| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
11
|
89/11/23 (00:05)
|
|
||
|
|
3
|
194
|
88/1/29 (00:17)
|
|
||
|
|
13
|
131
|
87/11/7 (11:54)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
87/8/5 (16:44)
|
|
||
|
|
10
|
54
|
87/5/8 (21:34)
|
|
||
|
|
8
|
110
|
86/10/27 (16:36)
|
|
||
|
|
46
|
751
|
86/9/29 (02:48)
|
|
||
|
|
6
|
83
|
86/8/21 (01:20)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (12:15)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/8 (09:39)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
89/12/14 (22:15)
|
|
||
|
|
89
|
338
|
89/11/23 (00:01)
|
|
||
|
|
3
|
7
|
89/4/21 (18:59)
|
|
||
|
|
47
|
297
|
89/1/25 (17:27)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
88/11/9 (11:52)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
88/8/7 (09:29)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
88/3/5 (20:30)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/1/17 (14:08)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/1/12 (01:20)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/8/17 (15:31)
|
|
از زمانهای کهن به یاد می آوریم جنگها و جنایات بسیار و سرآمد همه هابیل و قابیل (شاید اولین کاربرد بیل!!) تاریخ بشر سرشار است از این جایات و بحرانها و بشر صرفا فردای تاریخ را با انگیزه و نیروی محرکه انتقام آغاز کرده است . نیروی محرکه ای که در هر فرهنگ تهاجمی نامی دارد : ظهور «منجی» و فرقه «ناجیه» ، «جبر تاریخی» ، «بهار آزادی» .... .
همه نوید پیروزی محتوم می دهند و آنچه زیر هجمه فریادها مدفون می شود اسکلت قربانیان ماجراست . داستان امروز ما اینست . همه خود بهانه ایست برای گسترش امپراطوریها. امریکا در فردای 11 سپتامبر نوید انتقام دنیای دمکراسی از دنیای توحش را سر داد و جنگ صلیبی عهد جدید را آغاز کرد و اسلام بنیادگرا ، داعیه برقراری نظم اسلامی وعده داده شده در قرآن یا زمینه سازی ظهور منجی . این داستان امرو ز ماست اما دیروز تاریخ هم داغهای ستانده شده یا منتظر ستاندن زیادی را به یاد دارد .... خیلی دور نمی روم کشتار ارمنی ها به دست ترکان عثمانی ، هلوکاست (افسانه یا واقعیت ؟؟؟؟!؟!؟!) جنگهای جهانی ، کشتار نیم میلیون دگراندیش(بخوانید متهم به کمونیسم) در اندونزی سوهارتو ، جنایتهای استالین ، جنگ بالکان ، کشتار و اختناق سالهی دهه 70 آمریکای لاتین ....و همین مرز پرگوهر که بگذریم!!
نه که بگذریم ها! بگذرانیم ...در میان اینهمه تعصب ، کشتار، و نژادپرستی و تبعیض ، ناگهان در ابتدای دهه 90 و با خارج شدن دنیا از تعادل دو قطبی ، نلسون ماندلایی پدیدار می شود که بعد از تحمل سالها زندان ، شکنجه و تحقیر ئ درست در هنگامه ستاندن انتقام رنجهای بی شمارش ، گاندی وار می گوید : می بخشم ، اما فراموش نمی کنم!
هر چند زیادی! مهربان و لطیف برای دنیای خون بار ما ، اما این خلائق (گاندی و ماندلا) معتقدند با بخشش ، بساط جنگ قومی- قبیله ای ، حیدری – نعمتی ، سیاه – سفید ، شیعه- سنی ، کاتولیک- پروتستان ، یا در یک کلام جنگهای نژادی و صلیبی ، جمع خواهد شد .
تجربه تاریخ اما ، گویاست که این گفته بیشتر به صحبتهای منبری می ماند ، که کارش در آوردن اشک است و بس ، واقعیت هزاره سوم میلادی چیز دیگریست ، حداقل نظم نوین دمکراسی آوری امریکا به زور ب-52 و بمبهای 4 تنی ، و بنیاد گرایی اسلامی منطبق بر عملیات استشهادی و موشک شهاب 1 و حق مسلم ماست! این به زعم خود خزعبلات را چیزی در حد جوکهای روزانه می دانند! که ایناد در پی گسترش امپراطوریها هستند.
