن پیامبر (ص ) كمك مى كرد، فاطمه (س ) هنگام شستن دریافت كه خون از بدن پیامبر (ص ) قطع نمى شود، و هر چه آب مى ریزد، جلو ریزش خون را نمى گیرد، بلكه بر آن مى افزاید، قطعه حصیرى راآورد و آن را سوزاند و خاكسترش را روى بریدگى هاى بدن پیامبر (ص ) ریخت ، آنگاه خون ، بند آمد.
آرى حضرت زهرا(س ) تنها در محراب ، حضور نداشت ، بلكه در جریان جنگ نیز این گونه حضور داشت و یار مهربانى براى رهبرش ‍ بود.

ماریا  , hamrahi
ماریا - 12:51 1386/04/25
9

http://loveforever.persianblog.com/1383_12_loveforever_archive.html

 

شرح واقعه فاطیما

 

خاطره رویت بانویی كه كودكان صادق روستا او را بعنوان بانوی صاحب تسبیح شناختن...واقعه از آن جا آغاز میشود كه سه كودك روستایی در اطراف دهكده چشم به حقیقتی میگشایند كه پس از آن در تاریخ زندگی این مردم سرچشمه یك اعتقاد عمیق میگردد...

جاسینتا هفت ساله

فرانسیسكو نه ساله

لوسیا ده ساله

شاهد اصلی لوسیا

در سال 1916 میلادی یك سال قبل از دیدار ما با بانوی درخشنده فرشته ای بر ما ظاهر شد

سه بار این

گفته را بر ما تكرار كرد

نترسید من فرشته صلح هستم .خدایا  من ایمان دارم باور دارم و عشق میورزم به تو طلب استغفار میكنم برای آنان كه باور ندارن عشق نمی ورزن و ایمان ندارن

فرشته دوبار دیگر بر آنان در تابستان و پاییز ظاهر شد

و هر بار یك چیز را از كودكان درخواست كرد اینكه قربانی دهند و استغفار كنند برای گناه كاران و دعا كنند برای متحول شدن آن ها...

واین سه برخورد بچه ها را برای دیدن بانوی صاحب تسبیح آماده كرد

در سال 1917

بچه ها دوبار نور درخشنده ای را دیدند و سپس بر بالای درختی

نور عظیمی ظاهر شد بانویی درخشنده تر از خورشید به نام فاطیما

نترسید نمیخواهم شما را بترسانم

شما كه هستید ؟من فاطمه دختر پیامبرم

شما از كجاآمدید؟

من از بهشت آمده ام

از ما چه میخواهید؟

من آمده ام از شما بخواهم باز اینجا بیایید بعد خواهم گفت از شما چه میخواهم. بانوی صاحب تسبیح بعد از آن هر ماه ظاهر شد و در ششمین دیدار و در آخرین دیدار ؛او بزرگترین معجزه خود را در دیدگان 70000نفر انجام داد .در مقابل دیدگان 70000نفر جمعیت خورشید به طور ناگهانی ایستاد و خورشید چندین بار به چرخش در آمد و ایستاد ...پس از این واقعه خورشید به جای اول خود برگشت...

و اما شاهدان عینی واقعه رویت فاطیما:

لوسیا كه وارد زندگی مذهبی شد و خود را وقف این واقعه كرد

چون بانو به او امر كرد ه بود برای ترویج عبودیت مدت بیشتری را در قید حیات بماند. فرانسیسكو مارتو و جاسینتو مارتو سه سال بعد از این واقعه بر اثر یك بیماری ریوی از دنیا رفتن زیرا بانوی درخشنده به دوكودك قول داده بود كه بزودی خواهد آمد و آن ها را با خود به بهشت خواهد برد... و سررشته این واقعه را به لوسیا سپردن كه از میان آن سه بچه تنها كسی بود كه هم صدای بانورا شنید هم بانو را دید و هم توانست با او سخن بگوید...

حقانیت سخن بچه ها را ابتدا پدر و مادر آنان تایید میكردن...زیرا آنها هیچ گاه

در زندگیشان دروغ نگفته بودند...

وحالا شرح كاملتر داستان:

این نوشته بیان ساده ای از یک واقعه عظیم تاریخی است که در دهکده ای کوچک در کشوری کنار اقیانوس اطلس به وقوع پیوسته .از زبان ماریا لوسیا یکی از آن سه چوپان که به تازگی به نزد روح اعظم كائنات رفت.

