userinfo close

  ,

ایران وطنم خوی زادگاهم


iran_khoy

تاسیس: 10 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دومان وطن اوغلو - معاونان
از مرگ نمی هراسیم.پس در راه وطنمان ایران و آذربایجان و زبانمان تورکی و دیار مادری و شهر عزیزمان خوی ادامه »
از مرگ نمی هراسیم.پس در راه وطنمان ایران و آذربایجان و زبانمان تورکی و دیار مادری و شهر عزیزمان خوی و جان نیز فدا میکنیم...

تورکون قولو بویکولمه ز/تورکون بئلی اگیلمه ز/بیر گوکه قالخان بایراق بیر داها یئره یئنمه ز...
Yaşasin Türk Yürdüo Azərbaycan
Yaşasin Xöy

مهم*بخش توضیحات کلوب{ویرایش جدید این بخش} را حتما مطالعه فرمایید.*مهم

1- به زودی تغییرات اساسی در روند آزادی بیان و عدم نبود قانون در این کلوب{همانند دیگر کلوبها} و قانون هایی محکمه پسند برای کلوب واعضای جدید و قدیم آن تدارک دیده خواهد شد.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
134
1114
88/4/14 (22:50)
11
33
90/7/6 (21:48)
2
44
90/7/5 (19:33)
1
31
90/6/27 (07:57)
1
18
90/6/27 (07:56)
0
27
89/2/28 (00:05)
1
29
89/2/6 (20:27)
10
85
88/10/5 (12:36)
0
22
88/6/28 (10:16)
0
13
88/6/28 (10:13)
3
64
88/6/12 (13:49)
0
32
88/6/2 (00:04)
52
233
88/5/19 (16:59)
4
48
88/4/30 (23:21)
2
17
88/4/8 (16:58)
1
15
88/4/8 (13:37)
29
141
88/3/23 (17:46)
0
27
88/3/20 (14:33)
34
142
88/3/17 (22:20)
5
60
88/3/10 (14:38)

عنوان بحث

امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 03:13 1387/02/2

بخشی از دست نوشته های مرحوم میرزا ابوالقاسم امین الشرع خویی

تاریخ تهاجمات و جنایات ارامنه، اسماعیل سیمیتقو

و سردار ماكو در آذربایجان

میرزا ابوالقاسم امین الشرع خویی

(متوفای 1348 ق)

به كوشش: علی صدرایی خویی
توضیح ضروری:

متنی که در ذیل مطالعه خواهید کرد بخشی از دست نوشته های مرحوم میرزا ابوالقاسم امین الشرع خوئی در باب جنایات، خیانات وتهاجمات ارامنه، آسوریها و اکراد و مستبدین غرب مملکت آذربایجان، به رهبری جلادانی چون مارشیمون، آندرانیک و سیمیتقو و همچنین ستمگری همانند اقبال السلطنه علیه اهالی مسلمان، تورک و مظلوم منطقه است که به کوشش بی دریغ و صمیمی جمعی از فعالین مدنی آذربایجان تهیه، اسکن، تایپ و ادیت شده است.

با توجه به اینکه کتاب حاضر در اواخر عهد امپراطوری قاجار نوشته شده لذا بهتر آن بود که همراه با تصحیحات و تحشیات لازم منتشر گردد، اما متاسفانه کمبود وقت مانع از انجام این مهم گردید.

امید است که این کتاب ارزشمند بعنوان مجموعه ای از اسناد متقن و شواهد مستند، بصورت شایسته ای مورد توجه مورخین و محقیقن قرار گیرد و چراغی شود برای روشن کردن تاریخ خاموش ملتی که به رغم مظلومیت های هولناکش عموما در آماج تبلیغات مسموم تاریخ نگاران بیگانه وبیمایه قرار گرفته است!

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند به آدرس ذیل مراجعه فرمایند:

مجموعه مجلدات میراث اسلامی، به کوشش رسول جعفریان، جلد دهم،( بخش تاریخ تهاجمات و جنایات ارامنه، اسماعیل سیمیتقو و سردار ماكو در آذربایجان، تالیف میرزا ابوالقاسم امین الشرع خویی، به كوشش علی صدرایی خویی)، قم، کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ق)، از صفحه 13 تا صفحه 80
فرزاد صمدلی
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 10:31 1387/05/17
24

بالاخره پس از مدتها
قمست شانزدهم
قسمت آخر

دوم اینكه به امیر لشكر قول صریح داد كه مخارج راه شوسه مابین خوی و ماكو را من از كیسه خود می‌دهم . امیر لشكر هم به وزارت [213 ب] جنگ در تهران با كمال تشكر راپورت داده و مخصوص در آنجا فرستاده كه مصارف تعمیر را ملاحظه كرده ومشغول ساختن بشوند. چون موقع پوب دادن رسید سردار گفت من می‌نویسم از دهات فعله و آدم بدهند .گفتند با فعله و آدم تعمیر نتوان كرد ، هشتاد هزار تومان مصرف دارد . باری حرفش دروغ بر آمد و معلوم شد كه خالی بوده است . و فریبی به دولت می‌زده است.

سیم اینكه: امروزها گویا متصل كاغذها به روسای عشایر نوشته بوده است و آنها را به طغیان دعوت كرده ، ایشان هم مخالفت دولت را روا ندیده ، عین كاغذها را به امیر لشكر فرستاده‌اند كه سردار ما را به طغیان ویاغی‌گری تحریك می‌نماید ولی چون ما قول صحیح به دولت داده‌ایم هرگز قبول نكرده و نمی‌كنیم . این است عین مكاتیب وی را فرستادیم ملاحظه فرمائید .چنانچه امیر لشكر همین قضیه را اعلان كرده است.

باری چون نفاق و آشوب‌طلبی سردار واضح وآشكار گردیده و پرده از روی كار بر افتاد . امیر لشكر با اتومبیل از تبریز حركت كرده و در اواسط شهر ربیع الاول بغته در باخچاچیق به منزل سردار وارد شده و پس از ساعتی سردار را سوار درشكه كرده به جانب تبریز از راه خوی رهسپار كرده و شبانه به خوی وارد شده شب را در نظامیه به صبح رسانیده ،‌صبحی با شاهزاده ضیاء الدوله از صاحب منصبان نظامی در اتوموبیل نشانیده روانة تبریز نمودند. و بعد از ورود به تبریز در قزاق توقیف كردند. و دو روز قبل قریب هیجده بار شتر قورخانه و پولهای وی را كشیده به خوی آورده و به تبریز حمل كردند. از قرار تحقیق شنیدم هیجده صندوق آهنی پول سفید و چهار صندوق پول طلا از لیره و باشی آچیق و امثال آنها داشته است . علاوه بر جواهرات كه چهار جعبه بوده است . همه را دولت ضبط كرده به تهران به خزینه روانه نمودند. از همة اینها بالاتر اینكه چون حضرات از قدیم الایام از زمان جدشان ابراهیم سلطان از جانب نادرشاه افشار سرحددار بوده‌اند گویا در دست آنها سندی است در تعیین سرحد ایران و عثمانی . و معلوم نیست كی عثمانیها فرصت یافته و با آن خانیها این حدود را قرار داده‌اند . و از روی آن سند تمامی ماكو اكثری از خوی و ارومیه به جانب عثمانلو می‌افتد. با وجودی كه هیج وقتی چنین حدودی معمول نبوده است . با همة اینها سردار بواسطة رغبتی كه از دولت پراكنده دارد ، مخصوصا عثمانلوها را به این معنی تحریك می‌كرد . مخصوصا چیزی قبل از گرفتاری حاكم بایزید و وان به ماكو آمده و چندی با سردار خلوت دانسته‌اند و در پیش روی مامور نظامی با حضرات گفته است كه من اگر به خاك شما بیایم مرا قبول می‌كنید . می‌گویند با كمال امتنان پذیرایی می‌نمائیم وانگهی به تحریك مومی الیه یك نفر ضابط قماندار با جمعی عسكر متمرد آمده ومطالبه تعیین حدود از روی جریدة درویش پاشا می‌كردند . و سردار همه را با خدعه و دورویی و پریشانی حرف می‌زده است. باری مقصودش این بوده است كه دولت را ترسانیده و نگذارد قزاق ونظامی در حدود ماكو ملاحظه بنماید.

