سلام بر دوستان کلوب امام موسی صدر من چند روز پیش سخنرانی آقای خاتمی را از سایت امروز دریافت کردم .باخود گفتم شاید این مطلب به دست همه دوستان نرسیده باشد بنابراین مشروح سخنرانی ایشان را اینجا باهم میخوانیم .خالی از لطف نیست .
یاعلی
امامتن سخنرانی:
در مجلس باشكوهى كه به نام عالم دینى بزرگ و زمان شناس و روشن بین، حضرت امام موسى صدر برپا شده است باید از دین سخن گفت؛ دینى كه رهاننده آدمى از جهل و خشونت و بیداد است. همان كه امام موسى صدر زندگى خود را وقف آن كرده بود. او پیشواى شیعیان لبنان بود، اما براى پیروان همه ادیان و مذاهب پدرى مهربان و معلمى دلسوز بود. او پیشواى شیعیان لبنان بود. او لبنان سرافراز را آرام، آزاد، مستقل و پیشرو مى خواست و مسلمان و مسیحى و درزى و شیعه و سنى را در كنار هم و برخوردار از همه مواهبى كه خداوند براى بندگان خود آفریده است و همه را شایسته برخوردارى از این و آن مى دانست. اندیشه بلند و روح لطیف امام موسى صدر از مرزبندى هاى ظاهرى و صف بندى هاى تصنعى سیاسى و قومى فراتر مى رفت و به نام اسلام روشنگر همه انسان ها را آزاد و عزیز مى خواست.
امروز گرچه امام موسى صدر در میان ما نیست، ولى اندیشه و مرام او برانگیزاننده هر انسان آزاد لبنانى است و در مقاومت دلیر لبنان و در جان آنان كه سربلندى لبنان عزیز را مى خواهند و نسبت به توطئه هایى كه استقلال و سرافرازى لبنان را تهدید مى كند، زنده و جارى است. ما هنوز هم منتظر بازگشت آن عزیز هستیم كه در این زمان سخت به او نیازمندیم.
قدمت دین به قدمت وجود آدمى است و همین امر نشانه فطرى بودن و ریشه دارى دین در ذات آدمى است. دین آفریننده تمدن ها و فرهنگ ها است و حتى در دوران ما تمدن جدید كه با جدایى از سنت شكل گرفت، به شدت مرهون فرهنگ دینى است و چه كسى است كه میراث پرشكوه مسیحیت را در گوشه گوشه همین تمدن جدید نبیند. هر چند كه بنیانگذاران و مفسران این تمدن آن را غیردینى به حساب آورند و به دینى بودن خود اعتراف نكنند و شاید مهم ترین تفاوت دنیاى جدید گذشته در این است كه تمدن ها و فرهنگ هاى پیشین همگى دینى بودند و به دینى بودن خود معترف.
دین در همه حال و همه جا معارضان سرسختى داشته است و دین ستیزى نیز مانند خود دین سابقه اى بلند دارد. البته در گذشته ستیز با دین نیز از موضع دین بود و دینى در برابر دین دیگر به معارضه برمى خاست و دینداران مورد تهاجم نیز مى كوشیدند تا از دین خود دفاع كنند. علاوه بر جنگ هاى دینى در تاریخ، اندیشه بشرى نیز رشد و تحول خود را بیش از هر چیز مرهون منازعات فكرى دینى است. در دوران جدید اما همانگونه كه شكل و محتواى زندگى با گذشته تغییر كرده است، نوع ستیز با دین نیز تفاوت كرده است. جنگ هایى كه امروز رخ مى دهد، اندیشه ها یا پندارهایى كه به ایدئولوژى تبدیل مى شوند و با سلاح تعصب به ستیزه با یكدیگر برمى خیزند، جهانى متفاوت از جهان گذشته را آفریده اند. منازعاتى كه در حوزه فكرى رخ داده است منجر به پیدایش نوع جدید از كلام (Theology) شده است كه موضوع، مسائل، روش و حتى در بسیارى از موارد هدف و غایت آن با كلام قدیم تفاوت دارد. پرسش اساسى این است كه آیا ادعاى پیشوایان فكرى دین ستیز یا دین گریز تمدن جدید در قرن هجدهم و پیش و پس از آنكه مدعى بودند دوران دین به سر آمده درست است؟ آیا تقسیم بندى معروف آگوست كنت (August Cont) كه زندگى بشر را به سه دوره دینى، فلسفى و علمى تقسیم مى كرد و مهم ترین شاخصه دوران مدرن را علمى بودن آن مى دانست تقسیم صحیحى است؟
صرف نظر از مباحثى كه در فلسفه علم مطرح است و بینش افرادى چون آگوست كنت را درباره علم سطحى به حساب مى آورد و علاوه بر مباحث گسترده فلسفى كه پیرامون این تقسیم بندى و نظرات فیلسوفان پیشین عرب و رد و نقد آنها وجود دارد، عالم واقع نیز درس هاى بزرگى به ما مى آموزد.
