userinfo close

  ,

ایران وطنم خوی زادگاهم


iran_khoy

تاسیس: 10 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دومان وطن اوغلو - معاونان
از مرگ نمی هراسیم.پس در راه وطنمان ایران و آذربایجان و زبانمان تورکی و دیار مادری و شهر عزیزمان خوی ادامه »
از مرگ نمی هراسیم.پس در راه وطنمان ایران و آذربایجان و زبانمان تورکی و دیار مادری و شهر عزیزمان خوی و جان نیز فدا میکنیم...

تورکون قولو بویکولمه ز/تورکون بئلی اگیلمه ز/بیر گوکه قالخان بایراق بیر داها یئره یئنمه ز...
Yaşasin Türk Yürdüo Azərbaycan
Yaşasin Xöy

مهم*بخش توضیحات کلوب{ویرایش جدید این بخش} را حتما مطالعه فرمایید.*مهم

1- به زودی تغییرات اساسی در روند آزادی بیان و عدم نبود قانون در این کلوب{همانند دیگر کلوبها} و قانون هایی محکمه پسند برای کلوب واعضای جدید و قدیم آن تدارک دیده خواهد شد.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
134
1114
88/4/14 (22:50)
11
33
90/7/6 (21:48)
2
44
90/7/5 (19:33)
1
31
90/6/27 (07:57)
1
18
90/6/27 (07:56)
0
27
89/2/28 (00:05)
1
29
89/2/6 (20:27)
10
85
88/10/5 (12:36)
0
22
88/6/28 (10:16)
0
13
88/6/28 (10:13)
3
64
88/6/12 (13:49)
0
32
88/6/2 (00:04)
52
233
88/5/19 (16:59)
4
48
88/4/30 (23:21)
2
17
88/4/8 (16:58)
1
15
88/4/8 (13:37)
29
141
88/3/23 (17:46)
0
27
88/3/20 (14:33)
34
142
88/3/17 (22:20)
5
60
88/3/10 (14:38)

عنوان بحث

خویلو اوغلان , khoyluo
خویلو اوغلان - 02:20 1387/07/10

کوروش اسطوره شیادی! نه کسی که اولین قانون حقوق بشر را نوشته است...

در زمان کوروش فرمانروای ماساژت ها زنی به نام توموروس بود که بعد از درگذشت شوهرش برجای او نشسته بود. کوروش ضمن ارسال پیام برای او چنین وانمود کرد که خواهان ازدواج با اوست. اما توموروس دریافت که کوروش قصد ازدواج با او را ندارد، بلکه می خواهد سرزمینش را تصاحب کند. کوروش چون نتوانست با این تدبیر به مقصود برسد، از جنگ در آمد، و بعد از گذشتن از رود جیحون در سرزمین ماساژت ها به تاخت و تاز پرداخت. در این هنگام توموروس به وی چنین پیام داد:

ای پادشاه مادی ها، به تو نصیحت می کنم که دست از این کار برداری، زیرا معلوم نیست که به نتیجه مطلوب دست یابی، به فرمانروایی بر قوم خود خرسند باش و بگذار که برسرزمین خود سلطنت کنم. افسوس که به سخنم گوش نخواهی داد، زیرا آنچه که کمتر به آن می اندیشی صلح و صفاست. اگر در تصمیم خود مبنی بر جنگ با ماساژت ها استوار هستی از ساختن پل بر روی رود جیحون صرفنظر کن. لشکر من تا مسافت سه روز از رود عقب نشینی خواهد کرد، و سپس تو به پیش روی ادامه بدهاگر ترجیح می دهی تو نیز همین اندازه عقب نشینی کن ما حاضریم در آن سوی رودبا تو روبرو شویم

کوروش پس از شنیدن پیام ملکه، فرماندهان خود را احضار کردو با آنان به مشورت پرداخت. همگی اعتقاد داشتند که بهتر است کوروش اجازه دهد ملکه و سپاهیانش به این سوی رود بیایند. اما کروسوس لودیا با این تدبیر مخالف بودو عقیده داشت که اگر دشمن به این سوی رود بیایدو پیروز شود، از تاخت و تاز دست برنخواهد داشت. پس بهتر آن است که کوروش به سرزمین دشمن بتازد و بر او در آن جا غلبه کند. سپس مصلحت در آن است که سران ماساژت ها را به ضیافتی فرا خواند و همه گونه خوراکی ها و نوشیدنی ها فراهم سازد، بعد، ایرانیان به این سوی رود بازگردند و تنها گروهی از گماشتگان خود را در آن سو بگذارند، آن گاه ایرانیان می توانند بر دشمن بتازند و آنان را در آن ضیافت به قتل برسانند.

کوروش توصیه کروسوس را پذیرفت و به خاک ماساژت ها تاخت، ولی گروهی از سربازان خود را در آن جا باقی گذاشت و به این سوی رود بازگشت. عده ای  از ماساژت ها از فرصت استفاده کرده به آن گروه تاختند و همگی را به قتل رساندند. پس از آن پیروزی، چشمشان به سفره ای افتاد که برای آن ضیافت فراهم شده بود و آن قدر خوردند و نوشیدند که مست و مدهوش در آن جا افتادند. در این هنگام ایرانیان از فرصت استفاده کرده و گروه بسیاری را کشتند و جمعی دیگر را که در آن اسپارگاپیس فرزند توموروس و سردار سپاه ماساژت ها نیز جزو آن ها بود، به اسارت درآوردند و آنها را نزد کوروش بردند.

همین که اسپارگاپیس به هوش آمد و خود را اسیر دید از کوروش خواست که غل و زنجیر را از او بردارند و کوروش با این تقاضا موافقت کرد. اسپارگاییس به محض آزادی از شدت شرمساری خود را کشت. در این هنگام، ملکه تصمیم به جنگ گرفت. جنگی که باعث کشته شدن کوروش گردید. (قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران – دکتر رقیه بهزادی ، چاپ سوم، صص204-203)

حال شما از این حقیقت تاریخی چه استنباطی می کنید؟ آیا کوروش از توموروس درخواست ازدواج برای بلعیدن سرزمینش نکرد؟ آیا شیاد نبود؟

و چه جالبه راه جاودان کوروش که کماکان ادامه داره. بله دوستان، موضوع مطرح شده مورد تایید اکثر تاریخ شناسان واقع شده، چه به مذاق شما خوش بیاد و چه نیاد. و در چنین جنگی بود که ملکه ماساژت ها سر کوروش رو برید و در کاسه خون غرق کرد و گفت تو عاشق خون بودی، حال بنوش شاید که سیراب گردی.

ناراحت کننده ست که شخصیتی که از وقیح ترین حیله ها از پیشنهاد ازدواج با توموروس گرفته تا سجده بر بت مردوک، قهرمان ایران نام گرفته و عده ای نادان با وقاحت تمام در پیشگاه قبرش رذیلانه و ذلیلانه سر بر خاکی می نهند که تنها شایسته خداست. به راستی آیا کوروشی که بر بت مردوک سجده نمود یا کمبوجیه که در پیشگاه گاو مقدس مصریان سر بر سجده خاک انداخت اینگونه بایست مورد عبادت انسان های عصر جدید واقع بشوند؟

وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَكُوا أَیْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِینَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ - ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِینَ- انظُرْ كَیْفَ كَذَبُوا عَلَى‏ أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَا كَانُوا یَفْتَرُونَ(22- 23 -24/الاَنعام) روزیكه همه آنها را جمع كنیم، به آنانكه برای خدا شریك ساختند میگوئیم شریكانی كه گمان میكردید كجا هستند؟حرف آنها فقط این خواهد بود كه ( به خدا كه مالك ما است قسم كه مشرك نبودیم ) .ببین چگونه بخود دروغ گفتند و شریكانیكه برای خدا می‌بافتند گم شدند.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
پینار ت , pinar_khoy
پینار ت - 13:14 1388/02/14
40

هخامنشیان یا سلسله سگ پروردگان!!

