| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
134
|
1114
|
88/4/14 (22:50)
|
|
||
|
|
11
|
33
|
90/7/6 (21:48)
|
|
||
|
|
2
|
44
|
90/7/5 (19:33)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
90/6/27 (07:57)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
90/6/27 (07:56)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
89/2/28 (00:05)
|
|
||
|
|
1
|
29
|
89/2/6 (20:27)
|
|
||
|
|
10
|
85
|
88/10/5 (12:36)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
88/6/28 (10:16)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
88/6/28 (10:13)
|
|
||
|
|
3
|
64
|
88/6/12 (13:49)
|
|
||
|
|
0
|
32
|
88/6/2 (00:04)
|
|
||
|
|
52
|
233
|
88/5/19 (16:59)
|
|
||
|
|
4
|
48
|
88/4/30 (23:21)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
88/4/8 (16:58)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
88/4/8 (13:37)
|
|
||
|
|
29
|
141
|
88/3/23 (17:46)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
88/3/20 (14:33)
|
|
||
|
|
34
|
142
|
88/3/17 (22:20)
|
|
||
|
|
5
|
60
|
88/3/10 (14:38)
|
|
من، ارد بزرگ!!! و پان فارسهای کوچک!!!! – ابراهیمی 21/6/88
جوابی به نظرات ارائه شده در واکنش به مقاله ارد بزرگ!!! و پان فارس های کوچک!!!!
دوشونجه: بعد از انتشار مطلبی با عنوان «ارد بزرگ!!!! و پان فارس های کوچک!!!!» توهینها، نقدها و نظراتی در بخش نظرات این وئبلاگ و وئبلاگ ترکهای خراسان که مطلب را انعکاس داده بود، توسط افراد محترم و نامحترمی اظهار شد.
با توجه به گلایه برخی عزیزان به خصوص مهتاب خانم از عدم جواب دهی اینجانب به نوشته های ایشان تصمیم براین شد تا نظرات مطرح شده مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار بگیرد تا به نظرات روشنتری در این زمینه دست پیدا کنیم. بعد از تجزیه و تحلیل مباحث و ارائه پاسخها به بررسی ریشه فرد پرستی و مشکلات فرهنگی کشور از نگاه خواجه نصیرالدین توسی پرداخته خواهد شد.
نظرات مطرح شده در باره این مطلب را می توان به سه قسمت تقسیم کرد:
1- کسانی که به فحش بسنده کردند و حرفی دیگر برای گفتن نداشتند و اگر هم حرفی بود قسمت فحش بر سایر مطالب می چربید.
2- افرادی که مطالبی را بیان کردند و مطالعاتی داشتند هرچند که بعضی اوقات در فحاشی از دسته اول نیز سبقت می گرفتند.
3- و کسانی که موافق بودند.
در اینجا از بحث بر سر مورد سوم می گذریم، و به بررسی دو مورد اول می پردازیم.
الف- فحاشگران: این افراد که متاسفانه از لحاظ تعداد کم هم نبودند با الفاظ رکیک و در خور شان خودشان در باره مطلب به اظهار نظر پرداختند که با عرض معذرت از خوانندگان محترم وئبلاگ برای روشن شدن موضوع در اینجا چند نمونه آورده می شود. البته تذکر لازم نیست که به فحاشی گروه دوم در جای خود اشاره خواهد شد که در مواقعی می توانستیم در همین گروه اول جایشان بدهیم.
یک تکتیر تا هفتیر باز گه زیادی خوردی توش موندی
حقا که توهم مثل اون میمون احمدی نژاد ولدزنا نادان و لجباز هستی
مگر ارد بزرگ یا فردوسی به کونت کردند که عرعر می کنی
و دیگری نوشتهاند:
حسن توکلی رودسری ...چون چیزی درتاریخ نداشته اید.مگر راهزنی و بی فرهنگی ...(...مشتی بیابنگرد و دله وبی فرهنگ که از بیابانهای ترکستان خاوری(شرقی)چین سرازیرشده و به سرزمینهای دیگر تاخته اید)بیائیدمانند آذریهای امروزپارسی ایرانی بافرهنگ ما اندکی یادبگیرید و بیاموزید که ارزش و فرهنگ چیست؟...