و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین

پایان
با  تشکر از صبر و شکیبایی شما دوستان امیدوارم  مفید و مورد استفاده واقع شده باشد

پینار ت , pinar_khoy
پینار ت - 13:54 1387/05/13
23
نقل قول از : یوسف پ.ن

مدتی که در  خوی دانشجو بودم جز بدی چیزی ندیدم

با اون دانشگاه آشغالش
با اون شهر  آشغالترش

حالا ادعای تاریخ هم میکنید برای شهرتون جمعش کنید

حالم به هم می خوره

بیشتر شبیه جک میمونه این داستان ساختگی

 

خدا شفای عاجل نصیبت کنه بیچاره. اشغال میدونی کجاست؟ اونجایی که تو ساکنی. و اشغاتر هم اگه گفتی کجاست اهان خونه تو و اونجایی که چیزی شبیه طویله هستش و تو همش اونجا داری میچری

ارمنی عوضی.تو ارمنی هستی .شما ارمنی ها اورمیه را که قلب تپنده اذربایجان هست رو به لجن کشیدن

مرگ بر ارامنه حرام زاده

گونای خوی قیزی , gonay
گونای خوی قیزی - 12:30 1387/05/12
22
نقل قول از : یوسف پ.ن

مدتی که در  خوی دانشجو بودم جز بدی چیزی ندیدم

با اون دانشگاه آشغالش
با اون شهر  آشغالترش

حالا ادعای تاریخ هم میکنید برای شهرتون جمعش کنید

حالم به هم می خوره

بیشتر شبیه جک میمونه این داستان ساختگی

 

ایت هورویر کاروان کچر

نمیدونم چه بلایی تو خوی سرت اوردن که اینهمه از خوییها مینالی.............................

امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 01:51 1387/05/12
21
نقل قول از : یوسف پ.ن

مدتی که در  خوی دانشجو بودم جز بدی چیزی ندیدم

با اون دانشگاه آشغالش
با اون شهر  آشغالترش

حالا ادعای تاریخ هم میکنید برای شهرتون جمعش کنید

حالم به هم می خوره

بیشتر شبیه جک میمونه این داستان ساختگی

اولاً کمی مراقب حرف زدنت باش و زیادی دور برندار

فکر کردی همه مردم خوی از برخی افراد بی فرهنگ و یا برخی بی مسئولیتی ها و افکار در دانشگاهش راضی هستند؟

پس تند نرو و داد و بیداد  نکن و مواظب حرف زدنت باش

خوب و بد همه جا هست و این ملاک نمیشه شما  یه شهر با قدمت بالا با نحبگانی که هر کدومش در جایی از دنیا مثل ستاره می درخشند رو یکباره با اراجیفت داستان بدونی

اگر بواسطه رفتار و اخلاق خودت در خوی با کسی برخوردی کردی حق نداری به کل مردم ببندی باید این رو بدونی که مردم بزرگ خوی خودش زخم دیده تنگ نظری ها و بسته ذهنی ها و خاله زنک بازی های اذهان یه مشت بی مسئولیت با افکار موزیانه و به جیب خود بخور بخور و یا یه مشت تنگ نظر با ذهن بسته هست

فرهنگ خوی خیلی بالاتر از اونی هست که فکرش و بخوای بکنی

البته تقصیر تو نیست تو ظارهر میبنی

اگر تاریخ داستان هست اونوقت باید همه چیز رو منکر بشی

اگر دوست نداری این بحث رو برو بیرون کسی برای دیدن این بحث برات دعوتنامه نفرستاده

اگر نقدی و یا حرف جدید اونهم منطقی داری که بهتر بگم اگر داشتی میگفتی- وگر نه با رااجیفی مثل داستانی خواندن تاریخ و سرگذشت خوی خودت رو منکر و پوچ نشون دادی نه تاریخ و فرهنگ خوی رو

خوی رو باید در نخبگان جهان و ایران ببینی

خوی رو باید رد هویت و سرگذشت بزرگش ببینی

خوی رو باید در کتابخانه های بزرگ ببینی

خوی خیلی بزرگتر از ذهتنه

یا بهتره بگم خیلی کوچیک تر از اونی هستی که بخوای بگی خوی

خوی رو باید در  تمدن و فرهنگ بزرگی که داشته ببینی

خوی رو باید در تنگ نظری و بی لیاقتی مسئولان نلایقی ببینی که اون تمدن و فرهنگ بزرگش رو قدر ندونستن و بعضاً عمداً برای فراموشی اون تلاش کرده اند

یه جمله میگ تمام "خوی رو باید در مردمانش ببینی که حاضرند فرش زیر پلشون رو بفروشتند تا فرزندانشون تحصیل کنند"

هرجا چنین تمدن و فرهنگی دیدی اونقت بگو خوی یه همتا پیدا کرد

اگر نمیدونی مودبانه میتونی خودت مطالعه کنی در مورد سرگذشت بزرگ خوی

اون نوشته های شما رو به حساب ناآگاهی شما میزارم نه به حساب کینه و یا رفتار ناشایستی که نمیدونم چی شده و از کی و چی شاکی هستی - البته شما رو درک میکنم و هم من و هم همه ی دوستان میتونن حس کنند که از چه چیزهایی رنجیدین و فکر نکن برخی رفتارهای بد توسط عده ای غیر خویی در خوی و یا از سوی افرادی خاص مورد تایید همه اکثریت مردم خوی هست!!!!

خویلو اوغلان , khoyluo
خویلو اوغلان - 01:32 1387/04/25
20
نقل قول از : ܓܨIsaac Zakeri יִצְחָק

 

آخر قیسمتی هئله قالر تزلینن یولاناجاخ


ایساک بی به نه زامان بو گوزل مقاله لرین قالانین یوللویاجاقسیز؟ بیز هله یولونوزی گوزله ییریک
امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 00:49 1387/04/20
19

 

آخر قیسمتی هئله قالر تزلینن یولاناجاخ

امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 02:56 1387/03/21
18
قسمت پانزدهم

در زمان پدرش در سلطنت مرحوم ناصرالدین شاه كه باز دولت مختصر صورتی و قوه‌ای داشت مكرر اتفاق افتاد كه مامور ولیعهد دولت یا ایالتی حوالة‌مالیاتی و براتی با خود برده و از تیمور پاشا خان پدرش هزار فحش وكلمات غیر مربوطه شنیده ، عوض پول حرفهای استماع كرده، ‌معاودت می‌نمودند . باز دولت من باب صلاح وقت واینكه پا بر روی دم افعی نگذارند همه را با عفو و اغماض بسر برده و تعقیب حركات ناهنجار ایشان را نكرده واز مالیات ماكو غمض بصر همی نمودند. زیرا كه مسلم بود كه اگر مختصر سخت‌گیری كرده بودند لابداً سردار ماكو با عشایر عثمانلو وایران و روس اشارتی و در سر حد انقلاب و آشفتگی بزرگی فراهم كرده و دولت را به زحمت و خسارت فوق‌العاده‌ای بیم همی دادند به اصطلاح یك مرده گربه‌ای در میان كرده و دولت را با یكی از این دو دولت همسایه به جنگ می‌انداختند. و راپورتهای پی در پی می‌داد كه عثمانی از فلان سمت به خاك ایران تعدی كرده یا عشایر روس یا عسكر یكی از اینها تعدی نموده فتنه بر پا می‌كردند من باب عطای او را به لقای او بخشیدیم دولت به زبان حال می‌گفت مرا به خیر تو امید نیست شر نرسان . و چون قضیه انقلابات مشروطه و آمدن روس خصوصا طغیان اسماعیل آقا كه یكی از نوكرهای سردار بوده به وقوع رسید بیشتر از پیشتر كابوس فتنه و خودسری و استقلال در كاخ صماخ سردار متمكن گردیده و خود را شایسته همه گونه استقلال و سلطنت همی دید و دولت چه از جهت خزینه و دفینه و سلاح و قورخانه روز بروز خود را دارای قوت و توانایی دیده و دولت را ضعیف ناتوان یافته ، چندان اعتنایی به دولت نداشت . و فقها اسمی كه من نوكر ایرانم باقی بود. در زمان روسها آن اسم را تغییر داده واز جانب روسها به لقب خان اسبسوا ملقب گردید . یعنی خان مستقل،‌خان محض،‌به عین امپراطور روسی وی را به عنوان خدیو ماكو و خان اسسوا مكتوب می‌كرد.

از اینجا القای خیالات استقلال وطغیان را بر وی می‌نمودند. سردار هم در كمال بی‌شرمی كاغذها وپاكتها را به عنوان خان اسبسوا چاپ كرده،‌بكار می‌برد.

