| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
52
|
1851
|
90/7/4 (03:32)
|
|
||
|
|
17
|
131
|
90/2/1 (21:22)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/12/11 (15:55)
|
|
||
|
|
54
|
824
|
90/10/29 (11:00)
|
|
||
|
|
7
|
85
|
90/11/6 (20:15)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
90/6/3 (15:13)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/4/20 (01:27)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
90/4/19 (22:53)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
90/4/11 (11:23)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/4/1 (02:29)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/3/18 (23:05)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
90/3/15 (16:23)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
90/3/2 (14:55)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/2/22 (11:56)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/2/22 (11:54)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/2/22 (11:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/2/22 (11:48)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
90/2/1 (21:05)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
90/1/6 (15:01)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
89/12/18 (18:43)
|
|

داشتیم به ماجرای ایران و عراق و ضرورت برنامه ریزی در نبرد با امپریالیسم امریکا می اندیشیدیم. داشتیم فکر می کردیم که در مقابله با محاصره اقتصادی و توطئه های درون مرزی و برون مرزی امریکا چه طرحی باید ریخت؟ داشتیم به بسیج توده ها در ابعاد نظامی، سیاسی، فرهنگی و تهییج قوا و تمرکز نیروهای پراکنده ملت می اندیشیدیم و تلاش می کردیم که هرچه فریاد داریم چون پتک بر سر امریکا فرود آریم. که ناگهان در این بحبوحه وانفساه باب جدیدی باز شد. موضوع پیچیده امام موسی صدر دوباره در صدر قرار گرفت. در صدر اولویتها و ضرورتها.
جبهه متحد ضد امپریالیسم یا هیأت تحقیق امام موسی صدر
کدامیک در صدر است؟
داشتیم به ماجرای ایران و عراق و ضرورت برنامه ریزی در نبرد با امپریالیسم امریکا می اندیشیدیم. داشتیم فکر می کردیم که در مقابله با محاصره اقتصادی و توطئه های درون مرزی و برون مرزی امریکا چه طرحی باید ریخت؟ داشتیم به بسیج توده ها در ابعاد نظامی، سیاسی، فرهنگی و تهییج قوا و تمرکز نیروهای پراکنده ملت می اندیشیدیم و تلاش می کردیم که هرچه فریاد داریم چون پتک بر سر امریکا فرود آریم. که ناگهان در این بحبوحه وانفساه باب جدیدی باز شد. موضوع پیچیده امام موسی صدر دوباره در صدر قرار گرفت. در صدر اولویتها و ضرورتها. حالا تحریم المپیک حرام مسکو و تشکر متقابل جودی پاول سخنگوی کاخ سفید (العهده علی الراوی!) به جهنم، شرکت در کنفرانس پاک و حلال پاکستان و ضیاء الباطل را ناخواسته ضیاء الحق کردن به جهنم، با آنکه اولین بانی این هر دو حرام و حلال امریکای مکار بود باز به جهنم، اما انصافاً این فتح باب جدید و اعزام هیأت تحقیق پیرامون اتهام لیبی در قتل یا حبس امام موسی صدر را آن هم درست در این هنگامه خونین چگونه باید توجیه کرد؟
حتی تأسف خویش را از آنچه به نظر ما نوعی وقت ناشناسی، سهل انگاری، بی توجهی به مسأله اصلی و دست کم گرفتن عراق و امریکاست و مآلاً به تضعیف قوا در صحنه جنگ و پدید آمدن کانال انحرافی در مسیر مبارزه کنونی با امپریالیسم منجر می شود، اظهار کنیم. پیام مستدل و به موقع حضرت آیت الله منتظری و مضمون تلگرافی که از سوی ایشان خطاب به امام امت صادر شد، فی الواقع بیان همین احساس تعجب و تأسف بود. در این پیام از محضر امام تقاضا شده است که در اعزام این هیأت به لیبی برای تحقیق در اتهام مزبور تأخیر ضروری بعمل آید. باید از ابتکار آیت الله منتظری و هشیاری ایشان در شرایط پیچیده کنونی، هرچه پرشورتر استقبال کرد.
