| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
11
|
89/11/23 (00:05)
|
|
||
|
|
3
|
194
|
88/1/29 (00:17)
|
|
||
|
|
13
|
131
|
87/11/7 (11:54)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
87/8/5 (16:44)
|
|
||
|
|
10
|
54
|
87/5/8 (21:34)
|
|
||
|
|
8
|
110
|
86/10/27 (16:36)
|
|
||
|
|
46
|
751
|
86/9/29 (02:48)
|
|
||
|
|
6
|
83
|
86/8/21 (01:20)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (12:15)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/8 (09:39)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
89/12/14 (22:15)
|
|
||
|
|
89
|
338
|
89/11/23 (00:01)
|
|
||
|
|
3
|
7
|
89/4/21 (18:59)
|
|
||
|
|
47
|
297
|
89/1/25 (17:27)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
88/11/9 (11:52)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
88/8/7 (09:29)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
88/3/5 (20:30)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/1/17 (14:08)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/1/12 (01:20)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/8/17 (15:31)
|
|
| نیم نگاهی به چگونگی ورود ولایت مطلقه فقیه به قانون اساسی. (مطالب گزینشی است. لینک مطلب را در پایین صفحه بیابید) |
پس از پیروزی انقلاب، کمیسیونی مرکب از چند نفر اعضای دولت موقت و اعضای شورای انقلاب در دفتر آقای یدالله سحابی (مشاور نخست وزیر در امور انقلاب) با شرکت آقایان ابولحسن بنی صدر، آیت الله مطهری، مهندس بازرگان، یدالله سحابی (ترکیبی از اعضای دولت موقت و شورای انقلاب) دو نفر قاضی از دیوانعالی کشور و دکتر صحت از حزب ملت ایران برای تدوین قانون اساسی نظام جدید تشکیل گردید. پیش نویس قانون اساسی که توسط آن کمیسیون تدوین شده بود، مقولهای بنام ولایت فقیه در آن جای نداشت یعنی محتوای آن پیش نویس، یک قانون اساسی عرفی بوده است. («درس تجربه»، خاطرات ابوالحسن بنی صدر، به کوشش حمید احمدی) پس از تدوین آن پیش نویس قانون اساسی، در باره ی شیوه به تصویب رساندن آن، دو نظر در شورای انقلاب وجود داشت. سران حزب جمهوری اسلامی و عضو شورای انقلاب که خط سیاسی آیت الله خمینی را دنبال می کردند، خواستار آن بودند که برای به تصویب رسیدن آن پیش نویس، بهتر است که آن را به رفراندوم بگذارند. علت مطرح کردن موضوع رفراندوم به این خاطر بود که میخواستند در آن روزها هر چه زودتر جمهوری اسلامی دارای قانون اساسی بشود و نظام جدید قانونیت یابد و تثبیت بشود. در صورتی که تشکیل مجلس مؤسسان نیاز به وقت بیشتر و آن را قدری به تأخیر میانداخت. اگر چه نیروهای ملی – مذهبی عضو شورای انقلاب همانند آیت الله خمینی و سران حزب جمهوری اسلامی عضو شورای انقلاب نیز خواهان سرعت بخشیدن در تصویب آن پیش نویس قانون اساسی بودند منتها با شکل رفراندوم موافق نبودند بلکه خواستار به تصویب رسیدن آن از طریق تشکیل مجلس مؤسسان می شدند. استدلال آنان چنین بود: «چون در ماده آخر فرمان امام به آقای بازرگان [به سمت نخست وزیری] تشکیل مجلس مؤسسان آمده این حکم وعده ای به مردم را دارد، لذا اگر ما بخواهیم مجلس مؤسسان را تشکیل ندهیم، خلاف وعده کردیم، این درست نیست. » (عزت الله سحابی "در شورای انقلاب چه گذشت"، ماهنامه ایران فردا، شماره 52 فروردین 1378، صص 6 – 7) |
............
شرکت مردم در انتخابات
در 24 خرداد 1358 متن پیش نویس قانون اساسی عرفی یاد شده در مطبوعات پر تیراژ وقت کشور (روزنامه های اطلاعات و کیهان) به چاپ رسید. به دنبال آن از مردم دعوت شد برای انتخات نمایندگان مجلس خبرگان بر ای تصویب آن قانون اساسی عرفی مشارکت نمایند. وقتی نمایندگان مجلس خبرگان انتخاب شدند، در روز 27 مرداد 1358 در مدرسه فیضیه به دیدار آیتالله خمینی رفتند. آیتالله خمینی در این مقطع مطمئن شده بود، اکثریت بزرگ ترکیب دست چین شده این مجلس در خط او هستند، در آن روز با ایجاد رعب و وحشت، قدرتش را با این عبارت به نمایش گذاشت: «ما دیگر نمیتوانیم آن آزادی را که قبلاٌ دادیم بدهیم و نمیتوانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاَ نمیتوانیم مهلت بدهیم. شرعاَ جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمیتوانیم با ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمیگذاریم هیچ نوشتهای از اینها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشتههایشان از بین میبریم . با این ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد.» (آیتالله خمینی، مجلس معارفه با نمایندگان مجلس خبرگان در فیصیه قم، 27 مرداد 1358)
.....
حسن آیت در مصاحبه مطبوعاتی در دفتر حزب جمهوری اسلامی در باره نقش خود در این رابطه چنین گفته بود: «هم اکنون روزنامه انقاب اسلامی و سایر ضد انقلابیون، خلقیون، حزب دموکرات، کومله و فدائیان خلق متحداَ علیه من دست به سمپاشی زدهاند... علت این اعمال دو چیز است یکی این که میخواهند قانون اساسی را که من تلاش کردم در مجلس خبرگان از صورت غربی [عرفی] به صورت اسلامی در آورم بی آعتبار سازند و دوم این که چون من باعث به تصویب رسیدن اصل ولایت فقیه هستم می خواهند از من انتقام بگیرند. (متن پیاده شده از نوار حسن آیت؛ نقل از کتاب ”غائله چهاردهم اسفند“ ظهور و سقوط ضد انقلاب؛ چاپ دادگستری جمهوری اسلامی ایران، 1364؛ تهران، صص 7 – 356)
..
