بنام او
پاره ای از اندیشه ها و رویکرد فردوسی بزرگ بر ایران و تمدن نشئت گرفته ی ایرانی
از آموزه های میترا و زرتشت بزرگ ؛
پیدایش هستى آنگونه كه استاد فردوسى براساس افسانه هاى اوستائى سروده چنین بوده است :
:
از او مایه گوهر آمد چهار
یكى آتشى بر شده تابناك
میان باد و آب از بر تیره خاك
نخستین كه آتش زجنبش دمید
زگرمیش پس خشكى آمد پدید
وز آن پس ز آرام سردى نمود
زسردى همان بازترى فزود
و تورات اینگونه آغاز مى شود: خدا آسمان ها و زمین را آفرید زمین تهى و بائرو تاریك بود. خدا گفت روشنائى بشود و روشنائى شد...
تاریخ نگارش تورات را اندیشمندان جهان از ۵۰۰ تا ۲۳۰ سال پیش از میلاد مسیح دانسته اند. یعنى تقریباً پنج هزار سال پس از پیدایش میترا و هزاران سال پس از نخستین زرتشت و نگارش اوستا كه جمعاً ۱۲۰ جلد كتاب از دانش هاى جهان بوده است.
تورات در اصل نام پنج كتاب نخستین یهودیان بوده است كه پس از آن به مجموعه قوانین نگارش یافته آنها اختصاص یافته است. در سال ۵۳۸ پیش از میلاد، كوروش یهودیان را از بابل آزاد مى كند و تورات سال ها پس از كوروش نگارش مى یابد.
یعنى تمامى داده ها و اندیشه هاى تاریخى اوستا را نویسندگان با خود داشته اند و براساس تاریخ و اندیشه اوستا، تورات نگارش یافته است، با تغییرات و تحولاتى كه شایسته درك و فهم و شعور نویسندگان و خوانندگان آن بوده است. اینگونه برداشت از تاریخ اوستا، ویژه سیاوش اوستا نیست بلكه اندیشمندان یهودى نیز در طول تاریخ به گونه هاى متفاوت مُهر تائید بر آن نهاده اند، از دیروز تا امروز.
پروفسور رافائل یك اندیشمند یهودى فرانسوى است كه سال هاست روى آنتن برنامه هاى رادیوئى فرانسوى زبان من اظهارنظر مى كند، همو بارها و بارها به عنوان یك مورخ تائید و تأكید كرده است كه اندیشه هاى اوستائى مادر تفكر تورات است.
پروفسور یعقوب كوپى تز استاد دانشگاه عبرى اورشلیم نیز نوشته هاى بسیارى دارد پیرامون تأثیر اندیشه هاى یونانى در تورات و انطباق برخى از افسانه هاى تورات با افسانه هاى یونانى.
ما پیش از این بارها نوشته ایم كه در پى هجوم اسكندر ۱۲۰ جلد كتاب اوستا به یونان منتقل شده است و چون تورات پس از این مبادلات فرهنگى نوشته شده، بسیارى تأثیر فرهنگ و اندیشه اوستا بر یونان را فراموش كرده و حلقه ارتباطى را به جاى اوستا، یونان دانسته اند... بخش هاى بسیارى از تورات به افسانه پادشاهان ایرانى چون كوروش، داریوش و خشایارشا اختصاص دارد كه این شاهان صدها سال پس از موسى بوده اند. پس از محكومیت اندیشمند یهودى با روخ اسپینوزا در رابطه بانوپردازى هایش و تأكید بر نگارش تورات هزاران سال پس از پیدایش میترا و زرتشت، ریچارد سیمون یهودى دیگرى است كه لقب پدر انتقاد به تورات را به خود اختصاص داده است. «فردریش چله ایى ارماچر» اندیشمند دیگرى است كه در رابطه با اقتباس ها، تناقض ها و تكرار مكررات در تورات مطالب بسیارى نوشته و این بحث ها تا سال ۱۹۷۰ در میان اندیشمندان یهودى بسیار رایج بود.
