| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
134
|
1114
|
88/4/14 (22:50)
|
|
||
|
|
11
|
33
|
90/7/6 (21:48)
|
|
||
|
|
2
|
44
|
90/7/5 (19:33)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
90/6/27 (07:57)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
90/6/27 (07:56)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
89/2/28 (00:05)
|
|
||
|
|
1
|
29
|
89/2/6 (20:27)
|
|
||
|
|
10
|
85
|
88/10/5 (12:36)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
88/6/28 (10:16)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
88/6/28 (10:13)
|
|
||
|
|
3
|
64
|
88/6/12 (13:49)
|
|
||
|
|
0
|
32
|
88/6/2 (00:04)
|
|
||
|
|
52
|
233
|
88/5/19 (16:59)
|
|
||
|
|
4
|
48
|
88/4/30 (23:21)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
88/4/8 (16:58)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
88/4/8 (13:37)
|
|
||
|
|
29
|
141
|
88/3/23 (17:46)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
88/3/20 (14:33)
|
|
||
|
|
34
|
142
|
88/3/17 (22:20)
|
|
||
|
|
5
|
60
|
88/3/10 (14:38)
|
|
زن درفرهنگ آریائی(دقت كنید)
در فرهنگ آریائی زن نه تنها حقوقی ندارد بلکه به درجه کالا تنزیل پیدا میکند. در کتاب آئین و فرهنگ ایران دکتر افتخارزاده مینویسد:
«در جامعه بدوی ساکنان اصلی فلات ایران پیش از کوچ آریائیان زن نقش برجسته ای در عرض عقاید کلامی و در تکامل حیات اجتماعی داشته است. ساکنان بومی فلات ایران اصل در آفرینش و حیات را در مادینگی میدانستند و از این رو خدایان ماده را میپرستیدند. در نگاه آنان زن مظهر زایندگی و زندگی بود و به نوعی تقدیس میشد و محترم بود. این نوع نگرش در اندیشه آریائیان راه نیافت. در اندیشه آریائی اصالت با نرینگی بود... در دوران دینی زنان نوعی کالا بودند و بر آنها اصل مالکیت و انحصار مترتب بود. ... زن ازطرف شوهرش به شخص دوم اجاره داده میشد و کرایه کننده به شرط اطلاع شوهر اصلی میتوانست وی را به شخص ثالثی اجاره دهد...»[i].
به باور زرتشتیان زن از جنس شیطان و پلید میباشد و او را نجس و پست می دانند و حتی از آفرینش او ابراز تأسف میکنند. دکترافتخارزاده از وندیداد (قوانین شرعی زرتشت) قوانین 2/972، 975 و126 نقل میکند: «اهورامزدا زنان را به نیکوکاران واگذاشت اما زنان گریختند و به اهریمن روی آوردند... زنان زاده اهریمن و اهریمن منش هستند... اهورا به زن گفت، با آنکه پتیاره هستی و از جنس جهی دختر اهریمن میباشی تو را آفریدم و تو را یاری میکنم چون مرد از تو زاده میشود، باوجود این مرا آزار خواهی داد. اگر مخلوقی می یافتم که مرد از او زاده شود تو را نمی آفریدم...»[ii].
بازهم در یشت ها (بخشی از اوستا) زن به طرز شرم آوری تحقیر میشود. همان نویسنده از یشت ها به اجرای مراسم ناهید اشاره کرده و مینویسد: «افراد بیمار و معلول و ناقص العضو و گر وگوریها حق ندارند از زور و نذر ناهید بنوشند و بخورند. یعنی هرتی ها، تب دارها، ناقص العقل ها، ساچی ها، کسویش ها، زن، کسی که گاثه نمی سراید، پیس ها، کروکورها، کوتاه قدها، بی شعورها، ارها، غشی ها، قوزدارها که از پشت و یا جلو قوز دارند... دندان کج ها و درهم برهم ها نباید از نذر ناهید چیزی بخورند یا بنوشند[iii]».
نویسنده در ادامه به دوران ساسانی نیز اشاره میکند : «در دوران دینی زنان نوع کالا بودند و بر آنان اصل حاکمیت و انحصار مترتب بود. براین اساس زنان احتکار میشدند، مبادله میگردیدند، به قرض داده میشدند، فروخته میشدند و به خارج از کشور صادر میگردیدند... مال و کالا و چارپای ماده و زن درکنار هم قرار گرفته اند. همه مسئول همه زایمان های مادگان دوپا و مادگان چارپا هستند. آن دوپا دختر است و آن چارپا سگ است.. می دانیم که در روزگار بلند ساسانی زنان مانند گندم و غلات و حبوبات و حیوانات اهلی احتکار میشدند...»[iv].
همانطوریکه از منابع فوق پیداست زن در دوران ساسانی به مانند کالا و حیوان شمرده میشود و البته این طرز نگرش صرفاً به ساسانیان محدود ویا با آنان خاتمه پیدا نمیکند بلکه 400 سال بعد از ساسانیان نیز زن به همان اندازه دوران ساسانی تحقیر میشود و این به نوبه خود بیانگر تداوم و عمق این بینش ارتجاعی در آریائیان میباشد. فردوسی شاعر محبوب و افتخار آریائیان زن را از سگ هم پست شمرده و خواهان تمیز کردن جهان از این موجود پلید میباشد!! فردوسی مینویسد:
زن و اژدهـا هردو درخــاک بــه
جهان پاک از این هـر دو ناپـاک بــه[v]
زنان را ستائی سگان را ستــــای
که یک سگ به از صد زن پـارســای[vi]
پس پــرده هــرکه دختـر بـــود
اگــر تاجــدار است بد اختــر بــود
چوزن زاددختر ،دهیدش به گــرگ
که نامش ضعیف است وننگش بزرگ[vii]
این ماهیت شاهنامه فردوسی است که مبلغ فرهنگ والای آریایی است و در بندبند اشعارش ترک و عرب را تحقیر و هویت والائی ایرانی راتبلیغ و تشریح میکند.
البته فردوسی نماینده سمبلیک فرهنگ فارس و شاعر مجبوب آنهاست و شاهنامه وی (در واقع ننگ نامه) که سرتاسر فحاشی به ملل دیگر و تحقیر انسان زن و تبلیغ نفرت میباشد هنوز هم ازطرف فارسها تقدس میشود که آنهم بیانگر حاکمیت طرز فکر ارتجاع آریایی در نسل امروز است. اما در 1200 سال قبل در قیام خرمدینان زن جایگاهی بسیار مقدس و حقوقی مساوی با مرد داشت.
با تمام این اوصاف آیا بازهم میتوان ادعا کرد که بابک میخواست امپراتوری ساسانی و فرهنگ ایرانی آریایی را برقرار کند؟
مقایسه حقوق زن در بین خرمدینان و خزرها
با مقایسه جایگاه زن در بین خرمدینان و ساسانیان تضادهای فرهنگی خرمی ها با ساسانیان و فرهنگ آریائی آشکار شد. حال خرمی ها را با خزران مقایسه می کنیم. ابتدا جا دارد که به خدایان زن در باورهای ترکان شامانیست اشاره کرد. «آل آل» تانری و «اومای» تانری یعنی خداوند آل آل و خداوند اومای هردو از خدایان زن میباشند[i]. که خود نشانه بازر مقام زن دربین ترکان است. همچنین شاهان زن مانند تومروس آنا- که بروایت هرودوت کوروش را شکست داد و ناوارخاتون پادشاه قوتی ها از شاهان ترک هردو زن هستند. گذشته از اینها داستان ده ده قورقود مرتباً از تیراندازی زنان و شمشیرزنی زنان، اسب سواری زنان، جنگ کردن زنان، شکاررفتن زنان، کشتی گیری دختران با پسران و دلاوری های زنان تعریف میکند که خود بیانگر شخصیت اجتماعی زن دربین ترکان میباشد.