اقای عزت الله سحابی هدفی را که مظفر بقایی در "اسلامی کردن" امور پی گیری میکرد، چنین ارزیابی می کند: «بین دوستان خودمان صحبت کردیم، میگفتیم بقایی همیشه آدم منافق و دو دوزه بازی بوده است، مثلاٌ در 30 تیر 1331 به عنوان یکی از رهبران جبهه ملی در جلوی صف مبارزان بر ضد قوام السلطنه حضور دارد، همان روز رفیق و همدست خودش دکتر عیسی سپهبدی را به خانه قوام السلطنه فرستاده بود و بعدها معلوم شد، همان موقع با دربار هم رابطه داشته است. ما فکر می کردیم، ایشان روی آن نفاق سیاسی اش، چون می دانست روشنفکران مذهبی یا ملی – مذهبی زیر بار این حرف نمیث روند و اصل [ولایت فقیه] را قبول نمیکنند، [بقایی] میخواهد روشنفکران ملی – مذهبی را از صحنه سیاسی خارج کند. آن وقت خودش میماند و روحانیان و تحولات آینده.» (عزت الله سحابی، همان منبع، ص8)
....
برای ادامه مطلب به لینک زیر رجوع کنید.
فواد جان می دونم كه شاكی هستی و... اما طولانی شدن زمان اخرین پستم با پست شما و بعد هم فیلترینگ كلوب حسابی من رو از نوشتن انداخت... اما بعد از یك دو ما اجمالا مواردی كه در ذهن داشتم را ارسال می كنم.
در اوایل انقلاب كاریزمای آقای خمینی و احتمال كنار رفتن روحانیون و یا به قولی تسلیم قدرت توسط آنان به روشنفكران و دانشگاهیان و سیاسیون مخالف سابق همه خط امامی بودند.
گرچه گه گاه مخالفتهایی ابراز می شد. اما در كل عقده های گذشته و ضدیت با نظام پادشاهی مطلقه همه را با سیاستهای تندروانه آیت الله خمینی همراه ساخته بود چه حزب پدر سوخته توده چه حزب آقا و باحال نهضت آزادی.
-- اما اینكه چقدر این احزاب در خط انقلابی مرحوم آقای خمینی قرار داشتند و یا اینكه كجا ها سر از مخالفت بلند كرده و یا اینكه چه عواملی به جدا كردن خطشان از خط امام انجامید من چنان مطالعه دقیق تاریخی ندارم كه پاسخی دهم. این دو سه تا بیانیه هم كه ارسال كردم به این دلیل بود كه كمی در اسناد نهضت سری چرخانده كمكی از مواضعشان را دیده بودم.
- از عوامل جدایی و احساس خطر این گروهها و احزاب نیز قانون اساسی و مسئله ولایت فقیه و نوع حاكمیت سیاسی كشور بود مسیری كه عاقبت آن، آنها را به فكر راه حل های خشونت آمیز انداخت. (همان راه حلهایی كه جناح قدرتمندشان نیز از ان تحت عنوان دادگاه انقلاب و اعدام های انقلابی استفاده می كرد).
اما حركتهای این گروهها گرچه تند و پر سرو صدا بود اما بسیار دیر زمانی اتفاق افتاد كه نظام سیاسی كشور تا حدودی با همان حمایت های اولیه این افراد و گروهها تثبیت شده و جای پا محكم كرده بود.
(من دلیل خورده شدنشان را همان حمایت های اولیه آنها از رهبری مرحوم آقای خمینی می دانستم. نه حركتهای بعدیشان)
حال اینكه نهضت آزادی چقدر در بحبه انقلاب دچار اشتباه و ... شد، باید به گفته همین آقای یزدی اشاره كنم كه از جواب آقای خمینی در توجیه تاییدهای اولیه او از مرحوم بازرگان و گروهش گفته بود كه من علم غیب نداشتم.... اگر مقام عظمای ولایت علم غیب نداشته اند مطمئنا ما - نهضت آزادی- هم نداشتیم. ( همینطور سایر احزاب) كه نمونه اش همین حزب زحمتكشان بود كه در متن تاپیك اشاره اش رفت.
اما در مورد روزنامه ها ... همانطور كه مطلع هستید و در گفتگویی هم كه باهم داشتیم اشاره كردم :
اعضای هیئت دولت علی رغم تمامی وابستگی های حزبی هیچگاه نمی توانند نسبت به موضوعاتی كه در حیطه وظایف قوه قضاییه و دادگاهها هست اعتراض رسمی داشته باشند.
چنین اعتراضاتی معمولا در بیانیه های حزبی منعكس می شود. من بیانیه خاصی در مورد اینكه نهضت نسبت به حذف مطبوعات واكنش حزبی داشته باشد در ذهن ندارم... اما با مراجعه به سایت نهضت می توانید بیانیه های مختلفی در اعتراض به محدودیت آزادیهای سیاسی و یا درخواستهای خصوصی و هشدار نسبت به عواقب كار ببینید.
روزنامه میزان هم زمانی توقیف شد كه نهضتی ها از دولت خارج بودند و اعتراض ریس دولت سابق اعتراضی غیر رسمی و حزبی بوده... هر چقدر هم كه اعتراض كرده باشند كم كرده اند همانطور كه احزاب دیگر چنین كرده بودند.
اما منظور من از انقلابیون چه كسانی بودند؟
كسانی كه در خیابان شعار مرك بر شاه و .. می دادند؟! دانشجویان؟! روحانیون؟!