و دیگری که ایشان آخری قرار می دهیم تا بتوانیم به ادامه بحث بپردازیم نوشتهاند:
بچه پارس سلام خره چطوری؟ ممنون که ارد بزرگ رو به ما معرفی کردی از قدیم گفتن الاغ شود سبب خیر
نمی دانم از لحاظ خوانندگان گرامی این حرفها نیاز به جواب دارند یانه. ولی ما از اینکه این افراد فرهنگ خودشان را در برابر یک نوشته این چنین اظهار داشته اند متاسفیم و مطمئنا بسیاری از عزیزان فارس نیز از این افراد متنفر و منزجرند. ما را با ایشان حرفی نیست.
ب- دسته دوم افرادی بودند که با این نوشته سوالاتی در ذهنشان ایجاد شده بود اما برای دریافت جواب سوالات بعضا بی تابی کرده و توهین را نثار اینجانب کردند.
بحث این افراد را نیز می توان به سه دسته زیر تقسیم بندی کرد:
1- اعتقاد شدید داشتند که من به «فردوسی» و «ارد» توهین کردهام.
2- اعتقاد داشتند که من مرزهای ایران را تحریف کردهام.
3- اعتقاد داشتند که آنها عالم و اینجانب بیسواد و نادان هستم.
در حین پیش رفتن بحث سعی خواهم کرد با بررسی نظرات این عزیزان به سوالات جوابهای مد نظرم را ارائه کنم. ابتدا میپردازیم به مهتاب خانم که چند باری از ما جواب خواسته بودند. ابتدا قسمتی از نظریات ایشان را میآورم:
جفای شما به جایگاه ارد بزرگ و فردوسی نادرست بود . وقتی ستارخان می گوید : وطن پرست ترین کسی که شناخته ام همانا فردوسی ، پیر مرد توسی است. شما با اهانت و توهین به این بزرگان بدنبال مسیر اشتباهی می روید اینها اصفهانی نیستند! که می خواهید عقده هایتان را از آنها و یا جک نویسان تهرانی بر سر آنها خالی کنید . دارید چشم بسته به فردوسی توهین می کنید جواب ستارخان رو چرا نمی دین خوب بگین برای حرفهای ستارخان چه پاسخی دارید ؟
شما به بزرگترین شاعر ایران فردوسی اهانت ها نمودید به ارد بزرگ برجسته ترین اندیشمند زنده ایران توهین ها کردید به چه امید ؟ همه صحبتهای شما عین دروغ است آقای ابراهیمی شما از مرز اصفهان و شیراز برای ایران حرفها در مطلبت گذاشتی حالا این ها را ببین و بدان ما آگاه هستیم و نمی توانی با آن حرفهایت گولمان بزنی دیدید آن که بی سواد و نادان است شما هستید و این لقب را به ارد بزرگ می چسبانید . نادانی عین کار شماست
آقای ابراهیمی من که مستدل و با اشعار حکیم توس در وبلاگ خودتان پاسختان را دادم پس چرا سکوت کرده اید و اینجا دهان به ناسزا باز کرده اید دوستان به آدرس زیر بروند و ببینند این آقای ابراهیمی که حالا قطب نادان خویش حسن راشدی را هم در خیال بافی پشت سر نهاده چقدر در اشتباه هستند که می گویند مرز ایران اصفهان است
همانطور که مشاهده می شود بحث بر سر جایگاه ارد و فردوسی است و جملات ستارخان در باره فردوسی و اینکه همه صحبتهای من عین دروغ است و اینکه می خواهم با گفتن اینکه مرز ایران اصفهان و شیراز بوده است ایشان را قول بزنم. ایشان در اینجا جناب حسن راشدی را نیز از الطاف خویش بی بهره نساخته و ایشان را قطب نادان من نامیده است.