دیگرانی هستند که معتقدند ترتیب شعار ایراد دارد یعنی چه ؟ نمی بخشم اما فراموش می کنم!
اینان می گویند بخشیدن چاره کار نیست چون برایش دوامی متصور نیستند ، می گویند : فوق فوقش 1 نسل دوام بیاورد ! اما فراموش کردن حداقل برای نسلهای بعدی چیزی را باقی نمی گذارد که انتقام را توجیه کند.
حالا درد من چیه این وسط؟!
«بخشیدن» و «فراموش کردن» هر دو برای من و شما سنگینند ، اصطلاحا ً از سر ما زیاد هست هر چقدر هم که بزرگان دین لذت بخشش را 100 برابر مجازات و انتقام شمردند ، و بخشش را از بزرگان ! اینا حرفای تو قصه هاست و کتابها یا بالای تاقچه! هنوز زخمهای آباء و اجدادی سر بر دار در حال چرخشند در این مملکت ، قصاص هنوز درد بی دران ماست و بخشش کالایی درخور تیتر درشت روزنامه ها در بازار خشن اجتماع ما ،گارد نگیرید منم یکی از شما! به درست و غلط بخشش هم کاری ندارم اما نبخشیدن و فراموش نکردن جزئی از فرهنگمان هست یا نه؟؟؟
در بعد سیاسی تمامی ما (بیشتر ما!) از امروز شمشیرخا را برای صبح انتقام تیز می کنیم و مثل «روزی می آد که از هر تیر چراغ برق یه ..... آویزون باشه» رو اگر بکار نبریم روزی 3 بار می شنویم! در بعد اجتماعی قصاص و اعدام هنوز هم نه در حاکمیت مه در ملت محل دعواست روشنفکرترینمان در هنگام مساله شخصی آماده و تشنه دیدن قاتلی برفراز داریم! باز هم بگذریم
سوال من اینجاست زخمهای فردی را گیرم بخشیدیم/فراموش کردیم ، اما زخمهایی به وسعت یک نسل چگونه قابل گذشت / بخشش / فراموشیند؟
زخمهایی به طول تاریخی 30 ساله ، 57 ساله ، 2500 ساله وووو قبل چیست ؟
اصولا معنای این بخشش/گذشت چیست؟ دامنه اش تا کجاست؟ و از همه مهمتر آیا لازم است؟
منتظر نظر رفقا هستم
عزت زیاد!
فواد!
بعد التحریر : در استرالیا روزی ملی به نام Sorry Day نامیده می شود این روز ، روزیست که دولت استرالیا برای عذرخواهی از بومیان نامگذاری کرده است ، ووجه تسمیه آن اینست که مهاجرین اولیه استرالیا بلافاصله بعد از ورود به خاک آن ، و با تجربه سرخ پوستان آمریکا سریعا دست به قتل عام گسترده بومیان ، و جدا سازی فرزندان آنها به منظور تقطیع نسلشان کرد ، Sorry Day برای عذرخواهی از بومیان و نسل گمشده شان(Stolen Generation) همه ساله در فوریه برگزار می شود
از نسل متولد 1330 تا 1345 سرزمین ما (Stolen Generation) نسل گمشده در سالهای خشونتهای سیاسی و جن ، چه کسی و چه وقت عذرخواهی خواهد کرد ؟
چرا می بخشیم؟ بخشش یا انتقام؟
برادر! دستهای تو را میگیرم و با اندوهت اشک می ریزم و با خشمت به خروش میایم و چاره می اندیشم؛ زیرا که اندوه و خشم تو روح مرا نیز زخمی کرده است...
خشم و حقارت واکنشی درونی است نسبت به ظلم. ما ناچاریم که خود را از این خشم و حقارت رها کنیم؛ اگر این کار را نکنیم بیمار می شویم. خشمی که رها نشود تبدیل به کینه می شود و کینه روح آدمی را می خورد.
ما ناگذیریم از رهایی خشم و درمان حقارت. چون حقارت خودش به مرور تولید ظلم می کند، کینه و حقارت، نهایت به پوچی و ناامیدی هم می رساند؛ هیچگاه فروکش نخواهد کرد و دست از سر آدم بر نمی دارد. ما ناگذیریم از رها کردن خشم...
