userinfo close
  ,

امام موسی صدر


imamsadrclub

تاسیس: 15 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جعفر گنجی - معاونان
“حتی اگر لبنانی در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود آوریم”.. ادامه »
“حتی اگر لبنانی در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود آوریم”...
امام صدر چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می‌دانستند که در کشوری با شرایط لبنان این امکان بوده و هست. در لبنان تشیع مجبور است با تفکرات و اعتقادات دیگر روبرو شود، بحث کند و پاسخ دهد که این امر، باعث ارتقای تفکر شیعی می شود. این دغدغه امام صدر بود.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
52
1840
90/7/4 (03:32)
17
125
90/2/1 (21:22)
54
812
90/10/29 (11:00)
7
79
90/11/6 (20:15)
1
16
90/6/3 (15:13)
0
9
90/4/20 (01:27)
1
10
90/4/19 (22:53)
1
9
90/4/11 (11:23)
0
7
90/4/1 (02:29)
0
4
90/3/18 (23:05)
2
13
90/3/15 (16:23)
2
11
90/3/2 (14:55)
0
7
90/2/22 (11:56)
0
2
90/2/22 (11:54)
0
2
90/2/22 (11:53)
0
1
90/2/22 (11:48)
0
10
90/2/1 (21:05)
0
7
90/1/6 (15:01)
1
10
89/12/18 (18:43)
0
16
89/12/5 (15:06)

عنوان بحث

س ب , tabary313
س ب - 12:54 1386/10/16

اندیشه های صدر !!!

سلام

امیدوارم دوستان خوب باشند در این تاپیک میخوایم اندیشه امام موسی صدر را در زمینه های مختلف فقهی و اجتماعی و سیاسی بررسی کنیم .

 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سید علی سید محسنی , seyedmohseni
22

چند روز دیگر، انتخابات ریاست جمهوری در ایران هست.

متاسفانه در این روزها شاهد حرکات بسیار مضری از خود کاندیدا و طرفداران آن ها هستیم.حرکاتی که بی شک برای کل کشور ضرر دارد.امام موسی صدر(حفظه الله تعالی) صحبتی در خصوص فرقه گرایی دارد که بسیار مفید است و خوب است که جناح ها و افراد با سلایق گوناگون این مطالب را بخوانند و عمل کنند.هیچ کس مدافع تک صدایی و مخالف تعدد آرا و افکار نیست اما تضارب آرا راه دارد؛ و نباید به بهانه گفتن حق به هر روش وشیوه ای دست بزنیم.بیان حقیقت حتما باید بر اساس حقیقت جویی و عدالت خواهی و با نیت خالص و پاک باشد.و همچینین به بهانه گفتن حقیقت نباید اخلاق و مصلحت های ملی و مذهبی ما نادیده گرفته شود.بحث کردن هم روش و شیوه واضح و منطقی دارد.مطمئنا جنجال و تهاجم فیزیکی به همدیگر مباحثه نیست.

دوستان عزیز فقط خواهش می کنم این عرایض بنده و زدن این مطلب رو در اینجا رو به حساب حمایت من از یک کاندیدای خاص یا نفی کاندیدایی دیگر نگذارید تا به این بهانه مطالبی گفته شه که خدای نکرده در حق امام سید موسی صدر ظلم شه.این حرفا رو اول از همه برای خودم  گذاشتم و بعدش باز هم به خودم گوش زد می کنم و بار سوم هم باز به خودم می گم تا بهش عمل کنم و راهگشای من باشه و بعد از خودم دوستانه وبرادرانه برای استفاده شما دوستداران صدر  در این جا قرار می دم.

در ضمن مطمئن باشید من الان امام موسی صدر و حرفاش رو وسیله ای قرار نمیدم تا حرف خودم رو به کرسی بنشونم و از فرد خاصی دفاع کنم.چون همیشه معتقد بوده و هستم که با کمال تاسف این آقایان، لیاقت حمایت و طرفداری ندارن و بهتره آدم چیزی درباره شون نگه.و سعی میکنم از کسانی دفاع کنم که آدم پس فردا ضایع نشه  و از دفاعش پشیمون نشه مثل شهدا و امام خمینی و امام صدر و شخصیت های این چنینی.این ها هم پیش خدا و هم پیش مردم آبرو دارند.این حرف من رو به حساب محافظه کاری نگذارید چون خودتان می بینید که الان همه کس زیر سوال رفتند و مطمئنا اگر بخواد همه حقایق افشا شه هیچ کدام و باز هم تاکید می کنم هیچ احدی از این چهار نفر و حامیانشان از تیغ تیز و دقیق عدالت الهی سالم رد نمی شوند.(ببخشید این قدر صریح گفتم،فضای نقد و شاید تخریب به لطف مناظره ها باز شده و همه به صراحت حرف های خط قرمزی می زنن) به خاطر همینه ترجیح میدم به جای دفاع یا نفی اشخاص، آرا و اندیشه ها رو نقد کنم و از آرا و اندیشه ها دفاع کنم یا آن هارو نفی کنم و به مصداق ها  که همان اشخاص هستند زیاد کاری نداشته باشم.

البته مطمئنا به قول معروف من هم یک رای دارم و مطمئنا به یکی رای میدم ولی هدفم از زدن این مطلب حمایت و نفی فرد یا جناح خاصی نیست.و کلا شان امام موسی صدر را بالاتر از این می دانم که او را بازیچه ای برای این امور قرار دهم.باز هم تاکید کردم!!!! (ببخشید از این همه تاکید؛ چون لازم است!)

 

درباره فرقه ‏گرایى

کتاب نای و نی از مجموعه در قلمرو اندیشه امام موسی صدر ، صفحه 347 تا 349، ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی

سخنرانى امام موسى صدر، رئیس مجلس اعلاى شیعیان لبنان، به دعوت ندوة الاثنین با عنوان «نگرانى براى آینده لبنان»، به نقل از روزنامه العصر، چاپ صیدا، .5/12/1962 در این سخنرانی در خصوص مضرات فرقه گرایی، ضرورت وجود اندیشه های مختلف و رقابت سالم، نظریه دولت و اظهار نگرانی از آینده لبنان بحث شده است.


 mainphoto.jpg

اگر تعدّد طوایف باعث سستى یا ضعفى در حركت جامعه گردد، بى ‏تردید خطرى براى كشور تلقى مى ‏شود. اما اگر این تعدّد در نهایت منجر به تبادل معارف و تجارب و تمدّنها شود، به منزله نیرویى براى رشد كشور به شمار مى ‏آید. بنابراین، خطر در تعدّد طوایف نیست، بلكه خطر در جایى است كه تعدّد طوایف سمت و سویى منفى و سلبى پیدا مى‏ كند. در ادیان از فرقه ‏گرایى تقدیر نشده، زیرا پیام ادیان منفى ‏گرایى و توجه به پدیده‏هاى سلبى نیست. از نظر ما فرقه‏ گرایى بزرگ‏ترین مشكل است. زیرا در كشور ایجادِ منفى‏ گرایى مى‏ كند. همین طور خواهد بود اگر كشور به احزاب گوناگونى تقسیم شود و هر حزبى نسبت به افكارش تعصّب به خرج دهد، زیرا تعصّب نیز منفى‏ گرایى و تردید ایجاد مى ‏كند و از این لحاظ بین فرقه ‏هاى مذهبى و احزاب فرقى وجود ندارد.

چرا اندیشه رقابت سالم به اندیشه مبارزه و درگیرى تبدیل شود؟ برماست كه رقابت ایجاد كنیم نه مبارزه‏اى كه با زدوخورد و نفرت صورت پذیرد. این چیزى است كه ما به آن فرقه ‏گرایى مى‏ گوییم، چون آنچه هم‏اكنون به صورت مبارزه طبقاتى تجلّى كرده، قبلاً به صورت مبارزه‏اى حزبى و فرقه‏اى بروز كرده بود. دولت باید دولتى آسمانى باشد، نه دولتى متعلق به یك طایفه مذهبى. اگر دولت مصالح اقلّیّت را در نظر بگیرد ظلم آشكارى در حقّ اكثریّت روا داشته است و اگر مصالح اكثریّت را در نظر بگیرد، سرنوشت اقلّیّت چه خواهد شد؟ دولت باید مصالح اكثریّت یا اقلیّت را مد ّنظر قرار ندهد، بلكه باید از این فراتر برود یعنى به‏ آسمان نزدیك شود و خود را به دور از حزب و طایفه و فرقه‏اى خاص نگاه دارد.

 

ما در لبنان از دهها سال پیش زندگى مى ‏كنیم. همه یا برخى از ما هنوز احساس صادقانه هموطن بودن را نچشیده ‏ایم. بیشتر ما در همه كارهایمان فرقه‏ گرا هستیم. معمولاً خواسته‏ هایمان از مقامات رسمى مثل نماینده و وزیر و رئیس جمهور حاوى مصالح خاصّ خودمان است و از آنها مى ‏خواهیم كه تنها مصالح خاصّ ما را مدّنظر داشته باشند. من وجود ظالم و مظلوم را نفى نمى‏ كنم. اما نمى ‏خواهیم مظلوم به ظالم و ظالم به مظلوم تبدیل شود. كدامیك از ما بدون در نظر گرفتن منافع شخصى خود سخن مى ‏گوید؟ آیا شنیده‏ اید نماینده‏اى از جبل‏ عامل گفته باشد كه مناطق جنوب یا عكار یا هرمل در محرومیت به سر مى‏ برند؟ كدام مسیحى روحانى فریاد برآورده كه مسلمانان محرومند؟ كدام عالم مسلمان از محرومیت ارمنیها شكایت كرده است؟ اگر ما احساس صادقانه وطن‏ دوستى نداشته باشیم، وطن با ما بیگانه مى ‏گردد و ما نیز در وطنِ خود غریب مى‏ شویم.

باید صداى خود را بلند كنیم و براى اجراى عدالت در مناطق محروم فریاد سردهیم. این گونه است كه ما وظیفه شهروندى خویش را ادا مى ‏كنیم. این خطرى است كه درها را به روى استعمار و اسرائیل و حتى براى كسانى كه از اسرائیل ضعیف‏ترند مى ‏گشاید.

چرا در افكارمان از دین مَركبى براى مصالح خود مى ‏سازیم. اندیشه و نگرش ما باید متحول شود و تحول فكرى ما و دولت و ملتْ همان احساس روح وطن‏دوستى است. ما باید این مسئله را تمرین كنیم. اگر اندیشه با تمرین قرین نباشد، به نقص و ضعف و تخدیر مى‏ گراید. ما باید سنگینى این مسئولیت را احساس كنیم. چه بخواهید و چه نخواهید، اگر تفكر و تصور و اندیشه ما همین گونه كه هست ادامه یابد، لبنان رو به نابودى مى ‏گذارد. ما در انتظار آنیم كه توانگران به فقرا فكر كنند. در انتظاریم انجمن هایى كه ثروت زیادى دارند به فقیران نظر بیفكنند و در انتظار جوانانیم كه به مناطق محروم و مرزها بروند و در آن دیار كار كنند.


اگر بخواهیم با همین اندیشه‏اى كه داریم از لبنان پاسدارى كنیم، چیزى در لبنان نمى ‏ماند و من از هم‏اكنون از پایان كار مى ‏ترسم. تنها ما درباره لبنان نگران نیستیم، بلكه نیمى از مردم جامعه نیز درباره سرنوشت آن احساس نگرانى مى ‏كنند.


این سخنرانی در سایت موسسه امام موسی صدر هم موجود است.
علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 15:36 1387/12/25
21

اگر امام موسی صدر آزاد نشود نام زندان او را در لیبی فاش می‌كنیم

خبرگزاری فارس، 1387/12/22

خبرگزاری فارس: دبیركل یك حزب لیبیایی در بیانیه‌ای هشدار داد، اگر سرهنگ "معمر قذافی " رهبر لیبی، امام موسی صدر و همراهانش را آزاد نكند، نام زندان و زندان‌بانان او را فاش می‌كنیم.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری "الوحده "، "عیسی عبدالمجید منصور " بنیان‌گذار و دبیركل جبهه نجات "التبو " كه از احزاب معارض لیبیایی به شمار می‌آید بر زنده‌بودن امام موسی صدر، رهبر ایرانی شیعیان لبنان و همراهان وی در زندانی در جنوب لیبی تأكید كرد.
وی افزود: امام موسی صدر، شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین، همراهان وی همچنان در یكی از بازداشتگاه‌های لیبی در جنوب هستند و ما اطلاعات قطعی درباره محل نگهداری آنان در دست داریم.
دبیركل جبهه نجات "التبو " تهدید كرده است كه اگر این افراد كه قذافی آنها را به زور ربوده است از زندان‌های لیبی آزاد نشوند، نام و نشانی زندان و اسامی مسؤولان این زندان‌ها را منتشر خواهد كرد.
امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان و هیأت همراه وی در روز نهم شهریور سال 1357 در جریان سفری رسمی به لیبی به دعوت قذافی ربوده شدند و بنا بر اطلاعات پلیس بین‌الملل و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی برخی كشورها همچنان در زندان‌های این كشور محبوس هستند.

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 07:18 1387/12/16
20

راز موفقیت امام موسی صدر توجه ویژه به كرامت انسانی بود

خبرگزاری فارس، 1387/12/12

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، مهدی فیروزان داماد امام موسی صدر در همایش چشمه حكمت در دانشگاه شاهد پیرامون شخصیت ویژه امام موسی صدر اظهار داشت: به اذعان همه دوستان ایشان كه از علمای بزرگ كشور هستند، امام موسی صدر دارای شخصیت ویژه و استعداد نابی بود.
وی با اشاره به برخی از روحیات ویژه امام موسی صدر گفت: ایشان با اشراف كامل به مباحث حوزوی و نیز تحصیلات دانشگاهی به دلیل شرایط خاص و ویژه لبنان به این كشور سفر كرد.
فیروزان در خصوص فعالیت‌های خاص امام موسی صدر در لبنان یادآور شد: شیعیان در لبنان طایفه‌ای محروم از مبانی دینی بوده و به معنای دقیق‌تر در آن زمان شیعیان لبنان هویت واقعی خود را نمی‌شناختند.
داماد امام موسی صدر در ادامه یادآور شد: از سویی دیگر، آمار دقیقی از شیعیان لبنان وجود نداشت و در سالهای نخست حضور در لبنان، با مطالعه دقیق و سركشی به مناطق مختلف، اطلاعات مورد نیاز خود را جمع‌آوری كرد و براساس آن برنامه‌ریزی كرد.
فیروزان در خصوص تفاوت اساسی امام موسی صدر با سایر مصلحان دینی در هزار سال گذشته تصریح كرد: این تفاوت را باید در نگاه ویژه امام موسی صدر به كرامت انسانی جستجو كرد.
وی در پایان گفت: راز موفقیت امام موسی صدر ، توجه ویژه ایشان به كرامت انسانی بود.

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 20:59 1387/12/12
19

بررسی نقش امام موسی صدر در شكل‌بندی هویت شیعی لبنان (قسمت اول)

خبرگزاری فارس، 1387/12/11

فعالیت های علامه شرف الدین (1377- 1290 ق) و از اوایل دهه 1960 تكاپوهای سید موسی صدر توانست، حركتی در جامعه شیعیان لبنان به وجود آورد و هویت شیعی آنان را بازسازی كند و آنان بتوانند در حوادث آن كشور، نقش فعال و سازنده ای بازی كنند و نگاه ها نسبت به آنان عوض شود.



یك عالم شیعی چگونه موقعیت ممتاز خود را در میان پیروانش به دست می آورد و او را رهبری معنوی می سازد. این عوامل در میان عالمان شیعی و سنی، كاملا متفاوت است. در میان شیعیان، موقعیت رهبری، ربطی به نصب مقامات رسمی و دولتی ندارد.

مطالعه آكادمیك و جدی چندانی درباره شیعیان لبنان وجود ندارد. بسیاری از تحقیقات در لبنان درباره تاریخ شیعیان لبنان از اواخر دهه 1970 شروع شده است. اما از اوایل قرن بیستم، فعالیت های علامه شرف الدین (1377- 1290 ق) و از اوایل دهه 1960 تكاپوهای سید موسی صدر توانست، حركتی در جامعه شیعیان لبنان به وجود آورد و هویت شیعی آنان را بازسازی كند و آنان بتوانند در حوادث آن كشور، نقش فعال و سازنده ای بازی كنند و نگاه ها نسبت به آنان عوض شود. آن چه در پی می آید، گوشه ای است از تلاش های سید موسی صدر در شكل گیری آن هویت و ایجاد نوعی روحیه خودباوری در میان شیعیان.

***

فرصتی برای دگرگونی و نقش سید موسی صدر

پس از رحلت علامه شرف الدین، موضوع جانشینی وی، بحثی مهم به حساب می آمد، هر چند كه شرف الدین به عنوان رهبر معنوی شیعیان لبنان شناخته شده بود، اما جایگاه ویژه او مربوط به عالم بودن او نیز بود. هر عالمی كه به جای ایشان می نشست، فرض بر آن بود كه تنها عالم «طایره» شود و نه رهبر شیعیان. به هر حال، كامیابی های شرف الدین در لبنان، به عالم مذهبی، امتیازی روانی نسبت به دیگران، عطا می كرد. برخی از عالمان محلی، امید داشتند كه جانشین شرف الدین شوند، اما گذر حوادث، عالمی ایرانی را به نام «سید موسی صدر»، جانشین وی كرد. به همین دلیل، چند سال اقامت ایشان در لبنان، همراه با مشكلاتی بود، زیرا او كه با مخالفت برخی از عالمان دینی روبرو شد. نیاز داشت تا شایستگی خود را برای جانشینی شرف الدین، اثبات كند. او با درك موقعیت مهم این جانشینی، همه ابزارهای ممكن را به كار گرفت تا به آن موقعیت دست یابد و رهبر معنوی شیعیان لبنان شود.



فهم این نكته مهم است كه یك عالم شیعی چگونه موقعیت ممتاز خود را در میان پیروانش به دست می آورد و او را رهبری معنوی می سازد. این عوامل در میان عالمان شیعی و سنی، كاملا متفاوت است. در میان شیعیان، موقعیت رهبری، ربطی به نصب مقامات رسمی و دولتی ندارد، اما آن جایگاه از تركیب دو عامل به دست می آید: الف. جایگاه بالای علمی؛ ب. محبوبیت عمومی و اجتماعی. این امر، در برابر موقعیت «مفتی» قرار دارد كه از سوی حكومت، نصب می شود.

رسیدن سید موسی صدر به موقعیت رهبری شیعیان لبنان را می توان در سه عامل جستجو كرد:

الف. نقش حوزه علمیه نجف و پشتیبانی از ایشان؛

ب. تغییرات اجتماعی و نوسازیی كه در لبنان در حال وقوع بود؛

ج. خلاقیت و ابتكار ایشان كه توانست موجب تغییراتی برای شیعیان لبنان شود.

در ادامه به برخی از ساحت های این موضوع خواهیم پرداخت.

سید موسی صدر، در سی و یك سالگی به عنوان عالم طایره، وارد لبنان شد، كه مخالفت و گاه خصومت برخی از عالمان دینی را در پی داشت، زیرا كه خود را شایسته جانشینی شرف الدین می دانستند. هجرت صدر برای شیعیان لبنان، تازگی نداشت. هجرت عالمان دین رایج است و معمولاً به سه دلیل این هجرت ها شكل می گیرد تا آن عالم، رهبر مردم در ناحیه ای خاص شود.

الف. به دلیل درخواست برخی از عالمان برجسته از برخی دیگران برای مهاجرت به منطقه ای؛

ب. یا دعوت مردم آن منطقه از عالم دینی، برای رهبری آنان؛

ج. یا امكان دارد كه عالمان برجسته محلی، از شخصی دعوت كنند تا امام آن ناحیه شود.

در مورد سید موسی صدر، می توان گفت كه ایشان، دعوت شد تا امام و رهبر باشد و این برخلاف دیدگاه رایجی است كه می گوید شرف الدین او را به عنوان جانشین خود انتخاب كرده است.

دعوت صدر برای جانشینی شرف الدین، تأثیرات مثبتی برای شیعیان لبنان به وجود آورد. او دست كم، توانست «هویت شیعی» برای آنان، به وجود آورد، آن هم در جایی كه دیگران شیعه را به عنوان مذهب، قبول نداشتند.

«خاندان صدر» در دوره صفویه برای تعلیم مذهب شیعه از لبنان به ایران مهاجرت كرد، این در حالی بود كه بسیاری از عالمان برجسته شیعی، «جبل عامل» را برای سكونت در عراق و ایران، ترك كردند. شاخه عراقی خاندان صدر نقش مهمی در سیاست این كشور بازی كردند، مثل سید محمد صدر كه در دهه 1940 نخست وزیر عراق شد و یا شهید سید محمد باقرصدر كه در دهه 1980 چهره برجسته مخالفان رژیم بعث بود. شاخه ایرانی این خاندان نیز عالمانی برجسته داشته است: مثل سید صدرالدین صدر، پدر سید موسی صدر. این سابقه اصالت لبنانی امام موسی صدر، توانست عاملی برای مشروعیت یابی ایشان در لبنان باشد.

سید موسی صدر اول بار در سال 1955 برای دیدار با خویشاوندان خود از خاندان شرف الدین به لبنان سفر كرد. در این سفر، تأثیرات مثبتی بر سید عبدالحسین شرف الدین، از خود بر جای گذاشت. بعد از وفات شرف الدین به سال 1957، بار دیگر، صدر در اواخر 1959 به لبنان مسافرتی كوتاه انجام داد كه به دلیل دعوت جعفر پسر شرف الدین برای جانشینی پدرش بود. سال 1960 صدر برای اقامت دائمی به لبنان رفت.

اما بحث این است كه چرا شرف الدین، عالمی محلی را برای جانشینی خود انتخاب نكرد؟ دیگر این كه چرا تنها دو سال پس از وفات شرف الدین، پسرش جعفر او را به لبنان برای جانشینی پدر، دعوت كرد؟ در جواب سئوال اول باید گفت كه شرف الدین بر این باور بود كه عالمان محلی، توان و قدرت كافی برای ادامه ماموریتی كه ایشان شروع كرده بود، نداشتند. در مورد سئوال دوم نیز باید گفت كه هر چند برخی معتقدند كه علامه شرف الدین، صدر را به لبنان دعوت كرده است اما در واقع، اول بار حسین و سپس جعفر، پسران شرف الدین، ایشان را دعوت كردند. جعفر به عنوان بازوی پدر، از دیدگاه های ایشان و مخالفتش با عالمان محلی برای جانشینی، مطلع بود. این نكته را نیز اضافه كنیم كه جعفر و مدرسه جعفریه، نقش اساسی در قیام 1958 بازی كرد و این به معنای نفوذ ایشان و كنترل كامل بر شهر بود. لذا جعفر، صدر را به لبنان دعوت كرد و پیش از آن با «شیخ مرتضی یاسین»، رئیس علماء در نجف، تماس گرفت.

آیت الله محسن حكیم، مرجعیت تقلید نجف، برای صدر كه از سالهای 1959-1954 شاگردش بود، دعا كرد. زیرا برای ایشان، لبنان از زمان پدرش «مهدی حكیم» كه عالم «بنت الجبیل» در جنوب لبنان، بود. محلی ویژه به شمار می آمد. تا سال ها ایشان حمایت و پشتیبانی خود از صدر را ادامه داد و اصرار داشت كه ایشان موقعیتش را در لبنان حفظ كند.



تحكیم موقعیت سید موسی صدر در لبنان

با ورود صدر به لبنان، بسیاری از شخصیت های برجسته شیعی در فرودگاه لبنان به استقبال او آمدند و با كاروانی از مردم و ماشین تا «طایره» همراهی شد. هر چند كه این همراهی چندان به طول نینجامید. حتی جعفر كه اولین دعوت كننده ایشان به لبنان بود، بعدها مخالف او شد. این امر بیشتر به دلیل آن بود كه میان شخصیت های برجسته شیعی و صدر، در خصوص نقش عالمان دینی در جامعه، تفاوت دیدگاه وجود داشت. این چنین فرض می شد كه صدر فرقی با دیگر عالمان، نباید داشته باشد. در برابر، ایشان، دیدگاهی كاملا روشن از نقش خود در لبنان داشت و آن این بود: به جای تسلیم شدن و احترام به نفوذ برجستگان، با تمام توان، خدمت به شیعیان.

با این همه، صدر، توانست در لبنان، به جایگاهی شایسته دست یابد و این نبود مگر به سه دلیل پیشین یعنی حمایت عالمان نجف، دگرگونی های سیاسی- اقتصادی و خلاقیت های گوناگون ایشان. درباره عامل اول می توان گفت، در نجف آیت الله سید محسن حكیم، تلاش می كرد تا اختلاف های میان عالمان لبنانی مثل «محمد جواد مغنیه» و صدر، را كم كند. او مشتاق بود تا هویت مثبت شیعیان در سراسر جهان را تقویت كند و لبنان، پاره ای از آن بود. حكیم، محمد بحرالعلوم، مهدی و هادی حكیم را به لبنان فرستاد، با پیامی برای مغنیه، «شیخ عبدالحمید الحر» و دیگران، تا مخالفت های خود با صدر را پایان دهند.

برداشت صدر، از نقش عالمان در جامعه نه تنها از سوی مخالفان او نقد می شد، بلكه حتی از سوی برخی از نزدیكان او نیز نقادی می شد. صدر كه از كشوری دیگر آمده بود، چندان درگیر اختلافهای محلی نمی شد. او تلاش می كرد تا استقلال خود را برای موقعیت آزاد و نیرومندش در جامعه، حفظ كند. او چندان در بند دیدگاه دیگر عالمان نبود، زیرا دغدغه اصلی او به دست آوردن حمایت مردم بود.

اما عامل دوم؛ نوسازی سیاسی- اقتصادی كه در لبنان جریان داشت، موقعیتی طلایی برای صدر به وجود آورد تا روحی تازه در جماعت شیعیان بدمد و احساس هویت را در میان آنان زنده كند. فرانید نابرابر مدرنیزاسیون در نواحی گوناگون لبنان، مشكلاتی جدی برای دولت به وجود آورد. دو منطقه عمده شیعه نشین یعنی بقاع و جنوب لبنان، مناطق مناسبی برای كشاورزی بودند. اقتصاد لبنان به سمت بانكداری، سرمایه گذاری و تجارت خارجی، در حركت بود و این به معنای افول تدریجی بخش تولید كالا به ویژه در بخش كشاورزی بود كه البته شامل نواحی شیعه نشین نیز می شد. افول كشاورزی موجب كم شدن روستانشینان شد. به نحوی كه در سال 1959 درصد سكونت در روستاها 9/48 درصد بود، در سال 1964 این رقم به 34 درصد و در سال 1970 این روند به 9/18 درصد رسید. شیعیان در آن دو منطقه، صدمه بیشتر دیدند زیرا كه محصول عمده ای كه كشت می شد، چغندر قند وتنباكو بود. نتیجه آن اقدامات، مهاجرت مردم از روستاها به نواحی شهری به ویژه بیروت و كشورهای خلیج فارس شد.

نوسازی، تنها عامل مهاجرت شیعیان نبود، عامل دیگر بمباران نواحی جنوب لبنان و بقاع غربی بین سالهای 1970 تا 1975 توسط اسرائیل بود. 65 درصد از جمعیت روستایی از جنوب لبنان و 50 درصد از بقاع، مجبور به مهاجرت شدند. این مهاجرت ها، عاملی عمده در تأثیرگذاری و توسعه ساختار اجتماعی شیعیان بود. به اضافه، عاملی دیگر كه بر درماندگی شیعیان در مركز افزود، نرخ بالای بی سوادی آنان بود كه آنان را از مقام های رسمی حكومتی دور می كرد، در حالی كه این روند در میان مسیحیان، متفاوت بود. در بسیاری از نواحی، نظام تعلیم و تربیت، به طور عمده در دست گروه های خارجی بود و لذا به طور مشخص، آموزش ها به سوی جمعیت مسیحی، هدایت می شد. برخی از آمارها نشان می دهد كه مارونی های مسیحی نزدیك به 50 درصد از اداره های عمده عمومی را در اختیار دارند.

جمعیت جدید و وفادار كه در پی استقلال خود بود، به سید موسی صدر، یاری بسیاری رساند. این امر شگفت آور نیست زیرا كه فعالیت های صدر در بیروت به طور ویژه متمركز بر شیعیان بود. عاشورا، بهترین زمانی بود كه او برای معنای جدید شیعه و افزایش وفاداری به شیعه، از آن بهره برد. به هر حال، رفتار سیاسی مهاجران، متفاوت از آن بود كه در روستاها انجام می شد و بسیاری از اختلاف های روستایی در درون شهر، گم شد. این تغییرات جدید اجتماعی جمعیت شیعیان و آمیختن آنان با دیگر گروه ها، كه در حال وقوع بود، بر فهم و درك نسبت به اهمیت همزیستی گروه ها از یك سو و افزایش آگاهی در سویی دیگر، تأثیر بسیار بر جای گذاشت.

