| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
52
|
1851
|
90/7/4 (03:32)
|
|
||
|
|
17
|
131
|
90/2/1 (21:22)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/12/11 (15:55)
|
|
||
|
|
54
|
824
|
90/10/29 (11:00)
|
|
||
|
|
7
|
85
|
90/11/6 (20:15)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
90/6/3 (15:13)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/4/20 (01:27)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
90/4/19 (22:53)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
90/4/11 (11:23)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/4/1 (02:29)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/3/18 (23:05)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
90/3/15 (16:23)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
90/3/2 (14:55)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/2/22 (11:56)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/2/22 (11:54)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/2/22 (11:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/2/22 (11:48)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
90/2/1 (21:05)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
90/1/6 (15:01)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
89/12/18 (18:43)
|
|
انقلاب اسلامی ایران
- فرمودید که پیوند میان حرکت امام صدر و انقلاب اسلامی ایران را یکی از انگیزههای ربوده شدن ایشان میدانید. اگر امکان دارد، این موضوع را نیز برای ما تبین بفرمایید؟
غروی: ببینید! آقای صدر حتی اگر هنوز هم انشاءالله در قید حیات باشد، به هر حال برنامه این بوده است که دیگر در لبنان نباشد؛ چه زمانی در لبنان نباشد؟ همان زمانی كه انقلاب اسلامیایران رو به پیروزی است ...
- آیا این همزمانی تصادفی نبود؟
غروی: نه؛ به هیچ وجه؛ الآن خدمتتان عرض میکنم. به نظر من قدرتهای بزرگ جهان وقتی به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند جلوی پیروزی انقلاب را بگیرند، بر آن شدند تا با زدن مهرههای اصلی آن در داخل و خارج از کشور، با تحمیل جنگ و با تضعیف نظام ایدئولوژیك داخل، انقلاب را از محتوای مردمی، انسانی و جذابیت آن خالی كنند؛ تا هم مردم داخل کشور به انقلاب بدبین شوند؛ و هم مردم مسلمان منطقه نگاهی به این الگو نداشته باشند. یكی از مهرههایی كه به اعتقاد شخص من، شدیدا میتوانست حلقه رابط صدور انقلاب باشد، آقای صدر بود. البته وقتی من صحبت از صدور انقلاب میکنم، به قول مرحوم بازرگان منظورم این نیست که چیزی را در کوله پشتی بگذاریم و صادر کنیم؛ منظور من صدور فكر و اندیشه انقلاب است؛ این اندیشه كه اسلام میتواند حكومتهای آزاد، ضد استبدادی، عدالتخواه و ظلم ستیز را بر اساس اعتقادات قرآنی و روش انبیاء پدید آورد. به نظر من یکی از کسانی که میتوانست این پیام را در سطح كشورهای عربی و اسلامیمنتشر كند، بیتردید آقای صدر بود. جایگاه و ارتباطات آقای صدر طوری بود که میتوانست این کار را بکند، و حتما هم چنین میكرد.
همانطور که اطلاع دارید، ایشان در رابطه با انقلاب ایران مقالهای تحت عنوان «ندای پیامبران» نوشت که متن فرانسوی آن در روزنامه لوموند پاریس و ترجمه عربی آن در روزنامه النهار لبنان به چاپ رسید. شما با مطالعه آن مقاله به خوبی میتوانید دریابید که آقای صدر چه راهی را تعقیب میكرد؛ ایشان در آن مقاله ماهیت انقلاب اسلامی ایران را تشریح و روی این موضوع بحث میکند که اگر آقای خمینی پیروز شود، چه اتفاقاتی در سطح جهان اسلام و بلکه کل دنیا رخ خواهد داد. یادم هست که مرحوم چمران زمانی اظهار داشت که شاید پنجاه درصد این مقاله بود که باعث شد تا آقای صدر را از صحنه خارج كنند. این را چمران میگفت؛ حالا تحلیلش چگونه بود، من نمیدانم؛ شاید درست میگفت و روزی صحت سخن او ثابت شود.
- قبول سخن شما مستلزم آن است که بپذیریم، که قدرتهای بزرگ لااقل از تابستان 1357، نسبت به پیروزی انقلاب اسلامی ایران و عدم امکان حفظ رژیم شاه به مراتبی از یقین دست یافته بودند؟
غروی: پس اجازه دهید که من اینجا یك جمله معترضهای را عرض كنم ...
- بفرمایید ...
غروی: حقیقت آن است که ما از وقتی كه آقای خمینی از نجف به پاریس رفتند، تقریبا فعالیتهایمان را رو كردیم. من از اواسط جنگ داخلی لبنان، با هماهنگی آقای صدر و دکتر چمران، به عنوان كارمند محلی در سفارت ایران کار میکردم. قصه از این قرار بود که روزی آقایی به من برخورد که در جست و جوی کسی بود كه به سه زبان فارسی، انگلیسی و عربی مسلط باشد؛ او گفت جایی هست كه به چنین شخصی نیاز دارند، حقوق خوبی هم میدهند و من تو را پیدا کردم. پرسیدم كجا هست؟ گفت باید بیایی ببینی؛ گفت الآن نمیگویم کجا هست، برای اینکه اگر بگویم، نخواهی آمد! گفتم پس همینطور هم نمیآیم. گفت نه، حالا بیا و محل را ببین! روزی دیگر آمد و من را به سفارت ایران نزد منصور قدر برد. به قدر گفت که ایشان همان کسی است که شما میخواهید! قدر گفت خیلی خوب، من باید فكر كنم؛ من گفتم نه، قبل از اینكه شما فكر كنید، من باید فكر كنم. رفتم و قضیه را با آقای صدر، مرحوم چمران و چند نفر دیگر مطرح كردم؛ آنها گفتند كه اتفاقا در این شرایط خوب است كه ما از داخل سفارت خبر داشته باشیم که اینها چه نقشههایی برای ما میكشند؛ اما خوب، اگر لو رفتی، دیگر رفتهای! یعنی دیگر در چنگال آنها خواهی بود! آنها میتوانند از همانجا بلیط بگیرند، تو را تحویل ایران دهند و از آنجا به زندان بفرستند. بنابراین باید بتوانی خوب نقش بازی کنی؛ حدود بیست روزی گذشت؛ من جوانب مسأله را حسابی بررسی و بالاخره قبول کردم.
