userinfo close

  ,

تاریخ ایران


iranhistory

تاسیس: 20 آذر 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: محمد ر - معاونان
تاریخ ایران را در بحث تاریخ سیاسی معاصر محدود خواهیم کرد. حافظه مان را به یاد خواهیم آورد!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1
11
89/11/23 (00:05)
3
194
88/1/29 (00:17)
13
131
87/11/7 (11:54)
2
29
87/8/5 (16:44)
10
54
87/5/8 (21:34)
8
110
86/10/27 (16:36)
46
751
86/9/29 (02:48)
6
83
86/8/21 (01:20)
0
0
90/11/27 (12:15)
0
0
90/9/8 (09:39)
1
11
89/12/14 (22:15)
89
338
89/11/23 (00:01)
3
7
89/4/21 (18:59)
47
297
89/1/25 (17:27)
2
5
88/11/9 (11:52)
0
1
88/8/7 (09:29)
1
6
88/3/5 (20:30)
0
3
88/1/17 (14:08)
0
3
88/1/12 (01:20)
0
3
87/8/17 (15:31)

عنوان بحث

فوآد شاکری فرد , foadzich
فوآد شاکری فرد - 15:03 1386/03/26

روشنفکر ... خدمت ؟ خیانت؟ (فواد شاکری فرد)

 

 

 

 

 

سلام

 

مدتها بود موضوع نقش روشنفکری ، به عنوان لایه متفکر جامعه ، در التهابات یک مدل نمونه ای از جامعه در ذهنم وول می خورد  و من عادتمند شده ام که بحرانهای شخصیم را به دیگران تسری دهم ...جواب نمی دهم سوال طرح می کنم

 

 دو اتفاق این وول ذهنی را به سمت راه خروجی هدایت کرد :

 

1- نزدیک شدن به سالگرد مرگ (آقا شهادتم یه نوع مرگه دیگه گیر ندید حضرت عباسی! )دکتر شریعتی متفکر مولد نو اندیشی انقلابی شیعه و شاید به نوعی از بزرگترین متفکران و روشنفکران سیاسی مسلمان (البته ملهم از چپ) قبل از انقلاب

 

2- بحث سوگوارنه دکتر مصدق در همین کلوب

این دو هر یک به تنهایی می تواند مدخل ورودی به دنیای خاص باشد اما حرف این بحث چیست؟

 

سالهاست در باب خدمت و مذمت خیانت روشنفکران نوشته اند و ما خوانده ایم بابی که جلال آل احمد بازش کرد  و از آن طریق تهمتهای توده ای ها را پاسخ گفت اما آیا جواب تاریخی ما را داد؟

 

مسلماً نقش یک روشنفکر در جوامع ساختارگرا یا توسعه یافته با همین نقش در جوامع عقب مانده ، در حال توسعه  متفاوت است ... اما روشنفکر ، پیشتاز جامعه است یا موج گیر؟ روشنفکر کانال های نیازها و اعتراضات را سو می دهد یا ایجاد می کند؟

 

وآیا روشنفکر مولد فکر است یا سمت و سو ده آن؟

 

در جوامعی مانند جوامع ما که از ادبیات گرفته تا تاریخ و علم، چپ روی میراث وفادار نسل های متعددی بوده ، روشنفکر ، با تعریف لنین به عنوان پیشاهنگ ، آواز دهنده ،‌به میدان آورنده و تهییج کننده  مقبول تر است و همیشه برای روشنفکری نسخه پیچیدیم که "بله آقا! ارتباط ارگانیک روشنفکری با مردم قطع است ! "

 

ولی آیا روشنفکر ، بدون حلقه واسط باید به مردم وصل باشد؟ به شخصه معتقدم روشنفکری که با یک سه پایه زیر بغل دوره می افتد برای روشنگری ، روشنفکر نیست ، شعار زده ای ست که کاربردش 2 سال پس از یک انقلاب تمام می شود ... و روشنفکری که برای هر مصاحبه ، دقت می کند که مباحثش تکراری نباشد ، آیا روشنفکر منزوی و دور از توده است ؟

 

نمی دانم!

 

این شروعی بود بر بحثی امیدوارم پربار بر نقش روشنفکر در جامعه ... امیددارم در جوابهای دوستان نکاتی برای ایجاد چالش در این مورد مهم باشد

 

 

فعلاً

موفق باشید

 

 

 

 

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
جعفر گنجی , jafar_ganji
جعفر گنجی - 12:07 1386/09/8
46

توضیح:

حتی در بحث های رودر رو نیز گاهی افراد از بحث اصلی خارج می شوند اما دوباره به بحث اصلی بر می گردند. گاهی در بین صحبتشان صدایشان نیز بلند می شود. گاهی جوک و خبری مرتبط با موضوع هم بینشان مطرح می شود.

همه مسایلی که به ظاهر بی ارتباط با بحث مطرح شد نمک و زنگ تفریح بحث بود.

مواردی که در بالا گفتم در یک محیط مجازی که افرادد شرکت کننده در بحث امکان طرح سوالات آنی خود را ندارند و سو تفاهم های ناشی از متن و نه گفتار دیر تر حل می شوند. وجود این مشکلات طبیعی است.


اما فواد و دیگر اعضای عزیز  

(خطاب اول این نوشته،  مربوط به آقای فواد بود که در ضمن نوشتن متوجه شدم که به دیگر اعضای علاقه مند به بحث نیز مربوط می شود)

.

زمانی که شما بحث را باز کردید توضیحی راجع به روشنفکری ارائه کردید. و در پست بعد هم توضیحی در مورد مفهوم و شرایط روشنفکری و شرایط آن نوشتید که لازم بود.

من هم با نظر شما موافق هستم که روشنفکران نیز محصول زمان و جامعه و نظریه های حاکم خودشان هستند. البته من فکر می کنم که چهار چوب خلاقیتشان و نقد فرهنگی، اجتماعی و یا سیاسی شان نیز در مواردی اینچنینی مشخص اما به آنها محدود و میخ کوب نشده و فراتر از قانونها و هنجار ها و تفکرات رایج عصر خود حرکت می کنند.

.

اما در مورد واژه روشنفکر هم در کشور ما مانند تمامی واژه های حساسیت برانگیز محدودیت کاربرد و یا واژه های معادل و نزدیک به ان ساخته نشده.

اینکه در جامعه امروز ما برخی روزنامه ها و افراد به تشویق ویا تخریت هر نویسنده، شاعر، دانشگاهی، نظریه پرداز، فعال اجتماعی را در جرگه روشنفکران قرار می دهند و ما هم به عنوان مردم از این تعریف تبعیت کار صحیحی نیست.

همانطور که قبلا سعی کردم با سواد و اطلاعات کم خود به نوعی افراد موثر اجتماعی را در دو طبقه معرفی کنم.

.

امروز تقسیم بندی بهتری برای بررسی زمینه های پیدایش گروهها و افراد موثر بر اجتماع به ذهنم رسید که فکر می کنم سبب تمرکز در شناخت و بررسی یک هر طبقه از این گروههای موسوم به روشنفکر در ظرف زمانی و شرایط اجتماعی سیاسی خودشان پرداخت.

به نظر من، دانشگاهیان(سکولار) نظریه پرداز، دانشگاهیان(سکولار) شارح نظریه پردازان، فعالین اجتماعی و صنفی (کارگری)، وعاظ و نقادان اجتماعی و سیاسی، روزنامه نگاران، سیاستمداران مستقل، احزاب و گروههای پیشرو (آوانگارد) همه می توانند در جرگه روشنفکران قرار بگیرند.

.

اما در بررسی خدمت و خیانت روشنفکران صرف نظر از کتاب معروف جلال آل احمد. می بایست خدمت و خیانت هر کدام از این گروهها جدا و کانالیزه شده انجام شود تا گستردگی مفهوم و مصداق باعث سرایت اثر یک جریان اجتماعی به دیگر گروهها نشود.

.

از آنجا که خودم یک طراح گرافیک، صاحب نظر در همه زمینه های اجتماعی، سیاسی، دینی، هنری و ... و.... هستم و فقط در حوزه تاریخ اطلاعات و مطالعه اندکی دارم. که آن هم در برنامه ای ضربتی حل خواهد شد.

.

لذا هم از شما و هم از دوستانی که مطالعات تاریخی مناسبی دارند و با گروهها و افراد منتسب به روشنفکر آشنا هستند تقاضا دارم.

 ابتدا تقسیم بندی در حوزه روشنفکری انجام دهید.

در نقد روشنفکران آنها را در طبقه ای خاص معرفی نمایید.

در نقد افراد منتسب به روشنفکری نیز سعی در نقد تفکر و تاثیر گروه، پایگاه و طبقه روشنفکر مورد نظر خود کنید.( گرچه ممکن است یک نفر از یک گروه شاخص باشد و گروهش را تحت تاثیر شهرت خود قرار دهد)

 با این روش،  تخصصی تر به شناخت تاثیر هر کدام از آنها بپردازیم و افراد متعدد که در دوره های تاریخی مختلف و شرایط مختلف ظهور کرده و جریانات و اثرات متنوع و گاه متضادی هم داشته اند، بر روند شناخت روشنفکر تاثیر گیج کننده ای نداشته باشد.

