userinfo close

  ,

امام موسی صدر


imamsadrclub

تاسیس: 15 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جعفر گنجی - معاونان
“حتی اگر لبنانی در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود آوریم”.. ادامه »
“حتی اگر لبنانی در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود آوریم”...
امام صدر چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می‌دانستند که در کشوری با شرایط لبنان این امکان بوده و هست. در لبنان تشیع مجبور است با تفکرات و اعتقادات دیگر روبرو شود، بحث کند و پاسخ دهد که این امر، باعث ارتقای تفکر شیعی می شود. این دغدغه امام صدر بود.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
52
1851
90/7/4 (03:32)
17
131
90/2/1 (21:22)
0
12
90/12/11 (15:55)
54
824
90/10/29 (11:00)
7
85
90/11/6 (20:15)
1
18
90/6/3 (15:13)
0
9
90/4/20 (01:27)
1
14
90/4/19 (22:53)
1
11
90/4/11 (11:23)
0
8
90/4/1 (02:29)
0
4
90/3/18 (23:05)
2
16
90/3/15 (16:23)
2
13
90/3/2 (14:55)
0
8
90/2/22 (11:56)
0
2
90/2/22 (11:54)
0
2
90/2/22 (11:53)
0
1
90/2/22 (11:48)
0
10
90/2/1 (21:05)
0
11
90/1/6 (15:01)
1
11
89/12/18 (18:43)

عنوان بحث

ریحانه ط , shamimsmile
ریحانه ط - 14:09 1387/07/2

ویژگی های اخلاقی امام موسی صدر

اینجا از ویژگی ها و برجستگی های اخلاقی امام موسی صدر صحبت می کنیم.

لطفا مطالبی که میذارین حجیم نباشه تا دوستانی که بازدید میکنن حوصله به خرج بدن تمام مطلبو بخونن.

ممنون!!

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نیلوفر      , niloofar_bm
نیلوفر - 21:22 1390/02/1
17

موسی از زبان موسی

-------------------------------------------------------

موسسه امام صدر

سخنان امام موسی صدر را درباره زندگی و اندیشه و اقدامات خود


من نیک می‌دانستم که ایستادن در برابر خودکامگی، هزینه دارد

و در پی ارتقای توده‌ها بودن و بالاخص آگاه‌تر ساختن آنان، هزینه دارد

و به مقابله برخاستن با امتیازها و بت‌ها از هر سنخ و گروه، هزینه دارد.

و می‌دانستم که دشمنی با من و یاران من و القای شبهه و تهمت بالا خواهد گرفت

و به موجی لگام‌گسیخته و گسترده تبدیل خواهد شد.

با این همه نیک می‌دانم که این رسالت من است و امانتی است در دستم و نیز معنای حیات من است.

از این رو، همه این هزینه‌ها را، چون گذشته، به جان خواهم خرید.

از: مصاحبه امام صدر با روزنامه «اللواء» 11/9/1975

اطهر  , atharrashno
اطهر - 17:42 1389/12/17
16
امام موسی صدر در اعتراض به تشدید بمباران ها و کشتار و درگیری و خون ریزی، دست به اعتصاب غذا زد که این کار با استقبال مردمی مواجه شد که به او پیوستند.