کاری که آنها از من میخواستند آن بود که با توجه به اخبار مطبوعات، هر روز گزارشی از اوضاع منطقه بنویسم و بروم؛ کار دیگری نداشتند. گفتم که من دانشجو هستم و کلاس دارم؛ تنها ساعاتی که کلاس ندارم، میتوانم برای شما کار کنم. آنها قبول کردند. ظاهرا همین اندازه هم برای آنها مغتنم بود. برای اینکه جنگ داخلی شروع شده بود و سفارت كارمند نداشت؛ کسی نمیآمد و همه میترسیدند. به همین جهت برای سفارت مهم بود که كسی بیاید، روزنامهها را ببیند و روزانه یک گزارش کلی تهیه کند. به هر حال کارم را در دایره مطبوعات سفارت شروع کردم. روزنامههای بیروت صبح خیلی زود در میآمد. یعنی ساعت شش و نیم صبح دیگر همه روزنامهها در سفارت بودند. من به همین جهت صبح زود به سفارت میرفتم، روزنامهها و مجلات را به اتاق خودم میبردم، گزارش را تهیه میکردم و بعد هم سراغ کلاسهایم میرفتم ...
- ببخشید ؛ آیا موردی پیش آمد که بتوانید اخبار رژیم شاه را به امام صدر منتقل و از این طریق به روند انقلاب کمک کنید؟
غروی: مکررا؛ اتفاقا حضور من در سفارت از این جهت خیلی مفید واقع شد. بارها موقعیتهای حساسی پیش آمد که کسب خبر كردم و به آقای صدر و دکتر چمران منتقل نمودم ...
- اگر در این رابطه خاطراتی دارید، ممنون میشویم که بیان بفرمایید؟
غروی: یکی از مواردی که خوب به خاطرم مانده است، جریان فوت دکتر شریعتی و انتقال پیکر ایشان به سوریه بود. وزیر دربار شاه دائما با سفارت در تماس بود. من چون با اینها دوست شده بودم، مرتب به اتاق تلكس میرفتم و تلکسهایی را که میآمد و باید تایپ میشد، مطالعه میکردم. رژیم میخواست جنازه را به ایران انتقال دهد و البته از ناآرامیهای احتمالی مردم حسابی به وحشت افتاده بود؛ به همین جهت عوامل آن مرتب در باره کیفیت تشییع جنازه از فرودگاه مهرآباد به کجا، چگونگی برخورد پلیس با تظاهرکنندگان و نوع اقدامات امنیتی مشورت میکردند. خوب، من همه تلکسها را میخواندم و میآمدم بیرون گزارش میکردم که چنین اتفاقاتی قرار است رخ دهد. خوشبختانه این خبرها خیلی موثر واقع شد. برای اینکه اطلاعات از طریق دکتر چمران به قطبزاده منتقل میشد و او توانست نقش خیلی مهمی را ایفا کند. همانطور که میدانید، جنازه با یک سری کارهای پارتیزانی در فرودگاه لندن از دست ساواك ربوده شد و با هواپیمایی دیگر به سوریه منتقل گردید. البته حافظ اسد هم نقش مهمی را ایفا نمود که اجازه داد جنازه در سوریه دفن شود.
- بنابراین شما معتقد هستید که قدرتهای بزرگ ماهها پیش از بهمن 57 پیروزی نهضت امام خمینی را پیشبینی کرده بودند؟
غروی: همینطور است؛ قدرتهای بزرگ وقتی دیدند که آقای خمینی را نمیتوانند كنترل كنند، به این فکر افتادند که ایشان را حداقل در دایره ایران محصور کنند؛ آن هم زیر چنان فشار طاقتفرسا، که ایشان نهایتا بگوید که جام زهر نوشیدم! همانطور که میدانید، آقای خمینی كسی نبود كه به این زودیها به جایی برسد كه چنین حرفی بزند؛ این مسائل شایسته بررسی است؛ این فشارها توسط چه خطوطی و چگونه بر آقای خمینی وارد شد؟ از همان اول افراد و گروههایی در داخل ایران كوشش میكردند که در مسأله آقای صدر به لیبی فشار وارد نیاید؛ خوب، تا حدود زیادی هم موفق شدند؛ برای اینکه عملا از تعقیب مسأله توسط شخص آقای خمینی جلوگیری شد؛ آقای خمینی در یکی دو تا سخنرانی عمومی تاکید كردند كه مسأله باید تعقیب شود؛ یك بار هم یک هیئتی را كه ظاهرا آقای قطبزاده در آن بود، به لیبی فرستادند، كه گویا بی نتیجه بود ... پس از آن کار دیگری صورت نگرفت ...
شاه و ربودن امام صدر
- حضرتعالی نقش حکومت شاه را در ماجرای ربودن امام صدر چگونه ارزیابی میکنید؟
غروی: عرض كنم كه اینجا یك مسالهای وجود دارد که معمولا مخفی میماند و شما باید به آن توجه کنید. ما در زمان شاه دو نوع سفیر داشتیم؛ یكی سفیر دولت شاهنشاهی ایران بود كه وزارت خارجه تعیین میكرد؛ یكی هم سفیر شاهنشاه آریامهر بود. سفرای شاهنشاه آریامهر به هیچوجه گزارشهای محرمانه خود را به وزارت خارجه یا ساواك نمیدادند؛ بلكه مستقیما به وزیر دربار میدادند. من خیلی از گزارشهای محرمانه را به جهاتی میتوانستم در آنجا ببینم؛ مثلا گاهی که به بهانه نوشیدن یك لیوان چای به اتاق رمز میرفتم، مشاهده میکردم که گزارشهای قدر مستقیما به وزارت دربار فرستاده میشود و زیر آنها مهر میخورد كه «به شرف عرض ملوكانه رسید و تقدیر كردند». یعنی تقدیر و تشکر شاه از گزارش، پای خود همان گزارش بود. میتوان گفت شبیه وضعیتی که الآن وجود دارد؛ وزارت دربار یك جریان موازی راه انداخته بود و برای خود ساواک و تشکیلات اطلاعاتی مستقلی داشت. خوب یادم هست که قدر یك روز به خود من گفت: «حالا كه اینجا كار میكنی، یك وقت به این فکر نیفتی که کارمند این منجلاب شوی! هرگز به طرف این منجلاب وزارت خارجه نرو»! این عین عبارت او بود ...