اگر این اتفاق نیفتد ما تبدیل می شویم به ملتی مُرده! غُر غرو! کینه ورز! ظالم در حق خود و دیگران، غمگین! عقده ای!
خشم ناشی از پامال شدن حق، باید حق را باز پس گیرد. این یا باید با انتقام صورت بگیرد یا با بخشش. اما کدام و کی باید انتخاب شود؟ این چالش مهم و پیش روی مظلوم و وارث اوست...
به این نکته توجه کنیم که هر حقی که پامال شود، کل اجتماع مورد ظلم قرار گرفته است... وقتی که حقی پامال می شود همه ی ما مورد ظلم قرار میگیریم. این نکته خیلی در بخشیدن مهم است. میخواهم به روح اجتماع، به منبع اشتراک روح مردمان توجه کنیم؛ گاه ممکن است من حق تو را پامال کنم و تو را مورد ظلم قرار دهم. تو به هر روش بخششی که می خواهی ممکن است مرا ببخشی اما روح اجتماع؟ روح جمعی ما چقدر مورد ظلم واقع شده است؟
وقتی من آزادی بیان را از تو بگیرم آیا فقط به تو ظلم کرده ام؟ وقتی من برادر تو را بکُشم تا نتواند حق نسل خود را بیان کند، روح اجتماع چقدر مورد ظلم قرار گرفته است؟ وقتی که من زنان یک جامعه را از آدمیت می اندازم و فقط موجودی از او می سازم برای خور و خواب و خشم و شهوت! چقدر روح اجتماع را مورد ظلم قرار داده ام؟ و بخشش؟
آیا کی و در چه شرایطی انتقام گرفتن، روح اجتماع را آرام می کند؟ آیا انتقام، روح اجتماع را زخمی تر نمی کند؟ آیا بخشش، ظلمی در حق روح اجتماع نیست؟ چه بخششی را باید انتخاب کنم؟
اینجاست که باید دید ظلمی که روا شده است چقدر روح اجتماع را آزرده است. باید دید آیا انتقام مرهم است یا خود زخمی دیگر بر روح جمعی ما...
و یادمان هم باشد: همانطور که انتقام گاهی پایانی است بر ظلم ، بخشش نیز، گاهی امتداد دادن مسیر ظلم است.
با آرزوی زنده شدن روح جمعی مان
گلناز
ببخششان نه برای اینکه آنها سزاوار بخششند برای اینکه تو سزاوار آرامشی.(زرتشت)
شاید این جمله هم یکی از انواع دیگر بخشش باشه اگر بخوایم دسته بندی کنیم میشه اون رو تو دسته بخشش امتیازی یا روحانی گذاشت و شاید هم نوعی دیگر از هزاران نقاب که انسان برای خودش می سازه
(من همه رو می بخشم واسه همینه که اینقدر آرامش دارم. چرا اینطوری نگاه می کنی می خوای بگی این آرامش رو نمی بینی ؟؟ واقعا نمی بینی خیلی .... هستی .بی.....بی.....!!!!!!)
البته بهتر این جمله رو با اجازه زرتشت بزرگ تغییر بدیم به این جمله که : ببخششان نه برای اینکه آنها سزاوار بخششند برای اینکه می خواهم آرامش داشته باشم.!!!! فکر می کنم با جو حاکم بیشتر سازگاری داشته باشه
بخشش زمانی واقعا بخشش هست که که رها کردن واقعی به دنبالش باشه بدون طمع هیچ امتیازی نه مادی نه معنوی .در غیر اینصورت یک مدل کسب وکار و داد و ستد میشه که خب مسلما هرکس زرنگ تر و بازاری تر باشه اینجا رو هم می بره!!
بخشیدن...
خیلی متاسف شدم که این بحث را دیر خواندم و خیلی خوشحال شدم که اشتراک اذهان باعث شد تا قسمتی از درگیریهای فکری خودم را در مطلب فواد بخوانم. دوست دارم در چند جواب حرفهایم را بزنم: این بحث با نگاه از یک منظر باز نمی شود و باید از زوایای مختلف به آن نگاه کرد؛ حیف است که تبدیل به یک بحث سوخته شود.
