__
عنوان بحث
لحظه های ناب . حرفهای به یاد ماندنی
14 اسفند 86 - 11:43

سلام دوستان!

این بحث رو به ضرورت حال کلوب ایجاد میکنیم که اگر دوستان، حرف خاصی یا مطلب قشنگی داشتن، بیان کنن.
این همراهی، اگر خدا بخواد حتما باعث ایجاد مودت و دوستی در بین اعضای کلوب خواهد شد.

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
87
22 تیر 1387 ساعت 18:39

 خجسته میلاد باسعادت ابن الرضا(ع) ،حضرت امام محمد تقی(ع) ،جوادالائمه و

ولادت باسعادت کوچک ترین یاور کربلایی و بزرگ ترین باب الحوائج الی الله،

شش ماهه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)،

حضرت علی اصغر (ع) فرخنده باد16.gif

 

Ic15Ic15Ic15Ic15bsmla.gifIc15Ic15Ic15Ic15

86
21 تیر 1387 ساعت 04:50
 
 
http://www.izia.at/gallerie/2007/Dini/Ettela-va-Aamuzesh/radjab/Hintergrund-1.gif







پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت مناست. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمیننزول می كنند. ...








http://weblog.zendehrood.com/freespace/haftehname/banner40569.jpg





.. و بدانکه شب جمعه اول ماه رجب را لیله الرغائب گویند و از برای آن عملیاز حضرت رسول(ص) وارد شده با فضیلت بسیار که سید در اقبال و علامه مجلسیدر اجازه بنی زهره نقل کرده اند و از جمله فضیلت او آنکه گناهان بسیاربسبب او آمرزیده شود و آنکه هر که این نماز را بگذارد چون شب اول قبر اوشود حقتعالی بفرستد ثواب این نماز را بسوی او به نیکوتر صورتی با رویگشاده و درخشان و زبان فصیح پس با وی بگوید ای حبیب من بشارت باد تو را کهنجات یافتی از هر شدت و سختی گوید تو کیستی؟ بخدا سوگند که من روئی بهتراز روی تو ندیدنم و کلامی شیرین تر از کلام تو نشندیه ام و بوئی بهتر ازبوی تو نبوئیدم. گوید من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلانسال بجا آوردی. آمدم امشب نزد تو تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی توباشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من سایه بر سر توخواهم افکند در عرصه قیامت پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شدهرگز.
و کیفیت آن چنان است که روز پنجشنبه اول آن ماه را روزه می داری چون شبجمعه داخل شود مابین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز میگذاری هر دو رکعتبه یک سلام و در هر رکعت از آن یکمرتبه «حمد» و سه مرتبه «انا انزلناه» ودوازده مرتبه «قل هو اله احد» میخوانی و چون فارغ شدی از نماز هفتاد مرتبهمی گوئی «اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی اله» پس به سجده می روی وهفتاد مرتبه میگویی «سبوح قدوس رب الملائکه و الروح» پس سر از سجدهبرمیداری و هفتاد مرتبه می گویی «رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انتالعلی الاعظم» پس باز به سجده میروی و هفتاد مرتبه می گویی «سبوح القدوسرب الملائکه و الروح» پس حاجت خود را می طلبی که انشاءاله برآورده خواهدشد.


http://moti2668.250free.com/Age-of-Innocence.gif


"رجب"،ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است.پیامبراكرم صلوات الله علیه فرمود: هر كس یك روز از ماه رجب را روزهبگیرد، مستوجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری ازدرهای جهنم بر روی او بسته می شود. اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آمادهساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمتماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبراكرم(صلیالله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماهبسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولینشب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول میكنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذكر شده است كهفضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امكان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد

مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.




http://kowsar.masoumeh.com/cms/image/0005-50.jpg





پیامبراكرم صلوات الله علیه در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز رابخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و باروی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فردمی‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام وكلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام.آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماهاز فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم ومونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود وقیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.


http://usera.imagecave.com/sajjad128/forveblog.jpg




امید آن است كه در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.

" التماس دعا"

85
17 تیر 1387 ساعت 23:17
این شعر زیبا، توصیفی ظریف ولی دقیق از عشق به مولا ست...

بخونید و لذت ببرید و شاعر مرحومش رو دعا كنید....


خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن


خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن


خوشا از نی، خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن


نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است


نوای نی، نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش، نینوایی است


نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گل، بیماری سنگ


قلم، تصویر جانگاهی است از دل
علم، تمثیل کوتاهی است از نی


خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد


دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پر سوز


چه رفت آن روز در اندیشه نی
که اینسان شد پریشان بیشه نی؟


سری سرمست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری


پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت، غم دیرینه او


غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست


دلش را با غریبی، آشنایی است
به هم اعضای او وصل از جدایی است


سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال


ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد


سری بر نیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل


چگونه پا ز گل بر دارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟


گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر، باری از دل بود بر نی


چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی، نوای عشق سر داد


به روی نیزه و شیرین زبانی!
عجب نبود ز نی شکر فشانی


اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش میکشاند


سزد گر چشم ها در خون نشیند
چو دریا را به روی نیزه بیند


شگفتا بی سر و سامانی عشق!
به روی نیزه سرگردانی عشق!


ز دست عشق عالم در هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست

استاد  مرحوم  قیصر امین پور
84
15 تیر 1387 ساعت 10:37
 فدك ، سرزمین آباد و حاصل خیزی كه نزدیك قلعه خیبر بود . پیامبر اسلام محمد ( ص ) این سرزمین آباد را به فاطمه ( س ) یگانه دختر با وفایش بخشید .

 ورودی منزل حضرت فاطمه سلام الله علیها در مدینه

 در خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها در مدینه

 محراب مسجد حضرت فاطمه سلام الله علیها در باغ فدك

 مسجد حضرت فاطمه سلام الله علیها در باغ فدك

 نمای بیرونی مسجد حضرت فاطمه سلام الله علیها

 

 خانه های مسكونی تخریب شده در منطقه فدك

 منطقه مسكونی فدك

 نخل شكسته شده در باغ فدك

 خانه های مسكونی تخریب شده در منطقه فدك

 

 

 

 باغ فدك در 260 كیلومتری شهر مدینه

 

پنجره مسجد حضرت فاطمه سلام الله علیها كه مشرف به باغ فدك می باشد

 

 

83
10 تیر 1387 ساعت 18:15
896759.jpg
1
10 تیر 1387 ساعت 15:32

سلام به همه اعضاء 16.gif این کلوب

خاکه پای همه نوکرایه اربابم 

82
5 تیر 1387 ساعت 23:28
502963.jpg
درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)
15 اردیبهشت 87 - 21:49

باسمه تعالی


درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)


مرا می شناسی


من یک روستایی ام. یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران. از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.


شاید مرا نشناسی! خیلی ها مرا نمی شناسند. اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده  و ساده کاری ندارند. اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد. اینان بزرگان را می شناسند حاکمان را دوست دارند مسئولان را می شناسند کسی با ما کاری ندارد. خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.


ارباب من ، آیا تو هم مرا فراموش کرده ای؟ تو هم مرا نمی شناسی. البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چکار! ولی من تو را می شناسم. با عقل وقلب کوچک خود تو را شناخته ام. پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که "هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است" مولای من مرا بیاد بیاور ، آن لحظه ای که در شب تاریک در فاو ، شلمچه ، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان ، یکصدا تو را فریاد می زدیم. من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن می گفتم و سرود العجل سر می دادم. آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم. همانی که تفنگ "ام یک" از من بلندتر بود. همانی که وقتی کلاه آهنی می گذاشتم چشمانم را نیز می پوشاند. همانی که در جزیره مجنون و شلمچه  به دنبال بمباران شیمیایی صدام ، مزه شیمیایی را چشیدم. چند لحظه ای می شد که هیچ چیز نمی دیدم نفسم به سختی بالا می آمد. آری مولای من ، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم. درست است که از مقربین نبوده ام ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم. ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب می آوردی. چرا که خود فرموده ای: "من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم" مولای من روز به روز وضعم دشوارتر می شود. دیگر زندگی برایم به سختی می گذرد. قلبم یاریم نمی کند. پزشکان کارآیی ریه هایم را روز به روز کمتر گزارش می دهند. امسال 68% اعلام کرده اند. اعصابم دیگر توان هیچ چیزی را ندارد. بسیاری مواقع ، به دنبال درگیری و مشاجره با اعضای خانواده ، گریه ام می گیرد. از خشونتی که چند لحظه قبل انجام داده ام از خودم بدم می آید. به خدا دست خودم نیست. فکر کنم همان شیمیایی که آن موقع خورده ام مرا متلاشی کرده است. از رنجها نمی نالم ، چرا که خود پذیرفته و رفته ام. از مشکلات مالی نمی گویم ، نمی گویم که هزینه یکبار مراجعه به پزشک نیم میلیون تومان می شود. چون اینها را هم با قرض و وام پرداخت می کنم. از طعنه عوام نمی گویم که زیاد ناراحتم نمی کنند. آقای من ، یادت هست موقعی که ما اعزام می شدیم ؛ کسانی پشت میزها نشسته بودند ؟ و یادت هست افرادی خوش سیما ما را به شرکت در جبهه ها فرا می خواندند؟ یادت هست که بعضی ها می گفتند امام تکیف کرده که همه به جبهه بروند ، ولی خودشان نمی رفتند!!؟ حتما که یادت هست. آری همانان الان نیز هستند! البته کمی فرق کرده اند میزهایشان بزرگتر و رنگین تر شده ، اتاقشان را مبلمان کرده اند. گلهای چند صد هزار تومانی گوشه اتاق چشم را خیره می کند. رقص صندلی گردانشان دل را می نوازد. همانان که رفته رفته اندازه ریش هایشان کوتاهتر شده و صورتهایشان صافتر و خوش سیماتر! اصلا به من چه ، به من چه ارتباطی دارد. حتما لیاقتش را دارند. آری اینان وقتی ما را در اداره و بنیاد جانبازان یا بهتر بگویم بنیاد و اداره خودشان! می بینند دعوایمان می کنند ، ما را دیوانه خطاب می کنند. از یقه ما می گیرند و مثل ... از اتاق مجللشان بیرون می اندازند. تو را به خدا بگذارید چند لحظه ای نیزما در اتاقتان روی مبل سلطنتی ، زیر کولر گازی بنشینیم ما که در روستایمان کولر ندیده ایم. نه آقای من ، ما لیاقت نشستن در آنجا را نیز نداریم. اینان مسئول ، امید و مشاور خانواده جانبازان هستند! اینان به عنوان مشاوره به زنانمان می گویند که برو از شوهرت طلاق بگیر! تو چه گناهی داری که زن جانباز شدی.