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/rayatoalhoda/apctrs62.jpg

تابستان سال 1975 میلادی (تیرماه 1354 هجری شمسی)، لبنان صحنه جنگ‏های داخلی شده بود. همه گروه‏ها و احزاب درگیر بودند. آنان به جای تلاش برای پایان دادن به این جنگ‏ها، به دنبال منافع حزبی، طایفی و گروهی خود بودند و برای این آتش هیزم بیشتری فراهم می‏کردند. تعداد زیادی کشته و زخمی شده بودند. با تلاشهای امام صدر و برخی دیگر چند بار آتش‏بس برقرار شد اما بلافاصله با کوچک‏ترین بهانه‏ای جنگ را از نو آغاز می‏کردند. امام موسی صدر برای اینکه جنگ را متوقف کند دست به ابتکار و تاکتیک جالبی می‏زند. به مسجد الصفا در منطقه "العاملیة" بیروت می‏رود و اعتصاب غذا یا به قول لبنانی ها «اعتصام» می‏کند. اعلام اعتصاب غذای امام موسی در بحبوبه کشت و کشتار، برای ختم خونریزی لبنان را به لرزه درآورد.
امام صدر خود در این باره می‏گوید:
"علی رغم تمام تلاشهای من، هنوز بمباران متوقف و آرامش برقرار نشده و شرایط روز به روز بدتر می‏شود. بنابراین ساعت 2 بعدازظهر تصمیم گرفتم که اعتصاب غذا کنم و روزه بگیرم. توشه من کتاب خدا و چند جرعه آب است. اینجا می‏مانم تا شهادت یا زمانی که کشور به حالت قبلی خود برگردد. با مادر، همسر و فرزندان خود خداحافظی کرده‏ام و به اینجا آمده‏ام تا نماز بخوانم و دعا کنم، خدا این کشور را نجات دهد. من با اعتصاب غذای خود می‏خواهم ثابت کنم که در لبنان سلاح دیگری غیر از سلاح تخریب و خونریزی وجود دارد."
سپس امام موسی صدر بیانیه اعلام اعتصاب غذا را صادر می‏کنند. در قسمتی از این بیانیه آمده است:
"... متأسفانه در لبنان سیاست دیگر وسیله نیست بلکه تبدیل به هدف شده است. افراد، جماعتها، احزاب و شخصیتها بدان وسیله زندگی خود را می‏گذرانند ... برادران هموطن، من دیگر چیزی جز نفس خود ندارم که عرضه کنم و آن را نیز به عنوان قربانی برای وطن تقدیم می‏کنم..."
ایشان سپس طی بیانیه‏ای خواسته‏هایی چنین اعلام می‏کند:
"1. توقف خونریزی‏ها و همه فعالیت‏های مسلحانه،
2. پایان یافتن بحران خلأ دولت و تشکیل دولتی غیر حزبی که بتواند کشور را به حالت طبیعی بازگرداند،
3. تشکیل سه هیئت در کنار هیئت دولت:
یک: برای انجام تحقیقی جامع برای کشف ریشه‏ها، فرآیندها و مسببین جنگ
دوم: برای اجرای طرح‏های توسعه و عمرانی مناطق محروم،
سوم: اجرای مصالحه ملی همه‏جانبه"

 

 

 


 