بنا بود علم جدید بدون كمك وحى و عقل متافیزیكى همه مشكلات بشر را حل كند. بنا بود بهشت موعود ادیان توسط انسان سود اندیش (Utilitarianist) و ظاهربین بر روى زمین برپا شود. بنا بود با سرپنجه علم گره هاى آزاردهنده زندگى گشوده شود و نباید از نظر دور داشت كه پیشرفت هاى شگفت انگیزى نیز در سایه تمدن جدید پدید آمد. ولى آیا بشر امروز با مشكلاتى به مراتب بزرگتر از مشكلات گذشته مواجه نشده است؟ آیا جنگ ها و ویرانى هاى مادى و معنوى ناشى از آن در دوران جدید قابل مقایسه با درگیرى هاى دوران قبل است؟ آیا دلهره اى كه بر بشر امروز حاكم است و ناامنى تباه كننده زندگى در شرق و غرب و شمال و جنوب عالم، ویرانگرتر از اضطرابات و ناامنى هاى بشر گذشته نیست؟
نمى توان و نباید با نگاه سطحى در برابر پیشرفت هاى محیر العقول علم تجربى و تكنولوژى غول آساى روزگارمان مبهوت شد و چشم بر مصیبت هایى كه در دنیاى به هم پیوسته امروز آثار تلخ و جانكاهى را بر جاى مى گذارد بست. اجازه بدهید یكى از وجوه بارز زندگى در دوران جدید را از زبان كسى كه او را حجت موجه عقلانیت غرب خوانده اند بیان كنم از نیچه فیلسوف پرآوازه آلمانى.
او در كتاب خود «دانش طربناك (Die Frohliche Wissen-Schaft) یا (The Joyous of the Gay Science)» به نقل از دیوانه اى مى نویسد كه در روز روشن فانوسى در دست در بازار مى دود و فریاد مى زند كه «خدا را مى جویم» و در پرسش سخره آمیز مردمان كه مى پرسند مگر خدا گم شده یا به سفر رفته، فریاد مى زند: مى پرسید خدا كجا رفته است؟ به شما خواهم گفت. ما، من و شما او را كشتیم... ما قاتلان سرآمد همه قاتلان چگونه خویشتن را تسلى دهیم. آنكه را جهان تاكنون مقدس تر و نیرومند تر از او به خود ندیده است، زیر ضربات خنجرهاى خود گرفتیم. كیست كه این خود را پاك كند؟ به چه آبى خویشتن را بشوییم؟ هرگز واقعه اى به این عظمت نبوده است. گرچه داورى نهایى درباره نیچه این نابغه ناآرام و آشفته فكر دشوار است، ولى هر چه باشد این فراز از اندیشه نیچه در واقع تمثیلى است از جهان مدرن كه در آن انسان ایمان خود را به خدا از دست داده است و روح تمدن جدید روح بى خدایى است. هرچند كه انسان هاى متمدن ممكن است شخصاً صاحب ایمان باشند، چنان كه هنوز هم كلیساها و معابد در غرب از رونق نیفتاده است، ولى چراغ ایمان به غیب و مدد جستن از فیض روح القدس در متن تمدن جدید فرو مرده است. تمدن مدرن غرب تهى از نور مراد این فیلسوف هرچه باشد اما اولاً نمى توان از حقیقتى كه در دل این تمثیل كه با هنرمندى در تعریف تمدن جدید بیان شده است رویگردان شد. ثانیاً راه درمانى كه او براى بیمارى غیبت خدا از متن تمدن جدید معرفى مى كند خود بیمار است و به بن بست تاسف بارى مى رسد.نیچه مى گوید: انسان مایوس و وامانده در جهانى كه در آن از خدا چیزى نیست، باید همه ارزش ها را از نو ارزیابى كند و از نو بیافریند. باید دلیر باشد و خطر كند و دل به دریا بزند و سرشار از نشئه حیات این دنیا زندگى كند. باید هر مانعى را از سر راه نیرو و نشاط زندگى بردارد. باید بشود هر آنچه حقیقتاً هست. او حیات را بزرگترین مایه آدمى مى داند، ولى حیات با این همه ارزش غایت و هدف نیست، بلكه وسیله است در دست اراده اى كه معطوف به قدرت است:
