| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
12
|
90/9/15 (01:55)
|
|
||
|
|
7
|
68
|
87/7/29 (03:06)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
90/10/23 (05:01)
|
|
||
|
|
5
|
12
|
90/9/6 (06:02)
|
|
||
|
|
3
|
10
|
90/7/17 (19:44)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/6/4 (17:02)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/12/14 (23:47)
|
|
||
|
|
4
|
22
|
89/11/13 (18:42)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/9/17 (16:16)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
89/8/22 (02:06)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
89/8/22 (02:05)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/7/24 (22:30)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
89/7/17 (00:06)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
89/7/6 (14:56)
|
|
||
|
|
9
|
18
|
89/4/19 (08:05)
|
|
||
|
|
5
|
10
|
88/11/16 (01:44)
|
|
||
|
|
4
|
17
|
88/3/8 (23:50)
|
|
||
|
|
4
|
7
|
88/3/8 (15:28)
|
|
||
|
|
5
|
10
|
88/2/9 (00:55)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
88/2/1 (22:36)
|
|
بســــــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
" یا ولدی قتلوک، و من شرب الماء منعوک، أتراهم ما عرفوک؟!!!!!...."
ای پسرم! تو را کشتند و از نوشیدن آب تو را مانع شدند، آیا می بینی که نشناخته با تو چنین کردند؟!!!!
" قسمتی از فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله با سر بریده ابا عبد الله علیه السلام در رویائی که هند همسر یزید لعنة الله علیه دید. "
فرا رسیدن اربعین حسینی علیه السلام را خدمت آقا امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف و تمام محبین این خاندان پاک تسلیت عرض میکنم.
بســــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
پس از آنکه زینب کبری علیهاالسلام و امام زین العابدین علیه السلام افشاگری نمودند و پایه های حکومت بنی امیة رابا سخنرانیهایشان به لرزه درآوردند، یزید بر تخت و تاج خود بسیار ترسید و سیاست خود را با اهل بیت علیهم السلام تغییر داد. زیرا که ناچار به این کارشد، وگرنه او همان یزیدی است که جز با خون اهل بیت علیهم السلام با چیز دیگری سیر نمی شود - این ازیک سو، و از سوی دیگر وجود اهل بیت علیهم السلام را در شام بزرگترین خطر برای حکومت شوم بنی امیة دید، لذا به امام زین العابدین علیه السلام عرضه داشت اگر میخواهید به مدینه بازگردید مانعی نیست امام علیه السلام چون مشتاق حرم جدشان بودند، و خود نیز سخترین ایام را در شام گذراندند پیشنهاد را پذیرفتند و پس از آماده شدن وسائل سفر، به طرف کربلا به راه افتادند.
و روز اربعین به کربلا رسیدند.
در کربلا چه گذشت؟؟؟
هنگامی که چشمان اشکبار زنان و کودکان رنج کشیده و مصیبت دیده به قبور شوهران و پدران و برادران افتاد، چه حالی پیدا کردند.......
هرکدام قبری را در آغوش کشید، و تربت پاکش را بوسه زد و آن را با آب دیده شستشو داد.
از رنجهای خود برای عزیزش صحبت می کرد، یا از درد فراغش کنار آرامگاه او مینالید........
من ندانم چه بر آنان گذشت.
همین قدر می دانم که پس از سه روز امام زین العابدین علیه السلام دستور حرکت به طرف مدینه را دادند، از ایشان پرسیدند چرا به این زودی دستور حرکت دادید، شاید فرموده باشند که برجان عمه ام زینب ترسیدم. زیرا از کنار قبری بلند می شد و کنار قبر دیگری می نشست از برادر کناره می گرفت و نزد فرزند می آمد، از کنار قبر فرزند دور می شدو نزد برادرزاده اش می نشست و همینطور یک قبر یک قبر و برای هرکدام صحبتی و در کنار هر تربت پاکی اشکی، تا جایی که امام علیه السلام بر جان عمه شان ترسیدند.
و پس ازسه روز رهسپار مدینه شدند........
السلام علی الحسین المظلوم الشهید، السلام علی أسیر الکربات و قتیل العبرات، فلعن الله من قتلک، و لعن الله من ظلمک، و لعن الله امّة سمعت بذلک فرضیت به
پرستوهای شکسته بال
در کتاب ناسخ التواریخ و خصائص الزینبیه و معالی السبطین و..... آمده است که پس از چندین روز از اقامت اهل بیت ابا عبد الله علیهم السلام در شام، یزید لعنة الله علیه دید که دیگر جای ماندن آنان در شام نیست و اگر بیش از این آنان در شام باشند خوف آن است که مردم بر علیه او شورش کنند و حکومت را از چنگال او در آورند!! آنان را طلبید و رأی آنان را در مراجعت به مدینه و بقاء در شام پرسید، آنان فرمودند: ما می خواهیم به مدینه برگردیم.
آنگاه یزید لعنة الله علیه پس از آنکه محمل هائی آراسته به دیباج و پارچه های رنگین ترتیب داد، به ام کلثوم رو کرده و مقداری پول به آن حضرت داده گفت: " خذوا هذا المال عوض ما أصابکم !!" این مال را در عوض آن سختی هائی که به شما گذشت بگیرید!!
ام کلثوم سلام الله علیها فرمود: چقدر بی شرم و بی حیا هستی!! برادرم و اهل بیتم را می کشی و در عوض آن به ما پول می دهی!!! و حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند: " إجعلوها سوداء حتی یعلم الناس إنا فی مصیبة و عزاء لقتل اولاد الزهراء " ما سوار این محمل ها نمی شویم، آن ها را سیاهپوش کنید تا مردم بدانند ما عزادار و مصیبت زده اولاد زهرا سلام الله علیها هستیم.
