| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
650
|
829
|
90/5/11 (23:40)
|
|
||
|
|
84
|
191
|
89/12/18 (20:34)
|
|
||
|
|
119
|
251
|
88/4/27 (09:47)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/11/15 (14:06)
|
|
||
|
|
7
|
17
|
87/9/29 (08:47)
|
|
||
|
|
22
|
62
|
87/7/25 (01:51)
|
|
سلام خوبان هر مطلبی كه باعث بشه امام هفتم را بیشتر بشناسیم دارید
این بحث در اختیار شماست .
.ممنون میشیم علاقمندان به اهل بیت شركت كنند
و خصوصا به این كلوب و بحثای ان رونق بدهند..
25رجب روز شهادت امام موسی كاظم هم نزدیكه
به همه محبان و اعضای كلوب تسلیت عرض میكنم..
ابا الحوادج الهی بزودی حاجتهایتان را روا كند با اتكال بخدای متعال
التماس دعای فراااوان
یا موسی كاظم علیه افضل الصلاه و السلام
بسم الله

سلام بر امام کاظم و دوستان ایشان : خبر شهادت امام صادق (علیه السلام ) دهان به دهان به همه محبان و دوسداران آن بزرگوار رسید همه باسر و وضع عزا در مدینه بر سرو صورت خود می زدند و در غم از دست دادن امام خود ناله و افغان سر می دادند بوی توطعه می امد عده ای در مورد امامت ((عبداللّه بن جعفر)) اجتماع كرده بودند و مى گفتند: امام بعد از پدرش ، اوست . جمعیّت بسیارى در حضور او جمع شده بودند در این هنگام هشام بن سالم و محمد بن نعمان از عبدالله بن جعفر در مورد زكات اموال پرسیدند كه به چه مقدار باید برسد تا زكات آن واجب شود؟
گفت : در دویست درهم ، پنج درهم زكات واجب است ، پرسیدند از صد درهم چطور؟
گفت :((دو درهم و نیم زكات دارد)).
گفتند : به خدا سوگند! حتى ((مرجِئه )) این را نمى گویند.
گفت :((سوگند به خدا! نمى دانم آنان چه مى گویند)). از منزل عبداللّه گمراه ، حیران سرگردان بیرون آمد وهمراه با ابوجعفر احول (مؤ من الطّاق ، یكى از شاگردان امام صادق ) در یكى از كوچه هاى مدینه نشستند و بر اثر ناراحتى گریه سر دادند ، حیران و سرگردان بودند و نمى دانستند به كجا بروند و سراغ چه كسى را بگیرند ؟ باخود مى گفتند به سوى ((مرجئه ))بگرویم یا زیدیه ، یا معتزله ، یا قَدَریّه ؟!.
در همین فكر و تردید ، ناگهان پیرمردى را دیدند كه او را نمى شناختند ، به سوی هشام بن سالم اشاره كرد، ترسیده بودند كه مبادا از جاسوسهاى منصور دوانیقى (دوّمین خلیفه عباسى ) باشد؛ زیرا منصور در مدینه جاسوسهایى گمارده بود تا از اجتماعات مردم بعد از امام صادق ( علیه السلام ) گزارش دهند تا آن فردى را كه به دورش جمع شده اند، دستگیر كرده و گردنش را بزنند لذا ترسید كه این پیرمرد یكى از آن جاسوسها باشد، به دوستش مؤمن الطاق گفت :((از من كناره بگیر كه در مورد جان خودم و تو نگران هستم ، آن پیرمرد مرا خواسته نه تو را، از من دور شو تا به هلاكت نرسى و خودت بر هلاكت خودت كمك نكن )). مؤ من الطّاق از او ، فاصله بسیار گرفت و رفت .
و هشام بن سالم به دنبال پیرمرد به راه افتاد ، در حالى كه گمان مى كرد به دست او گرفتار شده و دیگر راه نجاتى نیست ، همچنان به دنبال او مى رفت به گونه اى كه تسلیم مرگ شده بود ، تا اینكه پیرمرد اورا به خانه امام كاظم (علیه السلام ) برد، و خطاب به او گفت :((خدا تو را مشمول رحمتش سازد، وارد خانه شو!)).