در خصوص عامل سوم بایدگفت كه هدف اولیه صدر از مهاجرت به لبنان، تكمیل مطالعات دینی و نگارش رساله ای تحقیقی بود. فكر می كرد كه آن ناحیه، فرصتی مناسب باشد برای رسیدن به مقام اجتهاد. اما آن دیدگاه اولیه به زودی از هم گسست و خیلی زود درگیر فعالیت های سیاسی و اجتماعی شد، این امر موجب فراموشی هدف اولیه اش شد و هیچ گاه نتوانست آن رساله را به پایان برد. اما، فهم صدر از اسلام و شیعه و به ویژه راهبرد او در جامعه لبنان، از او مجتهدی تراز اول ساخت كه در موارد سیاسی و اجتماعی از خود فتواهای گوناگونی صادر كرد كه اولین آن، ممنوعیت تكدی گری در «طایره» بود. او به روشنی می دانست كه شیعیان، نیاز چندانی به عالم سنتی ندارند، به كسی نیاز دارند كه بتوانند به او تكیه كنند، تا به جلو و به سوی موفقیت حركت كنند. «سعید القراوی» كه در سال 1960 به همراه صدر به سخنرانیی در «فلوقه» رفته بود، بسیار از تفاوت و تبعیض شدید بین این ناحیه و ناحیه «طایره» تعجب كرد. صدر در این باره توضیح داد كه رویكرد سنتی عالمان دینی كه همواره در جامعه لبنان حضور داشته اند، دیگر كارآیی ندارد و از القراوی خواست تا این نكته را به عالمان نجف نیز منتقل كند. با آن دیدگاه بود كه صدر نظر گاهی متفاوت از عالمان دینی در لبنان اتخاذ كرد، تا آن جا كه توانست موجب تحولاتی مطلوب به نفع شیعیان شود.

یكی از فرصت های نیك برای صدر آن بود كه حضورش در لبنان، همزمان با ریاست جمهوری ژنرال «فواد شهاب» بود كه به راه های مختلفی او را در فعالیت هایش، بدون هیچ گونه مانع تراشی، یاری كرد. شهاب با به قدرت رسیدنش دریافت كه وحدت ملی در لبنان امری مهم است، به ویژه آن كه پس از روی كار آمدنش، لبنان با جنگ داخلی در سال 1958 روبرو شد. شهاب در پی اجرای عدالت اجتماعی در این كشور بود. در زمان ریاست جمهوری ایشان بود كه در سال 1963 به سید موسی صدر، تابعیت لبنانی عطا شد، هر چند كه این امر نیز از طعن مخالفان ایشان بر كنار نماند. زمانی كه برای غیر لبنانی ها، گرفتن تابعیت لبنان، تقریباً امری ناممكن بود، صدر توانست این كار را به انجام رساند. وقتی كه شهاب به قدرت رسید، چندان از سوی پایگاههای قدرت، مورد استقبال قرار نگرفت، اما او در نظر داشت تا دولت لبنان را تقویت كند، لذا نمی توانست كه با همه نیروهای مقتدر لبنان، به تنهایی مبارزه كند. لذا از درون آن گروه ها، متوسل به نیروهای مقتدر آنها شد و در سال 1963 صدر ثابت كرد كه می تواند برای شخص توانمندی چون كمال السعد، نیز رقیب باشد. علی رغم تلاش شهاب، برای دست یابی به عدالت اجتماعی، اما ایشان از رساندن شیعه به جایگاه مساوی با دیگر جمعیت های لبنان سرباز زد.

صدر معتقد بود كه لبنان الگویی برای جهان است، كه می توان با باور به یگانگی خداوند، علی رغم كثرت ادیان، به زندگی ادامه داد. او بر این باور بود كه هر دینی راه و روشی متفاوت برای رسیدن به خداوند دارد. او انكار نكرد كه هر راهی به سوی خداوند، ویژگی های مناسب خود دارد، و در حقیقت همه این راه ها یكی است، زیرا كه به سوی یك هدف در حركتند. بنابراین او گسست و دشمنی در میان معتقدین، به نام مذهب را رد میكرد و بر وحدت و هماهنگی میان آنان، پافشاری می كرد.

درك صدر از جامعه لبنان، او را برانگیخت تا رویكردی غیرفرقه ای برای اصلاحات اجتماعی داشته باشد، در زمانی و مكانی كه هر فرقه ای امید داشت تا خواسته ها و تقاضاهای خاص خود را پی گیرد. برای اثبات جایگاه سیاسی شیعیان، برای او مهم بود كه پله ایی ارتباطی میان همه احزاب جامعه لبنان ایجاد كند، تا آنكه بتواند منافع شیعیان را حفظ كند.

با فهم توان و ظرفیت بالای خدمات اجتماعی برای ورود به حوزه سیاسی، صدر خود را متعهد به ایجاد تعدادی از آموزشگاه های حرفه ای و مذهبی كرد. از همان آغاز، او در فكر تأسیس و ایجاد سازمان شیعه برای هدایت شیعیان تحت رهبری واحد بود. آقای رئیسی، یك روحانی ایرانی، صدر را در سال 1962 در بعلبك دیدار كرد و او در موقعیتی، قصد و تمایل خود را برای تاسیس سازمانی شیعی ابراز كرد، تا با آن جامعه بتواند شیعه را به جایگاهی برابر با دیگر اقلیت های لبنان برساند.

همزیستی مسالمت آمیز گروه های گوناگون مذهبی در لبنان، فرصتی برای او ایجاد كرد تا بتواند برای شیعه در كنار آن عوامل، خدمت كند. او كم كم طبیعت جامعه لبنانی و پیوند ظریف و حساس میان جمعیت های مختلف را دریافت. فهم این مطلب، بعدها برای صدر ثمر بخش بود، زیركی سیاسی، به او این توان را داد تا قدرت جاذبه او در جامعه لبنان، فراتر از شیعیان، گسترش یابد و مطمئن شود كه از حمایت غیر شیعیان نیز بهره مند است. آگاهی صدر از موقعیت عالمان دینی و اختلاف میان آنان، او را به سوی روشی دیگر سوق داد، تا بتواند طیفی وسیع از مردم را جذب خود كند و اعتماد و پشتیبانی آنان را از آن خود كند. برای این كار، او تاسیس چند سازمان رفاهی اجتماعی را آغاز كرد.
...............................................................................................................
ادامه دارد ...

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 20:16 1387/12/9
18

محمد؛ پیامبر بت‌شكن

خبرگزاری فارس، 1387/12/5

سال پیش مجلة لبنانی النهج مورخ چهاردهم سپتامبر 1960 (23 شهریور 1339) مقاله ای از امام موسی صدر به مناسبت میلاد رسول اكرم منتشر كرده كه به دلیل برخورداری از نكات تازه هنوز هم خواندنی است. دریغمان آمد كه منتشر نكنیم. دریغ مضاعف آنكه چنین متفكری هنوز اسیر زندانهای لیبی است. بیایید برای رهایی او تلاش كنیم.

متن مقاله:

از سپیده دم آفرینش آدمی، ذهن او در پی شناخت بوده است. از همین رو، در خود وپیرامون خود، به كشف ناشناخته ها پرداخت ودر طی هزاران سال با تلاشی جانكاه در پی حقیقت گشت. آنچه بیش از همه آدمی را به تكاپو وا می داشت واو را به اندیشیدن بر می انگیخت،ترس او بر سرنوشت خویش بود. زیرا كه خود را در جهانی پر سطوت، كه از زمین وآسمان بر او دشمنانی بزرگ چیره می كرد، ناتوان می دید، ویارای برابری با آنها را نداشت. امنیت وثبات دو انگیزه ژرف ودو هدف دور دست او، در پس نگاههای خیره وترسان او در معمای طبیعت، بودند. برای تحقق امنیت وآسایش تنها دو راه پیش رو داشت:

1- چیرگی بر طبیعت

2- سازش با طبیعت از هر راه ممكنی.

چون در آن مرحله از تحقق امر نخست فرو مانده بود، به اكراه، به كوشش برای تحقق امر دوم تن داد. از این رو به خلق اوهام گوناگونی پرداخت وبه بندگی آنها پرداخت. قرآن نیز آن را بیان كرده است، همچنان كه این مسأله در تاریخ ادیان وعقاید ثابت شده است.

جهل كه در آن هنگام دلیل موجهی بود، در روزگاران دیر پای دوره بت پرستی، مایة دوری انسان از جایگاه والایش بود. مقصود ما از بت پرستی مفهومی اعم از نظام شرك آلود است. آنچه میان ساخته دست آدمی وموجودات معبود او، همچون اجرام آسمانی، درختان وحیوانات، مشترك است، همان وهم بر ساخته در این نمادهاست، كه آدمیان به شیوة فریبكارانه وبرای مجاب كردن عقل، در برابر آن اوهام فروتنی ورزیدند. چنانكه ما كودكان را با سرگرمی ساكت می كنیم، آدمی نیز عقل خویش را اینگونه خاموش ساخت.

در آن مرحلة طولانی ودشوار، آدمی بنا به غریزه ترس در برابر كائنات طبیعی مانند خورشید وماه سر فرود آورد. و به امید كسب روزی، در برابر حیوانات ودرختان كمر خم كرد. پس از آن در برابر ساخته هایی كه خیالش آنان را جسمیت بخشیده بود ونمادی از خدایانش بودند، تعظیم كرد. او این خدایان را در معبدهایی نزدیك خویش ساخت، تا هر گاه از چیزی می ترسید یا چیزی می خواست، به آنها پناه برد.

این بت ها انسان را از علم آموزی ودریافت حقایق باز داشتند. چرا كه به نظر او قدسیت این بتها مانع اندیشیدن در ماهیت وكنه آنها می شد. آدمی به جای تحلیل وعلت یابی رخدادها، بسند می كرد كه حوادث بنابر اراده های عُلوی جریان دارد. اگر احترام آنها بر او واجب است، به ناچار كمتر از آن است كه راز آنها را دریابد.

بنابراین در خود این جرأت را نمی دید كه از زیر سلطه طبقه ای از مردم، كه اعتقاد داشت قداست خدایان را دارند، به در آید، او اعتقاد داشت كه اوضاع جهان، ثابت ودگرگون ناپذیرند. نظامهای مقدس است كه مشكلات را آفریده وبا مقدراتش بازی می كند، وچون چیزی نداشت كه با او برابری كند، از روی درماندگی وبه سبب رنجی كه از او می برد، نزدیكش شد. این نظام شرك آلود در خدمت بتهایی از بشریت بود مانند طبقات بزرگان واشراف از شاهان وثروتمندان. افزون بر این انسان هر خرافه ای را باور داشت. این خرافه ها را بر فلسفة سستی كه با ظواهر طبیعت پیوند داشت، بنا می كرد. اگر قمر در برج عقرب بود، آن را شوم می پنداشت ودست از حركت وكار می كشید؛ می ترسید به شری از سوی خدا دچار شود، زیرا كه در آن زمان مزاج خداوند- نعوذبالله- مضطرب ودر معرض بحرانهای عصبی بود.

نیز بتهایی از عادت وسنت می پرستید. این سنت وعادت سنگین ترین غل وزنجیرها بر آدمی وپر اثرترین چیزها در جمود و واپس ماندگی او بودند. «ذات» او بزرگترین بتها بود ، وچه بسا همچنان نیز باشد. آن «ذات» را می پرستید وهیچ چیز را نمی دید، مگر از دیدة آن. حق آن بود كه «ذات» او حق می دانست، هر چند باطل باشد. وباطل همان بود كه «ذات» می گفت اگر چه بر حق باشد.

انسان در فراز وفرودهای تاریخ چنین بود و بدین گونه اجتماعش شكل گرفت. یكی از فضایل انسان- در آن دوران ها نیز انسان فضایلی داشت- این بود كه به تجاربش آگاه بود واز نتایج آنها سود می برد. ورفته رفته بنا بر قوانین مسلم پیشرفت كرد، قوانینی كه ما آنها را الهی می دانیم ودیگران آن را مادی می خوانند. وقتی فلسفه به صورت قوام یافته وپخته ظهور یافت، فلاسفه ندای آزادی انسان را از زنجیرهایش سر دادند، ومردم را به شكستن بت های گوناگونشان فرا خواندند. اما واپس گرایان وسوداگران عقیده انگ الحاد وكفر بر آنان زدند، ودعوتشان را با منزوی كردنشان از مردم نا كار آمد كردند. وآنچه به منزوی شدن فلاسفه كمك كرد این بود كه آنان عقل را مخاطب می ساختند نه دل را، وكمتر كسی از مردم تحت تأثیر این زبان قرار می گیرد وبه آن پاسخ می گوید.

از این رو دیگر برای پیشرفت اجتماعی وبه كمال رساندن آن، چاره ای جز دخالت خدای سبحان نبود.

كار رسولان در اثر بخشی، به كلی، با فلاسفه متفاوت است.چرا كه پیامبران عقل آدمی را در چارچوب وجدانشان مخاطب می ساختند. ودین چنانكه متخصصین با الهام از پیامبر این گونه تعریف كرده اند:«فطرتی است كه انسان را به خالقش پیوند می دهد» ودعوت الهی از این فطرت آغاز شد. این بینش، بزرگترین عامل توفیق انبیا در رسالتِ به حقشان بود. ارتباط غریزی میان آدمی و خدایش رسالت انبیا را آسان می ساخت. اما در رسالت فلاسفه سودی نداشت.

در حالیكه فیلسوفان خود را تنها وآسیب پذیر می دیدند، پیامبران در ژرفای احساسات مقدس و اصیل آدمیان جای داشتند. هرگاه مردم برای حفظ سنت یا امری موروثی با آنان به جفا رفتار می كردند، دعوت از دریچةایمان به خدا، به درون آنها راه می یافت.

رسالت همة انبیا یكی است، واختلافشان، تنها به ادوار زندگی بسته است؛ ادوار زندگی با توجه به «تكامل وتكوین». جوهر انقلاب پیامبران بر ضد بت پرستی به هر شكلی كه باشد، در مراحل و ادوار مختلف تفاوتی نمی كند. زیرا كه آنان رهبرانی رهایی بخشند؛ به دقیقترین معانی ای كه ما امروز از این دو واژه (رهبر ورهایی بخش) در می یابیم. گزاف نیست اگر بگوییم حضرت محمد(ص) بزرگترین پیامبر است وانقلاب او بزرگترین انقلاب. این بیان واقعی این انقلاب است ونتایج این انقلاب وتاریخ، این را ثابت كرده است.

در این گفتار بر آنیم كه عظمت پیامبر را با پاره ای كارهای قهرمانانه اش برای آزاد ساختن بشر از بندها وبت ها به سوی جهان بهتر بر شمریم.

یكم: پیامبر در جهانی كه فرقه‌ها و گرایش‌های متفاوتی در آن بودند، دعوت خود را بر توحید بنیان نهاد. برای دنیا خدایانی بی خرد ساخته بودند. این خدایان منجلاب‌های تفرقه، رسوایی و نادانی بودند.پیامبر اسلام در دعوت رهایی بخش خود با سختی هایی رو به رو شد كه خود ـ در حالی كه او فداكار و شكیبا بود ـ چنین می‌گوید: «هیچ پیامبری آنچنان كه من آزار دیدم، آزرده نشد[i]

او با رد شرك و زشت شمردن بت پرستی دعوتش را برای ژرفا بخشیدن به این اصلِ جامعِ رسالتش (یعنی توحید)، آغازید. تا اینكه در «یوم الفتح» پیروزی درخشانش را به اوج رساند. وعلی جوانمرد اسلام را بر شانه‌هایش بلند كرد. خداوند با این پیروزی او را برتری بخشید. در آن روز علی(ع) دستان خود را زیر بزرگترین بت، هبلِ یك چشمِ وصله دار برد و آن را از ریشه بركند. دیگر بت‌های كوچك را نیز بركند تا با نابودی آن‌ها نظام شرك را از میان برد.

پیامبر در نبرد با شرك به از میان رفتن ظواهر بسنده نكرد. بلكه در سنگرگاه‌های آن یعنی جان‌ها و دل‌ها به مبارزه با آن پرداخت. وجان ها ودل ها را از نگرانیها و وسوسه ها پاك كرد. پیامبر می‌فرماید: «شرك پنهان‌تر است از جنبش مورچه‌ای سیاه، بر تخته سنگی، در شبی تیره»[ii]. چه انگیزه‌ای نیرومندتر از حس خطر از پیروی شرك و مقابله با اثرش در راه‌های تاریك و لانه‌های پنهانش است؟ و چه نیرویی بهتر از این احساس، با خطر كمین گرفته در درون سینه‌ها و آرام جان‌ها مقابله می كند؟

سال نهم هجری پیامبر هیئتی متشكل از علی(ع) و ابی بكر را با آیاتی از سوره برائت روانه یمن كرد. حضرت علی از جانب پیامبر نبردی بر ضد الحاد را در دربار اعلام كرد. نبردی كه در آن سستی و نرمش راه ندارد. خورشید و ماه را از عرش الهی تا بندگانی برای خدا پایین آوردند. او گفت خورشید و ماه و دیگر موجودات تحت فرمان خداوند هستند.و هرگاه خداوند برای آنها خیر و نفعی بخواهد،خیر و نفعی بیشتر به انسان می رسد.

پیامبر در دعوت خود، در برابر فریب‌ها و تهدیدها، نه سستی ورزید و نه نرمش به خرج داد. در برابر آنها قد برافراشت و گفت: «به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند، تا از رسالتم دست بردارم، چنین نمی‌كنم مگر مرگم فرا رسد».

آنچه طبری و ابن حجر به نام افسانة «غرانیق» نقل كرده‌اند، بسیار شگفت انگیز است. برای بی‌‌پایگی این روایت كافی است آن را با رسالت و سیرة پیامبر بسنجیم. آن‌ها نقل كرده‌اند: در سال پنجم هجری ستم‌ها بر مسلمین گران آمد. سرانجام پیامبر به گروهی دستور داد به حبشه هجرت كنند. پیامبر آرزو داشت كه آیه‌ای بر او نازل شود و به او اجازه دهد تا با ستمگران و بت‌های آن‌ها خوش رفتاری كند. پس سورة نجم نازل شد. پیامبر آن را برای مردم خواند. وقتی به این دو آیه رسید: «افرأیتم اللات والعزی، و مناه الثالثه الاخری» به او الهام، و بر زبانش جاری شد: «تلك الغرانیق العلی،و منهن الشفاعه ترتجی». (آنها غرانیق بلندمرتبه هستند واز آنها امید شفاعت می رود) مشركین شادمان شدند، چه مشاهده كردند پیامبر به خدایانشان احترام می‌گذارد، و در كارها آنها را شریك خداوند می داند. آن‌ها روایت كرده‌اند پس از وحی و شب هنگام كه پیامبر تنها ماند، پشیمان شد، افسوس خورد و ناپسند شمرد آنچه بر زبانش جاری شده بود.و مساله را دوباره به حال نخستینش برگرداند.

اما پاسخی كوتاه به این افسانه:

1ـ در سند این روایت كسی هم چون محمد بن كعب هست، كه در هنگام نزول سورة نجم متولد نشده بود. او دو سال پیش از وفات پیامبر به دنیا آمد. همچنین در میان راویان كسی وجود دارد كه به حبشه مهاجرت كرده بود. محمد بن قیس از آن جمله است . حتی یك راوی هم ندیدیم كه در زمان این رویداد حاضر بوده باشد.

2ـ بخاری و درامی و دیگر محدثین و سیره نویسان، سجده های پیامبر در سورة نجم را گفته‌اند، امّا به افسانة غرانیق اشاره‌ای نكرده‌اند.

3ـ قاضی عیاض تصریح كرده است كه داستان غرانیق ساختة زنادقه است، و فقها و گروهی از محدثین نظر او را پذیرفته‌اند.

4ـ حتی با چشم پوشی از آنچه گفته شد، قرآن خود بطلان داستان را ثابت می‌كند. آیات سوره نجم آشكارا لات و غزی و منات را به ریشخند می‌گیرد! در آیات آمده است: «ان هی الا اسماء سمیتموها أنتم و اباءكم ما انزل الله بها من سلطان ان یتبعون إلا الظن و ما تهوی الانفس و لقد جاء هم من ربهم الهدی»[iii] [اینها چیزی نیستند جز نامهایی كه خود وپدرانتان به آنها داده اید. وخداوند هیچ دلیلی بر آنها نفرستاده است. تنها از پی گمان وهوای نفس خویش می روند وحال آنكه از جانب خدا راهنماییشان كرده اند][iv] این آیه چگونه با این افسانه جمع شدنی است. در آغاز سوره خداوند می‌فرماید: «والنجم اذا هوی· ما ضل صاحبكم و ما غوی · و ما ینطق عن الهوی· ان هو الا وحی یوحی· علمه شدید القوی»[v] [قلسم به آن ستاره چون پنهان شد، كه یار شما نه گمراه شد ونه به راه كج رفته است وسخن از روی هوی نمی گوید. نیست این سخن جز آنچه بدو وحی می شود. او را آن فرشته بس نیرومند تعلیم داده است.]

دوم: مردم را از یك الوهیت خیالی رهاند. برای نخستین بار در تاریخ، اندیشه را به نیكوترین شكل آزاد، و از ویرانة بت‌ها راهی به علم باز كرد. دیگر دریاها، كوه‌ها و ستارگان حریم‌هایی نبودند كه فكر فقط با زنجیرهای سنگینی از قداست می توانست به آنها نزدیك شود. پیامبر مسلمین را به فراگیری علم خواند، تا آن را برای خیر آدمی به كار گیرند. آن‌ها را به باز نمودن قفل‌های طبیعت، به یاری تأمل و تجربه فرا خواند.دستور داد تا علم بیاموزند «حتی اگر در چین باشد». دستور داد تا «از گهواره تا گور» پایداری پیشه سازند و تلاش كنند. پیامبر راه را بر شیادی و خرافه سازی بست، و اجازه نداد تا ساده اندیشان عقاید مبهم را در پوششی از تقدس و ترس بپذیرند.چنانكه در اروپا وضع چنین بود. در قرون وسطا شدیدترین تنبیهات را به دانشمندان‌ وآزادی‌خواهان چشاندند. حكایت گالیله و كو پرنیك و دكارت و صدها نفر دیگر هنوز از ذهن‌ها پاك نشده است.

سوم:پیامبر برای برپایی یك جهان واحد و اجتماعی برتر، همة قیدها را در یك فراگیری بی‌سابقه و بی همتا در هم شكست.

نخست اعلام كرد: نظام فاسد اثر مستقیمِ رفتار و سلوك آدمی است. اگر انسان نظام برتری بخواهد،چنین چیزی به دست خواهد آمد. گفت: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» [vi][در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.] همچنین گفت: «ظهر الفساد فی البر و البحر بما كسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون»[vii] [به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده، فساد در خشكی و دریا نمودار شده است، تا [سزای] بعضی از آنچه را كه كرده اند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.]

ثانیاً: تصریح كرد هر جا كه بوی ظلم استشمام می‌شود، باید بر ضد آن انقلاب كرد. و به مقابله با طاغوتیان و ستمگران فرا خواند. وفرمود:« ولا تركنوا إالی الذین ظلموا فتمسكم النار ومالكم من دون الله من اولیاء ثم لاتنصرون« [هود:13] [به ستمكاران میل نكیند، كه آتش بسوزاندتان. شما را جز خدا هیچ دوستی نیست وكسی یاریتان نكند.]

ثالثاً: برابری در حقوق و واجبات را وضع كرد. پس میان آدمیان اختلاف طبقاتی فرقی نیست مگر در علم و عمل و تقوا. در سلسله مراتب آدمیان نژاد وثروت جایگاه واعتباری ندارد. پادشاهان و رهبران همچون دیگران «در برابر خدا بر چیزی توانا نیستند». «قل اللهم ملك الملك تؤتی الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء»[viii] [بگو:«بار خدایا، تویی كه فرمانروایی؛ هر آن كس را كه خواهی، فرمانروایی بخشی؛ و از هركه خواهی، فرمانروایی را بازستانی؛ و هركه را خواهی عزت بخشی؛ و هر كه را خواهی، خوار گردانی.»]

معری (رحمه الله علیه )می‌گوید:

كرّهنی إلی الرؤسا، كونی و ایاهم لخالقنا عبیدا[ix]

نیكوست اشاره‌ای كنیم به تأكید بر ثروتمندان برای نابودی بت ثروت. چرا كه شیفتگان بندگی ثروت آرزو داشتند كه وحی بر قارون عرب، ولید بن مغیره، یا دوستش، عمره بن مسعود ثقفی، نازل شود.قرآن می‌گوید: «و قالوا لولا نزل هذا القرءان علی رجل من القریتین عظیم· اهم یقسمون رحمة ربك نحن قسمنا بینهم معیشتهم»[x] [و گفتند:چرا این قرآن بر مردی بزرگ از[آن] دو شهر فرود نیامده است؟· آیا آنند كه رحمت پروردگارت را تقسیم می كنند؟ ما[وسایل]معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم كرده ایم]

چهارم: پیامبر مصرانه با خدایان شرك چه از سنگ و چه بشری تحدی می‌كند، هستی و بی پایگی آنان را می‌نمایاند و در انداختن ارزش و اعتبار آن‌ها پیروز می‌شود.«یا ایها الناس ضرب لكم مثل فاستمعوا له وان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب »[xi] [ای مردم، مثلی زده شد. پس بدان گوش فرا دهید: كسانی را كه جز خدا می خوانید هرگز[حتی]مگسی نمی آفرینند،هر چند برای آفریدن آن اجتماع كنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید نمی توانند آن را باز پس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.]

چه بسا قصه یك عرب بادیه نشین پر معناترین چیزی باشد كه از پیامبر برای زدودن ترس مردمان و در هم شكستن هیبت غیر حق از اذهانشان روایت شده است. یك بادیه نشین متحیرانه واز روی ترس به عظمت پیامبر اقرار كرد؛ همچون بندگان در برابر پادشاهان.پیامبر مهربانانه به او گفت:«همانا من فرزند زنی از قریشم كه خرده گوشت می خورد»

پنجم: شدت موضع پیامبر در برابر تطیر[xii]و تفأل و تنجیم[xiii] كمتر از ستیز او در برابر دیگر اوهام و خرافات نبود.در برخی جنگ ها، پیامبر به دلیل «طالع نحس»،از رفتن به نبرد نهی می شد،اما پیامبر روانة جنگ می شد، وطالع نحس را به «طالع سعد» دگرگون می كرد، و می گفت:«نه نحسی ای هست و نه دشمنی ای».می گفت:«با روزها دشمنی نورزید و الا با شما دشمنی می ورزند»[xiv].همچنین می گفت:«هركس به سنگی ایمان بیاورد، خداوند با او محشورش می كند».

ششم: پیامبر در برابر عادات و سنت ها همان موضع پیشین را داشت. پیامبر سنت گذشتگان را تحت تأثیر تحولات زمانه معرفی كرد پس نباید سنتها به بت وخدایی بر ساخته تبدیل شوند و به آن‌ها تقدس بخشیم. خود پیامبر با تشریعِ اسلامیِ آسانی در حادثة زید، فرزند خوانده اش و زینب دختر جحش، دختر عمه‌اش، یكی از مخاطره آمیز و دشوارترین این رسم‌ها را نفی كرد.[xv] نیكوست كه در این باره به تفسیر امام شیخ محمد عبده و دیگران رجوع كنیم تا مفصلاً از حكمت تشریع در این حادثه بر ضد بتِ عادت آگاهی یابیم.

چهارم: تنها بتِ بزرگتر كه همان «خودخواهی» است، باقی ماند. معروف است كه رهایی از آن را جهاد اكبر خواند. در قرآن شریف آمده است: «أفرایت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوه فمن یهدیه من بعد الله افلاتذكرون »[xvi] [پس آیا دیدی كسی را كه هوس خویش را معبود خویش قرار داده و خدا اورا دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او ودلش مهر زده و بر دیده اش پرده نهاده است؟آیا پس از خدا چه كسی او را هدایت خواهد كرد؟ آیا پند نمی گیرید؟]


--------------------------------------------------------------------------------

[i]- بحارالانوار، جلد39، صفحه55

[ii] - بحار الانوار، جلد18، صفحه 158

[iii] - الرعد،11.