اول از همه می خواهم نظرم را راجع به فردوسی و ارد و حسن راشدی به طور آشکار بیان کنم. از بین سه شخص یک نفرشان فارس و دو نفرشان تورک هستند. من با فردپرستی تحت هر نامی مخالفم. و مهتر از همه اینکه به این جمله سخت پایبندم که «هر چه برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند و هرچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند» حرف ما سر احترام افراد بود. بعضی از افراد از لحاظ علمی و شخصیتی مهمتر و بزرگتر از بقیه افرادند و بعضی ها کوچکتر و در هر حال ادب حکم می کند که رعایت حال همه بشود. من نیز رفتارم در هین چارچوب می بینم.
من در این نوشته به فردوسی هیچ توهینی نکردهام مگر آوردن چند شعر از شاهنامه. اگر عزیزان ذکر شعر از شاهنامه را فرض بر بی حرمتی گرفتهاند ایراد از خود ایشان بوده است. اگر ایرادی دیگری دیده اید لااقل در بخش نظرات چیزی ننوشته اید و تنها با گفتن این جمله که من اهانت کردهام و نادانم عقدههای خویش را خالی نمودهاید. به نظر من این قسمت کار برمیگردد به فرد پرستی در بین شما عزیزان که هرچیزی که فکر کنید من باب میل شما نیست توهین و اهانت تفسیر می کنید در حالی واقعیت غیر از این است.
از نظر من باز هم وقت هست اگر توهینی به فردوسی شده بگویید تا اصلاح شود. چون هدف من از نوشتن این مطلب کوچک کردن ارد بزرگ یا فردوسی نبود. در مورد جناب ارد باید عرض شود که در نقد شما از بکار بعضی جملات ناگزیرید به مانند اینکه ایشان کتاب شاهنامه را به درستی نخوانده اند و یا در نقل قول آن تحریفاتی کرده اند. من برای نقد جناب ارد و زدن حرفم مجبور به این جملات را برزبان آورم و غیر از این نقد معنایی ندارد. می توانید در سایت هایی معروفی که می روید و نقدهایی که می خوانید دقت کنید. نوع اهمیت مطالب نیز بر لحن نقد تاثیر می گذارد. مشکل اینست که بسیاری از عزیزان عموما با این قضیه که فردوسی و یا ارد را می توان نقد کرد مشکل دارند. یعنی مشکل فردپرستی که در اکثر افراد ساکن در ایران دیده می شود.
شما خودتان جناب حسن راشدی را که صاحب چند کتاب و چندین مقاله است و زندان کشیده است و.... در میان هویت طلبان تورک از بالاترین جایگاهها برخوردار است را قطب نادان من خطاب کرده اید. در حالیکه من نه در مورد فردوسی و نه در مورد ارد چنین لفظ هایی را بکار نبرده ام. لفظهایی که بکار بردم نثار پان فارس ها بوده است. در اشعار خود فردوسی هم اگر دقت کنید (امیدوارم دوباره روحیه فردپرستی گل نکند) به عرب و تورک ها اهانت می شود. مثلا در مورد تورک ها می نویسد که «سخن بس کن از هرمز ترکزاد ---- که اندر زمانه مباد آن نژاد» و یا اشعار دیگری که نمونه ای از آنها را شما در نظرات خود آورده اید. پس اگر باز به جمله هرچیزی که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند برگردیم میبینیم که در اظهار نظر نسبت به این نوشته تا چه اندازه به راه اشتباه رفته اید و نویسنده را دشمن فردوسی و ارد قلمداد کردهاید. در هرحالیکه اگر نوشته جناب راشدی با «تطهیر فردوسی» و نوشته این قلم در همین وبلاگ با عنوان «توبه نامه فردوسی» را بخوانید می بینید جفایی بر فردوسی می رود نه از جانب من و یا راشدی بلکه از جانب پان فارس هایی است که افکار مالیخولیایی در سر دارند.