 

با تشکر- جعفر

-- - , maheno1
-- - - 03:47 1386/08/29
45
نقل قول از : هومن --

شریعتی به راستی یکی از بزرگترین خیانتکاران و خودفرختگان سده بیست و یکم بود که هر نامی میتوان روی او نهاد جز روشن اندیش


 

یکی از اعضای این کلوب به نام هومن در این بحث در پست 34 ، تنها به همین دو جمله ی قصار اکتفا فرمودند. بعد از تذکر ، آن پست را ویرایش کردند. بعد یک پست دیگر زدند و در حالی که به شدت قیافه ای مظلوم به خود گرفتند گفتند که مگر من چکار کردم!

با اینکه به شدت با انحراف بحث مخالفم اما لازم دیدم که بعضی مطالب را اشاره کنم.

1- همانطور که قبلا هم گفتم از ترس برچسب خوردن ، قوانین را زیر پا نخواهم گذاشت!

2- قدیمی های این کلوب می دانند که شسته رفته بودن این کلوب نه به خاطر حذف پاسخها ، بلکه به دلیل اندیشمندی دوستانی است که در این کلوب نویسنده یا خواننده اند.  تا حال هیچ پاسخی حذف نشده.

3- آقای هومن من فکر می کردم شما مشکلی که با من داشتی در همان بحث رفع شده!! کدام یکی از حرفهای شما سانسور شده و یا حذف شده و یا شما مسدود شدید؟ کدام رفتار مستبدانه و دیکتاتورانه بعد از این همه حرفها که زدید دیده اید؟ تا کی باید با شانتاژ احساس قدرت کنید ؟!

 شما فکر کن من کمونیست یا هر چیز دیگری هستم! این اصلا مهم نیست! کمونیست بودن یا مسلمان بودن که فحش نیست!! این نظر شما که معلوم نیست بر اساس کدام داده های اطلاعاتی صادر شده! و حالا دلتان خواسته نظرتان را بگویید مهم نیست ، اما مهم این است که شما با دروغ گویی و مظلوم نمایی و استفاده از برچسبهایی که فکر می کنی درد دارد! سعی در آلوده کردن فضای این کلوب داری.

پاسخهای ارسالی ات تا حال حذف نشده ؛ اما چنانچه بعد از این پاسخی بدهی که متضمن دروغ ، اهانت به شخص یا اشخاص یا عقاید دیگران ، زیر پا گذاشتن قوانین اساسنامه ، اهانت به دیگر اعضاء ، منحرف کردن بحثها و مواردی از این دست باشد ، حتما حذف خواهد شد. شک نکن!

4- بعضی دوستان توجه کنند که قرار نیست با گل مالی کردن شخصیت آدمها ، احساس خوبی کنیم که ما اینیم!!  مهم این است که جربزه و آگاهی نقد افکارش را داشته باشیم. بنابراین دست از سر شریعتی برداریم و اگر نقدی بر نظراتش داریم مطرح کنیم. اصلا لزومی ندارد که بگوییم عجب آدم بی شعوری بود این شریعتی! عجب ... وطن فروشی بود! بگو فلان عقیده ای که مطرح کرده این اشکالات را داشته یا دارد! ما چکار داریم که خانمش را چطور بغل می کرده؟!! نقطه ی مقابل شخصیت پرستی همان گل مالی و گچ گرفتن شخصیت آدمهاست! یا باید از اینور بیفتیم ، یا از آنور؟! نمی شود نیفتیم و صاف راه برویم؟!

5- اساسنامه ی کلوب را اگر نمی پسندید میتوانید رویش نظر بدهید. وحی منزل را هم قابل گفتگو میدانم و لنگه کفشهایش را هم قبلا خورده ام. این اساسنامه که سهل است!

6- با اینکه من خودم از کسانی هستم که به شریعتی اشکال گرفته ام اما متاسفانه می بینم این روزه استایل خودنمایی شده کوباندن شریعتی!! الان به ویترین هر مغازه ای که سربزنی حتما تویش شریعتی را دار زده اند!

 

 

 

سربلند و آگاه

گلناز

 

 

 

 

ک ف , kartal
ک ف - 00:00 1386/08/29
44
ظاهرا بحث مسیرش عوض شده و باید عنوان بحثو گذاشت  گلناز خدمت؟ خیانت؟ دوستان دانشمندم بنظر من روی کلیات بحث کنید و مثال زدن افراد بخصوص برای اثبات نظرات خود کمکی به روشن شدن بحث نمیکند.
عماد پارسی , emipmra
عماد پارسی - 23:25 1386/08/28
43

بعضی از دوستان میگویند جرا در این بحث صحبت شریعتی پیش کشیده شده

عزیزان نام بحث روشنفکر و خدمت و خیانت هست و هر سه اینعبارتها برای شریعتی نیز به کار میرود.

و بحث درباره شریعتی ارتباط تمگاتنگ و زیادی با این بحث و عنوان ان دارد

تحریف تاریخ در این چند سال باعث شده تا ما نتونیم که شخصیت ها رو بشناسیم و برای همین هم شریعتی فردی گمنام و و فردی روشن فکر در ذهنمون هست البته به نظرم شریعتی کسی نیست که بخوایم فکرمونو براش مشغول کنیم یا در موردش بحث کنین چون لیاقت این رو نداره در موردش فکر کنیم برای آگاهی دوستان این مطلب رو با نوشته خودم و با استفاده از منابع اینجا ذکر می کنم.

بیوگرافی از شریعتی:

دکتر شریعتی، فرزند محمد تقی شریعتی (تحصیل کرده در حوزه ی علمیه)، نوه ی شیخ محمود، و نتیجه ی آخوند ملا قربانعلی و در یک کلام عضو خانواده ای مذهبی و اهل مشهد بود که جامعه ی آنروز  به وی این امکان را داد تا برای دریافت مدارج عالی تحصیلی به فرانسه برود و بعد، در بازگشت،  باورهای خود را در اختیار دانشگاهیان قرار دهد شریعتی در فرانسه به درجه دکتری نرسید اما طرفدارانش او را دکتر نامیدند هدف کلی شریعتی، استفاده از مذهب برای پیاده کردن آرمان های سیاسی بود. او آشکارا با تمدن غرب (به معنای امروزی اش) در تضاد بود و دوست داشت شرق زیر پرچم اسلام را برای قدرت گیری در مقابل غرب تهییج کند

شریعتی در عصر خود لقب روشنفکر را گرفت که تا به امرزو از او به عنوان احیاگر آرایش دین نام می برند

بارى على شریعتى وقتى عاشق پوران شریعت رضوى مى شود، پوران یك ستاره است و خانواده او نیز به خاطر آذر در میان تمامى ایرانیان و روشنفكران مشهور و شناخته شده. پوران در سال ۱۳۳۴ در كنكور شركت نموده و در رشته ادبیات و زبان فرانسه قبول مى شود و یكسالى را در تهران درس مى خواند اما به علت دورى از خانواده به مشهد بازگشته و در دانشكده ادبیات ثبت نام مى كند و این شانس على شریعتى است كه روزى به بهانه در اختیار گذاشتن چند كتاب تاریخى با پوران جوان كه فقط چند ماهى از او جوانتر است، آغاز سخن مى كند و خیلى زود خاطرخواه شده و عشق مى نمایاند. خانم پوران كه دخترى مدرن و بدون چادر و روسرى بوده است امكان این وصلت را میسر نمى داند. زیرا كه دوستان و فامیل به او توصیه مى كنند كه تو نمى توانى عروس خانه استاد محمدتقى شریعتى بشوى بدون این كه حجاب اسلامى را بپذیرى.... خلاصه دو سال و نیم مى گذرد تا شخص استاد محمدتقى شریعتى (پدر على شریعتى) از جریان باخبر مى شود و خودش به خانه آقاى على اكبر و خانم آغاى شریعت رضوى رفته و مى گوید: غلط كرده است هر كس گفته است كه شرط ما براى عروس محجبه شدن پوران است. خلاصه على شریعتى به آرزو و عشق خود مى رسد و با خواهر آذر شریعت رضوى، قهرمان دانشجویان آن زمان ایران ازدواج مى كند. پس از چندى على شریعتى از یك بورس دولت شاهنشاهى براى تحصیل در خارج از كشور برخوردار مى شود.

على شریعتى پاریس را انتخاب كرده و همسرش را در حالى كه فرزندى در شكم دارد، در ایران گذاشته و براى تحصیل به پاریس مى رود. شریعتى در پاریس است كه خانم پوران، زایش فرزندشان در آینده اى نزدیك را به او خبر داده و از على شریعتى مى خواهد تا نامى براى فرزندشان در صورتى كه پسر باشد انتخاب كند. اسم هائى كه على شریعتى بر كاغذ مى نویسد ولى هرگز به تهران پست نمى شود؛ ستار، محمد، شهاب و قربانعلى است. اما این بچه شانس مى آورد و نامه پدرش هرگز پست نمى شود. اما دائى او دكتر رضا شریعت رضوى كه پزشكى خیر و انساندوست و مهربان است نام احسان را براى نوزاد انتخاب مى كند.