دربین ترکان کسی مالک زن نیست بلکه این زن هست نقش خاتون خزر در شرایط حساسی ویا اینکه ارباب رجوع قبل از شکایت به خاقان به خاتون خزر شکایت میبرند گویای مقام و منزلت زن دربین خزران میباشد. خاتون خزر نهایتاً به سلطنت میرسد و باز از دانلوپ نقل کردیم که در جوامع ترک زنان نقش فعال سیاسی داشتند. دربین خرمیها نیز نقش کلدانیه یادآور خاتون خزر میباشد که با تدابیر خود بر بحران سیاسی موجود خاتمه داده و موجب وحدت خرمی ها گشت. فعالیت سیاسی اجتماعی زن، نبود مالکیت بر زن و اصالت انتخاب زن از شاخصهای مشترک دیگر بین خرمی ها و خزرها میباشد.همانطور تاریخ از ترکان خاتون زن مقتدر ملکشاه سلجوقی و مادر ناصرالدین شاه نیز در دوران های بعد حکایت روشنی دارد.
[i]- میرعلی سیداوف: قام شامان. ص 66 و 48.
[ii]- دانلوپ. ص 31
مان- ص 369-359
[ii]- همان- ص 260
[iii]- همان- ص 263
[iv]- همان- ص 362
[v]- علی اکبر دهخدا: امثال وحکم، جلد 2 – ص 919
[vi]- همان – ص 927
[vii]- دکتر محمدرضا افتخارزاده – ایران آئین وفرهنگ- ص 368 از بندهای 5/23 و 265-260 شاهنامه. پاورقی.
******************
در كنار پرداختن به ابعاد ادبی و اسطورهای ماندگار شاهنامه، ضرورت دارد نگاهی نیز به ابعاد اجتماعی آن به ویژه حقوق زن و دیدگاه وی در مورد خشونت علیه زنان بیندازیم چه بسا در طی تجارب بالینی با موارد متعدد مردان آزارگر مواجه میشویم كه در برابر قانون و درمان، به اشعار بزرگانی چون فردوسی استناد میكنند. پرداختن به نوع نگاه شعرایی از این دست میتواند در تعدیل جامعهپذیری خشونت و تغییر نگرشهای اجتماعی نسبت به زنان مثمرثمر باشد.
عدم تبعیض جنسی نسبت به زنان با حضور مساوی زنان جامعه در عرصههای مختلف اجتماعی، فرهنگی و... نمود پیدا میكند، در اشعار شاهنامه هر جا سخن از زنان به میان میآید در نقش مادر، دختر، معشوقه، كنیز و در نهایت همسر نشان داده میشوند، با صفت پوشیدهروی و پوشیده موی توصیف گردیده و هیچگونه حق رفت و آمد و اجتماعی را ندارند. در واقع زنان در خدمت مردان بوده و بدون جنس مذكر فاقد هویت وجودی تلقی میگردند، احساس سرخوردگی و نومیدی ناشی از بیعدالتی و نابرابریهای اجتماعی و نگرش منفی به نقش اجتماعی زنان نیز با توجه به ایدئولوژی مردسالاری در شاهنامه بارز میباشد. به عنوان مثال:
چه آموزم به شبستان شاه
به دانش زنان كی نمایند راه
منبع 1 ص 491
نگاه فردوسی به عشق و ارتباط عشقی نگاهی ابزاری، تحقیرآمیز و غیرعاطفی، توأم با خشونت خاص مردسالارانه میباشد و زن در حكم مایملك مرد تلقی میشود كه براحتی قابل جایگزینی عاطفی میباشد.
چو فرزند شایسته آمد پدید
زمهر زنان دل بباید برید
منبع 1 ص 62
در دوره اساطیری از عهد كیومرث تا فریدون، با حضور زنان در شاهنامه روبرو نیستیم در واقع در دوره كیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید هیچ زنی حضور ندارد و حدود 1000 سال بعد از جمشید یعنی 1800 سال از آغاز تاریخ به روایت شاهنامه دختران جمشید یعنی شهرناز و ارنواز بعنوان همسران ضحاك و فریدون معرفی میگردند كه وظیفهای جز پسرزاییدن، رفع نیازهای روزمره شوهران و به طور كلی در خدمت شوهربودن ندارند. زنان حاضر در دورة پهلوانی و دوره تاریخی شاهنامه نیز نقشی غیر این ندارند. در واقع فعالیتهایی كه در دوره برتری زنان شكل گرفته است مثل رامكردن حیوانات، بافندگی اولیه یا زراعت اولیه نیز به طبع غیبت زنان به مردان نسبت داده میشود كه با واقعیات تاریخی سازگاری نداشته و نگاه مردسالارانه شاهنامه را تجلی میدهد.
سومین زن مطرح شده در شاهنامه كه فرانك مادر فریدون میباشد نیز در حكم سیاهی لشگر میباشد، از ایل و تبار وی ذكری به میان نمیآید و صرفاً جهت نمایاندن تبار فریدون از وی یاد میشود جالب اینجاست كه فاقد نقش تربیتی در بزرگكردن فریدون است چرا كه فریدون را گاو ملون و طاووس رنگ بزرگ میكند و گاو نقش دایه مهربان را بازی میكند.
سه سالش همی داد زان گاو شیر
هشیوار بیدار زنهار گیر
منبع 2، ص 18
زپستان آن گاو طاووس رنگ
برافروختی چون دلاور پلنگ
منبع 2، ص 19
زن در مجموع نقش تربیتی ندارد و وظیفه وی به دنیا آوردن پسر قوی هیكل و شجاع دل میباشد.
زنان را همین باشد هنر
نشینند و زایند شیران نر
منبع 2، ص 25
فردوسی تولد دختر را شوم و نحس میداند وی ابراز میدارد كه پادشاه یمن تولد دختر را بسیار ناخشنود میداند و موارد متعدد دیگر كه مجال آن در این گفتار نیست. تا جایی كه حتی تولد دختر را به زیرسئوال رفتن غیرت و ترس از به رخكشیدن این عیب توسط دیگران میداند.
زكینه بدل گفت شاه یمن
كه از آفریدون بد آمد یمن
بد از من كه هرگز مبادم نشان
كه ماده شد از تخم فرهكیان
به اختر كسی دان كه دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
منبع 2، ص 25
تنها امید وی در دختردارشدن شوهردادن وی است ایرج دختر بینام خود را با پشنگ ازدواج میدهد و منوچهر را به دنیا میآورد.
چنین گفت كین شهریار یمن
سرانجمن سرو سایه فكن
چو ناسفته گوهر دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
سروش اربیاید چو ایشان عروس
دهد پیش هر یك مگر خاك بوس
منبع 2، ص 25
مرا گفت چون دختر آمد پدید
بیایتش اندر زمان سر برید
منبع 2، ص 46
ارزشگذاری نابرابر و تحقیرآمیز زن به وضوح در شاهنامه قابل مشاهده است تا جایی كه زنان را به عنوان موجوداتی ناپاك معرفی كرده و با مظهر پلیدیها (اژدها) در یك ردیف قرار میدهد. در واقع شاهنامه روایتی از نبرد میان خوبی و بدی است كه در قالب چهرههای اسطورهای بیشمار بیان میگردد و ظاهراً فردوسی زنان را جزء گروه شر میداند.
دل زن دیو را هست جای
زگفتار باشند جوینده رأی
منبع 1ص، 124
زنان راستایی سگان راستای
كه یك سگ به از صد زن پارسای
زن و اژدها هر دو در خاك نه
جهان پاك از این هر دو ناپاك به
منبع 1، ص 432
در حالیكه نقش تربیتی چندانی برای زن قایل نیست، اگر مردی هم شخصیت ناپاكی دارد گناه آنرا به گردن مادر میاندازد. با این طرز برخورد با زنان، فردوسی نیز با ایجاد و تقویت نگرش تحقیرآمیز، باعث تنگنظریها و پیشداوریهایی در خصوص زنان به عنوان جنس پایین میشود كه همچون بیماری فلجكنندهای زمینه محروم شدن جامعه از نیروی بالقوه انسانی و فكری زنان را فراهم میآورد. بعنوان مثال وقتی كه ضحاك زشت رفتار شناخته میشود، مادر وی را مقصر میشناسد.