By bozgurdlar

 دکتر حسین فیض‌الهی وحید

هخامنشیان سلسله‌ای از اقوام وحشی و بیابانگرد به اصطلاح آریایی بودند كه توسط جوانكی دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درایران تاسیس و با حمله اسكندر مقدونی و كشته شدن آخرین پادشاه جنایتكار این سلسله بنام داریوش سوم در سال 331 ق.م همچون جرثومه‌هایی از فساد از روی زمین برافتاد و به زباله دانی تاریخ سپرده شد.اعمال و افكار و حركات و سكنات این جوانك دزد در دهه‌های اخیر مورد تقلید و سرمشق و «ایدئولوژی» رژیمی فاسدتر از رژیم هخامنشی گردید و احمقی از حُمقای تاریخ كه «عقیده خودبزرگ بینی» داشت خواست كشور ایران را به «دروازه‌های تمدن بزرگ» برساند، تمدنی كه خطوط اصلی آن از «دروازه غار» و «میدان تیر» و «میدان اعدام» تهران می‌گذشت و به زندانهای «قزل قلعه» و «قزل حصار» و «قصر» منتهی می‌شد.«گریمورهای تاریخ شاهنشاهی» از این جوانك دزد و فاسد‌الاخلاق سعی داشتند چهره «منجی ایران» را ترسیم نمایند غافل از اینكه انوار آفتاب حقیقت از زیر پرده آهنین جهل‌های شاهنشاهی نیز گذشته و جهان حقیقت را نور باران كرده و خفاشان شب‌پرست را مجبور خواهند كرد در مقابل عزم آهنین تاریخ حقیقی این ملت سر خم كرده و بساط شارلاتانی و شاه‌بازیهای خود را جمع نمایند ولی آنها مزبوحانه می‌كوشند تا جلو روشنگریهای اصیل تاریخی را با پولهای به غارت برده و با ساختن فیلم چندین میلیون دلاری «كورش كبیر» بگیرند.این فیلم مضحك كه امروزه با همكاری چهار فیلمساز سوئدی و با پشتیبانی و ساپورت كامل«رضا پهلوی» - پالانی سابق- تهیه می‌شود قرار است بغیر از آمریكا در بیشتر شهرهای بزرگ اروپا از طریق تلویزیون پخش شود.(1) و هدف از آن «تحریف تاریخ واقعی ایران» و چهره انسانی دادن به جوانكی دزد و فاسدالاخلاق بدخوی و سگ پرورده‌ای است كه مورد افتخار «لایقان» خود می‌باشد و بر جوانان این آب و خاك است كه در مقابل تحریف‌های این ورشكسته‌گان به تقصیر «پهلوی گرا» با نوشتن مقاله‌های روشنگر از متون صحیح یونانی و اسلامی برآیند تا فاجعه «دروازه تمدن بزرگ» بار دیگر گریبانگیر این مردم نشود و بدبختی‌ها و «آریا بازیهای» عاری از مهری از نو تكرار نگردد.حال با این مقدمه كوتاه در مورد فیلم «كوروش كبیر» - كه دهن كجی آشكار به تاریخ واقعی این مردم است – به بررسی سلسله هخامنشی می‌پردازم تا ریشه‌های این كج اندیشی نمایان گردد.
«كتزیاس» مورخ و طبیب مشهور یونانی كه بمدت 17 سال از سال 415 – 398 قبل از میلاد «پزشك دربار هخامنشی» بود و حدود 23 جلد كتاب در تاریخ ایران و جهان تالیف كرده است چون خود از نزدیك با خاندان فاسد هخامنشی آشنا بود در حقیقت توانسته پرده از روی بعضی از «اسرار مگوهای» این رژیم فاسد برداشته و بویژه در مورد كوروش به اصطلاح كبیر حقایقی را در حد امكان و موقعیت خویش بیان نماید.
«كتزیاس» بر خلاف بعضی از مولفین جیره خوار و مورخین خیانتكار كه سعی در اختفای حقایق تاریخی دارند به صراحت در مورد سر سلسله‌ هخامنشی و حیات كثیف دوره جوانی او می‌نویسد: «كوروش پسر چوپانی بود…. كه از شدت احتیاج مجبور گردید راه زنی پیش گیرد»(2)خطیب مشهور جناب «آیت ا…صادق خلخالی» در كتاب «كوروش دروغین و جنایتكار» به استناد این نوشته كتزیاس كه می‌نویسد : «كوروش در ایام جوانی بكارهای پست اشتغال میورزید و از این جهت مكرر تازیانه [می]خورد»(3) استنباط كرده است كه كوروش گاه – گاهی مجبور بود كه «لواط بدهد»(4) او كوروش را جزء آن منحرفین اخلاقی می‌داند كه «در تمام عمر خویش همیشه مبتلا به انحراف اخلاقی بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضایقه نداشته‌اند»(5)
«كتزیاس« كه در مدت هفده سال طبابت در دربار هخامنشی به اسرار درونی این سلسله فاسد از نزدیك آگاهی داشت در مورد رابطه خاندان پادشاهی ماد با خاندان كوروش به صراحت می‌نویسد كه برخلاف شایعه پراكنی‌های رژیم هخامنشی كه می‌خواهد خود را از اقوام خاندان پادشاهی ماد قلمداد كرده و كوروش را نوه آستیاك جلوه دهد تا تصاحب پادشاهی ماد را «قانونی» جلوه دهد، كوروش با آستیاك – آخرین پادشاه ماد «هیچگونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر بمقام سلطنت رسیده بود»(6)
علاوه بر تاكید بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخینی غیر از كتزیاس نیز كه قبل از میلاد می‌زیستند از بخش‌ دیگری از اسرار زندگی كثیف او پرده برداشته و حتی به «سگ پروردگی» كوروش هم اشاره كرده‌اند.«تروك پومپه» - مورخ اهل گل (فرانسه) – كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (31 ق.م – 14 م) و چهل و چهار جلد كتاب در تاریخ علم نوشته است كه «ژوستن» یا «یوستی نوس» مورخ رومی آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاریخ عمومی، كتاب اول، بند4 » راجع به كودكی كوروش می‌نویسد كه وقتی كوروش را برای به هلاكت رساندن بدست چوپانی سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلی گذارد، یك سگ ماده او را شیر میداد و از حیوانات دیگر حفظ می‌كرد بعد كه چوپان دید حیوانی پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وی غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسری پذیرفت.»(7)ماجرای «سگ پروردگی كوروش» علاوه بر منابع یونانی در منابع قدیم اسلامی نیز تایید و تاكید شده منتهی با توجه به بعد فاصله زمانی از هخامنشیان تا اسلام مفسران اسلامی هسته اصلی زندگی او را در آثار خود حفظ كرده ولی در نام او اختلاطی با سایرین پیش آوردند مثلا «ابوبكر عتیق نیشابوری» معروف به «سورآبادی» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پیش در تفسیر خود به مناسبتی از «كیكوروش» (كی كوروش) نامبرده و می نویسد : «گویند بكودكی بد خو بود مادر وی با وی درماند و دایگان درماندند وی را ببردند در بن درختی بنهادند ماده سگی بدان موضع بچه داشت بچگان را شیر میداد…تا آنكه كودك به شیر سگ برآمد نیكو روی و زیرك و ناپاك [شد]«(8)شاید واژه های «نیكوروی» و «ناپاك» به نوعی افاده كننده استنباط جناب «آیت ا…خلخالی» باشد و بنوعی هم افاده‌گر همین معنی «كتزیاس» - طبیب دربار هخامنشی – باشد كه به صراحت می‌نویسد : «كوروش در ایام جوانی بكارهای پست اشتغال میورزید و از این جهت مكرر تازیانه [می]خورد»(10) البته احتمال اینكه واژه كنایه‌دار سورآبادی در رابطه با «نیكوروی» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهای پست» ذكر شده از سوی كتزیاس باشد بعید نیست.
جالب اینكه روایاتی نیز در مورد كوروشی بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزدیكی با گفته «ابوبكر عتیق نیشابوری» در مورد «بدخو» بودن «كی كوروش» دارد. این «كوروش سگ دهان»، در واقع اولین حكمران پارسی است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه یونان در شهر اوس را بكلی تعطیل كرده از كار انداخته است.
البته لازم به یادآوری ایت كه هروردوت – پدر تاریخ – نیز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معنی «سگ ماده»(10) دارد و نشان می‌دهد كه روایت «سگ پروردگی كوروش» در آثار هردوت نیز بنوعی منعكس بوده است ولی یكی از مترجمین خوش ذوق ایرانی در ترجمه تاریخ هرودوت كه بین «وجدان مترجمی» و «وجدان آریایی‌گری» قرار گرفته است در صفحه 46 ترجمه خود سپاكو را «كه به یونانی كینو می‌باشد زیرا بزبان مادی كلمه سپاكو یعنی سگ ماده»(11)در صفحه 54 ترجمه‌اش بناگهان «شرم آریایی‌گری» بر «وجدان مترجمی‌اش» غلبه كرده و «كینو» را «گرگ« ترجمه میكنند تا بنماید كه «گرگ ماده‌ای او (كوروش) را شیر داد»(12)البته این شعبده بازی و «تبدیل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام می‌گیرد نه بیشتر!!
جالب اینكه یكی از مورخین معاصر بعد از ذكر این سه واقعه مربوط به «سگ‌ها» می‌نویسد : «در واقع یك روایتی در باب سگ شیر دادن كی كوروش و اسپاكوی هرودوت و كوروش سگ دهان روزگارهای بعد وجود داشته كه با هم تخلیط شده است و چون صحبت ما از جو و نان جو است به گوشتخواران فعلا نمی‌پردازیم فقط مقصودم اشاره به نام خانوادگی این سگ‌ زاده‌هاست»(13)
به هر حال آنچه از تعابیر و تفاسیر یونانی و اسلامی برمی‌آید این است كه كوروش به اصطلاح كبیر سگ پرورده با هر دوز و كلكی بود امپراتوری تركان ماد را از پای درآورد و آستیاك آخرین پادشاه ماد را در تبعید كشت.
«كتزیاس» - مورخ و طبیب دربار هخامنشی – در مورد عاقبت كار آستیاك با عنایت به «سگ پروردگی» كوروش می‌نویسد وقتی كه به جستجوی نعش پادشاه ماد در كویری كه كوروش دستور داده بود او را در آنجا بكشند برآمدند به واقعه‌ی حیرت آور برخوردند «چیزیكه باعث حیرت شد این بود [كه] شیری نعش شاه [ماد] را از درندگان دیگر حفظ كرده بود و وقتیكه فرستادگان سر نعش رسیدند شیر كناره‌ كرده ناپدید گشت نعش شاهرا با احترامات زیاد دفن كردند»(14)
گویا از همان زمان است كه تركان آذربایجان ضرب‌المثل «ایت سوتو اممیش» (شیر سگ خورده) را بعنوان ناسزا وارد فرهنگ و زبان خود كرده و به افراد پست و فرومایه اطلاق كرده‌اند.
به هر حال همانطوریكه ورود اولین پادشاه هخامنشی به صحنه تاریخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگی آغاز گردید از عجایب تاریخ این كه پایان این سلسله ننگین‌ نیز در ارتباط با سگ به پایان رسید. بنابه روایتی وقتی داریوش سوم هخامنشی در جنگ با اسكندر مقدونی در میدان جنگ كشته شد و سربازان پارسی پا به فرار گذاشتند و پیدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگی مواجه شد چون وسعت میدان جنگ از طرفی و تغییر قیافه كشته‌شدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگی و متلاشی شدن قیافه‌ها از طرف دیگر شناسایی اجساد را مشكل كرده بود اسكندر برای پیدا كردن جسد داریوش سوم از مغ ها كمك خواست. مغ‌ها كه وضعیت بلاتكلیف اسرا و مجروحین و مقتولین خاكسپار نشده را دیدند برای سرعت بخشیدن به پیدا كردن جسد پادشاه هخامنشی به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشی با «شیر سگ» برآمده و «محافظین» این خاندان «سگان» می‌باشند لذا هر كجا سگی را دیدید كه در بالای سر جسدی پرسه می‌زند بدانید كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشی است و بدین ترتیب یونانیان بزودی با همان علایم مذكور جسد داریوش سوم هخامنشی را پیدا كرده پیش اسكندر آوردند.در روایت دیگری آمده است :
«آخرین فرد سلاله هخامنشی نیز داریوش نامیده می‌شد : داریوش سوم.
در زمان او ایران از اسكندر شكست خورد. در اول ماه اكیم سال 331 [قبل از میلاد] وقتی داریوش سوم شكست خود را از اسكندر مشاهده كرد به تنهایی راه گریز در پیش گرفت. تعقیب بمدت یازده روز ادامه یافت. اسكندر صیح روز یازدهم از دور جسدی مشاهده كرد. در اطراف جسد تنها یك سگ پارس كنان به نگهبانی از آخرین پادشاه پارس مشغول بود و كسی دیگر در اطراف او نبود. این منظره به همان قدر كه تاسف آور بود برای امپراتوری ایران نیز فاجعه آمیز بود و عاقبت نكبت‌بار آن را نشان می‌داد»(16)
بدین ترتیب یك سلسله كه سگ پرورده بودند و تاریخ پر از فجایع جانگداز آنها از بریدن و دریدن و شكنجه و شكستن و فسق و فجور و ظلم و جور بود همچون فیلمی كه با «پارس سگی» شروع گردد با زوزه سگی نیز به پایان رسید و از اعمال ننگین آنها سناریویی باقی ماند تا‌ «سگ پرستان شاهپرست» به یاری «توله سگ پهلوی دوم» فیلمی با میلیون‌ها دلار هزینه با نام «كوروش كبیر» بسازند و دهن كجی بیشرمانه‌ای به تاریخ واقعی این مردم شریف بنمایند.
جالب اینكه دو سلسله خالص به اصطلاح «آریایی نیز كه خود را دنباله «سگ پروردگان» هخامنشی می‌دانستند یعنی «ساسانی» و «پهلوی» نیز به همان «آخر و عاقبت سگی» دچار شدند و آنها نیز در ارتباط با سگ تاریخ ایران را از لوث وجود خود پاك كردند.
«حمزه اصفهانی» در كتاب «تاریخ سنی ملوك‌الارض و الانبیاء» در مورد فرار یزدگرد سوم آخرین پادشاه سیاه پوست!! ساسانی می‌نویسد كه او «آنچه گوهر و زرینه و سیمینه داشت با پسر و زنان خود و حشم خویش برداشت و چون رفت هزار طباخ(آشپز) و هزار سگبان و هزار یوزبان و هزار بازیار همراه داشت»(17)
نویسنده كتاب «آسیای هفت سنگ» با اظهار تعجب از این «عمل سگی یزدگرد» می‌نویسد : «او رفت و سپاه [ایران] و رستم فرخزاد [(فرمانده سپاه ساسانی در جنگ قادسیه)] و همه ایرانیان را در برابر سپاه عرب، بی‌پناه و بی استمداد باقی گذاشت من نمی‌دانم در آن وقت كه هواپیما نبود آن همه سگ و سگبان چطور از تیسفون خود را به مرو رسانده‌اند كه سه هزار كیلومتر بیشتر فاصله است»(18)
آخر و عاقبت سلسله پهلوی نیز كمتر از پیشینیان سگی‌اش نبود. شاه وقتی از پناهندگی به كشورهای مختلف خسته شد و همه كشو

