| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
11
|
89/11/23 (00:05)
|
|
||
|
|
3
|
194
|
88/1/29 (00:17)
|
|
||
|
|
13
|
131
|
87/11/7 (11:54)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
87/8/5 (16:44)
|
|
||
|
|
10
|
54
|
87/5/8 (21:34)
|
|
||
|
|
8
|
110
|
86/10/27 (16:36)
|
|
||
|
|
46
|
751
|
86/9/29 (02:48)
|
|
||
|
|
6
|
83
|
86/8/21 (01:20)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (12:15)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/8 (09:39)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
89/12/14 (22:15)
|
|
||
|
|
89
|
338
|
89/11/23 (00:01)
|
|
||
|
|
3
|
7
|
89/4/21 (18:59)
|
|
||
|
|
47
|
297
|
89/1/25 (17:27)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
88/11/9 (11:52)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
88/8/7 (09:29)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
88/3/5 (20:30)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/1/17 (14:08)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/1/12 (01:20)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/8/17 (15:31)
|
|
آسیب شناسی مبارزه با امپریالیسم
و نسخه ی اسلامی آن : استکبار جهانی یا همان فرعون زمان!
دوست عزیزم علی ، درخواست کرده بودند که یک نفر یک بحثی در مورد 13 آبان و تسخیر لانه ی جاسوسی و برداشتن تخم مرغهای! آن باز کند!! (لبخند)
خواستم بگویم دوست من خودت شروع کن ولی گفتم شاید پیشاپیش همراهی باقی دوستان را می طلبد. گفتم چشم!
این سیاست دشمن خارجی= اتحاد ملی در داخل ، واقعا سیاست بی نظیری در طی این بیست و نه سال بوده. فکرش را بکنید که اگر شاه همین سیاست را به خرج میداد و یک دشمن خارجی می ساخت و ... بگذریم.
غرض ما موشکافی جریانات 13 آبان است. بررسی ماهیت آن، چگونگی وقوع، اهداف ، دستاوردها و ...
برای شروع عرض کنم که یکی از شنیده های من این است که اتحاد سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق قرار بوده که به صورت مشترک سفارت را اشغال کنند ولی دانشجویان یا دانش آموزان خط امام رو دست زدند!
بسم ا...
سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 14 آبان 1386 [2007.11.05]
یکی از موضوعات مهم زندگی یک ایرانی اصیل، گرامی داشتن یاد 13 آبان است. چرا که در این روز اتفاقاتی افتاد که در روزهای دیگر نمی افتد. به همین دلیل ما ایرانیان باید هر سال خودمان را آماده گرامی داشتن روز 13 آبان بنمائیم و اگر این کار را نکنیم خیلی آدمهای بدی هستیم. به همین دلیل برخی فواید گرامی داشتن 13 آبان را برای اینکه هیچ وقت از یاد مردم نرود می نویسیم.
اول: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت لیبرال بازرگان آمریکایی را وادار به استعفا و امیر انتظام را روانه زندان کنند، بعد خودشان وارد دولت شوند و قدرت را در دست بگیرند، بعضی از آنان بعد از هشت سال از دولت اخراج شدند و به همان زندانی رفتند که امیرانتظام در آنجا زندانی بود و بعد از پانزده سال به همان نتیجه ای رسیدند که بازرگان بیست سال قبل به آن نتیجه رسیده بود.
دوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت دموکرات و سازشکار جیمی کارتر که باعث پیروزی انقلاب ایران شده بود را تغییر دهند و کاری کنند که دولت جمهوریخواه ریگان سر کار بیاید و به مدت بیست سال جمهوریخواهان پدر ایران را در بیاورند. در تمام این بیست سال تنها رئیس جمهور آمریکایی که از ایران حمایت کرد همان جیمی کارتر بود.
سوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با قدرت تمام در پایتخت خودشان، وارد سفارتخانه رسمی یک کشور خارجی شوند و ماموران رسمی آن را جاسوس خوانده و تمام اسناد رسمی یک کشور دیگر را بصورت هشتاد جلد کتاب منتشر کنند، بعد از سی سال وقتی آمریکایی ها وارد کنسولگری ایران در عراق شدند و آنجا را محل جاسوسی ایرانی ها خواندند، دولت ایران شکایت کرد که چرا به کنسولگری ما حمله کردید و به ماموران ما گفتید جاسوس.