كه فرزند بدگر شود نره شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر
مگر در نهانش سخن دیگر است
پژوهنده راز با مادر است
فرومایه ضحاك بیدادگر
بدین چاره بگرفت جای پدر
منبع 2، ص 16
در شرایطی كه در شاهنامه از نقش مادری، فرزندپروری، تربیتی، پاكی و خلوص مادرانه زنان و عشق و محبت همسرانه خبری نیست. حتی مشكل هویتی زنان را فردوسی تا مرحلهای پیش میبرد كه زنان مختلفی را از طبقات گوناگون حتی حكومتی بدون نام و نشان و تبار مطرح میكند. بعنوان مثال ملكه بدون نام ایران یعنی همسر كابوسشاه یا مادر سیاوش كه حتی علیرغم موقعیت بالای اجتماعی از شأن و نام خاصی برخوردار نیستند.
توضیحات فوق، گوشههایی از نگاه فردوسی به زن و نقش اجتماعی وی میباشد. در بررسی حقوق كودك و در كل حقوق بشر مطالب و انحرافات زیادی در شاهنامه دیده میشود كه مجال صحبت آن در این مقاله نیست.
قوه خیال و قدرت فردوسی در بازآفرینی و اسطورهسازی در واقع كاری كمنظیر است كه توانسته بر پیكرة منابع شفاهی بازمانده كهن چنین اثری را بیافریند. آیا فردی با اقتدار قلم این چنینی، وضعیت اقتصادی – اجتماعی بالای خانواده و ارتباط نزدیك با شعوبیه و رؤسای آن در مورد اشعار خود نسبت به زن بینش لازم را نداشته است؟ آیا نباید شاهنامه را مردنامه نامید؟ در مقایسه با احكام متعالی اسلام در مورد برابری و حقوق زن شاهنامهای كه چهار قرن دیرتر به رشته تحریر درآمده چقدر میتواند در زندگی روزمره ایرانیان مفید باشد؟
نقد شاهنامه از زاویه نگاه اجتماعی نگر بر مطالب و محتوای آن، با توجه به دیدگاه وی نسبت به اعراب و تورانیان، طبقه كارگر، حقوق كودك و... نگاه پرخاشگرایانه و خشونتآمیز وی را به وضوح نشان میدهد و بیتردید اینها نكاتی است كه خود فردوسی به خوبی و كاملاً بر آنها اشراف علمی داشته است.
آیا با توضیحات پیش گفته صحبت از فردوسی بعنوان شاعر ملی جفا در حق دهها شاعر بزرگ دیگر این سرزمین نیست؟ شاعری كه چنین نگاهی به شخصیت جمعیت بشری دارد میتواند شاعر ملی باشد؟ آیا ترویج افكار فردوسی در تضاد با كاهش خشونت و گسترش فرهنگ گفتوگو، مذاكره، مشورت و همفكری در سطح جامعه چند قومی ایران نیست؟ چطور میتوان هم افكار شاهنامه را ترویج داد و هم در ساختارهای اجتماعی، آداب و رسوم، باورها و نگرشهای اجتماعی كه از اقتدار و نابرابری اعضای جامعه حمایت میكنند رخنه كرد و شرایط را به طرف حقوق مساوی تغییر داد؟
در شرایطی كه خود فردوسی در مثنوی یوسف و زلیخا از سرودن شاهنامه ابراز ندامت و پشیمانی میكند آیا بزرگداشت فردوسی پاسداشت خود فردوسی است یا بزرگداشت افكار برتریطلبی نژادی، جنسی و غیره؟ بیتردید پرداختن به این افكار بیشتر ترویج افكار پانفارسیستی و باستانگرایی شكست خورده بازماندگان حكومت پهلوی است. افرادی كه هنوز در مراكز علمی و فرهنگی رسوخ كردهاند.
زنان مظلومان همیشگی ایران باستان...
دیرزمانی ست که فریاد ظلم اسلام برزنان از گوشه کنار این کشور جاودانی به گوش میرسد و باز هم شیادان و باستان پرستان اسلام ستیز بی شرمانه همصدا با این فریادها نه در پی احقاق حقوق زنان بل به قصد تخریب اسلام و به خیال خام خود در پی برگرداندن ایران به دوران وحشیت و بربریت قبل از اسلام هستند و بی شرمانه از آزادی زنان در ایران باستان سخن میرانند.
باری هرچه هست تاریخ خود گواه بر تمام ادعاهاست و با اندک مطالعه ای، هر چند سطحی و گذرا بیش از پیش ذات مظلوم زنان در دوران هخا ها و دیگر سلسله های قبل از اسلام مشهود می گردد. شاید بهترین منبع جهت این مقال، مشرق زمین گهواره تمدن نوشته تاریخ نگار و محقق اندیشمند ویل دورانت است که گوشه ای از حقایق دردناک قبل از اسلام را آشکار میسازد.
«داستان هایی که پلوتارک، در سرگذشت اردشیر دوم و حوادث اعدامی که به فرمان وی صورت گرفته، نقل می کند، نمونه های خونینی از اخلاق شاهان پارس را در دوره اخیر آنان نشان می دهد. بر کسانی که خیانت می ورزیدند هیچ گونه رحم و شفقتی روا نمی داشتند: اینگونه اشخاص، و پیشوایان ایشان را به دار می آویختند. پیروانشان را چون برده می فروختند و شهرهاشان را چپاول می کردند و پسرانشان را اخته می ساختند و دخترانشان را به اسیری می بردند و می فروختند.»
توحش و وحشیگری اینان و میل به چپاول و تصاحب زنان دیگر سرزمین ها بزرگترین انگیزه شاهان ایران باستان در حمله به ممالک اطراف بود که با افتخار از گسترش مرزهای ایران در این دوران یاد می گردد!!!
یکی از عجیب ترین اخلاق این مردمان بی تفاوتی در مورد زنان و همسرانشان بود چنانچه هرودوت نقل می کند:«پارسیان ربودن زنان را، به وسیله زور و قدرت، کار ناپاکان و بدان می دانند ولی در فکر انتقام برآمدن، پس از ربوده شدن زنی کار احمقان!!! است.» حال آنکه در ایران باستان ارزش سگان بسیار بالاتر از زنان بود. «هر کس ماده سگی را، که سه سگ با او نزدیکی کرده بود میزد با هزار و چهارصد تازیانه مجازات میشد!!!». ازدواج با محارم که بسیاری از "هخا"منشیان! آن را افسانه ای می پندارند نیز از نظر ویل دورانت معتبر بوده که بدین صورت توصیف شده: «چون فرزندان به سن رشد می رسیدند، پدرانشان اسباب کارزناشویی ایشان را فراهم میساختند. دامنه انتخاب همسر وسیع بود!!!، زیرا چنانکه روایت شده ازدواج میان خواهر و برادر، پدر و دختر و مادر و پسرمعمول بوده است. »
در باب برده داری و کنیزک اختیار کردن در ایرانیان باستان و حرمسراهای شاهان نیز مطالب جالب توجهی نقل شده و شمار زنان حرمسراهای شاهان درحدود 290 تا 350 نفر بوده که در هنگام جنگ نیز به همراه شاه به میدان جنگ گسیل میشدند!!!
بررسی کتیبه های ایران باستان ما را به حقیقتی تلخ میرساند. هیچ زنی در کتیبه های ایران باستن دیده نشده، پوشش زنان در ایران باستان آنچنان سخت بد که مبنای حجاب در اسلام واقع گردید و برخلاف نظر باستان پرستان حجاب از ایران باستان وارد دین اسلام گردید: «پس از داریوش مقام زن، مخصوصاً در میان طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد. زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند، آزادی خود را حفظ کردند، ولی در مورد زنان دیر گوشه نشینی زمان حیض که برایشان واجب بود رفته رفته ادامه پیدا کرد و سراسر زندگی اجتماعی ایشان را فرا گرفت و این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان به شمار میرود. زنان طبقات بالای اجتماع جرئت آن نداشتند که جز در تخت روان روپوشدار از خانه بیرون بیایند، هرگز به آنان اجازه داده نمیشد که آشکارا با مردان آمیزش کنند، زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر یا برادرشان باشد.»