مجله اكسپرس در پانزده دسامبر ۲۰۰۵ مقاله اى با امضاى «كلر شارتیه» نوشته بود با عنوان این كه:
«آیا تورات را «موسى» نوشته است؟»
در این مقاله آمده بود كه موسى ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد مى زیسته است و با دانش به این كه اسرائیلى ها تا پیش از فتح بابل به خاطر زندگى سخت و برده دارى كه داشته اند از سواد خواندن و نوشتن بى بهره بوده اند و تنها پس از فتح بابل توسط كوروش، آزاد شده و توانسته معابد خود را بازسازى نموده و تاریخ خود را بنویسند (۵۰۰ سال پیش از میلاد) بدین رو افسانه هاى متداول در تمدن بین النهرین و به ویژه اسطوره هاى گیل گمش را كه در میان مردم متداول بوده است در تورات آورده اند. (پیش از این نوشتیم كه تمدن بین النهرین با تأثیراز اندیشه و دانش شهریگرى میترا و اوستا پایه گذارى شده بود). كلر شارتیه در مقاله خود تأكید مى كند كه رهبران یهودى از ۲۲۰ تا ۲۰۰ سال پیش از میلاد به طور جدى نگارش تاریخ خود را آغاز مى كنند و به طور علنى و عمومى از قرن ۱۷ میلادى جرأت یافتند تا رسماً اعلام كنند كه تورات توسط موسى نوشته نشده است.
-مهاجرت نخستین فرزندان اسرائیل از دریاى مازندران به سوى دجله و فرات و تشابهات فراوان افسانه هاى اوستائى كه در شاهنامه استاد فردوسى سروده شده است با افسانه هاى تورات و زایش فرزند سام (پدر سامیان)، «زال» با رنگ موئى استثنائى.... همه گواهان و شواهد مبرهن این مدعى هستند كه سامیان از نژاد و تبار آریائى بوده و اگر زبان عبرى امروزه تشابهى با زبان عربى دارد، فقط بدین خاطر است كه مهاجران اسرائیلى در هنگامه نگارش تاریخ و تفكر خود، با آرامى ها و سریانى ها و اعراب نزدیكى بیشترى داشته اند تا ریشه هاى اصلى زبان هاى اوستائى، پهلوى و...
پس آنگاه سام از پى پورخویش
هنرهاى شاهان بیاورد پیش
جهاندیدگان را زكشور بخواند
سخن هاى بایسته چندى براند
چنین گفت با نامور بخردان
كه اى پاك و هوشیار دل موبدان
سوى گرگساران و مازندران
همى راند خواهم سپاهى گران
بماند به نزد شما این پسر
كه همتاى جانست و خون و جگر
سوى زال كرد آنگهى سام روى
كه داد و دهش گیر و آرام جوى
چنان دان كه زابلستان خان تست
جهان سر به سر زیر فرمان تست
ترا خانمان باد آبادتر
دل دوستانت به تو شادتر
كلید در گنج ها پیش تست
كین خواهى سهراب در تازش به ایران
!