وارد خانه شدم ، تا امام كاظم (علیه السلام ) مرا دید، بدون سابقه ، آغاز به سخن كرد و فرمود:
((اِلَىَّ اِلَىَّ، لا اِلَى الْمُرْجِئَةِ وَلا اِلَى الْقَدَرِیَّةِ وَلا اِلىَ الزَّیْدِیَّةِ وَلا اِلىَ الْمُعْتَزِلَةِ وَلا اِلَى الْخَوارِجِ)).
((به سوى من بیا، به سوى من بیا، نه به سوى مرجئه و نه قدریّه و نه زیدیه و نه معتزله و نه به سوى خوارج )).
پرسید :((فدایت شوم ! پدرت به شهادت رسید ؟)).
فرمود:((آرى )).
گفت : مقام امامت بعد از او به چه كسى محول شده است ؟
فرمود: ((اگر خدا بخواهد تو را به راه درست هدایت مى كند)).
گفت : فدایت شوم ! برادرت عبداللّه ، گمان مى كند كه امام بعد از پدرش مى باشد.
فرمود:((عبداللّه مى خواهد خدا را عبادت نكند)).
گفت : فدایت شوم ! امامت بعد از امام صادق (علیه السلام ) از آن كیست ؟
فرمود:((اگر خدا بخواهد، تو را به راه درست هدایت مى كند)).
گفت : فدایت شوم ! تو همان امام هستى ؟
فرمود:((من آن را نمى گویم )).
با خود اندیشه كرد و گفت : من در سؤ ال كردن ، راه صحیحى را انتخاب نكرده ام .
سپس به او عرض كرد : فدایت شوم ! آیا تو امام دارى ؟
فرمود: (( نه )) در این هنگام دگرگون شدگویی دنیا را بر سرش كوبیده باشند ، شكوه و عظمتى از امام كاظم (علیه السلام ) او را فرا گرفته بود حالتی كه جز خدا آن را نمى داند.
سپس با نهایت ادب عرض كرد : فدایت شوم ! از شما سؤال مى كنم ، همانگونه كه از پدرت سؤال مى كردم .
فرمود: (( سؤال كن تا آگاه گردى ، ولى آن را شایع نكن ، چرا كه اگر شایع كنى سر بریدن در كار است (و دژخیمان طاغوت به تو دست یابند و گردنت را بزنند)).
سؤالهایى كرد ، او را دریاى بى كران یافت ، عرض كرد : فدایت شوم ! شیعیان پدرت گمراه و سرگردانند، آیا این موضوع را با آنان در میان بگذارم و آنان را به سوى امامت شما دعوت كنم ؟ با اینكه شما از من خواستى كه موضوع را كتمان كنم ؟
فرمود: آن افرادى را كه در آنان رشد و عقل دیدى ، به آنان جریان را بگو، ولى از آنان پیمان بگیر كه آن را فاش نسازند و گرنه سر بریدن در كار است (و با دست اشاره به گلویش كرد)
((هشام )) پس از آن ، از حضور امام كاظم (علیه السلام ) بیرون آمد و مؤمن الطّاق را یافت ، در این هنگام مومن الطلاق از پیر مرد پرسید و از واقعه ای كه ساعتی پیش با چشم خود شاهد ان بود و سوالاتی دیگر .
هشام : هدایت است و داستان را براى او تعریف كرد .
سپس زُراره و ابابصیر را دید كه به محضر امام كاظم (علیه السلام ) رفته اند و كلامش را شنیده اند و سؤ ال كرده اند و به امامت امام كاظم (علیه السلام ) باور نموده اند، سپس گروههایى از مردم را دید كه به حضور آن حضرت رسیده اند و هركسى به خدمت او رفته ، به امامت او معتقد شده است مگر گروه و دسته عمّار ساباطى (كه معتقد به امامت عبداللّه شدند و بعد هسته مركزى فرقه فَطَحِیّه تشكیل شد) ولى در آن هنگام در اطراف عبداللّه بن جعفر، جز اندكى از مردم ، كسى نمانده بودند.
درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می كند كه علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مك بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یكی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت كه اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مكیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی كند. گویند امام هنگام حركت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار كرد و از او خواست كه از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نكند. علی قبول نكرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامی مال به او می دهند تا آنجا كه ملكی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم كه می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افكنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.
عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت كهموسی بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاری ندارد یا كسی بفرست كه او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست كه امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمكی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهك سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد كه ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن كردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند.
یا مسموم یاابو الرضا روحی فداك

امام هفتم (ع) با جمع روایات و احادیث و احكام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را كه با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام یافته بود حفظ و تقویت كرد و علی رغم موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری كرد كه جان خود را فدا ساخت.
سخنان برگزیده
* امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛
زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسینعلیه السلام است.
* روایت شده است: أنّهُ (الكاظِم َعلیه السلام) كانَ یَبِكی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بیم خدا مىگریست، چندان كه محاسنش از اشك تر مىشد.
* امام كاظم علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛
سه چیز تباهى مىآورد: پیمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
* امام كاظم علیه السلام: عَونُكَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
كمك كردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.
* امام كاظم علیه السلام: لَو كانَ فِیكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مىكرد.
* امام كاظم علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ؛
كسى كه هر روز خود را ارزیابى نكند، از ما نیست.
* امام كاظم علیه السلام: ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَیناكَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛
در هر چیزى كه چشمانت مىبیند، موعظهاى است.
* امام كاظم علیه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مىدارد.
* امام كاظم علیه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّایَغُمُّهُ؛
هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زیرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند.
* امام كاظم علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.
* امام كاظم علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَكَ و بَینَ أخیكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛
مبادا حریم میان خود و برادرت را (یكسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.
* امام كاظم علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر كس مباش.
* امام كاظم علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصیبت براى شكیبا یكى است و براى ناشكیبا دوتا.
* امام كاظم علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكیبایى در عافیت بزرگتر است از شكیبایى در بلا.
برگرفته از سایت : www.irib.ir/occasions
**

بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسی كاظم (ع) سی و هفت فرزند پسر و
دختر داشت كه هیجده تن از آنها پسر بودند و علی بن موسی الرضا (ع) امام
هشتم افضل ایشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسی و
محمد بن موسی و ابراهیم بن موسی بودند. یكی از دختران آن **حضرت فاطمه
معصومه سلام الله علیها **است كه قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد
اولاد آن حضرت را كمتر و بیشتر نیز گفته اند.
نجمه همسر امام
:نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجیب و پاكیزه بود. حمیده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنیزى از اهالى مغرب بود، خرید و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حمیده خاتون را بسیار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام (ص) را دید كه به او فرمودند: اى حمیده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد كه بهترین فرد روى زمین باشد. پس از این پیام، حمیده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانویى است كه من هرگز بهتر از او را ندیده ام، زیرا در زیركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نیز در حق او نیكى كن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگینى نمى كرد و چون به دنیا آمد، دست ها را بر زمین گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گویا با خدایش رازو نیازمى كرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، این بانوى مكرمه با تربیت گوهرى تابناك، ارزشى فراتر یافت.
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.
امام موسی كاظم (ع)
ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثنی عشر (ع) و نهمین معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلی میان مكه و مدینه) به روز یكشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ق واقع شد.
چگونگی به امامت رسیدن آن حضرت:
در زمان حیات امام صادق (ع) كسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی كسانی مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی كه در كتب اسماعیلیه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت كه بعضی او را عبدالله افطحمی دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت كرد و برخی نیز از او پیروی كردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی كردند كه فطحیه موسوم هستند.
ـ برادر دیگر امام موسی كاظم (ع) اسحق كه برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی كاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می كرد كه او تصریح بر امامت آن حضرت كرده است.
ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی كاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود كه اكثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین كثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت كردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اكثریت شیعه مسجل گردید.




اماامام كاظم(ع) با حاكمان خودكامه مخالفت می كرد و لذا برای اینكه چند صباحی بر مسند قدرت باشند ، ایشان را 14 سال در زندان ( نمی دانم انفرادی بوده یا غیر آن!) حبس كردند و بالاخره هم به شهادت رساندند! آری ! حاكمان حق و باطل سرشان نمی شود ، همه چیز را فدای قدرتشان می كنند! اگر حاكمی انسانیت را فدای قدرتش كرد ، بدانید كه باطل است.
مهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابی كه دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی كرد و به مدینه اش بازگرداند. گویند كه مهدی از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قیام نكند. این روایت نشان می دهد كه امام كاظم (ع) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمی دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده است بقدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته است كه او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز می دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدی به حبس او فرمان داده است.
ـ زمخشری در «ربیع الابرار» آورده است كه هارون فرزند مهدی در یكی از ملاقاتها به امام پیشنهاد نمود فدك را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت. وقتی اصرار زیاد كرد فرمود می پذیرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودی كه تعیین می كنم به من واگذاری، هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یك حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه (آفریقا) و حد چهارمش كناره دریای خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس برای ما چه چیز باقی می ماند؟ امام فرمود:
می دانستم اگر حدود فدك را تعیین كنم آن را به ما مسترد نخواهی كرد (یعنی خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست). از آن روز هارون كمر به قتل موسی بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدینه هنگام زیارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قریش و روسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا بن عم و این را از روی فخر فروشی به دیگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا ابت (یعنی سلام بر تو ای پدر من) می گویند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید.
درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می كند كه علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مك بوده است زیرا هارون فرزند خود «امین» را به یكی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت كه اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مكیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی كند. گویند امام هنگام حركت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار كرد و از او خواست كه از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نكند. علی قبول نكرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامی مال به او می دهند تا آنجا كه ملكی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم كه می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افكنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزد والی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.
عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت كه موسی بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز كاری ندارد یا كسی بفرست كه او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست كه امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمكی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهك سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد كه ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن كردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند.
منبع:www.irib.ir

در زمان حیات امام صادق (ع) كسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی كسانی مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی كه در كتب اسماعیلیه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت كه بعضی او را عبدالله افطح می دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت كرد و برخی نیز از او پیروی كردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی كردند كه فطحیه موسوم هستند.
ـ برادر دیگر امام موسی كاظم (ع) اسحق كه برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی كاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می كرد كه او تصریح بر امامت آن حضرت كرده است.
ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی كاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود كه اكثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین كثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت كردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اكثریت شیعه مسجل گردید.
او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بیكران خویش تربیت می فرمود.
شبها به طور ناشناس در كوچه های مدینه می گشت و به مستمندان كمك می كرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در كیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می كرد. صرار (كیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به كسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلك در اطاقی كه نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.
| فروع دین | |
|
نماز · روزه · حج · زکات | |
|
محمد · فاطمه زهرا · علی | |
|
قرآن · نهجالبلاغه | |
|
مکه · مدینه | |
موسی پسر جعفر (امام موسی کاظم) فرزند جعفر صادق بود. نزد پیروان تشیع دوازده امامی، وی هفتمین امام است. وی در روز ۷ صفر سال ۱۲۸ ه. ق. در ابواء (منطقهای در میان مکه و مدینه) به دنیا آمد. مادر آن حضرت، حمیده مصفّاة است که نامهای دیگری مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز برای او نقل شدهاست.
از مهمترین القاب پیروانش برای او، میتوان به کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح اشاره کرد. او در میان شیعیان به «بابالحوائج» معروف است.
فهرست مندرجات[نهفتن] |
وی پس از مرگ پدرش در شوال سال ۱۴۸ ه. ق. و در زمان خلافت منصور عباسی خود را امام خواند و این مهم ۳۵ سال به درازا کشید. وی و نقش موثری در گسترش معارف شیعی داشت. در این دوران، چندین بار توسط خلفای عباسی دستگیر و زندانی گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید، به مدت چهار سال زندانی بود. موسی کاظم، در ۲۵ رجب ۱۸۳ ه. ق.، در سن ۵۵ سالگی، توسط زهر در زندان سندیبن شاهک به دستور هارون الرشید کشته شد. وی در شهر کاظمین در کشور عراق مدفون است.