در آغاز این قرن فاطیما یک دهکده  ناشناخته و محقر در کوهستانهای مرکز پرتغال بود.
اکنون نامی است که تقریبا برهمگان شناخته شده است زیرا بانوی ما در سال ۱۹۱۷ بر سه کودک خردسال ظاهر شد و با آنان گفتگو نمود . لوسیا دوس سانتوس ده ساله وفرانسیسکو مارتو نه ساله وجسینتا خواهر هفت ساله اش. انها در دهکده  کوچکی به نام آل جوسترل در حدود دو کیلومتری فاطیما زندگی می کردند .مردمان ان روستا عمدتا چوپان وکشاورز بودند.

شرح مختصری از شخصیت هر سه كودك:

 لوسیا !
سیما و چهره ی لوسیا تا حدودی بر اثر آب وهوا خشک شده و پوستش بخاطر آفتاب شدید وهوای کوهستان سوخته بود .اویک کودک خوب فرمانبر وباهوش وفروتنی بود .
او قلبی از طلا داشت وبه همین دلیل همه کسانیکه که او را می شناختند به وی مهر می ورزیدند .او کتاب تعلیمات دینی را نزد مادرش آموخت.
او نخستین آئین عشاء ربانی خود را در شش سالگی انجام داد .آنچه را که مادرش در آن زمان گفت هرگز فراموش نخواهد کرد.مادرش گفته بود که ازخداوند بخواه تو را یک قدیس قرار دهد.
زنان آلجوسترل زمانیکه برای کار به مزارع می رفتن ویا وقتی که مریض بودند از وی می خواستند که از کودکان آنان مراقبت نماید. او بسیار دوست داشت که به همراه خواهران بزرگترش در جشن انگور چینی وزیتون چینی شرکت کند وبه ویژه در مراسم رقص آنها را همراهی کند .
زمانیکه او هفت ساله شد والدینش به وی اجازه دادنند از گله مراقبت کند. چوپانان بسیاری در آن کوهستان وجود داشتند لیکن لوسیا نهایتا دختر خاله و پسر خاله اش را بعنوان همراه انتخاب کرد.

« فرانسیسکو »
دوست ما فرانسیسکو صورتی گرد و کوچک و گونه های برجسته وچشمانی قهوه ای موهای نرم وروشن و روحی پاک وقلبی رئوف داشت .در کلامی کوتاه او صلح جو ومتواضع بود .
فرانسیسکو همانند سایر همسن وسالان خود دوستانی داشت اما تعداد کمی دوست داشتند هم بازی او باشند زیرا او معمولا بازنده بود.
بازیهای مورد علاقه ی او ورق بازی وبازی بولینگ بود .او زیباییهای طبیعت را می ستود از طلوع وغروب زیبای آفتاب شعف زده می شد او عاشق موسیقی بود وساعات زیادی را برروی بلندترین نقطه ی تپه ها می نشست ونی می نواخت به پرندگان کوچک علاقه ی زیادی داشت.
روزی یکی از دوستانش رادید که پرنده ای در دست دارد از وی خواهش کرد تا پرنده را آزاد کند ولی دوستش از انجام این کار خودداری کرد وتنها زمانی که سکه ای از فرانسیسکو گرفت پرنده را رها کرد.وقتی که پرنده پرواز کرد او با خوشی دست زد و فریاد بر آورد ؛خدانگـــــــــهدار دیگر اجازه نده که کسی تو را به دام بیندازد .

« جسینتا »
جسینتا همانند برادرش فرانسیسکو صورتی زیبا و روشن چشمانی درخشان دهانی کوچک واندامی زیبا داشت. او بسیار حساس و زود رنج بود به نحوی که برخی اوقات به راحتی بغض می کرد .بهترین دوست او لوسیا تنها کسی بود که به خوبی بااو بازی می کرد اوعادت داشت در سکوت تپه ها دعا کند . جسینتا به گلها و بره ها بسیار علاقه داشت و برای هریک نامی تعیین کرده بود .او با بره ها بسیار مهربان بود و به آنها اجازه می داد بردامنش بنشینند وعصرها هنگام برگشتن به خانه در آغوش می گرفت تا خسته نشوند.
یک روز وقتی که او از کوهستان به خانه باز می گشت در وسط گله قرار گرفت لوسیا ازوی پرسید که چرا در وسط گله راه می روی ؟ گفت : زیرا من می خواهم مانند عیسی باشم .
آنگونکه در کارت تبریک مقدسی به من داده بودند او در وسط گوسفندان بود ویکی از آنان را در آغوش داشت.