منظور من از انقلابیون فقط كسانی بودند كه در جریان هدایت و مدیریت انقلاب نقش اساسی داشتند. و بعد ها به وسیله هوچی گری كسانی كه در حاشیه قرار داشته محافظه كار و مزدور معرفی شده و خودشان مالكیت انقلاب را بدست گرفتند.
این دسته ها چه كسانی بودند؟ دانشجویان تند روی مذهبی؟ روحانیون و وعاظ؟ جوانان تندروی كمیته ههای انقلاب؟؟ این افراد به هر دسته ای كه منتسب باشند. به خصوص پس از اشغال سفارت موقعیت بسیار استثنایی در حذف و حمله به منتفذین و نیروههای هدایت گر انقلاب بدست آوردند.
اون آخوندتاریا هم دلخوشی معاون كلوب بود.
سلام مرا از خیلی اینورتر از آبهای گرم خلیج همیشه فارس پذیرا باشید رفقا! ببخشید که مدتها نبودم اما خوب در تدارکات سفر قندهار بودم! بگذریم ... برسیم به امر معهود (عهد شده!) که همانا ، پاسخ به بعضی نکات مطرح شده توسط تاواریش جعفر! و طرح ابهاماتی چند پیرامون بحث ایجادشده ، است ! دیگه شرمنده دیگه!
القصه:
مبحث ولایت فقیه و آورندگانش که صحبت شد فقط یه سری نکته برای من جلب نظر می کرد که یه دفعه تذکر دادم اما مثکه خورد به دیفال! باز هم این نکات رو تکرار می کنم شاید اینبار حداقل چراغی را روشن سازد!
ظاهراً بحث بیشتر از اینکه بحث ولایت فقیه و قانون اساسی و چه و چه باشد بیشتر بحث الهی قربون مهندس بازرگان اینا برم ایشالا ست! و در واقع سعی بسیار شده که نقش دوستان در تدوین قانون اساسی ، کمرنگ جلوه داده شه ...
جعفر : بعد از ارائه پیش نویس قانون اساسی به خبرگان که در اصل نوعی مجلس موسسان بود. نقش نیروهای ملی -مذهبی بسیار کم رنگ و تحت الشعاع اعضای حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت.. و بعد از استعفای دولت موقت هم که کلا نیروهای ملی مذهبی از صفحه به تدریج در طی یکی دوسال حذف شدند.
این صرفاً یه نمونه است از صحیتهای جعفر ! و جالبه که در جواب من که ایراد می گیرم به عدم حضور حزب توده در ساختارهای تصمیم گیری ج.ا ، از نقش حزب توده در سیستم حمایتی اش از ج.ا ، گفته می شه! یعنی رفقای نهضت آزادی که ابتدا در شورای انقلاب و بعد در دولت حائز اکثریت بودند و بعد از استعفا به دستور مستقیم رهبری ، به شورای انقلاب ، انتصاب شدند و ضمناً نماینده مجلس ، و دارای فراکسیون اپوزوسیونی در مجلس بودند هیچ مقصر نبودند ! از اول هم مخالف بودند اما این حزب توده پدر سوخته که از امام حمایت می کرد ، خیلی مقصر بود!
باز از همه جالب تر ! نامه ننه من غریبم مهندس بازرگان هستش! یادمه در دوران خاتمی وقتی نشریه جبهه خیلی به خاتمی فحاشی می کرد از خاتمی پرسیدن : چرا شکایت نمی کنی؟ گفت : ما اگر از آزادی بیان دفاع می کنیم برای همه دفاع می کنیم نه برای روزنامه های طرفدارمان وانگهی شکایت از یک روزنامه در شانیت ریاست جمهوری نیست ! حالا مقایسه بفرمائید! روزنامه آیندگان در اسفند 57 بسته شد به دفاتر احزاب و روزنامه های مخالف ج.ا ، راه به را حمله می شد اما دولت موقت کوچکترین برخورد عملی با این موضوع نکرد بعد وقتی صحبت بستن روزنامه میزان می شه چنان عنان اختیار از دست می ده که انگار در جمهوری اسلامی اولین باره یه روزنامه بسته می شه...
از این قصه ها بسیار است اما حالا حرف من چیه این وسط: در اینکه دولت مهندس بازرگان منشاء خدمات زیادی می تونست باشه اما نذاشتند حرفی نیست ، اما کم کردن از بار گناهان گذشته نهضت آزادی و امثال بازرگان ، یزدی و بنی صدر و ... در مقابل مطهری ، بهشتی ، منتظری و جناح مکتبی ، به این بهانه که اینها مخالف بودند یه ذره خنده داره ویژه نامه شهروند امروز سالگرد انقلاب رو نگاه کنید چندین مصاحبه هست از معین فر و سحابی و ... که دم خروس شدیدا درش برجسته می نماید! ضمنا در گنه کاری و خیانات عدیده حزب توده هم بنده حداقل شک ندارم اما جالبه که تقریبا اکثر گروههای چپ از اولین انتخابات روبروی جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و مجلس خبرگانش ایستادند و سریعا هم تارو مار شدند آنهم به شدیدترین وجه ممکن اما امروز از مبارزه سرسختانه نهضت آزادی صحبت می شود و خیانت حزب توده! به خدا خنده داره ! حزب توده خیانتکاره به همه اما نهضت سر منشا تفکراتش چه تغییر شگرفی داشت با جمهوری اسلامی که بخواد مقاومت کنه! اینا حرفای امروزه ، نه اونروز!
از این موضوع بگذریم بحث آیت و مظفر بقائی و منتظری و حزب توده و .... خلاصه بلائی که بعد از تصویب طرح بر سر ایناو به زعم جعفر فرزندان انقلاب اومد! حالا اینا چه ربطی بهم و به ولایت فقیه دارند بماند!مرور می کنیم
آیت ترور شد .... بقائی تبعید شد.....منتظری از نیابت ولی فقیه اخراج شد....شریعتمداری حبس شد ....کیانوری کمونیست ! دستگیر و زیر شکنجه و تحت حبس بود!