[iv] - روم، آیه 41.

[v] - آل عمران، آیه 26.

[vi] -نجم، آیه 23.

[vii] - ترجمة همه آیات از استاد فولادوند آورده شده اند.

[viii] - نجم، 1-5

[ix] – از آن رو از رؤسا متنفر شدم، كه خود من وآنها بندگان، آفریدگارمان هستیم.

[x] - الزخرف، 32،31

[xi] - الحج، 73.

[xii] - نقال به بدی زدن

[xiii] - باید دانست تنجیم همان اختر گویی یا نجوم احكامی است كه می گفتند ستاره ها در سرنوشت زمین اثر دارند، وما می خواهیم این اثر را كشف كنیم. اما علم نجوم، اختر شناسی است. آنچه كه در روایات شیعه واهل سنت وفقه اسلامی به شدت نهی شده همان تنجیم است، نه نجوم.

[xiv] بحار الانوار، جلد 24، صفحه 238

[xv] - زید بن حارثه بنده خدیجه(س) بود. حضرت خدیجه او را به پیامبر داد هم او را آزاد كرد. اما زید نزد پیامبر ماند وبر خلاف خواست پدرش به قبیله اش باز نگشت. پس از مدتی پیامبر زید را به ازدواج دختر عمه اش كه هم از ثروت برخوردار بود وهم از منزلت والا، در آورد. این ازدواج به طلاق انجامید. سپس پیامبر خود با زینب دخت رعمه اش ازدواج كرد. این عمل پیامبر برای دو چیز صورت گرفت. نخست اینكه می خواست نشان دهد كه فرزند خوانده حكم فرزند را ندارد (درست بر خلاف تفكر جاهلی) دوم اینكه هویت فرزند خوانده باید مورد توجه قرار گیرد.

[xvi] - الجاثیه، 23
..................................................................................
منبع:كتاب " ادیان در خدمت انسان " از مجموعه " در قلمرو اندیشه امام موسی صدر "

حامد مهدویان , hamed_atefi
حامد مهدویان - 18:44 1387/11/12
17
ذبیحه اهل كتاب را نجس نمی دانستند.
وی به دو عنصر زمان و مكان قائل بود و معتقد بود كه اگر رسول خدا (ص) امروز بودند، خیلی از این احكام، حتی احكام اولیه، نوع دیگری بود! وی همواره می گفت: «فقهای ما نباید ببینند كه رسول خدا (ص) 1400 سال پیش چه كردند! آنها باید فكر كنند كه اگر ایشان امروز می بودند چه می كردند!».
دكتر صادق طباطبایی: از دایی جان (امام موسی صدر) پرسیدم: «دایی جان! اینكه وقتی رادیو را باز می كنیم، می گوید فلانی در دستگاه ماهور می خواند، منظور چه دستگاهی است؟ غیر از این ضبط صوت و اینهاست؟! در پاسخ دستگاههای موسیقی را تشریح كردند و بعد دوباره به محمد گفتند: «مثلا تو الآن فرصت خوبی داری! پدرت با موسیقی آشناست. سعی كن هفته ای یك پرده موسیقی را از پدرت یاد بگیری! در این صورت دریچه یك علمی به رویت باز خواهد شد كه خود جهان دیگری است!».  (روزنامه همشهری (5/3/1378) ص 9)
علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 20:41 1387/11/3
16

موسسه امام صدر ادامه سخنرانی امام موسی صدر در کلاس اعضای ارشد جنبش امل به مناسبت عاشورا؛ ترجمه مهدی فرخیان

-------------------------------------------------------

....اگر حسین نبود، یزید شناخته نمی‌شد، چرا كه با بسیاری از راهها و روشها چهره خود را می‌پوشاند و می توانست در پس این نقابها اسلام را با حكمی پس از حكم و امری پس از امر و موضعی پس از موضع نابود كند. ولی حسین همه اینها را روشن ساخت و یزید و بنی‌امیه را رسوای امت کرد. و سپس به آنان گفت: ای مسلمانان، شما داوری كنید. این حكمران شماست كه بر شما چیره است. به چهره او بنگرید. او را چگونه می‌یابید؟ آیا قبول می‌كنید كه در برابر او كرنش و بیعت کنید؟

mainphoto.jpg

یك تن نزد حسین تنها یك نفر نبود، بلكه یك تن سلاحش بود. یك طفل در پیش او فقط یك طفل نبود، وسیله‌ای برای سوزاندن نقابها و روشن كردن حقایق بود.

لشكر دشمنان به چشم خود دیدند كه شبِ حسین، نماز و نیایش و دعا و تسبیح است و شب دشمنان، شراب و فسق و فجور و توطئه. دریافتند كه جنگ حسین جنگ شریف و مقدسی است، كه در گرو شخص نیست. تا اینكه در صبح عاشورا حسین همراهانش را به همان وصیت امیرالمؤمنین به یارانش در همه جنگها، و پیش از او رسول خدا، معلم، پیامبر و سرور آنان، وصیت كرد: «لا تبدأوهم قبل ان یبدأوكم.»[12]

innerk1_r1_c1.jpg

این حادثه به آن شكلی كه حسین آن را در پیش گرفت، حقیقت را آشكار كرد و واقعیت را نشان داد و حقیقت را برابر امت نهاد و این امت بود كه از خلال این تصویر داوری كرد. امت دریافت كه سكوت جایز نیست و مدارا ذلت و پستی است

innerk1_r3_c1.jpg

حتی روز عاشورا، هنگامی كه حسین محاصره شد و روشن گشت گریزی از مرگ نیست، باز هم جنگ را آغاز نكرد و به جنگ هم فرمان نداد. پس مردم، حاضرین و تماشا كنندگان و از پس آنان تمام امت اسلامی دریافتند كه جنگ حسین، جنگی شریف است و جنگ یزید، جنگی ظالمانه. باقی نمی‌گذارد، رها نمی‌كند، كوچك و بزرگ را می‌كشد، آب را می بندد، زنان را به اسیری می‌گیرد، خیمه‌ها را به آتش می‌كشد و پس از آن دستور می دهد اجساد را له كنید. انتظار دارد كه شنهای روان صحرا، جسم حسین و اهل بیتش را بپوشاند و اثری از آنان بجای نگذارد.

این حادثه به آن شكلی كه حسین آن را در پیش گرفت، حقیقت را آشكار كرد و واقعیت را نشان داد و حقیقت را برابر امت نهاد و این امت بود كه از خلال این تصویر داوری كرد. امت دریافت كه سكوت جایز نیست و مدارا ذلت و پستی است و كسی كه در برابر حق سكوت می‌ورزد و چیزی نمی‌گوید، شیطانی لال است. امت همه اینها را فهمید و حركت را آغاز كرد. انقلابی بعد از انقلاب، حركتی بعد از حركت و اعتراضی بعد از اعتراض. ونهضت در لشكرگاه با زن و مرد آغازشد، در هر شهری كه قافله اسیران از آن می‌گذشت، آنگاه كه مردم درباره آنان و از واقعیت امر می‌پرسیدند، زینب حقیقت را برایشان روشن می‌ساخت، فریاد سر می‌دادند و خود را سرزنش می كردند و برای جنگ با دشمنان قیام می‌كردند.

حركتها و سپس قیام توابین آغاز شد. پس از آن مختار بن ابی‌عبیدالله ثقفی و سپس گروهی از اینجا و گروهی از آنجا. تا اینكه عباسیان آمدند و بنی‌امیه را نابود كردند. در این مدت، از كشته شدن حسین تا انقراض بنی‌امیه، شعار بلند تمام انقلابیها و همه معترضین و مخالفین «یا لثارات الحسین» بود. پس انتقام، آرزو، انگیزه و محرك تمام این حركات، حسینی بود.

چگونه حسین توانست تمام این وجدانهای غافل و خواب را برانگیزد؟ با نمایاندن حقیقت در برابر دیدگان مردم. با راهش، با مرگش، و با روشن كردن این مطلب كه بنی‌امیه، اینچنین‌اند.

یزید می‌خواست اسلام را ریشه كن كند. اما پس از انقلاب حسین، یزید نیز عقب نشست. چرا كه دید عزای حسینی در خانه خودش بر پا داشته شده، اطرافیانش شروع به توبیخ و ملامتش كردند .پس گفت: «خداوند ابن مرجانه را بمیراند، او در این مسأله عجله كرد.»

innerk1_r1_c1.jpg

چگونه حسین توانست تمام این وجدانهای غافل و خواب را برانگیزد؟ با نمایاندن حقیقت در برابر دیدگان مردم. با راهش، با مرگش، و با روشن كردن این مطلب كه بنی‌امیه، اینچنین‌اند.

innerk1_r3_c1.jpg

یزید مسئولیت را بر دوش پسر مرجانه یعنی ابن زیاد گذاشت و با این كار نتوانست از اهداف امام حسین آگاه شود و تاوان این كارش را پرداخت. و پس از آن و در طول تاریخ، این انقلاب از صحرا و از میان شنها به سراسر جهان اسلام منتقل شد. سال به سال و نسل به نسل و قرن به قرن انتقال یافت تا اینكه امروز در پیش روی ما است و ما از آن استفاده می‌كنیم و بهره می بریم و هر روز از آن یك امر جدید و تصحیح جدید، موضع جدید، حركت جدید، انقلاب جدید و عمل صالح و از خود گذشتگی كامل و مفید در راه دفع تاریكی و ظلم و راندن باطل در می‌یابیم.

او فرمود: «الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه»[13] همین دو عامل كافیست تا «لیرغب المومن الی لقاء الله محقاً»

امروز و هر زمانی كه در برابر این تصویر جاویدان می‌ایستیم، در برابر این چراغ روشن از خون حسین، در برابر آن مناره‌ای كه بر جمجمه‌های یاران حسین بنا گشته است، در برابر این واقعه‌ای كه خون پاك او و پسران و كودكانش منشأ ظهور آن گردیده، در برابر این منظره‌ای كه در آن جانفشانی پیرمردی، چون حبیب بن مظاهر كه پا به هشتاد سالگی نهاده و نوجوانی همانند قاسم بن الحسن را كه به سن بلوغ نرسیده است، می‌یابیم. فداکاری سفید پوست در کنار فداکاری سیاه پوست. فداكاری دوست در كنار فداكاری دشمنِ توبه كرده ای چون «زهیر بن القین» و «حر بن یزید ریاحی». ایثار و جانفشانی برازنده مردان و زنان است، فداكاری برای هر فردی می‌تواند باشد. ولی این مجموعه، و این برگزیدگان كه با حسین بودند، همه وجودشان را در راه ریشه‌كنی ظلم نثار كردند و هر آن كس كه تمام وجودش را در كفه ترازو بگذارد، پیروز است.

به یاد می آورم كه روزی همراه با جمعی از برادران فلسطینی مان در مصر بودیم، بر سر سفره نشسته بودیم كه یكی از جوانان در بین غذا خوردن برخاست و گفت: خداحافظ و حاضران پاسخ دادند: «به سلامت». هیچ صدای ناله یا خداحافظی بلند نشد، نه از زنان و نه از مردان! از آنان پرسیدم كجا می‌رود؟

گفتند: به جبهه. تعجب كردم؛ « هیچ بدرقه‌ای نمی‌كنید؟ گفتند: نه، نسل‌های خود را بهای آزادی قدس قرار داده ایم» و آن كسی كه نسلش را و خودش را در راه آزاد امتش وقف كرده باشد، پیروز می‌گردد. این همان معیاری است كه حسین به ما می‌آموزد. حسین می‌گوید: یزید هر چه بزرگ باشد، و سپاهش هر چه عظیم باشد و هر اندازه كه عوام‌فریبی‌اش گسترده و دامنه‌دار باشد و هر اندازه كه افكارش جهنّمی و گسترده باشد، فداكاری را در میدان بیاور، تا همچون دسته‌های ملخ پراكنده شوند و از تو فرار كنند.

یكی از محدثین در «كتاب السیر» می‌گوید به خدا قسم هرگز كشته‌ای را ندیدم كه فرزندش و خانواده‌اش همگی كشته شده باشند، تشنگی او را بیازارد، ولی صورتش همچون قرص كامل ماه؛ بر او هجوم بیاورند و چون او به آنان حمله كند همچون دسته‌های ملخ آنان را بپراكند.

innerk1_r1_c1.jpg

سین نه تنها در آن صحرا بلكه در طول تاریخ در برابر ستمگران ایستاد.در آن صحرا در برابر سی هزار نفر بود، اما در تاریخ، در مقابل صدها گروه قرار داشت. و ظالمین و اهل باطل را چون دسته‌های ملخ پراكنده ساخت .

innerk1_r3_c1.jpg

حسین نه تنها در آن صحرا بلكه در طول تاریخ در برابر ستمگران ایستاد.در آن صحرا در برابر سی هزار نفر بود، اما در تاریخ، در مقابل صدها گروه قرار داشت. و ظالمین و اهل باطل را چون دسته‌های ملخ پراكنده ساخت. این تصویر روشن می‌سازد كه حق پیروز خواهد شد، حق از خداوند است، و حق است كه غالب خواهد شد. قرآن كریم می‌گوید: «بل یقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق» (21 ، 18)( بلكه حق را بر سر باطل می زنیم، تا آن را در هم كوبد و باطل نابود شونده است) این منطق قرآن است.

ما امروز در این جا، مكان پرتوافشانی، علم، بخشش، فداكاریها، جایی كه بر هر سنگ آن اثری و طهارتی و فداكاری و سخاوتی و بخششی می‌بینیم، در هر سنگی تلاشی می‌بینیم، خون دل مهاجری، خون دل مقیمی و احساسات و افكار مبارزان را در این مكانی كه برای كشف حقایق و روشن شدن آن بنا گشته است، آشكارا سخن می گوییم تا بر گمراهی و عوام فریبی فائق آییم؛ قصد نابود كردن و خراب كردن نداریم و خواهان فساد نیز نیستیم، قصد ما اصلاح امتمان است، آن هم در حد توانمان. «ألا ترون انّ الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه» بهای آن «لیرغب المؤمن الی لقاء الله محقّاً». بهای آن این است: حضوری مصمم. در خواستی حق جویانه. اهداف چیست؟


بازگرداندن حق شهروندان. آیا شیعیان جز شهروندانی شریف، پاك، باوفا، وطن دوست، مرزدار، مرزبان، پرداخت كننده مالیات، آباد كنندگان مزارع، با فرهنگ، اهل اندیشه و عمل، ادیب، مهاجر و مقیم، كارگر و تاجر، بزرگان و صاحب هر هنر و صنعتی هستند؟ چه كسانی بهترین مردم در این كشورند؟ و لبنان، بهتر و شایسته‌تر برای آنان است و آنان نیز بهتر و شایسته‌تر برای این كشورند. نابودی آن را نمی‌خواهند، پاسداری آن را خواستارند، پاسداری آن از راه عدل و عدالت. «كه حكومت با كفر باقی می‌ماند و با ظلم نه.»

وقتی می‌گوییم شیعه، نه از این جهت كه شیعه هستند. همه انسانها محترمند. تمامی هم میهنان محترمند. ما خواستار حق شیعیان و غیر شیعیان هستیم، خواستار حق هر محرومی و خواستار آبادی همه منطقه‌ها. عاقلانه نیست كه یك متر زمین در بیروت قیمتش ده هزار لیره باشد و ده‌ها هزار متر زمین در مكانهای دیگر یك لیره باشد.

این امری غیر معقول است. عاقلانه نیست كه در مدت 4 سال، 948 میلیون لیره خرج شود، ولی 1 قرش آن در مناطق محروم و عقب افتاده هزینه نشود.

دفاع از حقوق انسانها، از جمله اهداف اساسی اباعبدالله الحسین است. ما خواستار حق تمامی شهروندان هستیم. خواستار آبادی مناطق، همه منطقه‌ها. نه فقط جنوب و بقاع و هرمل. حی المسلم و كرنتینا كه با دیدنش عرق بر پیشانی می‌نشیند، فقط این و یا آن را نمی‌خواهیم بلكه خواستار آبادی عكار، مناطق جبیل و مناطق جبل لبنان و هر منطقه عقب مانده و رشد نیافته‌ای هستیم كه در این سرزمین است.

لبنانی متحد و برابر می‌خواهیم كه در آن عدل و عدالت حاكم باشد و همه شهروندان را به دیده احترام بنگرند. خصوصیت تاریخی لبنان، هم زیستی بزرگوارانه است، هر آواره‌ای برای خود زندگی آبرومندانه‌ای داشته و هر گروهی كرامت و عزت.

وطنمان را بر این اساس بنا می کنیم، بر اساس برابری، شایستگی و عدالت. آیا معقول است 19 میلیون برای آسفالت جاده‌ها خرج شود، در حالی كه یك فلس آن برای جنوب خرج نشود؟ حمایت از جنوب و هموطنان از خواسته‌های ماست. گفته می‌شود لبنان به واسطه دیپلماسی و دوستی‌هایش، سرزمین (خود) را حفظ می‌كند.

اما آیا نباید از هم میهن دفاع كرد؟ هم میهن را رها می‌كنید تا ذلیل شود؟ تا بمیرد؟ تا رزق و روزی او بریده شود؟ تا ذلیل و پشیمان و سرشكسته به سوی بیروت و صیدا سرازیر شود. كدام منطقه، در كدام كشور این گونه بی دفاع مانده است؟ ما كرامت همه محرومین راو حق همه محرومین را خواستاریم. آبادانی هر منطقه عقب مانده، حق هر هم وطنی از هر گروه و حزب كه باشد؛ كارگر، كشاورز، فرهنگی، دانشجو، معلم، بزرگ، كوچك.

هر كسی كه محروم باشد، بر ماست كه در كنار او باشیم. حتی در قوای سه گانه، سركشی یك قوه بر دیگری پذیرفته نیست، تجاوز یكی بر دیگری را نمی‌خواهیم. ما خواستار عدالتیم. امام حسین می‌فرماید: «الا ترون ان الحق لا یعمل به».

ای حسینیان! این مسأله چیزی نیست كه من از خودم درآورده باشم. نگویید تو روحانی هستی و این مسائل ربطی به تو ندارد. امیرمومنان علی بن ابی‌طالب می‌فرماید: «همانند چهار پای در بند آفریده نشدم كه همه تلاشم برای علف، و گرفتاریش رفت و آمدش است. اگر چنانچه تمامی دغدغه خاطر انسان زندگی، پر كردن شكمش و گرفتاریش باشد، علی این را چهار پا می‌خواند.

نه به خدا من هم كه فرزند علی هستم، آفریده نشدم تا مثل چهارپایانی باشم كه تلاشش برای علف و گرفتاری او، رفت و آمدش باشد. آیا رسول خدا نفرمود: «به خداوند و روز جزا ایمان نیاورده است، كسی كه شب را با شكم سیر صبح كند، در حالیكه همسایه‌اش گرسنه است.» بنابراین می‌گوییم: «به خداوند و روز جزا ایمان نیاورده است كسی كه در بیروت با خیالی آسوده و خشنود بخوابد و همسایه‌اش در جنوب در ترس بسر بَرَد. به خدا و روز جزا ایمان نیاورده است كسی كه سرمست بخوابد و همسایه‌اش غرق غم و اندوه باشد. كسی كه زیر سقف می‌خوابد و همسایه‌اش سرپناه ندارد. كسی كه با تن درستی بخوابد و همسایه‌اش مریض باشد، كسی كه مدرسه دارد و همسایه‌اش مدرسه ندارد. تمامی اینها از لوازم ایمان است. آیا ما شخص خاصی را می‌خواستیم؟ آنگونه كه می‌خواهید اشخاص را انتخاب كنید و در آمدها را مصرف كنید ولی حق ملت، حق مظلوم. حق شهروند، حق طوایف، حق گروهها، حق مناطق باید (به صاحبانش) برسد و اگر نرسید این جمله را تكرار كنیم كه «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المومن الی لقاء الله محقاً».

حسین معتقد است كه انسان در برابر ظلم نمی‌تواند صبر پیشه كند. حسین می‌فرماید: «فوالله لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برماً»[14]

عدالت و كرامت سهم همگان است، و شیعه از جمله آن‌ها است و جنوب جزء‌ آن است و بقاع و هرمل جزء‌ آن است، بزرگ داشتن آنها، كرامت این وطن است.

(عدالت) از همه چیز برای شما بهتر است. آیا آنچه را مجله «اكونومیست» نوشت، نخواندید و ترجمه آن را كه دیروز در روزنامه «النهار» نوشته شد؟ بخوانید آنچه را درباره جنوب و درباره شیعیان نوشته شد. این دیدگاه یك انسان بی‌طرف است. ای مسئولین از روی نرمی و ترحم می‌گویم و از كسی بدمان نمی‌آید، دلسوزی بر آنها (شیعیان) می‌كنیم. چرا كه خانه‌هایشان را خراب می‌كنند و وطنشان را ویران.

ما در این وطن حق داریم. ما جماعت حسینی هستیم. ما در كاروان حسین می‌رویم. ما انقلابی همراه حسین هستیم. ما تاریخ را آن گونه كه حسین می‌خواهد بنا می‌كنیم و آرزومندیم حرف ما فهمیده و هدف ما شناخته شود و چه مكانی بهتر است از مدرسه عاملیه؟ آیا شعار تو بر سر در ورودی، «ذوالفقار» و «لافتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار» نیست.

علی به دلیل علاقه به خون و خونریزی كسی را نمی‌كشت. او در برابر مظلوم می‌لرزید و اشك می‌ریخت و در برابر یتیم صورتش را مقابل آتش تنور می‌گرفت و می‌گفت: «ای ابوتراب بچش (مزه آتش را) این سزای كسی است كه ایتام را واگذارد». این علی است كه در برابر یتیم می‌لرزد. قرآن كریم می‌فرماید: «أرأیت الذی یكذب بالدین فذلك الذی یدعّ الیتیم و لایحضّ علی طعام مسكین»(107، 2 -1)( آیا آن را كه روز جزا را دروغ می شمرد ندیدی، او همانا كسی است كه یتیم را به اهانت می راند ومردم را به طعام دادن به بینوا وا نمی دارد.)

همانا این راه ماست. ما قائل به این راه هستیم و از خداوند می‌خواهیم كه در پیمودن این راه ما را یاری رساند. (برای روشن شدن حادثه كربلا) همه ابعاد آن را توضیح می‌دهیم. تمامی اهداف و پیامدها را ذكر می‌كنیم. آنگونه كه حسین انجام داد.

امیدواریم كه این عاشورای ما و این روزهای ما، روزهای زنده حسینی باشد. این چنین می‌خواست و این چنین سفارش نمود. گریستن و بر پا كردن مجالس كافی نیست. حسین به اینها نیازی ندارد. حسین شهید راه اصلاح است. «انی أرید الاصلاح فی امه جدی ما استطعت» پس اگر در جهت اصلاح امت جدش كوشیدیم، او را یاری رسانده‌ایم و اگر سكوت كردیم یا مانع اصلاح شدیم او را وانهاده‌ایم و یزید را كمك كرده‌ایم.

ای برادران! صفوف خود را انتخاب كنید. صف یزید یا صف حسین. به خدا قسم كه فكر نمی‌كنم غیر از صف حسین را انتخاب كنید و جز به ندای حسین لبیك گویید (حسینی) كه می‌گوید: « هل من ناصر ینصرنا و هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله»

السلام علیك یا اباعبدالله الحسین وعلی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار. ای كاش با تو بودیم. نمی‌گویم كه اكنون با توییم. روزگار فرصت نداد كه در كنار تو باشیم و برای تو بمیریم. ولی روزگار ما را از اینكه امروز با اسلام تو باشیم بازنمی دارد.

والسلام علیكم

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 20:40 1387/11/3
15

سفر شهادت (1)

-------------------------------------------------------

موسسه امام صدر سخنرانی امام موسی صدر در کلاس اعضای ارشد جنبش امل به مناسبت عاشورا، ترجمه مهدی فرخیان

-------------------------------------------------------

گمراهی، زمانه اباعبدالله الحسین(ع) را فرا گرفته بود .وقتی كه ما سالروز واقعه كربلا را فرصتی مغتنم می‌شمریم و گردهم می آییم و آن حادثه را در گوش، قلب، و وجود خود تكرار می‌كنیم با آن قهرمانی های جاویدان پیوند می‌یابیم. قهرمانی هایی كه ریشه ستم و ستمگران را بركند و نقاب و پرده از چهره عصیانگران و منافقان برافكند.

این حادثه جاویدان كه مشعل فروزنده نسلهاست، تنها برای روزگار امام حسین(ع) نیست. ابعاد این حادثه از یك رنجش عاطفی و تراژدی بشری در می‌گذرد و الگویی شایسته پیروی برای تمام نسل ها می‌گردد و واقعه، با همه تفاصیل و ثمراتش به همه نسلها می‌آموزاند و راههای نجات و رهایی را فراروی آنها، می‌گشاید.امت ما و دیگر امت‌ها، همواره به این آموزه‌ها و عبرت ها، نیازمند بوده‌اند.

mainphoto.jpg

عاشورا در زمان خاصی واقع شد، كه آن زمان با پیشینه خاصی پیوند دارد. هنگامی كه این پیشینه را بررسی می‌كنیم شدت و عظمت این حادثه غم‌انگیز و ابعاد این نبرد را در می‌یابیم.

نقشه‌ای برای زشت جلوه دادن اسلام و از بین بردن آن، در حال شكل گرفتن بود. این نقشه از زبان یزید بن معاویه بر ملا گشت، هنگامی كه او مغرورانه و پیروزمندانه در كاخ خود نشسته بود و سر حسین در برابرش قرار داشت. هدف یزید از شعر «ابن ذی بعره» كه به آن استشهاد كرد، آشكار می‌شود. او در حالی كه با خیزران خود، بر لب و دندان پسر رسول خدا می‌زد، گفت:

لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحیٌ نزل[1]

چه كسی این حرف را می‌زند؟ یزید. او خود را امیرمؤمنان می‌نامد و بر منبر رسول خدا می‌نشیند و به نام اسلام بر مردم حكومت می‌كند. از درون، اسلام را به مبارزه می‌خواند و آنچه را با فداكاری ها، مجاهدت ها و مصیبت ها به دست آمده است، ابزاری برای فرمانروایی می‌داند، نه پیامی برای آزادی انسان‌ها. معاویه آغازگر این نقشه بود و سپس زمینه ادامه آن را برای پسرش یزید فراهم كرد، یزیدی كه پیش از خلافت و در روزگار جوانی‌اش، درباره‌اش گفته می‌شد: او مردی مغرور، بی‌بند و بار و فاسق است. هنگامی كه معاویه یزیدی را كه تاریخ او را قاتل افراد بی‌گناه و هتك كننده نوامیس می خواند و مردم، هیچ گونه امنیت و آسایشی از ناحیه او ندارند، بر مسند خلافت می‌نشاند و او را بر مردم مسلط می‌گرداند و بیعت با او را بر مردم لازم می‌شمارد، روشن می‌شود كه كاربی اندازه خطرناك شده است و یزیدی كه از اسلام می‌گوید و اسلام را نه وحی و رسالت، بلكه بازیچه‌ای برای حكومت كردن در دست بنی هاشم می داند، خلیفه مسلمانان می‌شود. و مردم خاموش، آرام، هراسان و طمع كارند، نه قدرتی در دست دارند و نه فضل و كرمی، آزادگان آواره‌اند و مردم در این فضا خاموش. یزید نیز هر چه بخواهد انجام می‌دهد؛ حرمت مردم را هتك می‌كند و ارزش ها را زیر پا می‌نهد. در این شرایط و در برابر سكوت امت بر ستم ها مردم هر روز شاهد ظلمی وقتلی هستند، و در برابر دیدگان خویش رنج، مصیبت و تجاوز می‌بینند. در برابر این واقعیت و این وجدان های ترسان یا به خواب رفته، فداكاری بزرگی لازم است تا وجدان های خفته را بیدار كند و احساسات را برانگیزد. حادثه كربلا در شرایط مناسبی رخ داد و همه اسباب و لوازم برای این شرایط آماده بود، و حوادث به هم پیوسته سال های گذشته نیز به این واقعه قدرت می‌دهند. یزید امیرمؤمنان و خلیفه مسلمین می‌شود و از امام حسین بیعت می‌خواهد. امام حسین در برابر این پیشنهاد چه كند؟ آیا بیعت كند، و به اعمال یزید مشروعیت ببخشد، در حالی كه یزید همانی است كه می‌گوید:

innerk1_r1_c1.jpg

این حادثه جاویدان كه مشعل فروزنده نسلهاست، تنها برای روزگار امام حسین(ع) نیست. ابعاد این حادثه از یك رنجش عاطفی و تراژدی بشری در می‌گذرد و الگویی شایسته پیروی برای تمام نسل ها می‌گردد و واقعه، با همه تفاصیل و ثمراتش به همه نسلها می‌آموزاند و راههای نجات و رهایی را فراروی آنها، می‌گشاید.

innerk1_r3_c1.jpg

لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحیٌ نزل

پس مسئولیت حسین چه می‌شود؟ مگر رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع نفرمود: «انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا و انهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»[2] پیامبر با این كلام، فرزندان خود را خلیفه و بالاتر از آن آنان را پاسداران اسلام معرفی كرد.

