| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
11
|
89/11/23 (00:05)
|
|
||
|
|
3
|
194
|
88/1/29 (00:17)
|
|
||
|
|
13
|
131
|
87/11/7 (11:54)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
87/8/5 (16:44)
|
|
||
|
|
10
|
54
|
87/5/8 (21:34)
|
|
||
|
|
8
|
110
|
86/10/27 (16:36)
|
|
||
|
|
46
|
751
|
86/9/29 (02:48)
|
|
||
|
|
6
|
83
|
86/8/21 (01:20)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (12:15)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/8 (09:39)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
89/12/14 (22:15)
|
|
||
|
|
89
|
338
|
89/11/23 (00:01)
|
|
||
|
|
3
|
7
|
89/4/21 (18:59)
|
|
||
|
|
47
|
297
|
89/1/25 (17:27)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
88/11/9 (11:52)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
88/8/7 (09:29)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
88/3/5 (20:30)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/1/17 (14:08)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/1/12 (01:20)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/8/17 (15:31)
|
|
این ، تنها دعوتی است به تامل و آگاهیدن!
نگاهی به جریانهای سیاسی صد سال اخیر نشان می دهد که بیشتر این جریانها به صورت استایل یک طبقه بودند که بیشتر هم در حد همان استایل در جامعه شایع شدند. چرا می گویم استایل؟
چون جذابیت عدالت خواهی و از فرنگ آمدن، بوی خوشی میداد. اما آگاهی - شرط لازم برای اجرایی کردن آن، جایش خالی بود!
ما به جای اینکه فکر مطرح شده را بررسی کنیم، نقد کنیم ، محک بزنیم، بخاطر خوشگلی اش و بخاطر احساسات سرکوب شده مان دچار تب آن می شویم. از آنجایی که طبق گفته ی دوست عزیزمان لنین: نهایت چپ روی ، راست روی است ؛ در جامعه ی مُد زده ، هر استایلی به دنبال خود مُد مخالفش را به ارمغان می آورد. یعنی وقتی مُد امروز شلوار کوتاه است، وقتی تا نهایت کوتاهی ارضا شدیم به سمت بلندی بلند می رویم! یعنی مُد بعدی شلوار بلند است! این چیزی است که تمام طراحان مُد دنیا از آن آگاهی دارند. اندیشه ها نیز همین پروسه را در اذهان ملت مُد زده طی میکند!
در عرصه ی سیاست ، سیاستمداران برای جوامع مُد زده حکم همان طراحان مُد را دارند. آنها بر اساس روانشناسی بازار، مُد بعدی را وارد می کنند. بعد از دوران استبداد ، مشروطه خواهی مُد شد. با ادای احترام به تمام مبارزان مشروطه، میخواهم اعلام کنم یکی از دلایل شکست انقلاب مشروطه مُد بودن آن بود! مشروطه نتوانست به طور کامل از این حالت خارج شود.
(به صورت اشاره خدمت دوستان عرض می کنم که البته در جامعه ای که پیشرو باشد این سیاستمداران هستند که ناچارند با مُد بوجود آمده در جامعه هم سو باشند و دیگر لزوما وارد کننده ی مد نیستند...)
حالا کارگاه های مختلف شروع کردند روی این مد مانور دادن! به طور مثال بعد از شکست استبداد قاجار و انقلاب تبریز، چند انقلاب دیگر به تقلید از حرکت اولیه بر پا خواست. یعنی به جای اینکه عمیقا مشروطه خواهی در اذهان ریشه دوانیده باشد به صورت یک استایل از مد اصلی دچار تکثر می شد. هرکسی هم در این استایل مدعی بود...
مد بعدی که در همان زمانها استارتش زده شد ، سوسیالیسم و کمونیسم بود. ما درک نکردیم که سوسیالیسم چیست؟ درک نکردیم که مارکسیسم چیست و برای چه کاربردی و به صورت چه کارکردی به درد میخورد. بلکه به صورت یک مد آن را تقلید کردیم. تنها چیزی که عمیقا از آن درک می کردیم به قول دوست عزیزم فواد، عدالت خواهی آن بود و البته عهد کردیم که حتما لباس سوسیالیسم و کمونیسم ما ، مارک اتحاد جماهیر شوروی داشته باشد. این وسط عده ای خواستند که این لباس با مارک مائو(1) یا هوشی مینه(2) باشد. خدای من!
این یعنی خیانت! چطور تو جین کونز می پوشی در حالی که لیوایز یک چیز دیگر است!!