چهارم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با اشغال لانه جاسوسی آمریکای جنایتکار قدرت و هیمنه و ابهت آمریکا را از بین برده و آن را نابود کنند، در نتیجه در این 25 سال آمریکا سه برابر قدرتمندتر و ثروتمندتر شد و ایران سه برابر فقیرتر و ضعیف تر.
پنجم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند که با اشغال سفارت آمریکا کاری کنند که سفارت آمریکا در ایران برای سی سال( تا امروز) تعطیل شود، پس از چند سال این دانشجویان سه دسته شدند، یک گروه از دست دولت خودشان فرار کردند و برای گرفتن ویزای آمریکا مجبور شدند به سفارت آمریکا در دبی بروند و از دست دوستان به دشمن پناه ببرند، یک گروه دیگر به مدت 15 سال مجبور شدند در وزارت خارجه فعالیت کنند و تلاش کنند با آمریکا رابطه برقرار کنند، و گروه سوم بروند به لانه جاسوسی ایران در اربیل و به عنوان جاسوس دشمن به وسیله همان آمریکایی ها دستگیر شوند.
ششم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با این اقدام بزرگ و پرشکوه خود باعث شدند تا میان کلیه نیروهای سیاسی اعم از راست ها و چپ های مذهبی، مجاهدین خلق، چریکهای فدائی، حزب توده ایران، جنبش مسلمانان مبارز و غیره یک وحدت ملی و تاریخی ضد امپریالیستی بوجود بیاید، بعد از دو سال گروههایی که وحدت ضدامپریالیستی کرده بودند، دو گروه شدند، یک گروه اقدام به ترور کسانی کردند که قبلا با آنان وحدت کرده بودند و گروه دوم، اعضای گروه اول را اعدام کردند.
هفتم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام وقتی تصمیم گرفتند سفارت آمریکا را بگیرند، با مخالفت برخی طرفداران امام که اقدام آنان را تندروانه و آنارشیستی می خواندند مواجه شدند. گروه اول بعد از ده سال فهمید چه اشتباه بزرگی کرده است و گروه دوم به مدت سی سال از اقدام گروه اول نه تنها دفاع کرد، بلکه اعلام کرد که این اقدام را خودش انجام داده است.
نتیجه گیری ملی: ما اینیم.
نتیجه گیری فولکلوریک: ما نبودیم اینها بودن، اینها نبودن ما بودیم.
نتیجه گیری تاریخی: روزهای بزرگ تاریخی خیلی اوقات همان روزهایی است که یک گروه از مردم بصورت دسته جمعی یک کار دور از عقل می کنند.
فواد عزیز: شرح واقعه گفتنت یک طرف ؛ تحلیل این واقعه هم همان طرف!
بسیار عالی بود. روی این مطالبی که عنوان کردی سوال دارم که حتما مطرح می کنم. قبلش با طنز نبوی کمی چشم بچرخانیم!
لبخند
گلناز
جنوب – شمال (قسمت سوم)
در قسمت قبل و در آخر ، آورده شد كه گروههای چپ در هنگامه اشغال سفارت دچار آچمز و خلع سلاح شدند . برای شرح وضعیت و دلایل این اتفاق نیازمند آنیم كه مواضع و آرایش نیروها و تحلیلشان از انقلاب رو بدونیم ؛ اما ؛ چون می دونم كه حوصله !! بحثای طولانی و تئوریك رو ندارید و شاید هم اصلا لازم نباشه انقدر عقب بریم ؟! بصورت سریع و اجمالی و به سبك تاریخ نگاری سطحی- سیاسی رفقای عزیز !( نوری زاده ، قوچانی ، كمی بهنود و ...) یك مرور كوچكی بر یك نكته تئوریك خواهم داشت :
در ادبیات ماركسیستی ، كلمه مهمی كه در بخش قبلی به ترجمه غلطش اشاره كردم وجود دارد ، به نام «امپریالیسم» . یه جور غول بزرگ ؛ شاید هم سنگ بزرگ به علامت نزدن! اما چرا امپریالیسم غول بزرگ است ؟
ماركس ، مبنای تحلیلش را بر تضاد (دیالكتیك) بنا كرد ، او سیر تاریخی دوره های مختلف زندگی بشر را به سوی سوسیالیسم و كمونیسم (كمون ثانویه) می داند . اما چرا ؟ چه تضمینی دارد كه این سیر ، سیر ثابتی باشد ؟ به خاطر وجود مساله ای به نام تضاد .