هخامنشیان یا سلسله سگ پروردگان!!

By bozgurdlar

 دکتر حسین فیض‌الهی وحید

هخامنشیان سلسله‌ای از اقوام وحشی و بیابانگرد به اصطلاح آریایی بودند كه توسط جوانكی دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درایران تاسیس و با حمله اسكندر مقدونی و كشته شدن آخرین پادشاه جنایتكار این سلسله بنام داریوش سوم در سال 331 ق.م همچون جرثومه‌هایی از فساد از روی زمین برافتاد و به زباله دانی تاریخ سپرده شد.اعمال و افكار و حركات و سكنات این جوانك دزد در دهه‌های اخیر مورد تقلید و سرمشق و «ایدئولوژی» رژیمی فاسدتر از رژیم هخامنشی گردید و احمقی از حُمقای تاریخ كه «عقیده خودبزرگ بینی» داشت خواست كشور ایران را به «دروازه‌های تمدن بزرگ» برساند، تمدنی كه خطوط اصلی آن از «دروازه غار» و «میدان تیر» و «میدان اعدام» تهران می‌گذشت و به زندانهای «قزل قلعه» و «قزل حصار» و «قصر» منتهی می‌شد.«گریمورهای تاریخ شاهنشاهی» از این جوانك دزد و فاسد‌الاخلاق سعی داشتند چهره «منجی ایران» را ترسیم نمایند غافل از اینكه انوار آفتاب حقیقت از زیر پرده آهنین جهل‌های شاهنشاهی نیز گذشته و جهان حقیقت را نور باران كرده و خفاشان شب‌پرست را مجبور خواهند كرد در مقابل عزم آهنین تاریخ حقیقی این ملت سر خم كرده و بساط شارلاتانی و شاه‌بازیهای خود را جمع نمایند ولی آنها مزبوحانه می‌كوشند تا جلو روشنگریهای اصیل تاریخی را با پولهای به غارت برده و با ساختن فیلم چندین میلیون دلاری «كورش كبیر» بگیرند.این فیلم مضحك كه امروزه با همكاری چهار فیلمساز سوئدی و با پشتیبانی و ساپورت كامل«رضا پهلوی» - پالانی سابق- تهیه می‌شود قرار است بغیر از آمریكا در بیشتر شهرهای بزرگ اروپا از طریق تلویزیون پخش شود.(1) و هدف از آن «تحریف تاریخ واقعی ایران» و چهره انسانی دادن به جوانكی دزد و فاسدالاخلاق بدخوی و سگ پرورده‌ای است كه مورد افتخار «لایقان» خود می‌باشد و بر جوانان این آب و خاك است كه در مقابل تحریف‌های این ورشكسته‌گان به تقصیر «پهلوی گرا» با نوشتن مقاله‌های روشنگر از متون صحیح یونانی و اسلامی برآیند تا فاجعه «دروازه تمدن بزرگ» بار دیگر گریبانگیر این مردم نشود و بدبختی‌ها و «آریا بازیهای» عاری از مهری از نو تكرار نگردد.حال با این مقدمه كوتاه در مورد فیلم «كوروش كبیر» - كه دهن كجی آشكار به تاریخ واقعی این مردم است – به بررسی سلسله هخامنشی می‌پردازم تا ریشه‌های این كج اندیشی نمایان گردد.
«كتزیاس» مورخ و طبیب مشهور یونانی كه بمدت 17 سال از سال 415 – 398 قبل از میلاد «پزشك دربار هخامنشی» بود و حدود 23 جلد كتاب در تاریخ ایران و جهان تالیف كرده است چون خود از نزدیك با خاندان فاسد هخامنشی آشنا بود در حقیقت توانسته پرده از روی بعضی از «اسرار مگوهای» این رژیم فاسد برداشته و بویژه در مورد كوروش به اصطلاح كبیر حقایقی را در حد امكان و موقعیت خویش بیان نماید.
«كتزیاس» بر خلاف بعضی از مولفین جیره خوار و مورخین خیانتكار كه سعی در اختفای حقایق تاریخی دارند به صراحت در مورد سر سلسله‌ هخامنشی و حیات كثیف دوره جوانی او می‌نویسد: «كوروش پسر چوپانی بود…. كه از شدت احتیاج مجبور گردید راه زنی پیش گیرد»(2)خطیب مشهور جناب «آیت ا…صادق خلخالی» در كتاب «كوروش دروغین و جنایتكار» به استناد این نوشته كتزیاس كه می‌نویسد : «كوروش در ایام جوانی بكارهای پست اشتغال میورزید و از این جهت مكرر تازیانه [می]خورد»(3) استنباط كرده است كه كوروش گاه – گاهی مجبور بود كه «لواط بدهد»(4) او كوروش را جزء آن منحرفین اخلاقی می‌داند كه «در تمام عمر خویش همیشه مبتلا به انحراف اخلاقی بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضایقه نداشته‌اند»(5)
«كتزیاس« كه در مدت هفده سال طبابت در دربار هخامنشی به اسرار درونی این سلسله فاسد از نزدیك آگاهی داشت در مورد رابطه خاندان پادشاهی ماد با خاندان كوروش به صراحت می‌نویسد كه برخلاف شایعه پراكنی‌های رژیم هخامنشی كه می‌خواهد خود را از اقوام خاندان پادشاهی ماد قلمداد كرده و كوروش را نوه آستیاك جلوه دهد تا تصاحب پادشاهی ماد را «قانونی» جلوه دهد، كوروش با آستیاك – آخرین پادشاه ماد «هیچگونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر بمقام سلطنت رسیده بود»(6)
علاوه بر تاكید بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخینی غیر از كتزیاس نیز كه قبل از میلاد می‌زیستند از بخش‌ دیگری از اسرار زندگی كثیف او پرده برداشته و حتی به «سگ پروردگی» كوروش هم اشاره كرده‌اند.«تروك پومپه» - مورخ اهل گل (فرانسه) – كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (31 ق.م – 14 م) و چهل و چهار جلد كتاب در تاریخ علم نوشته است كه «ژوستن» یا «یوستی نوس» مورخ رومی آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاریخ عمومی، كتاب اول، بند4 » راجع به كودكی كوروش می‌نویسد كه وقتی كوروش را برای به هلاكت رساندن بدست چوپانی سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلی گذارد، یك سگ ماده او را شیر میداد و از حیوانات دیگر حفظ می‌كرد بعد كه چوپان دید حیوانی پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وی غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسری پذیرفت.»(7)ماجرای «سگ پروردگی كوروش» علاوه بر منابع یونانی در منابع قدیم اسلامی نیز تایید و تاكید شده منتهی با توجه به بعد فاصله زمانی از هخامنشیان تا اسلام مفسران اسلامی هسته اصلی زندگی او را در آثار خود حفظ كرده ولی در نام او اختلاطی با سایرین پیش آوردند مثلا «ابوبكر عتیق نیشابوری» معروف به «سورآبادی» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پیش در تفسیر خود به مناسبتی از «كیكوروش» (كی كوروش) نامبرده و می نویسد : «گویند بكودكی بد خو بود مادر وی با وی درماند و دایگان درماندند وی را ببردند در بن درختی بنهادند ماده سگی بدان موضع بچه داشت بچگان را شیر میداد…تا آنكه كودك به شیر سگ برآمد نیكو روی و زیرك و ناپاك [شد]«(8)شاید واژه های «نیكوروی» و «ناپاك» به نوعی افاده كننده استنباط جناب «آیت ا…خلخالی» باشد و بنوعی هم افاده‌گر همین معنی «كتزیاس» - طبیب دربار هخامنشی – باشد كه به صراحت می‌نویسد : «كوروش در ایام جوانی بكارهای پست اشتغال میورزید و از این جهت مكرر تازیانه [می]خورد»(10) البته احتمال اینكه واژه كنایه‌دار سورآبادی در رابطه با «نیكوروی» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهای پست» ذكر شده از سوی كتزیاس باشد بعید نیست.
جالب اینكه روایاتی نیز در مورد كوروشی بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزدیكی با گفته «ابوبكر عتیق نیشابوری» در مورد «بدخو» بودن «كی كوروش» دارد. این «كوروش سگ دهان»، در واقع اولین حكمران پارسی است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه یونان در شهر اوس را بكلی تعطیل كرده از كار انداخته است.
البته لازم به یادآوری ایت كه هروردوت – پدر تاریخ – نیز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معنی «سگ ماده»(10) دارد و نشان می‌دهد كه روایت «سگ پروردگی كوروش» در آثار هردوت نیز بنوعی منعكس بوده است ولی یكی از مترجمین خوش ذوق ایرانی در ترجمه تاریخ هرودوت كه بین «وجدان مترجمی» و «وجدان آریایی‌گری» قرار گرفته است در صفحه 46 ترجمه خود سپاكو را «كه به یونانی كینو می‌باشد زیرا بزبان مادی كلمه سپاكو یعنی سگ ماده»(11)در صفحه 54 ترجمه‌اش بناگهان «شرم آریایی‌گری» بر «وجدان مترجمی‌اش» غلبه كرده و «كینو» را «گرگ« ترجمه میكنند تا بنماید كه «گرگ ماده‌ای او (كوروش) را شیر داد»(12)البته این شعبده بازی و «تبدیل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام می‌گیرد نه بیشتر!!
جالب اینكه یكی از مورخین معاصر بعد از ذكر این سه واقعه مربوط به «سگ‌ها» می‌نویسد : «در واقع یك روایتی در باب سگ شیر دادن كی كوروش و اسپاكوی هرودوت و كوروش سگ دهان روزگارهای بعد وجود داشته كه با هم تخلیط شده است و چون صحبت ما از جو و نان جو است به گوشتخواران فعلا نمی‌پردازیم فقط مقصودم اشاره به نام خانوادگی این سگ‌ زاده‌هاست»(13)
به هر حال آنچه از تعابیر و تفاسیر یونانی و اسلامی برمی‌آید این است كه كوروش به اصطلاح كبیر سگ پرورده با هر دوز و كلكی بود امپراتوری تركان ماد را از پای درآورد و آستیاك آخرین پادشاه ماد را در تبعید كشت.
«كتزیاس» - مورخ و طبیب دربار هخامنشی – در مورد عاقبت كار آستیاك با عنایت به «سگ پروردگی» كوروش می‌نویسد وقتی كه به جستجوی نعش پادشاه ماد در كویری كه كوروش دستور داده بود او را در آنجا بكشند برآمدند به واقعه‌ی حیرت آور برخوردند «چیزیكه باعث حیرت شد این بود [كه] شیری نعش شاه [ماد] را از درندگان دیگر حفظ كرده بود و وقتیكه فرستادگان سر نعش رسیدند شیر كناره‌ كرده ناپدید گشت نعش شاهرا با احترامات زیاد دفن كردند»(14)
گویا از همان زمان است كه تركان آذربایجان ضرب‌المثل «ایت سوتو اممیش» (شیر سگ خورده) را بعنوان ناسزا وارد فرهنگ و زبان خود كرده و به افراد پست و فرومایه اطلاق كرده‌اند.
به هر حال همانطوریكه ورود اولین پادشاه هخامنشی به صحنه تاریخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگی آغاز گردید از عجایب تاریخ این كه پایان این سلسله ننگین‌ نیز در ارتباط با سگ به پایان رسید. بنابه روایتی وقتی داریوش سوم هخامنشی در جنگ با اسكندر مقدونی در میدان جنگ كشته شد و سربازان پارسی پا به فرار گذاشتند و پیدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگی مواجه شد چون وسعت میدان جنگ از طرفی و تغییر قیافه كشته‌شدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگی و متلاشی شدن قیافه‌ها از طرف دیگر شناسایی اجساد را مشكل كرده بود اسكندر برای پیدا كردن جسد داریوش سوم از مغ ها كمك خواست. مغ‌ها كه وضعیت بلاتكلیف اسرا و مجروحین و مقتولین خاكسپار نشده را دیدند برای سرعت بخشیدن به پیدا كردن جسد پادشاه هخامنشی به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشی با «شیر سگ» برآمده و «محافظین» این خاندان «سگان» می‌باشند لذا هر كجا سگی را دیدید كه در بالای سر جسدی پرسه می‌زند بدانید كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشی است و بدین ترتیب یونانیان بزودی با همان علایم مذكور جسد داریوش سوم هخامنشی را پیدا كرده پیش اسكندر آوردند.در روایت دیگری آمده است :
«آخرین فرد سلاله هخامنشی نیز داریوش نامیده می‌شد : داریوش سوم.
در زمان او ایران از اسكندر شكست خورد. در اول ماه اكیم سال 331 [قبل از میلاد] وقتی داریوش سوم شكست خود را از اسكندر مشاهده كرد به تنهایی راه گریز در پیش گرفت. تعقیب بمدت یازده روز ادامه یافت. اسكندر صیح روز یازدهم از دور جسدی مشاهده كرد. در اطراف جسد تنها یك سگ پارس كنان به نگهبانی از آخرین پادشاه پارس مشغول بود و كسی دیگر در اطراف او نبود. این منظره به همان قدر كه تاسف آور بود برای امپراتوری ایران نیز فاجعه آمیز بود و عاقبت نكبت‌بار آن را نشان می‌داد»(16)
بدین ترتیب یك سلسله كه سگ پرورده بودند و تاریخ پر از فجایع جانگداز آنها از بریدن و دریدن و شكنجه و شكستن و فسق و فجور و ظلم و جور بود همچون فیلمی كه با «پارس سگی» شروع گردد با زوزه سگی نیز به پایان رسید و از اعمال ننگین آنها سناریویی باقی ماند تا‌ «سگ پرستان شاهپرست» به یاری «توله سگ پهلوی دوم» فیلمی با میلیون‌ها دلار هزینه با نام «كوروش كبیر» بسازند و دهن كجی بیشرمانه‌ای به تاریخ واقعی این مردم شریف بنمایند.
جالب اینكه دو سلسله خالص به اصطلاح «آریایی نیز كه خود را دنباله «سگ پروردگان» هخامنشی می‌دانستند یعنی «ساسانی» و «پهلوی» نیز به همان «آخر و عاقبت سگی» دچار شدند و آنها نیز در ارتباط با سگ تاریخ ایران را از لوث وجود خود پاك كردند.
«حمزه اصفهانی» در كتاب «تاریخ سنی ملوك‌الارض و الانبیاء» در مورد فرار یزدگرد سوم آخرین پادشاه سیاه پوست!! ساسانی می‌نویسد كه او «آنچه گوهر و زرینه و سیمینه داشت با پسر و زنان خود و حشم خویش برداشت و چون رفت هزار طباخ(آشپز) و هزار سگبان و هزار یوزبان و هزار بازیار همراه داشت»(17)
نویسنده كتاب «آسیای هفت سنگ» با اظهار تعجب از این «عمل سگی یزدگرد» می‌نویسد : «او رفت و سپاه [ایران] و رستم فرخزاد [(فرمانده سپاه ساسانی در جنگ قادسیه)] و همه ایرانیان را در برابر سپاه عرب، بی‌پناه و بی استمداد باقی گذاشت من نمی‌دانم در آن وقت كه هواپیما نبود آن همه سگ و سگبان چطور از تیسفون خود را به مرو رسانده‌اند كه سه هزار كیلومتر بیشتر فاصله است»(18)
آخر و عاقبت سلسله پهلوی نیز كمتر از پیشینیان سگی‌اش نبود. شاه وقتی از پناهندگی به كشورهای مختلف خسته شد و همه كشورها عذرش را خواستند با واسطه «هامیلتون» و به سفارش «كارتر» - رئیس جمهور آمریكا – رئیس جمهور پاناما قبول كرد كه شاه به كشور پاناما پناهنده شود. آنها به قدری از عظمت 2500 ساله شاهنشاهی و دیكتاتوری پهلوی در گوش رئیس جمهور پاناما خواندند تا رئیس جمهور پاناما ندیده تحت تاثیر عظمت پادشاه ایران قرار گرفت ولی وقتی شاه را دید به تمسخر در مورد عظمت شاهنشاهی پهلوی به هامیلتون گفته بود «دو هزاروپانصد سال سلطنت [شاهنشاهی] و پنجاه سال سلطنت پهلوی به دوازده نفر آدم و مشتی بار و بندیل و دو سگ منحصر شده » است.رها عذرش را خواستند با واسطه «هامیلتون» و به سفارش «كارتر» - رئیس جمهور آمریكا – رئیس جمهور پاناما قبول كرد كه شاه به كشور پاناما پناهنده شود. آنها به قدری از عظمت 2500 ساله شاهنشاهی و دیكتاتوری پهلوی در گوش رئیس جمهور پاناما خواندند تا رئیس جمهور پاناما ندیده تحت تاثیر عظمت پادشاه ایران قرار گرفت ولی وقتی شاه را دید به تمسخر در مورد عظمت شاهنشاهی پهلوی به هامیلتون گفته بود «دو هزاروپانصد سال سلطنت [شاهنشاهی] و پنجاه سال سلطنت پهلوی به دوازده نفر آدم و مشتی بار و بندیل و دو سگ منحصر شده » است.