چرا ؟
آیت را مجاهدین سال 61 ترور کردند چون معتقد بودند از سران برنامه ریز ج.ا است...... بقائی در طی اسناد فاش شده سفارت متهم به برقراری رابطه با بیگانگان شد .... منتظری در اعتراص به اعدامهای سال 67 برکنار و حصر شد......شریعتمداری در پی قائله حزب خلق مسلمان شاخه تبریز بازداشت و متهم به طرحریزی کودتا بر علیه جمهوری اسلامی شد ...... کیانوری و حزب توده در پی پناهندگی مامور کا.گ.ب سفارت شوروی در ایران ، به امریکا و از طریق اطلاعات وی ، که توسط فرانسه و امریکا به ج.ا تحویل داده شد ، متهم به طرحریزی کودتا بر علیه دولت از طریق نفوذ در ارتش و ارگانهای حساس شد (اسفند 61و اردیبهشت62 )....
اینا اولا چه خواص مشترکی دارند؟ اگه منظور اینه که طرفدار ج.ا بودند که مثلا شریعتمداری از اولش مخالف بود اگه بحث ولایت فقیه هستش که توده ایها و شریعتمداری دخیل نبودن ، اگه بحث فرزندان انقلابه که هیچکدوم اینا فرزند انقلاب نبودند! چیه اشتراک اینا آخه؟
موخره :
بحث البته طبقه آخونتاریا كه طی سالها مبارزه طبقاتی جهت رسیدن به جامعه اخونتاریایی مبارزه كرده بودند، بیشتر به خوردن فرزندان خویش و دایی ها و عمو ها اقدام كردند تا خوردن پدرشان ... مطابق فرمایشات خودتان نغز نباشد... بامزه كه هست. با مزه كه می تونیم بشیم... در راستای دور هم باشیم تلقی می کنم و جواب نمی دم اگه شوخی نیست بگو جواب بدم!!!
گرچه عنوان بحث برگی از تاریخ هست .. اما به این دلیل كه اعضا حوصله برگ و برگه ندارند پس كمی از اساسنامه این كلوب پربازدید كننده عبور شود هم شاید، خیلی به كسی برنخورد الا معاون كلوب.
پس این شما و این هم یك متن طولانی
كانالهای اطلاعاتی امام (خمینی)
انه علیم بذاتالصدور
خداوند در قرآن (مخصوصاً در آخر بعضی از آیات) به صفات عدیدهای معرفی شده است، از همه بیشتر رحمن و رحیم، پس از آن علیم و به دنبال علیم غالباً قدیر یا حكیم میآید.
بدیهی است كه خدا قصد تبلیغات و كسب مدح و تملق ندارد. برای معرفت و فهماندن به ما و هدف نشان دادن است. فهماندن اینكه قدرت خداوند توأم با علم و اطلاع است و عمل او بر وفق حكمت صورت میگیرد.
اصلاً لازمة قدرت، چه برای خدا كه صفاتش عین ذات است و چه برای موجودات زنده و سرآمد آنها انسان، علم و اطلاع میباشد و لازمه كاری كه از روی حكمت و عدالت استوار گردد نیز بصیرت است.
علم وسیعی بر همین مبانی درست شده است و چنین مقارنه دانائی و توانائی و استواری میتواند از معجزات قرآن محسوب شود.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) كه برای تلاوت آیات و تزكیه نفوس و سپس تعلیم كتاب و حكمت برانگیخته شده بود نیز برای انجام وظیفة رسالت احتیاج به علم و اطلاع داشت. كانال اطلاعاتی پیغمبر جبرئیل روحالامین بود. در اداره امت كه حضرت پایهگذار آن شد و حتی در امور خانوادگی این كانال كار میكرد. مثلاً آنجا كه میخوانیم «والله یشهد انالمنافقین لكاذبون»(1) یا در سورة تحریم «فلما نباها قالت من انباءك قالنبانی العلیم الخبیر»(2) معذالك پیغمبری كه «ماینطق عنالهوی ان هو الا وحی یوحی»(3) بود یك كانال اطلاعاتی و ارتباطی مردمی هم به دستور خدا داشت. از راه مشورت حتی با افراد پائیندست و فضول اجتماع، دریافت نظریات و كسب اطلاعات میكرد و خدا میفرمود: «ولو كنت فظا غلیظالقلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فیالامر»(4) و بالاخره پس از دریافت نظریات و اطلاعات از مردم یا رزمندگان بود كه اتخاذ تصمیم میفرمود و آنگاه به خدا توكل میكرد. «فاذا عزمت فتوكل علی الله»(5)
علی با آن عظمت و عقل و عدالت و دروازه شهر دانش بودن در دوران خلافت پنجساله علاوه بر مشورت و كسب نظر از ناس و عمل به رأی اكثریت از مردم مطالبه نصیحت و ایرادگیری داشته چنین عمل را حق والی و وظیفه رعیت میدانست. مگر پیغمبر سه چیز را بر مؤمنین سفارش نفرموده بود؟ الاخلاص العمل لله و للزوم لجماعتهم والنصیحه للامراء.
حالا بیائیم به زمان و به ملت و به انقلاب خودمان، با الهام از حدیث نبوی اخیرالذكر. رهبر بلامنازع انقلاب ما (در حقیقت مقبول و منتخب و متبع اكثریت) امام خمینی است. تا به حال در تاریخمان این جور رهبر نداشتهایم. همگی (یعنی باز اكثریت مردم كشور) به حسن نیت و قاطعیت و سرسختی و توكل عجیب ایشان ایمان دارند. خدا عمرشان را دراز كند زیرا كه بعد از ایشان با اوضاعی كه فعلاً دیده میشود واویلاست. اما هرچه باشد بشر هستند. بشری كه «یوحی الی» نیست. ضمن آنكه قبول دارند غیر از رهبری و صدور دستور و اعلامیهها گاهگاه ضروری است كه بازرسی و دریافت گزارش از امور و جریانها به عمل آید. یعنی معتقد و عامل به مسئله اطلاعات هستند. به دلیل اینكه غالباً نمایندگانی یا ناظرینی به دستگاهها و جاهایی كه خبرهای ناجور میرسد میفرستند.