تفاوت میان دختر و پسر و توجه به این دو نیز در ایران باستان توام با تبعیض بود «از گفته های ایرانیان قدیم در این باره یکی اینست که: پدران از خدا مسئلت نمی کنند که دختری به ایشان روزی کند و فرشتگان دختران را از نعمت هایی که خدا به آدمی بخشیده به شمار نمی آورند.»
آیا میدانستید که ... (1)
آیا میدانستید که قومی بنام «هند و اروپائی» هرگز در طول تاریخ وجود نداشته است.
آیا میدانستید که قومی به نام «آریائی» و «هخامنشی» نیز اصلاً وجود نداشته است.
آیا میدانستید که اصلاح و تکامل پذیری فارسی و ایجاد ساختار دستور زبانی برای آن نا ممکن است.
آیا میدانستید که سازندگان و محافظان گویش فارسی یهودیان بوده اند.
آیا میدانستید که سعدی و مولوی و حافظ و ... همگی اشعار خود را به خط و الفبای عبری(یهودی) می نوشته اند نه به الفبای عربی.
آیا میدانستید که یهودیان ایران ، شعرای فارسی گوی قهاری بوده و هستند به این شعر دقت کنید:
آیا میدانستید که لغتنامه های فارسی به انگلیسی و ... را یهودیان تهیه کرده اند؛ مانند: «سلیمان حییم»
آیا میدانستید که بسیاری از شخصیتهای مهم تاریخ و ادب و فرهنگ و سیاست ایران یهودی بوده اند.
آیا میدانستید که تنها کوبندگان به طبل افتخاراتی قلابی بنام آریائی ها فقط یهودیان و حامیان ایشان هستند.
آیا میدانستید که تمام کارخانه ها و صنایع و مظاهر تمدن جدید و نیز آلات لهو و لعب و موسیقی توسط یهودیان به ایران وارد و اداره شده اند...دوستای عزیز این آریاییها وجود نداشتن بکله با جعلیات پان فارسیسم و تبلیغات ساختگی شون چیزی بنام آریا رو کشف مردن مثلا!!!!! البته با تلاش و تحقیق دانشمندان همه چیز مثل روز روشن شد. حالا بخونید ببینید اینا چه جونورایی هستن...
اینها نه تنها زنانشون رو مثل برده نگهداری میکردند بلکه در تاریخشون هم زن ارزش نداشته.....
آریا: واژه ای موهوم ،نژادی ساختگی، سیاسی استعماری
نژادآریایی،نژادی صرفاًافسانه ای است که بیشتر برای توجیه یک تسلط یا استثمار به کار گرفته است تمام این کوشش دلخراش در ابتدا یک تلاش هویت سازانه از سوی دانشگاه های اروپا بود . آ نها تلاش کردند تا دیرینه خود رابه مرکزی غنی تر ومتمدن تروصل کنند واز آنجا که مشرق زمین به واقع هم ( گهواره تمدن ) وهم مهد اخلاق وسازش وفرهنگ بوده است ، تئوری پردازان نژادی درغرب به منظور تدارک پیشینه درخشان برای خویش ناگزیرچشم به شرق به ویژه سرزمین وسیع وغنی (هندو ستان )دوختند. نخستین بار زبان شناسی به نام ( سر ویلیامز جونز) به سال1786موضوع زبانهای (هند و اروپایی) را طرح کرد درسال 1861(ماکس مودر)مردمی را که به این زبان" نخ" می گفتند" آریایی" نامید و توضیح داد که آریایی فقط جنبه زبان شنا ختی دارد و به نژاد و خون ربطی ندارد.از آن زمان تا دو دهه پیش که سرانجام بی حاصلی و نازائی این تلاش بر متعصب ترین پیروان آن نیز آشکار شد .زبان شناسان و باستان شناسان و مردم شناسان که مأمورصورت بندی این قضیه بوده اند،دمی از پژوهش درباره زبان و نژاد هند و اروپایی و اثبات یا َرد نظریه خواستگاه یکسان هندیان و اروپائیان نیاسودند.بهایی که سر انجام مردم جهان براین توهم نژاد پرستانه عقب افتاده پرداختند، فاجعه بشری جنگ جهانی دوم بود که بر اساس تئوری (باور به تمدن برترهند و اروپایی و نژاد برترآریایی)شکل گرفت. بعد از آن جنگ بود که پیشروترین محققین اروپا و جهان به این تئوری نژاد پرستانه پشت کردند.قبلا ً آریایی را یک نژاد در نظر می گرفتند و منشأ آنها را گاه شمار دریای سیاه ،گاه میان دانوب و خزرهمین طوربین دریای خزر و اورا ل گاه دره های سیحون وجیحون ، گاه شمال آفریقا و شمال اروپا و....می دانستند.این تناقضات کافی است که پوچی نظریه را بنمایاند."هوستون استوارت چمبرلن" (1927_1855)یکی از پایه گزاران تفکر آریایی در کتاب خود تحت عنوان "پایه های قرن بیستم "با استفاده ازافسانه آریایی ،به مدح آلمانی هاپرداخت و بر خلاف "دوگوبینو"که آریایی ها رامعادل طبقه اشراف می دانست! او آنها را با ملت آلمان یکی گرفت و کوشید نشان دهداهمیت یک ملت متناسب باخون اصیل آلمانی جمعیت آن است وهمه نوابغ بشریت از آلمانیان بوده اند و از لحاظ فنوتیپی،او آریایی را فردی با کله دراز و موهای بور و چشمانی آبی معرفی کرد.نژاد آریایی پس از به قدرت رسیدن رضا شاه به ابیات سیا سی ایران وارد شد.این نژاد را غربیان به ایران معرفی کردند غربییان برای حفظ ملل تحت سلطه خود به آنان تلقین می کردند که دوران افتخارات آنها در گذشته قرارداردو ایران یکی از این ملل محکوم و تحت سلطه بود .روشنفکران از تمدن غرب،نژاد پرستی را به ارمغان آوردند و مروج افکارآریائیسم شدند ملل غربی نیز آنان رایاری نمودند . درایران آن روزگار،برآورده نشدن آرمانهای انقلاب مشروطه وسرخوردگی مردم ، جامعه را با خلاءتئوریکی روبرو کرده بود واین دوران مصادف با اوج گیری فا شیسم اروپایی بود.از این جهت شکل گیری تعریف و هویت ملی ایرانیان براساس اساطیر شاهنامه ، برتری نژاد موهوم آرییایی وزبان فارسی ، اروپای جنگ جهانی اول تا دوم بود.واقعیت اینکه این هیاهوی باستان پرستی(آریایی )در عوض غارت منابع ملی ایران ، به ایران پرداخت گردید بنا به شرایط دوران حکومت رضا شاه این نژادبه همراه زبان فارسی مبنای تفکرات پان ایرانیسم و پان فارسیسم گردید. نخستین تشکیل پان فا رسیسم"هیئت میهن پرستان برلین" بود که در مجله کاوه ( 1916 - 1924) افکار ملی گرایی نژادی-زبانی را به صورت چون محمد علی فروغی ،علامه محمد قزوینی،جمالزاده و ... با آن همکاری داشتند وسید حسن تقی زاده در خاطرات خود به تا مین مالی مجله کاوه ازسوی آلمانی هااشاره دارد: دردوران حاکمیت نازی ها مطبوعات رایگان آریا پرستانه ازآلمان به ایران ارسال می شد وبرخی نویسندگان وتاریخ سازان با الهام از آنها ، به ابداع تاریخی باشکوه اما ساخنگی وموهوم ازایران باستان ، می پرداختند.