تضاد چی؟ كار – سرمایه . ازدیدگاه ماركس از آغاز زندگی بشر در غار تا طی مراحل مختلف برده داری ؛ فئودالیسم و بورژوازی و ... تضاد بین این دو عنصر حیاتی و مبارزه شان عامل پیش برنده تاریخ بوده است .
اما در ایران آنروزها (بعد از انقلاب) با كپی برداری بر ماركسیسم، لنینیسم انقلابی – چریكی آنروز جهان ، این تضاد (تضاد كار- سرمایه ) تضاد اصلی قلمداد می شد ولی حل این تضاد در گروی نوعی دیگر از تضاد بود كه تضاد عمده ، خوانده می شد ! رفقا روح ماركس را دچار تكانهای شدیدی می كردند!
حلا تضاد عمده چی هس؟
تضاد عمده یعنی تضاد و نبرد امپریالیسم – خلق ! تئوریسین های ماركسیست سازمانهای استخواندار ماركسیستی (توده ، فدائی ، پیكار) كشف كرده بودند كه تضاد اصلی فقط وقتی قابل حل است كه تضاد عمده حل شده باشد و نتیجه داده باشد !
از نقطه نظر تحلیل ماركسیستی تضاد با امپریالیسم ، نوعی تضاد میهن پرستانه و ناسیونالیستی بود مثل نهضت مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم . می دانید كه ماركسیسم داعیه انتراسیونالیسم دارد و نه ناسیونالیسم اما این ویروس مبارزه با امپریالیسم ، بر تارك تمامی گروههای چپ آنروزگار (از ماركسیست تا اسلامی) به نحو شایانی درخشیدن داشت .
خب شاید این وسط سوال بشه كه فرق امپریالیسم با سرمایه دار مگه چیه ؟ مگه یكی نیستن ؟
و اما جواب : تضاد كار- سرمایه نگاهش به نظام جهانی سرمایه داری هست و امپریالیسم یك نگاه سمبولیكه ! یعنی امریكا به عنوان سمبل تبلور امپریالیسم و نمونه پیشرفته سرمایه داری بود . در واقع امپریالیسم جزئی از كل جهان سرمایه داریه !
حالا چی شد ؟ خلق یا توده یا هرچی با تعریف گروههای ماركسیست – ایرانی ، به كسی گفته می شد كه در تقابل با وابستگی سرمایه داری ایران ، و نیز در مقابل رژیم وابسته به امپریالیسم باشد . انقلابی یا دمكرات بودن ، نه در تعریف ذاتی ، كه در تعریف سلبی ، معنیش تقابل با امپریالیسم بود . پس هر كس و هر قشر و هر لایه اجتماعی ، كه با شاه و امپریالیسم (امریكا) درگیر می شد ذاتا ، بی تردید و حتما دارای خصلت و ماهیت انقلابی ، دمكرات ، خوب ، باحال و آقا بود! و همین معیار بود كه رفقا را در برابر جمهوری اسلامی ایران و خمینی ، كه هم با شاه و هم با امریكا سرشاخ شد ، را خلع سلاح سیاسی كرد . نوعی اشتباه محاسباتی .
خب بعد از این مقدمه تئوریك حالا می خوام عكس العمل گروههای سیاسی درگیر در اون بازه زمانی رو مرور نموری بكنم :
راستش در صف بندی نهایی ، این جنگ ؛ جنگ دولت – حاكمیت یا بتعبیر قوچانی جنگ جنوب (نازی آبادیها ) – شمال (دولت موقت - لیبرالها) بود . و با تسخیر دژ اول و سقوط و استعفای دولت موقت تنها اپوزوسیون رسمی و تحمل شده از حاكمیت اخراج و جریان به نفع جنوب پایان پذیرفت .