هر كدام از آنان پاسدار قرآن، دین و شریعت بودند و به همین دلیل پیامبر امانت بزرگی را بر دوش آنان نهاد كه نمی‌توانستند از آن شانه خالی كنند.

امام حسین(ع) در یكی از سخنان خویش می‌فرمایند: «لم تُشَذُّ عن رسول الله(ص) لحمته»[3] برای شخصی مثل امام حسین(ع)، فرزند رسول خدا(ص)، یاور بزرگوار و ریحانه دنیای او، امكان ندارد كه به امانت رسول خدا خیانت ورزد و در برابر ستم، كژروی و ادعاهای یزید سكوت كند، یا با آن همگام شود.

امام حسین(ع) چاره‌ای ندارد؛ نه می‌تواند سكوت كند و نه همراهی. یزید می‌خواهد طرحش را عملی كند، می‌خواهد احكام اسلام را یكی پس از دیگری از میان بردارد. چنان كه می‌دانیم یزید با شهر پیامبر(ص) آن گونه رفتار كرد كه در پی اعمال وحشیانه‌اش صدها تن از صحابه و تابعین به قتل رسیدند و كوشید تا به بهانه دستیابی بر عبدالله بن زبیر مكه مكرمه را نیز تصرف كند و تصمیم داشت كعبه را ویران سازد. این مردی است كه می‌خواهد ریشه اسلام را بركند احكام آن را بمیراند و انتقام عقده‌های خود را از پیامبر(ص) و مقام رسالتِ او بازگیرد، حسین(ع) چگونه می‌تواند با او برخورد كند؟ هنگامی كه سر امام حسین(ع) و برادرانش نمایان گشت یزید شعری برای آنها می‌سراید:

لما بدت تلك الرؤوس وأشرقت

تلك الشموس علی ربی جیرون

نعق الغراب فقلت تصح أولا تصح

إنّی أخذت من النّبّی دیونی [4]

innerk1_r1_c1.jpg

هنگامی كه معاویه یزیدی را كه تاریخ او را قاتل افراد بی‌گناه و هتك كننده نوامیس می خواند و مردم، هیچ گونه امنیت و آسایشی از ناحیه او ندارند، بر مسند خلافت می‌نشاند و او را بر مردم مسلط می‌گرداند و بیعت با او را بر مردم لازم می‌شمارد، روشن می‌شود كه كاربی اندازه خطرناك شده است

innerk1_r3_c1.jpg

در برابر این منطق بر ماست كه نسبت به پی آمدهای این واقعه، هوشیار باشیم. حسین(ع) شورید ولی برای علاقه به شورش نبود، او جنگید و كشت اما به دلیل علاقه به قتل و خونریزی نبود، تنها برای پاسداری از اسلام بود. این مردی كه می‌خواهد، دِیْن خود را از پیامبر(ص) بستاند، شعری از «ابن زبعری» می‌خواند:


لست من هند اذا لم انتقم من بنی احمد ما كان فعل[5]

این مرد بقای اسلام را بر نمی‌تابد، به درون اسلام نفوذ كرده و بر كرسی خلافت تكیه زده است و بر آن است اسلام را از بین ببرد، و مردم خاموش، آرام، همگام، ترسان و طمع كارند؟ پس حسین(ع) چه كند؟

طبیعتاً مسؤولیتش این است كه بپا خیزد، كه او پاره تن رسول خدا(ص) است، فرزند دختر(ع) اوست و نمی‌تواند از مسئولیت خود شانه خالی كند. وظیفه دارد اهداف یزید را از میان بردارد و توطئه او و همراهانش را از ریشه بركند. آیا می‌تواند چنین كند؟ حسین(ع) یك نفر است و اندك افرادی با او هستند. آیا بر اساس عقل و محاسبات طبیعی می‌تواند بر یزید غلبه كند؟ خیر!پس چه كند؟

innerk1_r1_c1.jpg

حسین می‌دانست كه موج گمراهی و اباطیل و شبهات جهان اسلام را آكنده كرده است و به همین دلیل حسین به هر چیزی متهم خواهد شد. بنابراین می ‌خواست با روشنگری خود، حقایق را آشكار كند و پرتوهای روشن كننده‌ای را بر آن سفر بیفكند تا سفرش سرمشقی شود كه در تمام مراحل تاریخ بتوان به آن اقتدا كرد.

innerk1_r3_c1.jpg

حسین(ع) كوشید تا تمامی نیروها و امكاناتش را بسیج كند؛ همه هستی، زبان، فكر، اهل بیتش از زن و مرد و آنچه را در اختیار داشت در كفه ترازو نهاد و با آنها نیروی زیادی فراهم كرد تا بنی‌امیه و قصرها و امیران و فرمانروایان و دستگاه‌های تبلیغاتی و سخنوران آنان و هر آنچه را در اختیار داشتند از هم بپاشاند و از بین ببرد.

بر اساس محاسبات مادی، برابری وجود ندارد. حسین(ع) با هفتاد نفر، دشمنانش سی هزار نفر و پشت آن ده ها هزار سپاهی و نظامی دیگر.

دستگاههای تبلیغاتی كه مردم را در جهان اسلام فریب می دادند، حسین(ع) را خارجی شمردند. شریح قاضی در حكم خود می نویسد: «او از حد خود تجاوز كرده و آنگاه با شمشیر جدش كشته شد.»

شهرها برای كشته شدن حسین(ع) جشن گرفتند. همه جا سخن از پیروزی خلیفه بود و از خطری كه صفوف یكپارچه مسلمانان را می‌شكافت و اختلافاتی كه میان مسلمانان پدید آمده بود. این فضای فریبنده كه دستگاه های تبلیغاتی یزید آن را ساخته بود، بیش از پیش بر بلاها و مشكلات افزود.

از همین رو حسین(ع) شرایط موجود را ارزیابی كرد و دریافت كه با محاسبات مادی، با این توانمندی ها نمی تواند خود و هدفش را به پیروزی برساند. در اینجا بود كه از زبان رسول خدا(ص) فرمود: ان الله شاء ان یراك قتیلاً»[6] و همچنین از زبان حضرت(ص) افزود: «ان الله شاء ان یراهنّ سبایا»[7]

بنابراین، حسین(ع) از چیزی كم نمی گذارد؛ هستی، روح، زبان، فكر و قلبش را بر می‌گیرد و به آن، نوزاد كوچك، فرزند رشید و تمام یاران و برادرانش را می‌افزاید و به فرزندان ابوطالب كه در مدینه هستند، می‌نویسد:

«الا و من خرج منكم معی یقتل و من لم یخرج لن یبلغ النصر»[8]

ای خویشاوندان من! ای اهل بیت من! گمان مبرید اگر مرا رها كردید، به پیروزی خواهید رسید، به بزرگی دست خواهید یافت و زندگی‌ای همراه با سر بلندی و عزت خواهید داشت. بلكه پس از من زندگی شما خواری در خواری و ننگ در ننگ خواهد شد.

یزیدی كه حرمت رسول خدا(ص) را هتك می‌كند، فرزند رسول خدا را به شهادت می رساند، به محمد بن حنفیه و دیگرِ هاشمیان و فرزندان و نوه‌های ابوطالب رحم نخواهد كرد.و چهره «حجاج بن یوسف ثقفی» را پیش رویشان ترسیم كرد. حجاجی که بازماندگان خاندان علی و بنی‌هاشم و دوستدارانش را با تهمت به زندان می‌افكند و زنده دفن می‌كند.

آیا حسین(ع) همه اینها را از خانواده‌اش پنهان می‌دارد تا آنان را به خروج با خویش تشویق کند؟! نه، هرگز. بلکه بدون اینكه آنان را بفریبد و یا بگوید كه اگر شما با من خارج شوید پیروز خواهید شد. می فرماید: پیروزی با ماست، امّا همراه با مرگ و شهادت، و این مسأله را به خانواده‌اش تأكید كرد. پس هر كه خواست با حسین(ع) خارج شد و هر آن كه خواست بازماند. امام حسین با این كار خود نشان داد كه می‌خواهد بیشترین نیروی انسانی را در این جنگ نابرابر بسیج كند و هنگام ترك مدینه با آن شعار روشن خود اعلام کرد: «به خدا سوگند از روی سرمستی، طغیانگری، ظلم و فساد قیام نكردم، سلطه و حكومت بر مردم را نمی‌خواهم. استبداد نمی خواهم. همانا اصلاح در امت جدم را هر اندازه كه در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منكر كنم و در این راه زندگی خود را تنها ضمانت قرار داده‌ام. ان ‌الله شاء ان یراك قتیلاً. كلامی بود كه از زبان حضرت رسول(ص) نقل كرد.

هنگامی كه در مدینه بیعت به حسین(ع) پیشنهاد شد، آن را رد کرد. سپس فهمید به او اجازه نخواهند داد تا بیعت نكند و او را خواهند كشت. او نمی‌خواهد مکارانه به قتل برسد. از مدینه قیام كرد و شعار روشن خود را سر داد؛ كه او اصلاح می‌خواهد. به مكه رفت و در آنجا با مردم دیدار كرد و مسأله را شرح داد و حقیقت را برایشان روشن ساخت.

او می‌دانست كه موج گمراهی و اباطیل و شبهات جهان اسلام را آكنده كرده است و به همین دلیل حسین به هر چیزی متهم خواهد شد. بنابراین می ‌خواست با روشنگری خود، حقایق را آشكار كند و پرتوهای روشن كننده‌ای را بر آن سفر بیفكند تا سفرش سرمشقی شود كه در تمام مراحل تاریخ بتوان به آن اقتدا كرد.

innerk1_r1_c1.jpg

حسین می خواهد به سكوت پیشگان و مدارا كنندگان بگوید شما تا كی نشسته اید و سكوت می‌كنید؟ این چهره یزید است. ننگرید كه او به اسم امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین بر مسلمانان فرمانروایی می‌كند. به شعر و نرمشش نگاه نكنید، بلكه به واقعه‌ای كه حسین قهرمان آن است بنگرید.

innerk1_r3_c1.jpg

به انتظار روز ترویه – روز هشتم ذی الحجه – هنگامی كه پیمان كامل می‌شود و حاجیان از راههای مختلف به مكه می‌رسند، نشست.

هزاران بلكه دهها و صدها هزار حاجی در مكه جمع شدند. هنگامی كه دیدند حسین با اندك یارانش و تعداد زیادی از زن و فرزندانش بر خلاف راه، از مكه خارج می‌شود، شگفت زده شدند. آنان كعبه را كه مقصد و هدف تمام حاجیان است، ترك می‌كنند. روز ترویه پیش از اینكه مناسك حج را كامل كنند، عمره مفرده بجای می‌آورند، كعبه را ترك می‌كنند و از مكه خارج می شوند . شگفت زده شدند و پرسیدند: ای فرزند رسول خدا دلیل این كار چیست؟

گفت: من بیعت نمی‌كنم ولی یزید جماعتی را فرستاد كه در زیر لباسهای احرام شمشیر دارند ، و برآنند تا خون مرا بریزند و من نمی‌خواهم مقدسات الهی و حرم خداوند هتك حرمت شود. می‌خواهم خارج شوم.

بیرون رفت و كلام مشهور خود؛ «خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه»[9] را فرمود. من از مرگ نمی‌ترسم مرگ گردنبند و زینت است و همیشه آدمی را در بردارد. هر كجا كه باشید مرگ شما را در می‌یابد. پس هیچ گریز و فراری از آن نیست. مرگ با عزت زینت انسان است چنانكه حیات با خواری و پستی، شایسته انسان نیست. «چقدر من شیفته و مشتاق دیدار گذشتگانم هستم ،چون اشتیاق یعقوب به یوسف». سپس شرح می‌دهد: «و اختیر لی مصرع أنا ملاقیه، كأنی بأوصالی تقطعها عسلان الفلوات، بین النواویس و كربلاء، فیملأن منی أكراشاً جوفاً، و أجربه سغباً، لا محیص عن یوم خط بالقلم. رضا الله رضانا أهل البیت، نصبر علی بلائه و نوفی أجره أجر الصابرین. ألا و من كان منكم باذلاً مهجته متشوقاً الی لقاء الله فلیرحل معنا فانی راحل غداً ان شاء الله»[10] و با این خطبه ابعاد سفر خود را روشن ‌می‌ سازد و اهدافش را بیان می‌كند. او از مرگ نمی‌هراسد و مشتاق دیدار پدرانش است. او نباید از مسئولیتهایش شانه خالی كند.او سالك و رهرو این راه است و می‌داند كه درندگان صحرا و گرگانش او را خواهند درید. چرا؟

معده‌های خالی و غلافهای گرسنه از من پر خواهد شد. غرض از كشتن من جز پر كردن شكمها و جیبها نیست. بدون بازدارنده و مانعی از دین و انسانیت ، برای شكمها و جیبهایشان می‌كشند و می‌درند. و حسین بر آن بود این مسأله را در سفرش ثابت كند. مرحله به مرحله حركت كرد و در هر منزلی شعار خود را اعلام داشت و از حقیقت پرده برداشت و ابعاد حركت خود را بیان كرد، تا هرچه بیشتر افكار عمومی را بسیج كند، و حقیقت را به آنان بفهماند.

قصد دارد آنان را برانگیزاند و پی‌آمدهای امر را برایشان روشن سازد، می خواهد به سكوت پیشگان و مدارا كنندگان بگوید شما تا كی نشسته اید و سكوت می‌كنید؟ این چهره یزید است. ننگرید كه او به اسم امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین بر مسلمانان فرمانروایی می‌كند. به شعر و نرمشش نگاه نكنید، بلكه به واقعه‌ای كه حسین قهرمان آن است بنگرید.

سرانجام حسین وارد كربلا شد و در خطبه معروفش: «الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه، لیرغب المؤمن الی لقاء الله محقاً»[11] كوشید تا حقیقت را برای اصحابش بیان كند. این كلام از هدف، راه و درد حسین پرده برمی گیرد. او از نرسیدن حق به صاحبانش و طغیان و سركشی باطل در همه جا دردمند است. این چنین قیام كرد و این چنین به قتل و شهادت رسید و این گونه بر همگان روشن شد كه آنان مردان و كودكان را می‌كشند، بدنها را له می‌كنند، زنان را به اسیری می‌گیرند، خیمه‌ها را آتش می‌زنند و حتی شهدا و قربانیان را نیز از آب محروم می‌كنند و سپس مرده‌های خود را دفن می‌كنند و بدنهای طاهر و پاك را زیر خورشید، در معرض هر خطری، رها می‌كنند.

حسین تا این اندازه، حقیقت بنی‌امیه را آشكار كرد و نقاب از چهره واقعی یزید برداشت و تأكید كرد كه این مرد به رسالت اسلامی و ارزشهای انسانی و هیچ چیزی پایبند نیست و من برای همین قیام كردم و پنهان را بر شما آشكار ساختم.....

...ادامه دارد


علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 10:37 1387/11/1
14

مطالعه تطبیقی دموكراسی‌های اجماعی؛ مورد لبنان‌

روزنامه اطلاعات، 1387/10/12

مقاله زیر در چهار بخش در تاریخهای 12،11،10 و 14 دی ماه در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است.


نوشته: سیدعلی حق‌شناس كمیاب‌


بخش اول‌
اشاره:

لبنان در منطقه جغرافیایی ویژه‌ای قرار گرفته است. این سرزمین از یك سو توانایی برقراری ارتباطات تجاری، فرهنگی و اقتصادی بین سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا را دارا بوده و از سوی دیگر همسایگی آن با رژیم اشغالگر قدس شرایط خاصی را به این كشور حاكم كرده است. شیعیان لبنان در طی قرنها زندگی در این كشور همواره آماج حملات و سركوب سلاطین مختلف بوده‌‌اند. پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی، استعمار نوین اروپایی وارد منطقه شد. در تقسیم خاورمیانه بین دول پیروز، لبنان تحت قیومیت فرانسه قرار گرفت. فرانسویان با یك سرشماری قابل تردید در سال 1920 مسیحیان را اكثریت جامعه لبنان عنوان كرده و پس از آن مسلمانان سنی و سپس شیعیان در مرحله سوم قرار گرفتند. براساس این سرشماری، در سال 1932 نظام دموكراسی اجماعی و یا تقسیم قدرت براساس توافق در لنبان به تصویب رسید كه به موجب آن قدرت میان این سه طایفه به نسبت 50 درصد، 30 درصد و 20 درصد تقسیم شد.
این در حالی بود كه كثرت جمعیت شیعیان دو برابر اهل تسنن و تقریبا دو برابر مسیحیان بوده است. در این مقاله ضمن پرداختن به ملت‌سازی در لبنان و پیشینه آن، فضای سیاسی و چگونگی اعمال دموكراسی اجماعی در این كشور، جایگاه شیعیان در اوایل و اواسط قرن بیستم، نقش نظام بین‌الملل و منطقه‌ای در لبنان، حضور امام موسی صدر در عرصه سیاسی این كشور و روند فعالیت‌های وی در جریانات لبنان، مورد بررسی قرار خواهد داد.‌

***

مقدمه:لبنان همواره از اهمیت سیاسی و جغرافیایی خاص برخوردار بوده است. <فیلیپ حتی> مورخ سرشناس لبنانی درباره كشورش می‌گوید: لبنان اگر از نظر جغرافیایی یك موجود میكروسكوپی در جهان است اما از نظر تاثیرات سیاسی در منطقه، یك موجود جهانی است. سیستم سیاسی مبتنی بر تقسیم قدرت بین قومیت‌های ساكن در لبنان زمینه را برای نفود دولت‌های منطقه و ابرقدرت‌های جهانی در این كشور فراهم كرده است. این كشورها تلاش داشته تا به نحوی در لبنان حضور سیاسی و فرهنگی قوی‌تری داشته باشد. لبنان در دهه 1960 و 1970 میلادی جولانگاه قدرت‌نمایی بیش از 70 حزب چپی و راستی بود. این احزاب و سازمان ها در داخل لبنان و خصوصا در جنگ‌های داخلی با نبردهای سنگین درصدد اجرای برنامه‌های كشور متبوع خود بودند. نكته قابل ملاحظه این كه قریب به اتفاق افرادی كه این احزاب عضوگیری می‌كردند، شیعه بوده و در واقع بدنه نظامی این گروه‌ها را شیعیان، كه به رغم اكثریت شهروند درجه سوم محسوب می‌شدند، تشكیل می‌دادند.

بنابراین هنگامی كه دولت‌های عربی به عنوان مداخله‌گران منطقه‌ای و ابرقدرت‌ها شامل آمریكا و فرانسه از یك سو و شوروی و چین از سوی دیگر در جهت منافع خود در لبنان درگیر می‌شدند، این شیعیان بودند كه همدیگر را به قتل می‌رساندند. این احزاب براساس كشته‌ها از دولت خود پول گرفته و با خون شیعیان كه از محرومیت و فقر با مبالغی بسیار ناچیز به این احزاب می‌پیوستند، تجارت می‌كردند. برخوردهای تحقیرآمیز نظام حاكم و احزاب چپ و راست با شیعیان لبنان، آنان را به ملتی توسری خور، عقب مانده و ناتوان تبدیل كرده بود. در چنین فضایی، امام سید موسی صدر، اواخر دهه 50 میلادی (1959) از ایران به لبنان سفر می‌كند. تبار ایشان پس از چند نسل به یكی از بزرگ‌ترین دانشمندان شیعه لبنان به نام سید شرف‌الدین می‌رسد.‌

امام موسی صدر با تاسیس مراكز فرهنگی و آموزشی در جنوب و شرق لبنان برای شیعیان و با فشار به دولت مركزی به منظور احقاق حقوق شیعیان در نظام طایفگی لبنان مجلس اعلای شیعیان این كشور را قانونا در سال 1967 تاسیس كرد. در این راستا اخذ امتیازات از دولت مركزی برای احقاق حقوق شهروندی شیعیان در دستور كار قرار گرفت. در نتیجه با كارشكنی‌ها و مقاومت‌های دولت مركزی امام موسی صدر با پشتیبانی قاطع شیعیان بعلبك، صور و صیدا، جنبش حركهالمحرومین را به عنوان اولین حزب و سازمان غیردولتی شیعه در اوایل دهه 70 میلادی پایه گذاری و شاخه نظامی آن یعنی امل (افواج المقاومه لبنان) به رهبری شهید دكتر مصطفی چمران آغاز به كار كرد.

* چارچوب نظری‌
تركیب جمعیتی، نژادی، زبانی و یا مذهبی برخی از كشورها در چارچوب نظری به گونه‌ای است كه هیچ دسته یا طایفه‌ای در آن جوامع، اكثریت را تشكیل نمی‌دهند و اگر هم اكثریتی وجود داشته باشد قدرت تام را در اختیار ندارد. این‌گونه جوامع را معمولا مجموعه‌ای از اقلیت‌ها به وجود آورده‌‌اند. به عنوان مثال كشورهایی چون: سوئیس، هلند، بلژیك و یوگوسلاوی در اروپا؛ مالزی، لبنان و افغانستان در آسیا و آفریقای جنوبی در قاره آفریقا را می‌توان از جمله این‌گونه جوامع دانست. در این گونه كشورها، معمولا سیستم دموكراسی نسبی و رای‌گیری براساس اكثریت نسبی آراء جواب‌گو نیست و ثبات سیاسی - اجتماعی لازم را ایجاد نمی‌نماید.

در واقع به علت ماهیت ناهمگون این‌گونه جوامع و خصوصیت فرقه‌ای و طایفه‌ای آن‌ها، همواره فرقه و طایفه بزرگتر مراكز حساس قدرت را در دست دارد و در روند انتخابات براساس اكثریت نسبی آراء، هیچ‌گاه قدرت را از دست نداده و به دیگر گروه‌ها واگذار نمی‌كند. همین امر باعث نارضایتی شدید سایر گروه‌ها و بروز بی‌ثباتی سیاسی - اجتماعی و فرو ریختن ساختار سیاسی در این‌گونه كشورها می‌گردد. بی‌ثباتی سیاسی - اجتماعی نیز در نهایت منجر به تبلور رادیكالیسم در اقشار ناراضی می‌شود.

در چنین شرایطی، گروهی از محققان و نظریه‌پردازان، بر امكان برقراری ثبات سیاسی و دموكراسی در جوامع كثرت‌گرای طایفه‌ای تا‌كید دارند. این نظریه‌‌پردازان، راه حل مشكلات این‌گونه جوامع فرقه‌ای و طایفه‌ای را در نظریه <دموكراسی اجماعی (انجمنی)> می‌دانند. البته برخی بر آن نام تقسیم قدرت (سهیم كردن در قدرت) نیز نهاده‌‌اند. در واقع، این تدبیر، برای جوامع فاقد مذهب و زبان مشترك مطرح شده است. همان‌گونه كه از نام این ساختار برمی‌آید و براساس نظر تئوریسین‌ها، دموكراسی و ثبات سیاسی در این جوامع، تنها از طریق اجماع آرا و توافق همگانی همه فرقه‌ها و طایفه‌ها و به عبارت دیگر، سهیم بودن تمامی فرقه‌های مختلف جامعه سیاسی در قدرت امكان‌پذیر است. در واقع نظریه دموكراسی اجماعی یك چالش نظری را در مقابل نظریه‌نوسازی و مدرنیزاسیون كه ثبات سیاسی را تنها در وجود نظام حزبی و نظام‌های اجتماعی جستجو می‌كرد ایجاد نمود. نظریه نوسازی در دهه 1960 میلادی از سوی برخی محققان علوم سیاسی و در راس آن‌ها آرند لیجپارت1 مورد نقد قرار گرفت. وی دیدگاه طرفداران نوسازی نظیر آلموند، وربا، اپتر، روستوكارل دویچ را كه پراكندگی و اختلافات فرقه‌ای در دولت‌های جدید جهان سوم را سد راه ثبات سیاسی و دموكراسی می‌دانستند، رد كرد و دموكراسی نسبی در جوامع قومی و طایفه‌ای را امكان‌پذیر دانست. وی باارائه نظریه دموكراسی اجماعی چهار ویژگی را برای این نظریه برشمرد.

1- اداره حكومت توسط یك ائتلاف بزرگ 2- وجود تقارن یا اكثریت متقارن 3- سهمیه‌بندی به عنوان اصل اساسی نمایندگی سیاسی 4- درجه بالایی از خود مختاری در هر فرقه برای اداره امور داخلی خود.
ضمن این كه لیچارت معتقد است كه دموكراسی اجماعی زمانی موثر خواهد بود كه شرایط زیر در جامعه وجود داشته باشد:
الف) وجود خطوط مشخص شكاف‌های طایفه‌ای و فرقه‌ای‌
ب) موازنه قوای چند جانبه
ج) دیدگاه‌های مساعد نسبت به ائتلاف بزرگ
د) وجود تهدید خارجی‌
ه) ناسیونالیسم معتدل‌
و) اعمال فشار كم بر روی نظام.
* ملت‌سازی در لبنان‌

از راه تقسیم‌بندی‌هایی كه قدرت‌های اروپایی در مستعمراتشان انجام دادند و یا در سرزمین‌هایی كه از قدرت‌های شكست خورده در جنگ جهانی اول و دوم بدست آوردند، در آسیا و آفریقا كشورهایی با ساختار ظاهری ملت - دولت بوجود آمدند كه پروژه‌های ملت‌سازی در آنها موفق نبود و تاكنون هم نتوانسته‌‌اند شور ملت را در مردم جانشین شوق هویت قومی و قبیله‌ای كنند. از این دست لبنان را می‌توان نام برد. كشور لبنان تركیبی قومی قبیله‌ا‌یست كه در آن هر قوم و هر قبیله و طائفه می‌تواند نه به نام شان و آبروی ملی بلكه به عنوان قوم خود قیام كرده و منافع طائفه خود را پیگیری كند.

در این تركیب ناساز هر قوم و قبیله‌ای می‌تواند با قوم و قبیله دیگر دشمن باشد. درحالی كه در ساختار ریشه‌دار ملت - دولت، دشمن همواره در بیرون از مرزهای ملی جای دارد. پس در این كشور هنوز مصالح و منافع ملی شناخته شده نیست. قوم‌ها و قبیله‌ها و سازمان‌های متبوعشان به انگیزه كینه‌ها و نفرت‌های دیرینه به جنگ یكدیگر می‌روند نه به جنگ دشمن ملت.

در لبنان دولت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای به راحتی و به فراخور منافعشان قبایل را در اختیار خود می‌گیرند. جنگ‌های داخلی 15 ساله (1990-1975) نمونه‌ای بارز از این مدعاست.

اولین سابقه تاریخی تشكیل جمعیت در لبنان به هزاران سال پیش باز می‌گردد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد كه لبنان امروزی قسمتی از كشور باستانی فنیقیه بوده است. این كشور در طول زمان زیر سلطه حكام اموی، عباسی، صلیبی‌های اروپا، امپراطوری عثمانی و بالاخره استعمارگران فرانسوی قرار گرفت. مردم لبنان از زمان رسمیت یافتن سلطه فرانسه، قیام‌های متعددی برای كسب استقلال و كوتاه كردن دست بیگانه به راه انداخته و در نتیجه این فعالیت‌ها، سرانجام در سال (1324 ه.ش/ 1945 م) به استقلال دست پیدا كردند.

فرانسه هنگامی كه بر این كشور تسلط داشت برای تثبیت موقعیت خود به تشدید فرقه‌گرایی در میان طوایف مختلف لبنان پرداخت. یكی از آثار به جای مانده از سال‌ها استعمار فرانسه طرح قانون اساسی لبنان است كه براساس آن رئیس جمهور از میان مارونی‌ها، نخست وزیر از میان سنی‌ها و رئیس مجلس از میان شیعیان و تعدادی از وزرای كابینه نیز از میان سایر فرقه‌های مهم مانند ارتدوكس‌ها و كاتولیك‌های یونانی و دروزی‌ها باید برگزیده شوند. در این میان قدرت عمده از جمله فرماندهی نیروهای نظامی و مسئولیت مالی كشور برعهده ریاست جمهور قرار می‌گیرد.