در مورد ستارخان هم نظر من روشن است. ایشان از فردوسی تعریف کردهاند؛ کار بسیار خوب و بجایی کردهاند. اما می خواهید بگویید که ستارخان فردوسی را تعریف کرده و بعد بگویید من از فردوسی بد گفته ام و بعد می خواهید به چه نتیجه گیری علمی دست پیدا کنید. همان طور که در کامئنتی اشاره کرده بودم ملت بزرگ تورک همیشه به اندیشمندان سایر ملل ساکن در جغرافیای ایران با چشم احترام نگریسته است و همیشه ضامن سربلندی همه ایرانیان بوده است. و همان طور که بارها اشاره کردهام در صد سال اخیر است که با حرکت ضد انسانی پان فارسها ملل تحت ستم ایران تحت بدترین نوع اهانت ها قرار گرفته اند و فرزندان هویت طلب آذربایجان که خواستار تحصیل فرزندان خود به زبان مادری شان هستند با عناوینی چون پان تورک!!! و تجزیه طلب!!! مورد خطاب واقع می شوند و از حقوق اولیه خود که در منشورهای بین المللی حقوق زبانی – ملی ذکر شده است محرومند.
در مورد مرزها نیز در نقد نوشتههای امیرپارسا اشاره خواهد شد. اما می رسیم به نظرات امیرپارسا که در زیر مهمترین نکات اشاره شده توسط ایشان آورده شده است:
امیر پارسا اگر ستارخان از فردوسی تعریف کرده است نشان از شخصیت والای ستار خان دارد و بس ربطی به بقیه ترکان ندارد .دست از افکار پوسیده ات بردار ای مرد ترک زبان. اینقدر ترک ترک نکن. از خواب خرگوشی بیا بیرون مشک آن است که خود ببوید نه انکه عطار بگوید. از صبح تا شب بشین و از خودت تعریف کن با اینکه میدونم آدم دورویی هستی باز هم برای من به دلیل سخت کوشی و تعصب محترم هستی
انتقادتان در مورد شعر استاد شهریار که دیگه نوبرش است گویی شعر را خود من سروده ام!!
به اعتقاد من هرچه زودتر به یک روانپزشک مراجعه کنید.
پان فارس کسی است که رویای ایران بزرگ را در سر می پروراند. اگر به معنای لغوی کلمه پان دقت کنید متوجه خواهید شد. کمی مطالعه ضرر ندارد. ولی شما وقاحت رو به حدی رسانده اید که هرچه دلتان میخواهد به فردوسی و ارد برزگ می گویید و توقع دارید که ما سکوت کنیم
در نوشتههای امیرپارسا که همین الان که این نظرات نوشته می شود در حال فحش باران ناموسی تورک ها در وئبلاگ تورکهای خراسان است با نام بسیار گویای ترکگایی است باید عرض کنم که اگر فردوسی برای شما عزیز است و از زبان او سخن میگویید ستارخان نیز برای تورکها همین طور است و برعکس نظر ایشان بسیار هم به تورک ها مربوط می باشد. اما نکته جالب توجه نوشته امیرپارسا برای من مورد شهریار است. جواب ایشان را دوباره مرور میکنیم و همین جواب را جواب به کسانی می دانیم که فکر می کنند با آوردن اشعار فردوسی در این مطلب به ایشان ظلم شده است. باز امیدوارم جمله هرچیزی که خود میپسندی.... را در یاد داشته باشید که تا آخر با اون کار داریم. و اما مرور جمله امیرپارسا:
انتقادتان در مورد شعر استاد شهریار که دیگه نوبرش است گویی شعر را خود من سروده ام!!
من این جمله کاملا قبول دارم. من نیز اشعار فردوسی را نسرودهام و اشاره من به مرزهای ایران که شامل چند شهرستان می باشد و برخلاف اظهارات جناب ارد شامل 20 کشور!!!!!!!! نمی شود از همین ابیات است. همین جا می خواهم به بحث مرزها بپردازم.
مرزهای ذکر شده در مقاله از فردوسی است. افرادی که به این مرزها انتقاد دارند و ذکر آن را از طرف اینجانب بعنوان حرکتی جهت «گول دادن» تفسیر میکنند باید به این سوال من جواب روشن بدهند:
آیا اشعاری که در شعر آورده شده است به فردوسی تعلق دارد یا خیر؟
می دانیم و می دانید که شاهنامه تاریخ نیست و بیشتر جنبه افسانه بودن دارد. اما این سوال برای من و این نوشته بدان دلیل بسیار مهم است که پایه و اساس نظریه قاره کهن ارد میباشد. در بحث مربوط به جناب جعفر معروفی بیشتر به مبنای تاریخی موضوع اشاره خواهد شد.