استقبال از اقدام امام موسی کم‏نظیر بود. گروه‏های کثیری از مردم به مسجد آمدند و در اعتصاب غذا شرکت کردند. عده زیادی از بعلبک و جنوب لبنان به سمت بیروت آمدند. اما عده‏ای که پایان جنگ را به نفع خود نمی‏دیدند، خراب‏کاری می‏کردند و از آنجا که تجمع مردم را در مسجد و در اطراف امام موسی، به مصلحت خود نمی‏دیدند، فروش بنزین را قطع کردند، تا جلوی آمدن مردم را بگیرند. مرتب از رادیوهای خود اعلام می‏کردند که خیابان‏ها در اختیار تیراندازان است و هرکس از خانه خارج شود، کشته می‏شود. ولی با همه اینها هزاران نفر به مسجد آمدند و از برنامه‏های امام موسی صدر حمایت می‏کردند.
مسیحیت نیز به حرکت در آمد، روز بعد از اعتصاب غذا، برخی از گروه‏های ارمنی از پیشنهادات امام موسی صدر حمایت کردند. روز دوم تعدادی از کشیش‏ها و پاتریارک‏ها در کلیساهای خود اعتصاب غذا کردند و تعدادی از مسلمانها نیز به آنها ملحق شدند. امام از نظر بدنی در اثر اعتصاب ضعیف شده بود و به سختی حرکت می‏کرد. تعدادی از خانم‏های لبنانی با پای پیاده و در آن شرایط نا امن به مسجد آمدند و به اعتصاب غذا پیوستند.
بزرگان لبنان و سیاستمداران و روحانیون از همه گروه‏ها به مسجد آمدند و اعلام پشتیبانی کردند. مفتی حسن خالد، رهبر اهل سنت و عده زیادی از رهبران مسیحی و همچنین یاسر عرفات و عده‏ای از مسؤولان مقاومت و حتی عبدالحلیم خدام، وزیر امور خارجه سوریه و رئیس جمهور و نخست وزیر سابق لبنان همه برای اعلام طرفداری، به دیدار امام موسی صدر آمدند. دامنه اعتراض به خون‏ریزی بالا گرفت و بالاخره آتش‏بس پذیرفته شد و بالاخره با انتخاب رشید کرامی به نخست وزیری، بیروت روی آرامش را به خود دید.
رشید کرامی، یاسر عرفات و خدام، وزیر خارجه وقت سوریه که از طرف حافظ اسد برای کمک به پایان جنگ به لبنان آمده بود همگی از امام صدر خواستند به اعتصاب غذای خود پایان دهد. اما حادثه‏ای دیگر در شهر بعلبک در حال رخ دادن بود که سبب شد امام به اعتصاب پایان دهد. عده‏ای به چند روستای مسیحی نشین در آن منطقه حمله کرده بودند و برای اینکه جنگ‏های فرقه‏ای را توسعه دهند و مانع آتش‏بس شوند تعدادی از مسیحیان را کشته بودند. آنان قصد داشتند این مسئله را بهانه‏ای برای قتل عام مسلمانان کنند. امام موسی صدر پس از آتش‏بس بلافاصله اعتصاب غذا را پایان داد و سریعاً به بعلبک رفت و پس از چهار روز کار مستمر و پیگیر بعلبک را آرام کرد. امام صدر در آنجا جمله معروفی را بیان کرد و گفت:
"اگر در بیروت پسر مرا بکشند، اجازه نخواهم داد که در بعلبک یک مسیحی بی‏گناه کشته شود. این دو مسئله هیچ ارتباطی با هم ندارند." این گونه بود که امام صدر در نزد همه «رجل صلح و آرامش» نامیده شد.









ریحانه ط , shamimsmile
ریحانه ط - 00:13 1387/07/6
15
فردی مسیحی تصمیم می‌گیرد در شهر صور محلی برای فروش بستنی فراهم كند. تهیة این محل بیش از هفتادوپنج هزار لیرة لبنانی برای او هزینه برداشت. در آن سالها(دهة شصت) این مبلغ اندك نبود. او این محل را خرید و كار خود را شروع كرد. اما فتوایی از شیخ موسی عزالدین در میان شهر پخش شد.


فتوا این بود كه «خوردن بستنی نزد مسیحی حرام است.» این فتوا كار خودش را كرد و كسب و كار بستنی فروش مسیحی از رونق افتاد. این مسئله به گوش امام صدر رسید، این اتفاق بر امام سخت آمد. به هر حال امام ترجیح داد كه فتوایی بر خلاف فتوای منسوب به شیخ عزالدین صادر نكند و باعث نشود كه شیخ عزالدین به سختی بیفتد. بنابراین، راهی را برای حل این مسئله در پیش گرفت كه می توانیم آن را «سنت عملی» بخوانیم.