آری مولای من وضع این گونه است. خود بهتر میدانی که چه نامه ها ننوشتم. با چه کسانی درد دل نکرده ام. دیگر خسته شده ام ، شاید این آخرین انشاء من باشد.


ای عزیزتر از جان ؛ برگها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان دیده ای؟ اسم اداره کل بنیاد هم آنجا هست. همان جائی که به زن بنده مشاوره داده بودند. خدا پدرشان را رحمت کند. نام فرد مسئول درمانی استانمان که با تهدید و توهین مرا از اتاقش بیرون انداخت هم آنجا هست. حتما برگه های پزشکی و نسخه هایم را نیز دیده ای. پس به هر که بتوانم دروغ بگویم به تو و خودم که نمی توانم. دیگر خسته شده ام. از مسئولین چیزی نمی خواهم چون دیگر برایم ارزشی ندارند. آخرش مثل خیلی از همرزمانم که بعد از جنگ بخاطر همین مشکل راحت شده و به آرزویشان رسیدند من نیز تمام خواهم کرد. پس زیاد نمانده است. خواستم قلبم خالی شود. حمید باکری گفته بود: دعا کنید شهید شوید که بعد از جنگ چه مشکلاتی به سرمان خواهد آمد. حیف که آن موقع نشد ، البته لایق نبودیم. پس اربابم مرا از همرزمانم جدا مکن.


 


جانباز شیمیایی ، محمد برقی - 6/12/86


استان آذربایجان شرقی – شهرستان شبستر- روستای شیخ ولی

81
5 تیر 1387 ساعت 23:25

898361.jpg
1
12 خرداد 1387 ساعت 01:19

 

 

بخونید که خواندنیست :

مگر نه آن است که حسین ابن علی، درود خدا بر او باد، فرزند دختر رسول خدا، به پا خاست تا دین جدش را احیا کند؟ مگر نه آن است که او کشته شد تا اسلام زنده بماند. مگر نه آن است که خون پربرکت خویش، سرخ ترین خون خلق خدا، را پای نهال نوپای اسلام ریخت تا بالنده گشته و از گزند آفات در امان ماند؟و مگر نه آن است که فریاد «هل من ناصر ینصرنی» وی همچنان بانگ جرس کاروان تاریخ است؟

مگر نه آن است که حسین ابن علی، امام زمان، را میان دو نهر تشنه اش کشتند و سر بر نیزه اش کردند و چل منزل گرداندند تا اسلام را دفن کنند؟ مگر نه آن است که خدایگان شرک و جهل، فرمانده سپاه عشق و عقل را به مسلخ بردند تا یاد و نام رسول خدا را به فراموشی سپارند؟ و مگر نه آن است که دشمنی دشمنان خدا با حسین علیه السلام بر سر اسلام بود؟

مگر نه این است که ما «شیعیان و پیروان حسین»، خود را شیعیان و پیروان حسین می­ دانیم؟ مگر نه این است که مخاطب «هل من ناصر ینصرنی» وی ماییم؟ مگر نه این است که حسین، پیشوای ماست و مگر نه این است که اطاعت از مراد، مریدان را فرض است؟