على شریعتى پیش از این كه به درس و بحث بپردازد با گروه هاى سیاسى ضد رژیم پادشاهى همكارى مى كند.... و با همه آنچه مى نویسد و مى گوید، در هنگامه وفات مادرش به ایران مى آید و به هیچوجه نیروهاى امنیتى ایران مزاحم رفت و آمدش نمى شوند و او پس از مراسم چهلم مادرش با پروازى كه بلیت هایش توسط خانم آغاى شریعت رضوى خریدارى شده است به پاریس برمى گردد.... جالبى قضیه این «معلم انقلاب اسلامى جهانى» در این است كه رشته تحصیلى وى تاكنون به درستى بیان نشده است، زیرا خود دكتر على شریعتى نیز در شرح حال خود كه در كتاب گفتگوهاى تنهائى با قلم خودش نوشته است، واقعیت را ننوشته است

 

دوستان می خوام با بحث مرحله ای تا این شخصیت رو بیشتر بشناسونم

اول از همه ایرانی بودن و یا اینکه به ایران افتخار می کنه یا نه رو معرفی می کنم:

شریعتی در مدت زندگی اش هیچ وقت از ایران و ایرانی تمجید نکرده و همیشه در پی تخریب چهره ایران بوده:

شریعتی بارها و بارها، تمدن ایران و هویت ایرانی را پوچ و خیالی خوانده است. او در جایی می گوید: از میان خرابه های تخت جمشید دنبال تمدن می گردند، که آنرا هم پیدا نکردند. در کتاب تاریخ تمدن وی می خوانیم:  «مسیر علم از بین النهرین به یونان و از آنجا به روم رفته و بعد از انحطاط روم در اسلام و پس از انحطاط اسلام در اروپا ادامه یافته و متوقف نشده است و در صورت رکود اروپا دنباله ی خود را در شرق ادامه خواهد داد.»

شریعتی آگاهانه یا ناآگاهانه آن بخش درخشان از مسیر علم که از جاده ی ایران گذشته است را نادیده می گیرد.

شریعتی در کتاب تاریخ ادیان خود دین زرتشت را دینی وحشی و فسیل معرفی می کند همچنین در جایی دیگر سلسله های هخامنشی و اشکانی و ساسانی را سلسله های وحشی،قومی و بدون هویت معرفی می کند.

وی می گوید: «در مسایل اخلاقی، فضایل قومی و نسبی داریم و همچنین فضایل مطلق که مربوط به فرهنگ بشریت است... شخصیت های مثنوی از تعالی روحی در برابر منحط دفاع می کنند که اخلاق بشری است. جاز فریاد سیاهپوست است... شعر مولوی و حافظ جهانی، ولی شاهنامه قومی است. از فردوسی قومی تر، اشعار محلی است که روی سنت های آنجا ساخته شده اند.»

 

حال در این گفته شریعتی چرا فردوسی ر ا قومی و پوچ می خواند در حالی که فردوسی در جهان تقدیر می شود و از روشنفکران مصری گفته دلیل اینکه ما زبان و فرهنگمان عربی شده این است که فردوسی نداشتیم و ایرانیان فردوسی داشتند و فرهنگشان نجات یافت

وی در ادامه ی تحقیر شاهنامه و اساطیر ملی و جداکردن فضایل اخلاق جهانی از فضایل میهنی می گوید: «مجسمه سازی که جزو فرهنگ های «جهانی» است از بین النهرین به یونان و روم و اروپا می رود و ترقی می کند، ولی میتالوژی یونان «قومی» است که از یونان 1200 ق.م. به هومر می رسد و بعد منحط می شود. میتالوژی منحط می شود و ما بعد از ایلیاد دیگر با آن خویی نداریم، چون بشریت دنبالش را نگرفته، در همان جا متوقف شده است.» 

 

شریعتی، حتی برای مولوی و خیام هم اعتبار ایرانی قایل نیست؛ او شعر خیام را «انسان در مقابل طبیعت» و شعر مولوی را «انسان اشراقی در مقابل عرب و ترک» می نامد. گویا این شخصیت ها نه از بطن خاک و فرهنگ ایرانی، که از دنیای غرب ستیز شریعتی سربرآورده اند. بگذریم از اینکه دیدگاه های شریعتی درباره ی موسیقی جاز یا اسطوره های یونانی(که در دسته ی قومی و شایسته ی انحطاط قرار می گیرند) یکسر خطاست. شخصیتی که ادعا می کند نمی تواند سمفونی 5 بتهوون را برای یک روستایی آنالیز کند (دکتر شریعتی) حتما می داند که «موسیقی پاپ» از ترکیب موسیقی «جاز» و «رومانتیک» توسط «هنری مانچینی» (آهنگساز بزرگ و خالق آثاری چون پلنگ صورتی) بوجود آمده است. شخصیتی که اینقدر درگیر تاریخ و اسطوره شناسی است، حتما می دانسته که نه تنها یونان، بلکه هالیوود هم هنوز به همان اسطوره های ایلیاد می بالد.

وی در تشریح دیدگاه های اسپنسر مبنی بر ستیز انسان ها هم به جاده ی خاکی می زند و گوید: «جوامع و تمدن ها و مذاهب نیز همینطورند. یعنی تمدن ها و مذاهب نیز مانند جوامع و حیوانات با هم در جنگند و آنکه لایق تر و شایسته تر است می ماند و دیگری از بین می رود.» و می افزاید: «...می بینیم در بین این مذاهب که با هم در نبردند، اسلام پیروز می شود و از آن سه مذهب {زرتشت، مانی، مزدک} اثری نمی ماند و بطور کلی مسیحیت از شرق ریشه کن می شود، در صورتیکه مرکزش شرق بوده است.»

وی در صفحه ی 50 از کتاب تاریخ تمدن می افزاید: «مثلا اسلام در آغاز به زرتشت که ضعیف شده بیشتر حمله می کند تا به مسیحیت. چون مسیحیت هنوز قوی است. بطوریکه در مداین مرکزیت جهانی دارد... مذهب زرتشت الان بصورت فسیل درآمده است. امروز تمدن شرق دارد حالت تهاجمی بخود می گیرد و غرب حالت تدافعی. نمونه اش کنگره ی سیاهپوستان که حالت تهاجمی داشت.»

شریعتی برای رسیدن به هدف خود از ضربه زدن به اصل مذهب هم ابایی نداشت. منظورم نمونه هایی چون مورد بالا بود. دکتر شریعتی جوری از جنگ میان ادیان سخن می گوید که گویی خداوند در طول قرن ها دچار تشتت فکری شدید شده (نعوذ بالله) و با آوردن دین های جدید، در صدد سرکوب ادیان پیشین برآمده است. دیدگاه های شریعتی برای چریک های مسلح و تروریست های انتحاری بسیار گوارا است، و البته ضربه ای سنگین به مذهب است.

قرآن به ما می گوید: «لا اکراه فی الدین» (هیچ اجباری در دین نیست).

-------

در بحث دوم باید در مورد نگاه دینی شریعتی بنویسم :

 شریعتی با اینکه خود را مسلمان افراطی می نامد به دین توهین میکند و خود را جای پیامبر و همسر خدیجه و فاطمه قرار می دهد و از خدا خواستار این است خدیجه ای که برایش می سازد خدیجه ای باشد که خود شریعتی را بپرستد نه خدا را :

در کتاب گفتگوهای تنهایی صفحه 127 این طور نوشته:

اما من پیغمبرم یک پیغمبر به یک زن جاهلیت هرچند خدیحه بزرگ و خوب و فداکار و بینظیر باشد کمتر نیاز دارد او نمی داند که کسی چون من دکتر شریعتی به سعادت خانوادگی ، آرامش خانوادگی ،خوشبختی و دوستی و عشق نیازمند است .روح او در آتش پیام های وحی است که هر روز از آغاز تنهاییش می گیرد.باران الهام های غیبی که در میان این امت یک صحابی که شنوای آن آیات باشد نمی یابم .خدایا خدیجه ی مرا نیز همچون خدیجه محمد عاشق و مومن بلکه عاشق و مومن من ساز تا در من همچون یک معشوق ننگرد .مرا یک همسر خوب و شایسته و هم سرشت و هم زبان خویش نبیند او را یک صحابی بیتاب دگرگون شدن ساز که من موسایم که برایش هارون فرستادی عیسایم که برایش سن پل فرستادی که محمدم برایش خدیجه ساختی اما نه من علی ام علی را تنها گذاشتی ای جز چاه های آب در نخلستان خلوت و دور از شهر کسی را نداشت.

 

 

شریعتی در کتابی دیگر می گوید:  (اگر می توانی بمیران که این جهاد است و اگر نمی توانی بمیر که این شهادت است .آنهایی که رفتند کاری حسینی کردند و آنهایی که ماندند یا کار زینبی کنند در غیر ایصورت یزیدی هستند.)