در اینکه مسأله فقدان «امام موسی صدر» واقعاً دردناک و تأسف بار است بحثی نیست. ماجرای شگفت انگیز رهبر شیعیان جنوب لبنان، وجدان هر مسلمانی را به سختی آزرده و از همان آغاز تاکنون افکار عمومی را برانگیخته است. مسلم است که نمی توان در برابر چنین حادثه عجیب و مرموزی بی تفاوت بود و بدون تحقیق و بررسی از آن گذشت. اما جان کلام اینجاست که «حالا چرا؟» از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی ایران تاکنون چنین هیأت تحقیقی رسماً به لیبی اعزام نشده است و اکنون به طور ناگهانی، اعجاب آمیز و سئوال برانگیزی عزم خود را جزم کرده ایم که هیأت مزبور را به محل حادثه اعزام داریم. حالا از کجا چنین فرصتهای زیادی، وقت اضافی و ساعات فراغتی را گیر آورده ایم و چه شده است که ناگهان در حالی که حلقه محاصره دشمن سینه به سینه مان از چهار سو تنگتر می شود ما یکباره به یاد رفیق همراه و عزیز گمشده خویش افتاده ایم خدا می داند.
در پیام فقیه بزرگوار، آیت الله منتظری آمده است که: «اینجانب ضمن احترام به جناب حجت الاسلام حاج آقا موسی صدر که از دوستان اینجانب بوده اند و با وجود اینکه تحقیق در این مورد را لازم می دانم اما اعلام می دارم که در شرایط حساس قطع رابطه امریکا با ایران از طرفی و تشکیل کنفرانس جبهه پایداری اعراب با شرکت سوریه، الجزایر، لیبی، یمن جنوبی و سازمان آزادیبخش فلسطین به منظور مبارزه با اسرائیل و رژیم دست نشانده سادات از طرف دیگر، مطرح کردن قضیه حاج آقا موسی صدر موجب تیره کردن روابط لیبی با ایران و برپا کردن جنجال سیاسی شده و به نفع امریکای جهانخوار تمام خواهد شد.»
حالا بگذریم از اینکه امام موسی صدر به اعتبار نقش تعیین کننده اش در رهبری مبارزات جنوب لبنان و جنبش شیعیان علیه اسرائیل دشمنان فراوان داشت و چه بسیار ممکن است که طرح ربودن یا شهادت وی به دست امریکا، شاه خائن و صهیونیستهای مصر و اسرائیل (مصرائیل!) پی ریزی شده باشد.
اما گذشته از این آنچه قابل بررسی است اوضاع کنونی قطع رابطه با امریکا و درگیری با عراق و کشورهای مزدور و مرتجع منطقه است. امروز دیگر جای تردید نمانده است که صدام حسین و رژیم جلادش زیر خرقه امریکاست و بدون تردید طرح قصه جزایر خلیج فارس (خلیج العربی!)، جنجال خوزستان (عربستان!!) نه تنها با مسأله محاصره اقتصادی و قطع رابطه امریکا با ایران بی ارتباط نیست، بلکه براساس اطلاعات موثق، امریکا دولت عراق و شیوخ خلیج را وادار کرده است تا این دعوی کهنه از سر گیرند و عراق به شیخ نشینها اطمینان کامل می دهد که چنانچه بحث خلیج و جزایر سه گانه را پیگیری کنند به پشتیبانی کامل آنان برخواهد خاست و انواع سلاحهای امریکایی و غیرامریکایی نیز سرازیر خواهد شد. آنچه به نام حمله نظامی امریکا خوانده می شود هیچ گاه نمی تواند به معنای دخالت مستقیم وی باشد. امریکا مکارتر از آن است که این دستهای آماده به خدمتش را رها کند و با دخالت مستقیم ویتنام دوباره ای پدید آرد، ویتنامی که این بار ایران را گورستان امپریالیسم خواهد کرد. بنابراین طرح امریکا این است که کلیه نیروهای ارتجاعی و مزدور منطقه را با بهانه های گوناگون علیه ایران بسیج کند. این است مفهوم محاصره.
در چنین شرایطی است که باید انقلاب خود را به فرموده امام صادر کنیم. چه کسانی در جبهه انقلاب اسلامی ایران علیه امریکا و مزدورانش وارد عمل خواهد شد؟ جز این است که دست در دست ملتها و دولتهای مترقی اسلامی باید گذاشت و «با صفوفی منظم همچون بنیادی پولادین در راه خدا پیکار» کرد؟ جز این است که این آمال در کنفرانس جبهه پایداری اعراب علیه صهیونیسم و امپریالیسم که با شرکت لیبی، سوریه، الجزایر، سازمان آزادیبخش فلسطین و یمن جنوبی برگزار می شود تعقیب خواهد شد؟
جالب این است که هرچه کشور ارتجاعی و دولت خائن در منطقه سراغ داریم دفتر و دستکی هم در ایران باز کرده است ولی از لیبی هیچ خبری نیست. به این لیست نگاه کنید. کلیه این کشورها در ایران سفیر و سفارتخانه دارند یا داشته اند. پاکستان (رئیس جمهور: ژنرال ضیاء الباطل، ژنرالی که با حکومت نظامی بر سر کار آمده و هیچ گاه تاکنون وعده انتخابات آزاد را عملی نکرده و همواره جنبش اصیل ملت را سرکوب کرده است)، اردن هاشمی (ملک شاه سلطان حسین رفیق شفیق شاه مخلوع، قتل عام کننده مشهور مبارزین فلسطین)، عربستان سعودی (ملک خائن قتل عام کننده مبارزین مسجدالحرام)، شیخ نشینها و از جمله دوبی (آنها که همواره مبارزین و مجاهدین ایران را دستگیر کرده و تحویل ساواک داده اند) و حتی قبل از این ماجراها همین عراق (با وضعیتی که معرف حضورتان هست) و کویت (با آن رفتار بیشرمانه اش در برابر امام) و پیش از اشغال لانه جاسوسی، سفارت امریکای جهانخوار!