و در شب و لادت نحس نیكالای در خوی و ماكو كه در تحت حكومت وی بود جشن بزرگی بر پا نموده حتی در حكوم[212 ب] امیر امجد ماكویی كه از جانب سردار حكومت خوی را داشت . مخصوصا سردار در ولایت امپراطور محض خوش آمد ایشان و اظهار بستگی به روس مبلغی به جهت مصارف جشن و مهمانی مخارج فرستاده و دستور داده بود كه به تمامی در خانه‌ها و دكانها و كاروان‌سراها و بندرها ، بیرق الوان كه علامت روسی بود ، زده وسر شب چراغ بیاویزند. منتها محض حفظ صورت ،‌جار زدند كه دو تا بیرق بزنید یكی از ایران دیگری از روس منحوس . و جشن خیلی بزرگ بر پا كردند . باری گذاشته از همة‌اینها چون نوبت سیاست و انتظام مملكت به حضرت وزیر جنگ و عبدالله خان امیر لشكر رسید ،‌عده‌ای از قزاق به ماكو فرستاده و در آنجا هم مثل سایر جاها ادارة نظامی تشكیل داده و مالیات حضرات را گرفتند . اگر چه از خود سردار چیزی نگرفتند ولی از دیگر خوانین با سختی تمام مالیات سه چهار ساله را با قزاق گرفتند.

آقای سردار كه عادت كردة استقلال و خود سری بود این معنی را بر نتافته ضمنا بنای گربه رقصانی و موشك دوانی نهاده و عشایر ماكو را درخفیه به فتنه و فساد تحریك كرده، چندآنكه به فاصلة قلیلی دونفر قزاق را بی‌گناهی،‌كردها كشتند. علاوه دو ماه قبل به امیر لشكر راپورت داده كه دوازده هزار از قشون بالشویك به آراز كنار نزدیكی سرحد غرب خودشان آمده،‌امیر لشكر از استماع این راپورت مضطرب شده،‌هم به تهران اخبار داده و قوشون حركت دادند و هم خودشان در ظرف چند ساعتی با اوتوموبیل به خوی آمده و از خوی هم در مدت قلیلی خود را به ماكو رسانیده واز هر طرف به جلب قشون امر داده ،‌چون به ماكو رفتند معلوم شد حقیقت نداشته و هیچ احدی به سر حد ایران نیامده . سردار را مسئول كردند چاره ندیده تقصیر را به گردن میرعبدالله نام‌نایب ‌الحكومة‌عرب انداخته كه من به جهت راپورت میر عبدالله راپورت داده‌ام . میرعبدالله هم به گردن منشی خود انداخته،‌واضح گردید كه سردار از همان پولتیكهای پوسیده بوده است بكار برده‌اند. دروغ بی فروغ است.

ادامه دارد ...

آراز شب خیز , arazshabkhiz
آراز شب خیز - 08:18 1387/03/11
17

 

 

امیر ... , amir_khoyluo1
امیر ... - 11:14 1387/03/6
16
ساغول قارداش.اللرین آغریماسین.چوخلی زحمت چکمیسیز بو مقاله لرین یازماقیندا
امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 00:35 1387/02/21
15

قسمت چهاردهم

[201 الف] از جمله حوادث و وقایع اسفناك و فجایع سوزناك ،‌قضیة انتحار مرحوم سیف‌السلطنه خویی است كه در شهر ذی‌الحجه الحرام سال چهل ویكم هجری وقوع یافت.

مرحوم خداداد خان سیف السلطنه پسر مرحوم حاجی حیدرخان امیر تومان درقزاقخانه به درجة نیابت امتیاز گرفته و با عدة خود از نظامی‌خوی در طرف سقز وبانه نزدیك به سرحد سلیمانیه مدتی متوقف بوده وچند ماهی در میان چادر در آن صحرای گرم توقف داشتند . بعد از چند ماهی مدت وماموریت خود را خاتمه داده با عدة نظامیان خوی به ساوجبلاغ مراجعت كرده بودند . و چون محل مأموریت ایشان دور از آبادی و آب بوده و صحرایی بوده است پر از جانوارن موذی از مار و كژدم و رتیل و امثال اینها لهذا در آن مدت خیلی مورد زحمت و مشاق فوق الطاعة واقع شده، بعد از مراجعت به ساوجبلاغ گویا سیف السلطنه جوان ناكام از شدت رفتار و نامساعدتی تنگ آمده در شهر ذی‌الحجه‌الحرام 1341 روزی به قصد انتحار و اتلاف نفس محترمه خود بعد از معاودت از مشق نظامی و صرف نهار منزل خود را از كسان دیگر خالی كرده و در حجره را از داخل بر بسته و اولا با هفت تیر گلوله‌ای بر تهی‌گاه خود زده و چون می‌بیند كه به آن تیرگلوله از هاق نفس نشد، دو مرتیه با حالتی كه خون از وی جاری بوده از جا برخاسته و فرش اتاق را كنار كشیده و از تاقچه یك سیغار آورده صرف كرده ، ‌پس از صرف سیغار مجدداً در روی خاك دراز كشیده و از تاقچه تیر بر گیجگاه خود خالی می‌نماید و فوراً سرش را پاشیده كرده و مقتول می‌گردد.

و فرمانده نظامیان حاضر ساوجبلاغ از قضیه مطلع شده با تمام عدة خود كه قریب هفتصد نفر بودند حاضر شده و جنازه را با احترام تمام مشایعت كرده در مقابر امانت گذارده و به خاك سیاه می‌سپارندو تلگرافاً به خوی اخبار دادند، سه نفر از كسانش رفته،‌جنازه را حمل به خوی كرده، در قبرستان شهانه در زیر گنبدی كه مرحوم حبیب الله خان در آن مدفون است به خاك سیاه سپردند. این بنده كه قریب شصت سال از عمرم سپری شده تا به حال چنین حادثه خون آلود كه كسی این همه به قتل نفسه تشنه و مصر بوده باشد، نشنفته بودم عجب‌تر [اینكه] مرحوم حبیب الله خان صاحب همان گنبد هم خود را در عین عنفوان جوانی با گلوله شش تیر به قتل رسانیده بود و هر دو جوان ناكام زیر یك گنبد جمع آمدند.

از جمله وقایع شهر ربیع‌الاول همین سنه 1342 یك هزار وسیصد وچهل و دو عین اعلانی را كه امیر لشكر عبدالله خان اعلانردسمی داد مندرج می‌نمائیم تا مطالبش ضمناً معلوم گردد .

اعلان- خوی، ‌سلماس حسن خان جلیلوند،‌مورخه 30 برج میزان 1302 ابلاغیه نمره 1389 پس از جنگ اشرار خلخال در دربند مشكول با قوای نظامی و در هم شكستن شرارت آنها واشغال لانه و آشیانة شقاوتگری متردین مزبور به عده‌ای از بستگان و نزدیكان رب النوع[211 ب] فتنه و فساد امیرالعشایر در محل واقعه دستگیر و به محكمة عدالت نظامی جلب و در مقابل سیئات اعمال خود سرانة چندین سال دیوان حرب آنها را محكوم به نموده بود در روز بیست و پنجم برج جاری دوازده نفر از محكومین مزبور در تبریز به كیفر اعمال خود رسیده ، به دار عبرت مصلوب گردیدند . با ملاحظة‌اینكه بر خلاف ماسبق ، خیانتكاران این آب و خاك پی در پی به جزای خود می‌رسند . اشخاصی كه به پیرامون و گرد اینگونه عملیات می‌گردند باید به خوبی بدانند كه دست قدرت یگانه اولاد خلف و ناجی مملكت بندگان حضرت اشرف وزیر جنگ و فرمانده كل قشون- دامت عظمته- و پنجة‌آهنین قشون كه درظلّ توجهات و سرپرستی نموده ، راه سعادت و تعالی را برای آتیه مملكت مفتوح فرموده‌اند. بنابراین تصور نمی‌كند كه در ناحیة ایالت آذربایجان یعنی همان ناحیة مهمی كه در زیر توده‌های خاك فلاكت و بدبختی غرق و عنان اختیار به دست مقتضیات و وقت داده و دست بر روی دست گذارده مراحل حیات خود ومملكت را در روی تخته پاره‌ای پوسیده به دست امواج كوه پیكر سپرده ،‌هر آن آشكارا معدومیت را معاینه در پیش چشم حسرت پردة خود دیده و فقط كف افسوس می‌سودند،‌دورة سیری را با تابش ضیاء خوش بختی امروزه مملکت با نظر دقت نگریسته و با افکار زور اندیشانه خود تعمق نموده باز در صدد تشبثاتی باشند كه حكم عدالت نیز بالاخره گریبان اینان را به سیاستگاه كشیده، به سزای ندانم كاریشان برساند . الناس مجزیون باعمالهم ان كان خیراً [‌فكان خیراً ] و ان كان اشراً فكان شراً.

امیر لشكر شمال غرب و فرمانده قوای آذربایجان عبدالله طهماسبی.

