userinfo close

  ,

امام رضا(ع)


imamreza

تاسیس: 16 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: معصومه فاطمی - معاونان
السلام علیك یا علی بن موسی الرضا
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
4
12
90/9/15 (01:55)
7
68
87/7/29 (03:06)
1
7
90/10/23 (05:01)
5
12
90/9/6 (06:02)
3
10
90/7/17 (19:44)
0
1
90/6/4 (17:02)
0
1
89/12/14 (23:47)
4
22
89/11/13 (18:42)
0
2
89/9/17 (16:16)
0
0
89/8/22 (02:06)
0
0
89/8/22 (02:05)
0
3
89/7/24 (22:30)
0
0
89/7/17 (00:06)
0
0
89/7/6 (14:56)
9
18
89/4/19 (08:05)
5
10
88/11/16 (01:44)
4
17
88/3/8 (23:50)
4
7
88/3/8 (15:28)
5
10
88/2/9 (00:55)
0
1
88/2/1 (22:36)

عنوان بحث

معصومه فاطمی , ahlebayt
معصومه فاطمی - 14:31 1388/03/8

فدک نخلستانی که مصادره شد!!

 

بســــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

شهادت دخت رسول خدا، همسر علی مرتضی، ام الحسنین را به پیشگاه منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ دوستان تسلیت عرض میکنم

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
معصومه فاطمی , ahlebayt
معصومه فاطمی - 15:28 1388/03/8
4

 

ابن ابی الحدید می گوید: پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله، به علی و فاطمه اخباری از عائشه [لعنة الله علیها] می رسید که آنان را متأثر می نمود و این گفته ها ادامه داشت تا فاطمه از دنیا رفت، و آن دو [امیر المؤمنین و بانوی زنان] بر گفته های عائشه با اینکه بسیار متأثر و خشمگین بودند صبر می نمودند.. علی و فاطمه را به خشم آوردند، و فدک را غصب نمودند، و فاطمه برای گرفتن آن [فدک] بارها به مجادله برخواست اما اثر نبخشید و با آن حال زنان خبر هائی از رفتار و گفتار های ناروای عائشه پیوسته برای او [بانوی زنان] می آوردند که او را آزار می داد.. سپس فاطمه از دنیا رفت.. همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تسلیت گوئی به نزد بنی هاشم آمدند، اما عائشه تنها زنی بود که به تسلیت نیامد و اظهار بیماری نمود!! اما برای علی اخباری که حاکی از سرور و شادی عائشه [بر شهادت دختر رسول خدا] بود آوردند!!!

 

 

 

 

 

 

اللهم صلّ علی البتول الطاهرة الصدّیقة المعصومة التقیّة النقیّة الرضیّة المرضیّة الزکیّةالرّشیدة المظلومة المقهورة المغصوبة حقّها الممنوعة إرثها المکسورة ضلعها المظلوم بعلها المقتول ولدها

 

معصومه فاطمی , ahlebayt
معصومه فاطمی - 14:34 1388/03/8
3

هنگامی که ابوبکر به خانه برگشت از پی عمر فرستاد و گفت: وای بر تو ای پسر خطاب! آیا ندیدی علی را که با ما چه کرد؟! به خدا سوگند، اگر به کار خود ادامه دهد کار را بر ما سخت می کند، و زندگی را بر ما ناگوار و تا زمانی که علی زنده است طعم شیرین حکومت بر ما تلخ خواهد بود!!! عمر گفت: چاره ای جز خالد بن ولید برای او نداریم!! در این هنگام از پی خالد فرستادند، و ابوبکر به او گفت: می خواهیم بر کار بزرگی تو را بگماریم. خالد گفت: هرچه می خواهی بگو، برای هر کاری حاضر هستم حتی اگر قتل علی باشد!!! ابوبکر گفت: همان قتل علی است!!! در هنگام نماز کنار علی بایست و زمانی که من سلام نماز را دادم برخیز و گردن او را بزن!!!