لبنان از نظر عامل انسانی كشوری ناهمگون و جمعیت لبنان متشكل از طوایف و فرقه‌های بسیار متنوع و گوناگون است. از لحاظ سیاسی، لبنان مانند یك خانواده بزرگ بوده كه هر كدام از اعضای آن درپی منافع و مسائل مورد علاقه خود است. ادوارد شلیز در مقاله‌ای تحت عنوان <دورنمایی برای مدنیت لبنان> می‌گوید: <لبنان یك جامعه مدنی نیست، این كشور بسیاری از شرایط را دارد ولی فاقد یك چیز لازم و ضروری است و آن اینكه اعضای از لحاظ سیاسی مرتبط به هم جامعه لبنان، تمایلی به انجام تعهدات ناشی از عضویت در جامعه را ندارند و نمی‌خواهند برآنها نظارت شود مگر آنكه منافع حیاتی آنها مورد تهدید قرار گرفته باشد. منافع و مصالحی مانند: مجموعه اعتقادات و وابستگی آنها (خویشاوندی و طایفه‌گرایی)، فرصت‌ها و وابستگی‌های گروهی (به گروه خاص تعلق داشتن). لذا جامعه لبنان فاقد همبستگی یا جامعه ملی یعنی فاقد هویت ملی واحد است.> عامل اصلی بی‌ثباتی لبنان ناشی از فرقه‌گرایی است كه براین كشور حاكم شده است. در این سیستم‌ پست‌های دولتی در حكومت، خدمات عمومی، ارتش و قوه قضاییه براساس وابستگی‌های طایفه‌ای و مذهبی و نه براساس مزیت و شایستگی لازم تقسیم می‌شود. بنابراین وفاداری فرقه‌ای (طایفه‌ای) بر وفاداری‌های ملی برتری دارد. این سیستم سیاسی ساخت جامعه لبنانی را تضعیف، منابع و مصالح فرقه‌ای را به ضرر وحدت ملی ترغیب و تشویق و كشور را همواره به سوی تنش‌های داخلی سوق می‌دهد.‌

زیرنویس‌
1. Ared ligphart







بخش دوم‌

نفوذ غرب و نقش‌ نظام‌های منطقه‌ای در لبنان

اشاره:
نگارنده این مقاله در تلاش است تا با تكیه بر اهمیت سیاسی و جغرافیایی ویژه لبنان بویژه در خاورمیانه، به بررسی سیستم سیاسی این كشور كه مبتنی بر تقسیم قدرت میان قومیت‌های ساكن لبنان است بپردازد. مطلب را با خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات پی می‌گیریم:

**
لبنان سرزمینی است در حدود 10 هزار و پانصد كیلومتر مربع مساحت و در این مساحت، ملتی با حدود 15 طایفه و فرقه‌های مختلف كه در كنار یكدیگر زندگی می‌كنند قسمتی از این طوایف را مسلمانان و بخشی دیگر را مسیحیان تشكیل می‌دهند. حضور تاریخی فرقه‌های گوناگون مذهبی در جمهوری كوچك لبنان به دلیل خصوصیات موضعی و موقعیت جغرافیایی این كشور است. بذر فرقه‌گرایی طی قرن 19 در فرآیند تحولات اجتماعی - سیاسی در برگیرنده زوال فئودالیسم و توسعه سرمایه‌داری وابسته، كه خود نتیجه نفوذ امپریالیسم اروپایی بود در لبنان كاشته شد. تهاجم اروپا به منطقه عامل جدی در تشویق و نهادینه كردن طایفه‌گری به هر دو شكل اقتصادی - اجتماعی و سیاسی بوده است. نفوذ اروپای جدید در خاورمیانه از قرن 16 و از طریق انعقاد قراردادهای بازرگانی و حقوق معروف به كاپیتولاسیون گسترش یافت. غرب در قرن گذشته با استفاده از ضعف حكومت عثمانی دخالت خود را در منطقه شام و به ویژه در لبنان را رو به افزایش گذاشت.

این دخالت‌ها به دو صورت انجام شده است: 1) جذب روسای فرقه‌های مختلف و تشویق آنها جهت برقراری روابط با غرب 2) تقویت اقلیت مسیحی و وادار كردن این اقلیت جهت درگیری و منازعه با مسلمانان، سپس استفاده از نتایج آن از قبیل عدم وحدت ملی و تشكیل ملت - دولت و بسترسازی لازم برای انجام هرگونه مداخله در امور داخلی لبنان. البته پس از تاسیس اسرائیل غرب هدف سومی را نیز به اهداف خود اضافه كرد و آن ابتدا پذیرش كامل رژیم صهیونیستی توسط مسلمانان لبنان و دوم الحاق تدریجی خاك لبنان به اسرائیل بود. در این میان شیعیان وضعیت اسفباری را سپری می‌كردند. این طایفه به رغم در اكثریت بودن همواره تحت ظلم و تعدی زمام‌داران لبنان بوده است.

لبنان به جهت موقعیت استراتژیك و ژئوپلتیك ویژه خود، بعد از جنگ اول جهانی و اضمحلال عثمانی، نفوذ غرب را در تمامی ابعاد شاهد بود. ضمن این كه با پیروزی كمونیستها در روسیه و متعاقب آن پیدایش نظام دو قطبی در جهان، شوروی سابق و بلوك شرق نیز از دهه 1920 نفوذ خود را در این سرزمین آغاز كرد.

این كشور به دلیل عدم استقرار یك ثبات سیاسی كه معلول پایبند نبودن برخی طوایف در قدرت به تعهدات نظام دموكراسی اجماعی بود، طی قرن بیستم فضای مناسبی برای پیدایش گروه‌های رادیكال و حضور تشكیلاتی و حتی نظامی كشورهای مختلف را فراهم می‌كرد. ابزار دولت‌های ذی‌نفوذ در این سرزمین، احزاب و سازمان‌هایی بودند كه باحمایت دولت‌های متبوع خود فعالیت داشته، دارای پایگاه، روزنامه و تشكیلات بودند و به راحتی منویات حكومت‌های خود را اجرا و از هرگونه درگیری و ایجاد تنش ابایی نداشتند.

لبنان در دهه 1960 و 1970 میلادی جولان‌گاه قدرت‌نمایی بیش از 70 حزب چپی و راستی بود. از احزاب دست راستی و غرب‌گرای لبنان می‌توان به حزب كتائب یا فالانژیست‌ها كه از بزرگ‌ترین قدرت‌های سیاسی لبنان محسوب می‌شد و همچنین حزب احرار (ناسیونال لیبرال) و حزب حراس‌الارز كه معتقدند از بازماندگان صلیبیون هستند نام برد. از سازمان‌های وابسته به شوروی سابق نیز می‌توان به حزب شیوعی به رهبری فردی مسیحی به نام جرج حاوی اشاره كرد كه شاخه منشعب شده آن یعنی حزب منظمه‌العمل الشیوعی به عنوان افراط‌گرایان كمونسیت، طرفدار چینی‌ها بودند. در بعد منطقه‌ای نیز غالب كشورهای منطقه خاورمیانه خواهان نفوذ در لبنان بوده و در راستای ایجاد پایگاه‌های مستحكم‌تر برای خود گام برمی‌داشتند.

كشورهایی چون سوریه، عربستان سعودی، لیبی، مصر و عراق هر كدام داری تشكیلات سازمان‌های طرفدار خود بودند. از این دست می‌توان به سازمان‌هایی چون حزب بعث سوری (منظمه حزب‌البعث العربی الاشتراكی)، حزب بعث عراقی، المرابطون، اتحاد قوی الشعب العامل و حزب قومی سوری اجتماعی اشاره كرد. البته پهلوی دوم، شاه ایران نیز تمایل زیادی به نفوذ در لبنان و تحت پوشش قرار دادن شیعیان این كشور در جهت تامین منافع خود داشته است. برخی نیز ملاقات امام موسی صدر در سال 1350 با شاه را دلیلی بر نفوذ رژیم پهلوی در بین طایفه شیعه به واسطه امام صدر می‌دانند. درحالی كه امام موسی صدر باتوجه به منش و مشی سیاسی و اعتقادی خود با سران كشورهای مختلف ملاقات‌های متعددی داشت و با آنان در جهت بهبود وضعیت سیاسی اجتماعی لبنان به قراری كامل یك دموكراسی اجماعی در جهت اخذ حقوق شیعیان رایزنی می‌كرد. همچنین اسناد ساواك در این ارتباط مبین این است كه رژیم پهلوی فعالیت‌های امام صدر در لبنان را كاملا تحت نظر داشته و جنبش شیعیان و حركت امل را مامنی برای آموزش نیروهای ضد رژیم ایران می‌دانست.

حتی هنگامی كه نیروهای مسلح سازمان ملل <یونیفل> در اواسط دهه 1970 برای اعزام به لبنان تشكیل گردید، ایران با یك گردان نیرو در لبنان حضور پیدا كرد و گفته می‌شود كه شاه نیروهای ساواك را از این طریق برای از میان برداشتن امام صدر به لبنان گسیل كرده بود. برطبق اسناد ساواك آیت‌الله سید حسن شیرازی‌ فرد مورد نظر رژیم پهلوی جهت رهبری شیعیان لبنان بوده است. ضمن این كه تابعیت ایرانی امام موسی صدر درپی ارتباط وی با امام خمینی(ره) و انقلابیون ایران و همچنین استفاده از عنوان <خلیج عربی> در یكی از سخنرانی‌ها در امارات و عنوان <خلیج> به جای <خلیج فارس> در گفتگو با مجله المحرر لبنان، از سوی رژیم پهلوی لغو گردید. در نتیجه فرضیه ارتباط نزدیك امام صدر با رژیم شاه و عوامل آن در لبنان مردود است.



* جایگاه شیعیان و نقش امام موسی صدر در لبنان‌

نكته قابل تامل در خصوص احزاب لبنانی، این بود كه 90 درصد بدنه نظامی و جنگ‌جویان این سازمان‌ها را شیعیان تشكیل می‌دادند. شیعیانی كه از حقوق اولیه خود محروم بودند و به دلیل آن كه از در اختیار داشتن نهاد و ارگان رسمی داخل حكومتی كه نظام دموكراسی توافقی را در عمل به هیچ‌وجه رعایت نمی‌كرد بی‌بهره بوده و نیز فاقد تشكیلات حزبی بودند، برای امرار معاش و حفاظت از خانواده خود و برخی نیز به جهت خلاء ایدئولوژیكی ایجاد شده برایشان به این سازمان‌ها می‌پیوستند.

در حقیقت در جنگ‌های صورت گرفته بین گروه‌های مختلف، این شیعیان بودند كه كشته شده و احزاب نیز براساس كشته‌های خود ماهانه از دولت‌های متبوعشان پول گرفته و از این راه با خون شیعیان تجارت می‌كردند.

در چنین شرایطی كه قدرت‌های بزرگ بین‌المللی و منطقه‌ای چشم طمع به حاكمیت در لبنان بسته و جوانان شیعه را برای اهداف خود به مسلخگاه می‌كشاندند، لزوم سامان دهی شیعیان كه اكثریت جامعه لبنان را تشكیل می‌دهند بیش از پیش نمایان می‌شد.




بخش سوم‌
نقش امام موسی‌صدر در اعتلای جایگاه شیعیان لبنان


اشاره: جمعیت یك میلیون و 200 هزار نفری شیعیان از جمعیت 3 میلیون نفری لبنان در اواسط قرن بیستم، حتی از حقوق ناچیزی كه براساس سیستم سیاسی توافقی این كشور به آنان تعلق می‌گرفت محروم بودند و در چنین شرایطی بود كه امام موسی‌صدر، روحانی بزرگ شیعه وارد صحنه سیاسی لبنان شد و با ارائه خدماتی شایان كه در سایه درایت و دلسوزی صورت می‌گرفت، نقش بزرگی در ارتقاء موقعیت شیعیان این كشور ایفا كرد.

نگارنده در این بخش از مقاله به بررسی عملكرد این چهره بی‌بدیل می‌پردازد:
***
برخوردهای تحقیرآمیز دولت مركزی و احزاب چپ و راست با شیعیان لبنان ایشان را به ملتی فرومایه، عقب مانده و ناتوان تبدیل كرده بود. غرب نظام طایفگی را در سال (1932) براساس یك سرشماری در سال 1920 كه صحت آن كاملا مورد تردید است، برلبنان تحمیل و برمبنای آن مسیحیان و مسلمانان سنی را صاحبان اصلی قدرت كرده بود و هر كدام به ترتیب با در اختیار داشتن ریاست جمهوری و نخست‌وزیری، مراكز و تشكیلات قانونمند مجزایی نیز در جهت پیگیری حقوق طایفه خود داشتند.
در این میان شیعیان یك میلیون و 200 هزار نفری از جمعیت سه میلیون نفری لبنان در اواسط قرن بیستم، فاقد مركزیت قانونی بودند. این مساله موجب شده بود تا آنان از حقوق ناچیزی هم كه براساس نظام دموكراسی توافقی به آنان تعلق می‌گرفت محروم مانده و حقشان همچنان تضییع گردد. در چنین شرایطی سیدموسی صدر روحانی ایرانی كه پس از چند نسل تبارش به یكی از بزگترین دانشمندان شیعه لبنان و سلسله تشیع در منطقه جبل عامل می‌رسد، توسط سید عبدالحسین شرف‌الدین رهبر شیعیان لبنان به عنوان جانشین و قائد شیعیان لبنان پس از خود معرفی می‌شود.
امام موسی صدر چهارمین فرزند عالم بزرگ شیعی، آیت‌الله سید صدرالدین صدر در 14 خرداد 1307 در قم چشم به جهان گشود. در حوزه‌های علمیه قم و نجف دروس حوزوی را نزد اساتیدی چون حضرات آیات امام خمینی(ره)؛ سلطانی طباطبایی، سید احمد خوانساری، سید محسن حكیم و سیدابوالقاسم خویی فرا گرفت. از همدرسان ایشان نیز می‌توان به آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله موسوی اردبیلی اشاره كرد. وی نخستین روحانی بودكه در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و در سال 1332 در رشته اقتصاد فارغ‌التحصیل شد و به زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسه آشنایی داشت. وی ابتدا در سال 1336 جهت دیدار با سید عبدالحسین شرف‌الدین به لبنان رفت و در سال بعد با فوت سید عبدالحسین، بنا به وصیت ایشان و اصرار فرزندان آن عالم ربانی و تكلیف برخی آیات عظام در آبان ماه سال 1338 به لبنان سفر می‌كند. ضمن اینكه در همین زمان نامه‌ای از سوی رهبر شیعیان جهان آیت‌الله بروجردی كه پیش از این منصب ولایت شیعیان ایتالیا را برای امام موسی در نظر گرفته بودند به ایشان رسید و آن عالم فقیه وی را برای قبول مسئولیت رهبری شیعیان لبنان مكلف كرد.

وی ابتدا در جنوب لبنان و منطقه جبل كه مهد تشیع بود، جهت زدودن فقر كه آن راعامل اصلی عقب ماندگی‌های شیعیان می‌دانست، اقدام به تاسیس مراكز و ماسسات تربیتی و آموزشی نمود. از جمله این مراكز می‌توان به مدرسه صنعتی جبل عامل، مراكز خیریه و بیمارستان‌ها، مركز علمی تحقیقی لبنان، سازمان زنان و موسسات متعدد دیگر اشاره كرد. این مراكز از نظر كیفیت در سطح عالی بودند و با جذب مدرسان اروپایی و تربیت هنرجویان زبده جایگاه علمی بالایی را كسب نمودند. ضمن اینكه حوزه علمیه شیعیان توسط امام موسی صدر تاسیس گردید كه علاوه بر لبنان عده زیادی از طلاب كشورهای آفریقایی، چین، اندونزی و تایلند در آنجا درس طلبگی می‌خواندند. امام موسی صدر كار زیربنایی خود را برای ارتقاء جایگاه شیعه از هر لحاظ در لبنان آغاز كرده بود.
حركت بعدی امام موسی صدر تاسیس مجلس اعلی شیعیان لبنان (1969) به رغم مخالفت كشورهای عربی و پیرو آن اخذ امتیازات برای شیعیان از دولت مركزی بود. مردم شیعه لبنان كه اكثریت جمعیت آن كشور را تشكیل می‌دادند، احتیاج به یك مركز سازمان‌دهی قانونی داشتند تا از حقوق طبیعی و شخصیت انسانی آنان حراست نمایند.
در آن زمان تمامی طوایف لبنان با آنكه در اقلیت بودند، دارای دستگاه رسمی رهبری بودند. به عنوان مثال طایفه اهل تسنن دارای مجلسی بنام <دارالفتوی> به رهبری شیخ حسن خالد بودند. مسیحیان مارونی و دروزی‌ها نیز دارای مجلس قانونی بودند، همین طور طوایف دیگر نیز مركزیت داشتند. در واقع براساس ساختار دموكراسی اجماعی به غیر از طایفه شیعه فرقه‌های مختلف از امكانات تخصیص یافته براساس این تئوری سیاسی حاكم برلبنان بهره‌مند بودند. برخلاف كارشكنی‌ها و مخالفت‌های متعدد كه عمده آن توسط برخی علمای شیعه صورت پذیرفت، نمایندگان شیعیان در مجلس لبنان به پیشنهاد امام صدر طرح قانونی را تقدیم مجلس لبنان كردند كه این طرح روز سه‌شنبه 16 مه - 1967 به تصویب مجلس و امضاء رئیس جمهور لبنان رسید. براساس این طرح، شیعیان اجازه داشتند كه مجلسی را بنام <المجلس الاسلامی الشیعی الاعلی> برای دفاع از حقوق خود تاسیس كنند.
این مجلس با انتخاب یك هیات شرعی 9 نفره از علمای بزرگ شیعه و یك هیئت اجرایی 12 نفره به ریاست امام صدر بطور رسمی فعالیت خود را آغاز كرد.

پس از تاسیس مجلس اعلی، امام موسی صدر باحمایت قاطع مردم جنوب و به ویژه شیعیان بعلبك و صور كه راهپیمایی بی‌نظیری را در جهت اخذ امتیازات از دولت مركزی راه‌اندازی كرده بودند، اولین سازمان حزبی شیعه در لبنان با نام حركت المحرومین یا جنبش مستضعفان و شاخه نظامی آن به رهبری شهید دكتر مصطفی چمران <افواج المقاومه البنانیه> به مفهوم گروه‌های مقاومت لبنانی كه مخفف آن <امل> بود را تاسیس كرد. این سازمان برخلاف گروه‌های چپ و راست از جمله سازمان فتح دارای ایدئولوژی مشخص بود كه براساس خط فكری امام علی(ع) و امام حسین(ع) پایه‌گذاری شده و جایگاه مناسبی برای جذب شیعیان كه تا پیش از این فاقد حزب و تشكیلات غیر دولتی خاص خود بودند، به شمار آمد. ضمن این كه امل سازمان نظامی منسجمی برای مقابله با تجاوزات اسرائیل به خاك جنوب لبنان كه از سال 1972 آغاز شده بود، محسوب شد. امام موسی صدر طی سخنانی در یك كنفرانس مطبوعاتی پیدایش امل را رسما اعلام كرد و آن را چنین معرفی نمود: <پایگاه جوانمردان، فداكاران و جانبازانی كه می‌خواهند به فریاد مظلومانه وطن مجروح و خون‌آلود خود كه هماره و به طور مستمر از هر طرف مورد تجاوز اسرائیل قرار می‌گیرد پاسخ مثبت و مناسب دهند.>

در واقع با تجاوز اسرائیل به خاك لبنان عنصر وجود تهدید خارجی به عنوان یكی از شرایط اعمال دموكراسی توافقی در این كشور به عنوان نمونه‌ای از جامعه فرقه‌ای قابل نقد است. به عبارتی براساس نظریه دموكراسی توافقی تهدید خارجی موجب تقویت اتحاد داخلی در این جوامع می‌شود. اما برخلاف نظر لیجپارت تجاوز اسرائیل به عنوان عامل تهدیدكننده خارجی به جای كاهش، افزایش كشمكش در لبنان را درپی داشت. این مساله گرایش مارونی‌ها به اسرائیل از یك سو و ارتباط مسلمانان با سوریه و حضور نیروهای سوری در لبنان را موجب شد. بدین ترتیب آرامش محیط پیرامونی نیز كه براساس نظر <ریچارد دلمجیان1> از نظریه‌پردازان دموكراسی توافقی، از شرایط مهم توفیق دموكراسی مبتنی‌بر اجماع و استقرار ثبات سیاسی است، از لبنان رخت بربست. همچنین عدم كارآیی نخبگان سیاسی در ایجاد ائتلاف بزرگ به عنوان شرط مهم دیگر دموكراسی اجماعی، نخبگان جدید و رادیكال را در راس نیروهای شبه‌نظامی قرار داد كه جنگ‌های داخلی 15 ساله (1990-1975) پیامد آن بود.

با بالاگرفتن جنگ‌های داخلی، امام صدر درپی راه‌حل مناسبی برای خاتمه درگیری‌های لبنان سفرهای خود را به كشورهای عربی آغاز كرد. وی پیرو مذاكراتی كه با مسئولین الجزایر و در سفر به این كشور در مرداد ماه 1357 انجام داد، در تاریخ 25 اوت 1978 مطابق با 3 شهریور 1357 به همراه شیخ محمد یعقوب و محمد بدرالدین، جهت بهبود روابط با قذافی و به دعوت رسمی دولت لیبی از بیروت وارد طرابلس شد و در فرودگاه مورد استقبال احمد شحاطی رئیس امور ارتباطات خارجی كنگره خلق لیبی قرار گرفت.





بخش چهارم ‌

تلاش لبنان برای روشن شدن وضع امام موسی صدر
اشاره:
از آخرین باری كه امام موسی صدر روحانی بلندپایه شیعه (مقابل هتل محل اقامت خود در غرب طرابلس لیبی) دیده شد، بیش از 30 سال می‌گذرد. در تمام این سال‌ها، سازمان‌ها، شخصیت‌ها و مجامع معتبر و برجسته جهانی و منطقه بویژه لبنان، به اشكال مختلف سعی در روشن شدن وضعیت امام موسی صدر داشته‌‌اند، بخش پایانی این مقاله كه درپی از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد، به این موضوع پرداخته است:

***
دستگاه‌های خبری و وسائل ارتباط جمعی لیبی اخبار ورود امام موسی صدر به این كشور را منتشر نساخته و به ملاقات وی و سرهنگ قذافی اشاره نكردند. 31 اوت 1978 (9 شهریور 1357) آخرین باری است كه امام موسی صدر و همراهانش در مقابل هتل محل اقامتشان در غرب طرابلس دیده شده‌‌اند و از آن پس هیچ‌گونه خبر موثقی از ایشان در دست نیست. دولت لیبی طی بیانیه‌ای در تاریخ 18 سپتامبر 1978 از خروج هیات لبنانی از این كشور و عزیمت آنان به ایتالیا خبر داد. دستگاه قضائی ایتالیا پس از انجام تحقیقات گسترده توسط دادستان كل دادگاه استنیاف رم در تاریخ 12 ژوئن 1979 اعلام داشت كه امام موسی صدر پیشوای شیعیان لبنان وارد كشور ایتالیا نشده است.
در 28 ژانویه 1982 دولت ایتالیا براساس اعلام دادستانی شهر رم طی ابلاغی رسمی به كشورهای سوریه، جمهوری اسلامی ایران و مجلس اعلای شیعیان لبنان، اطلاع داد كه سیدموسی صدر به خاك ایتالیا وارد نگشته و حتی بصورت ترانزیت نیز از آن كشور عبور نكرده است. عزیز عمر الشنیب دیپلمات سابق لیبی كه در اردن به فعالیت اشتغال داشته و در نهایت به این كشور پناهنده شده است عنوان می‌كند: <قذافی سعی نمود كه خط سیاسی جدیدی را به امل وامام موسی صدر تحمیل كند كه اعتراض امام موسی صدر به تفكرات قذافی منجر به اعدام وی شد.> این دیپلمات می‌گوید: <اجرای عمل ترور توسط سه تن از نزدیكان قذافی به نام احمد رمنان، ابوكبیر خیش و خلیفه خیش صورت گرفته و جنازه امام در جنوب شهر ساحلیه، نزدیك زمین‌های زراعی كه یكی از پسرعموهای سرهنگ قذافی آنها را اداره می‌كند دفن گردیده است.> این دیپلمات عنوان كرده كه سندهایی را در رابطه با ادعایش دارد كه این سندها هرگز ارائه نشده است. از طرفی فرضیه زنده بودن امام موسی صدر و اسارت ایشان در لیبی نیز همواره مطرح بوده است. بخش عمده اطلاعات درخصوص وضعیت امام صدر به سال‌های 1978 تا 1981 برمی‌گردد. این اطلاعات مبین این مطلب است كه امام صدر حداقل تا سال 1981 زنده بوده است. در ژوئیه 1982 و در روزهای حمله اسرائیل به لبنان، فرماندهان نظامی ارتش صهیونیستی اعلان كردند كه امام موسی صدر را در یكی از بازداشتگاه‌های فلسطینی در جنوب لبنان پیدا كرده و وی به زودی آزاد خواهد شد. در ژوئن 1986 روزنامه <الشرق‌الاوسط> از سوی سفیر لبنان در كشور سنگال اعلام كرد كه به گفته رهبران سنگال امام صدر زنده و در لیبی نگه داشته می‌شود. مطبوعات اروپا در سال 1988 به نقل از یك چهره ایرانی ضدانقلاب اسلامی مقیم فرانسه به نام مهدی روحانی اعلام كردند كه براساس اخبار دریافتی وی از سرویس‌های اطلاعاتی اروپا امام صدر زنده و به زودی در یكی از كشورهای شمال آفریقا غیر از لیبی آشكار خواهد شد.

البته وعده وی محقق نشد، اما وی قطعه فیلم كوتاهی برای مرحوم آیت‌الله سیدرضا صدر برادر امام صدر در ایران ارسال كرد كه ایشان را با محاسنی سپید در حال قدم زدن در حیاطی تحت حفاظت سربازان نشان می‌‌داد. مرحوم صدر براین اعتقاد بود كه شخص نشان داده شده خود امام صدر است. در سال 1992 یك مامور سابق موساد در خبری در روزنامه الاهرام مصر (8/4/1992) خبر رحلت امام صدر، طی سال 1986 را در یكی از زندان‌های اسرائیل مطرح كرد. بلافاصله این خبر توسط سخنگوی رژیم صهیونیستی تكذیب شد.
آنچه مسلم است دولت لیبی در ابتدای امر انگیزه‌ای برای ربودن یا به شهادت رساندن امام صدر به عنوان یك چهره سیاسی رسمی را نداشته و برخلاف نظریاتی كه این ربودن را طراحی از قبل تعیین شده و برنامه‌ریزی شده در سطح بین‌الملل عنوان می‌كنند، نگارنده چنین اعتقادی ندارد. دلیل این مساله هم اینست كه مناسب‌ترین مكان برای ترور امام موسی صدر، كشور لبنان بوده است، چنان كه بشیر جمیل رهبر فانژیست‌ها، كمال جنبلاط رهبر دروزی‌ها، شیخ حسن خالد مفتی اعظم اهل سنت، رشید كرامی نخست وزیر و رنه معوض رئیس جمهور، همگی در لبنان ترور شدند. پس یك دولت تروریست نیز الزامی برای دعوت رسمی از یك مقام سیاسی به كشور خود و سپس ترور آن شخصیت و درگیر شدن با كشورها و سازمان‌های مختلف و گرفتاری در مباحث قضائی و حقوقی را ندارد. در واقع این رویداد و ربودن امام صدر باتوجه به روحیات خاص قذافی مساله‌ای بوده كه پس از بحث امام صدر با وی و به صورت آنی رخ داده است. ربودن امام موسی صدر با واكنش‌های مختلف روبرو شد.
شیعیان لبنان به طرق مختلف خواستار روشن شدن وضعیت ایشان شدند. دولت و دستگاه قضایی لبنان ماجرا را پیگیری كرده و اخیرا نیز دادستان این كشور حكم جلب معمر قذافی و 17 تن از مقامات لیبی كه در این آدم‌ربایی دخیل بوده‌‌اند را صادر كرده است.