نظرم را با یک تقسیم بندی نیم بند از بخشش شروع می کنم شاید بخششهای دیگری هم باشدكه در تقسیمات من گنجانده نشده:
بخشش مسیحی- اگر به صورتت سیلی زدند رویت را برگردان تا به آن گونه ات هم سیلی بزنند...
مشخصه های اصلی:مبارزه با خشونت از راه تسلیم! ناگفته نماند که ما ناخودآگاه از کسی که از ما می خواهد بزنیمش فاصله می گیریم! کلا وقتی فکر می کنیم کسی کاری از ما میخواهد و بوضوح هم می خواهد، نا خود آگاه از انجام آن کار سر باز می زنیم. حالا فکرش را بکنید آن کار خواباندن سیلی باشد... فکر می کنم این بخشش که ضربه ی دوم را هم پیشکش می کند بیشتر از نقطه نظر روانی جواب می دهد. یک جور از رو بردن طرف ظالم. ولی یادمان باشد تعارف اومد نیومد دارد!
تاکید اصلی: تاکید اصلی آن بر ازخود گذشتگی مظلوم برای جنباندن وجدان خفته ی ظالم است.
بخشش دینی- چشم در برابر چشم! خون در برابر خون! اصولا خون با خون پاک نمی شود ولی در ادیانی مثل یهود و اسلام آتش خشم و خفت مظلوم با مقاتله فروکش می کند. یعنی مظلوم وقتی احساس بخشش بهش دست می دهد که انتقام گرفته باشد. البته ناگفته نماند که این نوع بخشش مختص این دو دین نیست و سابقه ای پیشین تر دارد زیرا دقیقا این قوانین در قانون نامه ی حمورابی هم آمده است. اما چرا انتقام را به جای بخشش گرفتم؟ بخاطر اینکه بخشش از بخش کردن می آید یعنی بخشی را سپردن. یعنی بخش مربوط به خود را واگذار کردن. در این ادیان گفته می شود اگر نمی توانی بخش بهشت و پاداش اخروی را درک کنی پس بهتر است آن را بخشش کنی و خودت را از خشمی که دارد خفه ات می کند رها کنی! خب ناگفته نماند که در دین اسلام گفته شده اگر بتوانی بگذری بهتر است و این بهتر بودن هم به این دنیا اشاره دارد و هم به آن دنیا... منظورم این است که بر ظرفیت خودت حساب می کند که پاداش اخروی میخواهی یا انتقام این دنیا؟
مشخصه اصلی: گناهکار باید به سزای اعمالش برسد . ولی از آنجایی که هر ظالمی وارثی دارد و هر مظلومی هم وارث، و هرکدام دیگری را گناهکار می داند، تا قیام قیامت همه می خواهند همدیگر را به سزای اعمالشان برسانند!
تاکید اصلی: انتقام! به اندازه و برابر! اما میزان برابری را خدا می داند که درست تعیین می کنند یا خیر! اگر بگذری بزرگواری کردی و پاداش میگیری، اگر نگذری هم حق داشتی... تاکید اصلی و وابستگی اصلی آن بر قانون جزاست.
بخشش امتیازی- یک امتیاز میگیری تا ببخشی. یک چیز را می گیری تا چیز دیگر را رها کنی. این بخشش چیزی مثل خون بهاست. در ازای بخشش و دست از انتقام برداشتن یک چیز ملموس و مادی دریافت می کنی شاید هم معنوی باشد؟ ولی به هر حال مشخص و امتیازی است.
مشخصه های اصلی : بخشش مشروط. مشروط به واگذاری امتیاز یا بها...
تاکید اصلی: معامله بهتر از انتقام دنباله دار است! تاکید اصلی و وابستگی اصلی آن بر مذاکره است.
بخشش روحانی: من این بخشش را به دلایلی که گفتم و خواهم گفت از بخشش دینی و امتیازی جدا می دانم. با اینکه به نظر هم دینی است و هم امتیازی... این بخشش بر مبنای واگذاری حق انتقام در برابر گرفتن پاداشی والاتر است. این پاداش به زعم خود بخشنده قابل تعبیر است. یک جور نزدیکی به قدرت نادیدنی است. فرد بر خشم خود پا می گذارد و از این زیر پا گذاشتن به قدرت نادیدنی ، قدرت الهی، قدرت روحانی، نزدیک می شود. امتیازی نیست چون ملموس و عینی نیست؛ دینی نیست چون پاداش اخروی نیست.