در تهران هم زمان با سال انقراض قاجار ، توسط " محمود افشار یزدی "مجله" آینده " هم درتیر ماه 1304 تا سیس گردید . محمود افشار در هند و انگلیس تحصیل نموده ودر سوئیس دکترا گرفته بود وعلی رغم آشنایی با پلورا لیسم فرهنگی موجود درسوئیس، استبداد فرهنگی راه حل مشکل وحدت ایرانی قلمدادنمود. او درسال 1300 ه.ش" انجمن ایران جوان " راتاسیس کرد که درآن مشرف الدوله نفیس،اسماعیل مرآت، جواد عامری ،علی اکبر سیاسی واحمد کسروی فعالیت داشتند . " احمد کسروی " به تقاضای محمود افشار،قدمت قبایل ترک خوزستان را به قرن پنجم هجری تقلیل داد و زبان آذری دری !!را زبان مادری ترکان ایران معرفی نمود. محمود افشار یزدی راه وحدت ملی ومبارزه با اختلا فات ظاهری رابه صورت زیرپیشنهاد نموده است:
"ترویج زبان و ادبیات فاارسی و تاریخ آریایی به خصوص در مناطق غیر فارسی،کوچاندن ایلات ترک و عرب به مناطق فارسی ،تغییر تقسیمات کشوری ، از بین بردن اسامی ترکی و عربیمکان های جغرافیایی وفارسیزه کردن آنها ممنوعیت استفاده از زبان سایر ملل در ادارات،مدارس؛ارتش و...."همکاری وهم زبانی این افکار با طراحان "اسارت اقتصادی ایران "در عرصه های سیاسی و فرهنگی حیرت انگیز است.
"اردشیر ریپورتر"از زرتشتیان هندوستان درخدمت سرویس جاسوسی انگلیس در هندوستان بود وی در اواخر سلطنت قاجاریه به ایران آمد وساختن "تاریخ دیرین ایران "رااز طرف انگلستان شروع کرد.
اومدرسه علوم سیاسی رادرتهران بنیان نهاد وکرسی" ایران باستان "این مدرسه را عهده دار شد و گروه بزرگی ازتحصیل کردگان غرب چون محمود افشار یزدی را به دور خود جمع کرد و موفق به تر ویج عرب ستیزی ، ترک ستیزی و اظهارعجزدر برابر غرب شد.از سوی دیگر او طرح روی کار آوردن یک فرد کاملا مطیع براریکه قدرت ایران را طراحی واجرا نمود. بر این اساس رضا شاه دراکتبر 1917به اردشیر جی ریپورتر معرفی شد و چهار سال تحت کنترل سرویس جاسوسی اردشیر ریپورتر قرار داشت.
امتیازات مهم رضاشاه برای معرفی به او ؛ نداشتن هیچ نوع گذشته قابل افتخار،نداشتن اصل و نسب روشن ،ظاهر زمخت و خشن و نداشتن سواد!بودو چون سواد لازم را نداشت لازم بود که جلسات توجیحی برای وی برگذار کنند تا اینکه اواعتماد به نفس لازم را کسب کند .اردشیر ریپورتر رضا را به بنیانگذار ایران نوین تبدیل می نمود . وی در خاطراتش به این امر کاملا اشاره نموده است .رضاشاهی که غیرازقلدری و خشونت چیزی در او دیده نشده بودبه یک باره با گرفتن ژست علمی وبا آموزشهای محمد علی فروغی در نقش نخستین سخنران "هزاره فردوسی "ظاهر شد او دراین سخنرانی عملا به عوامل درباری خود یاد داد که چگونه به تدوین وتئوریزه کردن تصورات شونیستی بپردازند وبه فرضیه پردازی و کتاب سازی علم تاریخ دست بزنند . افکار شوونیستی و ضد ترکی او با اجیر کردن عوامل خارجی مانند گیریشمن فرانسوی،اومستبدآمریکایی و هنینگ انگلیسی برای نگارش تاریخی مجهول تقویت شد و سر انجام کار به جنگ تر کها و کردها بین نیروهای قزاق کشید در این جنگ کردها به علت مصلح بودن بر نیروهای قزاق غالب شدند اما خانهای ترک مجبور به تسلسم شدند و به این صورت بود که لباس محلی آنها تغییر یافت ولی کردها تا به امروز از لباس مخصوص خود بهره مند هستند.در این میان عوامل خارجی بایستی کتاب "شاهنشاهی هخامنشی"را می نگاشتند و کتاب"ایران ازاغاز تا اسلام "را به رشته تحریر در می اورند.پان فارس هاترکهای ایران راتررک زبان می نامندونه تُرک وممعتقدند که آنها قبل ازآمدن مغولانبه ایران به زبان آذری دری!!صحبت می کردندکه لهجه ای اززبان فارسی بودومغولان وسلسله های ترک ،آنان را ترک نمودند !پس اینان فقط ترک زبان هستندورجعت به زبان اصلی فارسی بر آنها فرض است وبااین طرز تلقی ، فرهنگ کشی وستم ملی بر غیر فارس هادر ایران به دلیل بازگشت به اصل نژادی وزبان آریایی توجیح می شود. دراین مورد "دکتر جواد هئیت " چنین پاسخ دادند : "... آقایان پان فارس شاید ازلهجه های مختلف ترکی اطلاع چندانی ندارند . آنها توجیهی برای این امر ندارند که چرامغولان زبان خودرا به ایران وارد نکردند وترکی آذر بایجانی راآوردند وچرا درحالی که این مهاجمان بیشتردر شرق ایران حکومت کردند، مناطق غربی را ترک زبان نمودند؟"
در بحث نظریه رجعت به اصالت اریایی ،طبق خود نظریه می توان فارس ها را هم به فارس زبان تقسیم کرد درنظر داشته باشیم که به قول اقای ناتل خانلاری (رئیس فرهنگستان آریامهری فارسی)درکتاب "تعریف هویت ملی ایرانی "،زبان فارسی تا قرن هشتم هجری درایران کنونی تکلم نمی شد وبعدها درایران رایج گشت واین زبان فارسی ربطی به پهلوی باستان ندارد.دراین صورت درنظر بگیرد برای اقایان پان فارسیسم چه فاجعه ای پیش می آمد.اگرفارس زبان هابخواهند به زبان اصلی خود رجعت کنند ،طبق این نظریات اگردراین سلسله مراتب جلوتربرویم دراین صورت بازگشت به "زبان آواها"-ی بشراولیه بدترین راه حل اختلافات زبانی است اما می دانیم که رجعت افراد به زبان باستان و تعیین منشا فقط برای این است که نزاد پرستان،ایرانی را فارس زبان می خوانندواگر هزارویک دلیل مبنی برآریایی نبودن فارس هابیاوریم وبا این که می دانیم نژاد اریایی ازنظر علمی که هیچ پشتوانه ای ندارد ، آنها بازهم حاضر نخواهند بود به زبان اجدادی خود رجوع کنند. بنابه طرح فاشیستی ، پان فارسیسم ایران را کشوری یک دست وهم زبان می خواهد از نظر آقای " ماهیار نوایی" ، لازمه این امر دایر کردن شهرهایی برای کودکان غیر فارس در آذربایجان است که در این شهرها کودکان ترک را فارس می نمایند: "آغاز کار را،ساختمان زایشگاهی بزرگ وچند کودکستان ودبستان بسنده است ورفته رفته به اقتضای سن کودکان ، دبیرستان ها وآموزشگاه های دیگر بایدبه آنها افزود . به وجود آمدن این گونه شهر ها گذشته از تعمیم وترویج زبان فارسی دارای فوائد بیشمار است ".(منبع :کتاب زبان فارسی درآذربایجان ،جلد دوم ،گرد آوری ایرج افشار ) . همچنین دکترشیخ اسلامی درکتاب خود تحت عنوان " قتل اتابک"، سپردن کودکان غیر فارس به خانواده های فارس جهت تعلیم وتربیت وفراگیری مظاهر فرهنگ ومدنیت را ، راه عملی برای فارسیزه کردن ایران می داند !!!