« ظهور فرشـــــــــته »
سه چوپان کوچک هر روز صبح زود با گله یک غذای سبک از منزل خارج می شدند یک روز ابری در زیر یک باران ملایم سه کودک ازترس اینکه مبادا زیر باران سنگین بمانند در میان صخره های کبه کو به دنبال پناهگاهی می گشتند ناگهان باد عجیبی برخاست آن سه اطراف خود را با ترس نگریستند و شعاع نوری را دیدند که به آنها نزدیک می شود وهر چه پیش می اید روشنتر وبا شکوهتر است .آن نور فرشته ای بود که بر آنها نازل شدگفت : نترسید من فرشته ی صلح هستم بامن دعا کنید : خدای من .من به تو ایمان دارم وتو را می پرستم وبه تو امیدوارم وتو را عاشقانه دوست می دارم من برای تمام کسانیکه به تو ایمان ندارند تو را نمی ستایند و از رحمت تو نا امید ند و تو را نمی پرستند طلب آمرزش ومغفرت می کنم. اینگونه دعا کنید که قلب مسیح و مریم به دعاهای شما اگاه است سپس فرشته ناپدید شد .
پیام آور قدسی دو بار دیگر بر چوپانان ظاهر شد و آنان را به دعا وایثار برای بخشش گناهان دیگران دعوت نمود در آخرین ظهور فرشته عشاء ربانی را برای لوسیا فرانسیسکو و جسینتا بجا آورد و این نشانی از بهشت بود که نشان می داد که این سه قلب کوچک برای ماموریت های بزرگی انتخاب شدند.......

« بــــــــــانـــــــــوی مـــــــا»
تقریبا ظهر سی ام ماه می ۱۹۱۷بود لوسیا فرانسیسکو وجسینتا از گله در دامنه ی کووادا ایریا حراست می کردند ناگهان چیزی شبیه درخشش نوری مشاهده کردند وبسیارهراسان شدند لوسیا گفت : بهتر است به خانه بازگردیم شاید رعدی در پیش باشد .خاله زاده ها پذیرفتند وگفتند که : درست می گویی وقتی که آنها به میانه ی سراشیبی تپه رسیدند درخشش نور دیگری را مشاهده کردند در مقابل انها نزدیک یک درخت بلوط بانویی سفید پوش بسیار درخشنده تر از خورشید را مشاهده کردند.
آن بانو گفت : نهراسید من به شما صدمه ای نخواهم زد لوسیا پرسید شما از کجا می ائید ؟
گفت : من از آسمان می آیم .شما چه چیزی از من می خواهید ؟ من بدینجا آمده ام تا از شما بخواهم در روز سی ام هر ماه در همین ساعت شش ماه متوالی به اینجا بیائید سپس من به شما خواهم که چه کسی هستم وچه چیزی می خواهم .بانوی سفید پوش سپس پرسید که آیا آنها بخاطر بخشش گناهان دیگران ایثار خواهند کرد؟
او از آنها خواست که هر روز با تسبیح دعا کنند وبه آنها هشدار داد که رنج فراوانی خواهند برد .
در ماههای بعدی چوپانان کوچک نسبت به درخواستهای بانو وفادار ماندند.

« هیچکس نمی خواست بارو کند »
جسینتا اولین کسی بود که گفت چه اتفاقی افتاده است :مادر من امروز بانویمان را در کووااریا دیدم .مادرش ماریا اولیمپیا پاسخ داد :فرزندم باور می کنم تو یک قدیس کوچکی هستی بنابراین می توانی بانویمان را ببینی .اندک اندک خبر پخش شد .ماریا رزا مادر لوسیا نیز نمی توانست گفته های انها را باور کند وبه هر وسیله ای متوسل جست تا لوسیا گفته اش را تکذیت کند .یک مرد فقیر که چوپانان کوچک را مسخره می کرد روزی از مادر لوسیا پرسید ؟ خب ماریا رزا تو در رابطه با بینائی فرزندت چه فکر می کنی ؟ او پاسخ داد که نمی دانم .وقتی که از کشیش ناحیه فاطیما در مورد سه چوپان کوچک سئوال کردند سرش را تکان داد وگفت :این می تواند یک فریب شیطانی باشد .حتی یک روز فرماندار ویلا نووا د اورمه به آل جوسترل آمد وخواست که به همه چیز پایان دهد . او توانست بچه ها را فریفته وبا خود به زندان ببرد . اما آن سه بقدری ثابت قدم بودند که حتی فرماندار نیز نتوانست آنها را بترساند.
سه چوپان کوچک در تمام لحظات سختی  این کلام بانو را به خاطرمی آوردند که : شما رنج فراوانی خواهید کشید اما رحمت خدا شامل حال شما خواهد شد.