اینهمه نماینده از سوی دولتهای خائن و عامل شکنجه و قتل عام هزاران مبارز مسلمان، اینهمه سفیر و کاردار مرتجع و حتی جاسوس، و بالاخره اینهمه سفارت برای دولتهای مزدور و وابسته به امپریالیزم. اما در این میان تنها لیبی است که گناهکار و متهم است و نباید با انقلاب ایران رابطه داشته باشد.
قذافی تنها رهبر عربی بود که صریح و قاطع همواره علیه شاه خائن سخن می گفت. تیتر روزنامه های غرب و جراید عصر طاغوت را ببینید که چگونه می کوشیدند او را یک دیوانه، بیمار روانی و نامسلمان معرفی کنند. زمانی برای او جایزه «ضد زن» پیشنهاد کردند. زمانی گفتند: قذافی جشن کتاب سوزان برپا کرده و گفته است جز قرآن هیچ ایدئولوژی و کتابی در لیبی مجاز نیست.
قذافی بارها در سخنرانیها و تحلیلهایش «سرمایه داری استثمارگر» و «کمونیسم مستبد» را رد کرده است. او از آغاز انقلاب بارها برای امام و ملت ایران پیام فرستاده و همواره دیدار از ایران را آرزومند بوده و مهمتر از همه اینکه برای دفاع از انقلاب ایران «حاضر است نفت را به روی غرب ببندد و همپای ایران نفت را به عنوان یک سلاح بکار گیرد.»
ممکن است قذافی و رژیم وی دارای نقاط اشتباه و انحراف باشد. اولا چنین نقاط انحرافی در همه دولتهای حتی مترقی و اسلامی منطقه به انواع مختلف وجود دارد. ثانیاً به خاطر چنین مساله ای نمی توان از اتحاد دو کشور و دو ملت که اصلی اساسی است چشم پوشید. ثالثاً ما با نزدیک شدن به قذافی و با قدرت رهبری امام، که او نیز ادعای پذیرش آن را دارد بهتر می توانیم نقاط احیاناً منفی کار وی را جرح و تعدیل کنیم و بر تمایل او به جبهه اسلام و هرچه دورتر شدنش از جبهه کفر بیفزاییم.
اکنون قصد دفاع پیگیر از شخص او نیست، سخن اصلی در دفاع از حریم اسلام است. حریمی که باید در برابر تجاوزات امپریالیسم و صهیونیسم و مرتجعین منطقه هرچه استوارتر و نفوذناپذیرتر باشد. برای چنین حریمی نگاهبانانی لازم است که جبهه پایداری را بنیان نهند و بدون تردید لیبی – با همه اما و اگرهایی که هست – هرگز نمی تواند و نباید از این جبهه بیرون گذاشته شود. قصه واقعاً دردناک امام موسی صدر را نیز می توان و باید در شرایطی مساعدتر به طور جدی تعقیب کرد.
به نقل از روزنامه کیهان بهار 1359
و امروز 30سال از ربوده شدن امام موسی صدر می گذرد . کجایند صاحبان همت و اراده !!!!!!!!!
منبع: http://shareh.parsiblog.com/331801.htm
بگوییم یا نگوییم؟
به نظر من هم فکر می کنم طرح چنین مباحثی سودمند می باشد به چند جهت:
یکی این که با تاریخ و گذشته خود آشنا می شویم؛ گذشته ای که چندان هم دور نیست.
دیگر این که ما به عنوان دوست داران امام سید موسی صدر باید دوست و هم فکر و مخالف و دشمن امام را بشناسیم و با نظرات دیگران هم آشنا شویم،شاید که مخالفین امام درست می گویند و منطق آن ها درست هست و ما در اشتباه به سر می بریم! این روش شناخت باعث می شود که ما تسلط کاملی بر موضوع(هر موضوعی) پیدا کنیم و برجوانب مختلف یک موضوع مسلط و آگاه شویم در نتیجه از تحجر و یک جانبه گرایی دور می شویم.