افسانه رستم و سهراب در شاهنامه فردوسى تاكنون بسیار مورد توجه و بررسى قرار گرفته است، اما روى دو مسئله مهم كمتر بحث شده است
:
-نخست چگونگى زایش سهراب
-و دوم چرائى و چگونگى گردآورى سپاه و حمله به ایران توسط سهراب. افراسیاب فرمانده سپاه توران از جبهه نبرد مى گریزد. رستم براى شكار به نزدیك سمنگان مى رود و هنگامى كه در حال استراحت است رخش او ناپدید مى شود، ردپاى رخش را گرفته و وارد شهر سمنگان مى شود، شاه شهر از او به گرمى استقبال مى كند و مجلس عیش و نوش و سرگرمى را فراهم مى آورد و شبانه دختر خویش را نیز به رختخواب رستم مى فرستد:
چو یك بهره زان تیره شب درگذشت
شب آهنگ بر چرخ گردان بگشت
یكى بنده شمعى معنبر به دست
خرامان بیامد به بالین مست
پس بنده اندر، یكى ماهروى
چو خورشید تابان پر از رنگ و بوى
ازو رستم شیر دل خیره ماند
بر او بر جهان آفرین را بخواند
بپرسید ازو گفت نام تو چیست؟
چه جوئى شب تیره، كام تو چیست؟
چنین داد پاسخ كه تهمینه ام
تو گوئى دل از غم بدو نیمه ام
یكى دخت شاه سمنگان منم
زپشت هژیر و پلنگان منم
ترام كنون گر بخواهى مرا
نبیند همى مرغ و ماهى، مرا
و دیگر كه از تو مگر كردگار
نشانه یكى كودكم در كنار
چنانچه در افسانه هاى كهن بوده است و فردوسى آن را سر داده است تهمینه فقط براى گذراندن شبى با رستم به رختخواب او رفته است و اینكه از او فرزندى داشته باشد، زیرا همه آگاه بوده اند كه رستم را آشیانه اى و كاشانه و كانونى است در ایران و به عنوان فرمانده سپاه ایران، هرگز براى تهمینه در سمنگان نخواهد ماند و تهمینه نیز نخواهد توانست با رستمى كه داراى كاشانه و كانون خانواده است به ایران برود.
استاد فردوسى كه همواره تلاش نموده است عنصر ایرانى را فردى آزاده و پاك و خردمند نشان بدهد حتى كسانى كه كارهاى نادرست انجام داده اند را او با سروده هاى زیبایش فقط به خاطر این كه ریشه ایرانى داشته اند، گرامى داشته است و تنش آفرینى در میان ایرانیان را جایز ندانسته است. زیرا همین فرزند تهمینه كه از نژاد رستم است، تا به پانزده سالگى مى رسد و پى مى برد كه پدرش رستم است و فقط او ثمره یكشب همخوابگى رستم با مادرش بوده است به خشم مى آید و با جمع آورى سپاه به ایران حمله مى كند و دژ سپید را مى گیرد و با گرد آفرید مى جنگد... اما استاد بزرگ سخن فردوسى آنچنان كشته شدن سهراب به دست رستم را زیبا مى سراید كه تراژدى بزرگ تاریخ مى شود تا جائى كه كین خواهى سهراب را در هجوم به ایران همه از یاد مى بریم. پس از این كه تهمینه راز مهم را به سهراب مى گوید:
تو پور گو پیلتن رستمى
زدستان سامى و از نیرمى
سهراب از ایران و ایرانى به خشم مى آید و هوس حمله به ایران را در خود مى پروراند (چیزى شبیه افسانه اسكندر)
سهراب مى گوید:
كنون من ز تركان و جنگ آوران
فراز آورم لشكرى بیكران
برانم به ایران زمین كینه خواه
همى گرد كینه بر آرم به ماه
برانگیزم از گاه، كاووس را
ببرم از ایران پى توس را
نه گودرز مانم نه نیكو سران
نه گردان جنگى و نام آوران
با چنین دشمنى و كینه اى سهراب سپاه بزرگى فراهم مى آورد و افراسیاب نیز سپاه خود را در اختیارش مى گذارد و او به ایران و پایگاه هاى استراتژیك و نظامى ایران حمله مى كند. استاد فردوسى براى این كه جلو كینه تاریخى ایرانیان به سهراب را بگیرد اضافه مى كند كه سهراب به مادر مى گوید كه هدف او از حمله به ایران نوعى كودتا است تا قدرت را به پدرش رستم بدهد و او را شاه ایران كند:
به رستم دهم گرزو تخت و كلاه
و بعد به مادرش نیز وعده شهبانو شدن مى دهد:
ترا بانوى شهر ایران كنم
غافل از آن كه رستم سرسپرده شاه است و همیشه در برابر هجوم بیگانگان فدائى و جان بر كف نجات میهن است و در جنگ و معركه سهراب نیز چنین مى شود و رستم براى سركوب سپاه بیگانگان كه به ایران تاخته اند مأموریت مى گیرد و سهراب را كه فرمانده سپاه مهاجم به ایران است مى كشد. اما این افسانه را آنچنان زیبا و دل انگیز، استاد توس فردوسى بزرگ پرورانده است كه مسئله هجوم به ایران در برابر ایرانى الاصل بودن سهراب گم شده است و گوئى فردوسى خود خواسته است تا عشق و همخوابگى موقت و فرزند را بى پدر رها كردن و دهها مسئله دیگر را در طول تاریخ به یك برگ و یك سند بفروشد و آن ریشه ایرانى داشتن است كه به اعتقاد فردوسى عنصر میهنى هر جا و از هر مادرى كه زاده شده باشد ایرانى است و باید با او بسان دیگر شهروندان برخورد شود
اسكندر ثمره همخوابى شاه ایران با دختر فیلیپ
!
