| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
134
|
1114
|
88/4/14 (22:50)
|
|
||
|
|
11
|
33
|
90/7/6 (21:48)
|
|
||
|
|
2
|
44
|
90/7/5 (19:33)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
90/6/27 (07:57)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
90/6/27 (07:56)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
89/2/28 (00:05)
|
|
||
|
|
1
|
29
|
89/2/6 (20:27)
|
|
||
|
|
10
|
85
|
88/10/5 (12:36)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
88/6/28 (10:16)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
88/6/28 (10:13)
|
|
||
|
|
3
|
64
|
88/6/12 (13:49)
|
|
||
|
|
0
|
32
|
88/6/2 (00:04)
|
|
||
|
|
52
|
233
|
88/5/19 (16:59)
|
|
||
|
|
4
|
48
|
88/4/30 (23:21)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
88/4/8 (16:58)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
88/4/8 (13:37)
|
|
||
|
|
29
|
141
|
88/3/23 (17:46)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
88/3/20 (14:33)
|
|
||
|
|
34
|
142
|
88/3/17 (22:20)
|
|
||
|
|
5
|
60
|
88/3/10 (14:38)
|
|






خدا شفای عاجل نصیبت کنه بیچاره.
اشغال میدونی کجاست؟ اونجایی که تو ساکنی. و اشغاتر هم اگه گفتی کجاست اهان خونه تو و اونجایی که چیزی شبیه طویله هستش و تو همش اونجا داری میچری
ارمنی عوضی.تو ارمنی هستی .شما ارمنی ها اورمیه را که قلب تپنده اذربایجان هست رو به لجن کشیدن
مرگ بر ارامنه حرام زاده






ایت هورویر کاروان کچر
نمیدونم چه بلایی تو خوی سرت اوردن که اینهمه از خوییها مینالی.............................









اولاً کمی مراقب حرف زدنت باش و زیادی دور برندار
فکر کردی همه مردم خوی از برخی افراد بی فرهنگ و یا برخی بی مسئولیتی ها و افکار در دانشگاهش راضی هستند؟
پس تند نرو و داد و بیداد نکن و مواظب حرف زدنت باش
خوب و بد همه جا هست و این ملاک نمیشه شما یه شهر با قدمت بالا با نحبگانی که هر کدومش در جایی از دنیا مثل ستاره می درخشند رو یکباره با اراجیفت داستان بدونی

اگر بواسطه رفتار و اخلاق خودت در خوی با کسی برخوردی کردی حق نداری به کل مردم ببندی باید این رو بدونی که مردم بزرگ خوی خودش زخم دیده تنگ نظری ها و بسته ذهنی ها و خاله زنک بازی های اذهان یه مشت بی مسئولیت با افکار موزیانه و به جیب خود بخور بخور و یا یه مشت تنگ نظر با ذهن بسته هست
فرهنگ خوی خیلی بالاتر از اونی هست که فکرش و بخوای بکنی
البته تقصیر تو نیست تو ظارهر میبنی
اگر تاریخ داستان هست اونوقت باید همه چیز رو منکر بشی
اگر دوست نداری این بحث رو برو بیرون کسی برای دیدن این بحث برات دعوتنامه نفرستاده
اگر نقدی و یا حرف جدید اونهم منطقی داری که بهتر بگم اگر داشتی میگفتی- وگر نه با رااجیفی مثل داستانی خواندن تاریخ و سرگذشت خوی خودت رو منکر و پوچ نشون دادی نه تاریخ و فرهنگ خوی رو
خوی رو باید در نخبگان جهان و ایران ببینی
خوی رو باید رد هویت و سرگذشت بزرگش ببینی
خوی رو باید در کتابخانه های بزرگ ببینی
خوی خیلی بزرگتر از ذهتنه
یا بهتره بگم خیلی کوچیک تر از اونی هستی که بخوای بگی خوی
خوی رو باید در تمدن و فرهنگ بزرگی که داشته ببینی
خوی رو باید در تنگ نظری و بی لیاقتی مسئولان نلایقی ببینی که اون تمدن و فرهنگ بزرگش رو قدر ندونستن و بعضاً عمداً برای فراموشی اون تلاش کرده اند
یه جمله میگ تمام "خوی رو باید در مردمانش ببینی که حاضرند فرش زیر پلشون رو بفروشتند تا فرزندانشون تحصیل کنند"
هرجا چنین تمدن و فرهنگی دیدی اونقت بگو خوی یه همتا پیدا کرد
اگر نمیدونی مودبانه میتونی خودت مطالعه کنی در مورد سرگذشت بزرگ خوی
اون نوشته های شما رو به حساب ناآگاهی شما میزارم نه به حساب کینه و یا رفتار ناشایستی که نمیدونم چی شده و از کی و چی شاکی هستی - البته شما رو درک میکنم و هم من و هم همه ی دوستان میتونن حس کنند که از چه چیزهایی رنجیدین و فکر نکن برخی رفتارهای بد توسط عده ای غیر خویی در خوی و یا از سوی افرادی خاص مورد تایید همه اکثریت مردم خوی هست!!!!
بیز هله یولونوزی گوزله ییریک