« دعا کنید وفداکاری نمائید»
چوپانان کوچک دعا و فداکاری برای بخشش گناهان را از صمیم قلب پذیرفتند لوسیا روزی به جسینتا گفت که : بیا با هم بازی کنیم اما او نپذیرفت وعلت این امر را تو صیه  بانو به آنها دعاکردن وفداکاری ذکر کرد .
فرانسیسکو بعد از اولین ملاقات با بانو باشادی فریاد زد : بانوی من! هرتعداد تسبیح که بخواهی برای دعا کردن خواهم انداخت . از آن به بعد لوسیا وجسینتا همواره او را می دیدند که در گوشه ای پنهان شده ودعا می خواند .بچه های فقیری بودند که به در منازل می رفتند و درخواست کمک می کردند روزی جسینتا آنها را دید وگفت : اجازه دهید ما غذای خود را به این کودکان فقیر بدهیم . پس از آن غذای مختصر این چوپانان کوچک میوه هایی بود که از روی درختان برزمین می افتاد . در گرمای تابستان که تشنگی همچون شکنجه ای بود جسینتا می گفت : من بسیار تشنه ام اما بخاطر بخشوده شدن گناهان دیگران از آب خوردن امتناع می کنم.

 « معــــــــجزه »
بانوی ما در ماه ژوئیه گفت : درماه اکتبر معجزه ای اتفاق خواهد افتاد وهمه گفته های شما را باور خواهند کرد .لوسیا این کلمات را برای هرکسی که از او سئوال می کردند تکرار می نمود
روز سیزدهم اکتبر فرارسید هزاران نفر ازمردم از دور ونزدیک آمده بودند همه می خواستند معجزه ی گفته
شده را ببینند .

هنگام ظهر لوسیا فریاد کشید: ساکت ! بانوی

ما از آنسو دارد می آید .حالت چهره ی سه چوپان تغییر کرد یک ابر سفید کوچک آنها را در برگرفت لوسیا پرسید :شما از من چه می خواهید ؟ بانو جواب داد :من می خواهم شما یک کلیسای کوچک به یاد بود من اینجا بسازید من بانوی تسبیح هستم هرروز باتسبیح به دعا خواندن ادامه دهید

لازم است که مردم زندگی اشان را تغییر دهند ودرخواست بخشش برای آمرزیده شدن گناهانشان بنمایند واینکه آنها ازفرامین خداوند سرپیچی نکنند .کسانیکه اکنون از یاد او بسیارغافلند .
لوسیا پرسید٬ شما ازمن چیز دیگری نمی خواهید؟ وبانوی تسبیح گفت : من چیز بیشتری ازشما نمی خواهم و با سه دوست کوچکش خداحافظی کرد .
لوسیا فریاد زد : نگاه کنید او دارد می رود در واقع هزاران نفر دیدند که خورشید می رقصد ومی ایستد ودوباره به حرکت در می آید .سپس چنین به نظر رسید که خورشید خود را از آسمان آزاد کرده ومی خواهد برروی جمعیت بیفتاد .مردم فریاد زدند : ای مسیح ما همه خواهیم مرد بانوی ما به ما کمک کن .بالاخره خورشید متوقف شد.

وهمه نفس راحتی کشیدند .
همه جا این فریاد به گوش می رسید : معجزه ٬ معجزه........