 

شریعتی در این جمله به تمام ایرانیان توهینی بزرگ کرده اول از همه این که سران کشور رو یزید معرفی کرده و دوم اینکه مردمی که در ایران زندگی می کنند حتما باید مبارزه کنند وگرنه یزید هستند حالا این وسط اگه کسی زرتشتی بود،مسیحی بود،یهودی بود و.... اصلا کسی از جنگ خوشش نیاد یه زندگی بدون دغدغه می خواد انگ یزیدی بهش می خوره؟؟؟؟؟

 

شریعتی جمله ای بسیار معروف دارد به این صورت : (فاطمه فاطمه است)

حالا این جمله را خود قضاوت کنید کجای این جمله نکته ای است؟؟؟ جناب شریعتی مگه قبلش ما فکر می کردیم فاطمه مثلا زینب و مارال و تینا و مریم و خدیجه و کبری و..... است ی اصلا شاید فکر می کردیم فاطمه علی و حسن و .. هست .هر کسی برای خودش اسمی داره که اون اسم نشون دهنده اون فرد و شخصیتش هست اره فاطمه فاطمه ست یه بار فکر نکنید فاطمه زینب و مارال و تینا و مریم و خدیجه و کبری و..... هست احتملا یعنی می خواست به ما بفهمونه که فاطمه اسمش زهرا نیست مثلا نبیاد گفت فاطمه زهرا است بلکه فاطمه فاطمست.

 

 

نظر یکی از دوستان در اینجا می ذارم:

شریعتی یک نو اندیش اسلامی بود و میتوان او را یکی از پایه گذاران اسلام مارکسیسمی دانست(البته در عمل هرگز موفق با این دیدگاه مارکسیسمی نشد!!) او پیرو نو اندیشی کسانی همچون سید جلال الدین اسدآبادی بود و با نگریش نو به اسلام در پی مدرنیته کردن این مذهب 1400 ساله در ده 40 و 50 بود .

 

با این عمل و آوردن مارکسیسم و دیدگاه برابری کمونیستی به این آئین و تلفیقی از توحید اشراقی(این دیدگاه اشراقی خاص ایرانیان بود نه اعراب) و کنارگیری از توحید جسمانی سعی داشت عنصری جدید را در این دیانت بوجود آورد که همخوان با دیدگاه نو اندیشانه جوانان ایران باشد !!

 

میتوان گفت با ترکیبی از اندیشه های غربی و فلسفه دیگر ادیان چیزی را بوجود آورد که بجز نابودی و خرابی افکار چند دهه نسل جوان را در بر نداشت!!

 

 

 

جوانان ده 50 و 60 بدنبال راه کاری برای تدینی جدید بودند و دکترشریعتی(لقب دکتر را از هواداران خود کسب کرد!!)با این نگرش انقلابی جدید در سیاست دینمداری بوجود آورد !

با این عمل میخواست بگوید که میتوان اسلام را نه بطور شکل قدیمی خود(یعنی آموزش در مکتب خانه و منبر ملایان) بلکه با ظاهری نو و فریبنده میتوان درذهن جوانان تذریق کرد!!

شاید بتوان بزرگترین نابودی چند دهه از نو اندیشان و جوانان ایران رااز افکاری شریعتی دانست تا بدانجا که کسانی که دنبال رو این چنین افکاری بودند به بن بستی دچار گشتند که نه راه بازگشت به تدین از نوع سنتی را داشتند و نه پای رفتن بسوی دیدگاه کمونیستی و مارکسیسمی قرن حاضر!!

اگر به نوشتار این فرد با دید باز و خردمندانه بنگریم خواهیم دید که سعی در آب و رنگ دادن به اسلام سنتی ست و کاری که او کرد شاید بتوان گفت گرد گیری مجدد و با سبک جدید این دین بود!

در کتب او مانند تاریخ اسلام میتوان به خوبی رنگ و بوی ریا و دروغ را درمیان نوشته های او بدرستی دریافت تا بدانجا که ازدواج پیامبر با زینب(همسر فرزند خوانده خود زید بن حارث) را به گونه ای عنوان میکند که انسان به یاد یک عشق عرفانی همچون افسانه یوسف و زلیخا می افتد!!

او با آب و رنگ دادن به روایات و دستکاری بیش از حد گفتار و احادیث گذشته میخواست روحی تازه در کالبد اسلام  بدمد که چیزی بجز تلاش بیهوده نبود!!

 

اگر از بعد دیگر به شخصیت یعنی از نگاه همسرش و دوستانش و شاگردانش بنگریم او را می توان حیله گری بزرگ نامید:

شریعتی به مریدانش گفته که واژه های آزادی و برابری وبرادری رو در خوابی دیده و بهش الهام شده و بعدش بعد الهام شدن در خواب اینها رو به صورت نوشته در آورده اما بعد از آن طی تحقیقایت که شد معلوم شده این آقا برای تشویش اذهان عمومی این حرفا رو به کار برده بلکه این شعار، شعار معروف انقلاب کبیر فراسه می باشد و برروی همه جا در فرانسه بر روس سکه ها ،سردر دانشگاه ها و... این جمله به عنوان شعار معروف انقلاب کبیر فرانسه نوشته شده و این آقا چون مدتی رو در فرانسه تحصیل کرده چشمش به این جمله ها خورده

 

و یا اگر کتاب طرحی از یک زندگی نو نوشته همسر شریعتی(پوران شریعت رضوی) رو بخونین کاملا حقایق اصلی همسرش رو فاش کرده و در صفحه 160 این کتاب اگه نگاهی بندازین شریعتی در نامه ای که به همسرش از فرانسه به او نوشه اینطور نوشته شده: ((پوران عزیزم قربانت گردم. حالت؟ چطوری؟ در چه حال و حالتی؟ فرشتگی یا سگی؟ ))

یک فرد روشنفکر و با فهم اینطور از همسرش احوال پرسی می کند؟؟؟؟؟؟

 

یکی از نزدکیترین دوستان شریعتی که متاسفانه اسمش یادم نیست در موردش گفته: شریعتی بزرگترین شیاد و حیله گر تاریخ است.

-----------------------------------------------------------------

سازمان اسلامی،تروریستی و ضد ایرانی مجاهدین خلق بر پایه اندیشه های پوچ شریعتی تشکیل شده و در تمام تجمعات قبل از اتقلاب این سازمان و جنگ های مسلحانه ای که برقرار می کردند از تصویر و کراکت شریعتی استفاده می کردند و هنوز که هنوز است خود را خدمتگذار ایران و شریعتی را روشنفکر آزادی طلب معرفی می کنند.سازمان مجاهدین خلق در زمان جنگ ایران و عراق در عراق حضور داشتند و از عراق بودجه دریافت می کردند و در بسیاری از زمان های مدیریت ارتش عراق برای زمان حمله دست همین سازمان ضد ایرانی و ضد جهانی بود.(توجه شود که شریعتی اسلام رو وسیله جنگ معرفی می کرد نه دفاع از ایران)

سیامک صفائی , siamak223
سیامک صفائی - 20:05 1386/08/28
42

من نمى دونم این چه صیغه ایست كه هر وقت بحث اجتماعى و سیاسی مطرح میشود . بین اسلام (مذهب)

و ماركسیسم (دانش بشرى)  و همینطور بین متفکران مذهبى و  روشنفكران ماركسیست  طبقه كارگر

مقایسه قرار میدهند  و بجاى نقد منطقى سعى در تخریب اشخاص و دانش بشرى مى كنند

مذهب: محصول دوران جهالیت و تفکر فئودالیته است  . ماركسیسم :  محصول دوران صنعتی و دانش  بشریست .

                              ( اصولا قابل مقایسه نیست  )

================

جامعه ایکه طبقاتی باشد روشنفكران هم در طبقات و طیف هاو گروه های مختلف اجتماعى اعم از روزنامه نگاران 

 و نویسنده گان و استادان  و معلمان  و غیره  وجود دارند. و این روشنفكران در افزایش تضاد بین سیستم حاكم و

مردم نقش اساسى و بسیار مهمی دارند. اما اینكه چه ایده و تزى  در روبناى سیاسی ارایه میدهند و از آن پیروی

میکنند جای تامل دارد.

================

بنظرم دكتر شریعتى هم  یكى از همین روشنفكران بوده  كه نسبت به دیگر مذهبیون اندیشه واقع گرایانه به

 جامعه خود داشت و همین وجه شخصیش ، او را از دیگر   مذهبیون متمایز میساخت. شناخت   او در خصوص

برخی مسایل اجتماعی و تحولات جوامع در خور تحسین و تقدیر است  اما ایده او نسبت به سه قطبى بودن جهان

( كمونیسم - اسلام - سرمایه دارى )   غیر حقیقی  و بى پایه اساُ س است و تزى كه شریعتى بر  همین اساس

 براى روبناى سیاسی مطرح نموده بود مورد انتقاد  قرار داشت .

 

 

علیرضا محمدظاهری , shampilix
41

درود


1- یادی از خانه ویران شده ( کلوب نقد سیاسی و اجتماعی )

خدا رحمت کند کلوب نقد سیاسی و اجتماعی را ؛ همیشه انتقاد داشتم اول به آیین نامه آن جا دوم اینکه به همان آیین نامه ناقص

و پراشتباه نیز عمل نمی شد و مدیریت همراه با سلیقه های شخصی شده بود و انتخاب ابزار ناکارآمد این مشکل را بیشتر کرد .