قسمت نهم
علاوه جمع كثیری از مردم شهر از زن و بچه هم درمیانه هدف گلوله گردیده از جمله اطفال مدرسه را ،معلم و مدیر مدرسه یا عمداً یا جهلاً در عین اشتداد تیراندازی از مدرسه مرخص و بیرون كرده ، بیچاره اطفال با آتش مسترالیوز و تفنگها مصادف شده تقریباً نصف اطفال و معلم خانه از نحوست آن معلم جاهل فداكاری مینمایند.
و لیكن جماعتی از ژاندارمه در حین وقوع جنگ تحت بیرق حمایت دولت رفته و لباس قزاقی پوشیده ،داخل قزاقخانه شدند و بعضی هم از اول امر بر خلاف دولت تن در نداده و به قزاقخانه پیوستند وقدر قلیلی با معیت لاهوتی و میرمهدی ناطق ماكویی و دو سه نفر دیگر از این اشخاص رو به نخجوان و خاك روسیه فرار كردند و در نتیجۀ آن جنگ تمامی دكاكین شهر تبریز را شكسته وغارت نمودند و آنان كه نخجوان فرار كردهاند مطابق اخبارات واصله به مجرد رسیدن، روس ایشان را خلع اسلحه كرده و باكمال فضاحت و رسوایی از طبخ صالدات، صبح و شام به آنها نیز غذا میدهند . ولی میلیونها پول دولت و ملت را به غارت ببردند وبخورند – اصلح الله كل فاسد من امور المسلمین – بقول شاعر:
مقصود من نه قهوه و نه قهوه خانه در دیدار یار او چون هامی بونلار بهانهدور
و نیز از جملۀ واقعات اینكه:
اكراد میلان از قبیل هوسه آقا وپسرانش و سلطان آقا كه در سربند مرز قطور واقع شدهاند [ 191 ب] امسال حسب الامر اسماعیل آقا نهر آب شهر را مانع شده و مدت یكماه بیشتر است كه آب قطور شهر را به كلی مسدود كرده و نمیگذارند قطرهای آب یا به زراعت آورده یا به شهر آورند . تا بعد از این ، كار این مملكت به كجا رسیده و چگونه خواهد بود ومجددا به دهات اعلان دادند كه هر كس تابع امر اسماعیل آقا بوده هم به زراعتش آب داده و هم محافصت مال و دوایش بر عهده ما است و اگر متابعت نكنند هم مالش به غارت رفته وهم زراعتش را خشكانیده و به جانش ابقا نخواهیم كرد ولی هر كس تابع شود باید بهرۀ اربابی و دیوانی را به ما بپردازد تا مال و جانش محفوظ باشد.
دربیان بعضی از سوانح امسال مطابق شهر شوال:
بعد از قتل سردار قراچه داغی و متفرق شدن قشون چریك كه با وی بودند مجددا دولت در تهیه لشكر وجمع آوری قشون به مقام جدیت بر آمده و به خوبی دانستند كه آقای مخبرالسلطنه این موضوع را در نظر دولتیان یك امری سهل وانمود كرده ولی بر خلاف اظهارات ایالت آذربایجان، معلوم گردید كه این كار بیرون از اهمیت نبوده و دولت ناچار است كه در این موقع قوای مدافعۀ را جمع آوری كرده و در قبال دشمن با تمام قوا به جنگ بر آیند و با این موشك دوانیها دشمن قوی پنجه مسخر نخواهد شد . لاجرم در سمت میاندوآب (قوشاچای)و صاین قلعه و سانجود (روستای در اطراف شهر صائین قلعه)، اردویی نظامی تشكیل داده ومنتظر وصول شعبات قشون از هر طرف بودند و خالو قربان لرهم با عده وعدد خود در خارج میاندوآب بود . در این موقع اسماعیل آقا اظهار جلادتی كرده و عمر آقا و شیخ طاهر را با لشكری مكمل بر سر اردو به رسم شبیخون فرستاده، پس قشون مذكور چون ] 193 الف] از ساوجبلاغ بیرون میآیند، خالو قربان نیز موقع فرصت را از دست نداد، فورا با عدۀ خود به ساوجبلاغ هجوم آورده و با مختصر زد وخوردی جمع قلیلی را كه از اكراد اسماعیل آقا صاخلوی بوده ند بیرون كرده و خود داخل میشوند.