پینار ت , pinar_khoy
پینار ت - 13:11 1388/02/14
39

برده داری در میان پارسیان

* بسیاری از بردگانی که برای نجبای هخامنشی و پارسی کار خانگی می کردند (مانند نانوایان آشپزها ساقیان و خواجه سرایان ) نیز از میان نمایندگان ملتهای شکست خورده گرفته می شدند. پارسیها تعداد معینی از این بردگان را از بازار برده فروشان می خریدند

(هرودوت 8.105).

 

 * در زمان هخامنشیان در بابل و دیگر کشورهای گشوده شده نجبای پارسی به برده داران بزرگ تبدیل شدند .

 

 (داندامایف ص 111).

 

طبق برخی اسناد پارسیان برده های خود را در بابل می فروخته اند.

 ( رجوع کنید به استیگرز ش 22)

 

* با قضاوت از روی اسناد بابلی و پاپیروسهای آرامی دورة هخامنشی می توان گفت که بردگان اگر به خدمت ارباب ادامه می دادند یا غذا و لباس او را تا زمانی که زنده بود تأمین می کردند گاهی آزاد می شدند .

 (داندامایف ص 438ـ455).

 

*در کتاب قانون ساسانیان برده هایی که وقف آتشکدة زردشتی می شدند دو گروه بودند: 1) «انشهریگ آتخش » که بنابر اطلاعات بسیار پراکنده دربارة بردگی آتشکده برده به معنای واقعی کلمه بوده است یعنی شخصی بدون هرگونه حق قانونی (یا فقط با حقوق بسیار محدود) که احتمالا بیشتر در املاک آتشکده خدمت می کرده است 2) «آتخش بندگ » یا «آدوران بندگ » که شخصی آزاد حتی از اصلی اشرافی بوده و صرفا در معنای مجازی کلمه «برده » به شمار می آمده و از لحاظ مذهبی «مقید» به آتش بوده است .

 

یک مرد آزاد شده را نیز می شد به «آتخش ـ بندگیه » یا «آدوران بندگیه » داد یعنی خدمت یک آتشکده چنین برده ای را اربابش به همین منظور آزاد می کرد. برده ای که به طور کامل آزاد نشده بود در حدی که آزادی داشت فقط می توانست به عنوان یک «آتخش ـ بندگ » خدمت کند. او می توانست زن و فرزندانش را هم به خدمت آتش مقدس وقف کند

(قسمت 2 40.3ـ6).

  

 

البته از هخامنشیان و ددمنشانی چون آنها اینچنین کارهایی اصلا بعید به نظر نمیرسد...!

