| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
45
|
188
|
87/7/16 (22:51)
|
|
||
|
|
33
|
137
|
87/6/20 (17:19)
|
|
||
|
|
56
|
183
|
87/6/20 (17:20)
|
|
||
|
|
32
|
180
|
87/6/18 (13:15)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
87/6/25 (18:12)
|
|
||
|
|
10
|
38
|
87/6/23 (18:48)
|
|
||
|
|
12
|
33
|
87/6/22 (13:57)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
87/6/20 (17:20)
|
|
||
|
|
26
|
149
|
87/6/5 (22:29)
|
|
||
|
|
12
|
26
|
87/6/4 (12:30)
|
|
45 16 مهر 1387 ساعت 22:51 | |
اینم خوبه زهره جونی......! |
44 10 مهر 1387 ساعت 15:33 | |
سلام! شعبه دوم شازده کوچولوئه اینجا؟ همیشه دوست داشتم هجده سالم بشه...که همه ادم بزرگ حسابم کنند... الان بزرگ شدم...ادم بزرگ... نمی دونم
|
43 25 شهریور 1387 ساعت 19:36 | |
سلام دوست عزیز
شازده ای ها بسم الله گفتند و دست هایشان را در دست هم گذاشتند تا بلکه بتوانند لبخندی حتی کوچک بر لب های پدری بنشانند که جیب ها و دست هایش خالی ست و دلش اما پر می زند برای لبخند کودکانش ....
میخواهیم هدیه دهیم لبخند را بر لب کودکانی که کودکی حقشان است و زود است با دنیای سرد و تاریک آدم بزرگها آشنا شوند ، زود است که به جای آنکه پشت نیمکت ها نشسته و درس بخوانند ، آدامس و دستمال و ... در دست گرفته و راهی خیابان شوند .
چیزی نمانده به نواختن زنگ مدارس در 1 مهر ماه 87 ، از این رو ما شازده ای ها بر آن شدیم که دست در دست هم گذاشته و هدایایی هرچند کوچک برای قلب های بزرگ این کودکان تهیه کنیم ...
دست های ما با دست های شماست که قدرتمند می شود و ما می توانیم با کمک یکدیگر ریتم درد را تبدیل به ریتم شادی نماییم و هرچه بلندتر این نوا را به گوش دیگران برسانیم.
ما در کلوب شازده کوچولو ، در بحث ریتم شادی قدم های شما را به انتظار نشسته ایم .
http://www.cloob.com/clubname/littleprince
كمترین هدیه تو برای ریتم شادی دعوت دوستانت برای پیوستن به این حركت است،
میشنوی صدای قلبهایی را كه ضرباهنگ تند زندگی و شوق به تحصیل را طنین اندازند؟!
من، دست من ز دست شما می كند طلب!
فقط 1 هفته فرصت باقیست.
من اگرمانشوم تنهایم تو اگرما نشوی خویشتنی ازكجا كه من وتو شور یكپارچگی را در شهر برپا نكنیم ؟ من اگر برخیزم تو اگربرخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه كسی برخیزد ؟ |
42 23 شهریور 1387 ساعت 21:42 | |
نقل قول از : نینی ناناآرزو داشتم و دارم معلم بشم....... اما نمی دونم چرا هه فکر می کنن موقعیت اجتماعی خوبی نداره......... "معلمــ"ـی بینظیره! اما بلایی دارند سرش میآرن که جای هیچ دلخوشیای باقی نگذاشته... - متأسفم...
یه جای دیگه(!)
یه روز آرزو کردم زودتر بزرگ بشم تا بتونم سوار دوچرخهی "28" پسر همسایهمون بشم! اگه یک درصد احتمال میدادم اینقدر زود آرزوم برآورده میشه، هیچوقت نمیخواستمش... |
41 23 شهریور 1387 ساعت 21:28 | |
سلام!
خدایا! اینجا چقدر آشنا هست!!! |
40 20 شهریور 1387 ساعت 17:16 | |
![]() |
39 5 شهریور 1387 ساعت 21:04 | |
نقل قول از : سایه های سبز ... سلام............... به جمع ما خوش آومدی.........
در مورد بزرگتر بودن،شاید بهتر بود این آرزو رو نمیكردی! در مورد پادشاه بودن....... آرزوی جالبیه! خیلی جالب! یه تاج بزاری سرت ، روی یه صندلی بزرگ كه بهش میگن تخت! فكر كنم منم این آرزو رو اگه یادم میبود،قبلنا آرزو میكردم ! راستش اسم بهترین بازی ما تو بچگیم پادشاه بازی بود! فقط تاجمون مقوایی بود یه چادر هم به شونه ام مینداختیم میشد شنل، بعد روی كلی بالش و متكا كه چیده بودیم مینشستم با یه تیكه چوب تو دستم،به همین راحتی یه پادشاه واقعی میشدم الانم كه دور هم جمع میشیم یاده اون موقع ها رو میكنیم |
38 4 شهریور 1387 ساعت 12:23 | |
سلام............... به جمع ما خوش آومدی.........
در مورد بزرگتر بودن،شاید بهتر بود این آرزو رو نمیكردی! در مورد پادشاه بودن....... آرزوی جالبیه! خیلی جالب! یه تاج بزاری سرت ، روی یه صندلی بزرگ كه بهش میگن تخت! فكر كنم منم این آرزو رو اگه یادم میبود،قبلنا آرزو میكردم ! |
37 3 شهریور 1387 ساعت 23:19 | |
اگه بگم باورتون میشه؟ من آرزو داشتم بزرگ بشم؟! چه آرزوی وحشتناكی! یه آرزوی دیگم این بود پادشاه بشم |
36 27 مرداد 1387 ساعت 11:15 | |
سلام پریا جون............. ممنون............خوبم!.................خوبی؟ اما........آرزوووووووووووووو................. خوب من همیشه و همیشه دوست داشتم پروااااااااااااااااااز کنم.................!....... هی رویای پرواز میدیدم.............هنوزم..........! |
35 15 مرداد 1387 ساعت 13:18 | |
سلام عقاب چطوری؟ از آرزوهای کودکانت بگو |
34 14 مرداد 1387 ساعت 18:49 | |
کودک بمونید! آرزوهای قشنگتون برآورده باد!
راستی...........سلام! |
33 3 مرداد 1387 ساعت 10:56 | |
من آرزو داشتم لباس عروس تنم كنم و عروس شم. البته الان به اون آرزوم خنده ام می گیره. و این آرزو رو ندارم. |
32 26 تیر 1387 ساعت 07:15 | |
آرزو داشتم همه مردم دنیا مثل خواهر و برادر باشن آخه من که خواهر نداشتم همیشه تو حسرتش بودم ![]() ![]() |
31 20 تیر 1387 ساعت 16:45 | |
آرزو داشتم اتاقم تا سقف پر از پفک باشه ! البته خودمو بیرون در اتاق تصور می کردم حتی یه بار نشستم فکر کردم که خوب اگه اینطوری باشه چه طور درو باز کنم که پفکا بیرون نریزه !!!!!!!!!!!!!!!!!! آخه بچه که بودم نمی ذاشتن پفک بخورم هنوز به پفک حریصم |




