*نتیجه‌گیری‌
مروری بر تاریخ لبنان مشخص می‌كند كه شیعیان این كشور در طول چهارده قرن گذشته مورد ستم‌های پرشماری از سوی حاكمان این سرزمین قرار گرفته‌‌اند. در طی قرن بیستم بیداری شیعه به واسطه تلاش‌های امام موسی صدر صورت گرفت و تاریخ این كشور را دستخوش تغییرات كرد. شیعیانی كه علیرغم در اكثریت بودن تا پیش از این شهروند درجه سوم محسوب شده و شیعه بودن را عامل بدبختی خود می‌دانستند، با عزم جدی امام صدر در مدت زمان كوتاهی دارای رهبریت، مركزیت قانونمند، وجه اجتماعی و تشكیلات حزبی شدند و درحال حاضر از بازیگران اصلی صحنه سیاسی لبنان محسوب می‌شوند.
لبنان دوره‌های متعدد بی‌ثباتی را پشت‌سر گذاشته است. شدیدترین بی‌ثباتی در طی جنگ‌های داخلی (1990-1975) اتفاق افتاد. شاخصه اصلی این دوره ظهور گروه‌های رادیكال در میان تمامی طوائف مذهبی لبنان و فروپاشی نظام دموكراسی اجماعی در این كشور است. در سال 1990 میلادی، با مداخلات بین‌المللی و منطقه‌ای، پیمان <طایف> درخصوص اصلاح نظام سیاسی لبنان بین گروه‌های مذهبی درگیر امضاء شد. براساس این پیمان، تعدیلاتی در سیستم سهمیه‌بندی قدرت، در میان طوایف گوناگون این كشور، باتوجه به تغییرات دموگرافی و مسائل پیرامون جامعه لبنان برقرار گردید، كه در نهایت منجر به پایان یافتن جنگ داخلی لبنان شد. ضمن این كه برقراری مجدد سیستم دموكراسی اجماعی یا انجمنی، به عنوان عامل بازدارنده رادیكالیسم، تاثیر عمده‌ای برپایان اقدامات سازمان یافته خشونت‌بار برجای گذاشت.
فهرست منابع‌
1- اسدالهی، مسعود، جنبش حزب‌الله لبنان، گذشته و حال، تهران، انتشارات پژوهش كده مطالعات راهبردی، 1382
2- اباذری، عبدالرحیم، امام موسی صدر، تهران، انتشارات جوانه رشد، 1381
3- اشراق، محمد كریم، تاریخ و مقررات جنگ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360
4- ابو عزالدین، نجلام، تحقیقی جدید در تاریخ، مذهب و جامعه دروزیان، ترجمه احمد نمایی، مشهد، انتشارات مركز پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1372
5- ایزاك، آبرماله وژول، تاریخ ملل شرق و یونان، ترجمه عبدالحسین هژیر، تهران: انتشارات علمی، 1363
6- ابوالحمد، عبدالحمید، مبانی علم سیاست، تهران، انتشارات توس، 1368
7- بخشایشی اردستانی، احمد، سیاست خارجی ج.ا.ا، تهران، انتشارات آوای نور، 1379
8- بال، جرج، خطا و خیانت در لبنان، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، انتشارات موسسه اطلاعات، 1366
9- پیرمونت و دیگران، خاورمیانه، ترجمه شانه‌چی، مشهد، انتشارات معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، 1368
10- چمران، مصطفی، لبنان، تهران، انتشارات بنیاد شهید چمران، 1362
11- حجتی كرمانی، علی، لبنان به روایت امام موسی صدر و دكتر چمران، تهران، انتشارات قلم 1340
12- حكمت، علی‌اصغر، تاریخ ادیان، تهران، انتشارات ابن‌سینا، 1352
13- رابینوویچ، ایتامار، جنگ برای لبنان، ترجمه جواد صفایی و غلامعلی رجبی یزدی، تهران، انتشارات سفیر، 1368
14- روشندل، جلیل، امنیت ملی و نظام بین‌المللی، تهران، انتشارات سمت، 1374
15- رایت، رابین، شیعیان مبارزان راه قدم، ترجمه علی اندیشه، تهران، نشر قومس، 1372
16- طاهری كمال، تحولات جنبش امل، پایان‌نامه دانشكده علوم سیاسی (دانشگاه امام صادق(ع))، مركز اطلاعات و مدارك علمی ایران، 1368
17- علیزاده، همایون، فرهنگ سیاسی لبنان، ترجمه محمدرضا گلسرخی و محمدرضا معماری، تهران، انتشارات سفیر، 1368‌
18‌- قوام، عبدالعلی، روابط بین‌الملل نظریه‌ها و رویكردها، تهران، انتشارات سمت، 1384
19- قاسم، نعیم، حزب‌الله لبنان، خط‌مشی، گذشته و آینده آن، ترجمه محمد مهدی شریعت‌مدار، تهران، انتشارات موسسه اطلاعات، 1383‌
20‌- قوام، عبدالعلی، سیاست‌های مقایسه‌ای، تهران، انتشارات سمت، 1380
21- كاظمی، علی اصغر، روابط بین‌الملل در تئوری و عمل، تهران، انتشارات قومس، 1373
22- كسمایی، علی‌اكبر، جنگ داخلی لبنان، تهران، انتشارات امیركبیر، 1360
23- كمالیان، محسن، عزت شیعه، دفتر دوم، قم، انتشارات صحیفه خرد، 1386
24- معینی آرانی، مصطفی، ساختار اجتماعی لبنان و آثار آن، تهران، انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین‌الملل، وزارت امور خارجه، 1372
25- ویك لین، جان، مبانی دیپلماسی، ترجمه عبدالعلی قوام، تهران، نشر قومس، 1386


Po

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 05:18 1387/10/25
13

مقاومت فلسطین از دیدگاه دین

خبرگزاری فارس، 1387/10/11

آنچه در پی می آید متن سخنان امام موسى صدر در جمع شخصیتهاى برجسته و معروف اسلامى درباره مقاومت فلسطین، به نقل از روزنامه الحیاة1968/12/17 كه او در آن به مذمت یهود از دیدگاه اسلام و توجیه دینی ضرورت مقاومت فلسطین علیه تجاوزات اسرائیل می پردازد.

بِسم اللّهِ الرّحمن الرَّحیم، اِذا جآءَ نَصرُ اللّهِ وَ الفَتحُ، وَ رَاَیتَ النّاسَ یَدخُلونَ فى دینِ اللّهِ اَفواجاً، فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ استَغفِرهُ اِنَّهُ كانَ تَوّاباً (110: 1-3)

برادران ارجمند، اجازه دهید از شما، به علّت تحمل دشواریهاى بسیار براى حضور در مراسم امشب، آن هم در این ایّام توفان ‏خیز، نه سپاسگزارى كنم و نه پوزش بطلبم؛ زیرا مكنونات قلبى و احساسات شما، كه از بدو ورود به این مجلس در چهره‏ هایتان موج مى ‏زند، خود بهترین نشانه از آمادگى همه‏ جانبه شما براى یارى رساندن به این جهاد مقدّس است، كارى كه خود مخلصانه و بدون هیچ گونه چشم ‏داشتى به پاداش و سپاسگزارى از جانب كسى بدان كمر بسته ‏اید. تصور نمى ‏كنم نیاز باشد در اینجا بر «غیرقانونى» بودن اسرائیل در شكل ‏گیرى و اقدامات آن تأكید كنم. درباره اسرائیل صدها كنگره بین ‏المللى تشكیل و بیانیه ‏هاى فراوانى صادر شده است، همچون آراء دیوان لاهه، پروتكل ژنو، قطعنامه ‏هاى شوراى امنیّت، تأكیدات مجمع عمومى سازمان ملل، قطعنامه ‏هاى كمیته حقوق بشر، كنگره حقوق بشر و بسیارى موارد دیگر كه ذكر آنها نیازمند كتابى حجیم است. همچنین گمان نمى‏ كنم در اینجا لازم باشد بر «مشروعیت» مقاومت فلسطین، در داخل اراضى اشغالى و بیرون از آن، تأكید كنم.

پس از صدور قطعنامه شوراى امنیت، جهان عملاً به مشروعیّت و قانونى بودن مبارزه مردم فلسطین اعتراف كرد و صحه گذاشت. بنابراین، قوانین بین ‏المللى نیز باید در حمایت از فلسطینیان به كار گرفته شود. مثلاً باید با اسیران آنها همچون اسیران جنگى رفتار شود. البتّه امشب این بحثها همه از دایره گفتار ما بیرون است. سخن امشب من درباره دین و موضع ‏گیرى آن است. دین، هر انسانى را، صرف نظر از مذهب یا اندیشه یا اعتقادش، محترم مى ‏شمارد. اما اگر انسانى در نتیجه اعتقاداتِ زیان‏آورْ تبدیل به جرثومه‏اى شود كه در زمین فساد و تباهى كند و جوامع را به انواع بیماریها مبتلا سازد، در این صورت، دین ارج و حرمتى براى این موجود قائل نیست، همان طور كه فرد انسانى نیز خود عضوى از بدنش را كه به بیمارى مسرى و بدخیمى دچار شده، از بدن خود جدا مى ‏كند.

ما از انسان بیزار نیستیم، ولى مى ‏گوییم از همان هنگامى كه نخستین دولت اسرائیل شكل گرفت، یعنى پیش از میلاد حضرت مسیح‏(ع) ، یهودیانْ نژادپرستى و افكار نژادپرستانه‏اى مطرح مى‏ كردند، افكارى كه به آنها توهّم برترى بر بشر را مى ‏بخشد. آنان براى خود امتیازاتى قائل بودند، خدایى را به خود اختصاص داده بودند كه با خداى دیگر مردمان و نیز با خداى یكتا تفاوت داشت. یهودیان تا جایى پیش رفتند كه بر تمایز و شكاف میان خود و مردم بسیار عمق بخشیدند. بشریت را تجزیه كردند و خود را بالاتر از آنان جاى دادند، حتى در باب خدا و معبودشان.

گفتنى است كه یهودیان نخستین كسانى نبودند كه به خداى یگانه ابراهیم‏ع گرویدند، بلكه پیش از آنان فینیقى ‏ها و كنعانى ‏ها به خداى یگانه ایمان آورده، او را «ایل» نام نهاده بودند، اما یهودیان خداى دیگرى را به خود اختصاص داده بودند و او را «یهوه» خواندند. بعد از آن، تا زمان ما، آراء، اخلاقیات و رفتار خود را از دیگر مردم جدا كردند. راز محاربه یهود با پیامبرانى كه پس از این بدعت‏ گذارى در رسالت الهى و تحریف كلمه، براى هدایت مردم از سوى خداوند مبعوث مى ‏شدند، در همین مطلب نهفته بود. پیامبران هم درباره خطر یهود به مردم هشدار مى ‏دادند. حضرت مسیح‏ع م ى‏فرمود: «قدس را به سگها و خوكها وامگذارید.» منظور آن حضرت از كلمه «قدس» تنها شهر «بیت‏ المقدس» نبود، بلكه همه معانى قدس بود. همان حضرت، هنگامى كه بازرگانان و صنعت‏گران و فروشندگان را از هیكل بیرون مى ‏راند، به آنان مى‏ فرمود: «این خانه پدر من، جایگاه عبادت است كه شما آن را تبدیل به لانه دزدان كرده ‏اید.»

اكنون من مى‏ پرسم: اگر مسیح‏ع امروز هم در میان ما زندگى مى‏ كرد، آیا ممكن نبود همین سخن را تكرار كند؟

او مى ‏فرمود: این خانه پدر من، جایگاه عبادت است كه شما آن را به لانه‏اى براى توطئه و دسیسه و پایگاهى براى استعمار و مكانى براى فساد و نافرمانى خدا و امثال آن تبدیل كرده‏ اید. بنابراین، انگیزه‏اى كه مسیح را به جنگ با یهود وامى ‏داشت، این نبود كه او همچون یكى از ابناى انسان با انسانى دیگر دشمنى داشته باشد، بلكه آن حضرت از بشرى بیزارى مى ‏جست كه بر اثر عقاید مغشوش و خطرناك خود به جرثومه فساد تبدیل شده بود. همچنین به همین سبب است كه پیامبر اسلام‏ص در سوره جمعه دوبار به ما بیدارباش مى ‏دهد: «كه اى مسلمانان، این یهودیان همان ستمگرانند». قرآن كریم در دو آیه از سوره جمعه مسلمانان را از یهود برحذر مى ‏دارد. خداوند در آن سوره مى ‏فرماید:

مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوریةَ ثمَّ لَمْ یَحمِلُوها كَمَثَلِ الحِمارِ یَحمِلُ اَسفاراً بِئسَ مَثَلُ القَومِ الَّذینَ كَذَّبُوا بِایاتِ اللّهِ وَ اللّه لا یَهدِى القَومَ الظّالِمین، قُل یآ اَیُّهَاالَّذینَ هادُوآ اِن زَعَمتُم اَنَّكُم اَولِیآءُ لِلّهِ مِن دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا المَوْتَ اِن كُنتم صادِقینَ، وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ اَبَداً بِما قَدَّمَت اَیدیهِم وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمین (62: 5-7) مَثَلِ كسانى كه تورات به آنها داده شده و بدان عمل نمى‏ كنند مَثَلِ آن خر است كه كتابهایى را حمل مى ‏كند. بد مَثَلى است مثل مردمى كه آیات خدا را دروغ مى ‏شمرده‏اند. و خدا ستمكاران را هدایت نمى ‏كند. بگو اى قوم یهود، هرگاه مى ‏پندارید كه شما دوستان خدا هستید، نه مردم دیگر، پس تمناى مرگ كنید اگر راست مى ‏گویید. و آنان، به سبب اعمالى كه پیش از این مرتكب شده ‏اند، هرگز تمناى مرگ نخواهند كرد. و خدا به ستمكاران داناست.

بدین ترتیب، علّتى كه سبب مى ‏شد تا پیامبران با یهود بجنگند براى ما روشن مى ‏شود. پیكار ما نیز با آنان همچون جنگ با یك انسان یا جنگ با گروهى مؤمن نیست. بلكه با آنها مى‏ جنگیم زیرا كه ایشان به مصداق آیه قرآن، دستورات كتاب مقدّس خود را عمل نمى ‏كنند. بنابراین، جنگ ما با آنها جنگ با یك مجموعه از انسانها نیست، بلكه این جنگ در واقع نبرد با فساد، انحراف، ستم و اندیشه تبعیض نژادى است.

پیامبران به ما هشدار داده بودند كه یهود را از جزیرة العرب بیرون برانید، ولى ما، زمانى كه آنان هنوز پایگاهى براى خود نساخته بودند، این هشدارشان را نشنیدیم. اما اكنون كه این خطرِ مجسم رویاروى ما قرار گرفته، چه باید بكنیم؟

این مطالب نشانگر موضع دین در این باره بود، كه به طور خلاصه عنوان شد. اما آیه قرآن تأكید مى ‏كند كه ضُرِبَت عَلیهِمُ الذِّلَةُ وَ المَسكَنَة (2: 61) مقرر شد بر آنها خوارى و بیچارگى. این آیه ساختارى انشائى و امرى دارد و از نوع جملات اخبارى و حكایتى به حساب نمى ‏آید. این آیه امرى واجب و مسئولیت‏ آور بر دوش مى ‏گذارد و اگر این مسئولیت را به انجام نرسانیم، در آینده بر ما مُهر ذلت و بیچارگى خواهد خورد. مشروعیّت مبارزه مردم فلسطین از دیدگاه دینى اصلاً نیاز به بحث ندارد. چرا این مبارزه از نظر دینى مشروعیت نداشته باشد، در حالى كه افراد
این مبارزه همان كسانى هستند كه راه انسانیّت را هموار مى ‏سازند و در صدد صیانت از اخلاق و ارزشها برآمده ‏اند؟ اینان همان كسانى هستند كه اراده مسیح‏ع و محمدص را به اجرا در مى‏ آورند. اینان تحقّق ‏بخش اراده الهى ‏اند كه در مفهوم آیه ضربت علیهم الذلّة و المسكنة بیان شده است. آرى، اینان كسانى هستند كه اراده آسمانى را لباس تحقّق مى ‏پوشانند. دست خدا و دست مسیح‏ع و دست محمدص و دست ارزشهاى والا از آستین اینان بیرون آمده و در قالب اسلحه و بذل خون و جهاد براى اجراى این احكام آسمانى بسیج شده است.

امروز هنگام حمایت است، نه فردا. اگر ما امروز به این نهضت و این حركت بزرگ و این جهاد مقدس یارى رسانیم، چندین برابرِ كمكى كه در آینده به آن كنیم ارزش خواهد داشت. همان طور كه خود در گذشته دیدید، در همان هنگامى كه بحران فلسطین تازه آغاز شده بود، چون ما از دفاع و اتّخاذ یك موضع درست شانه خالى كردیم، امروز به مصیبتها و دشواریهاى بى ‏شمارى دچار شده ‏ایم. شمار قربانیانى كه ما امروزه در راه مبارزه با اسرائیل تقدیم مى ‏كنیم، دهها برابر بیشتر از آن چیزى است كه مى ‏توانست در آغاز اشغال سرزمین ما فدا شوند. اگر ما از صد سال پیش، مطابق دستورات دینى عمل مى‏ كردیم، امكانات فراوان و ثروت هنگفتى ذخیره كرده بودیم. اگرچه در گذشته از تمام اینها غافل شدیم، ولى امروز نباید عقب بنشینیم. باید هر چیزى كه به دست مى ‏آوریم و در هر چیزى كه تلاش مى ‏كنیم و درباره هرچه كه مى‏ اندیشیم، همه در راه خدمت به این مسأله مقدس باشد.

برادران عزیز، در این راه، تنها كافى نیست كه ما كف بزنیم و زبان به تحسین بگشاییم و تنها بذل عاطفه كنیم، بلكه برماست كه در این راه تا آنجا كه در توان داریم از هیچ گونه یارى و مساعدت و تأیید، به تمام معنى كلمه، دریغ نورزیم. این گونه است كه مى ‏توانیم تكلیف خود را ادا كنیم.

بنده، پیش از فرا رسیدن ماه مبارك رمضان، در عراق و در شهر نجف اشرف بودم. در آنجا مراسمى به مناسبت یادبود سیدالشهداع برپا شده بود. این مراسم بسیار باشكوه است و هر ساله زیر نظر مرجع بزرگ شیعیان، آیت‏اللّه سید محسن حكیم، برگزار مى ‏شود. دیدم عده‏اى از جوانان فلسطینى هم در این مراسم شركت كرده بودند و سخنرانى هم كردند.

همچنین، در همان جا، گروهى از عراقیها را نیز مشاهده كردم كه كمكهاى مردمى براى فلسطینیان جمع‏ آورى مى ‏كردند. خیابانهاى نجف اشرف و به ویژه خانه ‏هاى اطراف مرقد حضرت على‏ع از شعارهایى كه فلسطینیان نوشته بودند پوشیده شده بود. حضرت آیت‏ اللّه حكیم نیز عدّه‏اى از فلسطینیها را به حضور پذیرفت و براى پیروزى و كامیابى آنان دعا كرد.

از این رو، ما مى ‏توانیم موضعى دینى و درست اتخاذ كنیم كه به حمایت از این نهضت در گوشه ‏گوشه جهان منجر شود. این فریضه دینى و انسانى ما است. ما در این مجلس مبارك، كه به مناسبت حمایت از آرمان فلسطین در ماه مبارك رمضان، ماه روزه و برترى، ماه صبر و آمادگى، ماه لیلة القدر و رقم خوردن سرنوشت، ماه فتح مكه و جنگ بدر كبرى و ماه پیروزیها برپا شده، حضور یافته ‏ایم. ما در پایان این ماه مبارك در این مراسم خجسته شركت جسته‏ایم و امیدواریم به چیزى دست یابیم كه خداوند را خشنود كند و از عمیق ‏ترین و محكم‏ترین دستاوردهاى این ماه مبارك باشد. چنان كه در آغاز نهضت اسلام هم همین گونه بود. ما مى ‏گوییم در همین ماه پیامبر گرامى اسلام‏ص به مكه قدم نهاد و به پیروزى نهایى دست یافت. آن حضرت در ماه رمضان وارد مكه شد و این سوره مباركه بر او نازل گشت:

بِسمِ اللّهِ الرّحمَن الرَّحیمِ، اِذا جآءَ نَصرُ اللّهِ وَ الفَتح، وَ رَاَیتَ النّاسَ یَدخُلونَ فى دین اللّهِ اَفواجاً، فَسَبح بِحَمدِ رَبِّكَ وَ استَغفِرهُ اِنَّهُ كانَ تَوّاباً (110: 1-3) به نام خداى بخشاینده مهربان، چون یارى خدا و پیروزى فراز آید، و مردم را ببینى كه فوج ‏فوج به دین خدا درمى ‏آیند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوى و از او آمرزش بخواه، كه او توبه‏ پذیر است.

ما نیز آرزو داریم كه چنین سوره‏اى در چنین ماهى تلاوت كنیم، آن هم در وقتى كه مقاومت فلسطین و كمك ‏كنندگان به او و یارانش به قدس، حرم دوم، پاى مى‏ نهند، همچنان كه پیامبر ما، حضرت محمدص، در حرم نخست وارد شد. ما، در انتظار فرارسیدن یارى خداوند، چشم به دست این جوانان دوخته ‏ایم، جوانان مؤمنى كه اراده الهى را تحقق مى ‏بخشند.

اما شما، اى جوانان عزیز فلسطینى، اى كسانى كه پنجره آرزوها را به روى قلبهاى ما گشودید، اى دستان خداوند در میان مردم و اى دریچه‏هاى اراده و خواست او، بر بركات خداوند سیر كنید. امیدها به شماست. چرا كه جهاد شما نشأت ‏گرفته از سه پایه است.

پایه نخست ایمان است. ایمان به خداوندِ آفریننده هستى. خدا همه جا هست. خدایى یكتا، خدایى كه از آن شماست در زندگى ومرگ. و مرگ براى شما زندگى جدید است. على بن ابى‏طالب‏ع، نخستین فدایىِ اسلام، هنگامى كه پسرش محمد حنفیه را در جنگ نصیحت مى‏ كند، از این اصل یعنى ایمان به خدا چنین تعبیر مى‏ كند: «پسرم، اگر كوهها از جا بجنبند، تو پابرجا باش.» سپس در ادامه گفتارش مى‏ فرماید: «جمجمه ‏ات را به خدا وام ده.» و شما نیز جمجمه‏ ها، آرزوها و احساسات خود را به خداوند وام دهید و بدانید پیروزى براى شما از جانب خداوند محقّق است.

پایه دوم این است كه شما باید، با آگاهى كامل و دقت و سنجیدگى، اقدامات و خط مشى خود را برنامه ‏ریزى و طراحى كنید. حركت علمى و درستِ مبتنى بر آگاهى، قرین پیروزى است. ما اطلاعاتمان از شما كمتر است، اما مى ‏دانیم كه شما بر چارچوبهاى علمى و درست در روش و جهاد و جنگ و تبلیغاتتان تكیه دارید.

پایه سوم، شما باید در حركت خود از ستیزه‏ گریهاى جنبى بپرهیزید. این كار به شما امكان مى ‏دهد تا از توانهاى مطلوب اعراب و مسلمانان و مسیحیان و نیز هر انسان آزاده، در هر كجاى جهان كه باشد، استفاده كنید. براین اساس، موضع شما ما را به یاد موضع جنبش آزادى ‏بخش الجزایر مى‏ اندازد كه توانسته بود از تمام نیروهاى انسانى در جهان، حتى نویسندگان و مؤلّفان فرانسوى و بسیارى از كشورهاى دیگر، به خوبى بهره‏ بردارى كند. ما پیروزى شما را آرزومندیم و از خداوند موفقیّت شما را مسألت داریم.

ولى ما، در این كشور عزیز، با آنكه افتخار مى‏ كنیم كه لبنان تكلیف خود را ادا كرده و پس از این هم در میان جامعه عرب و رهبرى عربى نیز به تكلیف خود عمل خواهد نمود، باز از فرصت استفاده مى ‏كنیم و در مجلس امشب، كه برخى از آقایان نماینده هم حضور دارند، درخواست مى ‏كنیم كه مسئولان كشور آمادگیهاى لازم را براى جامعه لبنان فراهم سازند. این كشور را از جو كنونى خارج كنند و آن را از عواملى كه به سوى ضعف و سستى و فساد و بى ‏تفاوتى و مسئولیت‏ ناپذیرى مى‏ برَد دور نگه دارند. با آنكه ما قانون تقویت ارتش لبنان را تأیید مى ‏كنیم، اما باز خواستاریم كه از همین رهگذر به قانون خدمت سربازى اجبارى به عنوان مقدّم ه‏اى براى آماده ساختن جوانان لبنانى براى پایدارى و مقاومت و ورود در قلمرو احساس مسئولیت و جدّیت و بیرون آمدن از بطالت و بى ‏مسئولیتى توجه شود. همچنین امیدواریم كشور ما به اندازه توش و توان خود به این حركت كمك كند و باز هم امیدواریم در این مجلس و امثال آن بتوانیم با همه توان خود به این حركت یارى رسانیم.

برادران عزیز، آنچه گفته شد تعابیر مختصرى بود از آنچه در قلب من و شركت كنندگان نهفته بود. شما اى جوانان فلسطین، مطمئن باشید كه در قلب هر مؤمن و هر مسلمان و هر مسیحى و هر كسى كه به خداوند و به انسانیّت ایمان دارد، از كوچك و بزرگ و زن و مرد، جایگاهى والا به شما اختصاص داده شده است. پس شما هم، با اتكا به بركات الهى، حركت كنید. خداوند شما را تأیید كند و موفق بدارد. و السلام علیكم.
.......................................................................................................
منبع: كتاب «نای و نی» از مجموعه «در قلمرو اندیشه امام موسی صدر»


علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 08:12 1387/10/9
12

موعود و میعاد

خبرگزاری فارس، 1387/9/14

برادران و سروران گرامی، خدا مى ‏داند كه نمی ‏توانم احساس خود را در این لحظات توصیف كنم. ما اكنون در روستی الیمونه در میان قهرمانان هستیم. قهرمانانی كه از ظلمت زمان عبور كردند و سختیها و رنجها را درنوردیدند. قهرمانانی كه امانت‏داری كردند ولی سست و ضعیف نشدند و در حفظ ارزشها و اخلاق و ایمان خود كوتاهی روا نداشتند.

ما در الیمونه در محضر برگزیدگانی از بزرگان مردم هستیم كه وقت استراحت و كار خود را به حضور مشتاقانه در این مجلس ارزانی داشتند. امروز برای گرامیداشت ولادت امام دوازدهم، حضرت مهدى ع، گرد آمده ‏ایم. ما نمى ‏خواهیم تنها خاطره این ولادت را زنده بداریم، بلكه با تثبیت خط و روش امید و آمادگی، كه معنی یاد و خاطره این ولادت است، این روز بزرگ را مقدس مى ‏داریم. ما انشاء اللَّه امروز اهمیت این مفاهیم را روشن خواهیم كرد و خواهیم كوشید تا توان و تلاش خود را با توانمندیها و تلاشهای بزرگمردانِ این سرزمین در بالا بردن خانه خدا و تكمیل مسجد پیوند دهیم.

همان گونه كه شنیدید، این روزها روزهای استقلال است. و استقلال، آن گونه كه ما مى ‏فهمیم، به استقلال سیاسی محدود نمى‏ شود، بلكه استقلال اقتصادی، فكری و اخلاقی را نیز شامل مى ‏گردد.

ایام و لحظه ‏ها همه مبارك اند و این دیدار در ذهن من همچون رؤیی تابناكی است. بسی موجب افتخار من است كه در مجلس گرامیداشت ولادت امام دوازدهم حضور یابم.

امام دوازدهم، همان گونه كه مى ‏دانید، امام منتظَر است. ما در انتظار ظهور آن حضرتیم، تا جهان را، پس از فرورفتن در ظلم و جور، آكنده از عدل و قسط كند. اندیشه ظهور مهدی به شیعیان اختصاص ندارد. این عقیده در كتبِ روائی همه مذاهب اسلامی یافت مى ‏شود. صدها و هزارها روایت دلالت دارند و ثابت مى ‏كنند كه پیامبر اكرم‏ص فرمودند: اگر حتی یك روز از جهان باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی مى ‏گرداند، چندان كه مردی از اهل بیت من، هم‏نام و هم‏كنیه من، ظهور كند و زمینِ پر از ظلم و بیداد را از عدل و قسط پر كند.

این حدیث در همه مذاهب اسلامی متواتر است. پس این اندیشه به یك مذهب خاص در اسلام اختصاص ندارد. این، یك نظریه فراگیر و عمومی است. انتظار منجی، انتظار روح حق و انتظار یك حادثه عظیم در همه مذاهب و ادیان وجود دارد و همه دین‏مداران به این نظریه اعتقاد دارند.