 « چه نور زیبایی »
در ظهور ماه ژوئن بانوی ما نوید داده بود که بزودی فرانسیسکو وجسینتا را به بهشت خواهد برد .چند ماه بعد وزمانی که بیماری آنفولانزا در سراسر پرتغال شیوع پیدا کرده بود آن دو بیمار شدند .
فرانسیسکو در دوران بیماری اش هرگز شکایتی نکرد او خوشحال بود که بخاطر بخشوده شدن گناهان دیگران رنج می برد . هر دارویی که را که به وی می دادند قبول کرد حتی تلخ ترین آنها را ...
والدین او هنوز معتقد بودند که وی بهبود خواهد یافت لیکن زمانی که فرانسیسکو این کلام را باخود تکرار کرد که : بانوی ما می خواهد مرا بزودی به بهشت ببرد لوسیا ! من بسیار بیمارم .
ودر مدت زمان کوتاهی به بهشت خواهم رفت فراموش نکن که برای آمرزش گناهکاران پدر مقدس من و جسینتا دعا کنی .
لوسیا گفت: من دعا خواهم کرد اما بهتر است که از جسینتا بخواهی زیرا می ترسم وقتی که پروردگارم را می بینم فراموش کنم ودر آن زمان بهتر است که من او را تسلی دهم.
فرانسیسکو بسیار مریض بود او ازپدرش خواست که کشیش محلی را فرا خواند .ساعاتی بعد چوپان کوچک به گناهان خود اعتراف کرد وروز بعد اولین و آخرین عشاء‌ربانی مقدس خود را به جای آورد .فرانسیسکو در حدود ساعت ۱۰ صبح ۴ آوریل ۱۹۱۹ به مادرش گفت : مادر نگاه کن !
چه نور زیبایی به سوی من می آید . آن بانوی زیبا از کو وآ آریا آمده بود که چوپان کوچک را باخود ببرد.

« من به سوی بهشت می روم »
مرگ برادر جسینتا را بشدت متاثر کرد اوساعتهای فراوانی را در اندوه بسیار سپری می کرد جسینتا یک آبسه  باز در سمت چپ بدنش داشت که او را بسیار می آزرد واجازه نمی داد که به خوبی استراحت کند .‌ آقای مارتو در روزها ی اول ژوئیه  ۱۹۱۹ او را به بیمارستان شهر کوچک ویلا نو وا د اورم برد . معالجات چندان کمکی به وی نکرد .بیمار کوچک در اواخر ماه آگوست به خانه بازگشت .زخم چرکی شده بود و کودک هرروز ضعیفتر لوسیا مرتبا به عیادت او می رفت .لوسیا ! تو امروز عشاء ربانی را بجای آورده ایی؟ بله من عشاء ربانی را بجا آورده ام . پس بیا نزدیک من زیرا تو مسیح غایب ازنظرها را درقلبت داری من به زودی از این دنیا خواهم رفت تو دراینجا بمان وبه مردم بگو که : خداوند می خواهد در جهان صمیمیت فداکاری را نسبت به قلب معصوم مریم ایجاد کند.
یک دکتر در لیسبون والدین او را قانع کرد که جسینتا را به پایتخت ببرند تا در آنجا معالجات بهتری صورت بگیرد . او پذیرفت و در بیمارستان استفانیا او را جراحی کردند .لیکن بهبودی حاصل نشد .تنها شکوائیه او این بود که می گفت : آه ا ی بانوی من ! یا می گفت : صبر را پیشه کنیم ماهمه باید رنج فراوانی را ببریم تا بهشتی شویم.
بیستم فوریه فرا رسید ساعت شش عصر حال دختر کوچک بسیار وخیم شد .اودرخواست کرد که بار دیگر مسیح را ببیند . ساعت ۱۰:۳۰ آن شب به آرامی وبدون هیچ دردی روح چوپان کوچک این جهان فانی را ترک گفت وفاتحانه وارد بهشت گردید.
پــــــــــــــا یــــــــــــــــان

منبع :  رویای ماندگار

******************

« فاطیما » نام شهری زیارتی در پرتغال است...

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 12:04 1386/04/17
8

ای بانوی بزرگ:

نمی دانیم به چه جرأت با شما چنین رفتاری كردند؟؟؟!!!