 

اسماء [آن زن خوب و فداکار] مادر محمد بن ابی بکر [رحمة الله علی محمد و لعنة الله علی أبیه] آن زمان همسر ابوبکر بود، کلام آنان (ابوبکر، عمر و خالد) را شنید، کنیز خود را گفت که به نزد فاطمه سلام الله علیها میروی و بمجرد وارد شدن در منزل بانو، این آیه را می خوانی: " إنّ الملأ یأتمرون بک لیقتلوک، فاخرج، إنّی لک من الناصحین " همانا این قوم برای کشتن تو به مشورت نشسته اند، فوراً (از شهر) خارج شو، که من از خیرخواهان تو هستم. [این آیه، خطاب مؤمن آل فرعون به موسی علی نبینا و آله و علیه السلام می باشد، زمانی که از توطئۀ فرعونیان بر قتل او خبر می دهد] اسماء از کنیز خود خواست که این آیه را تکرار نماید. کنیز به منزل بانوی زنان آمده و فرمان خاتون خود اسماء را انجام داد. امیر المؤمنین که از مقصود اسماء آگاه شدند فرمودند: سلام ما را به خاتون خود برسان و به او بگو: خدای عز وجل، ان شاءالله نمی گذارد آنان به خواستۀ خود برسند..

 

هنگام نماز شد.. خالد بن ولید در کنار مولا ایستاد.. [ آخرین لحظات نماز فرا رسیده.. ابوبکر در فکر فرو رفته و به عواقب شوم این توطئه فکر میکند.. تشهد نماز آنقدر طول کشید که مردم گمان کردند خلیفۀ رسول خدا!! و ولی امر مسلمین سهو نموده!!!] ناگهان قبل از اینکه سلام نماز را بگوید، گفت: " یا خالد! لا تفعل ما أمرتک، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته " ای خالد آنچه تو را به آن امر کردم انجام نده، و سلام نماز را داد!!! [و با این عمل این بدعت را نیز در دین وارد کرد که در حین نماز کلام خارجی بی اشکال است!!!].

 

امیر المؤمنین علیه السلام به خالد رو کرده فرمود: این چه کاری بود که از تو خواسته بود، و حالا تو را از آن نهی نمود؟! خالد با کمال وقاحت گفت: مرا امر کرده بود که گردنت را بزنم!! حضرت فرمود: و تو انجام می دادی؟! خالد گفت: به خدا سوگند، اگر مرا نهی نمی کرد حتماً انجام می دادم!!!

 

در این هنگام امیر المؤمنین علیه السلام برخواست و کناره های لباس خالد را به دست گرفته و او را بلند نمود و به زمین کوبید.. و با دو انگشت سبّابه و وسطی چنان فشاری به گلوی او داد که نعرۀ خالد بلند شد و خود را نجس کرد و پیوسته پاهای خود را به زمین می زد، اما نمی توانست صحبتی کند!!! ابوبکر به عمر گفت: این از سوء مشورت تو می باشد!! من منتظر چنین حادثه ای بودم و خدا را شکر که ما در این معرکه جان سالم بدر بردیم!! عمر رو به مردم کرد، و نعره زنان می گفت: به خدای کعبه قسم الآن او را می کشد!! مردم جمع شدند و گفتند: ای ابا الحسن به خدا و صاحب قبر تو را سوگند می دهیم که او را رها کنی.. حضرت نام خدا و صاحب قبر [رسول الله] را که شنید خالد را رها نموده، به سوی عمر رفت، و یقۀ لباس او را در دست گرفته فرمود: ای پسر صهاک! به خدا سوگند اگر مقدرات الهی و پیمانی که با رسول خدا داشتم نبود، بر تو معلوم می شد چه کسی از ما تعدادمان کمتر و یاورانی کمتر داریم.. و سپس وارد منزل شد.