مشخصه اصلی: بخشنده انسانی والاست. غیر عادی است. به سطحی بالاتر از انسانهای معمولی دست پیدا کرده و شادیهایش و خشمهایش معمولی نیست.
تاکید اصلی: نگاه متفاوت به دنیا، نگاه متفاوت به خود... تاکید اصلی آن بر شخصیت و اندازه ی فرد مورد ظلم و بخشنده است.
بخشش ادراکی و روانشناسانه- فکرش را بکن که فرد ظالم چقدر بدبخت است که ظلم می کند! فکرش را بکن عجب آدم ضعیفی است که حمله می کند! فکرش را بکن که چقدر آدم ترسویی است که اعدام می کند! فکرش را بکن چه آدم بیماری است که شکنجه می کند؟!
شاید بارها شده است که رفتار خیلی بدی دیده ایم ولی با نگاهی به فرد ظالم گفته ایم ولش کن بابا! بیچاره آدم بدبختی است...
مشخصه های اصلی: درک ظالم! پذیرفتن ضعف و ناتوانی او به عنوان یک انسان مثل ما... توجه کردن به علت روانی ظلمی که روا می دارد.
تاکید اصلی: ریشه ی روانی ظلم. درک انسانی. پذیرفتن انسان بودن بعنوان یک چیز مشترک بین ظالم و مظلوم و پذیرفتن ظالم بودن بالقوه در همه ی آدمها... توجه به روان ظالم و پذیرفتن ظلم به عنوان یک بیماری ... تاکید اصلی آن بر درک و آگاهی و نگاهی به انسان دوستی است.
بخشش ایده آل- بخشش ایده ال به نظرمن بخشش بر اساس ریشه یابی ظلم و همان بخشش روانشناسانه است با این تفاوت که یک قدم از تحلیل جلوتر رفته و وارد عمل شویم. با ظلم مانند یک بیماری مقابله شود؛ با ظلم مانند یک بیماری که باید درمان شود برخورد کنیم. باید علل ظلم را از میان برداشت. چرا گفتم ایده آل؟ چون همیشه ظلم هست و تا وقتی که هست باید با بخشش ایده آل با آن مبارزه کرد. شاید به جای ایده آل باید می گفتم تخیلی؟ نمی دانم. اما این بخشش از نظر من بخششی است برای پاکسازی. درک متقابل ظالم و مظلوم و برداشتن علت و امکان ظلم.
مشخصه اصلی: اصلاح! نه حذف، نه انتقام فیزیکی! بلکه درک و اصلاح. خانه ی ویران شده با کشتن ویران کننده برپا نمی شود...
تاکید اصلی: آگاهی ، درک ، اصلاح. خلع سلاح کردن از علتهای ظلم...
نمی دانم چرا یاد این شعر افتادم:
سلاحی زار می گرییست...
به یکی قناری دل باخته بود!
(این یعنی ظالم از درون با همه ی ساختارش فرو می ریزد و ظلم کاغذی می شود...
لبخند
گلناز
به قول پگاه فعلا که ما در موضع قدرت نیستیم که مسئله بخشیدن و فراموش کردن رژیم مطرح باشه ...اما به طور کلی برای زندگی حال و آینده خودمان ..گاندی در این راستا حرفی داره که می گه : از گناهکار متنفر نباشید از گناه متنفر باشید. گناه کار را می توان بخشید یا فراموش کرد چندان مهم نیست اما گناه را نه می توان فراموش کرد و نه بخشید! و این روشن کننده خیلی چیزهاست... تبعیض، فقر، نژاد پرستی، قتل، بهره کشی، استضعاف در هر نوعش اینها مورادی هستند که همگی باید دنبال حذفشان باشیم... ضمن اینکه نکته حساس و قابل بحثی دیگری هم وجود دارد و آن اینکه: انسان ها خیلی ها نمی توانند خود را در مقام قاضی و حکم دهنده در مورد همدیگر قرار دهند. ..وقتی یک قتلی صورت می گیرد چطور می توان عادلانه و با وجدانی راحت قاتل را محاکمه کرد، گناهکار ِگناهِ انجام شده شناخت و اعدامش کرد؟ هیچ کس در هیچ مقامی قادر به پیدا کردن و مجازات عامل یک قتل نیست...چون عامل یک قتل یک شخص نیست. فیلم پول تقلبی را که یادتان هست....و آخر دست قتل پیرزن با تبر! فیلم Crash را هم توصیه می کنم که ببینید....تنفر، بدبینی به یک قوم، تیپ، نژاد و لباس، رنگ و تقویت حس انتقام از طریق قضاوت های تک بعدی و سطحی (در همه قضاوت ها بالاخره ابعادی هستند که نادیده گرفته می شوند)... همه اینها ما را از مسیر عدالت و انسانیت درست دور می کنند.