 

http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i2.tinypic.com/25rmii0.jpg&imgrefurl=http://beeshghemahdi.persianblog.com/&h=186&w=262&sz=5&hl=en&start=104&tbnid=SLKeiDGwM77XNM:&tbnh=80&tbnw=112&prev=/images?q=مزار پیامبر اسلام&start=100&gbv=2&ndsp=20&svnum=10&hl=en&sa=N

حضرت فــاطــمــه از امیرالمونین خواستند تا پیش ابوبکر بروند و نامه ردّ فدک را بگیرند 

 امیرالمونین به  فـــاطـــمـــه  فرمودند : وقتی که ابوبکر تنهاست نزد وی برو و نامه رابگیر

  حضرت فاطمه نیز چنین کردند و روزی همراه با فرزندان خرد سال نزد ابوبکر آمدند و

 در خواست نامه فدک را کردند و ابوبکر که قدری نرم ترازعمر بود کاغذی خواست و نامه

                               فدک را نوشت و به فاطمه داد .

  حضرت نامه را به دست گرفت و به طرف منزل در حرکت بودند . در بین راه در کوچه

    بنی هاشم با عمر روبه رو شدند . عمر با خشونت از حضرت پرسید از کجا می آیی؟

 حضرت پاسخ دادند : از نزد ابوبکر می آیم ، به او خبر دادم که رسول خدا فدک را به من

 عطا فرمود و علی و ام ایمن بر حقانیت من گواهی می دهند .عمر با بی حیایی تمام قدم پیش

   گذاشت و گفت نامه را بده . حضرت از دادن نامه امتناع کرد .اما عمر با سیلی زدن و

 لگد زدن به فاطمه ،  نامه ابوبکر را گرفت و بر آن آب دهان انداخت و پاره کرد .اینجا بود

  که حضرت فاطمه فرمود : نامه ام را پاره کردی ، خدا شکمت را پاره کند .

برگرفته شده از : مقتل الزهرا

بحث: قبر مادرم زهرا (س) كجاست؟

http://www.cloob.com/club/post/list/clubname/islam_forteen_saints/wrapper/true

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسماء شریفه حضرت

 از امام صادق روایت کرده اند که فاطمه را نه نام است نزد حق تعالی :

   فــاطـمه ، صـدیـقه ، مبـارکـه ، طـاهره، زکـیـه، راضـیه، مرضـیه، محـدثه ،و زهـرا.

فــاطــمــهبریده شده از بدیها(مشتق از فطم )

صــدیـقـه: به معنی معصومه

مـبـارکـه: صاحب برکت در علم و فضل و کمالات

طـاهــره : پاکیزه از صفات نقص

زکــیـــه : نمو کننده در کمالات و خیرات

راضـیــه : راضی به قضای الهی

مرضیه : پسندیده ی خدا و دوستان خدا

محــدثــه : یعنی ملک با او سخن می گفت

زهـــرا : نورانی به نور صوری و معنوی

                    « تــفــسـیـر زهــــرا»

از امام حسن عسگری سوال کردند : چرا حضرت فاطمه را زهرا نامیدند ؟ فرمود: روی آن حضرت برای حضرت امیرالمومنین در اول روز می درخشید مانند آفتاب ، و در هنگام      زوال مانند ماه منیر ، و نزد غروب آفتاب مانند ستاره روشن می شود .

  از امام صادق دلیل نامگذاری فاطمه را پرسیدند ،عرض کرد : از برای فاطمه قبه ای در بهشت است از یاقوت سرخ ، و بلندی آن قبه به قدر یک سال راه است ، و به قدرت حق

تعالی در میان هوا ایستاده ، و آن را هزار در است و بر هر دری هزار ملک ایستاده است

« اسماء دیگر آن حضرت عبارتند از »

  حانیه ، بتول ،حسان ، حره ، حوراء ، مریم الکبری ، صدیقه الکبری ، عذراء، سیده

     « کنیه های آن حضرت »

 ام الحسن ،ام الحسین ، ام الائمه ، ام ابیها ، ام المحسن

 

 

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 11:48 1386/04/17
6

چرا به حضرت فاطمه (س) « ریحانه بهشتی » می گویند؟

یا چرا ایشان (س) از بین دختران پیامبر (ص) به این مقام رسیدند؟

http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i2.tinypic.com/25rmii0.jpg&imgrefurl=http://beeshghemahdi.persianblog.com/&h=186&w=262&sz=5&hl=en&start=104&tbnid=SLKeiDGwM77XNM:&tbnh=80&tbnw=112&prev=/images?q=مزار پیامبر اسلام&start=100&gbv=2&ndsp=20&svnum=10&hl=en&sa=N

از امام محمد باقر روایت کرده اند که : به رسول الله گفتند به چه سبب می بوسی فاطمه را و در بر می گیری او را و بسیار نزدیک خود می طلبی و نسبت به او لطفی چند می نمایی که نسبت به سایر دختران خود نمی نمایی؟ فرمودند: سببش آن است که جبرئیل از سیب های بهشت برای من آورد ، پس آن را تناول کردم و نطفه شد در صلب من ،پس با خدیجه مقاربت کردم و به فاطمه حامله شد و من پیوسته از او بوی بهشت می شنوم ...