مگر نه این است که اسلام را سر می­بُرند؟ مگر نه این است که «پسرانشان را می ­کشند و زنانشان به اسارت میبرند که در آن عذابی عظیم است اگر بدانی»؟ مگر نه این است که «تباه و بزه در خشکی و دریا به خاطر کرده های «ما و مردم» آشکار گشته است؟ مگر نه این است که «فرزندان قردة و الخنازیر» برادران و خواهرانمان را در غزه و کرانه ی باختری و قدس شرقی و چه و چه و چه گردن می­زنند و در خونشان غسل میکنند … و ما همچنان تماشاگریم؟

نه اندیشه ی حسین _ سلام خدا و پیامبرش بر او باد _ در زاویه ی غروب تاریک عصر دهم محرم سال فلان شهید شد، و نه آرمان وی در کربلا دفن گردید. ما را چه شده است که حسین _ علیه السلام _ را در شمایل و عاشورا را در کتب تاریخی حبس کرده­ایم؟ هیچ نمی­­ اندیشیم آن اسلام که حسین _ درود بی کران خدا بر او _ به خاطرش خروج کرد، چه بود؟

کربلای امروز، غزه است و اسلام امروز، مظلوم ­تر از آنچه در ۶۱ هجری بود. یزید امروز؛ آنکه فرمان کشتن مسلمانان میدهد، عمر سعد امروز؛ هر آینه همان که می­ کشد برادر و خواهرانمان را در غزه و قانا و کابل و بصره و …، و حسین امروز؛ همان که دست به کمر زده از کمبود یاور و فراق یار، و ما حسینیان؛ خوابیده و تکیه زده بر دیوار، که «مردی از خویش برون آید و کاری بکند.»

و همانا پیروی از حسین ابن علی _ علیهما افضل صلوات المصلین _ پیروی از حسین زمانه است، که چشم به راه لبیکی از جانب من و توست.

 

پس یا حسین

80
27 خرداد 1387 ساعت 20:39

مخوان جانا دگر ام البنینم‏..

که من با محنت دنیا قرینم

مرا ام البنین گفتند، چون من‏..

پسرها داشتم ز آن شاه دینم

جوانان هر یکى چون ماه تابان‏..

بدندى از یسار و از یمینم

ولى امروز بى بال و پرستم‏..

نه فرزندان، نه سلطان مبینم

مرا ام البنین هر کس که خواند..

کنم یاد از بنین نازنینم

به خاطر آورم آن مه جبینان‏..

زنم سیلى به رخسار و جبینم

به نام عبد الله و عثمان و جعفر..

دگر عباس آن دُرّ ثمینم

 

79
27 خرداد 1387 ساعت 20:33

وفات ام البنین مادر ابالفضل سلام الله علیها تسلیت

پیوند دو گوهر

امیرمؤمنان علی علیه‏السلام پس از شهادت پاره تن و ریحانه حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، برادر خود عقیل را که از دانشمندان نسب‏شناس بود، فرا خواند و از او خواست تا برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند. عقیل، فاطمه کلابیّه را برای حضرت علی علیه‏السلام برگزید که خاندانش، بنی کلاب، در شجاعت بی‏مانند بودند. حضرت علی علیه‏السلام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگاری نزد پدر ام البنین فرستاد. پدر خشنود شد و این وصلت مبارک صورت گرفت.

فرزندان ام البنین

حضرت ام البنین علیهاالسلام مادر چهار فرزند بود بنام‏های: عباس علیه‏السلام ، جعفر، عبدالله و عثمان، که تمامی آنان در روز عاشورای سال 61 ه در رکاب برادر و سرور خود سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه‏السلام ـ که درود خدا بر او باد ـ شربت شیرین شهادت نوشیدند. حضرت عباس علیه‏السلام قمر بنی هاشم در روز عاشورا به برادران گرامی خود فرمود: «امروز روزی است که باید بهشت را بگیریم و جان خود را فدای آقا و امام خود نماییم. ای برادران من، امروز در جان نثاری کوتاهی نکنید و نگویید که ما با حسین برادریم و پسران یک پدریم. آن بزرگوار، امام، آقا و پیشوای بزرگ ماست. پس تا می‏توانید از حریم محترم امامت پاسداری کنید».