پس از آن اهل بیت اباعبد الله مانند پرستو های شکسته بال محزون و دل شکسته در حالی که دختری سه ساله را در خرابه شام بجا گذاشته بودند بر محمل ها سوار شده و از شام خارج شدند...
نعمان بن بشیر به همراه چندین نفر مأمور بود تا این کاروان عزادار و محزون را در این سفر یاری کند!!
هنگامی که این کاروان به عراق نزدیک شد از نعمان خواستند تا آنان را از راه کربلا عبور دهد تا آنکه بر مزار عزیزان خود رفته عزاداری کنند و تجدید عهدی نمایند، زیرا هنگامی که آنان را از کربلا کوچ می دادند یزیدیان نگذاشتند تا این داغداران حتی وداعی با آن جسد های روی زمین سوزان افتاده داشته باشند!!!
گل هائی که بر مزار عزیزان ریخته شد!!
هنگامی که اهل بیت به سرزمین کربلا رسیدند و چشمشان به مزار عزیزانشان افتاد مانند گل هائی از روی محمل ها خود را بر قبر های عزیزان انداختند، هریک قبری را در برگرفته بود و با صاحب مرقد درد های دلش را بازگو می کرد، از آن لحظه ای که ذو الجناح با زین واژگون به خیام بازگشت، و آن لحظه وداع و کوچ از کربلا، و دوران اسارت، و زندان ، و شکنجه، و ذلت هائی که در شام دیدند، و از دست دادن سه ساله مظلوم و .....
جابر بن عبد الله انصاری قبل از ورود اهل بیت به کربلا رسیده بود، و از طرفی دیگر بادیه نشینان که خبر شهادت امام حسین و یارانش به آنان رسیده بود برای زیارت آن بدن های مطهر آمده بودند، حضرت زینب و دیگر داغدیده ها مرثیه خوان بودند و صحرای کربلا شاهد عزای عظمائی بود، صدای گریه و آه سوزان مردان و زنان و کودکان تمام فضا را گرفته بود..
پس از سه روز حضرت سجاد علیه السلام که شاید بیش از هرکس رغبت به رفتن نداشتند، دستور حرکت از کربلا را دادند!! به حضرت گفته شد اجازه دهید تا این بانوان عزاداری کنند و بیش از این بمانید، حضرت فرمودند بر جان عمه ام زینب ترسانم، چیزی نمانده که از غصه قالب تهی کند، نه خواب دارد نه خوراک، از قبری بر می خیزد و بر قبر دیگر می نشیند و اشک می ریزد و ناله می کند.....
چه کسی ابا عبد الله را به شهادت رساند؟
یزید همچون پدرش معاویه علیهما لعائن الله حقائق را از مردم مخفی می کرد، خود را مدافع دین و اهل بیت علیهم السلام را کافر و خارجی در مقابل مردم جلوه داده بود!!! اما پس از خطبه های آتشین و بیدار کننده حضرت سجاد و حضرت زینب سلام الله علیهما و دیگر اتفاق هائی که در شام در مدت اسارت اهل بیت واقع شد، و همچنین شهادت سه ساله اباعبد الله، مردم رفته رفته از خواب غفلت بیدار شدند و می رفت تا چهره واقعی یزید برای آنان شناخته شود و کم و بیش اعتراض هائی به یزید می شد، که چرا با اهل بیت رسول خدا چنین کردی؟!
یزید به مردم وا نمود کرد که مقصر در قتل پسر رسول خدا نبوده، و ادعا نمود که اصلا از شهادت آن بزرگوار بی اطلاع بوده، و رضایت در این امر نداشته!!! و می گفت اگر من در آن معرکه بودم از جان و مال و فرزندان خود گذشته و ابا عبد الله را تا جائی که در امکان داشتم کمک و یاری می کردم!!!
پس از آن سر کرده های لشکر از جمله: شبث بن ربعی، شمر بن ذی الجوشن، سنان بن انس و خولی را حاضر نموده و از هریک سؤال می کرد: آیا تو بودی که حسین را کشتی؟ و آنان که قبل از این هریک برای تقرب به یزید و گرفتن جائزه ادعا می کردند که قاتل حسین بن علی هستند، اما اکنون که می دیدند ورق برگشته گناه را به دیگری نسبت می داد تا نوبت به آخرین آنان رسید، و او پس از امان گرفتن از یزید، به او گفت: حسین را آن کشت که پرچم های جنگ را بر افروخت و لشکر زیادی برای کشتن او و یارانش که چند نفری بیش نبودند پی در پی می فرستاد!!! یزید پرسید: مقصود تو کیست؟ او گفت: مقصود من تو هستی ای یزید!!!
اما نه تنها یزید قاتل اباعبد الله و فرزندان و اصحاب با وفایش می باشد که تمام کسانی که به نحوی در عاشورا شرکت داشتند از عبید الله بن زیاد و عمر بن سعد و شمر و .... گرفته تا کسانی که بعد از قصه عاشورا به دنیا آمدند و عاشورا را شنیدند و به امر یزید راضی بودند تا به امروز و بعد از امروز!!! چرا که به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله: " ان الرجل إذا رضی هدی الرجل و عمله فهو مثله " اگر انسانی عقیده و عمل کسی را قبول داشته باشد همانند او خواهد بود.