مد بازی ما خیلی هزینه شد. تا آنجا که وقتی در حال مد بازی بودیم اصلا حواسمان نبود که یک بابا هایی دارند فریاد جمهوری سر می دهند. آنها را با برچسبهای مختلف محکوم کردیم و نتیجه چی شد؟ ما مشغول مد بازی بودیم که استبداد شاه را تجربه کردیم. در زمان استبداد شاه که مد شاه و شاه بازی و شکوه تاج بازی بود و پیشرفت به سبک غرب ، مدهای دیگر در قدرت، حاشیه ای شدند، و ما اسم این را گذاشتیم مبارزه مسلحانه ی مخفیانه...
اما این وسط باز استایل دیگری علم شد. مد اسلام نو گرا ، اسلام با حال عاشورایی، اسلام انقلابی... ما هیچوقت با دقت احکام اسلام، داعیه داران حکومت اسلامی، تاریخ اسلام، قرائت های مختلف اسلام و... را دقت نکردیم. فقط شیفته ی این مد شدیم. باز استایلی دیگر.
ما هیچکدام از مدهای دیگر را درک نکردیم. ما خسته بودیم و تشنه ی مد جدید. فقط می دانستیم شاه را نمی خواهیم. یک چیز جدید می خواستیم. شاید اگر در آن رفراندوم می پرسیدند حکومت سوسیالیسم ، می گفتیم آری! می گفتند حکومت کمونیسم می گفتیم آری! می گفتند فدراتیو می گفتیم آری! مهم این بود که یک چیز جدیدی باشد که بوی عدالت هم بدهد. (چندتا چیز نه، فقط یک چیز! که گیج نشویم!!) چون اگر واقعا می دانستیم چی می خواهیم بی شمار راه برای رسیدن به آن بود و خیلی کارها میتوانستیم بکنیم.
بله گفتند جمهوری اسلامی و ما گفتیم آری!
جمهوری به گوشمان آشنا بود از زمان مصدق به اینور... اسلامی ... آه یاد حضرت علی افتادیم که حکومت عدلش خبری مبهم و شیرین از دور بود و نه خبری که سراسر جنگهای داخلی بود و کشمکش بر سر موروثی کردن قدرت ...
جمهوری اسلامی. هم جمهوری است هم اسلامی! چه مد جالبی ، پاچه اش هم گشاد است و هم تنگ! هیچکس نگفت مگر میشود که هم گشاد باشد و هم تنگ؟! همه ی کسانی که گشاد میخواستند تا کمی عدالت ببینند گفتند آری آری! و همه ی کسانی که تنگ می خواستند چون گشاد را با گشاد بازی اشتباه می گرفتند گفتند آری آری! برای همین درصد آراء «آری» خیلی بالا رفت!
این ملقمه ی جمهوری اسلامی که خصوصیات کمونیستی را هم میخواست به خودش بچسباند تا طرفدارهای بیشتری داشته باشد، نه تنگ بود نه گشاد!! چون اصلا پاچه و آستین نداشت! یک کیسه بود که سرو ته اش را دوخته بودند.
و عده ی زیادی صدایشان درآمد. اما دیگر دیر شده بود. در حالی که توی کیسه بودند به رگبار بسته شدند... یا خفه شدند... یا دارند خفه میشوند...
الان بچه ها برای هوای تازه ، انگشتشان را در سوراخهای جوالدوزی شده اش می کنند و کم کم سوراخش را پاره تر می کنند! بعضی هم سر درآورده اند از این سوراخها بعضی هم محکوم شده اند که دم درآورده اند!
بگذریم.
بعد از این آگاه باشیم. هر چیزی که سر زبانها می افتد باید دقیق و مشخص شود. دموکراسی یعنی چه؟ چه خصوصیاتی باید داشته باشد یک حکومت تا دموکرات شود؟ نقش مردم و قانون چیست؟ اقتصاد چه میشود؟ آزادی بیان یعنی چه؟ کلمه ها را شهید نکنیم!
همه ی اینها را باید به درستی تحلیل کنیم و به جای دچار شدن به تب یک مد، عملکردی بیاندیشیم. کمی مکث، دیدن دورنما، ترسیم راه، ... و بعد حرکت مداوم.
بسم الله...