ما برای یک بار ایستادن هزار بار افتاده ایم یا شاید هزار بار انداخته شدیم و بعد له شدیم
دیگه جرات ایستادن نداریم چون به له شدن عادت کردیم چون درد دوباره ایستادن و دوباره افتادن و له شدن خیلی خیلی بیشتر از همین له شدن روزمره است
بخشیدن مال کسیه که قدرت داره و ما آیا داریم؟؟؟ الکی افه بخشنده ها را نگیریم که اگر قدرت داشتیم تمام عقدهای این خواری رو با چشمای بسته سر هرکی که مقصر بود یا نبود خالی می کردیم .
یا فراموش کردیم یا خودمون و زدیم به فراموشی و حماقت که طبق تحقیقات دومی گزینه صحیح است
البته من خودم از آنهایی هستم كه به سختی هم فراموش می كنند و هم شاید سخت تر ببخشند.
اما چه باید كرد.
به وقتش هزار و یك اتفاق رخ می دهد كه می شود بخشید، اما بخشش را نباید با فراموش كردن یكی گرفت... هیچ وقت.
وقتش كه رسید نبایست در برابر حادثه ایستاد... اما باید جلوی اتفاق مجدد را گرفت و اینجاست كه حافظه گذشته به كار می اید تا از یك سوراخ دوباره گزیده نشد.
برای این كار می بایست احساسات را كشت، عملگرایی را جایگزین كرد، منفعت حال.
گرچه حرف از كشتن احساس زدن چندان آسان نیست.
زمانی که می شود حق را باز پس گرفت، چرا باید بخشید؟
اما با خون ریختن بیشتر چیزی عاید ما نمی شود! شاید هم چون عادت کردیم که همیشه همان کاری را کنیم که پیشتر از اینها انجام می دادیم.
هیچ کس هم نمی توند چیزی رو که در افق ذهن ما قرار ندارد به ما بیاموزاند.
در تاریخ ما همیشه این بوده که نبخشیدیم ولی به راحتی فراموش کردیم که بر ما چه گذشته. و دوباره بلایی مشابه بر سر مردم آمده. این میان فقط خود خوری کردیم و ضعیف شدیم.
بیایید یک بار برای همیشه ببخشیم اما فراموش نکنیم. نه برای اینکه به کسی لطفی کرده باشیم بلکه فقط و فقط برای اینکه به خودمان لطف کرده باشیم.
سلام
تا دیروز فكر می كردم كه این اراجیف و وانمود كردن به نوع دوستی و بخشش یعنی چی؟
می شه مگه یه نفر بزنه تو گوشت و تو فراموش كنی؟
كلا حالتی متظاهرانه از بحث فواد برداشت می كردم. تا اینكه مقاله ای از اقا ی ملكیان خواندم به نام 20 عامل عقب ماندگی ایرانیان كه یكی از عوامل همین بحثی بود كه فواد در كلوب طرح كرده.
لینك مقاله:
http://www.cloob.com/club/article/list/clubname/nehzate_azadi/wrapper/true
تازه متوجه شدم كه حتی بخشیدن و فراموش كردن نیز می توانند از جنبه عملگرایانه مورد نقد واقع شوند.
اینكه باید بخشید و فراموش كرد یا اینكه بخشید ولی فراموش نكرد؟
مطمئنا هر انتفاقی در زندگی روزمره ما تجربه ای به تجربیان ما می افزاید كه حتی ساده ترین این تجربیات نیز قابل فراموش كردن نیستند چه برسد به تجربیات ناخوشایندی كه اطلاع آز آنها می تواند راه را بر گرفتاری های آیند ه و موقعیتهای نا خوشایند در آینده ببندد.