از جملة‌وقایع همین شهر ربیع الاول چهل و دوی هجری گرفتاری سردار ماكویی مرتضی قلی خان بوده

اصل گرفتاری مومی الیه كه مبنی به تقصیرات بسیاری است این است كه این شخص خودش كه بیشتر از شصت سال از مرحلة زندگانی را پیموده و پدرش تیمور پاشاخان به واسطة ضعف دولت مشیّده ایران همواره معتاد بودند بر اینكه با كمال خودسری و استقلال بدون مزاحمت احدی حكمرانی آن صفحات را در كف اقتدار خود كرده و فعال مایشاء و حاكم ما یرید بودند و همیشه با دولت متبوعه بعضی پولتیكهای پوشیده را كه بی تحقیق آنها بر همه كس واضح بود رفتار كرده و دولت چون ضعیف و ناتوان بوده با حضرات به طریق پرده‌كشی و مدارا رفتار كرده و همان پولتیكهای لغو آنها را در محل قبول گذارده و از ایالت مثل ماكو و مالیاتش به مجرد اسمی بلا رسم قناعت كرده و اكتفاء‌[ 212 الف] به محض صورتی از اطاعت وفرمانبری همی كردند.

ادامه دارد ....

امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 00:14 1387/02/19
14
قسمت سیزدهم


و اما آقایان ایشان هم هر چند روزی با هزار تكبر وتجبر و منت گذاری و نانجیبی به معارف و وجوه بالا را در دارالحكومه جمع كرده و بعد از هزار منت مطالبة اعناه هم می‌كردند و به تقریرات دلپذیر بیان همی نمودند كه شما گمان كنید اكراد اسماعیل آقا شما را چاپیده و غارت كرده پس بر ما بدهید[200 الف] تا شما راحفظ كنیم وگرنه رفته و می‌گذاریم تا شما را هم مثل ارومیه و سلماس چاپیده غارت كنند . همین قدر دانسته بودند كه اهل این مملكت از ترس اسماعیل آقا مجبورند كه به حضرات ملتجی شوند روز به روز بر مراتب نانجیبی و رذل طبعی افزوده و با كمال تشدید و تهدید پول طلبكاری همی كردندو هر یك در وقت رفتن توبرة بزرگی از لیره با خود ببردند. صد هزار تومان مالیات خوی را از مالیه و دخانیه و مواقل حتی بلدیه، همه را گرفتند.

علاوه چند مرتبه از تبریز هم پول گزافی از دولت به خوی حمل كردند . با وجود این ایلخانی هفده‌هزار تومان هم از دولت طلبكاری می‌كرد چرا كه پنجاه نفر سواره راسیصد نفر حساب كرده از دولت می‌گرفتند آقای پاشاخان پسر محمد پاشاخان بیست سی نفر از رعیت خودش سرباز آورده و آن را یك دسته سرباز به ...{خوانده نشد** داده و با صاحب منصبان وافراد ماهی ششصد و پنجاه تومان مواجب گرفته همه را صرف موارد غیر مشروعه و عیاشی همی كردند زیرا كه در همسایگی حقیر بودند و شبها از صدای كمانچه و تار و دف و دایره ایشان خواب بر من حرام شده بود و عاقبت به واسطة حركات نامشروع به مرض سفلیس كه كوفت معروف است مبتلا گردید . با همه اینها دفیق قافله و شریك دزد هم تشریف داشتند.

اگر بخواهم تعدیات ومظالم ایشان را تمام شرح كنم مثنوی هفتاد من كاغذ بود. از آنچه گفتیم و نوشتیم همه را قیاس توان كرد چه نه از دولت ترسی و بیمی وملاحظه داشتند و نه از ملت شرمی وحیایی می‌كردند . وحشیان كوه‌نشین ماكو{مراد اطرافیان اقبال السلطنه است** خود را مالك حكومت و فرمانفرمایی [200ب] مملكت دیده آنچه را كه می‌توانستند فروگذاری نكردند و با اهل خوی كاری كردند كه باید صد سال بعد از این پدرها به اولادشان به عنوان وصیت سفارش كنند كه دیگر زیر بار حكومت ماكویی {مراد اطرافیان اقبال السلطنه است**نروند و به آنها كمر نبندند.

بزرگ و صاحب اختیار ایشان كاكایون را كه دوایی است سمی چون به دماغ بكشند انسان را مست می‌كند ولی به غایت سمی در دماغ خیلی مؤثر است . گویا این دوا دوایی است كه روسها و فرنگها در اجزاء خانه‌ها قدری از آن نگاه داشته و در بعضی امراض شدیده بكار می‌برند و نخودی از آن به چهار پنج تومان فروش می‌شود . حالا آقایان ماكو آن را اسباب نشأء خود قرار داده و استعمال كرده مست می‌شوند . پس آن شخص صاحب اختیار مست شده و مردمان محترم را بدون تقصیری و ملاحظه‌ای امر می‌كرد در عین شدت زمستان در میان حوض یخ انداخته و چوب بر سر و صورتش همی زدند. حجاج ابن یوسف و عبیدالله زیاد را از یادها بدر برده و مردم از خاطرها ببرند و رحم الله الینا من الاول همی‌گفتند . هر چند در مظالم و حركات سوء وناهنجاری و ستمكاری این جماعت بدتر از شمر و یزید گفته شود هنوز به هزار یك از صفات و حركات جنایت و شقاوت آیات حضرات كفایت نكند و زبان قلم هر چه در این خصوص طغیان بنماید به عشری از اعشار ناهنجاری ایشان حایز نتواند بود. عجب‌تر از همه اینها آنكه بعضی از ظالمان عالم نمای مملكت هم پیشرفت كار و ریاست با شریعتمدار خود را در حكومت ایشان یافته با حضرات دست به دست داده و مانند شریح قاضی [201 الف]‌فتوای دولت و ملت را به ایشان داده و كارهای ستم آمیز خود را با مشاورت وسببیت این قبیل اشخاص كه وجود ایشان همواره از سم ناقع بیشتر در مزاج ملك و ملت تولید مفسده می‌نمایند در مواقع اجراء می‌گذارند و ایشان را نیز دستیار ومعاون كار خود قرار می‌دادند به عبث نفرموده‌اند:‌«‌اولئك اضر علی ضعفاء شیعتنا من جیش یزید ابن معاویه»‌با این همه ستمكاری و ناهنجاری كه ذكر كردیم آن عالمان سوء در منبر رفته در میان جماعت كثیره از خدای نترسیده واز پیغمبر شرمی و آزرمی ناكرده به ایشان دعا همی‌كردند و مدح و ثنا همی گفتند. الا لعنه الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. و لنعم ما قبل:

و غیر تقی یأمر الناس بالتقی طبیب یداوی الناس و هو علیل
ادامه دارد...

امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 00:22 1387/02/17
13
قسمت دورازدهم

تاریخ تهاجمات و جنایات ارامنه، اسماعیل سیمیتقو
و سردار ماكو در آذربایجان
( 10 )
باب سوم: جنایات سردار ماكو
در بیان فتن ومحنی كه دراین چند سال زمان انقلابات اسماعیل آقا بر اهالی و اطراف شهر خوی از[ 198 ب] تعدیات و مظالم ماكویی‌ها وارد آمد.

بعد از رفتن عثمانی‌ها كه اسماعیل آقا و كسانش بنای طغیان و ستمكاری گذاشته و در فكر غارت و خرابی مملكت بیفتادند. در این موقع كه اهالی به واسطه ضعف و فتور دولت از دادرسی دولت متبوعة خود نا امید شده و پناهگاهی و محل امیدی ندیدند جز اینكه بسردار ماكویی التجا كرده و در سایة حمایت ومحافظت ایشان مدتی ازشر حضرات ایمن و آسوده باشند. پس به ناچار به ملاحظه سابقه حقوق آشنایی وقرب جوار و اتحاد اسلامیت خودمان از دولت متبوعه درخواست كردیم كه در این موقع حفظ این مملكت و چارة این ضرورت جز به حكومت ودخول در تحت حمایت سردار ماكو صورت نبندد و جز ایشان هیچكس قادر نیست كه جلو تعدیات اكراد شكاك را بگیرد . كار، كار سردار است و لاغیر.

دولت نیز بر حسب خواهش وصواب دید اهالی، با تمام اكراه تمام حكومت خوی را به سردار بدادند. غافل از اینكه خوانین{مستبد** ماكو در مقام بی‌انصافی و تعدی از كرد شكاك كمتر نبوده و همینكه این شیره به دهان آنها برفت دیگ طمع و حرص حضرات به جوش آمده و تمام همتشان بر این مصروف شود كه هر قدری كه اهالی را جركی در مقدی و بضاعتی در مال باقی است خودشان گیرند. و دهات را هم عملا چاپانیده و مخروبه بنمایند. به خیال اینكه بعد از خرابی به قیمت مختصری خودشان مالك بشوند. چنانچه به همین وسائل اكثر دهات و محلات خوی را تصاحب كرده‌اند . زیرا كه عادت قدیمی آقایان بر این است كه هر دهی و ملكی كه با ایشان همجوار بشود اكراد را تحریك كرده و آن ملك را خالی از سكنه می‌نمایند تا عاقبت به قیمت قلیلی خریداری كنند چنانچه اكثر محلات خوی را به همین عناوین مالك شده‌اند.