ایشان مانند همیشه در روز جمعه امام‌جمعه بودند. او تصمیم گرفت كه در روز جمعه این مسئله را پایان دهد. پس از نماز، امام از حسینیه خارج شد. عده‌ای از مردم هم او را همراهی كردند. وقتی كه به بیرون حسینیه رسیدند، امام به همراهانش گفت: دوست دارد پیاده‌روی كند. او گفت: خدایا! چقدر امروز هوا خوب است. دوست دارم كمی پیاده‌روی كنم. امام پیاده‌روی‌اش را آغاز كرد و عده‌ای هم او را همراهی كردند. رفته‌رفته بر جمعیت افزوده می‌شد. امام به راه خود ادامه داد تا به بستنی‌فروشی رسید و در مقابل بستنی فروش ایستاد. او از پیش محل بستنی‌فروش را پرسیده بود. او با صدای بلند به همراهان گفت: چقدر این مغازه زیباست! گفتند: این‌جا بستنی‌فروشی است. امام گفت: واقعاً خوردن بستنی در این هوای گرم لذت بخش است. زمان زیادی است كه بستنی نخورده‌ام. امام به درگاه بستنی‌فروشی رسید. بستنی‌فروش مسیحی از مغازه خارج شد و به امام خوشامد گفت. امام هم سلام كرد. امام گفت: می خواهیم بستنی بخوریم. به ما بستنی بده. بستنی‌فروش از درخواست امام شگفت‌زده شد. به امام نزدیك شد و گفت: سید، من مسیحی هستم! امام با صدای بلندی كه همه می شنیدند، گفت: من دین تو را نپرسیدم، تو بستنی فروش هستی یا نه؟ بستنی فروش گفت: بله، حتماً. امام گفت: می‌خواهیم بستنی بخوریم، برای ما بستنی بیاور. منتظر چی هستی؟ بستنی فروش از شدت خوشحالی خم شد تا دست امام را ببوسد، امام صدر دستش را به سرعت عقب كشید

ریحانه ط , shamimsmile
ریحانه ط - 23:10 1387/07/5
14

امام موسی در نامه ای به شیخ حسن خالد (مفتی اهل سنت لبنان) راههای وحدت شیعه و سنی را یاددآور شد .نوشت « برای وحدت بیشتر می توان بررسی كرد كه در رویت هلال به طرق نوین علمی و تعیین زاویه دید هلال در افق تكیه شود تا همه ی مسلمانان یك روز مشخص را عید بگیرند  و دشواری های ناشی از تعدد روزهای عید مثل تعطیل رسمی و دید و بازدید از بین برود .او ادامه داد می توان با بازخوانی منابع اذان واحدی برای تمام مسلمانان جهان بر گزید البته برای ما شیعیان سخت است كه «حی علی خیر العمل» را بگوییم و شهادت ثالثه (اشهد ان علیا ولی الله) را حذف كنیم ولی من این حساسیت را تحمل می كنم تا به وحدت برسیم »امام كه گویا پاسخ منفی شیخ خالد را از پیش حدس می زد در ادامه پیش نهاد كرد«و اگر این كار برای شما مقدور نیست پس اجازه بدهید ما نیز اذانمان را در روزهای معین پخش كنیم .

 

ریحانه ط , shamimsmile
ریحانه ط - 23:07 1387/07/5
13

او به كلیسا های لبنان می رفت و سخنرانی می كرد.«فواد شهاب« مسیحی (كه فرمانده ارتش لبنان بود و زمانی هم رئیس جمهور لبنان شد ) گفت : «امام موسی اگر مسیحی بود ما او را به مقام قدیسی می رساندیم و مثل مسیح از او تبعیت می كردیم.»مسیحی ها می گفتند:

«ا...فی السمائ و سماحه الامام صدر فی الارض!»جرج جرداق مسیحی هم گفته بود : «اگر روحانیون مسلمان ، اسلام را همچون امام صدر تبلیغ  می كردند اثری از مسیحیت و سایر ادیان باقی نمی ماند »

 

ریحانه ط , shamimsmile
ریحانه ط - 23:01 1387/07/5
12

شایعه در لبنان رایج بود. گفته می شد دختر 20 ساله ی امام موسی هر روز بدون حجاب اسلامی و با ماشین بنز مجلس اعلای شیعیان به گردش می رود . این حرف تكرار میشد در حالی كه دختر امام 6-7ساله بود!مصطفی چمران می گفت : « تو ای محبوب من! رمز طائفه ای و درد و رنج هزار و چند ساله را به دوش می كشی.

 اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كنی. كینه های گذشته و دشمنی های تاریخی و حقد و حسد های جان سوز را بر جان می پذیری .

 تو فداكاری می كنی.تو از همه چیز خود می گذری .تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسان ها می كنی و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می كنند.

به تو تهمت می زنند و مردم جاهل را برتو می شورانند و تو ای امام ! لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث، آرام و مطمئن به سوی حقیقت و كمال قدم بر می داری . از این نظر تو نماینده علی و وارث حسینی.»

ریحانه ط , shamimsmile
ریحانه ط - 22:57 1387/07/5
11
«كمال جنبلاط»رئیس حزب تقدم اشتراكی به امام گفت «تو خیلی محبوب هستی، شهرت خوبی داری ولی اگر می خواهی شهرتت پایدار بماند باید از جنگ دم بزنی نه از صلح!»
امام به مسجد عاملیه بیروت رفت و اعلام كرد كه پایان جنگ داخلی اعتصاب غذا می كند .گفتند «تو كه تا دیروز شعار « السلاح زینه الرجال»می دادی چگونه در مسجد می نشینی و از صلح و آرامش سخن می گویی؟ گفت: « من هنوز هم سلاح را زینت مردان می دانم اما سلاحی كه سینه ی دشمن را نشانه بگیرد نه قلب برادر و هم وطن را .من در یك دست سلاح دارم و در دست دیگر شاخه ی زیتون. من نه پیرو هیلتر هستم و نه دنباله روی گاندی . من تابع محمد و علی و حسینم.»اعتصاب غذای امام آتش جنگ را خاموش كرد.
س ب , tabary313
س ب - 16:59 1387/07/4
10

سید صدرالدین صدر، فرزند امام موسی صدر

 

...در لبنان رسم است وقتی که میهمان میآید علاوه بر میوه و شیرینی ظرفی پر از سیگارهای مختلف روی میز می گذارند. یادم هست وقتی نوجوان بودم، روزی پنهانی سیگاری را برداشتم و در ایوان شروع به کشیدن کردم. اتفاقا بابا از راه رسیدند و من را دیدند. فردای آن روز یک جعبه سیگار و کبریت به من دادبه قدری خجالت کشیدم که حد نداشت.پس از آن بود که من به فردی صد در صد مخالف با سیگار تبدیل شدم.[1]

خانم رباب صدر: یادم هست که در نوجوانی از سیگار خیلی خوشم می آمد، روزی وقتی از مسافرت آمده بودند سیگار همراهشان بود. خیلی با جرات رفتم و به ایشان گفتم که به من یک قوطی سیگار بدهید. گفت برای چه کسی می خواهی؟ برای خودت؟ که جواب دادم برای کسی می خواهم.خلاصه سیگار را به من داد اما روزی من را دید که دارم سیگار می کشم. در واقع خیلی ظریف عمل می کرد، قوطی سیگار را به من داد و بعد مرا دید که دارم سیگار می کشم. همان دیدن ایشان باعث شد که دیگر سیگار نکشم.[2]

س ب , tabary313
س ب - 16:55 1387/07/4
9

مهندس اصغر کاظم

 