درباره تعداد فرزندانش چند قول وجود دارد. بنا بر یکی از آنها، وی ۳۷ فرزند داشت که شامل ۱۸ پسر و ۱۹ دختر بودند. علی پسر موسی (رضا)، هشتمین امام شیعیان، فرزند اوست. همچنین یکی از دخترانش به نام فاطمه معصومه که برای دیدار برادرش، رضا، عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیماری، مُرد و در این شهر مدفون است.
تعدادی از یاران وی:
۱. علی بن یقطین.
۲. ابوصلت بن صالح هروی.
۳. اسماعیل بن مهران.
۴. حمّاد بن عیسی.
۵. عبدالرحمن بن حجّاج بجلی.
۶. عبداللّه بن جندب بجلی.
۷. عبداللّه بن مغیره بجلی.
۸. عبداللّه بن یحیی کاهلی.
۹. مفضّل بن عمر کوفی.
۱۰. هشام بن حکم.
۱۱. یونس بن عبدالرحمن.
۱۲. یونس بن یعقوب.
سلام ما بر تو ای كه سجاده شب، غمناك از مناجات شب و نیمه شبت و میله های سرد و زندان شرمنده از این همه استقامت تو. ای سرمشق مقاومت و صبوری! ای اسطوره پرشكوه و هارون شكن!
زندگینامه امام موسی كاظم (ع)
نام: موسى بن جعفر.
كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل.
القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح.
آن حضرت در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.
منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان.
تاریخ ولادت: هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نیز سال 129 را ذكر كردند.
محل تولد: ابواء (منطقهاى در میان مكه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب(ع).
نام مادر: حمیده مصفّاة. نامهاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق(ع) زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مىداد. و دربارهاش فرمود: «حمیده، تصفیه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است».
مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق (ع)، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بیست سالگى به امامت رسید.
تاریخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، بهوسیله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارونالرشید به آن حضرت خورانیده شد.
محل دفن: مقابر قریش بغداد (در سرزمین عراق) كه هم اكنون به «كاظمین» معروف است.
همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه. و چند ام ولد دیگر.
فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند.
الف) پسران
|
1. امام على بن موسى الرضا(ع). |
10. محمد. |
ب) دختران
|
1. فاطمه كبرى. |
|
هارون یكی از خلفای ستمگر عباسی هم دوره با امام موسی ابن جعفر (ع) از بیم محبوبیت و نفوذ امام کسانی را در مدینه بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام ( ع ) می گذرد ، وی را آگاه کنند. | |
|
او از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام ( ع ) سخت بیمناک بود. نفوذ معنوی امام موسی ( ع ) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن یقطین صدراعظم ( وزیر ) دولت عباسی ، از دوستداران حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بودند و به دستورات حضرت عمل می کردند. سرانجام بدگوئی هائی که اطرافیان از امام کاظم ( ع ) کردند در وجود هارون کارگر افتاد و در سفری که در سال 179ه . به حج رفت ، بیش از پیش به عظمت معنوی امام ( ع ) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم ( ع ) قائل بودند پی برد . هارون سخت از این جهت ، نگران شد . وقتی به مدینه آمد و قبر منور پیامبر اکرم ( ص ) را زیارت کرد ، تصمیم بر جلب و دستگیری امام ( ع ) یعنی فرزند پیامبر گرفت. وقتی قرار شد آن حضرت را از مدینه به بصره آورند، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام ( ع ) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای دیگر ببرند ، تا مردم ندانند که امام ( ع ) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا یأس بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقی خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعیدگاه امام ( ع ) بی خبر بمانند. و این همه بازگو کننده بیم و هراس دستگاه بود. هارون ، امام موسی کاظم ( ع ) را - با چنین احتیاطها و مراقبتهایی از مدینه تبعید کرد و چندین سال امام ( ع ) از این زندان به آن زندان انتقال می یافت. شگفت آنکه ، هارون با توجه به شخصیت والای موسی بن جعفر ( ع ) پس از درگذشت و شهادت امام نیز اصرار داشت تا مردم این خلاف حقیقت را بپذیرند که حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مسموم نشده بلکه به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. | |