- آیا در این گزارشهایی که قدر مستقیما برای شاه میفرستاد، مطلبی مشاهده کردید که با مسأله ربوده شدن امام صدر مرتبط باشد؟
غروی: همین را میخواهم عرض کنم. قدر در آن گزارشهای محرمانهای که مستقیما برای شاه میفرستاد، خیلی با آقای صدر دشمنی میكرد. خوب یادم هست که او پس از اختفاء آقای صدر گزارشی برای شاه نوشت كه در آن از این اتفاق خیلی اظهار خوشحالی کرد؛ یعنی اگرچه با لیبی دشمنی داشتند، اما شخص قدر از اتفاقی که برای آقای صدر افتاد، خیلی خوشحال بود.
- آقای سید محمد علی ابطحی در مصاحبهای با استناد به اسناد ساواک عنوان کرده است که حکومت شاه در این ماجرا نقش نداشته است؟ حضرتعالی در این خصوص چه نظری دارید؟
غروی: من نیز اعتقاد دارم که قدر و شاه به رغم همه آن دشمنیها، در این ماجرا نقشی نداشتهاند؛ لااقل من سندی در این خصوص مشاهده نکردم.
- آیا احتمال میدهید که منصور قدر، که به هر حال فردی اطلاعاتی، با روابط عمومی فعال و نسبت به امام صدر حساس بوده است، پس از ربوده شدن آن بزرگوار، به اطلاعات بیشتری در باره این ماجرا دست یافته باشد؟
غروی: این احتمال وجود دارد؛ کاملا محتمل است که به اطلاعات دقیقتری رسیده باشد. حقیقت آن است که شاه و قدر اینجا در یک موقعیت گازانبری گیر کرده بودند. از یک طرف میخواستند قذافی را که شدیدا با او دشمن بودند، در هم بکوبند؛ یعنی از مسأله ربودن آقای صدر علیه قذافی استفاده تبلیغاتی كنند،؛ از طرف دیگر از اینكه آقای صدر در لبنان نباشد، خوشحال بودند. به هر حال با شناختی که من از قدر پیدا کردم، بسیار محتمل میدانم که او توانسته باشد به اطلاعات بیشتری دسترسی پیدا كند.
- اگر چنین باشد، این اسناد اطلاعاتی را در کجا باید جستوجو نمود؟
غروی: این اطلاعات باید الآن قاعدتا در اختیار وزارت خارجه یا وزارت اطلاعات باشد. برای اینكه یك گاوصندوق بسیار بزرگی در سفارت لبنان بود كه تا زمانی كه من آنجا بودم، هیچ كس نتوانسته بود رمز آن را پیدا كند. من که به تهران آمدم، به دكتر یزدی، چمران و مهندس بازرگان اطلاع دادم که چنین چیزی در آنجا وجود دارد و رمزش پیدا نشده است. البته من آن شخصی را که مسئول اتاق رمز و كارمند ساواك بود، میشناختم. به همین جهت قرار شد که قضیه را خود از طریق او دنبال کنم. آن شخص تلفن منزلش را به من داده بود. به او زنگ زدم، اما كسی گوشی را بر نمیداشت. به کمک یکی از كارمندان قدیمی وزارت خارجه او را پیدا کردیم. سفارت چهار تا گاوصندوق داشت که رمز هر چهارتا را نوشت. من شمارههای رمز را آوردم و به آقایان دادم؛ تا اینجا را میدانم که گاوصندوقها باز شدند. اما چون دیگر آنجا نبودم، نمیدانم که اسناد را به كجا بردند. همین قدر به شما بگویم که اسناد بسیار مهمی بود. از دیدگاه من، اسناد سفارت ایران در بیروت، از اسناد تمام سفارتخانههای دیگر ایران، حتی در آمریکا، لندن و پاریس، مهمتر بود.
- سرنوشت اسناد خصوصی قدر چه شد؟
غروی: نمیدانم؛ برای اینكه آن زمان در آنجا اختلاف و دعوا بود. همان زمانی بود که آقای محمد منتظری هواپیمایی گرفته بود كه به لیبی برود؛ در سفارت هم طلبهای به اسم آقای موسوی مستقر بود.
- نوه مرحوم آیتالله سید عبدالله شیرازی؟
غروی: ظاهرا؛ بله، بله؛ درست است.
توطئه جهانی
- بنابراین شما اعتقاد دارید که قذافی اگرچه عامل مستقیم ربودن امام صدر است، اما آمرین این ماجرا قدرتهای بزرگتری هستند؟
غروی: دقیقا؛ من معتقد هستم که ربودن آقای صدر یک توطئه جهانی بود.
- آیا شهادت استاد مطهری و حادثه هفت تیر را نیز میتوانید با همین نگرش ارزیابی میکنید؟
غروی: در مورد ترور آقای مطهری هم میتوانیم این حرف را بزنیم؛ حالا کاری نداشته باشید که گروهکی مثل فرقان این ترور را انجام داده است. آنها را تحت تاثیر قرار دادند. عامل همیشه ممکن است جاهل باشد؛ یعنی نداند که دارد چه میکند. یک ارادهای برنامهریزی میکند و گروهک جاهلی پیدا میشود که آن را اجرا کند.
-در رابطه با حادثه هفت تیر و شهادت آیتالله بهشتی چطور؟
غروی: در رابطه با انفجار دفتر حزب جمهوری، اصولا هنوز تحقیق جامعی صورت نگرفته است. حتی در مورد انفجار دفتر نخستوزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر هم همینطور؛ واقعا جای تعجب است! اصلا کشمیری که بود؟ چگونه توانست در نخستوزیری جا بگیرد؟ بعد هم برود، جنازهاش هم تشییع شود و بعد خودش از جای دیگری سر در بیاورد، که آقا من اینجا هستم؟! بگذریم ...