پیروز پارسى، استاد سخن فردوسى طوسى كه در بیش از هزار سال پیش شاهنامه را سروده است جدا از زیبائى در نحس و هزار و یك هنر دیگر، تلاش نموده است كه بعضى از رویدادهاى مهم تاریخى را نیز با پرستیژ و ادب نقل كند
.
از جمله این رویدادها همخوابگى هاى شاهان و سرداران و رستم هاى ایرانى بوده است با دختان و بانوان رهبران شكست خورده:
گریزان بشد فیلقوس و سپاه
یكى را نبد ترك و رومى كلاه
زن و كودكانش ببردند اسیر
بكشتند چندى به باران تیر...
در هنگامه شكست سپاهیان فیلیپ كه فردوسى با تلفظ یونانى فیلقوس از او یاد مى كند، شاه ایران به قیصر روم پیشنهاد مى كند كه اگر او دختر زیباروى خودش را در اختیار داراب شاه بگذارد، خواهد توانست بر سرزمین خود شاهى كند:
پس پرده تو یكى دختر است
كه بر تارك بانوان افسر است
نگارى كه ناهید خوانى ورا
بر او رنگ زرین نشانى ورا
بر من فرستیش با باژ روم
چو خواهى كه بى رنج مانى ببوم
فیلیپ قیصر روم پیشنهاد و یا درخواست شاه ایران را مى پذیرد و به همراه باژ و خراج روم، دختر خود را نیز پیشكش شاهنشاه مى كند:
برفتند با دختر شهریار
گرانمایگان هر یكى با نثار
دلارام رومى به مهد اندرون
سكوبا و راهب و را رهنمون
دخت فیلیپ به حجله شاه رفته و از شاه باردار مى شود پیش از این كه شاه را از حامله شدن خود آگاه سازد از درد غربت و دورى خانواده هم زبانان و سرزمین خویش مى نالد و خود را به بیمارى مى زند.
پادشاه كه ناهید رومى را حزین و دردمند مى یابد، وى را به سوى فیلیپ بازمى گرداند:
دل پادشاه سرد گشت از عروس
فرستاد بازش پس فیلقوس
غمى دختر و كودكى در نهان
نگفت آن سخن با كسى در جهان
چو نه ماه بگذشت از آن خوب چهر
یكى كودك آمد چو تابنده مهر
زبالا و رنگ و زبو یا برش
سكندر همى خواندى مادرش
نیاورد كس نام داراب بر
سكندر پسر بود و قیصر پدر
در نزد رومیان و یونانیان نیز چنین نوشته اند كه مادر اسكندر همواره به فرزندش مى گفته است كه او فرزند خداوند آب روان است و همو اسكندر را تشویق مى كند تا هر چه زودتر بر جاى پدر بنشیند و به ایران حمله كند.