 به تازگی متوجه شدم آیین نامه آنجا رونوشتی از آیین نامه  کلوب تاریخ ایران است . این را نگذارید به پای این که پیش بینی کرده ام

 اینجا بسته می شود اما پویا نبودن اینجا را تا حدودی از کوتاهی تیم مدیریت اینجا می بینم .


2- هومن و گلناز

در همان گفتگویی که فواد اشاره کرده هردو به این نتیجه رسیدیم که نقد هومن توهینی در بر ندارد و تنها مشکل آن این است که

 به متن  نپرداخته  و  اندکی به حاشیه رفته و مشخص نیست گلناز  کدام بخش ها را همراه با توهین دانسته و ای کاش شتاب

 نمی کردیم تا خود گلناز بیاید و به آن اشاره کند و بیهوده  خود را تا حد هیتلر  فرو نمی کاستیم .


3- شریعتی

گفتمان کنونی حاکم بر جمهوری اسلامی(!) ، گفتمان شریعتی و سایر افکار حاکم بر دهه چهل و پنجاه است پس نقد شریعتی

 اگرچه با مشکل  اعتراض روبروست اما لازم است چرا که جایگاه نامطلوب ایدئولوژی پشتوانه انقلاب را باید نشان داد .واژگان

 "اسلام غربی" که رهبر انقلاب و "تهاجم فرهنگی" که رهبر فعلی از آن زیاد استفاده می کند از سوی شریعتی مطرح گردیده اند .

 برخی متنها به گونه ای است که به سیاست های متعارض راه می دهد.

در این زمان حساس که برخی در چپ مارکسیستی پرچم لنینیسم را برافراشته اند و برخی در چپ مذهبی حول اندیشه های

 شریعتی گرد آمده اند و ادعای اصلاح دارند نقد آرای شریعتی کاری لازم است. اگرچه خیال تحول تدریجی رژیم که توسط خود آن

 و اعوان آن و انصارش تبلیغ شده به کاری جز باز داشتن مردم از رفتن به دنبال براندازی نیامده اما جواز حیات نظام را با عرضه فصلی

 نامزدهای اصلاحات  تمدید کرده است.

گفتمان  شریعتی  گفتمانی غیر دموکراتیک بود و  نمی توان چشم پوشی کرد  از  این  که  او  همه عمر خود را صرف محکومیت

 دموکراسی بکند و حقوق بشر را انحراف بخواند .چه فرقی است بین لنین که به تیرباران خادمین منافع بورژوازی اعتقاد داشت با

 شریعتی که خواهان تعطیلی  روزنامه های بورژوایی بوده ؟

شریعتی مردم را در انتخاب فرد شایسته برای حکومت ناتوان می دانست و بهره تمامی مبارزه عدالت طلبانه (نه آزادی خواهانه)

 خود را نصیب روحانیت و فقها کرد 

طرز فکر متحجرانه ای که نتیجه آزادی زنان را فساد می داند و با استناد به آن حقوق زنان پایمال می شود چرا نقد نشود؟


4- شریعتی و  پورپیرا  ؛ هردو درمقابل تاریخ ایران

اگرچه در اینجا تارخ ایران محدود به تاریخ معاصر گردیده است ( که کار اشتباهی است و خوب است تجدید نظر گردد) اما نظر شما

را به نکاتی جلب می کنم:
 
علی شریعتی خود در مواجهه با دیگری از هیچ توهینی کوتاهی نمی کرد و هر که را در مقابل می دید وابسته به آمریکا و انگلیس

 می خواند . شریعتی مردم ایران قبل از اسلام را " ملت یائسه و عقیم " می خواند .

سخن شریعتی را مقایسه کنید با این گزافه پورپیرا :

«پیش از اسلام، ایرانیان به هیچ دین رسمی، ملی و سراسری پای‌بند نبودند و اسلام نخستین دین، باور و ایمان ملی و سراسری

 ایرانیان ساكن این نجد است»!!

گزافه‌  گویی‌ و خیال‌  بافی،  پورپیرار در   نوشته‌هایش، بر سه پایه  استوار است:

1.  تحسین اعراب  2.  وحشی  توصیف كردن تاریخ و تمدن ایران باستان  3. بدنامی دانشمندان ایرانی؛ 

 جای تاسف است که می بینیم  جاهل خواندن  "ناصر پورپیرا" (ناصر بناکننده، توده ای)  که  خود را ملعبه " پان ترکها " و " پان عربها"

 کرده است ، کسانی را  ناراحت نموده .


پاینده باشید




ر مرتضوی , webmaster_2x
ر مرتضوی - 19:04 1386/08/27
40

 

اگر گلناز ماركسیست و كمونیست باشه حتما بنده هم خود آدولف هیتلر هستم!

 

فواد جان، شما بحث رو ادامه بده. منتظریم و استفاده می كنیم.

 

موفق باشی.

فوآد شاکری فرد , foadzich
فوآد شاکری فرد - 17:27 1386/08/27
39

جوابی كه در پیش می آید جوابی است در باب فحاشیهای لای زرورق و انگ زنیهای هومن . دوستان مدیریت كلوب تاریخ ایران درصورت صلاحدید می توانند در جهت ادامه بحث آنرا از درون بحث حذف كنند .

 

مشكل شما جای  دیگرست هومن جان !

خیلی خوشحالم كه بالاخره شما مكنونات قلبی خودتون رو فاش فرمودید . فقط ایرادش اینجاست كه آدرس را عوضی آمدی برادر! نه عزیز ! گلناز ماركسیست نیست !  دیكتاتور هم نیست ! حداقل نه از دید من كه مدتهاست با هم انواع مجادلات و بحثها را داشته ایم .. مشكل شما عصبانیتی است كه از بحث قبلیتان با گلناز دچارش شدید (اینكه در بحث قبلی حق با كی بود را كاری ندارم ) و عوارضش در تناقض گویی های شما و انگ زنیهای بی انتهاتان در این بحث مشخص است .

 

در نوشتار 38 ، جواب شما را به كنایه از «نحوه بحث» آقای میلانی آوردم . مدل نمونه ای بحث كردن میلانی را «معرفی» كردم تا شما بیشتر بدانی كه چطور بحث می كنی! بنده چنان كه شما فرمودید «بهره گیری از سخنان دیگری» نكردم . تحلیل خودم را از روش مباحثه میلانی به اضافه سس افراطی «پان ایرانیسم مدرن»[1] باز هم از دید خودم ، را به مدل بحث شما تشبیه كردم . به جای فحاشی به میلانی و پورپیرار هدفتان را پیدا كنید ! هدفتان منم آقا!

تازه می رسیم به انگ زنیهای شما . لیستی سریع و شتابزده از انگهایی كه به انواع و اقسام آدمها یا جریانات زدید را مرور می كنیم :

 

  1. نگرانی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی پهلوی و نیز نگرانی بخشهای سنتی و محافظه كار سبب شد كه از اوایل دهه ی پنجاه با سرمایه گذاری برروی نهادی بنام حسینیه ارشاد تلاش كردند با ایجاد یك جریان نوین فكری كه خط تازه ای را مطرح كنند ، تا بتوانند در مقابل خطوط فكری اسلام رادیكال سیاسی و چپ رادیكال انقلابی ایستادگی نماید و جوانان را به سمت خود جلب كند        نتیجه : ساواك به اضافه بخشهای سنتی و محافظه كار (؟) حسینیه ارشاد را سرمایه گذاری كردند. و بعد هم موسسان و گردانندگانش را به زندان انداختند ! چرا ؟ ما كه نمی فهمیم ! اینا واقعیتهای پشت پرده است ...

  2. شریعتی “ رسالت این امر را برعهده گرفت اندیشه ی مذهبی در پوششی از جملات بسیار آتشین انقلابی ، چاشنی كلامش ادبیات جذابی بود كه هر انسان ناآگاهی را تحت تاثیر قرار می داد. كروات میزد و ریش می تراشید ، مشروب میخورد ، سیگار میكشید و آنگاه از ارتجاعی ترین اندیشه ها نیز حمایت میكرد    نتیجه : شریعتی رسالت كدام امر را به عهده گرفت ؟ گمراهی جوانان به سوی ساواك ؟‌ به سوی بیگانه پرستی؟  رسالت اقداماتی كه ساواك می خواهد بكند؟  چیزی كه مشخص است از نوشته آقای هومن اینست كه شریعتی عامل ساواك است ...