- بنابراین شما اعتقاد دارید که ارادهای شوم در سطح جهان وجود دارد که جهت مقابله با حرکت «احیاء اسلام» برنامهریزی میکند و ربودن امام صدر و برخی ترورهای سه دهه اخیر، بخشی از برنامههای آن بوده است؟
غروی: همیطور است؛ من همه این وقایع را در چارچوب آن تئوری «احیاء اسلام» قابل تحلیل میدانم. البته چنانکه گفتم، این نظر شخصی من است؛ یعنی بحث اقناعی نمیکنم که شما و دیگران نیز این اعتقاد را داشته باشید. اما به نظر من ربودن آقای صدر و ترور بسیاری از بزرگان به این سبب بود، که آنها در پی احیاء اسلام به عنوان تفکری بودند، كه بتواند آزادی، عدالت و حكومت را برای جوامع بشری به ارمغان بیاورد. این اسلام و این تفکر، برای جهانخواران و همه کسانی که منافعشان در بیرقیب بودن است، زنگ خطر بزرگی است. ببینید! ماركسیسم را توانستند نابود بکنند؛ امروز نیز با تمام قوا روی اسلام متمرکز شدهاند و میخواهند سفره آن را جمع کنند؛ ما هم واقعا در خواب هستیم! البته خداوند حافظ است و باز عدهای خواهند آمد و بحث و احیاء خواهند کرد؛ اما با چه هزینههایی؟ ما در این چند دهه گذشته گامهای بسیار بلندی برداشتیم و هزینههای بسیار گزافی پرداخت کردیم تا اسلام به عنوان یك تفكر احیاءگر به عرصه بیاید. اما حقیقت آن است که تمام دنیا، از رهبران گرفته تا حتی برخی روحانیون، با این احیاء مخالف هستند. وقتی هم به كنه قضیه وارد میشویم، مشاهده میکنیم كه منافع اقتصادی برخی در معرض خطر قرار گرفته است!
حالا البته هر کسی در حد خودش! گاهی حتی فلان آخوند بهمان مسجد نیز میگوید كه اگر من به فلان تاجر تذکر دهم که عدالت را رعایت و دزدی، رشوه و ربا را رها كند، دیگر به مسجد من نخواهد آمد و نتیجتا چیزی هم نخواهد داد؛ به همین جهت تذکر نمیدهد؛ یا طوری تذکر میدهد که کاملا بیاثر باشد؛ به عبارت دیگر قضیه ماستمالی میشود؛ این است که اهمیت دارد؛ ظهور آقای خمینی اساسا به این مناسبت برای نسل جوان جهان اسلام اهمیت پیدا كرد، كه ایشان اسلام را به عنوان یك تفكر رهاییبخش، آزادیبخش، عدالتگستر و ظلم ستیز به صحنه آورد. من نقش آقای صدر را نیز در همین چارچوب ارزیابی میکنم. آقای صدر دقیقا همین اندیشه و نقش را داشت. بنابراین مسأله ربوده شدن آقای صدر را باید در این چارچوب ارزیابی کرد. ربوده شدن آقای صدر به این سادگی نیست که فکر کنیم انسانی گم شد! اینطوری نیست. ما باید قضیه آقای صدر را با مسأله حرکت احیاءگری اسلامی مساوی بدانیم؛ مسأله آقای صدر مسأله یک شخص نیست. مسأله آقای صدر مسأله خط و ارادهای است که میخواست این حرکت را کور و مسدود کند. به همین جهت است که من اعتقاد دارم، که پیگیری مسأله آقای صدر نیازمند یک تحقیق جهانی است.
آخرین دیدار
- اگر از آخرین دیدار خود با امام صدر خاطرهای به یاد دارید، خوشحال میشویم که بیان بفرمایید؟
غروی: آخرین باری که من آقای صدر را ملاقات کردم، همان روزی بود که ایشان عازم لیبی شدند. فكر میكنم روز جمعه 25 اوت سال 1978 بود. وقتی من وارد ساختمان محل اقاتم شدم، آقای صدر را دیدم که از آسانسور بیرون آمده و به بخش لابی وارد شدند. سلام علیکی کردیم و پرسیدم شما کجا و اینجا کجا؟ گفتند که من مسافر و عازم لیبی هستم؛ آمده بودم با آقا مرتضی [طباطبایی] و خانوادهاش خداحافظی کنم. آنها نبودند و مزاحم خانواده شما شدم. خانم شما زحمت کشید و سیگاری خرید؛ اما مرتضی نیامد. بنابراین تلفنی خداحافظی خواهم کرد. گفتم لیبی برای چه؟ گفتند بومدین وساطت كرده كه با قذافی آشتی كنیم؛ گفتم شما كه نباید اینقدر ساده باشید؛ شما را به خدا سفر را لغو كنید. پرسیدم حالا چه كسانی با شما همراه هستند؟ گفتند شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین. گفتم من مخالفم؛ من قذافی را اصلا داخل آدم نمیدانم که شما به دیدنش بروید؛ اگر میتوانید، به این سفر نروید.
- چرا امام صدر را از سفر به لیبی منع میکردید؟
غروی: ببینید! قذافی آدم نرمالی نیست. من مصاحبهای از قذافی با الحوادث دارم كه آن را به آقای خمینی هم نشان دادم. برای اینكه میخواستم ایشان را تشویق كنم كه مسأله آقای صدر را تعقیب كنند. گفتم این مصاحبه بیانگر آن است که قذافی انقلابی نیست و دروغ میگوید. سلیم اللوزی از او پرسیده بود كه به نظر شما انقلاب ایران به كجا خواهد رسید؟ قذافی پاسخ داده بود که انقلاب ایران انقلابی است كه به زودی به زباله دان تاریخ خواهد پیوست ...
- قاعدتا زمان این مصاحبه مربوط به قبل از پیروزی انقلاب است؟
غروی: بله؛ این مصاحبه قبل از پیروزی انقلاب انجام گرفته بود. قذافی در آن مصاحبه خودش را مافوق همه رهبران جهان عرب و اسلام قلمداد میکند. از جمله میگوید که اسلام اصلا همین کتاب سبزی است که من نوشتهام؛ قرآن نیز همین است و انقلاب هم همین است. بقیه انقلابها و از جمله انقلاب ایران، به زبالهدان تاریخ خواهند پیوست.