این اندیشه از حوزه فعالیتهای دینی فراتر رفته، فعالیتهای تكوینی را نیز شامل مى ‏شود. هرگاه به تلاش انسانها در حوزه‏ های گوناگون نظری افكنیم، مشاهده مى ‏كنیم كه در همه عرصه‏ ها، همچون علم، فلسفه، ادبیات و تجارب اجتماعی، نظام‏ها و مقرراتْ رو به كمال دارند و در همه مسائل زندگی به سوی اوضاع و احوال برتر پیش مى ‏روند. گرچه آدمی گاهی مى ‏لغزد و گاه اشتباه مى ‏كند و منحرف مى ‏گردد، اما این لغزشها، در حركت اصلی زندگی بشر و در روندِ كلی آن، اموری جزئى ‏اند. انسان از ابتدا در حال تكامل، ترقی و تعالی بوده و به سوی بهتر شدن گام برداشته است. آدمی مطمئن است كه شرایط برتر برای او امكان‏پذیر است و از همین رو بری رسیدن به آن تلاش مى ‏كند. اگر، آن گونه كه برخی اعتقاد دارند، بشر رو به سقوط و نابودی داشت یا جهان در حال پس‏رفت و حركت قهقرایی بود و در امور مختلف به وضع نامطلوب‏تر راه مى ‏پیمود، انسان، با امید و قدرت و ایمان، برای آینده تلاش نمى ‏كرد.

زنجیره مستحكمِ علم از حوزه‏ های مختلف علمی و نظامهای اجتماعی مى ‏جوشد. تلاشهایی كه برای تجربه ‏اندوزی در حوزه‏ های اجتماعی و نیز در نجوم، ابزار و وسایل و حمل‏ ونقل به عمل مى ‏آید، همه و همه آینده‏ بهتر را نوید مى ‏دهند، آینده ا‏ی كه در آن همه افراد بشر توان و امكانات و شایستگی خود را بری رسیدن به زندگی سعاتمندانه به كار مى ‏گیرند. همان گونه كه استحضار دارید، در حال حاضر، تنها بخشی از توان انسان یا به تعبیرِ بهتر، بخش اندكی از توانایی بشر در راه زندگی به كار مى ‏رود و بخش عمده استعدادها و همچنین اغلب افراد همواره خارج از گود هستند و توان و شایستگی آنان بری زندگی و سعادت انسان مصرف نمى ‏گردد.

هریك از ما، در هر حوزه ا‏ی از حوزه‏ های انسانی، برای رسیدن به قلّه در تلاش است. اما كدامین قلّه؟ كمالْ آن است كه همه انسانها با تمام شایستگیها، نه فقط با توان مادی یا فكری، در جهت خیر و صلاح بشریت تلاش كنند. شكی نیست كه این نظام، همانند یك آرزو، بر فكر واندیشه هر انسان تلاشگری سایه افكنده است.
بنابراین، آینده بهتر و آرمانی همان چیزی است كه از دوران افلاطون یك رؤیا بوده است و آن را مدینه فاضله مى ‏گفتند. این آینده و این جامعه آرمانی، كه همه تواناییها و همه فرزندان بشر در ساختن آن مشاركت دارند، آرزوی همه انسانها است. عقیده شیعه به امام مهدى ‏عج در حقیقت انتظارِ برانگیزاننده و بشارت‏ دهنده این آینده است، آینده ا‏ی كه آرزوی همه و آینده همه است.

من قصد ندارم در تفصیل و توضیح این عقیده وارد شوم، بلكه به بعد تربیتی آن خواهم پرداخت. باید بگویم كه مفهوم انتظارْ نزد ما معنی حقیقی خود را از دست داده و منحرف شده است. ما انسانها، به بهانه انتظار، از مسئولیت های خود شانه خالی مى ‏كنیم و كار و تلاش را در انتظار ظهور صاحب‏الزمان رها كرده ‏ایم. این انحراف در همه ارزشها اتفاق افتاده و ابزاری شده است بری بهره ‏مند نشدن از ارزشها. اما حقیقت این است كه اندیشه انتظار در حیات این مذهب نقش مهمی داشته است. زیرا امیدْ همان زندگی در آینده و راه آینده و وسیله پیوند آدمی به آینده است. انسانی كه از آینده نومید گردد گویی میان خویش و آینده دیواری كشیده، كه عبور از آن ناممكن است. نومیدی جمود است و جمود در حقیقت توقف و مرگ. در حالی كه زندگی و استمرار آن یعنی بقای انسان در لحظه بعد، یعنی حركت انسان از لحظه ا‏ی به لحظه بعد، امّا اگر جمود حاكم باشد دیگر حركتی وجود ندارد و اگر حركتی نباشد معنایش مرگ است.

امیدْ عبارت از راهی گشاده و روشن، و ناامیدی تسلیم شدن در برابر وضعیت موجود است. آیا كسی كه از آینده خویش ناامید گشته به مرگ طبیعی مرده است؟ نه، بلكه دچار مرگ حقیقی شده است نه مرگ طبیعی. فردی كه از آینده ناامید شده گمان مى ‏برد كه زندگی فایده ا‏ی ندارد، پس مى ‏گوید ما را به حال خود واگذارید. بگذارید بخوریم و در بازار راه رویم و بچریم. همین كافی است. این كارها دلیل بر این است كه در این صورت اتفاق یا حركتی صورت نمى ‏گیرد، بلكه فقط جمود و سكون است. بنابراین، امید راه آینده است و اگر ناامید شویم تسلیم شرایط موجود شده ‏ایم. تسلیم شرایط شدن یعنی تسلیم شدن در برابر واقعیت موجود، همانند حل شدن شكر یا نمك در آب. بنابراین، امیدْ شرطِ بقا و پایداری است.

برادران، همان گونه كه مى ‏دانید و تاریخ نیز به روشنی گواهی مى ‏دهد، بر ما و بر هر ملتی دوران درازی از رنج و محنت گذشته است و اگر امید به ظهور امام زمان و فرج الهی نبود، از میان رفته بودیم. اما این سخن حضرت رسول اكرم، كه "اگر از دنیا تنها یك روز باقی مانده باشد آن روز به قدری طولانی مى ‏شود تا مردی از اهل بیت من كه نام او نام من و كنیه او كنیه من است ظهور نماید و دنیای پر از بیداد را از عدل و قسط پر كند"، به ما امید مى ‏بخشد و بقای ما را تضمین مى ‏كند. زیرا ما به سخن پیامبر اعتقاد داریم و در آن شك نمى ‏كنیم. این امید است كه ما را حفظ كرده و زنده نگه داشته است و امید است كه میان ما و آینده راهی باز كرده است. و امیدْ خود از این عقیده سرچشمه مى ‏گیرد.

این اندیشه و تفكر به ما اختصاص ندارد. شما مى ‏دانید كه پس از عروج حضرت مسیح یا، به اعتقاد مسیحیان، پس از شهادت و عروج روح آن حضرت، ستمی بر مسیحیان رفت كه در تاریخ و تاریخ ادیان مانندی ندارد. اما امید و اعتقادی كه به این بشارت آن حضرت داشتند كه "روح حق خواهد آمد"، همان كه به روح‏ القدس و تجلی روح ‏القدس تفسیر مى ‏شود، آنها را از نابودی نجات داد. اگر این امید به آینده و پیروزی نبود، برای مسیحیان امكان حیات و بقا وجود نداشت. آری در آن زمان ذلت و رنج از حدِّ طاقتِ بشری فراتر رفت و این مسئله نزد پژوهشگران تاریخ معروف است. امید نتیجه تربیتی انتظارِ فرَج و گشایش است. این انتظار نقش مهم خود را در تاریخ ما ایفا كرده است و إن شاءَ اللَّه در تاریخ آینده هم ایفا خواهد كرد.

معنی انتظار

معنی انتظار رها كردن كار و واگذاری آن به دیگران نیست. این خلافِ انتظار است. این گونه عمل كردن، تسلیم شدن است. اگر امروز بگویند كه ما در انتظار حمله ناگهانی دشمن هستیم، معنی آن چیست؟ آیا معنی این انتظار عبارت است از اینكه از خانه خارج شویم و بخوابیم و اعتنایی نكنیم؟ نه. این انتظار نیست. انتظار عبارت است از اینكه آماده باشیم. شمشیر و تفنگ در دست، تمرین كنیم و آموزش نظامی ببینیم. خود را آماده سازیم. مراقب و نگهبان بگماریم و رادارها را فعال كنیم تا زمان حمله ناگهانی دشمن را دریابیم. این است معنی انتظار.

ما در انتظار حضرت مهدى ‏عج هستیم. حضرت مهدی، پس از آنكه ظلم و جور جهان را فرا گرفت، چه خواهد كرد؟ او مى ‏آید و عدل و داد را در جهان حاكم مى ‏كند. این آرزو چقدر عظیم است و این هدف چقدر بزرگ! مهدى ‏عج تنها كسی است كه جهان را پس از گسترش ستمكاری از عدل و داد پر خواهد كرد. این حادثه بزرگی است كه هیچ چیز جز صاحب آن روز بزرگ‏تر از آن نخواهد بود.

انتظار منجی، انتظار روح حق و انتظار یك حادثه عظیم در همه مذاهب و ادیان وجود دارد و همه دین‏مداران به این نظریه اعتقاد دارند.

آیا این حادثه تنها به دست حضرت مهدى ‏عج روی مى ‏دهد؟ طبیعتاً نه. ما باید همكاری و همیاری كنیم. ما مى ‏خواهیم كه امام عصرعج به تمام و كمال در جهان ظهور كند. علم او، هنر او، قدرت و تربیت او ظهور كند. ما باید آماده باشیم. زمانی كه از ما دعوت مى ‏شود، چه باید بكنیم. ما باید آماده ایفای نقش خود باشیم. هنگامی كه آن حضرت فریاد" ای مردم "برمى ‏آورد او را لبیك بگوییم. باید آماده باشیم و از هرچه داریم دست بشوییم. در حال آماده‏ باش و با آمادگی كامل به كمك او بشتابیم. اگر جز این است، پس معنی انتظار چیست؟ انتظار یعنی آمادگی، بسیج شدن، آموزش و آمادگی روحی، روانی، فكری، معنوی و جسمی، نیز آمادگی تكنولوژیك و نظامی. گذشتگان ما چنین بودند. ما نیز چنین بوده‏ ایم.

بدون شك مردم الیمونه از این نظر برتری دارند. بسیاری از ما گذشته را فراموش كرده ‏اند و تصور مى‏كنند (همان گونه كه در این سخنان و اشعار ارزشمند شنیدید) كه این مردم، بدون پرداخت هزینه از ارزشها، آرمانها و عقیده و مذهب خویش صیانت كرده ‏اند و در این راه تلاش و كوششی نكرده ‏اند. زندگی، عزت، پیروزی و موفقیت هزینه دارد. این‏همه بدون هزینه و رایگان به دست نمى ‏آید. خداوند جز از راه اسباب و وسایل امور را سامان نمى ‏دهد. كسی كه در انتظار عزت و شرف است نمى ‏تواند انتظار یك پیروزی ناگهانی را داشته باشد و نباید عزت و شرف را بدون تلاش و رنج توقع كند. سخنی از حضرت على ‏ع نقل مى ‏كنم كه فرمود آرزوها نشانه فریب خوردن انسانهای كم ‏عقل است. انسان باید احمق و نادان باشد كه بدون رنج و تلاش انتظار موفقیت را بكشد، تا عظمت و قدرت را بدون رنج طلب كند. این ممكن نیست. آرزوها نشانه فریب خوردن انسانهای احمق است.

انتظار یك محرّك است. اجداد و گذشتگان نیكوكار ما ایستادگی و خود را حفظ كردند. به خوبی مى ‏توانیم امید را در آثار آنها ببینیم. در قلعه‏ ها، پادگانها و دیرها. مسیحیان اینجا، اگر در صومعه ‏های استوار و مستحكم نبودند (در گذشته كسی به این مسائل و این گونه مجالسی كه ما امروز برگزار مى ‏كنیم فكر نمى ‏كرد)، در معرض خطر بودند، زیرا سرنوشت بشر و مقدّرات او در دست هواهای نفسانی حاكمان بود. اگر این پایداری و ایستادگی و این پادگان و صومعه ‏ها نبود و اگر این صلابت و ایمان و دوری از سستی نبود، قادر نبودند بقای خود را تضمین كنند. ما و آنها در شرایط دشواری كه ما را مستحق زندگی ساخت زندگی كردیم.

فقیر و ثروتمند، همه، در صفِ واحد، همچون دیواری سُربین، در پیشگاه خدا ایستادند و ایستادیم؛ در حالی كه هیچ‏یك بر دیگری برتری نداشت. همه با هم و در كنار هم زندگی مى ‏كردند و با هم ارتباط داشتند و خویشاوندی در میان خود برقرار مى ‏كردند و تأسف نمى ‏خوردند. امام جماعت كه نماز را برگزار مى ‏كند، نمى ‏تواند از مأموم دور باشد یا در جایی بالاتر از او بایستد. اگر محل قرار گرفتن امام به اندازه یك وجب بالاتر از مكان نمازگزاران باشد نماز جماعت باطل است. اگر میان امام و مأموم پرده ا‏ی باشد، نماز جماعت باطل است. این یك اشاره و تأكید است كه امام حتماً باید همراه با مردم باشد و وقت و زندگی خود را با آنها بگذراند. او نباید بالاتر از آنها قرار گیرد و نمى‏ تواند خود را از آنها برتر بداند و میان امام و مردم فاصله و دوری جایز نیست. آیا مى ‏توان از این مطلب حكمی اجتماعی انتزاع كرد؟ حتی اگر در نماز فرادی، كه یك عبادت، ارتباط با خدا و گفتگوی با او در شب و صبح است، بیندیشیم، درخواهیم یافت كه در آن احكام اجتماعی زیادی یافت مى ‏شود.

در این نماز مقید بودن به زمان لازم است. إنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَی المؤمِنینَ كِتاباً مَوقوتاً 103 :4یعنی نماز در حقیقت در زمانهای معینی واجب شده است. در نماز رعایت حقوق مردم نیز دیده مى ‏شود، چنان كه نماز در مكان غصبی باطل است.

در شرایط نماز مسئولیت اجتماعی و برخی امور مطلق نیز دیده مى ‏شود. آیا ممكن نبود كه خداوند ما را به نماز فرمان دهد و بفرماید روی صندلی بنشینید و حركت نكنید و تنها قلب خود را متوجه پروردگار سازید؟ آیا این امر میسر نبود؟ چرا خداوند چنین نفرمود؟

یكی از محققان بزرگ به نام محمد اسد مى ‏گوید كه در نماز مسلمانان بزرگ‏ترین درسهای زندگی انسان وجود دارد. ممكن بود انسان هنگامی كه نماز مى ‏خواند ساكت و بى‏ حركت فقط با دل خویش متوجه خدا باشد. اما آن گونه نیست. او مى ‏گوید كه تو در نمازِ خویش با قلب خود متوجه خدا هستی و هم‏زمان سجده مى ‏كنی و به ركوع مى‏ روی تا بدین وسیله دو مقام را با هم جمع كنی: یكی مقام توجه به خدا با قلب و دیگری عملی كه انجام مى ‏دهی اعم از ذكر گفتن یا قیام و ركوع و سجده یا مقام صدور فعل از جسم انسان.

این آموزش یا تمرینی است كه به تو داده مى ‏شود. در عبادات دیگر هم مانند حج و قربانی همین گونه است. هیچ یك از احكام اسلامی یا دینی نسبت به مسائل اجتماعی بى ‏اعتنا نیست. بنابراین، دین به مسائل دنیا نیز اهتمام و توجه دارد. به ‏طور روشن و خلاصه دین در زندگی همانند دستور العملی است كه كارخانه ‏های خودروسازی عرضه مى ‏كنند. برای مثال، هنگامی كه ماشینی مى ‏خرید، فروشنده به شما مى‏گوید كه باید خودروِ خود را آب‏بندی كنید یا روغن آن را تعویض كنید و این گونه راهنماییها. شما، در حین استفاده از ماشین، باید از آن مواظبت كنید و این آموزشها و مقررات بری مصلحت شما است....

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أضاعوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتَ 59 :19سپس كسانی جانشین اینان شدند كه نماز را ضایع گذاشتند و پیرو شهوات گردیدند.

اگر ما بخواهیم با امیال، اختلافات، تصلب و مسخ شدن و شب ‏نشینیها زندگی كنیم مستحق حیات نیستیم و محكوم به مرگیم. یا لااقل باید گفت لایق زندگی شرافتمندانه نخواهیم بود.
چه نیكوست هم‏زمانی مراسمِ یاد امام زمان با تكمیل مسجد، زیرا همان گونه كه شنیدید مسجد آغاز راه است. نخست مسجد است كه امید را در دلها تثبیت مى ‏كند و مقدمات انتظار را فراهم مى ‏آورد. چرا؟ آیا مسجد محل عبادت خدا نیست؟ عبادت خدا است كه ایمان را تثبیت و حفظ مى ‏كند.

آیا ممكن است كسی در دل ایمان داشته باشد اما ایمان خود را در اعمال جسمانی متبلور نسازد؟ این ممكن نیست. یعنی ممكن نیست كسی بگوید كه من در دل ایمان دارم اما در خارج كاری نكند كه دلالت بر ایمان او داشته باشد.

ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَسئُوا السُّوی أنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ و كانوا بِها یَسْتَهْزِءونَ 10:30سپس عاقبت آن كسان كه مرتكب كارهای بد شدند ناگوارتر بود. زیرا اینان آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند.

كسی كه بخواهد ایمان خود را حفظ كند، باید ایمانش را در اعمال و رفتارش متبلور سازد. زیرا بشر یك شى‏ءِ واحد است. انسان یك چیز است. دو چیز نیست كه جسم و روح هركدام جدا باشند. جسم بدون روح كاری نمى ‏كند. این ممكن نیست. عملِ خارجی ظهورِ عملِ روحی است و عكس این نیز صادق است. اگر ایمان خود را به كار نبندیم به وظیفه خویش عمل نكرده ‏ایم.

مسئله این است كه ما مؤمن بودیم. سپس این ایمان رفته ‏رفته ضعیف شد و تنها ظاهر و نقشی از آن باقی ماند. ما در اسم و ظاهر مؤمنیم. اما حقیقت این است كه اگر از ایمان ما حركت و حیات ظاهر شود، مى ‏توانیم خود را مؤمن بخوانیم و در میان خود و وجدان خود و پروردگارمان قضاوت كنیم. هریك از ما خود را بهتر می شناسد. آیا كسی هست كه بگوید این ایمانی كه از آن دم مى ‏زنیم چه وقت ظاهر خواهد شد و چه هنگام سخن مى ‏گوید، امر مى ‏كند و پایان مى ‏یابد؟ این مسئله روشن نیست. مسلمانی ما فقط یك نوشته است، مركبی است بر روی كاغذ.

ایمانِ زنده ایمانی است كه انسان را به حركت وادارد، او را منع كند، به پیش رانَد و امر و نهی كند. مسجدْ محل عبادت است و عبادت برای تثبیت و تحكیمِ ایمان. و ایمان اصل و منبع امید است. نومیدی مرگ است و جمود. آیا یأس كفر است؟ بله. نومیدی به معنی بى ‏اعتقادی به حق است. اما ایمان به خدا، خدایی كه حق و عدالت و علم است و صاحب اسماءِ حسنی و امثال علیا است، مستلزم این است كه ایمان داشته باشیم به اینكه جهان هم جهانِ حق و عدل و دانش و زیبایی است. چرا؟ به این دلیل كه این جهان مخلوق خدا است.

مهندس یا معمار، هنگامی كه ساختمانی مى ‏سازد، آن را بر اساس مهارت و هنری كه دارد بنا مى ‏كند. بنابراین، ویژگی های خاصی دارد و بری همین است كه مى ‏توان با مشاهده ساختمان به توانایی مهندسِ آن پی بُرد. آیا چنین نیست؟ پس ایمان به خدای حق یعنی:

وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الأرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ. ما خَلَقْناهُما إلاّ بِالحَقِّ 38 :44و 39ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست به بازیچه نیافریده ‏ایم. آنها را به حق آفریده ‏ایم.

ایمان به خدای دانا یعنی زمین بر اساس علم بنا شده است و با نادانی نمى ‏توان در این زمین حركت كرد مگر همانند حركت نابینا و غریق. ایمان به خدای عادل یعنی زمین براساس عدل بنا شده است. بنابراین، ما به خدا ایمان داریم و خود را به حق مى ‏دانیم. معنی این سخن آن است كه آینده از آنِ ما است. چرا؟ زیرا هستی بر اساس حق استوار است. حق گسترش مى ‏یابد. زیرا حق از دل هستی و از زندگی سرچشمه مى ‏گیرد. این آیات نیز بر همین دلالت دارد:

وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعدِ الذِّكْرِ أنَّ الأرْضَ یَرِثُها عِبادِی الصّالِحونَ 105 :21و ما در زبور - پس از تورات - نوشته ایم كه این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.

منظور این است كه این حكم در كتابهای آسمانی قدیمی و تا امروز نوشته شده است.

اما ناصالح، در این هستی، جسمی غریب است. او بیگانه است، همانند ورود چیز غیر خوراكی در بدن یا ورود سنگی در آن، كه نه تنها سودی ندارد بلكه باقی ماندن آن در بدن موجب آزار و درد و بیماری است. بدن این شى‏ء را تحمل نمى ‏كند و به طور مستمر و مداوم با آن مبارزه مى ‏كند تا بالاخره آن را دفع كند. این معنی جسمِ بیگانه است، یعنی جسمِ نامتناسب با بدن. هستی نیز همین گونه است. باطل در هستی، كه مخلوق خدای حق و عدل و عالِم است، بیگانه است.

همچنین جاهل، ظالم و ملحِد در این هستی بیگانه ‏اند. در زمینِ خدا مجالی برای جاهل و مكانی بری ظالم وجود ندارد. در سرزمین خدا جایی بری منحرفِ هرج ‏و مرج طلب نیست. اینها مى ‏آیند و مى ‏روند.

وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْناً یَعبُدونَنی لا یُشْرِكونَ بی شیئاً 55 :24

خدا به كسانی از شما كه ایمان آورده ‏اند و كارهای شایسته كرده ‏اند، وعده داد كه در روی زمین جانشین دیگرانشان كند، همچنان كه مردمی را كه پیش از آنها بودند جانشین دیگران كرد، و دینشان را - كه خود برایشان پسندیده است - استوار سازد، و وحشتشان را به ایمنی بدل كند. مرا مى ‏پرستند و هیچ چیز را با من شریك نمى ‏كنند. وَ نُریدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ 5:28و ما برآنیم كه بر مستضعفان بر روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.

این است حركت به طور كلی. بنابراین، آینده از آنِ حق است، اگر ما واقعاً برحق باشیم و به آن ایمان داشته باشیم. این ایمان مستلزم ایمان به پیروزی است. پس ایمان به خدا مستلزم امید است و نومیدی كفر به شمار مى ‏رود.

مسجد ایمان و در نتیجه امید را تحكیم مى ‏بخشد. بدین صورت میان مجلس بزرگداشت ولادت امام كه میلاد امید است با ساخت مسجد پیوند مبارك و مناسبی مشاهده مى ‏شود.

انتظار و آمادگی

مسجد. افسوس و صد افسوس برای مسجد. چه بود و چگونه شد! مسجد محل قهرمانان بود. مى ‏دانید چرا محراب را محراب مى ‏گویند؟ هر مسجدی محراب دارد. مسیحیان به این مكان مذبح یا قربان‏گاه مى‏گویند. به خدا سوگند تفكر در مورد این شعارها انسان را خجالت‏زده مى ‏كند! محراب، قربان‏گاهِ صلیب یعنی نشانه به صلیب كشیدن، نماد انتقام و خون. آیا مسیحی مى‏ تواند با یهودی تفاهم كند؟ آیا صلیب نماد به صلیب كشیدن نیست؟ به صلیب كشیدن مسیح. چه كسانی او را به صلیب كشیدند؟ كسانی كه مستقیماً او را به صلیب كشیدند و آنان كه در دل نسبت به این عمل راضی بودند. آنها اگر امروز هم یك مسیح را مى ‏یافتند او را به صلیب مى ‏كشیدند.

بنابراین، محراب نشانه مسجد، وسیله جنگ و قربان‏گاه است. اینها شعارهایی زنده و جوشنده‏ اند. چرا آنها را مومیایی كنیم و به وسایلی برای نشستن و سكون و توقف و ترك و دوری از دنیا و عزلت گزینی تبدیل كنیم؟ مسجد مدرسه است و سازنده مردان: خُذوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدً 31 :7به هنگام هر عبادتْ زیور خود برگیرید. زیور، در تفسیر، همان سلاح است و برای مردان زینتی جز سلاح وجود ندارد. آیا مردانْ خود را با لباس و ابریشم زینت مى ‏دهند یا سورمه و مرتب كردن موها وسیله زینت مردان است؟ نه. اینها زینت زنان است. این گونه زیورها حتی متعلق به زنان مؤمن نیست بلكه مربوط به زنانی است كه خود را تابلوِ هنری مى‏ دانند نه آنها كه به انسان بودن خود توجه دارند.

بنابراین، خذوا زینتكم یعنی زینت خود را بردارید و زینت به اسلحه تفسیر شده است. مسجد محلی است برای جمع ‏آوری سپاه؛ مكانی است برای حركت. مسجد محل زندگی، آزادی و محل انتظار است. در طول تاریخ، امید و انتظار حاصل این عقیده بوده است. پس گرامى ‏داشتِ ولادت صاحب‏الزمان در این شب مبارك گرامى ‏داشتِ امید و انتظار است.

ما امروز بسیار نیازمند امید و انتظاریم، زیرا رنجها و مشكلات برآنند كه این دو گوهر گران‏بها را از ما بگیرند.

تصور كنید كه بسیاری از مردم از امید به آینده بریده باشند. چه اتفاقی مى ‏افتد؟ این جماعت باید بدانند كه ناامیدی كفر است. پس مؤمن ناامید نمى ‏شود. شرایط هرگونه كه باشد مهم نیست. یهودیان، قبل از حضرت موسى ‏ع، چقدر ذلت كشیدند، چند صد سال خواری را تحمل كردند، از همه جا رانده مى ‏شدند، باز هم تحمل و ایستادگی كردند. هركس، هر انسانی و هر ملتی تلاش كند به هدف مى ‏رسد. بنابراین، هیچ دلیلی ندارد كه ما در مقابل دشمن امید خود را از دست بدهیم، هرچند كه همه كشورهای بزرگِ جهان پشتیبان دشمن باشند.

در جنگ بدر مشركان دو نماد را به دست گرفتند. گروهی نمادی یا بتی به نام هُبَل را بلند كردند و شعر معروف اعل هبل را فریاد مى ‏زدند. اعل هبل یعنی "سرافراز و بلند مرتبه باد هبل". مسلمانان به فرمان پیامبر پاسخ دادند اللَّه عَلی و جَلّ یعنی"خداوند بلندمرتبه‏ ر و بزرگ‏تر است".

گروه دومِ مشركان بت دیگر یعنی عُزّی را بلند كردند و گفتند هذه عزْی و لا عزْی لكم یعنی "این عُزّی است و شما عزی ندارید" و مسلمانان پاسخ مى ‏دادند اللَّه مولانا و لا مولی لكم یعنی "خدا مولی ما است و شما مولا ندارید".

آنها هُبَل و عُزّی داشتند و ما اللَّه داشتیم. و ما قَدَرُوا اللَّهَ حقَّ قَدْرِهِ وَ الأرْضُ جَمیعاً قَبْضَتُهُ یَومَ الْقیامَةِ وَ السَّمواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمینِه 67 :39خدا را نشناختند آنچنان كه شایان شناخت اوست. و در روز قیامت، زمین یكسره در قبضه اوست و آسمانها، در هم پیچیده، در ید قدرت او.

امید به خداوند بزرگ است. ما هرگز امید را از دست نخواهیم داد. هرگز. پیش از این، شرایطِ بسیار دشوارتر از امروز بر ما گذشت و ما هرگز نومید نشدیم. ما امروز نیازمند امید انتظار و آمادگی هستیم. محال است خداوند انتظار را به معنی فرافكنی و شانه خالی كردن از ما بپذیرد.

وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزیزٌ40:22و خدا هر كس را كه یاریش كند یاری مى ‏كند و خدا توانا و پیروز است.

خداوند چه كسی را یاری مى ‏كند؟

الَّذینَ إنْ مَكَنّاهُمْ فِی الأرْضِ أقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أمَرُوا بِالْمَعْروفِ وَ نَهَوْا عَنِ المُنْكَرِ 41:22همان كسان كه اگر در زمین مكانتشان دهیم نماز م ى‏گزارند و زكات مى ‏دهند و امر به معروف و نهی از منكر مى ‏كنند.