  3. زمانی كه دكتر در مشهد مشغول به تدریس بودند. حسینیه ارشاد تاسیس میشود ، كه تاسیس چنین نهادی در تاریخ ایران بسیار مهم است. نخست اینكه خود واژه ی “ ارشاد “ نام وزارت اطلاعات و جهانگردی عربستان سعودی بود. در سفرهایی كه آقای همایون و میناچی به عربستان داشتند ( این دو نفر از پایه گزاران حسینیه ارشاد در ایران هستند) با گرفتن پول از عربستانی1 كه نقش عمده ای در تحولات جهان و بخصوص كشورهای اسلامی بازی میكند ، حسینیه ارشاد را تاسیس میكنند.   و    علامت ” لا ” كه برروی كتابهای دكتر علی شریعتی نقش بسته نیز آرم سعودیها بود همانگونه كه بسیاری از ملاهای زمان شریعتی طی حملاتی این مسئله را مطرح ساختند كه یك واقعیت هم بود...   نتیجه : حسینیه ارشاد با پول عربها تاسیس شده و شریعتی جاسوس یا عامل سعودیهاست .

  4. ... همیشه تراوشات ذهنی جیر و مواجب گیرندگان ساواک شاه و سازمان های سیاسی آمریکا همچون عباس میلانی را کشفیات یک دانشمند میدانید؟..     نتیجه : عباس میلانی جیره مواجب بگیر و عامل ساواك است  

  5. نوشته های جاهل اعظم ناصر پورپیرار   بدون شرح!

  6. جایی هم شریعتی را ضد سلطنت دانستید ببخشید من نمیدانستم داد و ستد نامه و چاپلوسی رئیس ساواک رژیم شاه از سوی ایشان و وابستگیش به سازمان سیا نشانه ضد سلطنت بودن ایشان می باشد.   نتیجه : شریعتی طرفدار سلطنت و عامل ساواك و سیا هستند .

  7. انگها و اتهامات به گلناز :

1.   ... نخست اینکه بهره گیری از گفتار دیگران در این کلوب از سوی معاون (برای اینکه مبادا کسی دلیلی برا درستی گفتارش برای نمایان نمودن پلیدی کمونیست[2] و حزب توده بیاورد) کاری نا پسند به شمار رفته  ....

2.   شوربختانه معاون این کلوب با اندیشه های کمونیستی تند و تیزی که دارد فرستادن هرگونه نوشتاری از دیگران را نا شایست دانسته که هرکسی به خوبی میداند به جز بهره گیری ....

3.   میفرمایند یا بگو غلط کردم یا اعمال مدیریت میگردد و مسدود میشوی و خوی دیکتاتوری و خودکامگی ایشان  جایی برای اینکه ما برای نوشتارهامون دلیل و سندی بیاوریم نمیگزارد .

4.    به هر روی فوآد گرامی همین پاسخ بنده هم گمان نمیکنم از سانسور شدن از سوی منش دیکتاتوری و یک سویه و  نداشتن شکیبایی برای بازگو نمودن دیدگاه های مخالف معاون کلوب (گلناز گرامی)  در امان باشد.

8. این هم که فرمودید بنده شاه را بنده در دسته خوبها دانسته ام نمیدانم چگونه با انکه شاه آن همه تصمیم گیری های نادرست داشت و کشور را به بیگانه وابسته نموده بود درباره من  به چنین نتیجه ای رسیدید وبه حساب شوخی شما میگزارم.   آقا چه می كنید !شاهی كه در جریان كودتای 28 مرداد مستقل !! بود و گروههای وابسته ای  چون فلان و به اصطلاح بهمان ! را تصفیه فرمودند ، حالا خود كشور را به بیگانه وابسته نموده ؟ آقا قسم حضرت عباس یا دم خروس؟ كدام را باور كنیم ؟

 

تازه بنده هم از تیغ الطاف بیكران ایشان بی نصیب نماندم ! توجه بفرمائید :‌

 این بار هم به گرامیداشت شما و (با خوشبینی که شما هستی و همین یک آیدی) [3] به ناچارچنین کردم و پاسخ شمارا دادم و....

نتیجه كلی : ساواك ، برای از بین بردن گروههای وابسته به بیگانه ،‌به كمك شاه مستقلی كه كشور را به سمت وابستگی به بیگانه سوق داد !!! ، شتافت و حسینیه ارشاد را با سرمایه گذاری داخلی و هزینه سعودی !! ، برای ایجاد اسلام رادیكال و انقلابی ؛ ایجاد كرد و شریعتی (كه جاسوس 3 جانبه ساواك ، سیا و سعودیها بود ) كمونیست ، عرق خور .... این رسالت تاریخی را به عهده گرفت !

خیلی ساده و بی رودربایستی بگم دوست عزیز ! شما اول آشفتگیهای ذهنیتان را نظم دهید بعد احكام ریز و درشت صادر فرمائید ! شما به زمین و زمان شك دارید و قصه می بافید بعد كه ازتون مرجع می خوان می گید معاون گفته مرجع ندید! حرف ایشون اینه كه اینجا لینك سخنرانی فلانی را كپی نفرمائید نه اینكه بی مرجع تراوشات متناقض صادر فرمائید!

مثال می خواهید ؟ شما در نوشتار اولتان به دكتر بودن شریعتی شك كردید چرا ؟ چون او تزش را در به زعم شما در باب حاژیولوژی گرفته ! جالبه واقعا! بنده پایان نامه لیسانسم درباره ساختار امنیت شبكه بود ، پس لیسانسم ، لیسانس شبكه های كامپیوتری است ؟ تازه با فرض اینكه حرف شما درست باشد ، لیسانس كه دارم !!!!

مشكل شما به نظر من اینست هومن عزیز كه شما برای مباحثه نیامدید برای محاكمه و اتهام زنی آمده اید من و تمام دوستان اینجا قصد مباحثه داریم

عیبش جمله بگفتی هنرش نیز بگوی  همانطور هم كه قبلا گفتم : 4 دلیل كه برای اثبات اشتباهات شریعتی و بحث نفی گذشته ایران توسط او ، آوردید درست و منطقی است اما اینكه چرا ناگهان سوراخ دعا را گم كردید نمی دانم . فحاشی و انگ زنی  روش نقد كمونیستهای استالینیست است شما كه انقدر از كمونیست !!! متنفرید چرا از روشهای استالینیستی استفاده می كنید ؟

ادامه مباحثه با شما را بر خودم دیگر روا نمی دانم ... امیدوارم بحث به نقطه آغازین برگردد اما حق جواب بر شما محفوظ است از مدیریت می خواهم اگر بحث من حذف نشد لطفا جواب آتی آقای هومن هم مشمول حذف قرار نگیرد ... باتشكر



[1] افكار نژادپرستانه پان ایرانیسم را دوستان با یك جستجوی ساده گوگلی می توانند در بلاگهای رفقای طرفدارش پیدا كنند

[2] فكركنم منظورتان كمونیسم باشد

[3] قربان ! بنده شخص حقیقیم خیالتان دربست راحت !‌رفقایی هستند كه بنده را دیده باشند مراجعه بفرمائید!

فوآد شاکری فرد , foadzich
فوآد شاکری فرد - 10:25 1386/08/27
38

چند باری در این كلوب ، بنا بر پیشامد ، درباره شریعتی و دیدگاهش و نظر من در این باره صحبت     كرده ام پس امیدوارم توسط دوستان متهم به «شریعتی چی» بودن نشوم . اصولا هم نمی دانم چرا باید درباره شریعتی نوشت در بحثی كه دغدغه اصلیش نقش و جایگاه روشنفكر در جامعه ای ملتهب چون جامعه ماست اما حال كه بحث به اینجا كشید بد نیست كه چند خطی در نقد نوشته دوستم هومن (البته اگه دوست محسوب بشیم !) در بحث اضافه كنم به این امید كه بحث به مسیرش هم نگاهی بیاندازد!

 

نوتاریخی گری و پان ایرانیسم

از مباحث جدیدا كشف شده توسط دكتر عباس میلانی یكی مبحثی است به نام نو تاریخی گری . تعریف ایشان از این نوع نگرش بر تاریخ بماند اما معنی واقعی آن اینست : شما ابتدا نكات تاریخی درستی را مطرح كرده بعد كه مخاطب را با گفتن بخشهایی از حقیقت مجاب كردی حال آواری از اطلاعات تحریف شده ، بی مرجع و یا تفسیر شخصی را بر آن می افزایی و مخاطب كه با كدهای اول بر راستگویی و صداقت شما مطمئن شده ، حال دربست تمام تالیفات شما را می پذیرد حال بر این نكته بی افزایید پان ایرانیسم نوین را . این مدل پان ایرانیسم وقتی با پان ایرانیسم كلاسیك امثال پزشكپور می آمیزد چنان تنه ای به افراطی گری می زند كه مفهومش به جای ناسیونالیسم (ملی گرایی) به سمت فاشیسم (نه به مثتبه فحش سیاسی كه به مثابه نوعی تفكر برتری جو) و نازیسم و تا حد زیادی بنیاد گرایی و اصول گرائی سوق داده می شود.

هومن عزیز در نوشته اش چه به عمد یا سهو ، به این سو می رود در جایی در 4 بخش ایرادات شریعتی را می شماردو كتابهایش را با عنوان كردن بخشهایی به نقد می كشد  كه به عقیده من موجزو درست است اما ناگهان چنان چهره ای از او و جامعه ایران آنزمان ارائه می كند كه به تمام داشته هایمان شك می كنیم .