مطلب دیگر که به نظر من بسیار اهمیت دارد این است که ما برای این که بتوانیم فاجعه ربودن امام موسی صدر عزیز را پیگیری کنیم باید توجیهات و علل تعلل و سستی در این پرونده در سالیان اخیر را بدانیم چه بوده؛ البته بعضی از موارد مطرح شده واقعا علت های موجهی بوده (که در مقاله، هم بخشی از آن مطرح شد) و کشور در آن دوران شرایط خاص و بحرانی داشته؛ اما چیزی که نباید فراموش کرد سستی ها و کم کاری ها و شعارگرایی هاست.ما باید بتوانیم تمیز دهیم که چه کسانی توجیه می کردند! چه کسانی کم کاری کردند! چه کسانی احتمالا خصومت های شخصی خود، تحجر و فکر محدود خود را پشت این توجیهات پنهان می کردند و باعث مسکوت گذاشتن این پرونده شدند!!!
این حق ماست که این ها را بدانیم.
حق ماست که بدانیم نزد مسئولان،جان یک تبعه ایران چقدر ارزش دارد؟!!!
و باید قدرت تمیز دادن توجیهات و بهانه ها را از علل منطقی و به حق بدانیم تا در پیگیری این پرونده نه دچار افراط شویم و نه تفریط.
حال اگر در مورد پرونده امام سید موسی صدر مسائل مطرح شده را بپذیریم و حق را به آقایان مسئول بدهیم در مورد پرونده های دیگر چه؟ کدام توجیهی برای سستی ها وجود دارد؟
بله. لیبی متحد ما بوده. اسراییل و فالانژهای لبنان هم متحد و حامی انقلاب بوده اند؟ که در پیگیری ربودن فرمانده دلاور و شجاع، حاج احمد متوسلیان و سه دیپلمات دیگر هم این همه تعلل و کم کاری به خرج دادیم؟؟
آقایان مسئول چه توجیهی در قبال این پرونده که از سال 61 بی سرانجام باز می باشد دارند؟؟؟
پرونده های دیگر چه؟
پاسخ مسئولان و حتی مردم ایران به ربایندگان و قاتلین تبعه های ایرانی و مسئولان و خبرنگاران و ... چیست؟
پاسخ ما (ملت ایران و مسئولان دولتی) به اهانت کنندگان ایرانی ها در هر جای جهان چیست؟
پاسخ ما به اهانت کنندگان و تحقیر کننده های فرهنگ، ملیت، مذهب و چهره های نام آور ما چیست؟
پاسخ ما به کسانی که تحت هر عنوانی به منافع و اموال ایران دست درازی می کنند چیست؟
آیا ما قاطع و با جدیت در قبال این مسائل برخورد می کنیم که دیگر هیچ احدی از ملت ها و دولت های خارجی جرئت کوچکترین اقدامی علیه ایران و ایرانی ها را نداشته باشد؟؟
به نظر حقیر که پاسخ تمام این سوال ها منفی است؟
از دوستان می خواهم برای نمونه به پیگیری ربایندگان کشتی ایرانی توسط دزدان دریایی سومالی توجه کنند. ببینیم به چه نتیجه ای می انجامد و بعد از چند روز این قضیه حل و فصل خواهد شد و با چه وضعی؟؟؟
منتظر می مانیم...
به موضوع اصلی مان امام موسی برگردیم.
بله حق و وظیه ماست که خیلی چیز ها را بدانیم...
باید بدانیم چه کسانی نسبت به این موضوع کم اهمیت یا بی اهمیت هستند.باید بدانیم چه کسانی و مهم تر از آن چه نوع تفکری مخالف امام موسی صدر و خیلی های دیگر هستند اما به علت اقبال مردم به آن ها و محبوبیت آن ها نمی توانند و جرئت مخالفت را ندارند و حداقل کاری که می کنند سکوت است نه دشمنی و مخالفت.
باید بدانیم تا دیگر فریب بیانیه ها، کمیته های پیگری، ستاد های حل بحران ها، نامه ها، سخنرانی ها و حمایت های محافظه کارانه تلویحی را نخوریم!
مگر چند سال پیش که نخبه ها و جمع زیادی از سران فکری و اجرایی از هر جناحی نامه ای در جهت حمایت امام موسی صدر به رییس جمهور وقت محمد خاتمی نوشتند مسئله ای حل شد؟؟ که حالا بیانیه یا سخنرانی یا دستخط یک نفر مسئله ای را حل کند؟؟
نمی خواهم اهمیت بیانیه ها و اقدامات این چنینی را حداقل برای تبلیغات و همسو کردن افکار عمومی کتمان کنم، اما واقعیت این است که همه مسئله این نیست و این ها همه فرعی است بر اصل قضیه و اصل قضیه سپری شدن سال های عمر یک انسان متعالی، در بند زندان های یک سرهنگ دیوانه است!
