userinfo close

  ,

امام موسی صدر


imamsadrclub

تاسیس: 15 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جعفر گنجی - معاونان
“حتی اگر لبنانی در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود آوریم”.. ادامه »
“حتی اگر لبنانی در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود آوریم”...
امام صدر چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می‌دانستند که در کشوری با شرایط لبنان این امکان بوده و هست. در لبنان تشیع مجبور است با تفکرات و اعتقادات دیگر روبرو شود، بحث کند و پاسخ دهد که این امر، باعث ارتقای تفکر شیعی می شود. این دغدغه امام صدر بود.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
52
1851
90/7/4 (03:32)
17
131
90/2/1 (21:22)
0
12
90/12/11 (15:55)
54
824
90/10/29 (11:00)
7
85
90/11/6 (20:15)
1
18
90/6/3 (15:13)
0
9
90/4/20 (01:27)
1
14
90/4/19 (22:53)
1
11
90/4/11 (11:23)
0
8
90/4/1 (02:29)
0
4
90/3/18 (23:05)
2
16
90/3/15 (16:23)
2
13
90/3/2 (14:55)
0
8
90/2/22 (11:56)
0
2
90/2/22 (11:54)
0
2
90/2/22 (11:53)
0
1
90/2/22 (11:48)
0
10
90/2/1 (21:05)
0
11
90/1/6 (15:01)
1
11
89/12/18 (18:43)

عنوان بحث

محمد امین علوی , jelvegar
محمد امین علوی - 22:04 1388/07/19

سخنرانی امام موسی صدر در روز عاشورا

 گمراهی، زمانه اباعبدالله الحسین(ع) را فرا گرفته بود. وقتی كه ما سالروز واقعه كربلا را فرصتی مغتنم می‌شمریم و گردهم می‌آییم و آن حادثه را در گوش، قلب، و وجود خود تكرار می‌كنیم، با آن قهرمانی‌های جاویدان پیوند می‌یابیم؛ قهرمانی‌هایی كه ریشه ستم و ستمگران را بركند و نقاب و پرده از چهره عصیانگران و منافقان برافكند.
این حادثه جاویدان كه مشعل فروزنده نسلهاست، تنها برای روزگار امام حسین(ع) نیست. ابعاد این حادثه از یك رنجش عاطفی و تراژدی بشری در می‌گذرد و الگویی شایسته پیروی برای تمام نسل ها می‌گردد و واقعه، با همه تفاصیل و ثمراتش به همه نسلها می‌آموزاند و راههای نجات و رهایی را فراروی آنها، می‌گشاید. امت ما و دیگر امت‌ها، همواره به این آموزه‌ها و عبرت ها، نیازمند بوده‌اند.

عاشورا در زمان خاصی واقع شد، كه آن زمان با پیشینه خاصی پیوند دارد. هنگامی كه این پیشینه را بررسی می‌كنیم شدت و عظمت این حادثه غم‌انگیز و ابعاد این نبرد را در می‌یابیم.

نقشه‌ای برای زشت جلوه دادن اسلام و از بین بردن آن، در حال شكل گرفتن بود. این نقشه از زبان یزید بن معاویه بر ملا گشت، هنگامی كه او مغرورانه و پیروزمندانه در كاخ خود نشسته بود و سر حسین در برابرش قرار داشت. هدف یزید از شعر «ابن ذی بعره» كه به آن استشهاد كرد، آشكار می‌شود. او در حالی كه با خیزران خود، بر لب و دندان پسر رسول خدا می‌زد، گفت:

لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحی نزل[1]

چه كسی این حرف را می‌زند؟ یزید. او خود را امیرمؤمنان می‌نامد و بر منبر رسول خدا می‌نشیند و به نام اسلام بر مردم حكومت می‌كند. از درون، اسلام را به مبارزه می‌خواند و آنچه را با فداكاری ها، مجاهدت ها و مصیبت ها به دست آمده است، ابزاری برای فرمانروایی می‌داند، نه پیامی برای آزادی انسان‌ها. معاویه آغازگر این نقشه بود و سپس زمینه ادامه آن را برای پسرش یزید فراهم كرد، یزیدی كه پیش از خلافت و در روزگار جوانی‌اش، درباره‌اش گفته می‌شد: او مردی مغرور، بی‌بند و بار و فاسق است. هنگامی كه معاویه یزیدی را كه تاریخ او را قاتل افراد بی‌گناه و هتك كننده نوامیس می خواند و مردم، هیچ گونه امنیت و آسایشی از ناحیه او ندارند، بر مسند خلافت می‌نشاند و او را بر مردم مسلط می‌گرداند و بیعت با او را بر مردم لازم می‌شمارد، روشن می‌شود كه كاربی اندازه خطرناك شده است و یزیدی كه از اسلام می‌گوید و اسلام را نه وحی و رسالت، بلكه بازیچه‌ای برای حكومت كردن در دست بنی‌هاشم می‌داند، خلیفه مسلمانان می‌شود. و مردم خاموش، آرام، هراسان و طمعكارند، نه قدرتی در دست دارند و نه فضل و كرمی، آزادگان آواره‌اند و مردم در این فضا خاموش. یزید نیز هر چه بخواهد انجام می‌دهد؛ حرمت مردم را هتك می‌كند و ارزش ها را زیر پا می‌نهد. در این شرایط ودر برابر سكوت امت بر ستم ها مردم هر روز شاهد ظلمی وقتلی هستند، و در برابر دیدگان خویش رنج، مصیبت و تجاوز می‌بینند. در برابر این واقعیت و این وجدان های ترسان یا به خواب رفته، فداكاری بزرگی لازم است تا وجدان های خفته را بیدار كند و احساسات را برانگیزد. حادثه كربلا در شرایط مناسبی رخ داد و همه اسباب و لوازم برای این شرایط آماده بود، و حوادث به هم پیوسته سال های گذشته نیز به این واقعه قدرت می‌دهند. یزید امیرمؤمنان و خلیفه مسلمین می‌شود و از امام حسین بیعت می‌خواهد. امام حسین در برابر این پیشنهاد چه كند؟ آیا بیعت كند، و به اعمال یزید مشروعیت ببخشد، در حالی كه یزید همانی است كه می‌گوید:

لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحی نزل

پس مسئولیت حسین چه می‌شود؟ مگر رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع نفرمود: «انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»[2] پیامبر با این كلام، فرزندان خود را خلیفه وبالاتر از آن آنان را پاسداران اسلام معرفی كرد. هر كدام از آنان پاسدار قرآن، دین و شریعت بودند و به همین دلیل پیامبر امانت بزرگی را بر دوش آنان نهاد كه نمی‌توانستند از آن شانه خالی كنند.

امام حسین(ع) در یكی از سخنان خویش می‌فرمایند: «لم تُشَذُّ عن رسول الله(ص) لحمته»[3] برای شخصی مثل امام حسین(ع)، فرزند رسول خدا(ص)، یاور بزرگوار و ریحانه دنیای او، امكان ندارد كه به امانت رسول خدا خیانت ورزد و در برابر ستم، كژروی و ادعاهای یزید سكوت كند، یا با آن همگام شود.

امام حسین(ع) چاره‌ای ندارد؛ نه می‌تواند سكوت كند و نه همراهی. یزید می‌خواهد طرحش را عملی كند، می‌خواهد احكام اسلام را یكی پس از دیگری از میان بردارد. چنان كه می‌دانیم یزید با شهر پیامبر(ص) آن گونه رفتار كرد كه در پی اعمال وحشیانه‌اش صدها تن از صحابه و تابعین به قتل رسیدند و كوشید تا به بهانه دستیابی بر عبدالله بن زبیر مكه مكرمه را نیز تصرف كند و تصمیم داشت كعبه را ویران سازد. این مردی است كه می‌خواهد ریشه اسلام را بركند احكام آن را بمیراند و انتقام عقده‌های خود را از پیامبر(ص) و مقام رسالتِ او بازگیرد، حسین(ع) چگونه می‌تواند با او برخورد كند؟ هنگامی كه سر امام حسین(ع) و برادرانش نمایان گشت یزید شعری برای آنها می‌سراید:

لما بدت تلك الرؤوس وأشرقت

تلك الشموس علی ربی جیرون

نعق الغراب فقلت تصح أولا تصح

إنّی أخذت من النّبّی دیونی [4]

در برابر این منطق، بر ماست كه نسبت به پی آمدهای این واقعه، هوشیار باشیم. حسین(ع) شورید ولی برای علاقه به شورش نبود، او جنگید و كشت اما به دلیل علاقه به قتل و خونریزی نبود، تنها برای پاسداری از اسلام بود. این مردی كه می‌خواهد، دِین خود را از پیامبر(ص) بستاند، شعری از «ابن زبعری» می‌خواند:

لست من هند اذا لم انتقم من بنی احمد ما كان فعل[5]

این مرد بقای اسلام را بر نمی‌تابد، به درون اسلام نفوذ كرده و بر كرسی خلافت تكیه زده است و بر آن است اسلام را از بین ببرد، و مردم خاموش، آرام، همگام، ترسان و طمعكارند؟ پس حسین(ع) چه كند؟

طبیعتاً مسئولیتش این است كه بپا خیزد، كه او پاره تن رسول خدا(ص) است، فرزند دختر(ع) اوست و نمی‌تواند از مسئولیت خود شانه خالی كند. وظیفه دارد اهداف یزید را از میان بردارد و توطئه او و همراهانش را از ریشه بركند. آیا می‌تواند چنین كند؟ حسین(ع) یك نفر است و اندك افرادی با او هستند. آیا بر اساس عقل و محاسبات طبیعی می‌تواند بر یزید غلبه كند؟ خیر!پس چه كند؟

حسین(ع) كوشید تا تمامی نیروها و امكاناتش را بسیج كند؛ همه هستی، زبان، فكر، اهل بیتش از زن و مرد و آنچه را در اختیار داشت در كفه ترازو نهاد و با آنها نیروی زیادی فراهم كرد تا بنی‌امیه و قصرها و امیران و فرمانروایان و دستگاه‌های تبلیغاتی و سخنوران آن‌ها و هر آنچه را در اختیار داشتند از هم بپاشاند و از بین ببرد. بر اساس محاسبات مادی، برابری وجود ندارد. حسین(ع) با هفتاد نفر، دشمنانش سی هزار نفر و پشت آن ده ها هزار سپاهی و نظامی دیگر. دستگاه‌های تبلیغاتی كه مردم را در جهان اسلام فریب می دادند، حسین(ع) را خارجی شمردند. شریح قاضی در حكم خود می نویسد: «او از حد خ
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.