اما جمله دیگری که ایشان ذکر کردهاند و باز در بحث مربوط به جناب معروفی مورد استفاده واقع خواهد شد تعریف پان فارس از جانب امیرپارسا است. این جمله دقیقا به مشکلاتی که این نظریه باعث خواهدشد اشاره دارد.
پان فارس کسی است که رویای ایران بزرگ را در سر می پروراند.
و به نظر من نظریه قاره کهن دقیقا همان رویای ایران بزرگ است که پان فارس ها به دنبال آنند. و باز به نظر من دقیقا همین عامل سبب محبوبیت ایشان شده است. انطباق نظریه با افکار نژادپرستانهای که پانفارسها به خورد جوانان بیچاره این مملکت می دهند دلیل عزیز شدن ارد میباشد و انتقاد از این نظریه و این شخص چنین فحشهایی را نصیب آدم میکند.
حرف من اینست که ریشه این نظریه در اشتباه است. با بیان اشعاری از جناب فردوسی این امر به روشنی نشان داده شد. من همه منظورم از وقت گذاشتن برای نقد نظریه قاره کهن همین بود. نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر. در نوشتن این مطالب قصد هیچ توهین یا افترایی به کسی نبوده است اما نباید از یاد برد که حرف حق همیشه تلخ است.
برای مراجعه به روانپزشک نیز بهتر است نگاهی به فحاشیهای امروزتان بیاندازید بعد به روانپزشک مراجعه بفرمایید. جملههای دیگری لایق شما بود که من به حرکت قلم و این نوشته که از سر دلسوزی است از آنها میگذرم.
قبل از اینکه به بررسی نظرات جعفر معرفی بپردازم میخواهم در جواب شخصی با نام ایرانی که در باره ملل سوال کرده بود و پرسیده بود کدام ملل؟ عرض کنم که ملت فارس، کرد، عرب و... اگر شما ملل تحت ستم ایران را با نام دیگری میشناسید مشکل از جانب من نیست.
و بلاخره میرسیم به جعفر معرفی که ایشان تقریبا با احترام و بدون فحش ظاهر شدهاند و تنها یک جا در سایت تورکهای خراسان اشاره کردهاند منبع «مقاله ناثواب» وئبلاگ بنده است. همانطور که قبلا ذکر شد در نقد استفاده از چنین لفظهایی اجتنابناپذیر میباشد. اما عمدهترین قسمت نظریات ایشان که قسمتی از آن در پیوست کتاب نظریه قاره کهن آمدهاست به شرح زیر میباشد:
جعفر معروفی: مقاله ناثواب این بزرگترین توهین به ارد بزرگ است که او را در تیره پارس ایران خلاصه کنید چون او پارت است و مادها و پارس ها هم دوستش دارند اینکه چند پارس او را تجلیل کنند به معنای آن نیست که ارد بزرگ ایران را می خواهد دو دستی تقدیم شیراز و اصفهان کند.
تجلیل از سرزمین مادری ارزش ست یا ضد ارزش ؟ .... اکنون در هیچ جای ندیدم حتی یک مورد که ارد بزرگ بگوید پارس ها فلان و فلان . او همیشه گفته است ایران! آیا از ایران گفتن به معنای از پارس سخن راندن است ؟ تجلیل از سرزمین مادری ارزش ست یا ضد ارزش ؟ حالا که این مرد بزرگ از میهنش سخن می گوید باید اهانت شود آنهم توسط همزبان ترک خود ؟! آیا شما فکر می کنید امثال شهریارها و ارد بزرگها یک شبه به این جایگاه رسیده اند و محبوب مردم شده اند. نخیر اگر سر سوزنی مردم حس کنند کسی ناراستی دارد رهایش می کنند .
اگر من در وبلاگم از فردوسی می گویم آیا این به معنای دفاع از چهار تا آدم عوضی جک نویس است .