باید هوشیار و مطلع باشیم که اصل همه این اقدامات برای حل بحرانی است و هدف تمام اقدامات، تنها وتنها یک چیز باید باشد و آن هم آزادی امام موسی صدر است و بس.
اگر حمایت کردن به صدور بیانیه و شعار باشد سنخنگوهای وزارت امور خارجه از همه پیگیرتر و موثر ترند؛ چون همیشه در هر مسئله ای به شدت محکوم می کنند، به شدت تکذیب می کنند و به ایراد نطق های مثلا صریح می پردازند.آن ها هستند که از همه افراد جامعه اصولگرا ترند، بیش از همه به امنیت ملی و تمامیت ارضی و حیثیت نظام جمهوری اسلامی پایبند هستند چون اولین نفراتی هستند که هر گونه اقدامات علیه این مسائل را به شدت!! محکوم می کنند.اما آیا حقیقتا چنین است؟
باید بگویم هیچ مسئله ای باعث نمی شود که حقیقت و واقعیات کتمان شود.و نادیده گرفته شود.
باید بگویم واقعیت تلخ است و آن گذشت سی سال از ربودن خورشید در پس ابرهای سیاه است.
بله دوستان و عزیزان به گمان من تمام کسانی که به نوعی در این پرونده دست داشتند مسئولند و باید روزی در درگاه حق و در دادگاه عدل او پاسخ گو باشند. در آن روز هیچ توجیهی پذیرفته نیست و هیچ احدی فریب لفاظی ها و تبلیغات دروغین را نمی خورد.
اما باید بگویم مقصر اصلی کس دیگری است.
من و شمای دوست دار امام مقصر اصلی هستیم.
ما که ادعای دوستی و پیروی از راه و خط امام را داریم برای وجود مبارک امام چه کردیم؟؟
برای ترویج اندیشه های او چه کردیم؟
آیا هر یک از ما به وظایف خود تا حد توان عمل کردیم؟ و آیا هیچ گاه سعی کرده ایم حد توان خود را بالا ببریم؟
من اول از همه به خودم ایراد می گیرم که چه کردم؟؟؟؟؟؟؟
هنگامی که سی امین سال ربودن امام فرا رسید النتظار داشتم در این سال همه چیز تغییر کند.
سرعت پیگیری ها بیشتر شود.حجم و وسعت تبلیغات برای پیگیری امام بیشتر شود.صدور بیانیه ها در دفاع از امام و محکوم کردن جانی بزرگ قذافی و دولت او بیشتر شود.مخاطبین برنامه ها بیشتر شود.همه چیز رنگ و بوی دیگری بگیرد آخر مسئله مهمی در پیش است:
ورود به سی و یکمین سالگرد زندانی شدن امام....
اما در حالی به سی و یکمین سالگرد امام وارد شدیم که هیچ چیز تغییر نکرد جز زمان....
متاسفانه باید بگویم همه چیز ضعیف تر از سال های پیش بود.
در سالروز ربودن،برنامه ای از تلویزیون پیرامون امام موسی صدر ندیدم (اگر کسی دیده بگوید) در حالی که سال گذشته یا سال های گذشته چند مستند خوب پیرامون امام پخش شد و تبلیغات نسبتا خوبی پخش شد.
وقتی در مراسم برگزار شده در تالار ابوریحان دانشگاه تهران نشسته بودم و شاهد مراسم بودم همه چیز را بازی بچه گانه ای می دیدم که توسط عده ای برگزار شده.
گویا برگزار کنندگان مراسم یادشان رفته بود که امسال چه سالی است؟
گویا یادشان رفته بود که برای چه جمع شده ایم؟
گویا سخنرانان مراسم مخصوصا دادستان نسبتا محترم یادشان رفته بود که در مورد یک انسان زنده سخن می گویند نه یک شهید !!!!!!
مراسم به همه چیز شبیه بود جز مراسمی برای تلاش برای آزادی یک انسان دربند زندان. بیشتر مراسمی بود برای گرامی داشت مختصر یک شهید قرون گذشته که دیگر جز یادی از او هیچ نمانده است.....
آری این امام موسی صدر است که 10980 روز در زندان احتمالا انفرادی به سر می برد و هر روز می گذرد به امید آمدن روزی دیگر .......