ای كاش در مملكت ما نیز مؤسسهای شبیه به گالوپ وجود میداشت. مؤسسهای كه بیطرفانه و به صورت علمی نسبتاً دقیق جمعآوری اطلاعات و سنجش افكار كرده در اختیار رهبری و دولت و مردم میگذاشت. افكار عمومی و اطلاعات درونی جامعه برای خود مطلبی است مهم و پرفایده و توجه به آن ادای حقی است به امت.
متأسفانه كانالهای اطلاعاتی امام محدود و مخصوص است. از جهاتی انحصاری و انحرافی و در مواردی ناقص و ساكت با اطلاعات نارسا و احیاناً خطا كه از این كانالها میرسد قهراً امام كه از علی و پیغمبر بالاتر نیستند ولی مسئولیتی از همان تراز بلكه سنگینتر به دوش خود و ملت گذاشتهاند، دچار بیخبری و خدای نكرده اشتباه میشوند... كه خدا میداند چه تبعات سهمگین و دامنگیریهائی برای انقلاب و مملكت و ملت و برای شخص ایشان و اسلام دارد.
مثلاً وقتی دادشان از دست روزنامهها بلند میشود و عمل آنها را تفرقهافكنی اعلام مینمایند، اطلاعات از ناحیة همان كسان تحویلشان شده است كه مورد انتقاد و شكایت قرار گرفتهاند.
اصولاً هر مأمور و مجری آن طور گزارش و اطلاع میدهد كه تأئید عمل او و منطبق با عقیده و نظرش باشد. اما اطلاع و خبر وقتی میتواند قابل اطمینان و اتكاء درآید كه خالی از دخالت و تأثیر باشد و از راههای مستفیم و مستقل دریافت شود.
غیر ازآن دسته از مجریان و دستاندركاران كه با همكاری دفتر امام قسمت اصلی كانال اطلاعاتی امام را تشكیل میدهند دستجات و قشرهای فراوان مخلص و همچنین افراد محترمی از روحانیون نیز هستند كه برای ابراز وفاداری و درخواست فداكاری و برای تأئید و تجلیل خدمت ایشان میروند و گزارشهائی میدهند، ولی چون میل ندارند ارادت و اظهاراتشان آلوده به مطالب و اخبار ناراحتكننده شود از بیان نارضایتیها و نارسائیها و حقایق نامطلوب خودداری مینمایند و چه بسا كه میترسند اطلاعاتی بدهند.
من نمیگویم هیچیك از روزنامهها فاسد و با سوءنیت نیستند. ولی بسیاری از آنها و از جمله «میزان» همانطور كه در سرمقالة 26 آبانماه تشریح كردهاند نه تنها پی نفاقافكنی و خلاف واقعسازی نمیروند بلكه به خاطر نصیحت و خدمت و وحدت است كه به بیان بعضی اعمال و جریانهای زیانبخش و به افشای حقایق و گزارشهای نجاتبخش میپردازند. واقعاً اگر قرار باشد روزنامة میزان، نهضت آزادی و بازرگان نفاقافكن و ضدانقلاب تشخیص داده شوند در اینصورت باید فاتحة انقلاب را خواند. یا قبول كرد كه كانال معیوب و مغرض است.
واقعبینی را نباید نفاقافكنی نامید و نه ضدیت با انقلاب یا تضعیف جبهههای جنگ، بالعكس به ملتی كه بیسابقه و بینظیر و بیناله و بیدریغ، چه در دفاع و حملههای مسلحانه و چه در منزل و زیر آتش توپخانه، مال و جان بدهد، باید اجازه داد حرفش را بزند، نظرش را بگوید، نق و نگرانیها و نارضایتیهائی را اگر داشته باشد ـ كه خیلی دارد ـ ابراز دارد. اینها علم و اطلاعهای ضروری قدرت و حكومت یا لازمه مدیریت از روی عدالت و بصیرت است. حداقل عقدهها خالی و بارها سبك شده بهتر خواهند جنگید.
نفاقافكنی و تفرقهاندازی میان ملت در حال جنگ را كسانی دامن میزدند و میزنند كه خدمتگزاران مخلص را سازشكار و آزادیخواهان مسلمان را لیبرال مینامند، به بهانههای ملی و ملیگرائی حق قشرهای كثیر متعلق و علاقمند به این آب و خاك را انكار مینمایند یا بیجهت و بیضرورت به سراغ خفتگان در تاریخ رفته بزرگان مورد احترام و افتخار ایران را به اتهام و محاكمه میكشند و بالاخره تحصیلات و تخصص و تعقل را جرم و وابستگی به امپریالیسم تلقی مینمایند.
از كانالهای ارتباطی عمده برای دریافت اطلاعات و نظریات مردم اولاً رسانههای گروهی و روزنامهها هستند و ثانیاً نمایندگان مجلس. رسانههای گروهی (اگر گروهی نباشند) و روزنامهها واسط و عامل همان «وشاورهم فیالامر»اند و وقتی تیراژ یك روزنامه ناگهان سه برابر میشود و روزنامه دیگری به نصف تقلیل مییابد معلوم میشود كدام یك پیام را درست رسانده است.
حال اگر دوتا روزنامه و مجله یا چهار سطر در یك مقاله بیپایه و احیاناً مغرضانه باشد بخاطر یك بینماز در مسجد را نمیبندند و جلوی امر به معروف و نهی از منكر و آزادی بیان و قلم را كه از اركان مصرحه در قانون اساسی است، یا آنچه را كه علی حق مسلم زمامداران بر گردن مردم و وظیفة آنها میدانست، نمیگیرند.