حاكمیت به سوی یكپارچگی قد برداشت و تضاد جنوب – شمال ، به تضاد جنوب (نازی آبادیها )- جنوب (چپ خارج حاكمیت – چریكها ، مجاهدین ، تمامی گروههای سیاسی ریز و درشت ...) بدل شد . آنجایی كه واقعه مهم بعدی انقلاب فرهنگی نام گرفت . واقعه ای كه بر خلاف مدعای محمد قوچانی در مجله شهروند امروز هفته گذشته ، نه فقط توسط راست تحكیم (احمدی نژاد-سید نژاد) ، كه با همراهی چپ تحكیم (رفقای تسخیر كننده سفارت) به پالایش دانشگاه از نیروهای دگراندیش و شروع دوره ای جدید از كشتار و سركوب ، دست زد.
جاده از آذر 58 (بعد از سقوط دولت موقت) ، به سوی اردیبهشت 59 و انقلاب فرهنگی و نهایتا صف بندی نهایی در خرداد 60 به حركتش ادامه داد ...
در بخش آخر نتایج تسخیر سفارت و امروزه تسخیر كنندگان را با هم مرور خواهیم كرد ...
پایان بخش سوم
تكلمه : علی عزیزم !اجازه بده كه به دلایلی حرفهایت را قبول نكنم ! در متنم به اندازه كافی به چرایی قبول نداشتن حرفت می پردازم فقط یك اشاره كوچك : حركت ضد امپریالیستی و دانشجویی و حركت سمبولیك و تبلیغی با حركت تروریستی تفاوت عمده دارد ! شیوه ترور چه در سال 35 پیش از میلاد و چه در 2020 پس از میلاد ؛ جنایت قلمداد می شود ! تسخیر بخشی از خاك یك كشور آنهم نه به عنوان حركتی سمبلیك و اعتراض گونه كه به عنوان حركتی 444 روزه و قلدر مآبانه و نمودار نوعی صدور انقلاب ، چه آنروز و چه امروز نامش یكسان است ! حداقل برای من!
«ترجمه غلط»
(قسمت
دوم)
باز هم ابراهیم نبوی (!) در تعریف واژة امپریالیسم می گه : امپریالیسم بهانه ایه كه به وسیله اون اشتباهات رو به دشمن نسبت بدن! او كلا این واژه رو سوتفاهمی ناشی از ترجمه غلط می دونه .
این ترجمه غلط ، به زعم نبوی ؛ حداقل در ایران قربانی زیادی گرفته و نتایج بس عجیبی داشته ؛ چه آنگاه كه با نام رادیكالیزم (تندروی) تقابل كرد ، در تبیین دكترین ج.ا.ا ؛ همانند دیگر كشورها ؛ دو كلان- جناح را پیش رو دید . راست و چپ ... راست كه با اقتصاد سنتی و بازار و بالطبع سرمایه داری و مالكیت خصوصی در ارتباط تنگاتنگ است ، پس ضد امپریالیست بودنش ماهیتا زیر سوال است اما چپ و چپ مذهبی؟
برای شناخت علل گره خوردن تفكرات چپ ماركسیستی با چپ مذهبی لازم است نگاهی درونی تر بر دوستان تسخیر كننده ! بیندازیم ... جایی كه نام «نازی آبادیها» به میان می آید...
«نازی آبادیها كه بودند ؟»
«در همه سده های تاریخ ایران ، ری ، محله ای در منتهی الیه جنوبی تهران امروز ، صاحب تمدنی عظیم بود ، چنان كه حتی قتل امام حسین را هم به وسوسه زمینهای حاصلخیز گندم ری نسبت می دهند . جالبه كه درباره تهران آمده ست : روستای بزرگی از روستاهای ری است !
تهران در آن دوره حاشیه و ری متن بوده است اما تاریخ واژگون شد !جای حاشیه و متن عوض شد و نازی آباد درست در نقطه تماس این دو تكه تاریخ قرار داشت .» [1]
عباس قصه ما ، عباس عبدی ، همینجا بزرگ شد ، و مهمترین دوست دوران زندگیش را ؛ سعید حجاریان ، شناخت . دوستی كه خود همزمان متاثر از دو دیدگاه بود ؛ از سویی شریعتی قبله ای بود كه رو به آن و پشت به تفكر سنتی «حجتیه» نماز می خواند . و از سوی دیگر جنوب تهران بغیر از دوستان ما ! زادگاه تفكر دیگری از نوع اندیشه اسلام انقلابی – مترقی بود ؛ مجاهدین خلق .گروهی مسلح كه خود دو بار متضاد را بر پشت حمل می كرد :شریعت و ماركسیسم و بالطبع با بر دوش كشیدن ماركسیسم ؛ اندیشه ضد امپریالیستی هم درمیان كومه اش یافت می شد!