محال چای پاره محال سكمن آباد ، محال كجله محال، ببه جیك ، محال قراعینی ، محال اواجیق و چالدران ،همة اینها را حضرات از اهل خوی به لطائف الحیل و چپاول كاری و دغلی تملك نموده‌اند.

بالجمله سردار ماكویی آقای ایلخانی را به حكومت خوی منتخب كرده با یك دسته از خانزاده‌های ماكو كه هر یك بیست سی‌نفر از رعیت خود، سوارة مجعولی درست كرده و توبرة بزرگی كه هرگز پر نمی‌شد با خود آورده‌اند آن وقت سواره‌‌‌‌‌‌‌های كرد و عجم را كه بدتر در محلات و دهات اطراف خانه نزول مهمان داده و آتش بیفروختند، كه تقریرش آن ممكن نیست . اما خود آقایان اعنی آقای ایلخانی و كسانش و قلیخان پسر سردار وكسانش تمامی ادارات دولتی را به تنگ آورده و از مالیات گرفتن ابداً فروگذاری نكردند . و همة عایدات مملكت را به اسم مواجب سواره زود زود حواله داده مانند كسیكه فراری است با كمال حرص و عطش می‌گرفتند . و خودشان هم هر یكی از برای خود مواجب گزافی از سردار حكم گرفته وهی می‌گرفتند . مالیة دولت در دست گرگان و یغماگران ماكو افتاده آقای سردار هم كه از مال خودش چیزی نمی‌داد، در دادن مال دولت و تعیین مواجب و ماهیانه گرفته و یك دینار نمی‌دادند بلكه همه را در خانه‌های محله و دهات مهمان داده بودند از صاحب خانة فلك‌زده كه نان جوی نداشت سواره‌های ماكو بعضی آشرماپلو و برخی قایقاناخ [ 199 ب] و بعضی سر شیر با عسل مطالبه می‌كردند و روزی سه مرتبه غذا میل می‌كردند.

صبحی یك مرتبه با سر شیر و عسل و و ظهری قایقاناخ و شب را هم آشرماپلو می‌خواستند و آشرماپلو به اصطلاح خودشان آن است كه دو تا مرغ خانگی را پاها بسته بر روی یك سینی بزرگ از پلو بگذارند و چندان پلو در آن سینی كه دو تا مرغ یكی این طرف و یكی آن طرف واقع شود.

مردمنانجیب ماكو{مراد اطرافیان اقبال السلطنه است** صاحب خانه را كتك كاری كرده مطالعة اینها را می‌كردند، علاوه بر جو و علوفه دواب ایشان. و اگر توقفی صاحبخانه می‌كرد كه ندارم و از كجا بیاورم وی را در میان حوض آب پر از یخ انداخته ،‌در حوض كتك می‌زدند و چون صاحبخانه از خانة خود خارج می‌شد كه تهیة نهار و شام حضرات را فراهم آورد . اگر عیال خود را در منزل می‌گذاشت به عیالش تعدی می‌كردند و اگر عیالش را از خانه خارج می‌كرد ،‌صندوق را باز و مایحتاج خانه را دزدیده و خانه‌اش را یغماگری می‌نمودند . و با این حالت ابداً با اكراد هم طرف نشده و جنگ نمی‌كردند و چون اكراد بالای دهی و آبادیی آمده، ‌فریاد ایشان به شهر می‌رسید ماكوییها {مراد اطرافیان اقبال السلطنه است** از شهر سوار شده بیرون می‌تاختند ولی از یك فرسخی شهر آن طرف‌تر نرفته و از همانجاها برمی‌گشتند.
ادامه دارد...
امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 15:45 1387/02/14
12
قست یازدهم

تاریخ تهاجمات و جنایات ارامنه، اسماعیل سیمیتقو
و سردار ماكو در آذربایجان

8- برخی اوصاف وخونریزی و ظالمانه سمیتقو

[ حاشیه 15 ب] دربیان بعضی از اخلاق و اطوار اسماعیل آقا

مخفی نماید كه اسماعیل آقا چندان اعتقادی به دین و مذهب نداشت و هر چند پیش آید خوش آید می‌بود . عدد ازدواجش از كرد و شیعه از ده گذشته بود . با وجودی كه اهل سنت شیعه را حرام می‌دانند و زوجة دائمی را هم بالاتفاق بین‌المسلمین از چهار نفر تزویج نتوان كرد با ‍‍[این] وجود چون ملاحظة حلال و حرامی نداشت ،‌این همه تزویج كرده بود.

بی‌رحمی و قساوت قلبش به درجه‌ای بود كه مكرر دست مردم را روی كنده سنگی نهاده و با قمه می‌زند كه دست از بازو جدا شده می‌افتاد و یكی از رؤسای كرد در كمرش فشنگ كم بود و جای فشنگ در فشنگلیك خالی بوده،‌حكم كرد ،‌انگشتان وی را بریده به عوض فشنگ در فشنگلیك فرو بردند.

هنگامی كه بالای قره‌قشلاق هجوم می‌كرد عموم اهالی سلماس در بیرون قصبه بر سر راهش ایستاده و چون با طنطنه و كبكبه به آنجا می‌رسد تمامی اهالی از علما ورعیت با كمال ذلت از وی به مقام تقاضا وخواهش بر میآیندكه بلكه باز خون [‌حاشیه 195 الف] اهل قراقشلاق گذشته از آن هجوم صرف نظر بنماید . بعد از چندین عجز و الحاح گویا قدری پیش آمده و می‌خواسته كه شفاعت ایشان را به موقع قبول بگذارد كه سراج‌الدین نامی از خلیفه‌های اكراد در جلو آمده و می‌گوید كه مگر شما در مباح بودن خون اهل قراقشلاق شكی دارید. اینك یك لولحین [‌آفتابه] از خون ایشان حاضر كنند تا من با آن خون وضو ساخته و نماز كنم . و بدین وسیله تقرب به حضرت بی‌نیاز بنمایم . از این تقریرات آن ولدالزنا ،‌اسماعیل آقا بدتر از بدتر با شدت هر چه تمامتر رو به جنگ اهل قره‌قشلاق می‌گذارد و بعد از آنكه بر آنها مستولی شدند مردمان جنگی و تفنگچی ایشان از ده بیرون ، رو به طسوج و بعضی به جزیره‌ای كه در میان دریاست می‌روند . باقی مردمان عاجز ضعیف از پیر و اطفال كه می‌مانند همه را به قتل رسانیده و زنهای ایشان را به عشیرات به اسیری تقسیم می‌نمایند.

و در جنگ با ژندارمری‌ها جمعی از سادات سید تاج‌الدین را به اسیری به وردان می‌برند پس به حكم اسماعیل آقا همه را در میان خانه حبس كرده و امر‍‌[ حاشیه 194 ب] می‌كند كه آتش در این خانه زده همه را بسوزانید.

اهالی وردان از زن و مرد بر پای آن ناجوانمرد خود را انداخته، ‌ناله و شیون بر می‌دارند كه این سادات صحیح النسب را اگر در این آبادی بسوزانید البته از آن صدمة بزرگی بر این ده خواهد رسید. با وجود این حرامزاده پذیرفتار نشده و آتش در آن خانه افروخته بودند لیكه دو سه نفر از اكراد بی‌مهابا خود را در میان آن آتش سوزان انداخته و سیدها را در بغل گرفته از آتش به در آوردند.

حقیقتا به وحشیگری چنگیز زمان خود بود كه خداوند رئوف مساعدتش نكرده مردم را از سرش آسوده فرمود . و قضیة از سنگ انداختن مرحوم جهانگیر میرزا را با ده نفر قزاق سابقا تفصیلا ذكر نموده‌ایم . و قریب سیصد چهار صد نقر از ژاندارمه را در قضیه جنگ ساوجبلاغ كه با ملك‌زاده تسلیم شده بوندن همه را در یك آن با آتش مسترالیوز محو و نابود ساخت. و سرهای بعضی از مجروحین راكه هنوز نمرده بوندن به امر آن ظالم غدار با سنگ بكوفتند . اگر چنانچه خدا نكرده وی به ایران مستولی شده بود هر آینه كارها [ حاشیه 194 الف] می‌كرد كه محققا چنگیز و نمرود می‌شد . زیرا كه با همه بی‌اعتقادی این مرد عصبیتی جاهلانه داشت و عداوت و خصومتی با غیر كرد در دلش جابگیر بود كه هرگز تصور وتعقل نتوان كرد . هر چند مردم غیر كرد را ذلیل‌تر و زبون‌تر می‌دید حالتش خوش‌تر و دلشادتر می‌بود .