- تکبر قذافی که زبانزد عام و خاص است و اتفاقا در سفرهای آقایان هاشمی رفسنجانی و خامنهای به لیبی نیز ظهور و بروز داشته است؟
غروی: بله؛ شما دیدید قذافی با آقای خامنهای چكار كرد؟ یك چادری در بیابان زده بود و در كنج آن به انتظار آقای خامنهای نشسته بود؛ درب ورودی چادر را آنقدر كوتاه گرفته بود كه وقتی آقای خامنهای وارد میشود، اینطور تداعی شود که در مقابل قذافی تعظیم کرده است! مخصوصا هم دوربین و تشکیلات فیلمبرداری را آماده کرده بود تا نشان دهد، که من که هستم و آقای خامنهای که است!
- البته آقای خامنهای هم با هوشمندی طوری به چادر وارد شده بودند که امکان سوءاستفاده را از قذافی سلب کردند ...؟
غروی: همینطور است؛ ایشان با کمی گردش طوری وارد چادر شده بودند که رویشان به سمت قذافی نبود. تلویزیون این صحنه را نشان داد ...
- نتیجه صحبتتان با امام صدر چه شد؟
غروی: من به آقای صدر پیشنهاد کردم که کمی صبر کنند. اما ایشان اظهار داشتند که بلیطها تهیه شده و چون شخص بومدین هم وساطت کرده است، به امید خدا میروند تا بلکه «یخها آب» شود، مقداری به «تلطیف اجواء در لبنان» کمک شود و قذافی از تحریک گروههای رادیکال در لبنان دست بردارد. گفتم امید به خدا، اما من خیری در این سفر نمیبینم. برای اینکه قذافی شخصیتی نیست که بواسطه مذاكره با شما از مواضع خود عدول کند. به هر حال خداحافظی كردیم. این آخرین باری بود که ایشان را میدیدم. خوب یادم هست که سیگار دیگری را روشن کردند و رفتند. آقای صدر عصر آن روز به لیبی رفتند و بعد هم آن اتفاقات افتاد که شما دیگر خبر دارید. البته مدتی بعد واقعه مهمی اتفاق افتاد ...
ترور بومدین
- چه واقعهای؟
غروی: الآن خدمت شما عرض میکنم. چند ماه بعد از ربوده شدن آقای صدر توسط قذافی، یكی از روزنامههای لبنان که احنمالا النهار بود، خبر داد كه چهل روز است که بومدین در صحنه سیاسی الجزایر دیده نشده است! این خبر سر و صدا به پا کرد. خبرنگارها و روزنامهنگارها هجوم آوردند؛ از جمله وزیر خارجه آن روز و رئیس جمهور امروز الجزایر آقای بوتفلیقه را سوال پیچ کردند.
پاسخ بوتفلیقه آن بود که بله، من هم از بومدین خبر دقیقی ندارم؛ میگویند که ایشان طی سفر به مسکو مریض شده و الان در یکی از بیمارستانهای آنجا بستری است. معلوم شد که بومدین اندکی پس از ربوده شدن آقای صدر، بدون آنکه اعلان شود، در راس هیئتی عازم مسكو شده، در آنجا به حالت كما رفته و بدون سر و صدا در بیمارستانی بستری گردیده است. چند روز بعد از انتشار این خبر جسد بیجان بومدین که تنها نفس میکشیده است، به الجزایر بازگردانده شده و در یکی از بیمارستانهای آن بستری میگردد. پزشکان از سراسر دنیا آمدند و هر کدام احتمالی را مطرح کردند. نتایج آزمایشها هرگز اعلام نشد؛ اما یكی از مطالبی كه از قول برخی پزشکان اروپا در مطبوعات نوشته شد، آن بود كه احتمالا دارویی به بومدین تزریق شده بود، كه آثار بیهوشی تدریجی دارد؛ یعنی آهسته آهسته انسان را دچار ضعف میکند، قوای مغزی او را از کار میاندازد، او را در حالت کما قرار میدهد و نهایتا هم مرگ او را موجب میشود. به هر حال بومدین یک هفته پس از بازگشت به الجزایر درگذشت ...
- شما مرگ بومدین را هم با ربوده شدن آقای صدر مرتبط میدانید؟
غروی: دقیقا؛ من مسأله را اینطور میبینم: تنها كسی كه از كل جریان سفر آقای صدر به لیبی اطلاع داشت و بلکه خودش واسطه انجام این سفر بود، توسط شوروی از صحنه حذف شد.
- بوتفلیقه چطور؟
غروی: بوتفلیقه احتمالا اطلاع نداشت. البته شما میدانید که اینگونه قتلها، زنگ خطری برای همه كسانی است كه اطلاعات دارند. یعنی هشداری است که هر کس بخواهد اطلاعات خود را فاش کند، چنین سرنوشتی خواهد یافت.
- آیا احتمال میدهید که قتل محمد صالح حسینی نیز با ربوده شدن امام صدر مرتبط بوده باشد؟
غروی: متاسفانه در باره این موضوع كار اطلاعاتی صورت نگرفته است. بدون اطلاعات هم نمیتوان صحبت کرد. همین قدر بگویم که ترورهایی كه صورت میگیرد، قطعا با قضیهای در ارتباط است. ترور آقای دكتر صبحی صالح، یكی دیگر از ترورهایی است كه با این قضیه در ارتباط است ...
ترور صبحی صالح
- با مسأله ربوده شدن امام صدر؟
غروی: بله؛ با قضیه ربوده شدن آقای صدر و با قضیه انقلاب اسلامی ایران.
- ترور شیخ صبحی صالح که همزمان با اوجگیری خشونت در لبنان و مقارن ترور شیخ حسن خالد و رشید کرامی صورت گرفت. آیا شما ترور ایشان را از جریان ترور دیگر رهبران اهل سنت لبنان جدا میدانید؟
غروی: بله؛ به نظر من این یک قضیه خاص است؛ الآن برایتان توضیح میدهم. البته این تحلیل و نظر شخصی من است. بحث اقناعی نمیخواهم بکنم. خدمت شما عرض کنم که دكتر صبحی صالح استاد من در دانشكده ادبیات بود ...