مهندس کاظم، سمت چپ، در کنار رزمنده املنوجوان بودم، با صدری (صدرالدین صدر، فرزند ارشد امام موسی صدر) در خانه نشسته بودیم و شطرنج بازی می‌کردیم. امام صدر گفتند: ما می خواهیم با بچه ها بیرون برویم و کمی بگردیم. شما هم بیایید. من و صدری قبول نکردیم و گفتیم: می‌خواهیم شطرنج بازی کنیم. خلاصه امام با افراد دیگری رفتند. من متوجه آمدنشان نشده بودم؛ مشغول کار خودم بودم که کسی از پشت بر شانه ام زد، فکر کردم حمید (فرزند دیگر امام موسی صدر) است. گفتم حمید نکن! اما دوباره بر شانه ام زد. برگشتم و گفتم حمید نکن دیگر! اما دیدم امام موسی صدر است که با یک شاخه گل برگشته و به دیدن من آمده. به من گفت: «حالا که نیامدی، من این گل را برایت آورده‌ام، چون خودت مثل گلی و با این گل جای تو را خالی کرده بودم.» الان که نزدیک به 35 یا 36 سال از آن روز می گذرد، هنوز آن شاخه گل را نگه داشته ام و آن صحنه و برخورد محبت آمیز امام موسی صدر در ذهنم نقش بسته است و هیچگاه فراموشم نخواهد شد.

س ب , tabary313
س ب - 16:52 1387/07/4
8

دکتر ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت و دبیر کل فعلی نهضت آزادی

 

...آن چیزی که ما در ادبیات و فرهنگ دینی خود از آن به «خلق محمدی» یاد می‌کنیم، امام موسی صدر آن را به طور کامل داشت. من هرگز ندیدم که ایشان از این اطرافیان خود عصبانی شده باشد؛ در حالی‌که بعضی اوقات واقعاً ایشان را اذیت می‌کردند. هر کس که به حازمیه [مقر مجلس اعلای اسلامی شیعه] می‌آمد، می‌خواست ایشان را ببیند. خوب، ایشان هم مثل هر انسان دیگری خسته می‌شد. اما من هرگز ندیدم، نه تنها در حضور آنها، بلکه حتی وقتی تنهایی در خلوت پای سماور می‌نشستیم تا یک فنجان چای بنوشیم، که احساس عصبانیت یا دلتنگی کرده باشد. به مسائل اخلاقی و انسانی دقیقا توجه داشت. یک بار دهکده‌ای مسیحی را در جنوب لبنان بمباران کرده بودند و دو نفر از جوانان مسیحی آن کشته شده بودند. من تازه از آمریکا به بیروت آمده بودم. به من گفت که من دارم می‌روم تا از خانواده‌های این دو جوان مسیحی یک عیادتی بکنم. تو هم بیا با هم برویم؛ بد نیست. گفتم برویم، من دوست دارم. با ماشین ایشان رفتیم. روستای مسیحی درست کنار مرز مناطق اشغالی و اسرائیل بود. آنجا من با چشم خود دیدم که ایشان با مسیحی‌ها چه رفتاری دارند و مسیحی‌ها چه رفتاری با ایشان دارند. این‌ها همان چیزی است که امامان ما می‌گویند؛ که مردم را با رفتار‌تان به دین جذب کنید و نه با زبان‌تان. آقای صدر این امتیازات را داشت. ایشان علاوه بر اینکه تمام این نکات جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی را داشتند، جایگاه‌شان در لبنان طوری بود که به مسائل سیاسی منطقه نیز اشراف کامل داشتند. من این اشراف سیاسی ایشان را در کمتر روحانی دیگری دیدم. ایشان مسائل سیاسی را می‌فهمید و اشراف داشت. این اشراف ایشان باعث شده بود تا مسائل را در ورای این روابط سیاسی عادی ببیند.