 

 

معصومه فاطمی , ahlebayt
معصومه فاطمی - 14:33 1388/03/8
2

 

مرحوم علامۀ مجلسی رضوان الله تعالی علیه، در بحار الأنوار از قول حضرت صادق علیه السلام می گوید: " لما بویع ابوبکر... " زمانی که مردم با ابوبکر بیعت نمودند، و زمینۀ حکومت را محکم دید، وکیل فاطمه دختر رسول خدا را از فدک بیرون کرد!! آنگاه فاطمه سلام الله علیها بسوی ابوبکر رفته و فرمود: ای ابابکر! چرا مرا از ارث پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله محروم نمودی؟! و چرا وکیل مرا از فدک خارج کردی؟! زمین فدک را رسول الله به امر خدای تعالی برای من قرار داد..

 

ابوبکر گفت: برای مطلب خود شاهدانی بیاور!! [عجیب است!! بانوئی که حتی دشمنانش اعتراف به راستگوئی او دارند، از او شاهد می خواهند.. در کتب بکری ها (پیروان و محبین ابوبکر که خود را عمداً و یا جهلاً سنی می نامند) از قول عائشه اینچنین آمده است: " ما رأیت أحد قطّ أصدق من فاطمة غیر أبیها " هرگز کسی را راستگوتر از رسول خدا غیر از فاطمه ندیدم!! و حالا از چنین کسی می خواهند که بر صدق کلامش شاهد بیاورد!!!] بانوی زنان، ام ایمن را برای شهادت برد.. ام ایمن گفت: ای ابابکر! قبل از اینکه شهادت [بر کلام دختر رسول خدا] بدهم، می خواهم بر آنچه رسول خدا در مورد من فرموده اقرار کنی.. تو را به خدا سوگند می دهم، آیا نشنیدی که رسول خدا فرمود: به یقین ام ایمن زنی از اهل بهشت است؟ [ام ایمن می خواست به او و به دیگران بفهماند که دروغ نمی گوید، زیرا دروغ از گناهان کبیره است و دروغگو را به بهشت چه کار؟!] ابوبکر گفت: چرا شنیدم. سپس ام ایمن گفت: به خدای عز وجل سوگند، زمانی که آیۀ " و آت ذا القربی حقه " نازل شد، رسول الله صلی الله علیه و آله به امر خدای تعالی فدک را در اختیار فاطمه قرار داد.. همچنین امیر المؤمنین علیه السلام شهادت دادند [که رسول خدا فدک را به فاطمه بخشید].

 

در این هنگام ابوبکر [که چاره ای نداشت] نامه ای نوشت و فدک را به فاطمه بازگرداند. ناگهان عمر وارد شد و پرسید: این چه نوشته ای است؟ ابوبکر گفت: فاطمه ادعا کرد مالک فدک است!!  علی و ام ایمن نیز برای او شهادت دادند، من نیز آن را برگرداندم و این نوشته را به او دادم.

 

عمر [لعنة الله علیه] نوشته را با شدت از فاطمه گرفت و به آن آب دهان انداخت و آن را پاره نمود، و گفت این زمین مربوط به همۀ مسلمین است و مالك بن اوس، عائشه و حفصه نیز شهادت می دهند که رسول خدا گفت: " نحن جماعة الأنبیاء لا نورّث... " ما جماعت انبیا ارثی از خود نمی گذاریم و آنچه از ما می ماند صدقه است!!! و همانا علی شوهر فاطمه است و طبیعی است که برای فاطمه شهادت دهد زیرا به نفع او تمام می شود!!! و اگرچه ام ایمن زنی پرهیزکار است ولی شهادت یک نفر کافی نیست، اگر کسی دیگر همراه او شهادت می داد، آنوقت در این مطلب تأمل می کردیم!!!!! در این هنگام فاطمه گریان از مجلس خارج شد.

 

بعد از آن هنگامی که ابوبکر در مسجد نشسته بود و مهاجرین و انصار گرداگرد او بودند امیر المؤمنین وارد مسجد شده و فرمودند: ای ابابکر! چرا فاطمه را از ارثی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله به او رسیده بود محروم کردی و حال آنکه در زمان رسول خدا به دست او رسیده بود و درآن تصرف کرده بود [ملک او شده بود]. ابوبکر گفت: فدک مربوط به همۀ مسلمین است و اگر فاطمه شاهدانی بیاورد که رسول خدا در زمان حیات خود به او بخشیده بوده [قبول می شود]، و اگر شاهد نیاورد هیچ حقی در آن ندارد!!!