در یك انقلاب با چنین وسعت و پشتوانه و در یك آئین منادی «قد تبینالرشد منالغی» چند تا مزخرفات یا اشتباهات از ناحیة رسواشدگان یا حاشیهنشینان بر دامن كبریایش ننشاند گردی.
بعلاوه به این نكته باید توجه داشت كه وقتی زبان و قلم مخالفین و حتی غیرموافقین ولی صادق و علاقمند را بستند، در صحنه سراسر موافق كه خالی از حریف و انتقاد و كنترل باشد چه اعتماد و اعتباری برای اظهارات و تظاهرات و تجمعات باقی خواهد ماند؟ همانطور كه پرآب و تابتر و پرجلال و جبروتتر آنرا در زمان شاه میدید و دوست و دشمن برای آنها پشیزی قائل نمیشدند.
آنجا هم كه به امام چنین فهمانده و در كلامشان آمده است كه دستهائی در داخل كشور و انگلیس و آمریكا از خارج بین روحانیت و ملت اختلاف میاندازند یا روشنفكرانی تبلیغ برای تفكیك دین از سیاست مینمایند، باز خلاف به عرضشان رساندهاند. اگر بعضی از مسئولان و متولیان بیش از وظائف محوله و دور از تقوی و عدالت و قانون اعمالی انجام میدهند یا جائی میروند كه به قول یكی از آیات عظام آدمیزاد را در جمهوری عدل اسلامی راحتتر از گوسفند سر میبرند، قضیه مربوط به خود حضرات میشود و نباید دیگران را مقصر شناخت. عدم تفكیك دین از سیاست و دعوت روحانیت به كار ملت و دولت را نیز همین روشنفكران مسلمان كه یگانه مردان میدان بودند و بنابراین «توسری میخوردند» به تأیید مكرر مرحوم شهید مطهری، از سی سال پیش طرفدار و تبلیغكنندهاش بودند و زندان و چوبش را خوردند.
مردم ایرانزمین در طول تاریخ تشیع شاید بیشتر از همه امتهای اسلام به روحانیت خود احترام و اطاعت داشته برایشان و به فتواهایشان خرج كردهاند. رهبری و پیشگاهی افرادی مانند سیدجمالالدین اسدآبادی، میرزای شیرازی و سیدمحمد طباطبائی را زودتر و با ارج و تكریم بیشتر كلاهیها و روشنفكران قبول داشته و اعلام كردهاند.
چرا طالقانیها، آقامیرزا احمد آشتیانیها، مدرسها و مطهریها پیش همه عزیز و محترم بودهاند و هستند؟ حتی یكی از تاریخنویسان دشمن آخوند (اگر نگویم دشمن دین) نقش درجه یك مسجد و عمامه را در انقلاب مشروطیت تشریع و تجلیل مینماید و از اخلاص و صدق و عظمت سیدمحمد طباطبائی در برابر بهبهانی صحبت میكند. در مقابل این را هم باید دید كه از طرف روحانیت نسبت به غیرروحانیت و آنها كه پرچمداران یا خدمتگزاران مبارزهها و انقلاب بودند چه عنایت و احترام مبذول شده و میشود؟ به قول باباطاهر عریان: «چه خوش بی مهربانی هر دو سربی».
خیلیها از خود میپرسند چه چیز باعث شده است كه امام این قدر نسبت به درسخواندهها كملطفی دارند؟ این دكتر شریعتی روشنفكر مسلمان و مؤسس نهضت آزادی خارج ایران را كه مرحوم شده است، ولی حضورش و تأثیرش در انقلاب اسلامی ایران آشكارتر از آشكار است، چقدر افراد كثیری از روحانیت ما كوبیدند و با ساواك همصدائی كردند. به مؤسسین نهضت آزادی كه به تصدیق مرحوم مطهری و مرحوم طالقانی و بسیاری از علمای اعلام پلهای رابط دین و دانش در ایران شدند و راهگشای روحانیت به دانشگاه و روشنفكران بودند ببینید با چه چشم نگاه میكنند و چه معاملهای مینمایند.
چه روزنامهها بنویسند و چه ننویسند نارضایتیهائی در مملكت و میان كلیه طبقات وجود دارد كه با سرپوش گذاشتن و اختناق كم نخواهد شد كه زیاد خواهد شد. و وضع و حل آنها برای نجات مملكت و پیروزی انقلاب و موقعیت رهبر عالیقدر انقلاب ضرورت دارد.
ضمن آنكه نارضایتی را نباید به معنای دشمنی با اسلام و انقلاب و امام گرفت. بسیار طبیعی و بجاست كه یك ملت به پاخاسته رشید، متفكر، متعهد، آنهم در شرایط طاقتفرسای مغشوش معمای حاضر، درد دلهائی و حرفهائی با نمایندگان خود و امام و پیشنهادها و اختلافهائی با متصدیان و دولتیان داشته باشد.
شما نمیدانید قسمت اعظم مراجعات و اعتراضات كه حضوراً یا تلفن و نامه، از غریبه و آشنا، باامضاء و بیامضاء به بنده میشود (و مسلماً به خیلی از همكاران و همفكران) این است كه چرا ساكت نشسته لال شدهای؟
عجیب است كه در زمان دولت موقت وقتی اصرار و استدلال میكردم كه رادیو تلویزیون خصوصاً در دوران انقلاب باید زیر نظر دولت برای اجرای سیاستها و وظائف خطیری كه به او محول شده است باشد امام میفرمودند دیكتاتوری میشود و به نظرشان عیبی نداشت كه هر كس هر چه دلش میخواهد، حتی خود تلویزیون، علیه دولت بگوید، ولی حالا صدا و سیمای جمهوری اسلامی كه رئیسجمهور را هم در آن راه نیست یكسره در تصرف مطلق متولیان دولت قرار دارد.