همینطوره
اصلا مهم نیست كه چه كسی، كی و كجا چه گفته و چه كرده... امروز ما در شرایط متفاوتی بسر می بریم كه با گذشته متفاوت است... حتی اگر خیلی از مسایل را نبخشیده باشیم یا مسایل تازه ای بوجود آمده باشد...
آنچه كه مهم است، دانستن تاریخ موضع گیری ها، توضیحات، فرافكنی ها، سو استفاده ها و یا حسن نیت ها، اقدامات موثر، مواضع مثبتی است كه امروز نیز می توانند به شكل دیگری تكرار شوند.
با اطلاع از این تاریخ و داشتن تجربه ای از گذشته است كه ما قادر خواهیم بود تا هر حاشیه روی ای را مسدود كرده و هر سواستفاده ای را محدود كنیم و یا از هر حسن نیتی حداكثر بهره برداری را داشته باشیم.
این مهم نیست كه موضع سیاسی و فكر سیاسی ما چیست. حكومت هایی را قبول داریم یا خیر، از قذافی بدمان می آید یا نه... اما همین كه بدانیم افراد مختلف در موقعیت های مختلف چه گفته اند و چه كرده اند... همین می تواند سبب بالا رفتن تجربه ما در افشا ساختن مواضع غیر سازنده و عدم قبول توجیهات جدید آنها باشیم. یا مواضع مثبت و سازنده را به طرق مختلف تاكید و تایید كنیم.
من فكر می كنم كه امروز صحبت كردن از اینكه چگونه امام صدر را آزاد كنیم خیلی زود است. كه همین عدم اطلاع و شناخت ما از افراد مسئول و رسمی و مواضع گذشته و حال آنها است ك باعث تقلیل خواسته ای مانند آزادی امام صد شده است. باید با بالا بردن آگاهی و اطلاع خودمان از این موضوع گیری هایی كه تا كنون شده قدرتی بیابیم تا مسیر جریانات آینده را حدس زده و به قد وزنی كه داریم در اصلاح و یا تاكید و تبلیغ آن موثر باشیم.
تا در آینده این ارتباطات و این جلسات و این كامنتها سببی شود تا حتی یك روز در آزادی یك انسان، و بعد از این یك سیاستمدار، یك فقیه، یك عالم دینی، یك روشنگر، یك آزادیخواه موثر باشیم.
امروز تیره و تار است. امروز پراكنده ایم. همدیگر را نمی شناسیم و اعتمادی نداریم. از جمع شدن زیر یك سقف و دیدار زیر آلاچیق یك پارك هراس داریم... چه بسا كسانی نفوذ كنند و منحرفمان كنند (خواسته یا ناخواسته) چه بسا سر از جهنم در آورده، مورد نفرین الهی قرار گیریم و....
اما زمانی كه حركت كردیم، دیدیم، تجربه كردیم، گزیده شدیم، سوختیم، منتفع شدیم، خندیدیم، دوست شدیم، یخها را ذوب كردیم... بهاری است كه اگر امام موسی صدر را باز نگردانده باشیم، همین امام موسی صدر زندانی در تبعید نیز مالوفی خواهد بود كه قلبهای بندگانی از بندگان خدا را بهم نزدیك ساخته و باعث انس و الفتشان شده... جمع و جمعیتی را باعث شده كه نسبت به اجتماع خویش و یا حداقل یكی از مسایل اجتماعی و سیاسی روزگار خویش واكنش نشان داده اند، احساس مسئولیت كرده، برای رسیدن به یك هدف از تفاوتها و سلایق خویش گذشته و با اتكا و اعتماد به حافظ و مربی خویش (رب العالمین) قدم در راهی می گذارند، كه خداوند وعده استوار ساختن گامهایشان را داده.
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
...
توان به دوش بردن بار امانت
...
انسان دشواری وظیفه است.
با سلام
اقای گنجی ممنون از مطلب بسیار روشنگرانه شما.دقیقا همنطور که شما فرمودین گذاردن چنین مطلبی اصلا در محکوم کردن شخص خاصی نیست.بلکه روشن کردن فضای جامعه در اوایل انقلاب و طرز برداشت این روزنامه و گوناگونی سلیقه ها و ارای متفاوت انزمان و عجیب تر از همه بیان کننده این مطلب است که هیچ باب گفتگویی در بین گروهای سیاسی مختلف ظاهرا باز نبوده که بر سر میزی بنشینند و دلایل و پیشنهادهای خود را بازگو کنند تا اینگونه برداشت غلطی از مواضع یکدیگر نداشته باشند.چه بسا حداقل ما میدانیم که هیچ کدام از این گروها حداقل در ظاهر قصد و نیت دفاع از انقلاب و تمامیت ارضی کشور را داشته اند و البته که مسئله امام صدر تنها بحث کوچکی است که در این بین هیچ گاه حل نشده است و باعث سوء برداشت های گروهای مختلف سیاسی انزمان از هم شده است.