و آنطوریکه دکتر چمران و برخی بزرگان دیگر نقل کردهاند، ظاهرا با تشیع و شیعه هم میانه خوبی نداشت؟
غروی: حالا ...؛ خیلی هم بد نبود. دیدگاه او، دیدگاه شیخ شلتوت بود. ایشان اعتقاد داشت كه مذهب جعفری هم یكی از مذاهب پنجگانه اسلام است. صبحی صالح مذهب جعفری را قبول داشت. من خیلی با ایشان بحث میکردم و حتی در آسانسور هم ولش نمیکردم؛ خیلی وقتها تا کنار ماشینش او را همراهی و با او بحث میکردم. آدمی بسیار باسواد و خیلی اهل مطالعه بود. من قبل از اینکه ایشان استادم بشود، برخی سخنرانیهای ایشان در مراکش و الجزایر را از طریق تلویزیون دیده و خیلی به ایشان علاقمند شده بودم. صبحی صالح كسی بود كه به این نقطه رسیده بود، كه در جهان اهل سنت او، و در جهان تشیع آقای صدر، میتوانند حلقه ارتباطی باشند که از تعصبات دینی بکاهند. من این مطلب را همینطوری نمیگویم؛ بلکه در باره آن خیلی با او صحبت کردم. صبحی صالح همانند آقای صدر به «امت اسلامی» اعتقاد داشت. ایشان اعتقاد داشت که اگر امت اسلامی به عنوان یک مجموعه واحد تشکیل شود، میتواند به چنان آزادیهای سیاسی برسد، که اسباب شکوفایی و رشد اقتصادی آن را فراهم کند، تا اینطور سر هر چیز دست گداییش به سمت غرب دراز نباشد. خوب، این خیلی مهم بود. برای اینکه در جهان اهل سنت اصلا چنین اعتقاداتی وجود نداشت. خیلی اهمیت داشت که در جهان اهل سنت کسی وجود داشته باشد و اینگونه فکر کند.
من فکر میکنم که افرادی به این نتیجه رسیده بودند که صبحی صالح همان افکار و اندیشههای آقای صدر را دارد. آنها نگران آن بودند که پس از آقای صدر فرد دیگری پیدا شود، که از طریق ارتباط با صبحی صالح، میان جهان تشیع و دنیای اهل سنت چنین پیوندی برقرار کند. صبحی صالح در عین حال سخنوری بود که در میان علمای اهل سنت و حتی امامهای مسجد الحرام، هیچ کس به پای او نمیرسید. خیلی قهار و در عین حال باسواد بود. بنابراین حضور ایشان قطعا همانند حضور آقای صدر، مانع و مزاحم تحقق برنامههایی بود که آن افراد برای منطقه در نظر داشتند.
- آیا شیخ حسن خالد چنین موقعیتی در لبنان نداشت؟
غروی: نه؛ شیخ حسن خالد به جهت فکری چنین وزنی نداشت. البته به عنوان مفتی اهل سنت، وزن سیاسی داشت؛ اما به جهت فکری، مثل صبحی صالح نبود. رشید كرامی هم اگرچه در میان اهل سنت لبنان به عنوان یك سیاستمدار متدین جایگاه مهمی داشت، اما به جهت اعتقادی آن نگرش و وزن را نداشت.
- بنابراین شما اعتقاد دارید که همان کسانی که ربودن امام صدر را طراحی کردند، با همان انگیزه، ترور شیخ صبحی صالح را نیز طراحی نمودند؟
غروی: دقیقا! بحث من آن مسأله اعتقادی است که مطرح کردم.
- رابطه شیخ صبحی صالح با انقلاب اسلامی ایران چطور بود؟
غروی: وقتی در اولین سال پیروزی انقلاب صبحی صالح را جهت شرکت در جشنهای دهه فجر به ایران دعوت کردم، ایشان دعوت من را نپذیرفت. ایراداتی داشت و گفت که من انقلاب شما را اسلامی نمیدانم!... پرسیدم یعنی شما نمیخواهید شرکت کنید؟ گفت چرا؛ شرکت میکنم، اما در اینجا؛ گفتم خوب، ما میخواهیم یک جایی را بگیریم و شما هم یکی از سخنرانان باشید. گفت مراسم را در مسجدی بگیرید که من نماز میخوانم. مسجد عایشه بکار را در اختیار ما گذاشت که در طبقه زیرین آن سالن خیلی بزرگی داشت. به این ترتیب ما جشن اولین سالگرد پیروزی انقلاب در لبنان را نه در سفارت یا یک محله شیعهنشین، بلکه در كانون اهل سنت برگزار كردیم.
- اختلاف نظرهای شیخ صبحی صالح با امام صدر را چگونه تحلیل میکنید؟ برخی بزرگان نقل کردهاند که ایشان با امام صدر مشکلات اساسی داشتند ...
غروی: خوب بله؛ باید با هم گفتگو میکردند ...
- اتفاقا گفتگوهای فراوانی داشتند؛ اما با این حال ظاهرا رفتار شیخ صبحی صالح علیه امام صدر کینهتوزانه بود. نمونه آن اهانت ایشان به امام صدر در جریان کنفرانس اندیشه اسلامی در شهر تیزیوزو الجزایر بود که علمای اهل سنت و مولود قاسم رفتار ایشان را به سختی مورد اعتراض قرار دادند؟
غروی: ممکن است در ابتدا اینطور بوده باشد. باید ببینیم این وقایع در چه زمانی اتفاق افتادند ...
- کنفرانس تیزویوزو الجزایر در سال 1972 برگزار شد ...
غروی: خوب ببینید؛ این مربوط به همان ابتدا است. در ابتدای حضور آقای صدر در لبنان احتمالا چنین واکنشهایی وجود داشته است. اما در آن اواخری که من در لبنان بودم، چنین روحیهای را در صبحی صالح ندیدم.
- یعنی مواضعش نسبت به تشیع و امام صدر تعدیل شده بود؟
غروی: بله؛ خیلی تعدیل شده بود.