 

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: ای ابابکر! آیا در مورد ما غیر از آنچه در مورد دیگر مسلمین است حکم می کنی؟! ابوبکر گفت: نه چنین نیست. حضرت فرمود: اگر در دست مسلمانی چیزی باشد که مالک آن است، سپس من ادعا کنم آن چیز مال من می باشد، از چه کسی شاهد میطلبی [از مالک یا از من که ادعا کرده ام]؟ ابوبکر گفت: از تو شاهد می خواهم [زیرا آن چیز در ملک اوست و تو ادعا کننده هستی].حضرت فرمود: پس چرا اکنون از فاطمه شاهد می خواهی و حال آنکه فدک ملک شخصی او می باشد و پیامبر در زمان حیات خود به فاطمه بخشید، و او نیز در آن تصرف کرد..

 

ابوبکر ساکت شد و جوابی برای گفتن نداشت.. عمر در این هنگام گفت: ای علی! ما را با کلام تو کاری نیست، زیرا در برابر دلائل تو ما را قدرتی نیست!! اگر شاهدانی عادل داری بیاور، و اگر شاهد نیاوری هیچ حقی [از فدک] برای تو وفاطمه نیست!!

 

امیرالمؤمین فرمود: ای ابابکر آیا قرآن می خوانی؟! ابوبکر گفت: آری. حضرت فرمود: این آیه " إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا " همانا پروردگار اراده نموده پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد. آیا در مورد ما نازل شد و یا غیر ما؟! ابوبکر گفت: در مورد شما نازل شد. حضرت فرمود: پس اگر شاهدانی شهادت دهند که دختر رسول خدا گناه بزرگی را مرتکب شده در مورد او چه میکنی؟ ابوبکر [با گستاخی کامل] گفت: بر او حد الهی را جاری می کنم، آنچنانکه بر غیر او از مسلمین انجام می دهم!!!

 

حضرت فرمود: بنابراین تو در نزد خدا از کافرین خواهی بود.. ابوبکر گفت: چرا؟! حضرت فرمود: زیرا شهادت خدای تعالی را بر طهارت و پاکی او قبول نکردی!! و شهادت مردم را بر ضد او قبول نمودی!!، و این کفر تو مثل همان کفری است که حکم خدا و رسول خدا را که فدک را در اختیار او قرار داده بودند رد کردی، و شهادت یک بیابانی بی سر و پا را قبول نمودی!! و حال آنکه پیامبر فرموده: مدعی [ادعا کننده] باید شاهد بیاورد و مدعی علیه [بر صدق کلام خود] تنها قسم یاد می کند. اما تو به کلام رسول خدا عمل نکردی و از مدعی علیه شاهد می خواهی!!!

 

             آه بیــــــــــــــــا کوچۀ شک را ببین                       سنــگ پرانان فدک را ببـــــــــین 

             وای چه کس آتش عصیان فروخت؟                      باغ فدک را که به ایمان فروخت؟

                                                             

 

در این هنگام مردم از کردۀ ابوبکر و عمر غضبناک شده و می گفتند: به خدا سوگند علی راست می گوید. و امیر المؤمنین به منزل بازگشتند و مردم نیز متفرق شدند... [اما کفر ابوبکر و عمر با کلمات امیر المؤمنین بر مردم ثابت شد].

 

معصومه فاطمی , ahlebayt
معصومه فاطمی - 14:32 1388/03/8
1

"... و آت ذا القربی حقه" در مجلسی که حضرت رضا علیه السلام در مرو با علمای عراق و خراسان داشتند، حضرت فرمودند: خدای عز وجل فرموده: " و آت ذا القربی حقه " [ای پیامبر!] حق خویشاوند را عطا کن..