مینا خویی , mina_khoye
مینا خویی - 14:06 1388/02/1
38

منشور حقوق بشر چوپانان كیهان

فرشتگان عالم قدسی در عالم كیهانی جهان زیرین نوری دیدند كه نت های ترانه عشق بود.

ملکی درگوش فرشته دیگر گفت:

آن نو رچیست و فرشته دوم خندید وگفت:

منشور عشق و حقوق اشرف مخلوقات است كه بر قلب ابرمردان طریقت عشق نازل شده است تا ازبتها كه سمبل خرافات است بیزاری بجویند و مانند حیوانات عالم پائین در پای مدفوع ذهنشان سجده نكنند و عمل نیك را بازسازی وبرپائی تندیسهای شیطانی برای رونق دكان كاهنان ندانند.

گفت: ان نور ترانه رهائی روح انسانها از پلیدی منیتهاست كه بر ای تمامی شهروندان بابل های سیاره زمین نازل شده است كه این لوح یا برفطرتشان نگاشته شده است ویا در اشراق بوداگونه به جذبه ادراك آن میرسند ویا از زبان امپراطوران آسمانی كه درقالب انسانهای بی ادعای زمینی به رسالت رسیده اند بیان شده است که بردگی روح مخوفتر از بردگی جسم است.

گفتم:برایم بخوان واو گفت:برایت خواهم خواند و او نغمه خوان لوح حقوق بشر ابرمردان تاریخ طریقت وشریعت شد.

بزرگترین دستور خدا

یكی از فریسی ها كه از علمای دینی یهود بود پرسید:استاد،درمیان دستورهای دینی،كدامیك از همه مهمتر است ؟

عیسی جواب داد:خداوند را كه خالق توست با تمام قلب وجان وعقل خود دوست داشته باش؛این اولین دستور ومهمترین دستور خداست ودومین دستور مهم مانند اولی است همان قدر كه خودت را دوست داری همسایه ات را هم دوست داشته باش(طبق تفاسیر و استناد به سایر ایات انجیل همسایه مفهمومی گسترده وجهان شمول دارد) تمام دستورهای خدا وگفتار پیغمبران دراین دو دستور خلاصه میشود واگر شما این دو دستور را انجام بدهید درواقع همه اعمال را انجام داده اید.

((

انجیل عیسی /متی 22/36تا41))

خوشبختند كسانی كه فروتن هستند چون از بركات سلطنت الهی برخوردارمی شوند.

خوشبختند تمام كسانی كه متواضعند چون ایشان مالك تمام جهان میشوند.

خوشا به حال آنانكه مشتاق عدالتند چون اشتیاقشان بر آورده میشود.

(

انجیل متی 5/3تا6)

فرشته گفت مسیح شاهنشاهی از نسل نجاران بود كه بدون تسخیر خاك ملتها سرزمین قلبها را فتح نمود!!اما به جرم اینكه آن نبی از نژاد سامی است اكثر آن مردمان ابله منشورش را نمیشناسند.(مقصود آریاییان)

فرشته گفت دومین قسمت منشور را میخوانم كه ترانه رهائی جان انسانها توسط رفیق خداست كه نام او ابراهیم بود.

((الهی،روزی كه مردم برانگیخته میشوند مرا رسوا نكن روزی كه هیچ مالی وفرزندی سود نمیدهد مگر كسی كه دلی پاك وقلبی سلیم به پیش خدا بیاورد)(سوره شعرا ایه 78تا 89)

ملک كنجكاو از ناقل سخن پرسید وگفت:این فقط این یك ترانه لطیف بود،چرا آن را مبنای حقوق بشر میدانی و فرشته گفت تفسیر قلب سلیم را از شاگرد او درحجاز باید فهمید كه كسب قلب سلیم مشروط به تصاحب قلبهاست و تكریم قلبها مشروط به عاشق خلق بودن است.

وفرشته برمناره های گلدسته های آسمان پیام وحی را قرائت كرد:

نیكوكاری آن نیست كه روی خود را به سوی مشرق ومغرب بگردانید،بلكه نیكی آن است كه كسی به خدا و روز باز پسین وفرشتگان وكتب وپیامبران ایمان آورد ومال خود را با وجود دوست داشتن به خویشاوندان ویتیمان وبینوایان ودر راه ماندگان وگدایان ودرراه آزادگی بردگان بدهد و......((ایه 177 بقره))

وخدا را بپرستید وچیزی را با او شریك مگردانید وبه پدر ومادر احسان كنید ودرباره خویشاوند د ویتیمان ومستمندان وهمسایه آشنا وهمسایه غریبه وهمنشین ودر راه مانده وبردگان خود نیكی كنید كه خدا كسی را كه متكبر وفخر فروش است دوست نمیدارد (ایه 36سوره نساء)

ملك اول با تعجب گفت:اما دراین آیه فقط از عشق ورزیدن ومحبت به بردگان سخن رفته بود چرا خدای این اسیران از آزادی بردگان سخن نگفته است؟

وفرشته گفت:مگر خدا به ادم نگفت میوه ممنوعه را تناول نكن؟ولی انسان نخستین خود را به ناشنوائی زد،خدای ادم كه مجرم نیست و خدای این مردان سبز پوش الهی در جامعه ای كه صنعت برده داری وعدم وجود زندان همچون تنفس امری بدیهی بر ای مردم شده بود حكم تقرب را برای رهائی بردگان به روشی خاص اعلام نمود و هم مسئله را با ضرورت عشق وتكریم حقوق انسانی آنها بیان وحل كرد وهم با حكم تقرب و آیه عقبه حكم به آزادی آنها داد. گرچه رها شدن یكباره آنها همانند رها شدن زنان فراری در مراكز تحت نظارت دولتهای انسانهای زمینی است كه رها شدن آنها دركوچه وبازار تبعاتش بیشتر است و خداوند نیز ریشه را ترمیم وبه آن اشاره كرد تا میوه های فصل های جاری/ طعم سرخ رهائی را داشته باشد...وهچنین فراموش نکینیم که بنی اسرائیل پس از آزادی از سیستم برده داری فرعون توسط موسی با چه بهانه مضحکی او را سرزنش کردند که ما آب وغذا و جای خواب داشتیم اکنون چه باید بکنیم !!!فرشته به ملک بامزاح گفت :تجسم کن پس از مبعوث شدن محمد به یکباره هزا رها نفر زن برده با سنهای 40و50و30ویا کمتر در کوچه های مکه ومدینه رها شوند اینها برای سرپناه باید به کارخانه های ریسندگی ابولهب ویا کارخانه کمپوت سازی ابوجهل ویا نوشابه سازی کشور عجم همسایه میرفتند ویا باید هنگامی سقف راگذاشت که دیوارها بالا رفته باشد.....پس کاری باید کرد تا یکی از احکام منشور صیقل یابد.

او نیت داشت در دو فضای فكری احكام ونیت آزادی را در اذهان مومنینش جا دهد ...اول حكم مهربانی با این تیپا خورده های سرنوشت را كه جامعه تمام بشریت آن روز میراث دار آن بود را با لطف ومهربانی درحقشان در آیات 177 وغیره اعلام کرد تا آنجا که وقتی والدین زید به دنبالش می آیند زید به خاطر حسن خلق محمد همچون پسر خوانده ای در نزد او می ماند و نمی رود واین تجلی هدف اول منشور الهی است زیرا در جوامع آن روز اردوگاه های نگهداری از اسرا که تخت ولحاف و کاسه سوپ وآش رایگان بدهند وجود نداشت و سیستم نگهداری سلولی توسط سلولهای اجتماع مانند اردوگاهی این عمل را انجام میدادند ودر دنیای وحشی گذشته که تمدن اخلاقی و حسن همجواری در نهایت ابتذال بود وجنگهای دائمی که منجر به اسارت گرفتن انسانها و تبدیل اسراء به اجناس اقتصاد مخوف برده داری میشد عاقلانه ترین راه برای تغییر دادن ماهیت سیلی بود که دمادم درحال جاری شدن بود ودوم حكم آزادی آنها را با جذابیت تسخیر قلب خود و وعده هم آغوشی معنوی با حضور خودش در آیه عقبه جاویدان كرد كه هركس كه میخواهد قدم در راه سخت سلوك ومحبوب شدن درپیشگاه مرا بردارد باید بداند اولین راه عقبه رها كردن بردگان است و همچنین به بهانه های مختلف ارزش این عمل را به عنوان راه حل و وسیله ای برای تقرب به خداوند درآیات مختلف منجمله سوره نساء ایه 92 برای قتل غیر عمد وسوره مائده ایه 89 برای شکستن سوگند وسوره مجادله ایه 3برای کفاره ظهار به عنوان کفاره گناهان معرفی میشود.یعنی اگر ابراهیم با قربانی کردن اسماعیلش قرب الهی را میجوید مومنین با تجلی عشق در خصوص آزادی اجناس بازار برده داری نماد این ایه قران شوند که خدا میگوید:همه در پیشگاه خدا برابر هستند وبهترین شما با تقوی ترین شماست،تا نفی برده داری با تفکر در"لیعبدون"ادراک شود که خدا گفت انسان را نیافریدیم مگر اینکه تنها ما را بندگی کند وجز حضور در حلقه تواضع وبندگی امپراطور عالم سر تسلیم در برابر هیچ کس را فرود نیاورد؟؟؟؟

ملك اول باتعجب گفت:ولی ما در قصه زندگی آدمهای زمینی دیدیم كه آنها هزاران قصه ودلیل برای برده داری عنوان كردند ودرجنگهایشان به اسم جهاد ماهیت اخلاق را به فساد ننگین قساوت فاسد و زیر سئوال بردند وفرشته سخن گو گفت:صدای بغض جبرئیل را هنگامی شنیدم كه این ایه را نازل كرد كه انسانها همیشه منافع خود را توجیه میكنند واز خدا مایه میگذارند.

پس وای بركسانی كه كتاب (تحریف شده ای )را بادستهای خود مینویسند سپس میگویند این از جانب خداست تا بدان بهائی ناچیز به دست آورند،پس وای برایشان از آنچه نوشتند و وای برایشان از آنچه از این راه به دست می آورند(79بقره)

فرشته گفت خدا برای حل مسئله معضل اسارت زنان ومردان ابتدا فرض مهربانی را واجب نمود وسپس در كنار آن راه حل تقرب وعقبه را برای جذابیت رها كردن این سنت ناپسند در ذهن همه مردان زمین جاویدان كرد تا اگر به خاطر وسواس آیه حجاب/ لاخ گیسی را میپوشانند درحالیكه در متن ایه به صراحت نه وعده بهشت است ونه هشدار سخت جهنم و یک حکم خاص فقهی است ((یک نظر تطبیقی بود سقسطه نشود))/ پس باید به خاطر اولین دستور راه عقبه قران هزار برابر بیشتر حساسیت نشان دهند واگر این دستور را رها كردند تا بازارهای برده فر وشی رونق بیشتر یابد حكایت تفسیر این ایه است.