راه یافتن واژه آریا وآریایی به ادبیات رایج زبان شناسان ومورخان نژاد پرست که تا آن زمان تنها مروج زبان هند واروپایی بودند. به زمان باز خوا نی کامل کتیبه های هخامنشی یعنی میان قرن نوزدهم بازمی گردد که در آن تاریخ ، " راولی سن " ترجمه نهایی کتیبه بیستون رامنتشر کرد.بنابراین از حدود پنجاه سال پیش است که جهان بااین واژه وبااین نژاد برتر موهوم که تنها دلیل برتر شمردن آنها ذکر نامشان ؟ درکتیبه های هخامنشی است،آشنا می گردد . اما به راستی در کتیبه های هخامنشی یعنی زاینده توهمات آریایی درباره قومی به نام آریا چه نوشته شده است بی شک در تنها سند هخامنشی پیش از کتیبه بیستون ، ( یعنی درگل نوشته کورش )کمترین اشاره ای به واژه آریا نمی یابیم و مهمتراز آن درمجموعه کتیبه های بین النهرین وبه زبانهای آشوری،بابلی ومصری نیز ردی از واژه آریا به هیچ مفهومی نیست و نیز در نوشته های ایلامی واوراتوئی هم هرگز به این واژه بر نخورده ایم وازآنها مهمتر پس از زمان خشایار شاه تا قرن پیش به درازای 2400سال،هرگز نشانه ای از این واژه به معنای نژادی آن نیست .
پس در واقع آغاز و هم مرگ این واژه در دوران داریوش وخشایار شاه است.باید پذیرفت که بن واقعی واژه "آری"(آری یا=آریا)به معنای "شورشی و شرور"است.لغتنامه های "کنت"و"شاپ"نیزواژه آری(ازآری یا)را"شرور"ترجمه کردند.امامفسران کتیبه ها بدون توجه به این معناکه خود نیز بصورت شرور آورده اند،آنگاه که به گمان خود ممکن دیدند واژه آری را به معنای "قومی"تعبیر کنند،بر روی آن مانور دادند!شارپ و کنت بن"آری" را که خود نیز بمعنای شرور آورده اند،به فراموشی می سپارند و با افزودن وجعل واژه "زبان"در کنار بن "آری" میکوشند که یک "زبان آریائی" در کتیبه خلق کنند!!!
واژه آری حتی در کتیبه های بیستون بمعنای "نافرمان،شرور و شورشگر"آمده است داریوش و خشایار شاه در کتیبه های مذکور خود را چنین معرفی می کنند:"من فلان شاه ،شاه بزرگ،پسر فلان هخامنشی،متجاوز،شورشگر،شرور،فرزندشرور و آورنده رنج و محنت".بستن چنین القابی به خویشتن برای ترسانیدن مردمی که لجوجانه مقاومت میکردند در اسناد شرق میانه فراوان یافت میشود. از هنگامی که مقاومت های فزاینده اقوام وبومیان در برابر هجومهای متوالی در زمان آشوریان و بابلیان در تاریخ محزراست. بسیاری از سرداران کهن برای ترساندن ملت هایی که تسلط آنان را نمی پذیرفتند ،از اعتراف به رفتارهای سراسر قساوت،توسل به عناوین ترس آور وحتی بستن شاخ حیوانات به سر خود پروا نداشته اند.آنچه را که داریوش در کتیبه بیستون درباره شقاوتهای خود نسبت به سرداران مقاوم و اقوام اسیر می آورد، ادامه همین اعترافات جاری در توسل به سخت گیری و جنایت با هدف منصرف کردن بومیان واقوام از مقاومت است. بنابراین میتوان پذیرفت که داریوش تمام عناوین و القابی را که بومیان منطقه به او بخشیده بودند با خشنودی تمام پذیرفته و با لجاجت تمام تکرار کرده است.
چنین است که حتی در کتیبه های هخامنشی نیز واژه"آری" را با معنای قومی و نژادی نمی یابیم، این واژه لقب تحقیر آمیز دیگری با معنای "شورشی وشرور"است که بومیان ایران کهن به قوم سفاک هخامنشیان بخشیدند تا نهایت نفرت خود را از حضور ویران کننده آنان که عروج شرق میانه را متوقف میکردند برای آیندگان باز گفته باشند.
همه اینها در حالی است که پان فارسیسم با القای اینکه ترک هیچ اصل و نسبی ندارد و هویتی نا معین و متوهم دارد اما کردها دارای اصل و نصب هستند می کوشد ترکها و کردها را به شیوه انگیلیسی به جان هم بیاندازد و خود در این میان حکومت کند.در حالی که حتی وقتی به کتابهای تاریخ درسی که در اونج تحریف نوشته شده اند رجوع می کنیم همیشه ایران با عثمانی ها(ترکیه کنونی) سر جنگ داشته است ولی در این میان هیچ اسمی از ملت یا کشور یا حکومتی کردی به میان نیامده است.در ایران هیچگونه تلاش و هزینه ای جهت دیرینه شناسی زبان و زبان شناسی به صورت جدی پیگیری نمی گردد چون واضح است در این صورت واقعیت هایی بر مردم آشکار گردد که باعث هرج و مرج شود.
برخی از سران پان فارس و فارسیسم نیز چنین عقیده دارند که حتی اعراب نیز رسم الخط را زمانی یاد گرفتند که در زمان پیامبر (ص) به ایران حمله کردند.این ادعا زمانی بی فکریه صاحب نظران خود را ثابت می کند که حتی در کتب درسی ابتدایی نیز می خوانیم که پیامبر قبل از حمله به ایران به خسرو پرویز نامه نوشت!در اینجا سوالی نیز پیش می آید این است که که چرا در هیچ کتاب و نوشته ای از ایران ماقبل اسلام موجود نمی باشد؟یا چرا بساری از واژه ها و کتب ادیبان و دانشمندان ایرانی به عربی نوشته شده اند؟ و در بسیاری موارد اسامی عربی نیز و کتب خود گذاشته اند؟ اما در مورد" آریا"این سوال پیش می آید که چرا در هیچ یک از حماسه ها سروده و نوشته های شاعران نامی ایران چون نظامی – فردوسی ومهم تر از همه فردوسی شیرازی حرفی از آریا و آریایی به میان نیامده است؟اصلا چطور ممکن است که آریا از زمان هخامنشیان وجود داشته باشد اما سعد و فردوسی ... از آن اطلاعی نداشته باشد؟و اگر اطلاع داشته اند چه چیز باعث شده است که حرفی به میان نیاورند؟ در سال 2002 نیز یک زبان شناس آمریکایی چنین ادعا کرد که زبان فارسی جز چهار حرف ((ژ گ پ چ))هیچ حرف البای دیگری ندارد و 28 حرف بقیه از زبان عربی گرفته شده اند که بسیار معقول و قابل قبول است.
بر می گردیم به بحث افسانه آریا : پس این همه هیاهوی بر سر واژه وقوم وزبان "آریایی" از چه چیز جز توهمات ودروغ پردازی های شرق شناسان مزدور یهود، بر آمده است!؟
آیا باید اهداف و منافع آنان را در به جان همانداختن مردم شرق میانه با توسل به چنین مفاخرات احمقانه ساختگی و بی ریشه ، نیک بشناسیم!؟
این هم تاریخ جعلی و ساختگی نژاد مسخره آریا.....




این سایت مزخرف و بو گندو رو هم قبلا دیده بودم. حال ادم بهم میخوره. از همه جای اون سایت کسشعر بوی متعفن و کثیف و گند نژادپرستی از همه جاش میباره. تازه به یک سایتی که پر از تحریفات تاریخی و خزعبلات محض هستش افتخار هم میکنن
شما تقصیری ندارین. اگه ما هم مثل شما بی ریشه و تمدن بودیم دست به یه همچین کارایی میزدیم.
خدایا مردم از خنده. 

فردا میینید که تو کلوب دوستان نوشتند امیر... از شدت خندیدن به شهادت رسید.
ولی خودمونیما عجب فیلمی داریم با شما چند راس پان فارس

اخیرا تو محافل حمایت از مثلا زنانتون صحبت از این شده که پای نوامیس پان فارسها به بازارهای چین هم باز شده؟ خاک بر سر بی غیرتتون. فقط خوب بلدین حرف بزنید و پشت کامپیوتر شعار بدین. 