و این است راه و مسیر حركت. ما امروز چقدر به امید و انتظار نیازمندیم؟ گرامى ‏داشتِ یادِ ولادتِ حضرتِ مهدى ‏عج بر شما و همه حاضران معظم و عزیز مبارك باد. و السلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته.
......................................................................................................
منبع:كتاب " ادیان در خدمت انسان " از مجموعه " در قلمرو اندیشه امام موسی صدر "

سید علی سید محسنی , seyedmohseni
11

نامه امام موسی صدر به یك دانشجوی لبنانی

فرزند فاضل و یگانه، امید آینده دور و نزدیك؛ درود و رحمت و بركات خداوند بر تو و خانواده عزیز و بر سرزمین تو كه چشم به راه تو است. سرزمینی زخم خورده از دوستان و دشمنان كه بازگشت پیروزمندانه و پایدار تو را انتظار می‌كشد. رخدادهایی دردناك كه بر لبنان به طور اعم و بر مناطق عزیز و مردم به طور اخص رفته است، میان من و تو و دوستانت جدایی افكنده است. متأسفانه، دفتر مجلس (اعلای شیعیان) نیز از كارها بازمانده است. اما اكنون كه امور دفاتر، به ویژه دفتر امور دانشجویان، سازمان یافته و پس از برقراری آرامش نسبی، خوش داشتم كه با تو سخن گویم و درود و دعای خود را به تو برسانم. بار دگر برای یادآوری، چشم‌اندازی مختصر از اوضاع عمومی را پیش رویت نهم و سرانجام تاكید كنم كه لبنان و شیعیان و خانواده و آینده چشم به بازگشت عاجل تو دارند تا با كارایی و توانایی‌های علمی تجربه خود در مرهم نهادن بر زخم‌ها و ارتقای برادرانت از فرزندان نیك این دیار، سهیم باشی؛ فرزندانی كه همه چیز خود را فدا كردند و از همه چیز محروم شدند.

    

برادر عزیز، توطئه بزرگ و پست داخلی ـ اسرائیلی ـ بین‌المللی همچنان متوجه لبنان است. برادران عرب ما با بی‌خیالی نظاره‌گر هستند و اگر پاره‌ای مواضع ملی و شرافتمندانه نبود، گمان آن می‌رفت كه آنان شریك جرم توطئه‌گران و آتش بیار معركه‌اند. از بین بردن همزیستی در لبنان به نفع موجودیت صهیونیسم و انتقام از لبنان و از عرب‌ها، هدف قرار دادن مقاومت، سرگرم كردن اعراب، به ویژه سوریه و علم كردن مسئله اقلیت‌ها، تنها پاره‌ای از اهداف این توطئه‌اند و این آخرین هدف متوجه شیعیان بود. باید بیفزایم كه شیعیان بیشترین زیان را از تجزیه می‌بینند. دردهای جانكاه را به جان خریدیم، زیرا كه از یك سو آمادگی تحمل مرحله نظامی توطئه را نداشتیم و از دیگر سو به وطن ایمان مطلق داشتیم كه از جابجایی‌ها و ناآمادگی نظامی ما پیدا بود. آمادگی نظامی ما اندك و تنها به اندازه رویارویی با حملات پارتیزانی اهانت‌آمیز اسرائیل بود. دوست و بیگانه مصالح سرزمین عزیز جنوب را نادیده گرفتند و اسرائیل و هم‌پیمانانش توطئه چیدند و با دستاویز قرار دادن بهانه‌های واهی جنوب را اشغال كردند. اما فرزندان جنوب كه حتی از پناهگاه و سایر ابزار دفاعی محروم بودند، در برابر دشمن ایستادند و با دستان خالی دلاوری‌های بی‌مانندی از خود به نمایش گذاشتند؛ دلاوری‌هایی حسین‌گونه كه حتی رسانه‌های گروهی داخلی و عربی و جهانی از انعكاس آن دریغ كردند. صدها نفر از مبارزان در این قهرمانی‌ها شهید شدند. حمله بسیار سنگین بود و هواپیماهای اف15 و اف16 حمله كردند و بمب‌های خوشه‌ای برای نخستین بار در تاریخ به كار گرفته شدند و جهنمی از آتش درست كردند و شهروندان و زنان و كودكان به ناحق از سرزمین‌شان رانده شدند. خوش ندارم سخنی از مواضع منفی و پرشماتت برخی از هم‌وطنان به میان آورم، چرا كه همزیستی لبنانی‌ها را امانتی تاریخی و جهانی می‌دانیم. این همزیستی رسالت ما و سرنوشت ماست و به آن پایبندیم، هر چند كه این پایبندی فقط از جانب ما باشد.

    

اما می‌خواهم بر این نكته تاكید كنم كه به عهده گرفتن مسئولیت ملی و میهنی و وفادار ماندن به خاك خوبمان در وصف نمی‌گنجد و با اجبار ظالمانه مردم ما به مهاجرت دسته‌جمعی خللی در آن راه نیافت. هم اكنون اسرائیل در نوار مرزی مانده است و برخی سازمان‌های تندرو با نیروهای حافظ صلح درگیر می‌شوند. این مسئله بهانه‌ای برای ماندن اسرائیل در مرزها فراهم كرده است. چه بسا، خدای ناكرده اشكالات دیگری كه حد و مرزش را نمی‌دانیم، گریبانگیرمان شود. از همین روست كه پافشاری می‌كنیم تا قطعنامه‌های 425 و 426 شورای امنیت اجرا شود. همچنین بر گسترش حاكمیت لبنان بر همه خاك این كشور اصرار داریم تا اسرائیل دیگر بهانه‌ای نداشته باشد. آزاد ساختن جنوب را از چنگال اسرائیل و مزدورانش مسئولیت لبنان می‌دانیم و برای نیل به آن تلاش‌های دیپلماتیك و سیاسی و تبلیغاتی و حتی نظامی می‌كنیم. این موضوع مسئولیت ما به تنهایی است و برادران عرب ما باید پشتیبان ما باشند، نه اینكه از طرف ما وارد عمل شوند و بر خاك ما برای آزادسازی خاك ما بجنگند. اما طبعاً اوضاع كلی سیاسی با توجه به وضع خاص جنوب و ذهنیت سیاسی كه به نظر می‌رسد تغییر نكرده و نخواهد كرد، رو به وخامت دارد . به هر روی ما به كمك خداوند و مردان و جوانان و با هشیاری و دوراندیشی و مسئولیت‌پذیری مسئله را پی‌ می‌گیریم ، والله الموفق المعین.

  

فرزند عزیزم این مختصر را نوشتم تا به رغم تبلیغات گمراه كننده از مواضع صحیح برادرانت بر خلاف اخبار گمراه‌كننده مطلع باشی و در چارچوب ضوابط مورد نظر كشوری كه در آن درس می‌خوانی، برای اطلاع‌رسانی و روشنگری منطقی و واقعی اقدام و نگاه جهانیان را متوجه رنج‌های ما كنی. همچنین با كوشش بسیار درس بخوانی و بیاموزی و مهارت كسب كنی و به زودی بازگردی؛ زیرا كه همه چشم انتظار تو هستند و نمی‌پذیرند كه سستی كنی یا خدای نكرده غافل باشی و اوقات را بیهوده تلف كنی. همچنین از تو می‌خواهم كه ارتباطت را با دفتر امور دانشجویی مجلس قطع نكنی و برای ما نامه بنویسی.

 

سرانجام اینكه ما را در ریشه‌كن كردن عقب‌ماندگی و جهل و انحراف و الحاد یاری برسانی و زبان حق و قلم صدق و قدم استوار و امید آینده جنوب، لبنان و مردم منطقه باشی. پوزش ما را به سبب تاخیری كه حاصل شد بپذیر. ان شاءالله تا دیدار دوباره در پرتو عنایت خداوند رحمن و رحیم.

   

و السلام علیكم و رحمت الله و بركاته

برادر شما موسی صدر

15/5/1978

 منبع سایت پرس تی وی دفتر بیروت و لینک مطلب:

 

http://www.presstvbeirut.com/pages/?cid=6546

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 17:25 1387/08/4
10

نامه شعری امام موسی صدر به مادر و خواهرها

امام موسی صدر را همه دوست داشتند، خصوصا خواهرها و مادر و برادرها. زمانی که امام موسی صدر به حوزه علمیه نجف رفته بود، و پدر بزرگوار ایشان هم دارفانی را وداع کرده بودند، نبودن امام صدر برای خانواده بسیار سخت تر بود. البته امام صدر ارتباط خود را با خانواده از طریق نامه حفظ کرده بود و با نوشتن نامه از حال ایشان با خبر می شد. آنچه در زیر خواهید خواند شعرگونه ای است از ایشان که برای مادر و خواهرها نوشته اند تا هم از حالشان باخبر شوند و هم نشاط و شادابی و روحیه خانواده را پس از رحلت آیت الله العظمی صدر حفظ کرده باشند. ظاهرا خانواده پس از رسیدن این نامه دور هم جمع می شدند و نامه پر از مهر و محبت برادر را که خالی از شوخی و مطایبه هم نیست می خواندند. خواندن این نامه امروز هم بسیار بسیار شیرین است:

ای مادر خوب مهربانم                                ای نام تو راحت روانم

ای روی تو مهر تابناکم                               پس نیست زشام تیره باکم

ای پای تو بر سر بهشتم                            جز با تو مباد سرنوشتم

اکنون که به هجر مبتلایم                           وز محضر مهر تو جدایم

این نامه تو بود انیسم                               در کلبه دل بود جلیسم

شبهاست رفیق شام تارم                         در روز چو توست غمگسارم

درد دل خود به او بگویم                              دلجوئی تو در او بجویم

زو می‌شنوم لطیف بویت                            هم بوسه زنم بر او چو رویت

آرام دلم ز درد و غم هست                         افسوس یکیست وه چه کم هست

 

از زهرا رسیده مکتوب                                دیروز یکی دو صفحه خوب

از مهر و محبتش شدم شاد                        رحمت به تبار پاک او باد

 

از جواب خوش عزیز جانم                           فاطی خاتون مهربانم

وز حفظ ائمه کبارم                                   خرسند و خوش و امیدوارم

امید که مادرگرامی                                  تشویش رود ازو تمامی

هر چند که دور هست مادر                        از حضرت او که مهربانتر

مهمانی‌ها بود گوارا                                 افسون که بهره نیست ما را

پس شام و نهار نوشتان باد                       یاد من هم بهوشتان باد

امید که بعد چند گاهی                             من هم برسم ز گرد راهی

چون حلقه انجم فروزان                             برگرد رخت شویم گردان

هر روز به منزل یکی سور                          با میل رویم ور نه با زور

 

از حیث خوراک و درس واخلاق                   بسیار بود دماغ من چاق

تعطیل دروس اگر که باشد                       با گعده  سور و رفت و آمد

سرگرم شوم تمام ایام                            به خویش وندان مهربان تام

 امروز دو حوله هم خریدم                         از پول زیاد دل بریدم

با یک دینار و ثلث راحت                           گشتم بخدا از این کثافت

سردی هوا زیاد نبود                               پس آتش هم مراد نبود

پوستین و اطاق گرم دارم                         در غرفه خود چو شهریارم

خویشان همگی سلام دارند                    سالِمند و گرم کارند

 

داداش عزیز را سلامی                             تقدیم کنید و احترامی

سلطانی حضرت گرامم                            از دور سلام و شوق دارم

آقای عبادی معظم                                   کان سایه او نگرددم کم

افسوس جواب هر سه نامه                       بر تن ننموده است جامه

آن صادقی عزیز جانم                                آن دوست صادق جوانم

مکتوب عزیز او رسیده                               گردیده مرا چو نور دیده

قربان علی روم که جان است                     درمان دل فسردگان است

 

از دور دو دست خاله خانم                          می‌بوسم از نجف الی قم

اندر حرم مطهر شاه                                  یادش بکنم بگاه بیگاه

خانم منصور محترم هم                             تقدیم کنید احترامم

ای خواهران مهربانم                                  قربان شما روم بجانم

ای شاه آباجی مکرم                                 قربان شما دوباره گردم

گر طاهره عزیز قم هست                           پس نامه او بود به پیوست

صد بار شوم فدای رویش                            قربان خصائل نکویش

منصور عزیزتر ز چشمان                             آن خواهر پاک و پاک ایمان

قربان محبتش بگردم                                 کو هست علاج جمله دردم

اما به بتول خانم ماه                                 آن خواهر اختصاصی شاه

کز دوری او دلم گرفته است                         بر دامن او نباشدم دست

از دادن کاغذش چه مانع                            هستم به چهار سطر قانع

زهرا خانم که جاش خالی                          تا رَحمت من کشد به حالی

فاطی جانم که ذکر او بود                           او را سپردم به حفظ معبود

آن دختر عاقل آن ربابم                               زو منتظر یکی جوابم

صد بار به هر یکی سلامی                         شوق و علاقه تمامی

و آنانکه به خدا هستند تابع                        هستم به سلام خود مصدع

در سایه لطف حق بود شاد                        آنگاه به زیر سایه‌ات باد

پروین خانم امیدوارم                                  او را بخدای می‌سپارم

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 20:49 1387/07/23
9

ربودن امام موسی صدر یک اتفاق ساده نیست

 
 

------------------------------------------------------------

 
   

آنچه می خوانید  سخنرانی سید محمد خاتمی  ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران در همایش " امام موسی صدر، اندیشه ربوده شده " که در اردیبهشت 1383 در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد ، می باشد.

   
 

------------------------------------------------------------

 
 

  با تقدیر از برگزارکنندگان این گرد همایی مبارک و با آرزوی اینکه سخنرانان اندیشمند و دانشمند بهتر و بیشتر گوشه های ناپیدای این شخصیت بارز را  در معرض دید جامعه ما قرار بدهند. عر ض می کنم که استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی گفت:  تجلیل از امام موسی صدر تجلیل از یک شخص نیست بلکه تلاش برای شناخت و بزرگداشت یک اندیشه، یک  روش و منش جریان ساز در جهان امروز و خصوصا دنیای اسلام ودنیای  تشیع است. در جهان بشری، در تاریخ  جهان اسلام و در عالم تشیع شخصیت های برجسته، عالمان بزرگ، شخصیت های سیاسی مؤثر وشخصیت های هنری وعلمی  ظهور کرده اند. اما این که فضایل گوناگون و متضاد در وجود یک فرد جمع شود به ندرت اتفاق افتاده و یک امر  استثنایی است  که امام موسی صدر نمونه بارز آن است.

 امام موسی صدر از نظر علمی دارای تحصیلات  عالی بود و به مرحله  والای اجتهاد فقهی و دینی دست یافته بود. امام به تحصیلات فقهی، کلام، فلسفه و تفسیر اکتفا نکرد و در سایر شاخه های علوم اسلامی و بشری صاحب نظر بود. علاوه بر تحصیلات دانشگاهی در عرصه های مختلف در مسائل روز دارای مطالعات گسترده، عمیق و صاحب نظر بود. و بالاتر از این،  مصداق بارز و گویای امام صادق یعنی زبان آگاه به زمانه خویش بود، که اگر عالمان دینی از این فضیلت تهی باشند، علم و جایگاه اجتماعی آنان سدی در برابر پیشرفت خواهد بود.

 او روشنفکری هرهری مذهب نیست، بی باور نیست اما  باورهای او بر برهان،  دلیل و منطق استوار است. یعنی سخن ها را می شنود، آرا و نظریات را می شنود و بهترین را انتخاب  و برآن پافشاری می کند.

در عین حال  به فرد انسانی احترام می گذارد.

روشنفکر کسی است که از نوآوری در عمل و نظر استقبال می کند. اسلام بر تعقل و خردورزی انسان تکیه می کند، دین نیز برای رهایی و افزایش بینش و تقویت عنصر ممیز انسان یعنی خرد در انسان  آمده است و در صورت ها و شکل هایی متناسب با زمان که رنگ تقدس گرفته، خلاصه می شود. اما روشنفکری دچار آفت بزرگ تاریخی شده است یعنی به جای آن که خود را با مقولات زمان تنظیم کند، در مقابل تحولات زمان و اندیشه که  به تحولات زمان می انجامد، می ایستد.

 ظاهر بینی  آفت بزرگ دین ها است و دست كم  در بخش های مهمی از تاریخ ادیان محتوای دین قربانی صورت ها و شکل ها شده است.ظاهر بینی آفت بزرگ دین هاست.

اشکال و صوری که متناسب با زمانند، هنگامی  که رنگ تعصب می گیرند مانع دیدن چهره حقیقتی دین می شوند و دین به جای آن که عامل پویای رشد و اعتلا باشد، عامل ماندگاری،  ایستایی و پافشاری بر ظواهر و غفلت از باطل و حقیقت  دین می شود.

 یکی از دردسرهای بزرگ پیامبران الهی این بود که با عادت های پوسیده  و با شکل های ظاهری دین که رنگ تقدس یافته است،  روبه رو بودند و در برابر منطق استوار دین که انسان را به خردورزی و تامل در آفاق و انفس دعوت می کرد، ایستادند و گفتند: این خرد آمده است كه ما را از آنچه به آن عادت کرده ایم، دور کند و عادتهای مقدس ما را بگیرد و ما را از هویت تهی کند.

 گذشتگان و پدرانمان را دیدیم كه  این راه و روش را داشته اند و ما پیرو آن هستیم.  پیامبران آمدند كه این عادت ها را تغییر دهند و حتی پیامبر اسلام (ص) نیز که به اجرای  عرف جامعه بسیار اهتمام داشتند و بسیاری از صورت های رایج در جامعه  آن روز را زدودند، با تغییر محتوای آن صورت ها به آن جان بخشیدند مثل حج  و حتی معاملات و روابط اجتماعی.

 ظاهر بینی و اسارت در بند عادت ها از مشکلات بزرگ بشری و به خصوص جوامع دیندار است. چون دین امری متعالی است که هرگاه  قداست محتوای دین به ظاهرش سرایت می کند، ظواهر که تنها جامه دین هستند، مقدس می شوند و به جای این که انسان ها این جامه را از تن درآورند و متناسب با زمان و مکان در آن تحول ایجاد کنند تا محتوای دین محفوظ بماند، می کوشند كه  صورت ها را برجامعه تحمیل کنند و این امر امکان پذیر نیست و نتیجه  آن دین گریزی و دوری  جامعه خواهد بود.

امام موسی صدر روشنفکر اهل بود که به حقیقت دین توجه داشت، در عین حال به موازین و اصول که در حقیقت مهم ترین دشمن ظاهر بین است، پایبند بود.  اگر فرد خدا را نپرستد پرستشگر اموری می شود که حتی از خود انسان نیز کوچکتر است. شان انسان والاتر  از آن است که حتی  بنده  انسان دیگری باشد، چه برسد  به این که بنده  امور باشد که جزئی از انسان یا کوچکتر از خود انسان  است.

 روشنفکر حقیقی بر اساس اصول و معیار به حقانیت خود معتقد است. چنین روشنفکری در نظر و عمل نوآور است چنانکه امام موسی صدر نیز بی گمان  از جمله کسانی هستند که این راه و روش را دنبال می کردند.

 از دیگر خصوصیات امام موسی صدر احترام به جوهر انسانیت است. جوهر انسانیت انسان از آن جهت که انسان است، مورد احترام است و صاحب حقوق و حرمتی است که باید آن را پاس داشت.

 این بینش به علاوه خردورزی مسئله ای را پیش می آورد که برای صلح جامعه بشری لازم است و آن رواداری است. بدین معنی که انسان به میزان هایی پای بند است، روادار نیز هست و انسان مقابل را صاحب احساسات و اندیشه و عادت ها  می دانند.

 محیط اجتماعی امام موسی صدر اقتضای چنین منشی را داشت. جامعه لبنان، جامعه ای متکثر و دارای  طوایف مختلف و در واقع جایگاه تلاقی تمدن های متفاوت است و کسی می تواند در چنین محیطی بماند و ببالد که چنین روحیه ای داشته باشد، اهل رواداری و منطق و خردورزی  باشد.

این كه امام موسی صدر را  به عنوان رهبر شیعه در لبنان معرفی می کنیم در جای خود درست است، ولی ایشان  به عنوان شخصیتی فراتر از رهبری یک طایفه حضور داشت.

در سفر اخیر  به لبنان  با نمایندگان و رهبران همه فرقه ها و طوایف دیدار كردم، آنان  به طور یکسان از شخصیت امام موسی صدر به بزرگی یاد می کردند. در این سفر او را به عنوان رهبر همه طوایف یافتم، نه تنها رهبر شیعه لبنان ، رهبری که به عنوان یک قهرمان ملی مورد احترام قرار می گرفت.

 امام موسی صدر از موضع دین دغدغه دنیای مردم را داشت و این راز و رمز محبوبیت و نیز تاثیر او در جامعه بود واین دغدغه مختص فرقه خاصی نبود.

 گرچه شیعه، بخش محروم جامعه لبنان را تشکیل می دهد و توجه به بهبود وضعیت این طایفه مظلوم که اکثریت داشت لازم بود، نگاه او به محرومیت نه یک نگاه  ابزاری بلکه نگاهی اصولی بود، او خواستار عزت هر انسانی بود که در لبنان، جامعه  اسلامی و انسانی زندگی می کرد.

 امام موسی صدر همزمان با تقویت بنیه دینی و اعتلای بینش و منش  و روش شیعه سعی می کرد كه  با دمیدن روحیه خودباوری و تلاش برای رفع محرومیت از این بخش محروم اندیشه خود را به سایر طوایف گسترش دهد. آثار به جا مانده از كارهای عملی و سازمانی و مدیریت  وی نشانه همه جانبه نگری اوست.  مجلس اعلای شیعه پشتوانه اعتقادی و معنوی  جامعه شیعه لبنان است. «حرکت محرومان»  جریانی برای ایجاد خودباوری و تقویت حرکت به سوی رفع فقر و محرومیت است. به همین منظور امام موسی صدر  برای بهبود وضع زندگی انسان ها مؤسسه های خیریه  تاسیس کرد.

 «جنبش امل» به عنوان پشتوانه عزت و اقتدار جامعه لبنان است، جامعه ای که تا ضعیف باشد توسری خور است. اما آنچه نباید فراموش شود این است که ما نه تنها نباید ظلم پذیر باشیم بلکه باید در مقابل ظلم و تجاوز نیز بایستیم، آموزش ببینیم و نیرومند شویم.

 جنبش امل حرکتی جهادی است، ولی نه برای تجاوز به دیگری بلکه برای جلوگیری از تجاوز متجاوزان به حقوق جامعه ای که مردم آن حق زندگی آبرومند دارند. امام موسی صدر نیز خواستار عزت و استقرار عدالت در جامعه بود و به درستی و به دلیل روشن بینی، اسرائیل را عامل  اصلی تبعیض، نابرابری، بحران، خشونت و عقب ماندگی می دانست. اسرائیل که با غصب به وجود آمده و با سرکوب به حیاتش ادامه می دهد.

 امام موسی صدر کوشید كه در جامعه لبنان بیداری پدید آورد  و اعتماد به نفس را در جامعه لبنان به وجود آورد و برپایه این اعتماد به نفس  سازوکاری برای ایستادن در برابر اشغال متجاوزان ایجاد کند.

 گروه مقاومت لبنان  که بار اصلی آن بر دوش جوانان فداکار پیرو امیرالمومنین و شیعیان است به درجه ای رسیده که برای اولین بار قدرت سهمگین اسرائیل را در همه جنگ ها با همه ارتش های منظم منطقه  مجبور به عقب نشینی از منطقه اشغال شده کرده است،  تا جایی که به شکست خود اعتراف می کند.

 پیروزی و مقاومت ملت بزرگوار لبنان  افتخار بزرگی برای شیعه، اسلام و مقاومت اسلامی است.  مقاومت ملت بزرگوار لبنان  خط مقدم دفاع از عزت عرب، اسلام و محرومان در دنیا است. این نهال برومند بذری است که امام موسی صدر آن را کاشته است.

 قهرمانان جنوب لبنان برای اولین بار اشغالگر بزرگ را  به عقب نشینی وادار کردند تا جایی که  اعتراف کردند که مدیون و مرهون  اندیشه ها، راهنمایی ها و سازماندهی امام موسی صدرند كه  منشا پیروزی آنان بوده است.

 محور کار امام موسی صدر مقاومت و ایستادگی در برابر ستم بود، او خواستار صلح و پیشرفت بود نه  خواستار درگیری و خشونت، اما متاسفانه مصلحان همواره در اقلیت و مظلومیت بوده اند.

 اعتصاب تاریخی امام موسی صدر در هنگام جنگ های داخلی لبنان، به فروکش کردن جنگ انجامید. این اعتصاب یک حادثه تاریخی ثبت شده در مبارزات او و لبنان است. تلاش او و پیروانش به کنفرانس ریاض در سال 1976 منجر شد که نتیجه آن صلح پایدار در جامعه لبنان بود. این حرکت امام در جامعه لبنان مورد استقبال قرار گرفت تا جائیکه قرار شد پس از بازگشت از سفر لیبی این حرکت را که مکمل حرکت مجلس اعلا بود، ایجاد کند. اما متاسفانه با بروز آن حادثه ایجاد این جبهه فراگیر عقیم ماند.

اما موسی صدر از جمله کسانی بود که اگر در حوزه علمیه می ماند  به سادگی تا قله مرجعیت شیعه  بالا می رفت. اعتبار خانوادگی، دانش وسیع، محبوبیت در حوزه ها و دست یابی به درجه اجتهاد در جوانی او را در موقعیت ممتازی قرار داده بود. امام موسی صدر با ترک همه اینها به نقطه پرآشوبی رفت که حضورش ضروری می نمود تا پناه شیعیان محروم لبنان عزیز باشد.

 حضور امام در لبنان سبب شد كه شیعیان لبنان جایگاه خود را در خاورمیانه بیابند و بخش اثرگذار جامعه شوند. و او  فقط به دنبال تقویت شیعه نبود بلکه قهرمان آزادی خواه، عدالت طلب و پیشرفت جوی دنیای عرب و بیداری در لبنان و جهان اسلام بود که دشمنان اسلام تحمل آزادی چنین چهره هایی را ندارند.

 امام در موقعیتی دستیگر شد که موجب بیداری اسلام در سراسر دنیای اسلام به چشم می خورد، در میان اعراب، بخصوص فلسطینیان. برای ایستادگی در برابر تجاوزگری های اشغالگران خود باوری به وجود آمده بود و بالاخره حرکت موج خیز انقلاب اسلامی و حرکت بی نظیر  مردمی در ایران شکل گرفته بود. در چنین اوضاعی وجود امام موسی صدر برای کسانی که خواستار عزت و عظمت مسلمانان نبودند مضر به نظر می آمد، چرا که او می توانست در همه عرصه ها تاثیر گذار باشد.

ساده اندیشی است اگر ناپدیده شدن او را یک اتفاق ساده تلقی كنیم. ربوده شدن امام موسی صدر ناشی از توطئه بزرگی است که پس از 26 سال از اختفای آن بزرگوار هنوز هم مانع از گشودن راز معمای اختفای او است.

 نمی توان در برابر سرنوشت این عزیز که به سرنوشت جامعه بشری، امت اسلامی و نیز جامعه ما پیوند خورده است، بی اعتنا بود. ما نیز به مسئله بی اعتنا نبوده ایم و گام هایی به جلو رفته ایم. اما عظمت حادثه و آثار برجای مانده مانع پیشرفت بیشتر ما در پیگیری این امر است که امیدواریم با تامل و واقع بینی بتوانیم گام های موثری برداریم.

 اگرچه امام موسی صدر در میان ما نیست اما اندیشه او  و روش و منش او سرمایه بزرگی در دست جامعه شیعی است و امیدوارم چنین همایش هایی بتواند ارزش این سرمایه را روشن کند و گوشه های ناپیدایی از شخصیت او را مشخص سازد.و نیز از خداوند بخواهیم كه شخص این عزیز در میان ما باشد. به امید روزی که بهتر و بیشتر بتوانیم از امام موسی صدر استفاده کنیم.

 

سید علی سید محسنی , seyedmohseni
8
نقل قول از : علی علوی دهكردی

تصور نمی كنم مشی كلی امام صدر مخالف با دست دادن  باخانمها و زنان عفیفه باشد

البته ممكن است گاهی شرایط این عمل را خلاف می دانسته كه ایشان از این عمل سر باز زده اند

امید وارم جناب بحر العلوم در این مورد راهنمایی بیشتری نمایند

و وقتی عملی منهای شهوت و شكستن حریمها باشد چه ایرادی دارد

به صورت کلی معیار صحت یک عمل, این نیست که عاری از شهوت یا شکستن حریم ها باشد.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.