حجاریان و بالطبع دوست – شاگردش عباس ، سمپات[2] مجاهدین بودند تا پیش از كودتای ماركسیستی سازمان در سال 54-55 ... و بدون شك ، امریكا برایشان دشمن بزرگ بود . در طرح میزان نفوذ حجاریان بر آنچه بعدتر ؛ دانشجویان پیرو خط امام ؛ نام گرفت همین بس كه معصومه ابتكار در خاطراتش می گوید : در سفارت بعد از كلاسهای آقای خوئینیها ، پرطرفدارترین كلاس ، كلاس درس دانشجویی به نام سعید حجاریان بود...
بگذریم ، عباس ، دانشجوی پلی تكنیك بود و سعید حجاریان از طریق عباس به شورای مركزی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان وصل بود جایی كه ابراهیم[3] و محسن[4] بعد از سخنرانی امام مبنی بر "بر دانشجویان و طلاب دینی واجب است مبارزاتشان را با آمریكا ادامه دهند " ؛ طرح اشغال موقت سفارت را در ذهن داشتند ...
نازی آبادیها ، به همین جا ختم نشدند طیفی دیگر كه شاگرد دبیرستانی بودند كه عبدی و حجاریان معلم آنجا بودند ؛ به سپاه پاسداران رفتند (اكبر گنجی ؛ عمادالدین باقی) تا در گستره سیاسی نظام ج.ا.ا نازی آباد همچنان نقشهایی دیگر بازی كند...
«آخوند سرخ ، سناخت حلقه های رابط»
چند ماهی پیش از همه این قضایا ، امام در دیداری با دانشجویان و طلاب گفت : بروید تحكیم وحدت كنید ! این تحكیم وحدت اشاره به آن داشت كه دانشگاه به عنوان قلب تپنده جریانات سیاسی (نوعی پیاده نظام!) در دست دانشجویان دگراندیش بود و راس انقلاب به خوبی دریافته بود برای جلوگیری از گسترش نفوذ آنان ، احتیاج به اتحاد هست ؛ پس هیات 5 نفره ای منصوب شد تا این تحكیم وحدت به نتیجه برسد . یكی از اعضای این شورا ؛ سید محمد موسوی خوئینی ها بود .
از سویی دیگر ؛ دانشجویانی كه طرح اشغال سفارت را داشتند ، با نگرانی از موضع امام به موضوع نگاه می كردند ، هر چند موضع امام را درباره امریكا می دانستند . پس ابراهیم كه از موضع دوستانش در اتحادیه نا امید شده بود دست به سوی معمم جوانی برد كه شاید قفل كلید بسته باشد . كسی كه بعدها در نشریات امریكایی به آخوند سرخ شهرت یافت و حتی شایع شد مدتی درمسكو درس خوانده است !!! (خوراكه گلنازه ها!)
دانشجویان از او كمك خواستند تا قضیه را از امام بپرسند و نظر ایشان را به آنها برسانند (تقیه و استخاره اصول بی بدیل مبارزاتی شیعیست ! از میرزا كوچك بلشویك تا ...) خوئینی ها قول داد كه این كار را بكند ؛ دانشجویان بعد از شنیدن پیام امام مبنی بر مبارزه با امریكا كد را دریافت كردند! و ساعتی بعد سفارت بدون خونریزی فتح شد!
تنها بعدها بود كه دانشجویان فهمیدند كه خمینی در جریان نبود ! چون خوئینی ها تشخیص داده كه به جهت خطر اتصال این موضوع به حاكمیت در جریان نبودن خمینی بهتر است چون حركت ، حركتی خود جوش قلمداد می شود و می شود به شور جوانان نسبت دادش!