اغا رضا خان
ببخشید من گند میزنم با این مقاله ای که الان خواهم اورد به احوالت. اخه میدونی چیه . این مقاله از اون مقاله هاست که بی غیرتی و ناموس فرشی و قورمساقی شما پان فارسها رو نشون میده
برا همین جیگرم. تازه با افتخار هم تبلیغاتشونو میکنید. تبریک میگم. شغل خوبیه، فقط یکمی اسمش بد دراومده که رو دستتون کسی بلند نشه.همین جور ادامه بدین اغا رضا 
بحثی پیرامون تن فروشی دختران ایرانی به همراه پخش گفتگوهایی با چند تن از خودفروشان(تن فروشان) ایرانی در دوبی و پاکستان در گفتگو با " فروغ اسدپور "
در روز های اخیر یک سایت خبری نزدیک به راستگرایان گزارشی از تن فروشی برخی دختران ایرانی در امارات متحده عربی منتشر کرده است که بر اساس آن"دختران ایرانی بالاترین قیمت و خواهان را در بازار قاچاق دختران و زنان در كشور امارات متحده عربی دارند".
سایت خبری عارف نیوز در گزارش خود براین نکته تاکید کرده که:"هم اكنون شیوخ عرب بیشترین پول را برای دختران ایرانی پرداخت میكنند و علاقهمند هستند این دختران بین 14 تا 20 سال سن داشته باشند". این گزارش می افزاید: "بعد از دختران ایرانی، دختران لبنانی و برخی كشورهای عربی شمال آفریقا قرار دارند و از زنان كشورهای آسیایی میانه و اروپای شرقی بیشتر در دیسكوها و مراكز فحشای مخفی درهتلها و كاباره های دبی استفاده می شود".
بر اساس این گزارش ایرانیان مقیم امارات در این خصوص گفته اند که "شناسایی و دستگیری زنان رابط قاچاقچیان زیاد مشكل نیست و میتوان به راحتی آنها را در تهران شكار كرد اما نمیدانیم چرا اجازه میدهند آنها با رفت و آمد آزاد به كشور، دختران جوان را شكار كرده و به منجلاب فساد بكشانند".
سال پیش یک خبرگزاری داخلی گزارشی از حراج دختران ایرانی در امارات متحده عربی منتشر کرد که همزمان با واکنش های شگفت زده درباره آن ، مقامات قضایی و انتظامی کشور آن را تکذیب و حتا منبع انتشار این خبر را مدتی به خاطر نشر اخبار کذب و تشویش اذهان عمومی، بازداشت کردند.
فرشتگان سیاه بخت
گزارش خبر گزاری سازمان ملی جوانان باعنوان "فرشتگان سیاه بخت" برای اولین بار خبر از حراج دختران ایرانی در فجیره داد. همزمان با انتشار این گزارش، دادستانی تهران هم خبر از کشف و نابودی سه باند قاچاق دختران ایرانی به کشور های حاشیه خلیج فارس داد. در همان روز ها بسیاری از روزنامه های داخلی گزارش هایی در این باره منتشر کردند. اما اندکی بعد سیدعظیم حسینی، مدیركل مبارزه با مفاسد اجتماعی نیروی انتظامی، در جمع خبرنگاران حاضر شد و حراج دختران ایرانی در فجیره را شدیدا تكذیب كرد و گفت: "هدف از انتشار این خبر سیاه نمایی جامعه ایرانی و سوء استفاده بوده است." او این را هم گفت که: "انتشار این خبر از سوی برخی مطبوعات و رسانههای خارجی به باورهای مردم لطمه زده است". وی تصریح كرد: "فعالیتهای فسادآمیز به شكل سازمان یافته در كشورهای غیراسلامی به عناوین مختلف وجود دارد ایران جزو نوادر كشورهایی است كه با این گونه پدیدهها به شكل اصولی برخورد میكند".
او هم چنین به جای پاسخ دادن به سئوالات خبرنگاران و تشریح نحوه برخورد نیروی انتظامی با مسئله قاچاق زنان و دختران ایرانی، مصطفی بن یحیی منبع این خبر را "شخصی جنجالی و بیتوجه به ابعاد اجتماعی جامعه" دانست، و ادعا كرد كه "این فرد در دایره فساد و فحشا در آسیای میانه نقش داشته است". حسینی از بازداشت بن یحیی خبر داد و افزود: این فرد كه یك شهروند ایران است، به اتهام تشویش اذهان عمومی با دستور مقام قضایی بازداشت شده و پرونده وی در حال بررسی است".
همزمان با این تکذیب نیروی انتظامی از دستگیری 25 نفر طی سال 83 در ارتباط با قاچاق دختران به کشورهای عربی نیز خبر داده بود و چند روز بعد، محمد باقر قالیباف فرمانده وقت نیروی انتظامی به خبرنگاران گفت:" رسیدگی فوری به این موضوع را در دستور کار خود قرار داده ام".
بازتاب انتشار گزارش حراج دختران در امارات، حتا به بالا ترین مقامات رسمی نیز کشیده شد، رییس جمهور خاتمی هم وارد میدان شد و اعلام کرد:"ما از این مساله نگرانیم و این در حالی است که از همین کشورها، کالاهایی که خود می توانیم در داخل تولید کنیم وارد می کنیم. " او البته خبر حراج دختران ایرانی در امارات را تکذیب کرد و گفت: "این مساله یک دروغ است و من به عنوان رییس جمهور شایعه حراج دختران ایرانی را لحظه به لحظه و نقطه به نقطه پی گیری کردم و پس از بررسی های گسترده مشخص شد که این یک دروغ و ناشی ازجنگ روانی علیه حیثیت و عظمت مملکت اسلامی است" . اما چند روز بعد رحیم عبادی رییس سازمان ملی جوانان خبر داد که به دستور خاتمی کمیته ویژه ای از ماموران اطلاعاتی برای پیگیری ماجرای حراج دختران تشکیل شده است.
قاچاق دختران ادامه دارد
با وجود آن که مسولان رسمی در آن زمان حکایت حراج دختران ایرانی را تکذیب کردند اما هیچ گاه قاچاق دختران و وجود بازاری جنسی از اتباع ایرانی در شیخ نشین های جنوب خلیج فارس تکذیب نشده و بسیاری از آگاهان وجود چنین پدیده یی را تایید می کنند. آنها معتقدند که گسترش فقر، روز به روز ابعاد قاچاق دختران را گسترده تر و پیچیده تر کرده است.
یک جامعه شناس در این باره می گوید: "هرچه پیش می رویم شکاف طبقاتی عمیق تر می شود. یک طرف ثروتمندان قلیل قرار دارند و در طرف دیگر فقرا که تعدادشان روز به روز بیشتر می شود. در چنین شرایطی معلوم است که برخی از دختران جوان برای رسیدن به معیشت و دخل وخرج شان به سوی تن فروشی هم پیش می روند، همان طور که برخی پسران جوان به سوی سرقت و مواد مخدر و خلاف های دیگر". این کارشناس می گوید "برای به دست آوردن آمار تقریبی فحشا کافی است به آمار سرقت ها کنید. به همین نسبت هم می توان حدس زد که چقدرتن فروشی افزایش یافته، چرا که این ها با هم نسبت مستقیم دارند".
این استاد دانشگاه تهران می گوید: "اگر ده درصد زنانی که به تن فروشی می پردازند توسط باندهای قاچاق به کشورهای عربی بروند، آن وقت می شود آمار قاچاق زنان به این کشورها را بسیار بیشتر از آن چیزی دانست که برخی خبرگزاری ها منتشر کرده اند".
کارشناسان انتظامی و قضائی بارها گفته اند که بسیاری از دختران مورد نظر با رضایت خود و خانوادهایشان و با مدارک قانونی برای دوره های دو یا سه ماهه به کشورهای عربی سفر و در آن جا با تن فروشی کسب در آمد می کنند.