بدون شك مادر اسكندر در هنگامه اقامت در دربار، هر چند از مهرورزى هاى داراب شاه برخوردار بوده است اما ندانستن زبان ایرانى، زندگى او را در میان درباریان كه به زیبائى او رشك مى برده اند دشوار نموده و بدون شك با حقه و كینه اى به ایران و با مهر و عشقى به شاه، اسكندر را تحریك به هجوم و تازش به ایران مى كند.
نكنه دیگر كه قابل توجه است این كه دختران و بانوانى كه همپاى باژو خراج با شاهان و سرداران ایرانى همخوابه مى شده اند، هرگز جایگاه همسر و زن و بانوى شاه را نداشته اند و اكثر آن همخوابگى ها موسمى، موقتى و مقطعى بوده است...
جریان تهمینه و رستم نیز به دور از اینگونه رویدادها و واقعیت ها نیست كه به آن جداگانه خواهیم پرداخت.
پنهان كردن باردار شدن دخت فیلیپ از داراب شاه و خود را به بیمارى و افسردگى زدن تا این كه شاه مجبور شود وى را به سوى پدرش روان كند از سوى آن بانو، حسابى و به طور جدى برنامه ریزى شده بود. تا جائى كه مردم سرزمین قیصر را گمان بر آن مى شود كه اسكندر فرزند فیلیپ بوده و فیلیپ با دختر خود همخوابه شده است. این اقدام دختر نیز طرحى تلافى جویانه علیه پدرش بوده است. پدرى كه دختر نازنین خود را همراه باژ روم به شاه ایران داده است تا شاهى خود را حفظ كند.
بدین رو اسكندرى كه در میان زرتشتیان ایران گجستگى است، فرزند نامشروع، شاه ایران بوده است
تشت زرین و پیامبر خرد
!
پس از صدها سال از پیدایش ایزدمهر، میترا كه در هند شیوا شده بود یك آریائى پارسى شده كه به درجه هفتم و پدرى و شهریارى رسیده بود بر آن شد تا عضو گیرى سنتى میترا را مردمى تر نموده و به جاى درجات هفتگانه، باورمند در میان توده هاى مردمى بیافریند و معابد پنهان میترا را به مزگت هائى تبدیل كند تا همه امكان ورود و حضور در كلاس هاى درس را داشته باشند
.
یعنى معابد و مهرابه هاى میترا با پیدایش نخستین تشت زرین (=زرتشت) به مزگت تغییر نام یافت. مزگت ها سالن هاى درس و آموزش عمومى بود كه علوم هفتگانه را با تكیه كامل بر خرد به مردم مى آموختند.
«مهرابه هاى میترائى و مزگتهاى زرتشتى در اسلام به» محراب «و» مسجد «تبدیل شد و به عنوان ۲ جایگاه مقدس نیایش تا به امروز محترم مانده است.»
میترا كه ایزدمهر و فرزند خورشید بود، زرتشت نیز با گزیدن این نام، یعنى تشت زرین كه همان قرص و دایره درخشان و زرین خور كشیده است، به گونه اى در تداوم كامل با اندیشه نخستین، میترا و مهر به عنوان خداوندى برتر همراه با اهورا مزدا، خرد تواناى حاكم بر هستى شناخته شد.
میترا پیام ناجى و مهدى (سوشیانت) را از نخستین هنگامه هاى پیدایش خود براى مردمش گذاشته بودند كه هرگاه لازم باشد براى رهائى مردم خواهد آمد.
و اما تشت زرین و یا زرتشت نخستین كه به گفته افلاطون و براساس اندیشه فیثاغورث بین ۶ تا ۵ هزار سال پیش پدید آمده بود بر این باور بود كه از نطفه پاك او، هر صد سال و یا هر هزار سال یك بانوى باكره و یا یائسه، هنگام آبتنى در رودخانه حامله خواهد شد تا پرورش دهنده ناجى باشد.