شما چطور این حرف را می زنید و جک نویسان و ابلهان را به او منتسب می کنید ؟!
ارد بزرگ در طی صحبت های خود در جای جای همواره از توهین به ادیان و طوایف بیزاری جسته است مگر این جمله معروف او را نخوانده ایی که : (خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید)
در کتاب: حوزه فرهنگی زیر بنای اشتراکات و مراودات سیاسی خواهد شد . ارد بزرگ با یک نگاه کارشناسی در حوزه تمدن فرهنگی قاره کهن به نگاهی دقیق و حساس رسیده است این نگاه می تواند با بحث های تخصصی در بین نخبگان اجتماعی و دانشگاهی به گفتمان سازنده ای برسد .
نکته ارزشمند این نظریه نگاه از وادی فرهنگ به قاره کهن است. این دیدگاه میتواند موجب دوستی و برادری و رفع سوء تفاهمهای ملل منطقه نسبت به یکدیگر گردد.
در مورد نظرات معروفی باید عرض کنم که منظور نظر ایشان از تیره ماد و پارس و پارت و رابطه آن با نظریه قاره کهن که براساس تقسیم جهان بین سلم و ایرج و تور است مبهم است. یعنی ما راجع به نظریه مشخص و پایههای مشخص شده توسط خود نظریه پرداز اقدام به نوشتن کردهایم و از تخیلات پرهیز کردهایم. نکته دیگر درباره این موضوع است که قبلا از آمدن فارسها به ایران تمدنهای دیگری در ایران وجود داشتهاند و بحث اینکه ایران از سه تیره!!!! است برای من چندان علمی نمی نماید. به هرحال من منظور اصلی ایشان که ارد از تیره پارت است خوب متوجه نشدم. شاید اشاره ایشان به تورک بودن اشکانیان و تورک بودن ارد باشد که در اینصورت مشکل دیگر پیش می آید و آن اینکه اندیشمندانی که ادعای تورک بودن اشکانیان را دارند مادها راه هم ادامه حکومت عیلامیها، قوتیها، لولوبیها و مانناها و در نتیجه تورک میدادند.
اما بحث این نوشته اصلا بحث بر سر ماد و غیره نیست بحث بر سر ادعای این است که 20 کشور تحت حاکمیت ایرج دور هم جمع شوند. بحث سر اینست در این میان تور بنا بعلل نا معلوم دیگر جد تورکها نیست و بنا بعللی خاور و اروپا که متعلق به سلم است دچار تغییرات میشود. بحث بر سر تحریف ناشیانه شاهنامه برای رسیدن به اقصاد نژاد پرستانه است. تعریف امیرپارسا را دوباره میآورم تا بتوانم موضوع را
آنچنان که در ذهنم است تشریح کرده باشم:
پان فارس کسی است که رویای ایران بزرگ را در سر می پروراند.
شما میفرمایید ارد همیشه صحبت از ایران میکند پس تکلیف 19 کشور دیگر چیست؟ شما مینویسید که ارد نمیخواهد ایران را به دست اصفهان یا شیراز بدهد. اما من میگویم محدوده ایران بنا به اشعار فردوسی ما بین اصفهان شیراز بوده است. من حرفی از تحویل ایران به کسی نزدم. شما راجع به وطن پروی صحبت کردید و درباره اینکه خوب است و یا بد؟؟؟ من میگویم که این همه فحش خوردن و استقامت من در برابر کوته فکران حب وطن است. سرزمینی که دوستش دارم. من حب وطن را برای همه میخواهم نه فقط برای یک گروه.
و اینکه اشاره کردهاید که چرا من به عنوان یک تورک همزبان خودم را نقد کردهام؟ من از شما میپرسم نقد کردن یک همزبان چه ایرادی را متوجه من میکند؟ انتقاد مگر تورک و عرب و بلوچ میشناسد. وقتی نظری را فکر میکنی اشتباه است نقد میکنید. اگر همین حرف شما را مبنا بگیریم شما به عنوان یک هموطن نباید نوشته مرا نقد میکردید. فکر نمیکنم حرف عاقلانه زده باشید.