بگذارید بخشهایی را با هم بازخوانی كنیم :

پس از حادثه ی 28 امرداد 32 13و فروپاشی دولت محمد مصدق آرایش نیروهای سیاسی در كشور به طور كلی برهم خورد و شاه برنامه ای برای تصفیه نیروهای وابسته به بیگانه اعم از توده ای ، به اصطلاح ملی ، چپ و غیره كه وابستگیشان به شرق و غرب مسجل شده بود را تصویب نمود و توانست نیروهای سیاسی وابسته را نسبتا مهار كند. پس از یك دوره از ناآرامی و بلوای سیاسی ، كشور در مسیر سازندگی قرار گرفته و با استفاده از آرامش سیاسی نسبی جهش هایی را به سوی آبادانی طی می كرد . اما همان نیروهای اهریمنی كه اساس و هیمنه ی ایران را هدف گرفته بودند با طراحی برنامه ای بلند مدت در غالب حركتی فكری فرهنگی با هم متحد شدند. از ارتجاع چپ گرفته تا مرتجیعین … و از بلوك شرق گرفته تا بلوك غرب.

 فرض این نوشته بر آنست كه شاه ایران پس از كودتای 28 مرداد رهبری مستقل از بلوك شرق وغرب است . و سوال اینجاست كه در صورت صحت این فرض ، كودتای 28 مرداد را چه كسی انجام داد؟ جمعی روسپی و قمه كش و افسر دون پایه ؟ وقتی سازمان سیا اسنادش را منتشر می كند و روزولت كتاب خاطراتش را و مادلین آلبرایت در جایگاه وزیر امور خارجه امریكا از مردم ایران به جهت طراحی و اجرای كودتای 28 مرداد عذرخواهی می كند ، استقلال سیاسی شاهنشاه آریامهر را چگونه باور كنیم؟

شاهنشاه در ذهن هومن عزیز در لیست خوبها دسته بندی شده است و به زعم ایشان ، این شاهنشه مستقل ! از غرب و شرق ، تمامی گروههای وابسته و بیگانه پرست چون حزب توده ، جبهه باصطلاح ملی ! ، و احزاب چپ (پس از كودتای 28 مرداد تا نیمه دهه 40 گروه چپی غیر از حزب توده در تاریخ سیاسی ایران وجود خارجی ندارد! مگر اینكه محافل مطالعاتی را هم حزب و گروه محسوب كنیم غیر از این را خدا داند و هومن عزیز) را تصفیه می كند (شما تصفیه را اعدام و شكنجه و زندان بخوانید!)

به شریعتی می رسیم و ادامه می دهیم :

....چاشنی كلامش ادبیات جذابی بود كه هر انسان ناآگاهی را تحت تاثیر قرار می داد. كروات میزد و ریش می تراشید ، مشروب میخورد ، سیگار میكشید و آنگاه از ارتجاعی ترین اندیشه ها نیز حمایت میكرد. كه “ دكتر غلامحسین صدیقی “ استاد استادان و دوست نزدیك مصدق به ایشان گفتند : پسرم سواد تو بدرد زباله دانی میخورد. و حق آمدن به دانشگاه را نداری . صدیقی كه از عوامل شاه نبود وزیر همان مصدقی بود كه شریعتی و عمله اكله اش زیر عكس اش سینه می زدنند....

شریعتی مشروب می خورد ؟ باورش سخت است ، اما هومن انقدر محكم می گوید كه من شك    نمی كنم فقط منبعش را می خواهم لطفا!  اینكه دكتر صدیقی كجا و كی و در چه مرجعی همچون چیزی را افاضه فرمودند هم ایضا!

از این نوع تحقیر شخصیتی در جایجای نوشته به چشم می خورد  مثل آنجا كه درباره دكترای شریعتی صحبت می كند ...

دوست عزیزم هومن ! من قصد دفاع از تفكر شریعتی را ندارم و از نظر من ، نقش شریعتی در ساخت گفتمان اسلام انقلابی و سیاسی  ، روحیه ضد سلطنتش كه تمام تاریخ ایران را با این روحیه و با یك چوب می راند ، التقاط و ملغمه عجیبی كه از تشیع  علوی و سوسیال اریتوكراسی ساخت و غلطهای بی شمارش از او شخصیتی قابل نقد ساخته ، اما تخطئه شخصیتش را به این بهانه كه او را دوست نمی دارم روا نمی دانم . ضمنا نوشتن كلماتی چون ملاها ، و ربط دادن هر اتفاقی در تاریخ ایران به توطئه ای پشت پرده توسط كشورهای خارجی از وجاهت نوشته شما می كاهد ...

تحلیل بر اساس بافتن شنیده ها و خوانده ها نه درباره شریعتی كه درباب هر كسی ، یك نام دارد . ترور شخصیت ...

از طرف دیگر بنا به گفته درست دوست دیگرم علیرضا در گفتگویی دو نفره ، به جد معتقدم كه نقد شریعتی شدیدا سخت شده است ، دوستدارانش  هیچگونه نقدی بر او را نمی پذیرند ... پس نظر همه رفقا را به جمله پایانی جلب می كنم :

كمی منصف تر... همین ! ممنون    

-- - , maheno1
-- - - 07:30 1386/08/24
37

 

 

 

آقای هومن

 

هر چه سریعتر نسبت به حذف اهانتی که روا داشتید خودتان اقدام نموده و توضیحات لازم درمورد عقیده تان را در قالب کلماتی دیگر بیان کنید. چنانچه دقیقا نمی دانستید چطور بیان کنید از مطلبی که در بحث تقدیس جنگ... نقل کرده اید استفاده کنید!

در صورت عدم حذف و توضیحات لازم و عذر خواهی (این واو هم عرض میباشد یعنی هر سه کار را انجام دهید)، ناچارم برخورد اساسنامه ای از نوع دوم نشان بدهم. اجازه نخواهم داد یکی از بهترین و پربارترین بحثهای این کلوب به سمت و سویی خلاف شأن خوانندگان و نویسندگان آن برود!

 

 

معاون کلوب

 

 

 

علیرضا محمدظاهری , shampilix
36
درود

گرامی فواد

روشنفکر چه هست و چیست مفصل گفته شد و من سعی می کنم راه رفته را دوباره نروم . این که تفکر روشن در چه حوزه ای

 صورت می گیرد کمتر بررسی شد مثل همان که می گویید روشنفکر دینی ، روشنفکر سیاسی و ... مسئله ای هم که درباب

 روشنفکر حزبی گفتید درست است ؛

  روشنفکران در واقع  همیشه آدم های متخصص نیستند و بیشتر به خاطر نظرات خاص خود که در مورد مسئلای مشخص دارند

 مورد توجه قرار می گیرند .

  اگرچه فردریش فون هایک می گوید در کشورهای دموکراتیک  تاثیر روشنفکر بر سیاست ناچیز است اما خود او نیز این مسئله

 را صددرصد نمی داند چرا که جهت دادن به افکار عمومی جامعه به نوعی بر عهده روشنفکر است بهخصوص وقتی که جامعه

 پوست عوض می کند و از دیکتاتوری خارج شده و وارد فضایی دیگر مثل سیوسیاستی و لیبراستی یادموکراسی می گردد  .

پس وشنفکر می تواند به افکار جامعه شکل دهد بسته  به اینکه چقدر بتواند خود را به جامعه موجه نشان دهد و آرای او قابل

 پذیرش باشد .


اینکه گفتید نقد شریعتی با شاخص های  کنونی کار بیهوده ای است شاید به دلیل این باشد که اعتقاد دارید هر اندیشمندی را باید

در ظرف زمان سنجید و شریعتی را بر اساس معیارهای رایج روزگارش سنجید اما نباید از این نکته غافل شد که  المانهای اندیشه

در زمان  او هم تغییر کرده بود ؛ توکویل نظارت دموکراسی خواهانه خود را ارائه کرده بود آرون هم در آن زمان بود اما شریعتی با

نادیده گرفتن توکویل و  آرون به راه مارکس، لنین ، استالین و مائو رفت . باید بررسی کرد راهی که او رفت و منجر به ارائه نظریه

ولایت  شد خیانت بود یا خدمت ؟




پگاه چ , pegah14
پگاه چ - 19:07 1386/08/15
35

خب فکر کنم الان یه خورده عصبانیتها کمتر شده و شاید اینطوری یه حق کوچولو هم به من داده بشه

برعکس آنتونی رابینز که می گه برای استفاده از چیزی لازم نیست همه چیز رو در مورد اون بدونید تا یک چیزو از پایه و اساس درک نکنم نمی تونم قانع شم

در مورد این بحث هم فکر می کردم اگر بدونیم اسلام چگونه وارد کشور ما شد ه؟چه سیری داشته و غیره اونوقت خیلی بهتر می تونیم در مورد روشنفکر اون هم از نوع مذهبی و رسالتش در جامعه صحبت کنیم و به نتیجه برسیم .این دلایل من بود به خاطر اون پستهایی که گذاشتم  دوستان بیسوادی بنده رو ببخشن تنها ابهامات ذهنم را برای استفاده از نظرات شما بیان کردم همین.(:

 

 

-- - , maheno1
-- - - 07:56 1386/08/12
34

 

 

دوست عزیز جعفر، یک اصطلاحی بکار بردند که خوشم آمد: انحرافات پستی!!

