| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
52
|
1851
|
90/7/4 (03:32)
|
|
||
|
|
17
|
131
|
90/2/1 (21:22)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/12/11 (15:55)
|
|
||
|
|
54
|
824
|
90/10/29 (11:00)
|
|
||
|
|
7
|
85
|
90/11/6 (20:15)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
90/6/3 (15:13)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/4/20 (01:27)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
90/4/19 (22:53)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
90/4/11 (11:23)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/4/1 (02:29)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/3/18 (23:05)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
90/3/15 (16:23)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
90/3/2 (14:55)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/2/22 (11:56)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/2/22 (11:54)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/2/22 (11:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/2/22 (11:48)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
90/2/1 (21:05)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
90/1/6 (15:01)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
89/12/18 (18:43)
|
|
امروز خانم صدر چند ساعتی در غرفه بودند. معمولا مردم حدس میزنند ایشان نسبتی با امام دارند. اگر برق نگاه مردم را وقتی که می شوند ایشان دختر امام موسی صدر هستند ببینید، آنوقت حق می دهید که اصرار داشته باشیم خانم صدر زیاد به غرفه بیایند. هرچند میدانیم خسته می شوند. وقتی امروز دختر جوانی باز هم سراغ کتاب خانم جعفریان را گرفت، خانم صدر همانجا شماره اش را گرفت تا به ایشان بگوییم خیلی ها منتظر و مشتاق کتابتان هستند. لطفا زودتر بنویسید.
امروز محمدعلی، نوه نوجوان امام موسی صدر که از طرف مدرسه به نمایشگاه آمده بود سری به غرفه زد. غرفه آنقدر شلوغ بود که نماند. محمدعلی مثل پدربزرگش بلند قامت است و چشمان روشنی دارد. شاید در نگاه اول این تنها شباهت او به امام موسی باشد، اما کمی که دقت کنی متوجه لبخندی می شوی که معمولا از لبانش محو نمی شود. امروز فهمیدم که محمدعلی تقریبا همیشه سربزیر است؛ مثل پدربزرگش که در بیشتر عکس ها لبخند به لب دارد و متواضعانه سر به زیر انداخته. محمد آنقدر آرام است که ناخوادگاه آدم را هم آرام می کند. آدم دوست دارد ساعت ها کنارش باشد اما شلوغی امروز غرفه این اجازه را نداد و او آرام و بی سر و صدا رفت.
در یک روز شلوغ سوال ها هم متنوع تر می شود. امروز سوال ها سیاسی تر بود؛ از نقش آینده امام موسی در منطقه تا دلیل پیگیری نکردن سرنوشتش. جواب ها هم مثل همیشه انتقادی بود. وقتی به ۳۳ سالی فکر می کنی که یک انسان، آنهم مدافع آزادی، بخاطر کم کاری عده ای در گوشه زندان و اسارت گذارنده نمی توانی آرام جواب بدهی یا ملاحظه کنی. این روزها، این عدد لعتنی روزهای اسارت که هر روز دارد بیشتر می شود اجازه نمی دهد محافظه کار باشی و حقیقت را نگویی. فریاد زدن از غربت یک انسان، کمترین کاری است که می توانی در حق امامت کنی.
در یک روز شلوغ مهمان هم بیشتر می آید؛ امروز از اصفهان و شیراز دوستانی آمدند. همزمان خبر چند فعالیت مختلف هم به ما رسید. در چند دانشگاه دانشجویان قصد دارند کانونی به نام امام موسی صدر ثبت کنند. در این چند روز چند نفر آمدند و گفتند که دارند درباره امام تحقیق میکنند. اندیشه امام صدر کم کم دارد راهش را بین دانشجویان باز می کند و این، اتفاق پربرکتی است. مثل حوادث لیبی که امیدها را برای دیدار دوباره امام زنده کرده و این را می شود در نگاه افرادی دید که با سنین مختلف، عقاید و طبقه اجتماعی مختلف، لحظه ای جلوی غرفه می ایستند تا خبری از امام بگیرند. بعد چند لحظه ای مکث می کنند و می گویند انشالله که آزاد شوند. انگار در آن چند لحظه همه دوران بودن با امام را تصور می کنند.
با همه اشتیاقی که حضور مردم در آدم بوجود می آورد باز هم گرمای هوا آزاردهنده است. امروز هوای نمایشگاه از همیشه بدتر بود. عجیب است که مسئولین مصلی در پرازدحام ترین روزهای مصلی که عملا محل برگزاری نمایشگاه ها شده، تلاشی برای بهتر کردن هوا نمی کنند و همچنان اصرار دارند امکانات مصلی دست نخورده باقی بماند!
فردا و پس فردا شلوغ ترین روزهای نمایشگاه خواهد بود. باید دعا کنیم هوا بارانی و سرد باشد تا کمی هم هوای داخل مصلی ملایم شود. اما اگر هم این اتفاق نیفتاد و مثل امروز هوا سنگین و دم کرده باشد، باز هم تمام ده ساعت را به احترام مردم سرپا می ایستیم. مردمی که امام صدر یادمان داد باید بهشان احترام گذاشت. پس باید در غرفه امام موسی صدر محترم ترین باشند.