آیا شما به پاره ای از كتاب ایمان می آوردید وبه پاره ای بی اعتنا میشوید وحق را میپوشانید.

((

كفر به معنی پوشاندن است((قسمتی از ایه 85 بقره

برای همین خدا در کتاب قرانش گفت:ایمان آورندگان حقیقی چه اندك شمار هستند.

ملك گفت:ای فرشته،منشور چوپان حجاز را بخوان تا ببینم امپراطور صحراهای اشراق ، عشق به بشریت را چگونه از زبان وحی جاویدان كرده است؟

وفرشته منشور را خواند:

انسان نخواست از گردنه سخت عاقبت نگری بالا رود

وتو چه دانی كه ان گردنه (سخت)چیست

بنده ای را آزاد كردن

یا در روزگار گرسنگی طعام دادن

به یتیمی خویشاوند یا بینوائی برخاك نشسته،علاوه براین از زمره كسانی باشد كه گرویده ویكدیگر را به شكیبائی ومهربانی سفارش كرده اند

اینها هستند خجستگان((سوره بلد ایات عقبه))

فرشته مات ومبهوت عظمت عاطفی این آیات شد وناگهان از دوردستهای كهكشانها از سیاره زمین صدای های وهوئی را شنید!!!

گوش كرد؟؟؟؟...... عده ای بودند كه بدون هوشیاری نماز میخواندند و از نفس عبادتشان كه تمرین عاشق بودن است بی خبر بودند كه مشمول این آیه هستند.

وای برنمازگزارانی كه از نماز خود غافل هستند آنان كه ریا میكنند واز دادن ماعون خود داری می ورزند (سوره ماعون)

وكمی آن سوتر مردمی روشنفكر ازدحام كرده بودند و از منشوری دیگر سخن میگفتند!!!

از مردی سخن میگفتند كه توسط یك بت به نام مردوك انتخاب شده بودتا به یاری بتهای دیگر بشتابد!!! از مردی سخن میگفتند كه در برابر بتهائی كه ابراهیم بت شكن،برای یاری به شعور مردم و نفی قدرت كاهنان بابل ویران كرد دفاع میكند ودربرابر بعل ونبو سجده میكند!!! از مردی سخن میگفتند كه به نیایش خودش وفرزندش در برابر بتها افتخار میكند!!! از مردی ی سخن میگفتند كه دكان كاهنان را دوباره رونق بخشید وبا افتخار به بازسازی بتكده ها می نازد،همان بتكده هائی كه به روایت تاریخ محلی برای فحشا و ازاله بكارت دختران بابل بود وزنان شهر جهت انجام فرایض دینی علیرغم متاهل شدن به تن فروشی مقدس به نفع كاهنان میپرداختند؟؟؟!!!

او مردی بود كه بتها را به جای خویش برگرداند وبه منتخب بودن خود توسط بتها افتخار میكرد و به سجده و به پای بتها افتادن را در منشور خود جاویدان كرد تا دلال خرافات باشد وبازار كاهنان را رونق بخشد!!!

ملك با تعجب گفت:ای فرشته،پس این فوج عظیم روشنفكران كدامین عمل او را مروج فرهنگ وانسانیت میدانند؟وفرشته خندید وگفت:

لشكر كشی او به سرزمین سكاها وكشتن فرزند ملكه یك كشور مستقل،آیا نماد حقوق بشر است؟ ویا اینكه لشكر كشی فرزند او به مصر و قتل عام مردم كشوری دیگر نماد حقوق بشر میباشد؟ ویا سلاخی مردم توسط شوهر دختر او كه از مصر تا هند امتداد میابد وچوب درماتحت انسانها كردن به عنوان سركوب استقلال طلبان،نماد حقوق بشر است؟ ویا اینكه در كتیبه سنگی داماد او با وقاحت تمام اعلام میكند مردم وحتی دوستانش بردگان او هستند وبا تحقیر تمثال سنگی حمل تختش را بردوش زیردستان تصویر آشکار شخصیت حکومتیش میکند وشاید این نماد حقوق بشر است ویا غارت گنجینه اقلیم مغلوب و انتقال آن به مقر حكومتی ممکن است نماد حق مالكیت دیگران باشد.

ملك خندید وگفت:ای فرشته مزاح میکنی

وفرشته لبخند تلخی زد وگفت:باورهای این اشرف مخلوقات تلخترین لطیفه كائنات است.

 

خویلو اوغلان , khoyluo
خویلو اوغلان - 12:25 1387/12/26
37

كیروش (كوروش صغیر) و ماده سگ...

 

طبق افسانه ای قابل قبول و قدیمی، خود افراس (فارسها) را بر این اعتقاد است كه سگ ماده ای كیرروش (كوروش) نوزاد را در کوهستان پیدا کرده و شیر داده است. بی جهت نیست كه فارسها سگ صفت شده اند.



"وقتی کوروش نزد کمبوجیه و ماندانا رسید تعریف کرد که چگونه زن شبان ، اسفاکو ، او را پرورش داده است ، از آن بانو ستایش بسیار کرد و در هنگام بیان سرگذشت خویش پیوسته نام اسفاکو ورد زبانش بود ! این اسم که به معنی ماده سگ است ، بی اندازه در نظر والدین او عجیب آمد . از این جهت و به خاطر وضع اعجازآمیز نجات کوروش ، افسانه ای در میان پارسیان پیدا شد و شایع ساختند که سگ ماده ای نوزاد را در کوهستان پیدا کرده و شیر داده است . "

اینجانب پیرامون کلمه اسپاکو یا اسفاکو تحقیق نمودم ومتوجه شدم که معنی این کلمه همانطوری که هرودوت تاریخ نگار بزرگ به ان اشاره کرده همان به معنی ماده سگ میباشد و این کلمه به شکل سپا(supa) به معنی ماده سگ حالانیز به کار میرود.البته اینجانب پی بردم که نام اصلی اصفهان نیز اسپاکوان بوده (محل زندگی ماده سگان)که بعدها به اصفهان تغییر پیدا کرده است"

Türk Xöylüo , turk_xoyluo
Türk Xöylüo - 17:03 1387/12/25
36
نقل قول از : قره گیلانار

به نظر من کوروش یه وحشی بود همین

توف به قبرش که باعث سرافکندگی ایرانیا شده


 شک نداشته باش که کوروش و داریوش و قوم هخامنش و کلیه قوم پارس وحشی و حرام زاده بودند عزیزم. نمونه وحشیت این افراس سگ صفت را  هم هم اینک میتونیم در جامعه امروزی ببینیم ...
بلوت کوراوغلو , koroglo
بلوت کوراوغلو - 00:27 1387/12/19
35

Yaşasin azərbaycan

آذربایجانین كشتی میلی تیمینین شووینیسم فارس یواسیندا ،‌دونیا شامپیونلوقی بوتون تورك دونیاسینا قوتلو اولسون.

یاشاسین تورك اوغلی. یاشاسین آذربایجان

تورک اوغلو تورک خویلو , turk_oghluo_turk
34

وقتی که میگیم کوروش حروم زاده و داریوش زنازاده و  فردوسی و امثالشان ،مشتی بیشرف نژادپرست و پرورش یافته دامن سگان پارسی بودند ، به خاطر این نوشته ی پایینه!!!!!!!!!!! 

 

داریوش چنین شخصی بود....

"من، (داریوش) هم بینی و هم گوش و هم زبان او ( فرورتی سردار استقلال طلب قوم ماد ) را بریدم و یک چشم او را هم کندم (به همین حال) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند سپس او را در همدان به دار زدم و تمام یاران برجسته او را در درون دژ حلق آویز کردم"


(شارپ-فرمانهای شاهان هخامنشی،کتیبه 2 بند 13)

Türk Xöylüo , turk_xoyluo
Türk Xöylüo - 18:22 1387/12/16
33

کوروش،فرمانروای قلابی و بدلی صلح !

 

توضیح: برای اینکه موضوع کمی روشنتر شود٫ باید خاطر نشان کرد که اصل وجودی این منشور و تعلق آن به کوروش مورد شک و تردید میباشد. یعنی قبل از اینکه به عادل و یا ظالم بودن یک پادشاه بپردازیم٫ باید از وجود وی مطمئن باشیم که در این مورد خاص و در وجود یا عدم وجود کوروش و منشورش! موضوع کمی پیچیده خواهد شد. بنابراین با بررسی عدل و ظلم کوروش٫ ما وجود وی را به صورت ضمنی تائید میکنیم که اینکار نوعی جعل تاریخ محسوب میشود. ولی اگر این مقاله را به صرف بررسی تبلیغات دروغین شوونیستهای فارس برای قالب کردن منشور جعلی کوروش مطالعه کنیم٫ شاید بتواند برخی سوالات را پاسخگو باشد. بای بک)

هفته نامه “اشپیگل”، شماره ۲۸/۲۰۰۸
ماتیاس شولتس

در سازمان ملل متحد در نیویورک در ویترینی شیشه ای لوح ۲۵۰۰ ساله به خط میخی نام “منشور باستانی حقوق بشر” وجود دارد که به آن احترام فراوان می گذارند. اکنون آشکار می گردد: این لوح را یک دیکتاتور باستانی نوشته است که مخالفان خود را شکنجه می کرده است.

قرار بود آن چه که محمد رضا شاه پهلوی در نظر داشت، جشن رکوردها گردد. او نخست “انقلاب سفید” (اصلاحات ارضی) را اعلام کرد و خود را “آریامهر” خواند. حال، در سال ۱۹۷۱ نیاز آن را حس کرد که “۲۵۰۰ سال پادشاهی ایران” را جشن بگیرد و این گونه بود که اجرای “بزرگترین نمایش جهان” اعلام گشت.

او دستور داد که پنجاه خیمه باشکوه بر ویرانه های تخت جمشید (پرسپولیس) برپا سازند. ۶۹ نفر از سران کشورها و پادشاهان و در میان انها پادشاه ژاپن به آنجا رفتند. در آنجا ۲۰.۰۰۰ لیتر شراب نوشیده شد به همراه خوراک بلدرچین، طاووس و خاویار در ظرف طلا. بر روی میزها نیز بطری های شراب “شاتو لافیت” Château Lafite گردانده می شد.

در نقطه اوج جشن شاه به سوی آرامگاه کوروش دوم گام نهاد که در سده ششم پیش از میلاد در یک جنگ درازمدت خونین بیش از پنج میلیون کیلومتر مربع را تسخیر کرده بود.