The Will to power
انسان با اهمیت دادن به حیات و با تقویت ارائه معطوف به قدرت باید «ابرمرد» شود، نیچه كه خود برآمده از متن تمدن جدید بود در دامى افتاد كه پیشینیان او افتادند و علم را نه وسیله كشف حقیقت بلكه ابزار قدرت و توانستن تعریف كردند و آن را نه براى تفسیر عالم كه براى تغییر آن به كار گرفتند. او نیز اراده معطوف به حقیقت را افسانه و دروغ دانست و آن را با اراده معطوف به قدرت جایگزین كرد و خواست جاى خالى خدا را در نظام دنیوى با انسان پر كند و دیرى نپایید كه در كشور زادگاهش _ آلمان- ابرمرد، در چهره هیتلر و اراده معطوف به قدرت در هیبت «نازیسم» ظهور كرد و جهان را به خاك و خون كشاند تا براى خود فضاى «حیاتى» باز كند و شگفت اینكه در نظام ناسیونال سوسیالیسم آلمانى، یهودیان بیش از دیگران مورد تحقیر و آزار قرار گرفتند و بعد كه اراده معطوف به قدرت از هیتلر به نیروهایى منتقل شد كه در جنگ جهانى دوم پیروز شده بودند، به جاى اینكه نازیسم و فاشیسم را از میان بردارند، آن را از صحنه حیات ملى خود به عرصه بین المللى منتقل كردند و از جمله همت و اراده خود را معطوف به فاجعه اى بزرگ كردند كه طى آن مردم مظلوم خاورمیانه و در راس آنان ملت عزیز فلسطین مى بایست تاوان «آنتى سمیتیسم» و یهودى ستیزى غربیان را بپردازند و این در حالى است كه از زمان پیدایش اسلام تاكنون نه تنها در میان جوامع مسلمان شاهد ستیز با پیروان ادیان دیگر نبوده ایم، از جمله اینكه قرن ها یهودیان و مسیحیان و مسلمانان در فلسطین همزیستى مسالمت آمیز و سرنوشت مشترك را تجربه كرده بودند و اگر احیاناً حكومت هاى فاسد و جبارى نیز به انگیزه هاى غیردینى یا در اثر القاى ذهنیت نادرست از سوى صاحبان تعصب بر دیگران سخت گرفته اند، دامن مردم مسلمان از دشمنى با دیگر ادیان پاك است و هم اكنون هم اگر ملت فلسطین به خود رها شوند، مسلمانان و مسیحیان و یهودیان مى توانند آزاد در فلسطین در كنار یكدیگر به سر برند.
گرچه تمدن غرب به نحوى از غیب روى گردانده است، ولى در دوران جدید نیز تاریخ، فارغ از جنگ ها و درگیرى هایى كه الهام گرفته از انگیزه هاى دینى است، نبوده است. صرف نظر از اینكه استعمارگران و سلطه طلبان در مستعمرات و در كشورهایى كه مورد تهاجم شان قرار گرفته است با مقاومت هایى روبه رو شده اند كه از سرچشمه ایمان دینى مردم سیراب شده، در بسیارى از نقاط در زمانى نه چندان دور از سلطه استعمار شاهد منازعات خونین و ویرانگر بوده ایم كه هر دو طرف یا یك طرف آن با انگیزه دینى به میدان آمده اند. الجزایر سال ها در كابوس خونینى غوطه ور بود كه در آن بنیادگرایان دینى در یك سو و ارتش و نیروهاى سیاسى و اقتصادى سكولار از سوى دیگر به جان هم افتاده بودند و در مقیاس كوچك تر، همین پدیده را در خاورمیانه و شمال آفریقا و خیلى جاهاى دیگر مى بینیم و حتى در تركیه كه فرض مى شد كه در آن محیط امنى براى غرب گرایى و عرفى گرى (سكولاریسم) فراهم آمده است.