 

آنگاه که این آیه نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دخترم فاطمه را بگویید نزد من بیاید. فاطمه سلام الله علیها را خبر نمودند، و او نزد پدر آمد.. حضرت رسول فرمودند: ای فاطمه! این زمین فدک، که بدون جنگ [و بدون اینکه مسلمین در تصرف آن زحمتی کشیده باشند] بدست من آمده و ملک شخصی من گردیده، و دیگر مسلمین را در آن حقی نیست، و من آن را به امر خدای تعالی به تو بخشیدم، آن را از من قبول کن.. این [فدک] برای تو و فرزندان تو می باشد.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیات خود فدک را در اختیار حضرت فاطمه قرار دادند تا پس از رحلتِ پیامبر دشمنان در آن طمع نکنند، و حجتی برای گرفتن آن نداشته باشند. آنگاه پیامبر پوستی طلبیدند و به امیر المؤمنین فرمودند: ای علی! بر آن بنویس که من (رسول الله) فدک را به فاطمه بخشیدم. و امیر المؤمنین و ام ایمن بر آن شهادت دادند.. سپس پیامبر فرمودند: همانا ام ایمن زنی از اهل بهشت می باشد..

 

زمین فدک نخلستان بسیار آبادی بود که درآمد زیادی داشت، و حضرت فاطمه سلام الله علیها هرساله از درآمد آن بین فقراء مسلمین تقسیم می نمودند.. و مستضعفین هرساله به انتظار رسیدن درآمد فدک بودند تا به زندگی خود سامان دهند. درآمد سالانۀ فدک را از هفتاد هزار سکۀ طلا تا صد و بیست هزار سکه گفته اند [و این اختلاف شاید بخاطر اختلاف درآمد هر سالۀ آن باشد].

 

پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله، ابوبکر لعنة الله علیه پس از غصب خلافت و هجوم وحشیانه به بیت رسالت، و به آتش كشیدن خانۀ امامت، مدیر و کارگران حضرت فاطمه سلام الله علیها را از زمین فدک خارج نمود و کارگران خود را در آنجا قرار داده و نخلستان فدک را مصادره نمود!!! و این ظلم و مصادره برای دو جهت بود: اول اینکه حکومت و امور کشوری و لشکری احتیاج به اموالی داشت که غاصبان خلافت از این منبع پر درآمد استفاده می کردند. و دوم که اهمیتش از اول کمتر نبود مسلمانانی که از درآمد فدک بی نیاز شده بودند با قطع شدن سهمیه شان از درآمد فدک، بخاطر رفع نیاز خود و خانواده شان مجبور بودند در مقابل حاکم زانو بزنند و دست نیاز به سوی او دراز کنند.. و از این راه غاصبِ ظالم براحتی به خواسته اش می رسید!! زیرا او می دانست که اهل بیت با زهدی که دارند این اموال را برای خود نمی خواهند و تمام آن را صرف محرومین و مستمندان می کنند، و می خواست به هر صورت شده مردم را از اطراف اهل بیت علیهم السلام پراکنده نماید..

 

دشمن فکر نمی کرد اهل بیت اقدام سنگینی در مقابل غصب فدک داشته باشند، اما بر خلاف تصور آنان در آمد و کفر حاکمِ ظالم در زیر رگبار کلمات مظلومانۀ اهل بیت و پیروانشان [در طول تاریخ] کاملاً برای مردم به اثبات رسید.

 

امیر المؤمنین و بانوی زنان، چنان شوری در معرفی ابوبکر و عمر و حزب حاکم برای مردم نشان دادند که غاصبان خلافت تصمیم به ترور و شهید کردن امیر المؤمنین گرفتند!!! مولا، نه تنها به مهاجرین و انصار و کسانی که در آن زمان در مدینه بودند که به تمام مردم حقیقت جو و حق بین در هر زمان و مکان تا قیام قیامت ثابت نمودند غاصبین خلافت ذرة المثقالی به خدا و کتاب او ایمان ندارند، و هیچ ارزشی برای کلام رسول خدا قائل نیستند!!

 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.