به هر حال من گمان میکنم این مباحث بسیار روشنگرانه است اگر باعث نشود دوباره این اختلافات بدون شرح دلایل سبب دور شدن یاران امام از هم شود
موفق باشید
یا حق....
سلام
برای اینكه قرار نیست، مسایل دیگر ما را از موضوع امام موسی صدر در كلوب منحرف كند.
جواب آقای طبری را به صورت خصوصی برای ایشان و دیگر شركت كنندگان در بحث ارسال می كنم.
البته تا آنجا كه من شنیدم عزلی در كار نبوده ... اقای منتظری با توجه به اختلافاتی كه داشتند كه این اختلافات با قتل و عام زندان سیاسی در سال 67 به فتوای مرحوم آقای خمینی، به اوج خود رسید كه این آقا استعفای خود را به آقای خمینی اعلام كردند و باقی قضایا.
البته اطلاعاتی نسبتا قابل اعتماد در ویكی پدیا برای مطالعه موجود است.
با عرض سلام
طبق مدارك موجود در مركز اسناد انقلاب اسلامی و همچنین نامه های موجود با دست خط شخص آقای منتظری به آقای خمینی
علت استعفای شیخ منتظری ربطی به قتل عام وحشیانه زندانیان سیاسی به دستور خمینی نداشته است بلكه آقای منتظری به خاطر قضیه سید مهدی هاشمی و امید نجف آبادی و تحت شكنجه قرار گرفتن باند مهدی هاشمی استعفا دادند . آقای منتظری همان كسی هستند كه در مقابل جنایات خبیثانه صادق خلخالی محمد حسنی موسوی اردبیلی محمدی ری شهری در اول انقلاب و سالهای بعد از فاجعه 60 سكوت كردند و بعد از استعفا و كناره گیری از قدرت یادشان افتاد كه حامی حقوق بشر باشند .
به پرونده سید مهدی هاشمی موجود در اسناد مركز اسناد انقلاب مراجعه كنید
طی بحثی كه آقای بحر العلوم در جای دیگری داشتند لازم دیدم كه در مورد این بحث توضیح دهم.
آنچه كه سبب ارسال این تكه از كیهان سی سال پیش در اینجا بود، نو كردن زخمهای گذشته نبود .. به شخصه هم نه آقای منتظری را می شناسم و نه دیگران را ... آنچه هم نظر مرا جلب كرده بود نه استناد به مواضع آقای منتظری در این مقاله - كه البته بخش كوچكی از آن را تشكیل می دهد - بلكه فضای غیر واقعی و تحلیل آب دوغ خیاری ناشی از فضای احساساتی و اغراق شده و ایدئولوژیك زده اول انقلاب بود.
آنچه كه این مقاله را در زمان حاضر نیز قابل طرح می كرد، رقیق شده همین دست تحلیل ها و دوست و دشمن شناسی های شبه ژئوپولیتیكی بود، كه امروز نیز از زبان تحلیل گران همین روزنامه ها و صدا و سیما باعث می شود تا ذهینت های ما بر پایه مسایل شبه واقعی از مسایل واقعی دور شود.
به نظر من كسانی كه قدرت روبرو شدن با واقعیت، حل و فصل و مدیریت آنرا ندارند، به تحلیل های اینچنینی روی می آورند تا حل كردن مشكلاتشان را خارج از توانایی های حال حاضر دانسته و انجام آنرا مدام به تاخیر اندازند.
حال این فرافكنی ها را با آمریكا پر كرده باشند و صهیونیسم یا با شكسته شدن قلب كسانی كه گاه گاهی كمكی به آنها كرده باشند و سابق بر آن جواب سلامی از جانب آنها گرفته باشند.
مهم این نیست كه چه تحلیلی 30 سال پیش وجود داشت مهم اینست كه این گونه تحلیل ها امروز باعث نشود تا ما مطالبه حقی را عقب انداخته و فراموش كنیم... مسئله ای كه همچنان باعث تاخیر در پیگیری مسایل به حقی چون، مسئله امام موسی صدر شده است.
من نه خصومتی با اسم و نام و نشان دارم نه عبودیتی نسبت به قیافه و ظاهر و ... داشتم. طرح مسایل نیز به بررسی نظرات در همان بازه زمانی و همان موضع شخصیتی قابل بررسی است و گرنه كسی منكر وجوه دیگر شخصیتی و مواضع گاها درست و شاید واقعگرایانه تر همان كسانی كه ما منتقد بخش خاصی از تصمیمات و مواضعشان هستیم، نیست.