بین نماز ظهر و عصر خوئینی ها به احمد خمینی پیغام می دهد كه چنان شده است و می خواهد با امام صحبت كند واكنش خمینی چیزی بود كه كسی انتظارش را نمی كشید : بگوئید نگرش دارند ؛ خوب جایی را گرفتند !!!
و همین كافی بود تا چپیها (از مجاهدین تا توده ایها و چریكها و خط سه ایها!) همه انگشت به دهان ؛ آچمز[5] و منتظر تحلیل و صورت بندیهای جدید بماند ...
از سوی دیگر تولد گروهی با نام دانشجویان پیرو خط امام ؛ كه مرزبندیش را با اتحادیه انجمن اسلامی و طیف راستش (به رهبری احمدی نژاد) مشخص می كرد ؛ متولد می شود ؛ طیفی كه سالها بعد با حلقه های مختلف نازی آدیها (اكبر گنجی و عماد باقی) و دیگران (مجاهدین انقلاب) و حتی ملی – مذهبی ها صورت بندی جدید در مناسبات سیاسی ایران باز كردند ... انقلابی دیگر پس از انقلاب اول و دوم ! اصلاح طلبی ...
پایان بخش دوم
13 آبان ؛ چه به جهت مانیفستوی صدور انقلاب ؛ كه بقا و حیات جمهوری اسلامی را وارد نقطه حساسی كرد و چه به جهت به محاق افكندن رابطه دو كشور ایران و امریكا ؛ در تاریخ 30 ساله ج.ا.ا نقش مهمی دارد ؛ نقشهای دیگرش را اما فراموش نكردم!
نقشی كه این واقعه در سقوط دولت موقت بازی كرد ، كه به رادیكالیزه شدن فضا كمك كرد ؛ عكس العمل و آچمز شدن گروههای چپ در مقابل ج.ا.ا ، و .... خیلیه به خدا!!!
نوشتن از همه اینها انقدر زیاده كه حوصله همون اندك دوستانی كه نوشته های این كلوب رو می خونن رو هم می بره
پس اجازه می خوام برای اینكه حوصله رفقا سر نره و ضمنا من بتونم كلیت قضیه رو جمع و جور كنم این بخش رو در چند قسمت بنویسم تا بتونم از منظر خودم همه اون چیزایی رو كه گلناز گفت رو بنویسم! ضمنا گلناز جان! شنیده ها رو خیلی جدی نگیر !
آخه من خیلی احساس مسوولیتم ... خیلی!
مقدمه : شوخی یا جدی؟
ابراهیم نبوی یه بار تو سالگرد 13 آبان یه چیزی به شوخی نوشت كه به جهت استفاده ای كه ازش خواهم كرد نقل به مضمونشو اینجا نقل می كنم
.... 13 آبان اصولا مقوله مهمی نیست ! یعنی نه اینكه نیست اتفاقا خیلی مهمه اما شكلش اصلا مهم نبود چرا ؟ چون كل قضیه این بود كه ابراهیم اصغرزاده یه 3-4 هزار تومنی قرض گرفته بود از محسن میردامادی ، خب ! رفیق بودن دیگه ! بعدش نداشت كه پولشو پس بده! واسه همینم هی می پیچوندش ... صبح 13 آبان ابی اومد دانشگاه یه نیگا تو محوطه كرد ، دید محسنی در كار نیست خوشحال و سریع رفت كه بره سر كلاس ؛ یه دفه از پشت سر یكی گفت : هوی ! ابراهیم پول منو نمی خوای بدی؟
ابراهیم هیچی نگفت نیگا كرد دید محسن تنها نیست ! عباس و حبیب و بقیه هم هستن ! حتی معصومه هم بود !
دم در و نیگاه كرد گستره خیابون تخت جمشید و دید ! یه دفه شروع كرد به دویدن ! محسن و بچه هام دنبالش !
ابی همینطور كه می دوید پشت سرشو نیگا كرد دید عباس برخلاف الان كه چاق شده و نمی تونه بدوه داره بهش می رسه یه دفه دید دیوار یه باغ جلوشه !ابی بچه تیز و بزی بود سریع از دیوار كشید بالا
بالای دیوار سیم خاردار بود ابی فكر كرد حتما از این بورژوا هان دیگه لوس بازیه ! وقتی پرید پایین دید یه سرباز با لباس عجیب داره به زبون استعماری بهش یه چیزهای بدی می گه ! خشكش زد یه دفه یه چیزی خورد تو سرش برگشت دید محسن و عباس رسیدن بهش ! محسن گفت : آ ! اینجوریه ؟ در می ری حالا ؟ پولو رد كن بیاد !
