__
عنوان بحث
من هویج نیستم !
15 آذر 86 - 22:50

جایی برای قلب شكسته من هم بگذار!
طیبه نجفی
مشاور دانشگاه تربیت معلم

محض رضای خدا هم كه شده اقلاً این یك جمله را در مورد من بپذیر كه یك هویج نیستم آن وقت من همه چیز را برایت تعریف می‌كنم. كجاست اهل دلی تا كه شرح غصه دهم؟! آخر می‌دانی بگذار پوست كنده بگویم تو سرت شلوغ است. برو بیایی داری! حسابی سرگم كاری. كار و باری كه خودت برای خودت جور كرده‌ای و مدت‌هاست كه مشغول آنی. یك كار و بار هم نداری! چند جا مشغولی. آنقدر كه من را كه چه عرض كنم خودت را هم فراموش كرده‌ای. گاهی از لابلای درهم و برهمی‌هایت خود را پیدا می‌كنی، ولی باز گم می‌شوی! می‌دانی چه می‌گویم؟ باز گم می‌شوی!
هیچ وقت قصد كرده‌ای یك بار هم كه شده اول خودت را و بعد از آن مرا دریابی؟ درست دریابی؟ خوب خوب! یا فقط وانمود كرده‌ای؟ وانمود كردن به چه درد می‌خورد؟ البته با آن می‌شود پز داد كه بله من توی چنته‌ام «درك» هم دارم! اصلاً می‌دانی«درك» یعنی چه؟ چرتكه‌ات را بینداز: چند بار در نگاه خسته‌ام «خستگی» را دیده‌ای؟ فقط چشمانم را می‌بینی یا خستگی آن را هم می‌فهمی؟ مهم فهم خستگی چشمان است. فقط دو حلقه چشم را دیدن هنر نیست! وقتی كه چشمانم را می‌بینند ولی خستگی اش را نمی‌فهمد بهتر می‌دانم كه آنها را ببندم تا اقلاً «بی اعتنایی» ر ا نبینم. «بی اعتنایی»،«بی توجهی»، «كوچه علی چپ»!! عجب كلماتی!
حالا اگر عقل كل نبودی، برایم اینقدرها مهم نبود. تو آدم حسابی هستی. خیلی باهوشی. خیلی خوش زبانی. خیلی با كلاسی! رویت حساب می‌كنند می‌گویند«كسی است»! اما نمی‌دانم چرا كه به من كه می‌رسی وا می‌رسی!
تو كز نجابت صدها بهار لبریز               چرا به ما كه رسیدی همیشه پاییزی؟
انگار هوش و عقل و كلامت در قلمرو من یكی، كاربردی ندارد. یعنی به كارشان نمی‌بری. آخر مگر من یك هویجم! هویج كه حرف نمی‌زند، چشم ندارد كه از آن بشود «احساس» را فهمید. هویج را كه فراموش كنی كز نمی‌كند، با انگشتان بلاتكلیفش بازی نمی‌كند، بغض نمی‌كند، نمی‌تركد! ولی من كز می‌كنم، بغض می‌كنم، می‌تركم!
من موجودی نامرئی نیستم. داری مرا می‌بینی مگر نه؟ پس چرا احساس می‌كنم كه نمی‌بینی، عجب احساس دردناكی! من جسم دارم، روح دارم و حس دارم. مثل خودت برای خودم كسی هستم! و تو صاحب دو تا گوش هم هستی! راستی با آنها چیزی هم می‌شنوی؟! سرو صدای دل مشغولیتهایت آنقدر زیاد است كه انگار صدای من یكی زیادی است!
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست       آنچه البته به جایی نرسد فریاد است!
مشغولی، گرفتاری. آخر می‌دانی تو چون خیلی خوب هستی مشغولیت زیادی هم داری. انگار این باید تنها علامت خوبی تو باشد. ولی آدم خوب علامتهای دیگری هم دارد. مثلاً در طاقچه توجهش جایی برای یك قلب شكسته هم می‌گذارد!
داشتم می‌گفتم من یك هویج نیستم. مرا در هر جایی می‌توانی ببینی. سرت را به هر طرف كه بچرخانی مرا می‌بینی. من آدمیزادم! همه جا هستم در كنار پدر و مادر در اداره در كنار رئیس، در مدرسه در كنار معلم، در دانشگاه در كنار استاد، در كارخانه، در مزرعه و در... و بالاخره در زندگی مشترك در كنار همسر. پس تغافل نكن، گلویت را صاف كن و فقط در یك جمله بگو : «قبول دارم كه تو هویج نیستی!»

پاسخ ها
تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
__