اما این پدیده اختصاص به جهان اسلام و كشورهاى غیرغربى نداشت. در غرب نیز حق ستیزه جویى دینى دردسرساز بوده است. حقى كه به نجات دادن ایمان سنتى از تجاوزهاى مردم سالارى عرفى گره خورده است.
به همین دلایل بود كه حدود یك قرن بعد از نیچه كه اعلام مى كرد ایمان دینى در تمدن غرب مرده است، متفكران و تحلیلگرانى از «انتقام» خدا سخن گفتند كه دست او از آستین مومنان تحقیر شده و متعصب درآمده است، در حالى كه واقعیت امر دیگرى است. من مى خواهم از این بحث دراز دامن چنین نتیجه بگیرم كه آنچه پیش آمده، نتیجه رویگردانى دوران از خدا است. وقتى خدا در ذهن و محاسبات آدمى غایب شد، عشق و عدالت نیز از میان مى رود و بشر براى رهایى از این مصیبت راهى جز بازگشت به خدا و زنده كردن چراغ ایمان در دل خود و در متن جوامع خود ندارد. اما این سخن نه به معنى دعوت به بازگشت به گذشته و احیاى روش ها و نظامات غیرانسانى به نام دین است و از یاد نبریم كه یكى از بزرگترین عوامل رویگردانى بشر متجدد از دین ناراستى ها و ناروایى هایى بوده است كه به نام دین بر بشر تحمیل شده است. سكولاریسم كه مختص تاریخ غرب است، زاده طبیعى و معلول بدبینى و بداخلاقى به نام دین در دوران ماقبل تجدد است.
وقتى من اینجا از دین سخن مى گویم به هیچ وجه هم سخن با مرتجعان كج اندیش نیستم كه دین را فقط در ظواهر مى بینند كه بخش عمده آن نیز ناشى از برداشت هاى غلط از دین یا عادت هایى است كه از گذشته به ارث رسیده و اینك رنگ تقدس و جاودانگى گرفته است. مراد من از دین رفتارهاى خشن و غیرمتمدنانه اى نیست كه به نام دین با هر چه نو و پیشرو است مخالف است و جهاد را در آدمكشى و ترور و ایمان را در خاموش كردن چراغ عقل و تقوى را در محروم كردن زن از همه حقوق خویش و زهد را در مقابله با علم و پیشرفت مى داند. بشر نیازمند دین است و رسالت دین هدایت آدمى است. دین هیچ گاه جاى عقل بشرى را براى راه بردن زندگى نگرفته است، بلكه بر اهمیت تدبر و تعقل تاكید كرده است و انسان را آزاده، خردمند و عزیز خواسته است، دین راستین جهت زندگى را معین مى كند. زندگى كه در متن همین طبیعت باید جریان یابد، ولى انسان را بزرگتر از همه طبیعت مى داند و طبیعت را مسخر انسان اما این تسخیر به معنى هم نفسى با عالمى است كه در تسبیح دائم ذات حق است، نه تصرف بى رویه در آن كه آثار سوء آن امروز دامن بشر را گرفته است. انسان برتر از طبیعت است، نه تنها به خاطر برخوردارى از عقل بلكه در پرتو موهبت عشق كه حتى فرشتگان نیز از آن محروم اند. ایمانى كه از آن سخن مى گویم، ایمانى است كه مى تواند آدمى را از دلهره پرتاب شدگى به متن وجود بى انتها رهایى بخشد و ایمانى كه صاحب خود را از آفت ویرانگر اندوه و ترس پاك مى كند. ایمانى كه میان شهر خدایى آگوستین قدیس و شهر دنیاى مدرن پیوند ایجاد مى كند تا مردم آن مردم سالارى، معنویت و عدالت و برخوردارى را با هم تقسیم كنند. زمان ما براى رهایى نیازمند دین است، دینى كه علاوه بر خدا، به عدالت، آزادى و حقوق انسان مومن باشد و به فقر و جهل و جنگ و ترور و تحقیر انسان، كافر.