userinfo close

  ,

هویت ملی ایرانی


iranian_national_identity

تاسیس: 30 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علیرضا اویرنجی - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1
8
90/12/20 (16:48)
0
1
90/9/8 (09:53)
0
0
90/7/20 (10:26)
3
9
90/6/7 (13:00)
1
4
89/1/22 (19:35)
7
37
88/6/16 (09:12)
0
16
88/3/21 (21:56)
6
54
88/3/21 (18:38)
0
41
88/1/12 (01:16)
3
10
87/10/27 (23:20)
0
6
87/9/24 (13:35)
0
2
87/8/14 (21:37)
1
8
87/6/21 (19:58)
0
4
87/6/19 (23:22)
1
6
87/5/27 (20:11)
0
16
87/4/30 (23:08)
1
12
87/4/27 (12:26)
0
7
87/4/19 (02:56)
0
7
87/2/5 (19:26)
0
8
86/12/26 (22:33)

عنوان بحث

رسول نادری , alpay57
رسول نادری - 22:33 1386/12/26

آقای چوخ بختیار!!! شما که نیستید!!!؟

سلام دوستان , پیشاپیش سال نو مبارک , بایرامیز موبارک

متن زیر را که نوشته ای از صمد بهرنگی هستش رو بخونید و نظرتون رو راجع به آقای چوخ بختیار بگید.

شما خودتون که مثل اقای چوخ بختیار نیستید؟؟

اگه نظری هم ندارید , از خوندن متن ضرر نمیکنید!

آقای چوخ بختیار

هر اتفاقی میخواهد بیفتد،هر بلایی میخواهد نازل شود،هر آدمی میخواهد سر کار بیاید،در هر صورت آقای چوخ بختیار عین خیالش نیست،به شرطی که زیانی به او نرسد،کاری به کارش نداشته باشند،چیزی ازش کم نشود.رییسی خوب است که غیبت او را نادیده بگیرد و تملق های او را به حساب خدمت صادقانه بگذارد.وزیری خوب است که برای او ترفیع رتبه ای و پولی در بیاورد.

زندگی او مثل حوض آرامی است. به هیچ قیمتی حاضر نیست سنگی تو حوض انداخته شود و آبش چین و چروک بردارد.آدم سر به راه و پا به راهی است.
راضی نمیشود حتی با موردی اختلاف پیدا کند. صبح پا میشود و همراه زن و بچه اش صبحانه می خورد و بعد به اداره اش می رود.
حتی با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و علیک گرم و حسابی میکند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بی استخوان بهش بدهد.

وی معتقد است که در اداره نباید حرفی بالای حرف رییس گفت و درد سر ایجاد کرد.

کار اداری یعنی پول دراوردن برای گذران زندگی.پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرامش به هم نخورد.
معتقد است که شرف و کله شقی آنقدرها هم ارزش ندارد که به خاطرش با ییس و وزیر در افتاد.

و برای اینکه او را آدم پست و بی شخصیت ندانند،به جای شرفو کله شقی کلمه زندگی را میگذارد که حرف گندهای زده باشد و هم خود را تبرئه کرده باشد.

وی زن و بچه اش را دوست دارد.همیشه میترسد که مبادا بلایی سر آنها بیاید،یا بی سرپرست بمانند.
دل مشغولیش این است که مبادا با رییس اختلافی پیدا کند و از کار برکنار شود و آنها از گرسنگی بمیرند.

آقای چوخ بختیار خیلی رنج میبرد اما نه مثل گالیله و صادق هدایت.وی رنج میبرد که چرا فلان همکلاسش یک رتبه بالاتر از اوست،یا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او یک طبقه.

بزرگترین آرزویش داشتن یک ماشین سواری از نوع فولکس واگن ، و انتقال به تهران ،پایتخت.

برای اینکه به ارزویش برسد به خود حق میدهد که مجیز مافوقش را بگوید، و وقت زادن زنش به خانه اش برود و تحفه ای ببرد.

پیش از ازدواج گاه گداری پیاله ای می میزد.اما بعدها زنش این را قدغن کرد.از اداره یک راست به خانه اش می اید.
عصر ها گاه گاهی همراه زنش به سینما می رود. این دو دوستدار سرسخت فیلمهای ایرانی هستند.
میگویند فیلم ایرانی هر قدر هم که مزخرف باشد،اخر سر مال وطنمان است.پولش را به جیب خارجیها برزیم.

زن میکوشد مثل هنرپیشه های وطنی خود را بیاراید و لباس بپوشد.

توخانه با کفش پاشنه بلند راه می رود و شورت طبی به کار میبرد.

بچه اش را فارسی یاد داده است فقط،مثل اینکه هر دو معتقدند که ترکی حرف زدن مال آدمهای بیسواد و امل است.

گاهی از پزشک خانوادگی هم دم میزنند.و آن پزشکی است که سر کوچه آنها مطب دارد و در همسایگی آنها خانه.

همیشه خدا پیش او میروند که آقای دکتر سر بچه مان درد میکند،برایش آسپرین تجویز میکنید یا سارایدن؟

پولشان را در بانک ملی ذخیره می کنند. میخواهند ماشین شخصی بخرند.

آقای چوخ بختیار هم اکنون مقش رانندگی میکند.سرگرمیش همین است.

به ظاهر وقت کتاب خواندن را ندارد بعلاوه میگوید توی کتابها افکار ضد و نقیضی بیان میگردد که به درد نمیخورد و ناراحتی فکری تولید میکند. اما گاه و بیگاه یکی از مجله های هفتگی را خریدن برای سرگرمی بد نیست.آموزنده هم هست.زنش از مد لباس و آشپزیش استفاده میکند و خودش هم جدولش را حل میکند. و بعضی گزارشهای مربوط به زندگی هنرپیشگان سینما را میخواند و برای اینکه سوادش زیاد شود گاهی کتاب های ادبی و اجتماعی می خواند. مثلا کتابهای جواد فاضلرا که شنیده است ادبی و اجتماعی است.هر دوشان شنونده پر و پا قرص داستانهای رادیویی هستند.جمعه هاشان اغلب پای رادیو میگذرد. هفته ای دو بلیط میخرند که برنده جایزه ممتاز شوند.

مذهب را بدون چون و چرا قبول دارند.حاضر نیست حتی در جزئی ترین قسمت آن شک روا دارد.اما فقط روزهای نوزده تا بیست و یکم روزه میگیرد و نماز میخواند.

آقای چوخ بختیار را همه میشناسند و دیده اند.وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بی درد سری را میگذراند و خود را آدم خوشبختی میداند

بابک بهرامی(صمد بهرنگی)

مهد آزادی

19
مهر 1343

 

 
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.