در این بین عمر آقا با جمعیت خود به اردوی دولتی كه در دهات متفرق بودند بر خورده و اردو را بعد از تلفیات عقب رانده و بلكه متفرق كره وتا سونقور( سنقر)كه سه منزلی كرمانشاه است آن صفحات را تاخت وتاز كرده مراجعت مینمایند . و آنگاه مجددا به ساوجبلاغ، هجوم کرده و خالوقربان كه به خیال اینكه البته پشت سرش از جانب دولت كمك و توپخانه به ساوجلاغ خواهد رسید وبه جهت تفرق و اختلال اردوی دولتی از مامول خود مایوس مانده، آن وقت از جلو هجوم اكراد تحمل نیاورده و بعد از تلفیات بسیار خودش هم به معرض قتل وهلاكت بر آمد و حقیقةقتل این جوان رشید جسور اسباب تاسف عمومیگردید . و این خالو قربان اولا سردار لشكر میرزاكوچك خان جنگلی بوده وقریب دو هزار نفر تفنگچی رشید جنگی داشته در این اواخر دولت وی را با مواعید بسیار نوید داده واز كوچك خان جدا شده به دولت پیوست و محض اینكه در قبال آن همه خیانت و تقصیرات كه نسبت به دولت متبوعهاش از وی صادر شده بود اظهار مودتی به دولت بنماید پس با عده وعدد خود دعوی طلب شده به جنگ اسماعیل آقا بر آمده وآخر كارش به اینجا رسید كه مذكور نودیم . و اگر چه تا به حال در هر موقع موفقیت با اسماعیل آقا بوده ولی در این ماه حمد خدای را كه در دو سه فقره جنگ و طرفیت واقع شده كه در اینها غلبه و استیلا با دولت بوده یكی در قریه رهال باسیف السلطنه واقع شد وقریب سی نفر از دشمن به قتل رسیده ودیگری در سكمن آباد در قریه قوردیك و كلوانس وهر دو فقره بحمدالله غلبه و موفقیت با دولت بوده ودر هر یك از جانب اكراد تلفیات بسیار داده شده. امید است كه همان واقعه حقیر صدق بوده وبعد از این دیگر آخر كار اسماعیل آقا بوده باشد چنانچه تفصیل خواب خود را سابقا با تاریخش ذكر نمودهایم و محققا در این دو فقره جنگ در یكی بیست وپنج نفر [192 ب]و در دیگری كه در سكمن آباد چند روز قبل در همین شهر ذی قعده واقع شده بیستوهشت نفر محققا از ایشان مقتول شده و جنازهها را هم نتوانستند ببرند و تفنگ و اسبهایشان را هم قشون اغتنام نمودهاند . و مخصوصا در جنگ قوردیك دو نفر از سرداران معروف ایشان کشته شده است زیرا که اولاً لباس و رخت های ایشان وانگهی انگشتری الماس پر قیمت در دست داشتهاند كه دلیل بر شخصیت وریاست ایشان بوده و هكذا اسبهایشان نیز امتیاز تمام داشتند . والحمداللهرب العالمین كه دیگر بعد از رؤیت آن منام كه حقیر در بیستوسیم ربیعالثانی دیدم و به قضیه اسماعیل آقا و رفع آن ملعون تعبیر كردم روز به روز اسباب ذلت وشكست ایشان فراهم آمده و یدغیبی الهی كاملا قدرت نمایی نموده تا معلوم گردد كه رشتۀامور همه در دست حق و اولیای حق است . لاغیر . به خواجه نظامی:
خدا كشتی آنجا كه خواهد برد اگر ناخدا جامه بر تن درد
ادامه دارد...