جمعی از عسكر{کرد** عثمانی را در دهات گذاشته بود هر یك از ایشان كه به دختر كسی خواستار می‌شد ناچارش كرده و مجبورا دختر را به حبالة نكاح مجبوری آن عسكر در می‌آورد . و كسی نمی‌توانست بگوید كه دختر من خود را به عسكر تزویج نمی‌كند ولو هر كسی می‌بود بعد از آنكه به ارومیه مستولی گردید عموم كردها هم در آنجا به همین قرار رفتار می‌كردند . حتی دختر شخص خیلی محترم را كردی خواستار شده مادر بی‌چاره از ترس آن كرد دختر خود را لباس دهاتی‌های گدا انداخته و از ارومیه با كوه و بیابان به تبریز فرار كرده و دختر را از دست وی بیرون برده بود . این بود حالت كسان اسماعیل آقا در سلماس و ارومیه .

بالجمله فعلا مومی‌الیه با برادرش احمد آقا فراری بوده ومحل ومكان [196 الف]‌معینی ندارد. لشكر فاتح بعد از تصفیة امور سلماس در ركاب شاهزاده امان الله میرزا معاون وزارت جلیله جنگ عازم ارومیه كردیده و در حین ورود به شهر ارومیه جمع كثیری از مخدرات و پرده كیان آن شهر قشون را با حالت مفجعی استقبال كرده بودند و بر سر و صورت گل و لای مالیده ،‌صدای گریه و ناله اهالی بر فلك اثیر بلند می‌شده و به حیثی كه تمام قشون بر حال ایشان گریه می‌كردند . عاقبت رئیس قشون از ایشان خواهش می‌نماید كه نظامیان بیشتر از این تحمل ندارند . خواهش می‌كنم گریه را موقوف كنید و حقیقه حق به جانب ارومیه بوده زیرا كه اسماعیل كرد و كسانش بعد از استیلا به اهالی آن شهر آتش ظلمی بیفروختند كه ستمكاری نمرودی و بیدادهای شدادی و فجایع به كلی از خاطرها فراموش شدند چنانچه برخی از آن مظالم را سابقا ذكر نموده‌ایم.

و از حوادث واقعه درهمین شهر ذی الحجه اینكه بصیر دیوان سرتیپ قراگوزلو تمامی عده‌اش كه قریب یكی صد نفر سواره و سه هزار نفر پیاده نظام بوده وهشت، ‌ده چرخه مسترالیوز و توپ و به انضمام مهمات لازمه وتهیة كامله در اواخر ذی‌حجه به خوی وارد گردیده و این قشون فاتح با كمال انتظام و طمطراق تمام سرود خوانان با طبل وشیپور و موزیك دسته دسته و فوجا بعد فوج با ابهت و شكوه شالیه وارد شدند و حكومت محلیه جار كشیده و عمومی اهالی و خود حكومت با تمام خوشدلی و مسرت به استقبال شتافته با احترام تمام مهمانهای نظامی را وارد نمودند و تا هفتم محرم را در خوی اقامت كرده و بر حسب دستورالمعل وزارت جنگ عموم قشون وصاحب منصبان دسته دسته با طبل وموزیك تعزیه داری و سینه زنی همی‌كردند. و شب و روز اكثر كوچه‌های شهر را گردش می‌كردند و الحق این عزاداری قشون در این موقع خیلی اسباب رواج اسلامیت و بلندی شعائر دین است زیرا كه مردم گمان می‌كردند كه معنی مشروطه شدن دولت فقط انكار عقاید اسلامیه و تخریب مبانی دینیه است لاغیر.

ادامه دارد...

امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 17:32 1387/02/13
11

قسمت  دهم

7- شكست و فرار اسماعیل سمتیقو

در بیان عاقبت احوال وخامت مال اسماعیل آقا و غلبۀلشكر نصرت اثر دولتی وفراری ومتواری شدن وی و كسانش.

بعد از وقوع سانحۀقتل سردار ارشد قراجهداغی وتفرقه اردوی ارشد و ژاندارمری چنانچه تفصیلا سبق ذكر بیافت . یگانه مشیر دولت ابد آیت سردار سپه رضاخان پالاندوز(این تعریفهای مولف از رضا خان میرپنج قبل از وقوع آن همه جنایات از رف رضا خان می بادش که در تاریخ ثبت است چه این حوادث که مولف ذکر کردهف هنوز اوایل کار رضاخان بوده و او خود را به عنوان منجی ملت قلمداد می کرد و بعدا معلوم شد که او نیز سر در آخور بیگانه دارد) مهاجر وزیر جنگ كه مردی است جنگ آموخته و از اول عمر در قزاقخانه خدمتها كرده و شهامت و شجاعت را باقوۀ عقل و خرسندی و جسارت توأم داشت بر حسب اقتضای وقت دولت را نظامی كرده ، آن گاه به قانون قوۀ نظامی از هر طرف ایران به احضار لشكر نظامی حاضر خود فرمان بداد وقرار بداد كه یك نفر چریك داخل قشون نظامی دولت نشود، پس تا شهر ذی حجةالحرام 1340 از طرف متوالیا لشكر سواره نظام وپیاده نظام به تبریز وشرفخانه جمع همی شدند چنانچه قریب بیست هزار نفر لشكر مكمل نظامی به سركردگی والاحضرت امان الله میرزا نایب اول وزرات جنگ وآقای ظفر الدوله مراغهای ونصیر دیوان قراگوزلوی همدانی و سرهنگ کلبعلی خان نخجوانی وامثال ایشان با مهمات شاهان وقورخانۀ بی پایان هم در شرفخانه و هم در طسوج و دهات انزاب جمع آمده بودند پس از تكمیل قوای حربیه در شهر ذیالحجةالحرام همی سال فرخنده فال چهلم هجری از جانب وزارت حربیه واركان حرب به شروع جنگ اشارت شده و لشكر قیامت اثر با توپهای قوی پیكر فوج فوج و دسته به دسته حركت كرده [193 ب] با قریب شصت هفتاد عراده توپ بزرگ و چندین چرخه مسترالیوز وتمامی لوازمات و مهمات عسكریه حتی برنج و روغن و قند وچای بر شترها بار كرده ،پشت سرلشكر ظفر اثر مطابق اواسط شهر ذی الحجة الحرام لشكر دولتی مانند دریای طوفانزای فوجا بعد فوج چون توالی امواج بحریه كه موجا بعد موج در حركت آید از مراكز خود رو به سلماس هجوم آور شده وحقیقة از جنبش نفوس تشكیل صورت دریایی كرده همی آمدند تا در جلوی قریه شكریازی با اكراد شكاك و عبدوی كه به جلوگیری نشسته بودند ،روبرو شدند وهنگامه جنگ مسلم گرم گردید . اسماعیل آقا به خیال اینكه همان لشكرهای اولی واقدامات گذشته است كه جمعی قلیل مركب از نظامی و چریك را به سوی وی حركت میدادند .پس دشمن هم باتمام قوای خود بر آنها بر آمده ومتهورانه هجومی كرده ، متفرق می نمودند،باز به همان خیال خام فوجی عمده از قشون خویش را مركب از اكراد وعسکر {کرد**عثمانی به جلو قشون دولتی فرستاده و خود برمرتبۀ بلندی رفته، دوربین بر دست گرفته ودستگاه هموار و چای حاضر كرده ، با كمال قوت قلب و اطمینان تماشاكنان منتظر نشسته بوده است . و چون اكراد با فوج پیشین از قزاق مقابله مینمایند ،دعوا چندان سخت بوده كه كرد و قزاق دست از تفنگ بر داشته ، بر روی هم ریخته و باشمشیر و قمه شاتقه باهم آویخته كه در این بین فوج عقبی از قزاق به سرعت تمام خود ار به ایشان رسانیده و كردها ضعف پیدا كرده و بر قوۀ قزاق میافزاید ، چون كردها عاقبت كار خویش را وخیم دیده ودانستند كه لشكر فوج پی فوج خواهد رسید بعد از تلفیات بسیار شكست یافته رو به فرار میگذارند و قشون اسماعیل آقا هم اگر چه متوالیا و دسته به دسته به كمك همدیگر میرسند ولی نقشه جنگ آن روزی را دگرگون دیده و جولگۀ سلماس را نمونه از عرصات محشر میبینند .چه بر خلاف جنگهای گذشته توپهای دشمن كوب از چندین نقطه آتش فشانی همی كرد چندآنكه در خوی به خوبی صدای توپها شنفته میشد.