ابی هیجانزده گفت : محسن جون !بخدا ندارم ! ولی تا دو روز دیگه بهت می دم جان ابی !
بعد با هیجان اضافه كرد : عباس ! محسن ! بابا اینجا كه اومدیم می دونین كجاست ؟ محسن و عباس انگار تازه متوجه شده باشن با هم گفتن : نه ! كجاس؟
ابی گفت : نمی دونم!اما اون سربازه قیافش زیادی یانكی گو هومه! آقا ما كه تا اینجا اومدیم! تسخیر كنیم دیگه ! لونه زنبوره ها! ...
این كه چه شد رو همه می دونیم نه ؟ الان همتون فك می كنین فواد خل شده ! اینم شد تحلیل ! هم آره هم نه! در شوخی بودن روایت بالا شكی نیست اما رگه هایی از واقعیت داره ! اونم واقعیتهای مهم!
این واقعیتهای از نظر من اینها هستند :
1- حضور حلقه نازی آبادیا به قول محمد قوچانی یا حلقه كیان ، ابی و عباس و حبیب و محسن و معصومه كه میدونین كیا هستن ؟
2- جو ضد امپریالیستی اون دوران ! ملهم از اندیشه چپ
3- شروع حركت از پلی تكنیك
4- بی برنامه و بی هدف بودن موضوع !
كلیت داستان به طور واقع از گور سید ابراهیم اصغر زاده بلند شد ؛ اصغر زاده به همراه محسن میردامادی و حبیب بی طرف (مطمئن نیستم آخریو!) جناح چپ قویترین جریان مذهبی طرفدار حكومت در دانشگاه پس از انقلاب ، یعنی شورای هماهنگی انجمن های اسلامی دانشگاه ، رو تشكیل می دادند كه در بال راستش محمود احمدی نژاد (منتخب انجمن اسلامی دانشگاه عبم و صنعت ) و محمودسید نژاد (یا زاده ؟) نشسته بودند ... در اوائل آبان ماه 58 اصغر زاده ، هیجانزده از سخنرانی امام خمینی در محكومیت امریكا از طرح بچه های دانشگاه پلی تكنینك در جمع شورا (كه بعد ها نام تحكیم وحدت به خود گرفت) صحبت كرد ؛ طرحی كه بطور خلاصه از اقدام به اشغال سمبلیك سفارت ، و اعتراض به دخالتهای آشكارو به زعم دوستان ضد انقلابی امریكا در ایران دلالت می كرد ... این طرح در صورت تصویب قرار بود با امام به مشورت گذاشته شود تا ایشان نظر نهایی را صادر كنند ...اما احمدی نژاد مخالف بود ! چه او معتقد بود اگر قرار بر اشغال نمادین است شوروی اصلح تر است ؛ تا امریكا ، تازه ! اینكار ؛ یعنی اشغال سفارت امریكا به صورت سمبلیك حركت ضد امپریالیستی است كه مورد علاقه نیروهای چپ ماركسیست است و به ما چه !
حرف احمدی نژاد حرف غلطی نبود ! چرا ؟ 24 بهمن 57 ؛ در روز معروف سنت والنتین ،یعنی تنها دو روز بعد از پیروزی انقلاب سچفخا (سازمان چریكهای فدایی خلق) به مدت نصف روز سفارت امریكا را با تمامی كاركنانش به اشغال سمبلیك در آورد و با تماس تلفنی دولت موقت، آمادگی برای تحویلش را اعلام كرد و كرد آنچه را وعده داده بود ؛ اعتراض به سیاستهای امریكا در قبال انقلاب خلق ! بدون گزندمالی یا جانی به كسی یا چیزی ... اقدام صرفا اعتراضی و سمبولیك بود و به قول عباس امیر انتظام تنها یك دستگاه تلفن گم شده بود كه آنهم به دولت آمریكا بازگردانده شد....
به زعم احمدی نژاد این كبریت ، كبریت سوخته گروههای چپ بود ...
پایان بخش اول