 

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 16:32 1386/03/29
5

از دانش حضرت فاطمه (س):

http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/behar_j1/beha1002.htm#link23

دو نفر زن ، كه یكى مؤ من و دیگرى از دشمنان اسلام بود، در مطلبى دینى با هم اختلاف نظر داشتند.
براى حل اختلاف ، محضر حضرت فاطمه علیهاالسلام رسیدند و موضوع را طرح كردند.
چون حق با زن مؤ من بود، حضرت فاطمه علیهاالسلام گفتارش را با دلیل و برهان تاءیید كرد و بدین وسیله زن مؤ من بر زن دشمن پیروز گشت و از این پیروزى خوشحال شد.
حضرت فاطمه علیهاالسلام به زن مؤ من فرمود:
فرشتگان خدا بیشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شیطان و پیروانش ‍ نیز بیشتر از غم و اندوه زن دشمن مى باشد.
امام حسن عسكرى علیه السلام مى فرماید:
((در عوض خدمتى كه فاطمه به این زن مؤ من كرد، بهشت و نعمت هاى بهشتى اش را هزار هزار برابر آنچه قبلا تعیین شده بود، قرار دهید و همین روش را درباره هر دانشمندى كه با علمش مؤ منى را تقویت كند - كه بر معاندى پیروز گردد - مراعات كنید و ثوابش را هزار هزار برابر قرار دهید!))

ماریا  , hamrahi
ماریا - 17:30 1385/06/28
4

 

جهت كسب اطلاعات به منابع زیر هم مراجعه فرمایید:

http://www.cloob.com/club.php?id=7118#&postone&102226&


و قسمت مربوطه در بحث ( لینكستان كلوب دات كام )

 

 

ماریا  , hamrahi
ماریا - 17:17 1385/06/28
3

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=حضرت فاطمه&SSOReturnPage=Check&Rand=0#ولادت

ولادت

سال چهارم بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامی‏اش هدیه‏ای بهشتی و تحفه‏ای گرانبها عطا فرماید؛ دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد. برای دریافت این هدیه الهی، مقدماتی لازم بود. لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس فاطمه علیهاسلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، در سرزمین توحید، مکه معظمه ، متولد شد و دنیا را به نور وجود خود منوّر ساخت.

او دختری بود به سیمای خاکیان، ولی برتر از ملائک، چرا که خلقتش از نور بود و بویش بوی بهشت.

فاطمه علیهاسلام نام‌های بسیاری دارد که هر کدام دارای معانی و مفاهیم بلند و ملکوتی است.

http://www.tbzmed.ac.ir/archive/mazhabi/f-zahra/zahra.htm

بسم الله الرحمن الرحیم

همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن .     سوره مبارکه کوثر   آیه 2-1

خداوند از خشم فاطمه خشمگین و به سبب خشنودی او خشنود می شود، فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بیازارد مرا آزرده است آن كس كه با او دوستی ورزد با من دوستی ورزیده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوی زنان دو جهان است.            پیامبر اکرم (ص)

حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.

*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)

حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول  می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی  است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتی  خود می داند .

ماریا  , hamrahi
ماریا - 19:38 1385/08/8
2

نام: فاطمه (س)

لقب: زهراء، عذراء « ... »

كنیه: ام الائمه، ام ابیها « ... »

نام پدر: محمد بن عبدا- (ص)

نام مادر: خدیجه بنت خویلد (س)

تاریخ ولادت: 20 جمادی الثانی سال پنجم قبل از بعثت – مكه   

تاریخ شهادت: 3 جمادی الثانی سال 11 هجری ( ایام فاطمیه ) – مدینه ( در سن 18 سالگی )  

قاتل: قنفذ « ملعون » ( از خوارج )

محل دفن: مكانی نامعلوم در مدینه - عربستان

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.