به عقیده این بنده در ظرف هر دقیقهای كه شصت ثانیه باشد محققا یكصد و پنجاه تیر ، بلكه دویست تیر توپ بزرگ از هر طرف خالی میشد . علاوه بر مسترالیوزها كه صدای آنها را در خوی نمیشنفتیم و بعد مسافت وكوهها مانع بود. و كردها هیچوقتی چنین جنگ دولتی را ندیده بودند بعضی توپها را به اثری سه چهار توپ متصل به هم و پششت هم اتصالا خالی میكردند . باری در آن اثنا كه اكراد رو به فرا گذارده توپچیهای زبر دست ده پانزده چرخه مسترالیوز را به قرار پاتری پشت هم گذاشته یك مرتبه آتش نشانی كرده و از این جهت عدة كثیری از عسكر و اكراد بر روی خاك ریخته بودند. اكراد بعد از این شكست فاحش دیگر محل اقامت و توقف نیافته غالبا كرد به چهریق فرار میكنند .

ونیز از جملةوقایع همان روز این بود كه از جانب خوی نیز شجاع الدوله پسر سردار با حاجی احمدخان مرندی و جمعی از قشون ماكو و سرباز مرند هم رو به قراتپه رفته اما شجاع الدوله خود و كسانش از شعبانلو و آن طرفها پیشتر نرفته و از همانجاها با دوربین مشغول تماشاگری بودند . و حاجی احمدخان را باقریب سی چهل نفر از قزاق به همان كوهی كه مشرف به شكریازی است بالای ملاجنید و شوربلاغ و سیدتاجالدین فرستاده و از آنجا به كردها تیر اندازی همی كردند كه ناگاه دسته بزرگی از اكراد كه گویا كسان هوسه آقا میلان بوده از این طرف بغته از كمین غدر بر آمده و پشت سر ایشان را گرفته و نزدیك بوده است كه سرباز و قزاق را در میان محاصره كرده و دمار از روزگار شان بر آورند و چند نفر از سربازهای مرند را هم به اسیر میگیرند كه ناگاه صاحب منصبانی كه در بالای شكریازی مشغول تیراندازی بودند این معنی را با دوربین معاینه كرده و یك پاتری توپ راكه عبارت از چهار چرخه توپ بزرگ بوده روی به آن جانب كرده و به نحوی شلیك مینمایند كه كردها یك مرتبه خود را در محاصره گلولة متوالی توپ یافته وتا یك ربع ساعت هر چند میخواستهاند فرار كنند گلولههای توپ دورادور ایشان را به چهار حصار كرده ، نمیگذاشته است كه فرار نمایند.

بالاخره جمعی را به تلف داده و بقیه خود را از آن مهلكه به در مینماید ولی در این جنگ بلا اغراق یك تیر تفنگ از جانب شجاع الدوله و كسانش خالی نشده بود چنانچه همواره داب ودیدن آقایان ماكوییها بر این بود . و لهذا از كرد و عجم از ایشان یك نفر هم كشته نشده است.

باری آن روز را قزاقهای جنگی جسور ایرانی - حفظهم الله تعالی عن طوارق الزمان وایدهم بتابیداته فی كل حین و اوان - نهایت شجاعت وجسارت اظهار كرده بودند و همان سموار (سماور) اسماعیل آقا را كه بالای تپه گذاشته بود، نزدیك به غروب آفتاب چون عكس شعشعة آفتاب بر سموار برنجین پرتو انداخته و از دور همچون ستارهای میدرخشید و توپچی زبردست به مجرد رویت ، نشانه گلوله توپش كرده،یك مرتبه اسماعیل آقا دید كه سموار و دستگاهش همه با گلولة توپ در هوا متلاشی و متجزی گردید پس در آنجا درنگ نیاورده رو به چهریق فرار میكنند.

و نیز از وقایع اینكه در حالتیكه همان روز عمرآقای كرد سردار اسماعیل آقا جمع كثیری از اكراد در قصبة سلماس مشغول نعل زنی اسبان بودند كه یك مرتبه پنجاه شصت نفر قزاق در تمام جسارت و بیباكی ركاب كشیده وهلهله كنان و نعره زنان وارد قصبه میشود به مجرد استماع این خبر عمرآقا از آن دروازةكهنه شهر باكسان خود دركمال عجله فرار مینمایند . و از جمله سوانح اینكه قریب پانصد نفر سوارة شكاك بر بالای كوه سیلاب سنگر كرده نشسته بودند رئیس قزاق ایشان رامعاینه كرده واز جانب چیچك دویست نفر سوارة قزاق اولا ركاب كشیده و تا دامنة كوه جلوریز آمده آنجا همگی به قانون نظامی یك مرتبه از اسبها فرو ریخته و به سنگر رفته مشغول جنگ میشوند. مدتی بعد باز رئیس فرمان داده ،سوار شده و جلوریز مانند عقاب تیزپر خود را بر بالای كوه رسانیده و كردها را از سنگرهای خود فرو میریزند.

بالجمله آن روز قشون دولتی چنان جنگ مردانه و جسورانه بكردند كه اسماعیل آقا ناچار شده، تمامی جولگه (جلگه)سلماس را از كسان خود خالی كرده و همگی به جانب چهریق فرار كردند بلكه از قرار معلوم آنجا هم تجمل وتاب نیاوره ،و و خویشتن را با صاری داش كه نه{؟** فرسخ از چهریق بالاتر و در حدود عثمانی وصومای واقع شده و جای بسیار سختی است كشیدند و فردای آن روز چون قشون به جانب چهریق تهاجم نمودند غیر از دهات خالی از سكنه و چهریق خالی از نفوس چیزی نیافتند و چند عراده توپ و قدری توپ شرنبیل پیدا كرده بودند كه آنها را هم در زیر حوض آب انباری محكم ساخته و در آن جا كه هیچ به خیال نمیرسید مخفی و پنهان كرده بودند . حتی غله وحیوانات و اثاث البیت همه را كشیده برده بودند . پس قشون آن دهات را كلا سوخته و محل قلعه و عمارت چهریق را به نحوی ویران كرده بودند كه هرگز اثر عمارتی در آنجا نگذاشتهاند حتی خاك این جانب دره را بالتمام كنده و به آن طرف تسویه كرده همه را از زمین هموار بكردند كانه ابدا در آنجاها عمارتی و قلعهای نبوده است. « فقطع دابر القوم الذین كفروا و قیل الحمدلله رب العالمین.»

و بعد از چند روز قشون به صاریداش هجوم كرده و معلوم گردید كه اسماعیل آقا باتمام ایل و عشیرت و خانه و لانهاش به داردره كه در خاك عثمانی و نزدیك سرایه بوده است منتقل گردیده و از قراری كه میگویند درة مزبور چالی است كه میان كوههای بسیار بلند واقع شده و جنگل بسیار بزرگی در آن میان است كه در عین تابستان هم آنجا از سردی هوا زیست كردن مشكل میباشد . و بعد از آنكه بر آن دره پناهنده شده اولا كردهای هرتوشی كه ایل و عشیرت بزرگی است شبی به سر وقتش آمده بعد از جنگ بسیار و تلفیات تمامی اسبها و قاطرها و شترهایش را ، ایشان كشیده برده بودند و بعد از ایشان ایل خودش جماعت عبدویها بر وی عاق شد و هر چه مواش و دواب و غیر ذلك داشته است غارت كرده با خود به ایران بر گشته آمدهاند.

مرتبة سیم عثمانیها بر وی كمین كرده و صبحی بر سر وقتش با عسكر بسیار آمده و وی را در محاصره انداخته اولا چند نفر از كسانش را كشتند [ 195 الف] كه از جمله باورد نام از كسان زبردست و رشید بوده به قتل رسیده و زن جوان صاحب جمالش جواهر خانم دختر حسین آقای تكورلو كه از جمله زنان نامدار وجمیلة كرد بوده است وی را نیز كشته و به جهت بعضی انگشترهای پر قیمت كه در انگشتانش بوده،عسكر فرصت نیافته با عجله دستش را كه دستی نازنین بوده است از زند بریده بودند.

از قراری كه شنیدم گویا جواهر خانم اولا زخمدار شده ولی هنوز نمرده بود پس به عسكرها التجائ و التماس مینماید كه این زخم مرا نمیكشد، شما مرا با خود به وان ببرید آنجا من معالجه كرده و زنده میشوم . عسكر اعتنا نكرده وی را میكشد آنگاه انگشترهای قیمتیاش الماس ویاقوت وفیروزه را در انگشتانش مشاهده كرده چون فرصت تنگ بوده لاجرم انگشتانش را بریده و با خود میبرند. و پسر نه، ده سالهاش خسرو آقا را كه از همین جواهر خانم بوده و حقیقه تمامی علاقهاش با وی بوده اسیر كرده به آنكارا میبرند.