با عصبانیتی که فواد نشان داد ، واقعا نمیدانم انحراف از معیار پستی این پست من چقدر است؟ اما امروز مطلب جالبی دیدم که با نقل یک پاراگراف از آن، از دوستان دعوت میکنم که تا چند روز آینده همه ی مقاله را در قسمت مقالات کلوب به همت آقای علیرضا فقاهتی مطالعه کنند.

 

روشنگری چیست؟

... اما آیا یک جمعیت روحانی، برای نمونه یک مجمع کلیسایی یا (آنچنان که هندی‌ها می‌گویند) یک «طبقه»‌ی محترم نمی‌تواند تک تک اعضایش را به قید سوگند به محترم شمردن یک اصل ثابت پای‌بند کند تا به این ترتیب هریک از اعضا و، به میانجی آنان، مردم را در قیمومت [Obervormundschaft (Tutelle)] همیشگی خود نگاه دارد و حتی این قیمومت را ابدی کند؟ من می‌گویم که چنین کاری محال است. قراردادی که بسته شود تا برای همیشه نوع بشر را از هر روشنایی تازه محروم کند، صاف و ساده باطل است، حتی اگر از سوی برترین قدرت [سیاسی] یا نهادهای قانونگذاری یا در رسمی‌ترین پیمان‌های صلح تصویب شده باشد. هیچ دوره‌ای نمی‌تواند اتحادی باشد تا دامنه‌ی شناخت‌هایش (و به‌ویژه شناخت‌هایی بدین اهمیت) را بگسترد، آن‌ها را از نادرستی‌ها بپیراید و، در یک کلام، در راه روشنگری پیش رود. این کار جنایتی خواهد بود برضد طبیعت انسان، که غرض وجودی‌[۱۳] اش درست در همین پیشرفت است. بنابراین آیندگان یکسره حق دارند که چنین تصمیمی را نامشروع و گناه بشمارند و رد کنند.

...

 

 

 

 

 

 

جعفر گنجی , jafar_ganji
جعفر گنجی - 21:37 1386/08/6
33

سلام اقای فواد

اول از همه باید اعتراف کنم که اعتراض و دلخوری شما به جاست.

اما تا آنجا که به سواد، تجربه و عقل من می رسید سعی می کردم که در مورد خود روشنفکر بنویسم. حداقل تا پست 16

بعد از آنهم یک مقاله به این دلیل که در بین جوابها خالی از لطف نبود ارسال کردم (پست 18)

اگر کار اشتباهی بود تذکر می دادید تا برای آن تاپیک جدا و یا آنرا در قسمت مقالات ارسال کنم.مطمئنا اگر هم ناراحت می شدم باعث انحراف از موضوع هم نبودم.

خب بعد از آن در گناز با پست 19 اعلام مخالفت کرد که من در پست 20 جوابکی کوتاه دادم.

یک انحراف هم در پست 21 که اعلام یک خبر بود دارم.

اما پست شماره 24 که کپی، پیستی بود از مصطفی ملکیان بی ارتباط با موضوع ما نبود بود؟

پست 25 هم پاسخی بود به خانم پگاه

اگر ارسال پاسخ من کار اشتباهی بود کاش باز هم روش صحیح را خودتان یادآوری می کردید.

.

اینها انحرافات پستی من بود.

اما در مورد اینکه تا پست 16 در حدود موضوع روشنفکری نوشته ام یا نه شما بفرمایید که حداقل سطحی بوده و یا هر ایرادی که به آنها وارد باشد.

.

گرچه ممکن است ادعای همه چیز دانی نداشته باشم. اما جسارت و توهم آن باعث شده که گاهی هم در زمینه ای صحبت کنم و یا بنوسم که موجب تحییر و یا خنده مخاطبم قرار بگیرم، شما به عنوان یک مخاطب آگاه و نه لزوما همه چیز دان (مقصودم توهین و یا ثنا نیست) با نقد صحیح خود به طرفتان حداقل کمی اطلاعات و یا بی اطلاعی او را در زمینه ای که از آن بی اطلاع و یا کم اطلاع است می فهمانید و هدایت او به پرسش از چیزی که نمی داند.

فوآد شاکری فرد , foadzich
فوآد شاکری فرد - 13:22 1386/07/16
32

سلام رفقا!

عموما بعد از غیبتهای طولانی عذرخواهی رسم معمول است ؛ اما به دلایلی من بدهكار نیستم! مهمترین دلیلش اینست كه عصبانیم ؛ شاید هم دلگیر اما به هر روی ؛ نوشتنم ؛ اثباتی است بر جمله گلناز درباره  من "فواد فقط وقتی می نویسه كه عصبانی باشه!"

و من عصبانیم ! از رویه برخورد همیشگی ایرانی با مسائل ! مرتضوی عزیز گه گاه تذكر می داد كه سخت می نویسم و مغلق ! و دوستی هم گاهی نوشته هایم را ادیت می كرد اما چهار شاخ مانده اام كه انقدر مغلق نوشته ام ؟

دوستان ! رفقا ! جعفر عزیز و پگاه گرامی !

می شه لطفا یه نگاه به موضوع تاپیك بندازید ؟   موضوع تاپیك "جایگاه روشنفكر دینی در جامعه " است آیا؟  یا "اسلام از آغاز تا كنون؟"

از روزی كه این تاپیك رو باز كردم ، غیر از توضیح واضحات كاری انجام ندادم!! شاید اولین پستی كه برای این تاپیك ایجاد كردم (یعنی خود بحث) مقداری پراكنده یا عجولانه و به هم ریخته بود ؛ اما سعی كردم در پست دومم این نقیصه رو رفع كنم اما هر بار درگیر بحثای عجیبی شدم!

 اولین اشكال این بود كه همه به موضوع گیر می دادن !! یعنی چی خدمت و خیانت ؟! و من 3 بار توضیح دادم كه این یك نام معروف  است و چون بحث ما مربوط به نقد جریان روشنفكری است و چون بابایی به اسم جلال آل احمد یه كتابی داره كه .... من هم تصمیم گرفتم كه این اسم رو برای تاپیكم به كار ببرم ! وگرنه خدای نكرده همه روشنفكرای این مرز وبوم خادم بودند و بس از كیانوری بگیرید تا حسن آیت و غیره ...

... و دوم اینكه وقتی می گی روشنفكر یعنی كی ؟ و این روشنفكر مورد نظر شما مال كجاست و بازه زمانیش چیه ؟

كه ایراد معقولی بود ! پس توضیحات رو دادم و انتظار داشتم وقتی از من می خواهید كه یك بازه حداقلی برای بحث مشخص كنم ؛ حداقل به خواسته خودتون عمل كنید!

اما ناگهان بحث با چرخشی عجیب به به بحث روشنفكر دینی داریم یا نه و دعوای طرفین  بحث كشیده شد و من انگشت به دهان ! كه بابا من دارم از تورم صحبت می كنم شما از گران شدن نرخ سیب زمینی؟

روشنفكری دینی زیر مجموعه جریان روشنفكری ایران بعد از مشروطه است حالا گیریم زیر مجموعه مهمی هم هست ! اما دعوای من بر سر وظیفه روشنفكر در قبال جامعه بود نه شكل روشنفكری فعال و رسمی امروز جامعه ایران ... روشنفكرانی كه درد اجتماع دارند و گویی با مشتی گوسفند آدم نما طرفند و تمام رفتارها و كنش های این احشام! را چیپ و فاقد شعور می دانند اما برای برقراری ارتباط با همین گوسفندان كوچكترین رزومه درخشانی از خوشون به جا نذاشتن !

به طور كاملا تصادفی نوشته دوستم محمد  ، با تاپیك (البته خیلی كم) در ارتباط بود آنهم در حالی كه محمد عزیز احتمالا كاری به تاپیك نداشت و جواب حرفهای پگاه و جعفر را داد...

و فاجعه بزرگ هم كه گلناز گفت : اینجا حرفهای خودتان را بزنید نه copy  ، paste  حرفهای دیگران را ... حداقل مثل مرتضوی عزیز لینك بگذارید خواندن تحلیل های دیگران خوبه اما شما چه در چنته دارید ؟

در هر حال بر كسی حرجی نیست ... هر كسی از ظن خود شد یار من فقط اشكالش اینست كه ظنش ربطی به ظن من ندارد ... اینجا مال همه شماست همانقدر كه مال من هم هست ... انتظار حداقلی من این بود كه دوستان تاپیكی دیگر برای بحث خودشان ایجاد می كردند  كه نكردند كسی هم تضمین نداده انتظارات من همه برآورده شود! اما این را نوشتم كه دیگر دوستان گله مند  بدانند كه چرا در بحث ، شركت نمی كنم ...

تحشیه : این نوشته به معنی قهر و این صحبتها نیستا ! دلخورم و دلخوریم رو هم می گم !

باقی بقایتان و خوش به حاتان!! (خنده)

 

 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.