اما در مورد جملهای که فرمودید که شهریار و یا ارد یک شبه بزرگ نشدهاند من کاملا موافقم اما با این امر که اگر مردم ناراستی ببینند بی خیال طرف میشوند کاملا مخالفم. هیتلر میتواند مثال خیلی خوبی برای این موضوع باشد. آیا افکار هیتلر افکار انسانی بود؟ آیا کشتار انسانها برای دست یابی به قدرت بینهایت عمل پسندیدهای بود؟ ما همگی میگوییم خیر! اگر هم کسی میگوید بله تا دیر نشده به کمکش بشتابید. حال سوال اینست که آیا مردم آلمان پشت هیتلر را خالی کردند؟ یا همانها بودند که تا لحظه آخر سر حرفهای پیشوای خود به کشتار مردم جهان پرداختند؟
ارد بزرگ جملات زیبایی در باره موارد مختلف دارد. اما موضوع بحث من نظریه قاره کهن بود. و من موارد مربوط به آن بررسی کردم. مسئله تخریب یا بزرگ کردن یک شخص نیست مسئله جوانانی هستند که افکارشان با این اندیشهها شکل میگیرد و فردا روز در مقابل واقعیت عاجز میماند و یا دست به کارهایی میزند که نباید بزند.
و بلاخره میرسیم به بحث فرهنگ و اینکه این کشورها دارای فرهنگ مشترک هستند. من از شما سوال میکنم که فرهنگ گرجستان و ارمنستان به ما نزدیک تر یا بحرین و کویت و عربستان و سایر مسلمانان جهان؟ اصولا تعریف فرهنگ چیست؟ شباهتهای فرهنگی ملت تورک و ارمنی در چیست؟ شباهتهای فرهنگی میان ملت تورک و فارس در چیست؟ این سوالات به معنای نفی وجود شباهت ها نیست بلکه برعکس می خواهم بپرسم که اگر فرهنگ تورک و ارمنی یکی است چرا مغولستان که به احتمال زیاد فرهنگش شبیه فرهنگ کشورهای شرق قاره کهن است چیست؟
این پرسشها را پرسیدم تا نشان بدهم که فرهنگ عامل ارائه این نظریه نبودهاست. عامل ارائه این نظریه همان اندیشه پان فارس هاست. ایرانی بزرگ که یک حاکم فارس بر آن تسلط دارد و از ارزشهای فرزندان ایرج - که بنا به گفته ارد بزرگ توسط فرزندان سلم و تور غارت شده است – حفاظت میکند.
و شباهت این امر با افکار هیتلر و نازی ها موضوعی است که آن را به خوانندگان محول میکنم.
و در پایان حکایتی را از خواجه نصیرالدین توسی در باره علت عقب ماندگی مسلمانان میآوریم باشد که مورد توجه کسانی قرار بگیرد که اندیشیدن را دوست میدارند.
راز بی اخلاقی مسلمانان
خواجه نصیر الدین دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت كه همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان كه همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست كه جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می كنند با آنكه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو كوششها در دین مبین كرده ای و اصول اخلاق محمد . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد كه مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی كه شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است
اما چه سری است كه هیچ كدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنكه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش كه از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها كرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از غوتمه ( بودا ) در خاورزمین تا مانی ایرانی در باختر زمین كه همانا پیروانشان چه نیكو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنكه خود بشناسد وجدان خود را بیدار كرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان اما و اگر دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باكی نیست
غیبت مكن ... اما غیبت انسان بدكار را باكی نیست
قتل مكن ... اما قتل نامسلمان را باكی نیست .
تجاوز مكن ... اما تجاوز به نامسلمان را باكی نیست .
و این اماها مسلمانان را گمراه كرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابكار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند ...
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ .
از اسرار اللطیفه و الكسیله
امیدوارم من و شما برای اخلاقیات خود تبصره نداشته باشیم و هرچیزی که برای خود می پسندیم برای دیگران هم بپسندیم و هرچی که برای خود نمی پسندیم برای دیگران نیز نپسندیم.
ابراهیمی – شنبه 21/6/1388