پس درست تر اینست كه بگوییم ببخش، زمانی كه هجمه ها و سركوب ها متوقف شده است. فراموش نكن به این دلیل كه همواره ممكن است كه از جای دیگری به شكلی مشابه این گزیده شوی.
اما چرا باید ببخشیم؟
بخشیدن چه محاسن و منفعتهایی می تواند برای خود ما داشته باشد؟
آیا شناختن این منفعتها دغدغه چگونه بخشیدن را از ذهن فرد به راحتی پاك نمی كند؟
این ها سوالاتی است كه امیدوارم دوستان به آن پاسخی عملگرایانه و فارغ از شعار و ظاهر سازی به آن دهند.
از این متنهایی که حقیقت رو به طرز وحشتناکی تو گوشت می کوبونه که برق سه فاز از کلت می پره و برای جلوگیری از بی برقی مخت رو میاری به "نوشتن توهم زا" ننویس یهو می بینی بچه های مردم over doze شدن اونوقت دیگه نه تنها کسی رو نمی تونن ببخشن که خودشون رو هم نمی تونن ببخشن !!!
چرا کسی رو ببخشیم از خودمون شروع کنیم (خودمون رو می تونیم ببخشیم !!!؟؟؟)
نسل گمشده و ما هم نسل سوخته ایم و عمق فاجعه اونجاس که نسل بعد از ما این و نفهمیدن و خودمون ایمان اوردیم که ما نسل سوخته ایم . چون درست وسط یه جنگ 8 ساله بعد از یه انقلاب ناقص رو زمین کوبونده شدیم و چون از شانس خیلی خیلی بدمون می فهمیم و جراتمون رو از ترس "دست نزن بچه جیزه" از دست دادیم . خب حالا مقصر کیه؟؟؟
می بینی که ما هیچی رو فراموش نمی کنیم اونقدرها هم وسیع و بزرگوار نیستیم که وقتی یه سیلی می زنن تو گوشمون اونطرف صورتمون رو برگردونیم و بگیم که "بزن باید برم چون دارم خونه رو می بینم(شاید دلیلش اینه اصلا خونه ای نمی بینیم!!)" چون بقول خودت آماده ایم تا سر فحش و فزاحت و بکشونیم به بنده خدایی که حواسش نبود و پامون و لگد کرد (و در مقابل نمی تونیم به خاطر همون" جیزه" به اونی که داره تمام وجودمون رو لگد مال می کنه حرفی بزنیم و اصولا گیرش نمی اریم که حتی بخوایم التماسش کنیم" بابا ترو به جدت ولمون کن نخواستیم") تنها و تنها می گذرونیم و می کذرونیم تا بالاخره یه روزی انتظارها به پایان برسه حالا کدوم انتظارمون خدا می داند و بس (اینم از فلسفه انتظار)
پس بذار سرمون گرم باشه به آبشخور مطالعات د رپیتمون در مورد انواع Business Model ها یی که تو مملکتمون رابطه شرط اول موفق بودنش و سرمون گرم باشه به انواع سیستمهای اطلاعاتی MIS , DSS,…. و تو کف پیاده سازی یکی از این سیستمها با یک مشت اطلاعات جعلی و دروغ بمونیم . تا از روی سیستمهامون آمار بگیریم و از روی آمارها نرخ تورم یا میزان صادرات غیر نفتی رو اعلام کنیم (و خب حتما بعد از چند ماه گند اون آمارها بالا میاد البته نه توسط سیستمهای اطلاعاتی که توسط آقا یا خانم خدا بیامرز)
خوبه ما هم یه هفته "آب شدن " (البته از خجالت) تو تقویم بذاریم .
در آخر از دولت آبادی می نویسم :
من دچار سرگیجه می شوم. برمی خیزم و گورم را گم می کنم . امشب دیگر چه شبی است ؟! ما دیگر چه مردمی هستیم ؟!!!! به خود می ایم و می اندیشم : هرچه و هرجور ما نیز مردمی هستیم .
ببخشید عادتمه رو کاغذ بیارم بالا( البته هر وقت حجم چیزایی که رو دلم میمونه زیاد میشه )