رهائى مردم از زور و ستم استبداد جز از كانال قدرت هاى حاكم ممكن نبوده است، بدین روى از زرتشت نخستین گرفته تا دیگر تشت هاى زرین و تا مانى و مزدك همگى در مرحله نخستین به دربار شاهان ایران نزدیك شده و با توجه دادن خرد شاهان حاكم دیگرگونى فكرى در میان مردم و حكومت ها پدید آورده اند. چنانچه دقیقى مى سراید، تشت زرین، زرتشت بزرگ به شاه مى گوید كه من نمى خواهم كه تو به شاه چین باژ= باج بدهى:
به شاه جهان گفت زرتشت پیر
كه در دین ما این نباشد هژیر
كه تو باژ بدهى به سالار چین
نه اندر خور آید به آئین و دین
بپذ رفت گشتاسب گفتا كه نیز
نفرمایمش دادن از باژ چیز
بدون شك تمامى رهبران و پادشاهانى كه پیامبران خرد به دربار آنها رفته اند و پیام آزادى و آگاهى پخش نموده اند عدالت گستر و تماماً مردمى نبوده اند.
انوشیروانى كه براى نابودى مزدكیان به شاهى مى رسد، در پایان كار خود كه سالها از قتل عام هزاران ایرانى فرهیخته گذشته است لقب دادگر مى گیرد. یعنى چگونگى حكمرانى او در ابتدا با انتها متفاوت بوده است و همین گشتاسبى كه زرتشت به دربار او مى رود را، دقیقى پیش از حضور تشت زرین در كنار او، وى را خودكامه مى نامد:
یكى مجمر آتش یكى نامه را
نموده بر آن شاه خودكامه را
بگوید كه این زند و استا بود
بدین آتش تیز وستا بود
و شاپور كه در هنگامه حضور مانى در دربار با بحث ها و مناقشات و جدالهاى بسیارى با موبدان مواجه مى شود و موبدان به سركردگى كارتر بر مانى پیروز شده و فرمان قتل او را گرفته و پیامبر میتراگراى از چین آمده را به قتل مى رسانند بهانه نفى او را در چگونگى یزدان و اهریمن جستجو مى كنند:
بدو گفت كاى مرد صورت پرست
بیزدان چرا آفتى چیره دست؟
اگر اهرمن جفت یزدان بدى
شب تیره چون روز رخشان بدى
همین شاپور كه فرمان قتل یك پیامبر خرد را دستینه مى كند، در پایان عمر كه به هفتاد و اندى رسیده بود قدرت را و حكومت را به برادرش مى سپارد تا فرزندش بالغ شود و اینگونه گذشت از حكومت و فرمانروائى در تاریخ جهان كم سابقه است:
من این تاج شاهى سپارم به تو
همه گنج و لشكر گذارم به تو
پذیرفت از او این سخن اردشیر
به پیش بزرگان دانش پذیر
اندیشه ناجى از میترا تا عیسى
میترا گفته بود كه روزى از كوه فرود خواهد آمد تا مردمش را كه از راه به گمراهى رفته اند را نجات دهد
.
زرتشت و یا تشت زرین كه پس از او آمده بود تا آئین میترا را رنگ و روئى نو بدهد و به گفته مهدى اخوان ثالث در جنگى بر علیه بیگانگان كشته شده بود و چنانچه نوشتیم به مردمش گفته بود كه از نطفه او بانوانى در هنگام شنا در رودخانه ها، حامله خواهند شد و هر صد سال و یا هر هزار سال زرتشتى خواهد آمد تا مردم را از ستم و جور و جبارى و گمراهى رهبران نجات دهد.
اخوان ثالث:
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
ترا! اى كهن بوم و بر دوست دارم
هم اورمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فره و فروهر دوست دارم
به جان پاك پیغمبر باستانت
كه پیرى است روشن نگر دوست دارم
گرانمایه زرتشت را من فزونتر
زهر پیرو پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین از بشر دوست دارم
سه نیكش بهین رهنماى جهان است
مفیدى چنین مختصر دوست دارم
از مزداى زرتشت، زنان باكره و یا یائسه بسیارى هستند كه حامله مى شوند و فرزندان آن ناجى و رهاننده مردم خود مى شوند.