“منشور باستانی حقوق بشر ” مورد ستایش همگان

با بیش از صد میلیون دلار هزینه، ستایش از پادشاه باستانی ایرانیان امری پرهزینه و مورد انتقاد بود. شاه در پاسخ با این انتقادها گلایه وار گفته بود: “یعنی با نان و تربچه از سران کشورها پذیرایی کنم؟”

حتی رهبر مذهبی آیت الله خمینی نیز از تبعیدگاه خود نفرت خود را از این کار ابراز داشت: “جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه ساخته است.” با این وجود شاه معتقد بود که بهتر می داند. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق “آزادی اندیشه” را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز ۱۴ اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) گام به بنای سازمان ملل متحد در نیویورک نهاد. در آنجا او کپی لوح منشور حقوق بشر را به “سیتو اوتانت”، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز برای این هدیه تشکر کرد و آن را به عنوان “منشور باستانی حقوق بشر” مورد ستایش قرار داد.

اکنون این دبیر کل سازمان ملل بود که می گفت: پادشاه پارسی این “هوشمندی را در احترام به تمدن های دیگر نشان داد.” سپس اوتانت دستور داد این لوح گلی را که بیانیه این کوروش دوم به اصطلاح انسان دوست سال 539 پیش از میلاد را در بر دارد، در یک ویترین شیشه ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند. این لوح هنوز آنجاست، در کنار قدیمی ترین قرارداد صلح جهان.

تعارفات بزرگ، سخنان بزرگ، یاوه بزرگ

به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک “پروپاگاند” (تبلیغ) نیست. او می گوید: “این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است.”

هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.

نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. به دستور او بینی و گوش نافرمایان را می بریدند. محکومان به مرگ را تا سر در خاک می کردند و خورشید کار را به پایان می رساند.

آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟

“سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است.”

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران (”دیوان غربی-شرقی، تابستان ۲۰۰۹″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: “سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است.”

با وجود درخواست های فراوان “اشپیگل” سازمان ملل حاضر به ابراز نظر در این مورد نیست. “سرویس اطلاعات سازمان ملل” در وین کماکان بیان می دارد که این سنگ نبشته شرقی توسط بسیاری به عنوان “نخستین سند حقوق بشر” پذیرفته شده است.

پیامد های این کار بسیار سنگین است. در این میان حتی در کتاب های درسی مدرسه های آلمان نیز این ایرانی باستانی (کوروش) به عنوان پیشاهنگ سیاست بشردوستی تدریس می شود. در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. “برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه.” اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.

حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: “من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند.”

دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هر کس دیگری به لرزه درآورد. “نبوغ نظامی” (ویزهوفر) کوروش او را تا هند و به مرزهای مصر رساند. او آفریننده کشوری با ابعاد عظیم نوین بود. در اوج قدرت خویش، او صاحب امپراطوری افسانه ای بود که به ثروت خود می بالید. اگرچه در ابتدا همه چیز بسیار ناچیز آغاز گشت. این مرد جوان که فرزند یک پادشاه کوچک بی اهمیت در پارس در جنوب غربی ایران بود، در سال 599 پیش از میلاد بر تخت سلطنت نشست.

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست

حتی در دوران باستان نیز حماسه های عجیب و غریب پیرامون سلسله های حکومتی ساخته و پرداخته می شدند. یکی از آنها می گوید که کوروش در بیابان بزرگ شد و یک سگ به او شیر می داد. از او هیچ تصویر یا تندیس واقعی وجود ندارد.

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های “پرینه” به بردگی گرفته شدند.

سردار جنگی برای استراحت از جنگ، به کاخ خود در پاسارگاد باز می گشت، جایی که گرداگرد از باغ های آبیاری شده “پارادایسوس” (پردیس-مترجم) بود. در کاخ نیز او حرم بزرگی داشت. البته او زمان زیادی در آنجا نماند و به زودی دوباره روانه جبهه شد، این بار در افغانستان. در 71 سالگی بود که کارش در جایی در ازبکستان به پایان رسید. نیزه ای به ران او خورد و او سه روز پس از آن درگذشت.

“ویزهوفر” این پادشاه را “عمل گرا” (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با “سیاست شلاق و شیرینی” به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.

البته برخی از هلنی ها از این سردار پیروز خوششان می آمد. هرودوت و اشولس (که هر دو در سال های بعد می زیستند) این رهبر شرقی را به عنوان بخشنده و مهربان می ستودند. در کتاب مقدس نیز او قدیس نام برده می شود چون او گویا به یهودیان اسیر اجازه داده است که به اسراییل بازگردند.

اما تاریخ شناسان مدرن گزارش های این گونه را به عنوان تملق و چاپلوسی افشا ساخته اند. “ویزهوفر” می گوید: “در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد.” اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.

این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های ۶۰ دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه کرده است

از این رو فرمانروا (شاه) تلاش داشت که خود را به گذشتگان باستانی بچسباند. آن گونه که کوروش در آن زمان پدر ملت بود، “من نیز امروز هستم.” شاه ادعا می کند که “تاریخ پادشاهی ما با بیانیه مشهور کوروش آغاز می شود. این یکی از درخشانی ترین سندهایی است که در باره روح آزادی و برابری در تاریخ بشری یافت می شود.”

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال ۵۳۹ پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج ۹۱ متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر ۸۰ ساله پشت دیوار ۱۸ کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.

در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

سپس تبانی بر سر تسلیم بدون جنگ شهر صورت گرفت. کوروش آزادی همه هموطنان خود را که در جنگ های پیشین به اسارت گرفته شده بودند را خواستار شد . او همچنین تندیس های خدایان را که دزدیده شده بودند را بازپس گرفت.

این بخش ها بودند که از سوی شاه به گونه ای دیگر به عنوان رد عمومی برده داری بازتفسیر شدند. اما در حقیقت کوروش تنها زنجیرهای هم وطنان خود را گشوده بود.

روحانیون برای این خدمت خیانت کارانه پول و زمین دریافت کردند. در پاسخ آنها کوروش را “کبیر” و “عادل” و در اساس او به عنوان کسی که همه جهان را “از نیاز و دشواری رها می سازد”، خواندند.

تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ “ایشتار” گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر ۱۹ نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که “پای او را ببوسند.”

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. “شاودیگ” محقق آن را “قطعه ای پروپاگاند درخشان” می نامد.

اما این شایعه فرمانروای صلح طلب به برکت روحانیون حقه باز ایجاد شد و اکنون پس از ستایش از سوی سازمان ملل متحد این حباب کماکان بزرگتر می شود.

ملاها نیز در این آیین کوروشی همیاری دارند

تازگی ها ملایان نیز در این آیین کوروشی همراهی می کنند. در ماه زوئن موزه بریتانیا (British Museum) در لندن خبر داد که لوح گران بهای اصلی را به تهران امانت می دهد. این لوح اکنون نماد غرور ملی ایرانیان شده اشت.

“گالاس” فاش ساخت که: “حتی چندی پیش از پارلمان آلمان درخواست شده بود که نمونه این لوح را در یک ویترین شیشه ای در پارلمان به نمایش گذارند. این درخواست البته بازپس گرفته شده است. اما خدشه سازی تاریخ متوقف نشده است. با این ستایش منحوس از سوی سازمان ملل متحد، شایعه ای متولد شده است که کماکان تغذیه جدید می یابد.

یک ضرب المثل شرقی می گوید: “یک نادان سنگی را در چاه می اندازد که ده عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند.”

(برگرفته از سایت آقا اجازه)

مراجع:

(۱): [1] www.spiegel.de…
(۲): [2] www.spiegel.de

امید  , emro0ziboy
امید - 14:00 1387/11/10
32
نقل قول از : خویلو اوغلان

نقل قول از : *.:.امید.:.* Do Or Die

نقل قول از : خویلو اوغلان

نقل قول از : *.:.امید.:.* DIEhard

به شما خرهای عزیز و بسیار گرامی همان بهتر که خندید و سوژه ی خنده ی ما باشید....آخه بد بختها شما لیاقت این رو ندارید که اسم کوروش کبیر رو بیارید.....نمیدونم شاید کوروش کبیر واسه شما خار داشته که حسابی سوختید..... 1 مشت خر و الاغ بیشتر نیستید....


 کرد سگ بی پدر مادر! تو ولدزنا را کسی دعوت نکرده که بیایی و در اینجا همانند اجداد سگتان پارس کنید همان بهتر که در سگدانی های خودتان مشغول خوردن استخوان باشید. وگرنه سر کثیفتان همانند ، سر جد کثیف و حرام زاده تان کوروش سگ به دست ما بریده خواهد شد.

الهی شکر که نشدیم ترک...با این مقدمه شروع کردم که بدونین پان ترکهای عزیز و بی اصالت و ریشه (از گفتارتون همچین اثتنباتی شد)خیلیها از خوی وحسی گری و گرگ صفتیتون بی ادبیتون بیزارن...در جواب شما میتونم با همین فرهنگ و شخصیت رفتاری متناسب رفتار شما انجام بدم یعنی فحاشی کنم...این کارو نمیکنم چون از شخصیت خودم (کرد بودنم و آریایی بودنم) این رفتار رو به دور میبینم...من با این رفتار اصالت خودم رو نشون دادم و شمــــــــــــا.... یک تیکه گوشته (زبون رو میگم) میتونی هر جوری بچرخونیش و هر چیزی رو بگی این هنر نیست /حرفی که شما زدی آن چیزی بود که لایق هویت و ریشه و خوانواده ی شما بود...و از این بابت ناراحت نمیشم...همیشه حرفه حق تلخ بوده میتونید مسدود کنین که تو جهل خودتون بمونید.. با احشام هم سخن شدن کار بیهوده ایه دقیقا مثل کار بیهوده ای که من میکنم.... در آخر حرامزاده حرامزاده را میشناسد با این تفاوت که شما دوست گرامی این بار اشتباه کردی


 

ببین مردک بی ریشه، اینجا کسی کاری به تو نداشت! بار قبل نیز خود آمدی و خود شروع کردی! سعی کن وقتی میای این کلوب مثل یک بچه آدم رفتار کنی، نه مثل یک پان کورد عوضی! و سعی کن همانند دیگر انسانها باشی ،نه مثل جد زنازاده آرایی ها ،یعنی کوروش حرام زاده!