سربلند و آگاه
1- مائو: رهبر انقلاب کمونیستی چین
2- هوشی مینه: رهبر مبارزات چریکی بی امان ویتنام بر علیه آمریکا
عنوان بحث
|
اشتباهات ما | ||
|
ما تا زمانی که در تاریخ ایران کسی مثل کروش داریم نباید به سلطت و خلافت اعراب توجهی داشته باشیم در تاریخ ایران ما کسانی مانند اریو برزن داریم نباید سرداران عرب را الگو قرار بدهیم اهای... خواهشن هموطن از خواب غفلت بیدار شو. اعراب هویت ایرانی را به تاراج بردن من و شما مسئولیم .......................................... 13دی |
![]() | |
پاسخ ها|
1
(14 دی 1386 ساعت 13:09) | ||
|
شما از خواب غفلت بیدار شوید... گذشته ها گذشته... تا کی می بایست مجیز گوی کوروش و علی و عمر و حنبلی و عیسی و موسی باشیم. هر کدام ما چه مسمان و مسیحی و پان ایرانیست و ... همه الگوهایمان همان الگوهای ملل هزار سال پیش مانده اند. فرق من و توی قرن بیستمی با آن ایرانی زمان کوروش چیست؟ اگر امروز هم به فریاد کوروش تا امیر کبیر و .. بپردازیم جز اینکه بر تقویت عقب ماندگی مان صحه گذاشته باشیم کاری کرده ایم. چرا چشمهایتان را نمی شویید؟ مگر ما گوسفند زاده شدیم که در پی چوپانیم.. چه این چوپان چوپان فکری ما باشد، چه چوپان سر چهارراه ها. ما نه گوسفندیم نه کرکس مردار خوار که به میراث و شکار دیگران بچسبد. (دستاوردهای فکری، فرهنگی گذشتگان ...) ما همه راهبر و چوپان زاده شده ایم. در هر زمینه ای هر کسی به کمالی خاص زمینه کاری خودش می رسد. و در ساخت فرهنگ مملکتش و پیروزی های کشور و منطقه اش سهیم می شود.
جویای دین و حقیقت و علم و افتخار اگر به ابوبکر و علی و افلاطون و نیوتن بچسبد و جز تکرار دستاوردهای فکری آنان که جز با کوشش شخصی خودشان نبوده، اقدام کند. همان بت پرستی مانده است که از تغییر در اندیشه اش عاجز مانده. و هر انچه که می بیند را تصور می کند. و درک می کند. - با فرا راه قرار دادن دستاوردهای گذشتگان به بازنگری در دستاورهایشان و تطبیق و به روز رسانی و بهبود چرخ دنده های ذهن خود اقدام کنید. - جای بسیار تاسف است که دوره کسانی در قامت علی و عیسی و کوروش و مولانا و قائم مقام و .... و... دارد به سر می آید. این یک معنا دارد همه ما در شخصیت و عظمت این افراد ذوب شده ایم. همه ما ولایت مداریم سرکار خانم/ جناب آقا یکی ولایت کوروش یکی ولایت عیسی ... و این جز در تکرار مجیز گویانه و وصفیات شاعرانه نمود نیافته که اگر در تکرار اندیشه شان نیز بود باز جای کمی خوشبینی و امید وجود داشت. افسوس که همه ما مداحیم . از گوش چپ فاطمه زهرا تا تاج پهلوی ها و عبای وعاظ حیران و انگشت به دهان گرفته به ستایش بتهای تسلط یافته پرداخته ایم.
بشکنید ... بشکنید .. دوباره بسازید. .. ساخته خودتان را نیز بشکنید.. و باز بسازید. از دور و نزدیک از زاویه نگاه دیگران ، خودتان متفاوت بنگرید .. و یافته هایتان را تکرار کنید در معرض قضاوت قرار دهید. اشتباه کنید اصلاح و تصحیح کنید. تا نقش جدیدی حاصل آید. از استفان هاکینز یاد بگیرید که خودش نظریات خودش را نقص کرد.. این یک معنا بیشتر نداشت. به نتایجی که رسیده بود خرسند نشد. متوقف نشد. بت نساخت. بلکه به بازی و سخره گرفتن انچه یافته بود پرداخت تا نقش جدید در ذهنش نقش بست.
بیدار شوید. که رخوت خواب چند هزار ساله باید برود. دوره فطرت به سر آمد. فطرت، تعطیل! | ||
علیرضا
من فكر می كنم در جوامعی كه دریافت كننده ی جریانات فكری از جاهای دیگر هستند – مثل ایران – باید هر جریان فكری را از اصلش شناخت و آنگاه با توجه به شرایط جامعه ؛ اصلش امكان پیاده سازی دارد ، میتواند یا نمی تواند بومی شود ، آن مسئله ی دیگری است.
اما توجه شما را به این نكته جلب می كنم كه از نقد جریانی به تایید جریانی دیگر رسیدن ، همواره این احتمال رو خواهد داشت كه ما دچار اشتباهات برداشتی و اجرایی بشیم. در نهایت فقط دچار استایل آن خواهیم شد!
شاید بهتر است اینطوری باشد: اول جریانی را نقد كنیم ، بعد اصل جریانی دیگر را درك كنیم و به این نتیجه برسیم كه جریان دوم اصلش یا بومی شده اش می تواند جایگزین جریان نقد شده باشد.