همدستان قذافی در جهان عرب
- آیا ترور زهیر محسن را با ربوده شدن امام صدر مرتبط نمیدانید؟
غروی: زهیر محسن که در فرانسه ترور شد، رئیس گروه الصاعقه بود؛ الصاعقه هم طرفدار سوریه بود. به هر حال بخشی از این ترورها برای آن است که این آقایانی که اطلاعاتی دارند، بعدها آنها را در قالب خاطرات خود منتشر نسازند. طبیعتا این نوع آدمها در باره خیلی مسائل میتوانستند اطلاعات داشته باشند؛ مسأله آقای صدر، مسائل پشت پرده جریان صلح، اسرار رهبران عرب، ترور ملک فیصل، نقشههایی که برای لبنان و خاورمیانه طراحی شده بود و ...
- آیا احتمال میدهید که برخی جریانهای سیاسی داخل سوریه نیز در ربودن امام صدر با قذافی همدست بوده باشند؟
غروی: حقیقت آن است که من بارها به دکتر چمران هشدار دادم که اینها ممکن است با قذافی همدست باشند. یادم هست که یک بار هزاران اتوبوس از لبنان به سمت دمشق به حرکت درآمدند تا آزادی امام صدر را خواستار شوند. اینها را در منطقه جدید المتن، یعنی در مرز سوریه و لبنان متوقف کردند و راه ندادند. به چمران گفتم که یکی از شواهد صدق نگرانی من همین است! چه اشكالی داشت که اینها به سوریه بروند و در جلوی كاخ ریاست جمهوری اجتماع کنند؟ همانطور که قبلا اشاره کردم، من معتقد هستم که حتی عرفات هم از توطئه علیه آقای صدر مطلع بوده است ...
- قبل از ربوده شدن امام صدر؟
غروی: بله، قبل از ربوده شدن ایشان؛ به نظر من عرفات از آن اتفاق نظر كلی میان آمریکا، شوروی، اسرائیل و سران عرب، که آقای صدر نباشد، قطعا اطلاع داشته است. این را نیز بارها به چمران متذکر شدم ... به هر حال عرفات امروز قطعا میداند که چه اتفاقی برای آقای صدر رخ داده است ؛ البته همانطورکه گفتم، اینها نقطه نظرات و تحلیلهای شخصی من است؛ یعنی آن فضایی که میبینم، من را به این تحلیل میرساند که مسائل باید به این شکل باشند. طبیعتا در آینده ممكن است خلاف آنچه امروز میگویم ثابت شود؛ اما تا اینجا، من هنوز به اعتقاد خود باقی هستم.
- گروههای فلسطینی مخالف عرفات چطور؟ امثال گروههای جرج حبش، احمد جبرئیل و ...؟
غروی: آنها كه قطعا در جریان بودند؛ آنها خیلی با قذافی رفیق بودند ...
- آیا احتمال میدهید که برخی افراد یا جریانات سیاسی ایران، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، در ماجرای ربودن امام صدر با قذافی همدست بوده باشند؟
غروی: ببینید! اینها یك راه اثبات دارد؛ راه اثبات هم این است که تحقیقات شروع شود. اگر کسانی سنگ اندازی كردند، معلوم میشود که نمیخواهند حقیقتی روشن شود ...
- خوب این سنگاندازی که از ابتدای انقلاب همواره وجود داشته است؟
غروی: درست است؛ از اول انقلاب سنگاندازی کردند و توانستند روند پیگیری را در جایی متوقف كنند. خوب، الآن خودشان بیایند و بگویند چرا؟ فرض کنند که در این قضیه متهم شدهاند و به خاطر منافع خودشان هم که شده، بیایند از خودشان دفاع کنند. استدلال کنند که صاحب هیچ نفعی نبودهاند و تنها به برخی دلایل خاص سنگ اندازی میكردهاند ...
- پس شما چنین احتمالی را منتفی نمیدانید؟
غروی: نه؛ هیچ احتمالی منتفی نیست؛ هیچ چیز منتفی نیست.
رابطه با دکتر چمران
- در باره رابطه عاطفی میان امام صدر و دکتر چمران سخنان زیادی گفته شده است. حضرتعالی این رابطه را چگونه تفسیر میکنید؟
غروی: حقیقت آن است که یک علاقه عاطفی خیلی شدیدی میان این دو نفر موجود بود. دکتر چمران حقیقتا علاقه وافری به آقای صدر داشت و آقای صدر نیز متقابلا همینطور.
به نظر من نزدیکی دو تن، نه به دلیل کار سیاسی مشترک، که به دلیل مبانی اعتقادی و دردهای مشترک آنها بود. چمران مانند آقای صدر اعتقاد داشت که شیعیان لبنان مورد ظلم و اجحاف قرار گرفتهاند، طبقهای محروم هستند و برای رهایی آنها از حرمان خیلی باید كار كرد. چمران مانند آقای صدر اعتقاد داشت که از منظر قرآن، اسم کارساز نیست و صرف اینکه کسی اسما مسلمان باشد، اما به هیچ یک از احکام اسلام پایبند نباشد، اثری نخواهد داشت. آنها با تمام وجود به این آیه شریفه قرآن باور داشتند که «الا ان حزبالله هم الغالبون»؛ آنها میگفتند حزبی که بخواهد در مبارزه خود پیروز شود، باید قبل از هر چیز حزب خدا باشد، احکام الهی را اجرا کند و حتی در سیاست هم دروغ نگوید.
آنها در پی آن بودند که کانونی اسلامی بسازند تا بتوانند جوانان شیعه را در آن تربیت کنند. آنها علت اصلی شكستهای پی در پی مسلمانان در برابر اسرائیل را این میدانستند که به قرآن اعتقاد ندارند. آنها میگفتند مسلمانان این آیه شریفه را باور نکردهاند که «ان تنصر الله ینصركم ویثبت اقدامكم»؛ میگفتند که مسلمانانی که عموما به احکام اسلام بیتوجه و تنها در پی گرفتن یک وجب زمین هستند، کجا خداوند را یاری کردهاند كه حالا توقع یاری شدن از سوی ذات اقدس الهی در مبارزه علیه اسرائیل را داشته باشند؟ میخواهم بگویم مبانی اعتقادی و دردهای مشترک آقای صدر و دکتر چمران باعث شد كه این دو تن با تمام توان و با قبول همه خطرات دست یکدیگر را برای همکاری بفشارند. رابطه عاطفی این دو بزرگوار نیز دقیقا از این نزدیكی فكری نشات گرفته بود؛ این دو تن دقیقا میدانستند که برای چه هدفی كار و جانفشانی میكنند؛ طبیعتا دشمن و طرف مقابل هم فهمید که اینها برنامه دراز مدت دارند.