تمامى اندیشمندان كلیمى جهان بر این باور استوار هستند كه تورات عصاره اى از فرهنگ اندیشه كهن آریائى ایرانى است، براساس تفكرات میترا و زرتشت، نخستین كلام تورات در آفرینش هستى از نور است و روشنائى و تا پایان سرگذشت بسیارى از شاهان ایران از كوروش و داریوش و خشایارشا تا این كه قلعه مستحكم جمشید، كشتى نوح مى شود و... .
جریان زایش ناجى از بانوان باكره و یا یائسه نیز در تورات به چشم مى خورد.
سامسون كه به گونه اى براى كلیمیان یك ناجى و رهاننده است كه در دام دلیله فلسطینى مى افتد، از مادرى باكره تولد یافته است.
اسحق هنگامى توسط سارا به جهان مى آید كه ابراهیم از داشتن فرزند مأیوس شده است. به گونه اى كه وقتى از حامله شدن همسر یائسه اش باخبر مى شود بسیار متعجب مى شود.
جان فرزند الیزابت و زكریا كاهن معبد اورشلیم نیز آنگاه نطفه اش ظاهر مى شود كه هم پدرش و هم مادرش از داشتن فرزند مأیوس و ناامید شده اند.
آنگاه كه الیزابت حامله مى شود، مى گوید نام فرزندم را جان مى گذارم (شاید با این اندیشه كه جهان را آزاد خواهد ساخت). فامیل به او مى گویند كه این چه نامى است كه ما با آن آشنائى نداریم. نام دیگرى برگزین. اما براساس نوشته انجیل، الیزابت تأكید مى كند به نام جان براى فرزندش.
نام جهان طى سفرهائى كه كرده است به یوحنا، یحیى، John و Jean تبدیل شده است. اما ریشه آن همان جهان پارسى است.
جهان كه با نام یوحنا و یا یحیى و... . . مشهور است، یكى از زمینه سازان تحول بنیادین در زندگى یهودیانى است كه زیر استعمار رم زندگى مى كرده اند.
او سیستم و متد تازه اى را براى عضوگیرى سازمان و تشكیلات رهائیبخش خود بنیان مى گذارد. با غسل تعمید به مردم مى گوید كه هر كس كه توسط من شسته شود، پاك مى شود و این پاكى زمینه را براى پیوستن به ناجى كه در راه است فراهم مى آورد.
هر آن كس كه توسط جهان (یحیى) فرزند زكریا، الیزابت شسته مى شود یك عضو فعال تشكیلات مى شود كه براى پیروزى تشكیلات آماده جانفشانى است.
از جهان مى پرسند كه آیا تو خودت ناجى هستى؟! پاسخ مى دهد نه، اما ناجى در راه است و به زودى خواهد آمد. من شما را غسل تعمید مى دهم تا پاك و آزاد شوید و پذیراى ناجى و رهاننده باشید
مجوسى و اوستائى بودن یك معنى مى دهد
سازمان گفتگوى ادیان در تهران براى نخستین بار همایشى را ترتیب داده بود تا اندیشمندان درباره دین صائبین به گفتگو بنشینند. اسلام در سوره حج آیه ۱۷ چهار دین را بسان اسلام، دین الهى و داراى كتاب شناخته و به آنان در حكومت و جامعه اسلامى امان مى دهد. یهودیت، مسیحیت، صائبین و مجوس هر چند این ادیان به رسمیت شناخته شده اند و بارها این رسمیت توسط پیامبر اسلام، امام على و فرزندانش تائید شده است، اما پیروان این ادیان محكوم به پرداخت مالیاتى بیشتر از مسلمانان با عنوان جزیه بوده اند.
آنچه با برگزارى این همایش در ایران راه را براى نفس كشیدن آسوده ۷۰هزار صائبى عراقى و ۳۰هزار صائبى ایرانى هموار مى كند، مى تواند مورد بهره ورى مجوسان نیز قرار بگیرد.