صد البته تغییرات شخصیتی در طی زمان و تغییر شرایط در رسیدن به نتایج جدید امری حتمی است. مهم واكنش ها، شباهت ها، جهت گیری ها و ... بود، نه شخص و گروه، اسم و لباس.
دیروز در پیگری مسئله امام صدر می توانست مسئله جنگ و كمك هایی كه لیبی می توانست در اختیار دولت ایران قرار دهد موثر بود.
امروز مسئله هسته ای و تحریم و ...
به هر حال شاید تا دنیا دنیاست، دولتمردان ما بخواهند در مقابل دنیای بقیه كشور های جهان بایستد، تكلیف امام موسی صدر چیست؟!
چون او، موسی صدر، امروز نمی تواند كمكی به پیشبرد اهداف دولتمردان ما داشته باشد، ما باید بایستیم و دست در دست امثال قذافی به پیشبرد اهداف جهانی انقلاب ایران دلخوش باشیم؟!
آیا باز گشت امام موسی صدر به لبنان یا ایران پشتوانه محكمی برای پیشبرد بهتر همین اهداف نیست؟!
چه مسئله ای می تواند وجود داشته باشد كه دولت ایران و مسئولین ایران قذافی ها را به امام موسی صدر ترجیح دهند؟!
آیا اصولا امثال امام موسی صدر نسبت به قذافی گزینه مناسب تری نیستند، حداقل برای منافع ملی ایران؟!
چه كسی بیشتر برای ایران دل خواهد سوزاند، موسی صدر یا معمر قذافی؟! كدامشان قابل اعتماد تر است؟!
در آخر باید اشاره كنم به خون دل امثال چمران كه حرف من چیزی بیشتر از گفته های او نیست؛
" نمیدانم چگونه ممکن است که رهبر انقلاب اسلامی ایران دست خود را در دست مجرمین بگذارد؟ مگر ما به خاطر خدا قیام نکردهایم؟ مگر به راه علی و حسین نمیرویم؟ مگر نمیخواهیم که ارزشهای خدایی را استقرار دهیم؟ چگونه میخواهیم که انقلاب اسلامی ایران را با کثافات مجرمین آلوده کنیم؟ چگونه میتوانیم طهارت و اخلاص بینظیر شهدای انقلاب ایران را لجنآلود کنیم؟
البته تا آنجا كه من شنیدم عزلی در كار نبوده ... اقای منتظری با توجه به اختلافاتی كه داشتند كه این اختلافات با قتل و عام زندان سیاسی در سال 67 به فتوای مرحوم آقای خمینی، به اوج خود رسید كه این آقا استعفای خود را به آقای خمینی اعلام كردند و باقی قضایا.
البته اطلاعاتی نسبتا قابل اعتماد در ویكی پدیا برای مطالعه موجود است.
منظورم این بود که با توجه به تمامی عملکرد ها ، اندیشه و موضع گیری های آقای منتظری امام شناخت درستی نسبت به ایشون پیدا کردند واقدام به این کار شجاعانه کردند.که به نظر من هم امام خمینی اقدام کاملا به جایی کردند.
موافقم
الکی نبود که امام خمینی ایشون رو از قائم مقامی رهبری عزل کرد.و چه قد به جا بود.
منظور شما از این جمله چیه؟
منظورم این بود که با توجه به تمامی عملکرد ها ، اندیشه و موضع گیری های آقای منتظری امام شناخت درستی نسبت به ایشون پیدا کردند واقدام به این کار شجاعانه کردند.که به نظر من هم امام خمینی اقدام کاملا به جایی کردند.
الکی نبود که امام خمینی ایشون رو از قائم مقامی رهبری عزل کرد.و چه قدر به جا بود.
منظور شما از این جمله چیه؟
الکی نبود که امام خمینی ایشون رو از قائم مقامی رهبری عزل کرد.و چه قدر به جا بود.
اون موقع یه توجیهی بود و البته بخشی از این دغدغه ها درست بود و شرایط کشور شرایط بحرانی ویژه ای بود اما الان چرا .....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و جالبه که کیهان هم هنوز بعد از این همه سال رویه خودش رو حفظ کرده و دست از ارائه مقالات گرانبهاش بر نداشته (نه در رابطه امام موسی صدر. کلا همه مسایل رو میگم) و گویا هم اون موقع هم الان به درد سفره برای سبزی پاک کردن می خوره و بس ؛ یادتون باشه یه وقتی شیشه رو باهاش پاک نکنید چون زبره و شیشه رو خط می ندازه...
واقعا فقیه عالی قدر حق دوستی با حاج آقا موسی صدر را با این كلام گوهر بار به جا آورده اند
باید دوستی را در همه موارد از ایشان آموخت