...آن چیزی که آقای صدر در لبنان بدست آورد، خودش بدست آورد. ایشان وقتی در سال 1959 به لبنان رفتند، خودشان با آن قد بلند و رشید پشت ماشین کوچک فولکس‌واگن نشستند و ظرف یک سال نزدیک صد هزار کیلومتر را در آن کشور کوچک زیر پا گذاشتند. ببینید، هیچ‌وقت روحانیون ما این اخلاق‌ها را نداشتند که خودشان پشت ماشین بنشینند و اینگونه متحرک باشند. دهکده‌ای نبود که امام موسی صدر ندیده باشد. هر دهی را که می‌گفتید، ایشان رفته بود و آنجا را دیده بود. یک خانواده شیعه نبود که امام موسی صدر آن را نشناسد. آقای صدر انصافاٌ با یک نگاه کاملا علمی وارد فعالیت شد. برای اینکه با خود گفت اول باید جامعه را بشناسد. در ضمن یک افق دید بلند داشت. مجلس اعلای شیعه را که درست کرد، اسمش شیعه بود؛ ولی همه شیعیان آنجا بودند. برخی پزشکان شیعه بودند که هم کمونیست بودند و هم عضو مجلس! ایشان نگفتند که شماها نمی‌توانید بیایید. همه خودی بودند و همه را جذب کرد. با اینها چنان با محبت برخورد کرد که گویی از هر مسلمانی مسلمان‌ترند. هیچ‌وقت این مرز بندی‌هایی را که ما امروز در کشورمان مشاهده می‌کنیم، نداشت. البته در همان حال در هر مسأله‌ای، خط مشی و مواضع خودش را داشت؛ خیلی محکم هم پای آنها می‌ایستاد و حسابی کار می‌کرد و هرگز تسلیم نمی‌شد. با این حال دقیقا توجه داشت و می‌دانست که چرا برخی شیعیان رفتند و کمونیست شدند. برای اینکه محروم‌ترین قشر بودند. اینها را همه می‌دانست و وسعت دید‌شان بسیار قابل‌توجه بود. بعد هم ایشان به سه زبان اشراف داشتند. فارسی که زبان مادری ایشان بود. عربی هم که حرف می‌زدند. فرانسه و انگیسی هم بلد بودند و البته فرانسه ایشان خیلی بهتر از انگلیسی ایشان بود. از طرفی بسیار اهل مطالعه بودند.

س ب , tabary313
س ب - 16:50 1387/07/4
7

خانم پوران شریعت رضوی، همسر دکتر علی شریعتی

سلام و درود بر روح و روان آقا موسی صدر که واقعا مثل برادرم دوستشان داشتم و دارم و همیشه به وجودشان افتخار می‌کنم و مایه افتخار همه هستند. در یک شرایط روحی و روانی بسیار بدی که ما در آن ایام داشتیم که من در ایران بودم و بچه‌ها هر کدام در یک سر دنیا بودند و بعد وارد یک شهر غریب شدیم و با مسائلی که قابل پیش‌بینی نبود رو به رو بودیم، تقدیر و سرنوشت ما را به سوی زینبیه و لبنان کشانید. آقا موسی صدر مثل کوه پشت سر ما بودند و به خاطر ایشان بود که آن تشییع جنازه بر قرار شد و جنازه دکتر شریعتی را در زینبیه شام پذیرفتند. لحظه‌ای که وارد فرودگاه دمشق شدیم، من بودم و احسان و مونا. در سالن تشریفات به خاطر لطف آقا موسی از ما استقبال کردند و ارتباط با اوقاف سوریه هم توسط ایشان بود. شب اول در اتاق‌های کنار حضرت زینب خوابیدیم و بعد به خانه آقای صدر رفتیم. در منزل امام موسی صدر ما احساس می‌کردیم که در کشور خودمان هستیم؛ در بین فامیل خودمان هستیم و غربت را احساس نمی‌کردیم. محبت‌های پری خانم [همسر امام صدر] و سفره‌های گرمی که می‌انداختند، بچه‌ها و مخصوصا ملیحه که با مونا هم‌سن بودند و با هم صحبت می کردند و سر مونا گرم می‌شد ... آن قدر که ما در آن شرایط از آقا موسی صدر محبت دیدیم، در دیار و کشور خودمان ندیدیم ...

امیر مسعود نیائی , masouda
6

از دوستان عزیز  خانم ریحانه و  آقای طبری برای مطالب خوبی که لطف کردن وفرستادند تشکر می کنم.