هر چند از این فرصت طلائى (مجوس بودن) تنها زرتشتى هاى ایران بهره برده اند اما با باز كردن معناى مجوس و مجوسى پى خواهیم برد كه ادیان بیشترى شامل این عنوان شده و همه آنها مى توانند با بهره بردن از آیه ۱۷ سوره حج در كشورهاى اسلامى و به ویژه ایران آزادانه دین خود را پاس دارند.
تمامى ادیان و آئین اوستائى و میتراگرائى، زرتشتى، بودائى و مانوى در چهارچوب «مجوسیت» قرار مى گیرند و میتوان آنها را اوستائى نامید. مجوس كه از مگو-مگ (مقو) زبان اوستائى مى آید در زبان آرامى و یونانى مگوش و مكوس (MAGOS) خوانده مى شود.
در قاموس واژه هاى تازى در معناى مجوس آمده است:
«مجوس معرب من كلمه مگوس و منها كلمه مغاس- مغان و بغ و بغداد و بگ و بیك. مگوس أى شخص الذى یفسر الرویا و النوم و یخبراخبار الغیب و تنجیم و مجوس (مغ) ایضا هواسم رب عندالفرس القدیم و هورب القدره».
-«مجوس عرب شده كلمه مگوس است كه كلمات مغاس، مغان، بغ و بغداد و بگ و بیك نیز از آن آمده است. مگوس كسى كه رویا و خواب را تفسیر كرده و از رویدادهاى پنهان خبر داده و ستاره شناس و مجوس نیز نام خداوند است نزد ایرانیان كهن، خداوند توانائى!»
آنچه از نظر گذشت درست ترین معنى براى واژه مجوس است و چنانچه پیش از این در همین ستون نوشتیم، در آئین میترا توجه ویژه اى به ستاره شناسى و دیگر علوم جهان شده بود كسانى كه بانو مریم را نیز به نبوت عیسى ناصرى مژده داده و امكانات مالى در اختیار او مى گذارند تا فرزندش را برداشته و به سوى مصر برود نیز از مجوس و مغان ایران و از سلاله میتراگرایان و اوستاجویان جهان بزرگ آن زمان بوده اند. در ایران كنونى یك موج بسیار بزرگ و گسترده اى در جهت بازشناسى بهتر تاریخ و اندیشه و تمدن كهن مدت هاست كه به راه افتاده و حتى اندیشمندان و اساتید دانشگاهى و نویسندگان كتاب ها و مقالات بسیارى را پیرامون بازگشت به خویش نوشته اند.
یك استاد دانشگاه در شیراز كه از نظریه یكسان بودن مجوسى بودن و اوستائى بودن در ایران دفاع كرده و هر دو را یكى دانسته و گفته بود ما مى توانیم از واژه صددرصد پارسى «اوستائى» به جاى واژه عرب شده مجوسى بهره ببریم و تمامى ادیان گنوسى (میترائى، زرتشتى، بودائى، مانوى و مزدكى) را آزادانه در ایران تبلیغ نموده و به آنها عمل كنیم، در پى شكایت چند دانشجو به دادگاه كشانده شده بود و دادگاه شكایت را نپذیرفته و نظر استاد را كه مجوسى بودن یا اوستائى بودن یكى است را پذیرفته بود. استاد در دفاع از خود گفته بود چگونه زرتشتى را برگرفته از مجوس مى دانید ولى اوستائى كه نام كتاب زرتشت مى باشد را همسان با مگوسى نمى دانید. پس از یك جلسه چهار ساعته دادگاه حق را به ایرانى اوستائى داده و وى را آزاد كردند.
امروزه نیروهاى جوان بسیارى در داخل و خارج از كشور در تلاشند تا زیر لواى نیكى در پندار و گفتار و كردار سقف جهان را بشكافند و طرحى از مهرورزى و همراهى و همیارى و عشق و دوستى را نه تنها در میان ایرانیان كه در جهان خشن كنونى پراكنده كنند.
منبع : انجمن گفت و گوی ادیان .
سپندار یار