وقتی میگویم دشمن، منظورم به هیچوجه دشمن داخلی نیست؛ منظورم همان دشمن خارجی است که خیلی دقیق، حسابشده و مبتنی بر تحقیق کار میکند؛ همانهایی که در سازمان سیا مینشینند، سطر به سطر مقالات و کلمات را با نهایت دقت زیر و رو میکنند و از روی آن گزارش مینویسند؛ همانهایی که شما روی هر کس دست بگذارید، آنها کاملترین شرح حال را از او در اختیار دارند؛ وقتی انگلیسیها بخواهند سفیری به ایران بفرستند، وزارت خارجه ما که هیچ اطلاعاتی از او ندارد، تازه در صدد بر میآید در باره او تحقیق کند. اما وقتی ما میخواهیم سفیری به عراق بفرستیم، آنها هستند که بلافاصله گزارش میدهند، که ایرانیها تصمیم دارند سفیرشان در عراق یک نظامی باشد! به عبارت دیگر آنها از وزارت خارجه ما مطلعتر هستند.
دشمنان خارجی اینطوری کار میکنند؛ اول مینشینند مطالعه میکنند و بعد برنامهریزی میکنند که چه کسی با چه وسیلهای سرکوب و له شود؛ معمولا هم با زدن اتهامات و با پاشیدن بذر اختلافات داخلی عمل میکنند؛ اتفاقا یکی از نکات جالب همین است که آنها معمولا خودشان برای سرکوب کردن مخالفانشان کمترین دخالتی نمیکنند و حتی هزینهای هم نمیپردازند! ... مخالفان را به دست خود آنها از سر راه بر میدارند ...
- آیا احتمال میدهید که شهادت دکتر چمران در جبهههای جنگ تحمیلی هم در چارچوب همان تئوری «احیاء اسلام» قابل تحلیل باشد؟
غروی: ببینید! من با دکتر چمران خیلی محشور بودم؛ حتی در ایران؛ وقتی هم دکتر چمران به اهواز رفت و ستاد. جنگهای نامنظم را تشكیل داد، همیشه تلفنی با او در تماس بودم. یادم هست که خیلی وقتها که زنگ میزدم، او در منطقه بود؛ اما همواره عنایت داشت و وقتی برمیگشت، فورا زنگ میزد. من خودم به اهواز نرفتم؛ برای اینکه ذاتا با جنگ مخالف هستم. اما چمران خواهش کرده بود که بچههایی از اصفهان به اینجا میآیند، که او نمیتوانست آنها را بدون شناسایی در ستاد جنگهای نامنظم شرکت دهد. چمران خیلی گزینشی عمل میکرد. تقاضای او آن بود که من در اصفهان میزان فداكاری و اعتقاد آنها را ارزیابی و در صورت تایید آنها را با نامهای به سمت اهواز روانه کنم.
خوب، خیلیها از طرف چمران میآمدند که نامه بگیرند؛ من هم تحقیق میکردم و بعد نامه مینوشتم. خیلی از این بچهها شهید شدند؛ چهار نفر از آنها هم جانباز هفتاد هشتاد درصد هستند که هنوز هم نزد من میآیند. غرض آنکه من در هر تماس تلفنی از دکتر چمران تقاضا میکردم که به تهران بازگردد؛ میگفتم که ارزش وجودی تو برای ملت ایران بیش از آن است كه در جبهه شهید شوی؛ اما چمران صراحتا پاسخ میداد که «من میمانم تا بروم»؛ چمران بارها عنوان کرد که «نمیدانستم كه با این همه ریا، با این همه شارلاتانبازی، با این همه دروغ و با این همه تزویر، مواجه میشوم. هرگز فكر نمیكردم که چنین چیزهایی را به نام اسلام مشاهده کنم. خسته شدم و دائم در نمازم از خدا میخواهم که هرچه زودتر مرا از این دنیا ببرد»!
تا زمانی كه شیعیان لبنانی به سبب تلاشهای امام صدر شخصیتی مورد احترام و اعتماد به نفسی قابل نفوذ دارند،امام موسی صدر نیز زنده اند.
تا زمانی كه انجمن ها و سازمانهای امام صدر باعث نزدیكی ملت لبنان و همكاری و فعالیت جمعی آنها است، امام موسی صدر زنده است.
و...
امام موسی صدر بیش از آنچه كه كالبدی بوده باشد، قفسی باشد به جهت آزار روحی بزرگ، ایده ایست، راه حلی است، منشی است كه به محدوده زمانی خاصی محدود نمی شود.. نمی تواند كه بشود.
او ادامه راه آزادیخواهانی است كه ایده شان ارتقا و شرافت انسان بود، نه آزادی و بزرگی خودشان و ایده آل خودشان. فارغ از رنگ و قوم و قبیله...
هرچه كه بود، روزی رفتنی بود. همان به كه رفت... گویی مردم خواب آلود به منجی صبح و صدای موذن وابسته شده بودند... وابستگی ای به درازای تاریخ... وای كاش كه جز با صحیه ای آسمانی بیدار شوند، پیش از آنكه دیر شود...!!
گرچه امروز نیست! لینكن تلمذ بی حضور استاد با آنهمه مثال و توضیح و تشریح چندان كار سختی نیست...امام موسی صدر می خواهیم باید كه امام موسی صدر باشیم... نه اینكه حوزه و عبا و عمامه... كه امام موسی صدر بیش از آنچه كه روحانی ای باشد مدعی هدایت به خالق .. ابر مردی بود كه هادی انسان به انسانیت، انسانیتی كه جز بازگشت به خدا راه دیگری نمی شناسد... شخصیت بخشی، سازمان سازی، سازماندهی و جهد برای ساختن بخشی از این كره خاكی...
امام موسی صدر خواستن جز با امام موسی صدر شدن میسر نیست.
ابله مردی كه راه را با راهنما اشتباه گرفت... قطاع الطریق شد، خیر سرش، به جای كاروان، بلدشان را برد، غافل از اینكه او پیشتر راه را به همه نشان داده بود.