مدیر و معاون این کلوب با تو در کمال شخصیت برخورد کردند. پس بیخودی های و هوی راه نیانداز. اگر حرفی یا دفاعی درباره جنایت ها و این لکه ننگ تاریخ یعنی کوروش حرام زاده داری، مثل بچه آدم بیا دفاع کن و دیگر پاررررس نکن عزیزم

دیگه امری ندارم

...فکر میکنم تو خونه و زندگی والدینتون احترام رو همینطور که دا رید نشون میدین برای شما تعریف کردن..نمیدونم حتما اینم از اصالت پان ترکها سر چشمه میگیره..شاید من تعریف درستی از فرهنگ و احترام ندارم...شاید این لفظ شما مثال مناسبی از فرهنگ باشه..قضاوت با دوستان خواننده
خویلو اوغلان , khoyluo
خویلو اوغلان - 11:58 1387/11/10
31
نقل قول از : وینده فره نه هخامنشی

... از استقرا خارج شده و به استنتاج تبدیل شده دیگه  قابل اثبات الان


 

تو دماغت را بالا بکشی هنر کرده ای ،بچه قرتی سوسول به قول یکی از دوستان : فحش بچه ،صلوات در حق امواتته...

حالا همین جوری به پارررس کردنت ادامه بده آریایی عزیز! جد زنازاده تان کوروش حرام زاده هم همین طور بود.

خویلو اوغلان , khoyluo
خویلو اوغلان - 11:55 1387/11/10
30
نقل قول از : *.:.امید.:.* Do Or Die

نقل قول از : خویلو اوغلان

نقل قول از : *.:.امید.:.* DIEhard

به شما خرهای عزیز و بسیار گرامی همان بهتر که خندید و سوژه ی خنده ی ما باشید....آخه بد بختها شما لیاقت این رو ندارید که اسم کوروش کبیر رو بیارید.....نمیدونم شاید کوروش کبیر واسه شما خار داشته که حسابی سوختید..... 1 مشت خر و الاغ بیشتر نیستید....


 کرد سگ بی پدر مادر! تو ولدزنا را کسی دعوت نکرده که بیایی و در اینجا همانند اجداد سگتان پارس کنید همان بهتر که در سگدانی های خودتان مشغول خوردن استخوان باشید. وگرنه سر کثیفتان همانند ، سر جد کثیف و حرام زاده تان کوروش سگ به دست ما بریده خواهد شد.

الهی شکر که نشدیم ترک...با این مقدمه شروع کردم که بدونین پان ترکهای عزیز و بی اصالت و ریشه (از گفتارتون همچین اثتنباتی شد)خیلیها از خوی وحسی گری و گرگ صفتیتون بی ادبیتون بیزارن...در جواب شما میتونم با همین فرهنگ و شخصیت رفتاری متناسب رفتار شما انجام بدم یعنی فحاشی کنم...این کارو نمیکنم چون از شخصیت خودم (کرد بودنم و آریایی بودنم) این رفتار رو به دور میبینم...من با این رفتار اصالت خودم رو نشون دادم و شمــــــــــــا.... یک تیکه گوشته (زبون رو میگم) میتونی هر جوری بچرخونیش و هر چیزی رو بگی این هنر نیست /حرفی که شما زدی آن چیزی بود که لایق هویت و ریشه و خوانواده ی شما بود...و از این بابت ناراحت نمیشم...همیشه حرفه حق تلخ بوده میتونید مسدود کنین که تو جهل خودتون بمونید.. با احشام هم سخن شدن کار بیهوده ایه دقیقا مثل کار بیهوده ای که من میکنم.... در آخر حرامزاده حرامزاده را میشناسد با این تفاوت که شما دوست گرامی این بار اشتباه کردی


 

ببین مردک بی ریشه، اینجا کسی کاری به تو نداشت! بار قبل نیز خود آمدی و خود شروع کردی! سعی کن وقتی میای این کلوب مثل یک بچه آدم رفتار کنی، نه مثل یک پان کورد عوضی! و سعی کن همانند دیگر انسانها باشی ،نه مثل جد زنازاده آرایی ها ،یعنی کوروش حرام زاده!

مدیر و معاون این کلوب با تو در کمال شخصیت برخورد کردند. پس بیخودی های و هوی راه نیانداز. اگر حرفی یا دفاعی درباره جنایت ها و این لکه ننگ تاریخ یعنی کوروش حرام زاده داری، مثل بچه آدم بیا دفاع کن و دیگر پاررررس نکن عزیزم

دیگه امری ندارم...

گونای خوی قیزی , gonay
گونای خوی قیزی - 14:00 1387/10/25
29
نقل قول از : آزاد گلی

ey magas arseye simorgh na jolangahe tost

erze khod mibario zahmate ma midari

ajab zamooneii shodehaaaa

hala dige kourosh shayade o oon satare asb dozd shode satar khan???????

zende bad ensaffffffffffffffffffffff

جوجه مگس کوچولو، برو با بزرگترت بیا. تو که عددی نیستی. راستی اسم جدید کوروش میدونی چیه؟

سگ گنده=کوروش کبیر 

از دفعه دیگه که خواستی اسم ستارخان بزرگ رو به دهن نجست بیاری ، اول دهنت رو آب بکش ، بعد مثل سگ های پان پارسی ، پارس کن

مصطفی بابازاده , erkinn
مصطفی بابازاده - 13:50 1387/09/27
28

یاشاسین اوغوز یوردو آذربایجان ...

وای به قدیس عالم و ادم توهین نکنید ... دوستان فارس زبان ما پس میوفتن هااااا

قران مهد بت پرستی است !!!

این حرفی است که فاشیست های فارس میزنند ...

چه جوری ؟ .... عرض میکنم !

ذوالقرنین ... اسمی که در قران امده است و اشاره به پادشاه بت پرست ایرانی دارد که به خاطر قدرت جنایت میکند ...؟

به به به

چه دین عظیم و کاملی ... ای محمد چه شعرهای زیبایی از جانب خدا به خورد مردم میدهی ... اگر منظور از ذوالقرنین پادشاه خونخوار ایرانی است ...

بس است کبک بازی و سر در خاک کردنها ...

یاشاسین آذربایجانیمیز

پینار ت , pinar_khoy
پینار ت - 13:54 1387/09/26
27

قدرت متمركز شده در دست یك فرد همیشه  فساد و دیوانگی و عیاشی و قساوت در پی خود داشته ، در مورد كمبوجیه نیز این امر راست بود . از دیدگاه تاریخ نگاران مختلف کمبوجیه دیوانه ای لجام گسیخته بود که با جنایات و بی رحمی هایش در ایران و مصر نامی سیاه در عرصه تاریخ از خود بر جای نهاد.

در ادامه بحث به تفصیل در خصوص این جنایات سخن گفته خواهد شد.

 

مری بویس در کتاب زرتشتیان می گوید :"از کمبوجیه نیکی زیادی یاد نکرده اندو مهمترین ادعای وی اینست که عمل " خودئتودثه" یعنی زناشویی با نزدیکان را انجام داده است بر اساس متون پهلوی این نوع زناشویی شایان ستایش بسیار است و چه بهتر که میان اعضای خانواده ،یعنی پدر ودختر ،برادر وخواهر ،وحتی مادر با پسر ، انجام شود . خود این اصطلاح در اعتقادنامه ی زردتشتی ،موسوم به "فرورانه "می آید عبارت مورد بحث (یسن12،بند 9)چنین است :"من ایمان دارم به دین زدیسنایی ،که جنگ را براندازد باعث شود که سلاح را کناربگذارد وبه خودئتودثه امر کندکه حق است " اما درمورد کهن ترین تاییدیه این رسم گفته اند گمان بر این بوده است که چون ویشتاسپ وهمسرش هوتیوسا ،به قبیله نئوتره تعلق داشتند ،ممکن است زناشوییشان هم خوئتودثه بوده باشد ولی در اوستا هیچ اشاره ای به آن نشده است و درباره زناشویی کوروش با کاسادانه دخترفرنسپ هخامنشی هم صدق می کند .بنابراین نخستین زناشویی این چنینی که محقق شده زناشویی پسر وی یعنی کمبوجیه با دوتن از خواهران تنی خویش است به گفته هرودت وی دلباخته یکی از خواهرانش شده بود ومی خواست با او زناشویی کند ولی چون نقشه اش برخلاف همه ی رسوم بودپس ردان را فراخواند و از آنان پرسید که آیا قانونی است که اجازه دهد مردی با خواهر خود زناشویی کند .آنان گفتند که قانونی نیافته اند که زناشویی خواهر وبرادر را جایز شمارد ولی قانون دیگری یافته اند که اجازه می دهد

 

شاه پارس ها هر چه دلش خواست انجام دهد .به همین سبب کمبوجیه با خواهر خود .وسپس با خواهر دیگر خود به نام آتوسا زناشویی کرد واین عمل که از بلهوسی یک پادشاه برخواست ،وظیفه ای دینی ولازمه ایمان شمرده شد .

در جایی دیگر از خانتوس لودیایی  تاریخ نویس نقل است که "مغان با مادران  خویش همبستر می شدند آنان ممکن است چنین رابطه ای را هم با دختران وخواهران خود داشته باشند "

وجود عمل زناشویی هم خونی به صورت گسترده  در میان جامعه ایران باستان اثبات شده است وشاید جامعه دینی زردشتی هم درآن روزگاران نخست به دلیل شمار اندکشان پیوند درون خانواده را رسمیت  داده باشند  "

ت ت , david_dzd
ت ت - 20:40 1387/09/20
26

در  زبان تورکی مثلی داریم که می گوید:

آی بولوت آلتیندا قالماز

معادل فارسی این مثل :

ماه همیشه پشت ابر نمی ماند

امروز نیزهمان زمانی  است که  مزخرف بودن حرفها وخزعبلاتی که شونیسم پارس سالها وسالها به واسطه ی پشتوانه ی مالی وسیاسی و...که شده تحویل این ملت داده نمایان شده

و این نسل جدید تورک نه تنها مثل پدرانشان این خزعبلات را نپذیرفته بلکه بالعکس به مبارزه با ترویج کنندگان این چرندیات پرداخته

و سعی در رونمایی واقعی جریانی دارد که سالها وسالها سعی در حذف هویت وکیملیک تورکان ایران داشتند

و امروزه این جریان شونیستی نه تنها موفق به این امر نشده

بلکه سیلی محکمی از جانب تورکان جوان آذربایجان خورده که سعی در فاش ساختن جعلیات تاریخی آنانی دارد که سالها وسالها در جعلیات خودشان تورکان را وحشی وافراس را متمدن وبافرهنگ وبا هزار صفت عالیه ی دیگر نامیده اند

امروزه جوان تورک آذربایجانی نه تنها از تورک بودن خود در عذاب نیست بلکه بالعکس با صدای بلند داد می زند

هارای هارای من تورکم

پس زنده باد آن جوانی که نه تنها زیر هزاران هزار توهین و جعل و... سر خم نکرده بلکه سعی در شناساندن چهره ی واقعی جریان سراسر جعل شونیستی نموده

زنده باد آذربایجان با این جوانان غیورش چرا که چنین ملتی با چنین جوانانی نه تنها این همه جعل تاریخی را نخواهد پذیرفت بلکه سعی در عیان ساختن واقعیت خواهد نمود

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.