امیدوارم مطالب خوب شما ادامه پیدا کنه!

س ب , tabary313
س ب - 11:13 1387/07/3
5

خانم حورا صدر، فرزند امام موسی صدر

 

امام موسی صدر و فرزندان: صدری، حمید و حوراامام موسی صدر به دخترها خیلی اهمیت می‌داد. یک بار به برادرم صدری گفت اگر شرایطی پیش بیاید که ناچار به اولویت‌بندی تحصیل فرزندانم شوم، این اولویت را به دخترهایم می‌دهم تا پسرها.

در سیزده سالگی به خواست پدر، برای ادامه تحصیل به فرانسه رفتم. یادم هست قبل از آنکه پیش برادرهایم بروم، به آنها سفارش کرده بود مبادا وقتی حورا می‌آید کارها را به دوش او بیندازید؟ کارها را تقسیم کنید تا کسی خسته نشود. این شد که فقط آشپزی به من افتاد و خرید خانه، جارو زدن، شستن لباس‌ها و... به برادرانم محول شد.

هیچ وقت یادم نمی‌آید که درباره نماز و حجاب به من تذکر داده باشد. تنها تاکید ایشان بر شیک‌پوشی و مرتب بودن در عین سادگی بود. به همین خاطر وقتی در یک دوره‌ای نسبت به آراستگی و پوششم بی‌توجه شده بودم، یاد آور شد که حجاب تو باید مردم را جذب کند. باید شیک باشد نه اینکه مردم از دیدن نوع پوششت خسته و دل‌زده شوند. پدر تأکید زیادی به دور هم بودن اعضای خانواده حتی برای ساعاتی محدود، داشت. وقتی که سفر نبود، در ایام تعطیل حتماً همه کنار هم بودیم و امام موسی صدر نیز، به کارهایش می‌رسید. بعضی وقت‌ها هم از شهر بیرون می‌رفتیم و در یک جای خوش آب و هوا استراحت می‌کردیم.

 

ریحانه ط , shamimsmile
ریحانه ط - 19:13 1387/07/2
4
با اینكه او یك ایرانی بود ولی جای جای لبنان، او را می‌شناسد. از شیعه و سنّی گرفته تا مسیحی و دروزی، از وی به بزرگی و طهارت نفس یاد می‌كنند، تو گویی هر چه صفت پاك بوده از جدّش رسول خدا (ص) گرفته است. تواضع و فروتنی، صبر و پایداری، اخلاص و صفا، همّت و پشتكار، دلیری و مردانگی، رحمت و عطوفت، بصیرت و اندیشه نافذ، سعه صدر و گشاده رویی، تحمّل مخالفان و بلكه نیكی و خدمت به آنان، و...
اینها، تنها بخشی از ویژگی‌های ذاتی امام موسی صدر بود كه برای هریك از آنها، صدها نمونه رفتاری و خاطرات بیاد ماندنی برجا مانده است.

ریحانه ط , shamimsmile
ریحانه ط - 19:10 1387/07/2
3
اندیشه فرا قومی و فراجناحی
او در این جایگاه، كمترین ردّپایی از ریاست طلبی، سودجویی، و فرصت طلبی های معمول در میان رهبران سایر فرقه ها، برجای نگذاشت. گفته‌ها و شنیده‌ها حاكی از آنست كه او نه تنها از این فرصت، بهره گیری فرقه ای و یا شخصی نكرد كه به عكس، حمایت او از تمامی ایده‌ها و اندیشه‌های متضادّ، زبانزد بود و چتر گذشت و بخشش او بر سر همگان از مخالفان مسیحی و سنّی وی ـ كه اندك هم نبودند ـ تا عالمان و بزرگان شیعه سایه افكن بود.
و این در حالی است كه مرز مخالفت‌ها و دشمنی‌ها با او، تا حدّ هتك حرمت، ترور شخصیت و حذف فیزیكی او پیش رفت.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.