شنیدم بعد از وقوع این تفصیلات كه هم هفت بار قاطر لیرهاش را عینا برده و هم زن و پسر و كسانش از دست رفته بود، خود و برادرش احمد آقا و دو نفر از كسانش آمده بر روی سنگی مینشیند و كلاه خود را بر زمین زده ،مدتی با صدای بلند ،های های گریه میكرده است. چنانچه صدایش به كوه و دشت پیچیده بوده است تا بعد از آن قضای الهی در حقش چه اقتضا بنماید و نعم ما قیل: تیغ حق بورران دیر ای جان گئج كَسر، كارلی كَسر.

حمد خدای را كه تعبیر واقعه حقیر چنانچه سابقا ذكر شده عینا به منصة ظهور و شهود بر آمد.

دیدی كه خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد كه شب را سحر كند

ادامه دارد .....

امیر   ا م ی  ر , jerusalem
امیر ا م ی ر - 01:09 1387/02/10
10

قسمت نهم
 

علاوه جمع كثیری از مردم شهر از زن و بچه هم درمیانه هدف گلوله گردیده از جمله اطفال مدرسه را ،‌معلم و مدیر مدرسه یا عمداً یا جهلاً در عین اشتداد تیراندازی از مدرسه مرخص و بیرون كرده ، بیچاره اطفال با آتش مسترالیوز و تفنگها مصادف شده تقریباً نصف اطفال و معلم خانه از نحوست آن معلم جاهل فداكاری می‌نمایند.

و لیكن جماعتی از ژاندارمه در حین وقوع جنگ تحت بیرق حمایت دولت رفته و لباس قزاقی پوشیده ،‌داخل قزاقخانه شدند و بعضی هم از اول امر بر خلاف دولت تن در نداده و به قزاقخانه پیوستند وقدر قلیلی با معیت لاهوتی و میرمهدی ناطق ماكویی و دو سه نفر دیگر از این اشخاص رو به نخجوان و خاك روسیه فرار كردند و در نتیجۀ آن جنگ تمامی دكاكین شهر تبریز را شكسته وغارت نمودند و آنان كه نخجوان فرار كرده‌اند مطابق اخبارات واصله به مجرد رسیدن، روس ایشان را خلع اسلحه كرده و باكمال فضاحت و رسوایی از طبخ صالدات، صبح و شام به آنها نیز غذا می‌دهند . ولی میلیونها پول دولت و ملت را به غارت ببردند وبخورند – اصلح الله كل فاسد من امور المسلمین – بقول شاعر:

مقصود من نه قهوه و نه قهوه خانه در دیدار یار او چون هامی بونلار بهانه‌دور

و نیز از جملۀ واقعات اینكه:

 

اكراد میلان از قبیل هوسه آقا وپسرانش و سلطان آقا كه در سربند مرز قطور واقع شده‌اند [ 191 ب] امسال حسب الامر اسماعیل آقا نهر آب شهر را مانع شده و مدت یكماه بیشتر است كه آب قطور شهر را به كلی مسدود كرده و نمی‌گذارند قطره‌ای آب یا به زراعت آورده یا به شهر آورند . تا بعد از این ، كار این مملكت به كجا رسیده و چگونه خواهد بود ومجددا به دهات اعلان دادند كه هر كس تابع امر اسماعیل آقا بوده هم به زراعتش آب داده و هم محافصت مال و دوایش بر عهده ما است و اگر متابعت نكنند هم مالش به غارت رفته وهم زراعتش را خشكانیده و به جانش ابقا نخواهیم كرد ولی هر كس تابع شود باید بهرۀ اربابی و دیوانی را به ما بپردازد تا مال و جانش محفوظ باشد.

 

 

 

دربیان بعضی از سوانح امسال مطابق شهر شوال:

 

بعد از قتل سردار قراچه داغی و متفرق شدن قشون چریك كه با وی بودند مجددا دولت در تهیه لشكر وجمع آوری قشون به مقام جدیت بر آمده و به خوبی دانستند كه آقای مخبرالسلطنه این موضوع را در نظر دولتیان یك امری سهل وانمود كرده ولی بر خلاف اظهارات ایالت آذربایجان، ‌معلوم گردید كه این كار بیرون از اهمیت نبوده و دولت ناچار است كه در این موقع قوای مدافعۀ را جمع آوری كرده و در قبال دشمن با تمام قوا به جنگ بر آیند و با این موشك دوانی‌ها دشمن قوی پنجه مسخر نخواهد شد . لاجرم در سمت میاندوآب (قوشاچای)‌و صاین قلعه و سانجود (روستای در اطراف شهر صائین قلعه)، اردویی نظامی تشكیل داده ومنتظر وصول شعبات قشون از هر طرف بودند و خالو قربان لرهم با عده وعدد خود در خارج میاندوآب بود . در این موقع اسماعیل آقا اظهار جلادتی كرده و عمر آقا و شیخ طاهر را با لشكری مكمل بر سر اردو به رسم شبیخون فرستاده، پس قشون مذكور چون ‍‍] 193 الف] از ساوجبلاغ بیرون می‌آیند، خالو قربان نیز موقع فرصت را از دست نداد، ‌فورا با عدۀ خود به ساوجبلاغ هجوم آورده و با مختصر زد وخوردی جمع قلیلی را كه از اكراد اسماعیل آقا صاخلوی بوده ند بیرون كرده و خود داخل می‌شوند.

 

در این بین عمر آقا با جمعیت خود به اردوی دولتی كه در دهات متفرق بودند بر خورده و اردو را بعد از تلفیات عقب رانده و بلكه متفرق كره وتا سونقور( سنقر)‌كه سه منزلی كرمانشاه است آن صفحات را تاخت وتاز كرده مراجعت می‌نمایند . و آنگاه مجددا به ساوجبلاغ، هجوم کرده و خالوقربان كه به خیال اینكه البته پشت سرش از جانب دولت كمك و توپخانه به ساوجلاغ خواهد رسید وبه جهت تفرق و اختلال اردوی دولتی از مامول خود مایوس مانده، آن وقت از جلو هجوم اكراد تحمل نیاورده و بعد از تلفیات بسیار خودش هم به معرض قتل وهلاكت بر آمد و حقیقة‌قتل این جوان رشید جسور اسباب تاسف عمومی‌گردید . و این خالو قربان اولا سردار لشكر میرزاكوچك خان جنگلی بوده وقریب دو هزار نفر تفنگچی رشید جنگی داشته در این اواخر دولت وی را با مواعید بسیار نوید داده واز كوچك خان جدا شده به دولت پیوست و محض اینكه در قبال آن همه خیانت و تقصیرات كه نسبت به دولت متبوعه‌اش از وی صادر شده بود اظهار مودتی به دولت بنماید پس با عده وعدد خود دعوی طلب شده به جنگ اسماعیل آقا بر آمده وآخر كارش به اینجا رسید كه مذكور نودیم . و اگر چه تا به حال در هر موقع موفقیت با اسماعیل آقا بوده ولی در این ماه حمد خدای را كه در دو سه فقره جنگ و طرفیت واقع شده كه در اینها غلبه و استیلا با دولت بوده یكی در قریه رهال باسیف السلطنه واقع شد وقریب سی نفر از دشمن به قتل رسیده ودیگری در سكمن آباد در قریه قوردیك و كلوانس وهر دو فقره بحمدالله غلبه و موفقیت با دولت بوده ودر هر یك از جانب اكراد تلفیات بسیار داده شده. امید است كه همان واقعه حقیر صدق بوده وبعد از این دیگر آخر كار اسماعیل آقا بوده باشد چنانچه تفصیل خواب خود را سابقا با تاریخش ذكر نموده‌ایم و محققا در این دو فقره جنگ در یكی بیست وپنج نفر [192 ب]‌و در دیگری كه در سكمن آباد چند روز قبل در همین شهر ذی قعده واقع شده بیست‌وهشت نفر محققا از ایشان مقتول شده و جنازه‌ها را هم نتوانستند ببرند و تفنگ و اسبهایشان را هم قشون اغتنام نموده‌اند . و مخصوصا در جنگ قوردیك دو نفر از سرداران معروف ایشان کشته شده است زیرا که اولاً لباس و رخت های ایشان وانگهی انگشتری الماس پر قیمت در دست داشته‌اند كه دلیل بر شخصیت وریاست ایشان بوده و هكذا اسبهایشان نیز امتیاز تمام داشتند . والحمدالله‌رب العالمین كه دیگر بعد از رؤیت آن منام كه حقیر در بیست‌وسیم ربیع‌الثانی دیدم و به قضیه اسماعیل آقا و رفع آن ملعون تعبیر كردم روز به روز اسباب ذلت وشكست ایشان فراهم آمده و یدغیبی الهی كاملا قدرت نمایی نموده تا معلوم گردد كه رشتۀ‌امور همه در دست حق و اولیای حق است . لاغیر . به خواجه نظامی:

خدا كشتی آنجا كه خواهد برد اگر ناخدا جامه بر تن درد

ادامه دارد...

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.