| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
45
|
188
|
87/7/16 (22:51)
|
|
||
|
|
33
|
137
|
87/6/20 (17:19)
|
|
||
|
|
56
|
183
|
87/6/20 (17:20)
|
|
||
|
|
32
|
180
|
87/6/18 (13:15)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
87/6/25 (18:12)
|
|
||
|
|
10
|
38
|
87/6/23 (18:48)
|
|
||
|
|
12
|
33
|
87/6/22 (13:57)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
87/6/20 (17:20)
|
|
||
|
|
26
|
149
|
87/6/5 (22:29)
|
|
||
|
|
12
|
26
|
87/6/4 (12:30)
|
|
عنوان بحثگفتگوهای کودکانه با خدا 25 فروردین 87 - 15:18 | |
هر دعایی که دوس داری بنویس...
| |
پاسخ ها10 23 شهریور 1387 ساعت 18:48 | |
خوبی؟ چیه؟ می خوای بپرسی چرا لب و لوچم کج و کوله شده؟ خب تصیر توئه دیگه! نخیرم باهات هر نیستم فقط می خوام باهات حرف بزنم.... خدایا چیه هی با من بازی ، بازی می کنی...من که می دونم حرفامو می شنوی دعاهامم گوش می کنی تازه گذاشتی همشون بعد از مهر مستجاب کنی..من که می دونم که می خوای سورپرایزم کنی..همین بود دیگه ...نه؟ خوب خدا خوشگله هی ازی بازی می کنی ...من خسته می شم....بد می شم.بد اخلاقی می کنم.... بد فکر می کنم تو دوسم نداری...بد هر می کنم...بعد غصه می خورم...بعد گریه می کنم.... تو همش از اون بالا به من می خندی....بعد بارون می فرستی می گی نازی نازی کوچولوی من.... بعد من دلم برات تنگ میشه... تو که می دونی دوستت دارم قربونت برم. |
9 4 شهریور 1387 ساعت 21:35 | |
خدایا دوستم حالش خوب بشه، اگه خوب بشه همه چیزایی كه دوسشون دارم باهات قسمت میكنم |
8 4 شهریور 1387 ساعت 14:47 | |
خدایا
کی می شه بیام پیشت؟ |
7 4 شهریور 1387 ساعت 14:44 | |
6 14 مرداد 1387 ساعت 18:47 | |
بر چراهایمان مارا مگیر! |
5 14 مرداد 1387 ساعت 18:47 | |
خداوندا..........در عشق و انتظار پایدارمان بدار!
|
4 26 تیر 1387 ساعت 07:22 | |
خدای من ما رو از مهاجرت نجات بده و به میزبان های ما صبر عنایت کن تا ما رو تحمل کنند ![]() ![]() ![]() خدا ی مهربون من در ظهور مهدی آل محمد تعجیل کن تا همه دنیا پر از صفا و مهربونی بشه خدای من خیلی دوستت دارم ![]() ![]() ![]()
|
3 3 اردیبهشت 1387 ساعت 21:41 | |
سلام. ممنون از بحث قشنگتون خانم مرجان.....
خداوندا،محبوب من، محبوب هزار من، ببخش! ببخش مرا،ما را،آنها را، به خاطر دیدن هزارا گل و نبوییدنشان، به خاطر چیدنشان، ببخش اگر روزی نتوانستیم آسمان را گریه کنیم.ببخش که شانه های ما تکیه گاه دستانی نشد. اگر دو انتهای لبی را به سوی تو رها نکردیم.ببخش که مانندت نبخشیدم. اگر تو را در کنار افتاده ای دیدیم و از شما گذشتیم. ببخش که صدای سنگین گاوی را در بدترین روزگار زندگیش شنیدیم هنگامی که به (( من )) گفتن تن نداد، و اما ما به تمسخرش گرفتیم.... ببخش اگر سایه های ما کبود کبود است،ببخش اگر خورشید را بهانه میکنیم، اگر از سیاهی شبت گله میکنیم که ما خود سیاه سیاهیم،چرا که آسمانت آبیست با خورشید،سیاه است با مهتاب و ستاره و این بی عدالتی ماست.پس بر بی عدالتی ما به عدالتت ببخش که ما گناهکاران قرن خویش هستیم.....به کرامتت،به لطفت؛به پاکی ونجابتت ببخش که ما تنها تو را داریم.... |
2 29 فروردین 1387 ساعت 19:41 | |
![]() |
1 29 فروردین 1387 ساعت 16:42 | |
خدایا منو به خاطر اشتباهی که کردم ببخش دیگه قول دادم تکرارش نکنم کمکم کن و منو تنها نذار خیلی دوست دارم |













سلام خدا خوشگلم