78
20 خرداد 1387 ساعت 15:18
همه قطره اند و دریاست حسین
77
17 خرداد 1387 ساعت 03:18

20uwuvm.jpg

 

السلام علیک یا فاطمة الزهرا (س)

 

76
16 خرداد 1387 ساعت 12:50

حدیث از امام حسین علیه السّلام

----------------------

قالَ الاْ مامُ اءبُوعَبْدِاللّهِ الْحُسَیْن ، صَلَواتُاللّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ:

إ نَّ قَوْما عَبَدُواللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالتُّجارِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالْعَبْیدِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ شُكْرا فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْاءحْرارِ، وَهِیَ اءفْضَلُ الْعِبادَةِ.

ترجمه :

فرمود: همانا، عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن یك معامله و تجارت خواهد بود.

و عدّه اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستایش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد.

و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت ، خداوند متعال را عبادت و ستایش مى نمایند؛ و این نوع ، عبادت آزادگان است كه بهترین عبادات مى باشد

75
16 خرداد 1387 ساعت 12:40

چقدر زیبا خطبه می خواند در مسجد. 

راستی مگر زنان هم در مسجد خطبه می خوانند؟

آنقدر زیبا و با صلابت حرف می زند که مردان را به گریه انداخته. خوب که گوش می کنم می گوید : فدک

آری فدک. یادم آمد همان زمینی که پدرش برایش به هدیه گذاشت.

خطابش به یک مرد است. می گوید چطور شما از پدرانتان ارث می برید ولی من نمی برم؟

ولی... ولی فدک که میراث پدر نبود. فدک هدیه بود. هدیه ای از خدا به این زن.

شاید می خواهد فکر خفته و دیدگان خاموش نامردمان را بیدار کند.

گویی هدیه اش را غصب کرده اند. اما چرا؟ هدیه را که غصب نمی کنند!!!

فدک اما، بهانه این زن است گویا. در پس پرده حرفی بزرگتر دارد.

باز هم غصب. اما این بار غصب چه؟ این زن چه بی مهابا خطبه می خواند.

درباره یک مرد خطبه می خواند. گویی این مرد پیشوایش است.

می گوید : غدیر خم

آری غدیر خم را نیز به یاد دارم. دو مرد از جنس نور دست در دست هم دادند. چه روزی بود آن روز. همه به هم شادباش می گفتند.

دقیق تر که شدم فهمیدم یکی معلم است ودیگری شاگرد. معلم می خواست به شاگرد لوح معلمی بدهد. گویی خود سفری در پیش داشت و مردم بی معلم حتی نمی توانستند نفس بکشند.

مردم که آن روز به معلم جدیدشان تبریک گفتند !!! پس چرا این زن امروز این چنین برآشفته!!!؟؟؟

وای بر من ! مریدش را خانه نشین کرده اند. به همین خاطر است که آسمان را سیاهی گرفته.

زن خطبه هایش را خواند. مرد غاصب حرفی ندارد. مردم بهت زداند.

.

اما نه ... مرد غاصب به حرف آمد :

خدا و رسولش راست گفته اند و دختر پیامبر راست می گوید . تو حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه برهان هستی و من حق گویی تو را رد نمی کنم و سخنانت را ناروا نمی دانم. این مسلمانان بین من و تو قضاوت کنند.

زن رفت . رفت تا ابدیت ، تا بی نهایت ، تا خدا.

و مردم مانده اند هنوز بهت زده ، هنوز گریان.

.

.

و ما مسلمانان همه یکصدا هم نوا میشویم با بانوی بزرگ اسلام :

فدک هدیه خدا به فاطمه زهرا (س)  سر حد تمام بلاد اسلامی است و آن مرد، پیشوایش علی (ع) که به مانندش نیامده پیشوای ماست و ما پیروش تا بی نهایت ، تا قیامت.

74
9 خرداد 1387 ساعت 15:06

عزیزان سلام

        حسین وسیله ای بود که ما را و روش درست بودن را بشناسیم .

        حسین خود شناخته شده است . اما به راستی انقدر که شناخته شده هست راهش نیز شناخته شده است .

        همه دم از حسین میزنند ولی کسی اینجا خدا وکیلی حسینی هست ؟

 

73
8 خرداد 1387 ساعت 02:45
چطوری میشه حسین رو یه جور دیگه شناخت؟دارم دیوونه میشم از این فضای گند.حسین مکتبه.حسین نوحه نیست.حسین راهه.حسین وارث مبارزه از آدمه، ادامه دهنده و احیا کننده جهاد در عرفه تا ظهور. حسین برای نص صریح قرآن یا آیات محکم قیام نکرد.حسین برای عرف قیام کرد.معروف.یعنی همه چی در بستر زمان و مکان حتی نص.به همین خاطر صواف واجب نیمه کاره رها میشه، چون زمان نیازمند یک قیامه.زمان زمان زمان.این درد امروز ماست.
__