مرجان سخاوتی یکی از کسانی که تحقیقاتی درباره قاچاق زنان انجام داده، چندی پیش در مصاحبه یی فعالیت هایی را که علیه مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت می گیرد ناکافی دانسته و دلایلی همچون بیکاری، فقر، عدم برنامه ریزی مناسب برای جوانان، نا آگاهی و کم سوادی را از جمله علت های افزایش قاچاق دختران اعلام کرده بود.
پژوهشی که توسط انجمن دفاع از قربانیان خشونت درسال 82 انجام شد، نشان می دهد قاچاق زنان و دختران از استان های مرزی به کشورهای حاشیه خلیج فارس، امارات متحده عربی، پاکستان، افغانستان و همچنین به طور محدودبه کشورهای اروپایی و آسیایی رو به افزایش است.
آمارها همچنان محرمانه اند
مقامات رسمی البته تاکنون آماری از تعداد زنانی که در کشورهای دیگر به تن فروشی مشغولند منتشر نکرده اند اما آمارهای منتشر شده از سوی انجمن ذفاع از قربانیان خشونت نشان می دهد که" فقط ماهانه 45 دختر 16 تا 25 ساله ایرانی در کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری می شوند".
پژوهش های این انجمن نشان می دهد "قاچاق انسان در کشور، عمدتا از دو مسیر متفاوت انجام می گیرد. پاکستان و امارات جنوب خلیج فارس که در این هر دو منطقه معمولا دختران 16-10 ساله برای دو مناسبت عید فطر و قربان در مراسمی به نام "حلفه" به فروش می رسند. یعنی که خریداران عمدتا مسلمان هستند.
اغلب دختران ایرانی، که در بازار جنسی جنوب خلیج فارس کار می کنند، نه تنها نسبت به جایگاه و شغل خود آگاهی دارند که کاملا به طور رسمی و با هدف معلوم وارد این کشورها می شوند. اما در باره پاکستان این موضوع متفاوت است. یکی دیگر از کارشناسان با توجه به تحقیقاتی که درباره قاچاق دختران ایرانی به پاکستان انجام داده،اعلام کرده است که: "99 درصد دخترانی که در بازار پاکستان فروخته می شوند از خانواده هائی هستند که در حاشیه شهرها سکونت دارند. اغلب پدران این دختران معتاد هستند که 90 درصد آنها به شغل های کاذب مشغولند .سن این دختران نیز از 7 سال تا 14 سال است. قاچاقچیان پس از خرید این دختران از پدرانشان، ابتدا آن ها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از 10 سالگی به سمت پاکستان برای کار و بردگی جنسی روانه می کنند".
بر اساس این تحقیق که حاصل گفت وگو با 15 دختر نوجوان است که مدتی را در پاکستان گذرانده اند: "دختران از طریق تایید سطحی یکی از آشنایان دختر توسط خانواده پسران خواستگاری می شود. سپس شیر بهایی به خانواده عروس می دهند و به بهانه اینکه مراسم عروسی در زاهدان برگزار می شود، با مینی بوس و با دست و پای بسته این دختران را از مرز خارج می کنند. و جالب اینکه هیچگاه در هیچ ایستگاه ، پلیس هویت این دختران از رانندگان وسایل نقلیه نمی پرسد. بعد از انتقال به پاکستان، آنها یکی دو روز در میان خانواده پسر می مانند و بعد بهره کشی جنسی آن ها آعاز می شود.
گزارش انجمن دفاع از قربانیان خشونت نشان می دهد که اگر در هر مرحله ای مقاومتی از سوی دختران ظاهر شود باواکنش پرخاشگرانه و خشونت خانواده پسر مواجه می شوند. نوع کار این دختران نیز بیشتر بهره کشی جنسی با مردانی است که اعضای خانواده داماد به خانه می آورند. کنترل دختران آنقدر شدید است که امکان فرار آن ها میسر نیست".
همه ماجرا این نیست
این، اما همه ماجرا نیست. به گفته برخی از کارشناسان تا وقتی مقامات رسمی با شناسائی پدید به تهیه آماری درباره این بازار قاچاق دست نزنند، ابعاد فاجعه ای را که روز به روز گسترده تر می شود.
سال پیش به دنبال انتشار اسامی هشت ایرانی، از سوی عفو بین الملل، که در زمینه قاچاق دختران به امارات جنوبی خلیج فارس فعال بودند، محافل مخالف جمهوری اسلامی از دست داشتن بعضی از شخصیت های متنفذ در حوادثی مشابه خبر دادند.
این اخبار ظاهرا از نمونه هائی مانند خانه ریحانه در کرج مایه می گیرد که دو سال پیش دادگاه متهمان آن برگزار شد. این ماجرا سال 79 در جریان پیگیری های خانواده یک دختر فراری به وسیله ماموران اطلاعاتی فاش شد. ماموران پس از دستگیر و اعتراف دو تن از ماموران محلی به مرکزی به نام "خانه ریحانه" رسیدند که برای اسکان موقت دختران فراری تاسیس شده بود. یکی از قضات دادگاه انقلاب کرج و مسوول خانه ریحانه در تحقیقات بعدی دستگیر و محکوم شدند.
نمونه دیگر مربوط به داستان افسانه نوروزی بود که بعد از کشته شدن فرمانده انتظامی منطقه کیش توسط وی که به تن فروشی اشتغال داشت، آشکار شد که ارتباطی مشکوک بین فحشا و فرماندهان نظامی و انتظامی مناطق جنوبی وجود دارد.
اینک باید منتظر شد و دید دولت محمود احمدی نژاد که با شعار رفع فقر و فساد بر سر کار آمده و در مسائل اعتقادی خود را متعصب تر نشان می دهد، در پاسخ به دختر دانشجویی که چند روز پیش در پای صفحه مربوط به خبر قیمت دختران ایرانی در سایت آفتاب پیغام تلخی را نوشته چه خواهند کرد.
آن دختر در پیغامش نوشته:" من یكی از این دختران هستم كه در دوبی به این روز افتاده و امروز زندگی بدی دارم و باید بدانید اینهمه تسهیلاتی كه امارات برای ایرانیان بوجود آورده بدون برنامه نیست ... ما پول زندگی و دانشگاه و خرج خانواده را با 3 ماه ویزای توریستی كه بعضی از آقایان خاص و با نفوذ برای ما از ایران میگیرند در میاوریم . در ایران هم هر جا كه برای كار میرویم باید با مدیر عامل به دوبی بیاییم یا با خودش باشیم وگرنه اخراج میشویم . فساد در همه جا رواج پیدا كرده است حتی بعضی از دوستان من که در یك حراج شركت كرده بودند، بعد سر به نیست شدند. خانه از پای بست ویران است".
این که چیزی نیست امیر جان. یعنی چیز بعیدی نیست

به قول معروف گنده اینا که همون خوروش ببخشید کوروش و اجدادشون با خواهر و مادر و دختر خودشون ازدواج میکردند ،دیگه چه انتظاری میشه از امروزی ها و تاریخ شون داشت.گ
البته اگر تاریخی داشته باشند و تخت جمشید ی وجود داشته باشه و زیر اب نره. بیچاره جمشید که مجبوره یه عمر با لجن های ته اب دم خور بشه





افراس پان ایرانیست بی سروپا " نه همه فارسها" هر وقت دم از تمدن میشه ادعای زمین و زمان رو میکنن و عالم و ادمن رو مال خودشون میدونن.
حالا یکی نیست بگه اخه افراس پان یابو علفی شما چند هزار سال پیش برخودرتون با زنها این بوده که تاریخ نوشته

حالا چطور شد که یهو زمین و زمان از تمدن شما در طی 80 سال بهره مند شده توسط رضا پالانچی
واقعا حالم از این چند مصراع بهم خورد
زنان را ستایی سگان را ستای
كه یك سگ به از صد زن پارسای
زن و اژدها هر دو در خاك نه
جهان پاك از این هر دو ناپاك به
اوج وحشیت در مورد زنان !!!!!!!!!!!!!!!!