به هر تقدیر، اگر امام نگرانی و ایرادی داشته آزادی مشروع و مشروط بیان و قلم را مضر و ممنوع میدانند، سمعاً و طاعتاً. صریحاً بفرمایند خودمان روزنامهها را تخته میكنیم و از مجلس هم استعفاء داده آخر عمری در گوشهای مینشینیم تا عبادت خدا و به دولت متولیان دعا نمائیم.
زبان بریده به كنجی نشسته صم بكم به از كسی كه نباشد زبانش اندر حكم
زمان شاه زبانبندان بود و ما حرفمان را میزدیم ولی حالا به خاطر انقلاب و جنگ و وحدت اگر دستور میفرمایند قول میدهیم چیزی نگوئیم. بنا به وظیفه وجدانی در قبال موكلین خود و در برابر خلق و خدا لازم بود این عرایض را بكنم.
اللهم اشهد قد بلغت
مهدی بازرگان
26/8/1359
(1) وخداوند گواهی میدهد كه منافقین دروغ میگویند
(2) و چون زوجه را از جریان آگاه ساخت پرسید چه كسی به تو آنرا خبر داده است فرمود (خدای) بسیار دانای بسیار مطلع
(3) از روی هوای نفس حرف نمیزند و چیزی جز وحی كه بر او میشود نیست.
(4) اگر آدم سنگدل و دوركننده مردم بودی از اطراف تو پراكنده میشدند، پس آنها را ببخش و طلب آمرزش برایشان بكن و در (اداره) امور با آنها مشورت بنما
منبع وب سایت نهضت آزادی ایران- بیانیه ها و تحلیل های سیاسی سال 1360
سلام
بچه ها رو خورده شدند یا فروخته شدند، به هر حال همشون ادعا داشتند كه بچه پدر انقلاب اند... (همان گروههایی كه قبل از انقلاب تحمل می شدند بعد از آن نه...)
توده ی ها هم ... گرچه با طرح ولایت مطلقه فقیه زمینه دور شدنشان ایجاد شد اما تا قبل از ان از مدافعین (سر سخت)ایت الله خمینی بودند - آینده نگری ابلهانه - و در این حمایت ها تخریب ملی گرایان و دیگران را دنبال كردند تا شاید نصیبی از انقلاب برند.
همان موقع كه معتدل ها را بد نام می كردند،فرصت بوجود آمدن بند هایی مثل ولایت مطلقه فقیه و معدود شدن معترضین را نیز فراهم می كردند.
از این جهت اگر نقش مستقیمی نداشتند كه نداشتند اما غیر مستقیم در جهت تصویب قدرت روحانیون قدم برداشتند.
-
راستی این پرو اخونتاریا لفظ معنا داری نباشد... آهنگ واژه های دهه 40-30 م. را كه دارد... نغز نباشد... بامزه كه هست.
گرچه پرولتاریا یه چی این یه چی... اما با مزه كه می تونیم بشیم...نمی تونیم!!
سلام جعفر
راستش تمام انقلابات و جریانهای اجتماعی بوجود آورندگان خودشان رو می خورند ، چون معمولا همونها تبدیل به منتقدین جریان می شوند. اما اینکه پروآخونتاریا فرزندان خودش را می خورد ، من فکر می کنم بیشتر پدرانش را می خورد!
البته طبقه آخونتاریا كه طی سالها مبارزه طبقاتی جهت رسیدن به جامعه اخونتاریایی مبارزه كرده بودند، بیشتر به خوردن فرزندان خویش و دایی ها و عمو ها اقدام كردند تا خوردن پدرشان ... همانطور كه ملاحظه می فرمایید قرار است كنار بیت مطهر شهر بازی هم پیشنهاد كنند (البته یكی از پیشنهاد ها آن مكان بوده)
پدرشان را نیز چنان پدری ساختند كه سالها بعد از مرگش همچنان فرزندانش در حال تولد هستند و در وصیت نامه اش نیز همه را فرزند خود و بزرگ كرده خویش نامیده...
از شواهد پیداست كه این تولد ها تا دهه بعدی نیز ادامه داشته باشد .. بعد از آن مگر اینكه نره شیری به گله آید تا فرزندان سر دسته قبلی را بكشد و فرزندان خویش به دنیا آورد.
سلام جعفر
راستش تمام انقلابات و جریانهای اجتماعی بوجود آورندگان خودشان رو می خورند ، چون معمولا همونها تبدیل به منتقدین جریان می شوند. اما اینکه پروآخونتاریا فرزندان خودش را می خورد ، من فکر می کنم بیشتر پدرانش را می خورد!
لبخند
دوستانی که در نبود من ، آنها هم نبودند: دیگر دوستتان ندارم!
|
مسیر انقلاب
این متن را چندی پس از سالگرد ورود آقای خمینی (امام) می نویسم . آری او در چنین روزی 29 سال پیش دوباره به وطن برگشت و به قول خودش حكومتی الله را بر پا كرد. من كه در آن روزگار نبودم اما مطمئنم در آن شرایط تنها راه برای مردم حركت جدیدی بود تا راهی نو برای خود به جود آورند و به قول خودشان آزادیشان را جشن بگیرند...تاریخ ایران پر از انقلابهای مردمی بوده و هست شاید هیچ كجای جهان مثل ایران نبوده و نخواهد شد ، كه هر از چند گاهی یك حركت سیاسی اجتماعی عظیم در آن رخ دهد واین تنها به خاطر سابقه فرهنگی ایران زمین از گذشته تا به حال بوده است كه روشنفكران در آن با هر شرایط در آن وجود دارند. برای خواندن كامل متن به آدرس زیر مراجعه كنید. 12بهمن | ||
موضوع به این داغی و دوستانی که همیشه منتقد طبقه پروآخونتاریا بودند...
پس کجا رفتید؟
گفتم پروآخونتاریا.. راستی گلناز این ایراد اصلی من به موضوع امام زمان مارکسیست تو بود.