به عنوان مثال ، یك مسئله ی خیلی جالبی فواد در بحث آسیب شناسی مبارزه با امپریالیسم به آن اشاره كرد كه جریان چپ در ایران به جای پرداختن به اصل اندیشه ی ماركسیسم و یا حتی كمونیسم ، چنان در نقد امپریالیسم آن هم از نوع آمریكایی اش پیچ شدند كه جریان اصلی فكری آنها در جهت رسیدن به ماركسیسم ، مبارزه با امپریالیسم و شكست امپریالیسم بود! این انحراف از معیار بخصوص در جریانهای سیاسی نقش تاثیر گذاری داشت. بطوری كه از نظر نظری ، ماركسیسم یك استایل احمقانه ماند! و از نظر عملی یك عامل تكفیر بعد از استفاده از مزایای آن!
سربلند و آگاه
لبخند
دوست عزیز
علیرضا
از اندیشه یی که به اشتراک می گذاری سپاسگزارم. من فکر می کنم عده ای از دوستان روشنفکر واقعا به اندیشه هایی که بیان می کردند باور داشتند و چنان سنگ آن را به سینه زده اند که سینه شان زخم شده است. در این شک نکن!
اما اشکال در باور داشتن ها نبوده. اشکال در روش دیدن، روش تحلیل، انحصارگرایی ژنتیکی! ، نداشتن شروط اجرایی کردن آن ، نداشتن آزاد اندیشی و گفتمان برابر و دیکتاتوری که در خون ما نهادینه شده بود و...می باشد.
اشکال در این بود که به جای اینکه هر کس به فکر این باشد که بازی خود را ارائه دهد، در فکر خالی کردن زیر پای مخالف و کله پا کردن او بود. اشکال در گم کردن اهداف اصلی بود! اشکال در این بود که یادشان میرفت چرا طرفدار فلان اندیشه اند! بلکه بیشتر درتلاش برای اثبات آن اندیشه بودند. اشکال در عدم آمادگی ماست. اشکال در این است که ما شنا بلند نیستیم ولی دائم در فکر سکوهای پرش جالب انگیز و وسوسه ناک هستیم! اشکال در استخرهای خالی است که در آن شیرجه می زنیم و با مخ کف آن پهن میشویم!
البته الان اشکالاتمان تا حدی کمتر شده! حداقل پاچه های شلوارمان را بالا زده ایم و در جوی آب راه می رویم. الان توی فکر این هستیم که توی استخر خالی نباید پرید... البته به شنا هم می رسیم!
سربلند و آگاه و سالم
لبخند
از بس این حکومت ولایت مطلقه مفاهیم را وارونه و بعضا حتی متضاد به خوردمون داده با شنیدن اسم این مفاهیم بلند هم حالمون بد میشه بدون توجه به اینکه داریم اینجوری اصلشون را هم از دست میدیم.
آیا این حافظه تاریخی باز هم تکرار و از چاله ای به چاهی دیگر فرو خواهیم رفت؟!چنتا مد دیگه که امروزه روز خیلی هم مد شده یا بقول امروزی تریپ دیگه و یا استایل دیگه ای که تب تندش خیلیها رو گرفته و خدا می دونه کی عرقش در میاد شامل موارد زیر است!!!!
اولیش گشادها منظورم پاچه گشادهاست یا تریپ منتظران خود این منتظران به دو گروه تقسیم بندی می شن 1-منتظران گروه یک ترجیح می دم چیزی در موردشون نگم به دلایلی 2-منتظران هواپیماهای جنگی در آسمان گشاد کشورمان و ناوهای جنگی در دریاهای گشادترکشورمان حالا هواپیمای چه کسی مهم نیست مهم این است که بمبها را درست روی سر دشمنان می ریزد!!! قدرت خدا!! پس این بمب باید دارای حواس و هوش مصنوعی از نوع بسیار بالا باشد.
یه مد دیگه ای که از نوع تنگ پاچه کوتاه جدیدن بسیار هم مد شده اینه : نه اینجا حای موندن نیست باید رفت حالا کجا؟؟ هرجا باشه بهتر اینجاس!! چطوری؟؟ هرطور که بشه فقط باید در رفت ببخشید اشتباه گفتم باید رفت!!!!
واسه همینه که پاچه ها رو تا زیر زانو یا حتی بالاتر از زانو بالا زدن تا راحت بتونن در برن البته هرچی بالاتر و تنگ تر باشه نشان بر فشار بی حد و اندازه زمانه است !!!
و در آخر یه تیریپ دیگه هم اینه که همیشه همینطور بوده و همینطور هم خواهد گذشت به احتمال زیاد این تیپ همون تیپ راسته خودمونه البته فکر کنم!!
و ما در این میان چون اسبی می گردیم و می گردانیم این چرخ زندگی را
و این میان خوش دست و پایی می زنیم....