من به خاطر همین استفاده نابجا از لفظی که بار معنایی متفاوتی داشت برای موضوعی کاملا متضاد، نمی توانستم با متن تو ارتباط برقرار کنم.
پرو آخونتاریا
طبقه ای هست که مانند طبقه پرولتاریای به قدرت رسیده فرزندان خودشان را می خورند چه رسد به امام زمانشان.
بعد از ارائه پیش نویس قانون اساسی به خبرگان که در اصل نوعی مجلس موسسان بود. نقش نیروهای ملی -مذهبی بسیار کم رنگ و تحت الشعاع اعضای حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت.. و بعد از استعفای دولت موقت هم که کلا نیروهای ملی مذهبی از صفحه به تدریج در طی یکی دوسال حذف شدند.
تصویب قانون اساسی بیشتر تحت حمایت و هدایت بقایی و آیت انجام گرفت و در این بین نیز کسانی مانند بهشتی و .. بنا به دلایلی (خودخواهانه یا خیرخواهانه؟!) از آن حمایت کردند.
اما نکته و یا شاید طنز تلخ این مطلب این باشد که اغلب کسانی که به حمایت و ترویج این تیوری آقایان منتظری/خمینی خودشان اولین قربانیان اشتباهشان بودند.
حسن آیت -ترور شد
مظفر بقایی در کرمان به حالت تبعید ماند
آقای کیانوری کمونیست (خط امامی)
دستگیر شکنجه و تا پایان عمر نیز تحت نظر قرار گرفت.
و خود آقای منتظری که چندین سال دچار حبس خانگی قرار گرفت و البته هنوز هم دچار تنگنا ها و مصیبت های فکری است که در کله مرحوم آقای خمینی انداخت.
..
از همه اینها که بگذریم باید اضافه کنم که طنز آمیز ترین نکته این ماجرا برای من شاید همین مصون ماندن و البته محبوب شدن و مقدس شدن فردی است که در تصویب و ترویج بند ولایت مطلقه فقیه کمترین زحمتی را به خود داد.
گرچه شاید در بلند مدت این محبوبیت نصیب کسانی شود که توبه نامه نوشته و به اشتباهاتشان اقرار کردند.. اگر آیت، بهشتی و ... فرصت این کار را پیدا نکردند و توبه نامه بقایی در تبعید نیز بی اهمییت دانسته شود.
اما مخالفت شجاعانه کسانی مانند منتظری، شریعتمداری، ملی مذهبی ها و.. آنهم در اوج و یا حتی حاشیه حضورشان در قدرت مقداری آبروی آنها را در تاریخ، بر می گرداند.
مرور تاریخ معاصر کشور گرچه در کوتاه مدت تلخ و گزنده باشد، اما در بلند مدت راههای رفته بسیاری را پیش روی ایدئولوگهای نسل بعدی قرار خواهد داد. من مطمئن هستم که در آینده این مشکلات اصلاح و این تجربیان بسیار تلخ زمینه تکرار بسیار سخت تری خواهند داشت.
نقل از منبعی كه جعفر داده است:
«...ناگفته نماند، برخی روحانیان بلند پایه مانند آیت الله طالقانی و آیت الله شریعتمداری مخالف جدی اصل ولایت فقیه بودند. آیت الله منتظری در خاطرات خود می نویسد: «یادم هست یک روز که ما می خواستیم برای همین اصل [ولایت فقیه] استدلال کنیم، مرحوم آقای طالقانی مخالف بودند و گفتند اقای شریعتمداری هم مخالف است ( خاطرات حسینعلی منتظری). آقای حسن شریعتمداری فرزند آیت الله شریعتمداری در پاسخ تلفنی به سئوال نگارنده این سطور در مورد نظر پدرشان در باره ولایت فقیه، چنین اظهار داشته است: «در روزهایی که مجلس خبرگان جریان داشت، آیت الله منتظری به دیدار پدرم آمد و در باره نظریه ولایت فقیه و تدوین اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی پرسش کرد. پدرم با استدلال فقهی، نادرست بودن نظر ولایت فقیه و مخالفت خود را با تدوین اصل ولایت فقیه در قانون اساسی ابراز کرد. آیت الله منتظری با شنیدن اظهار نظر مخالف آیت الله شریعتمداری بسیار ناراحت شده و خانه ما را ترک کرد. چند روز بعد آیت الله طالقانی به ملاقات پدرم آمد و در باره گنجانیدن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، نظر پدرم را جویا شد. آیت الله شریعتمداری این بار نیز با استدلال فقهی به نادرست بودن این نظریه، مخالفت خود را با اصل ولایت فقیه در قانون اساسی تأکید کردند»
همیشه برایم جالب بود كه این اصل ولایت فقیه از كجا در آمده و استدلالات آب دوغ خیاری زیاد جوابگو نبود تا اینكه متوجه نظریه ای شدم كه معتقد به ولایت امام زمان می باشد و حرف آن اینست كه در زمان غیبت امام زمان ، حكومت غصبی است! بنابرایناز همین منظر فقهی نیز ولایت فقیه هم حكومت غصبی است!
از اینكه به ساقه های تاریخی این اصل در قانون اساسی اشاره كردی بسیار خوشحال شدم. مضاف بر این به موضع و نقش ملی مذهبی ها خوب اشاره كردی. این دو از موضوعات مورد علاقه ی من است. كدام را ادامه دهیم؟
لبخند
كشورى كه از بیمارى فقر فرهنگى و عدم آگاهى طبقاتى در رنج است . جولانگاه مناسبى براى غالب شدن
تفكرات بورژوازى بازار است . چه به شکل مذهبى یا لائیك .
شعار دموكراسى (مردم سالارى) كه بعضى از جناحهاى بورژوازى بازار اعلام میكنند هم در راستاى چنین هدفى
است ( دعوت كردن از بیمار براى بازى شطرنج )
خب : برنده بازى از قبل معلوم است .