| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
44
|
330
|
91/2/18 (11:12)
|
|
||
|
|
26
|
408
|
91/2/18 (11:19)
|
|
||
|
|
301
|
500
|
91/3/10 (14:06)
|
|
||
|
|
339
|
1612
|
91/2/18 (11:34)
|
|
||
|
|
16
|
104
|
91/2/18 (11:23)
|
|
||
|
|
4
|
21
|
90/11/8 (20:21)
|
|
||
|
|
65
|
771
|
90/10/23 (04:57)
|
|
||
|
|
22
|
119
|
90/6/1 (02:09)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/11/20 (23:10)
|
|
||
|
|
7
|
7
|
89/11/13 (23:37)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
89/11/13 (23:24)
|
|
||
|
|
2
|
25
|
89/9/13 (12:54)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
89/9/13 (12:49)
|
|
||
|
|
10
|
69
|
89/6/6 (12:06)
|
|
||
|
|
13
|
111
|
89/5/4 (00:31)
|
|
||
|
|
2
|
123
|
89/4/16 (00:18)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/4/4 (10:24)
|
|
||
|
|
19
|
93
|
89/2/12 (10:18)
|
|
||
|
|
128
|
894
|
88/6/4 (21:15)
|
|
||
|
|
2
|
39
|
88/5/1 (12:19)
|
|
http://www.abna.ir/print.asp?id=120649&lang=1
|
قم ـ سعید مهدیان ـ سرویس صفحات سبز خبرگزاری ابنا : | ||||||
|
المنبر: كجا هستید استاد محمد؟ كمكم داشتیم از آمدنتان مأیوس میشدیم! شحاده: در واقع فكر نمیكردم كه یك مجله شیعی برای مصاحبه با من اینقدر اشیاق داشته باشد. گمان میكردم مجلات دیگری مانند «المجله» این قضیه را پیگیری كنند به همین دلیل هم از مصاحبه با مطبوعات خودداری میكردم. در هر حال خداوند را شاكرم كه فرصتی در اختیار من قرار داد تا با آزادی در مورد این قضیه [مسأله شیعهشدنم] در مجله شما صحبت كنم. المنبر : از حسن نظر شما متشكریم . در ابتدا درباره ترك كردن مذهب تسنن و گرویدن به مذهب اهل بیت(ع) توضیح بدهید. شحاده: اولا باید بگویم كه من ـ علیرغم اینكه از اهلبیت بسیار بیاطلاع بودم و به علت مذهب سنیام درباره آن شخصیتهای بزرگوار چیزی نمیدانستم ـ ولی از كودكی به اهلبیت علاقه داشم. فقط میدانستم كه امام علی (ع) خلیفه چهارم است و حسن و حسین (ع) دو كودكی بودند كه پیامبر (ص) به آنها علاقه بسیار داشت و فاطمه (س) دختر رسول خدا بود. این، تمام چیزی بود كه من از این خاندان میدانستم. با این حال از مظلومیت اهلبیت بسیار شنیدم و كمكم احساس كردم كه علی بن ابیطالب (ع) واقعا مظلوم بود. هر چه اشغال سرزمینمان سختتر می شد این احساس بیشتر در من ریشه می دواند و رشد میكرد. میتوانم بگویم كه "بیاطلاعی من از تشیع" باعث شد تا كنون سنی بمانم و امیدوارم دیگر اینگونه نباشم. المنبر: از ظلم و مظلومیت گفتید. چگونه این احساس مظلومیت در شما شدت یافت؟ شحاده: من از 16 سالگی یكی از مبارزان «حركت فتح» فلسطین بودم. در دهه 80 اسیر و محكوم به 25 سال زندان شدم كه البته هنگام تبادل اسرا در سال 1985 آزاد شدم. بعد از آن دوباره به دست صهیونیستها افتادم وبدون محاكمه و فقط به اتهام گرایش به «جهاد اسلامی»، چندین سال در زندان بودم. بعد از خروج از زندان به رسما به جنبش جهاد اسلامی پیوستم كه نیروهای دشمن در خلال انتفاضه 1992 به مدت یكسال مرا به «مرج الزهور» در جنوب لبنان تبعید كردند.در این مدت احساس مظلومیت هر چه بیشتر در من ریشه دواند. از سوی دیگر، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شوق قیام و غلبه بر ظالمان در من شدت گرفت ؛ تا جایی كه به مطالعه این انقلاب و پایههای فكری آن ـ كه از پیروی آل محمد (ص) نشأت میگرفت ـ پرداختم. این مطالعات تا پایان تبعید در مرج الزهور ادامه داشت. همچنین در این مدت به طور مداوم در حلقه «الفكر الاسلامی» كه از طرف حزب الله در اردوگاه برگزار میشد، شركت میكردم و بر اطلاعاتم میافزودم. المنبر: از احساساتت بگو هنگامی كه مظلومیت و حقیقت این مذهب برایت روشن شد. شحاده: احساس لبتشنه ای را داشتم كه به زلال حقیقت رسیده است. از یك طرف، شادی وجودم را فرا گرفته بود چرا كه مستقیم و بلاواسطه به سیره رسول اعظم مرتبط شده بودم ؛ و از طرف دیگر مالامال از اندوه بودم كه چرا اهداف ائمه در زندگی ما هیچ نقشی ندارد. حادثه عاشورا كه سمبل این مظلومیت است نیز بشدت مرا تحت تأثیر قرار داد. المنبر : چه موقعی تصمیم به پذیرش مذهب تشیع گرفتی؟ شحاده: پس از چند سال كه درباره تشیع مطالعه و تحقیق كردم و با آگاهی كامل از گرایش های فكری مختلف، چه گرایش های موافق و چه گرایش های مخالف، بالاخره تصمیم گرفتم كه تاج تشیع را بر سر بنهم. المنبر: چه كتابهایی در این راه كمكتان كرد؟ شحاده: كتابهای بسیار زیادی را مطالعه كردم. با مقایسه كتب شیعه و سنی متوجه شدم كه كتب اهل سنت در برابر منطق و حقایق علمی و تاریخی استوار نیستند و بر عكس كتب علمای شیعه به عقل نزدیكترند.لذا مدام این سؤال برایم مطرح میشد كه: تا كی باید مقولاتی را بپذیریم كه حاصل شرایط خاصی بوده كه از زاویه خاص به تاریخ و فقه مینگریستند؟ چند كتاب شیعه كه مرا به خود جذب كرد را برمیشمرم ؛ "شیعه در تاریخ"، "شیعه و حاكمان"، "امام صادق(ع) و مذاهب چهارگانه"، "الكافی"، كتابهای «دكتر صالح الوردانی» (كه خود از مستبصران و شیعهشدگان مصری است) ، كتابهای «تیجانی» (مستبصر معروف تونسی) و "نهج شهادة الامام حسین(ع)". اینها فقط نام برخی از این كتابها بود. افزون بر این دهها كتاب درباره اهلبیت و در كنار آن دهها كتاب از منابع سنی خواندم كه كمك شایانی در یافتن حقیقت به من كرد. المنبر: مجلهی «المجله» چنین وانمود كرد كه شیعه شدن شما به نوعی یك تشیع سیاسی است ـ نه تشیعی از روی عقیده ـ و از احساس شكست و ناامیدی از جامعه سنی و پیروزیهای شیعیان در جنوب لبنان سرچشمه می گیرد. آیا این حرف صحیح است؟ شحاده: این مجله ره به خطا میپیماید! دلیل بر این مطلب آنكه در مقدمه مقالهاش در این رابطه، امت را از خطری به نام «دگرگونی به سوی شیعه» برحذر داشته و به علمای امت درباره این خطر هشدار داده است! من تعجب میكنم كه چگونه آنها در این برهه زمانی كه مقاومت پیروز شده و انتفاضه گسترش یافته به این مسائل دامن میزنند. اگر من از قبل، نیت مسؤولان این مجله را میدانستم پیش از آنكه به تصریح چیزی بیان كنم بیشتر فكر میكردم. آنان كلام مرا تحریف نكردند ولی با تحلیل و مصاحبههایی كه در كنار این موضوع قرار دادند تشیع مرا "نوعی احساس شكست" وانمود كردند در حالی كه چنین نبود. البته می دانید كه این مجله یك مجله سعودی و در نتیجه تابع نظام سلفی و وهابی است. من با اطمینان میگویم كه آنچه درباره تشیع من نوشتهاند بطور كامل غیر صحیح است و من از روی عقیده شیعه شدم نه به خاطر سیاسیكاری. شایسته بود آنان اول به خوانندگان و سپس به كسی كه با او مصاحبه كردهاند احترام میگذاشتند. دوباره تأكید میكنم كه هجرت من به سوی تشیع هیچ ارتباطی به شرایط سیاسی ندارد. البته بدیهی است كه مانند همه مسلمانان از پیروزیهای مقاومت در جنوب لبنان كه در درجه اول «حزب الله» آن را محقق كرد، احساس افتخار میكنم ولی این به معنای آن نیست كه این پیروزیها انگیزه من برای شیعه شدن بود ؛ زیرا چنانكه گفتم گرایش من به مذهب تشیع، نتیجه اقناع كامل درونی من بود و هیچیك از این تأثیرات در آن نقشی نداشت زیرا تحقیقات من قبل از پیروزیهای مقاومت بود. تشیع راه حق و حقیقت است كه من آن را برگزیدم و ان شاء الله به آن متمسك میمانم. المنبر: وقتی مصاحبه آن مجله را دیدی، از اینكه شیعه شدنت را لكهدار كردهاند نگران نشدی؟ شحاده: وقتی پیشنهاد مصاحبه با آنها را پذیرفتم این كار را با رضایت انجام دادم، گرچه برخی دوستان توصیه كردند كه این مصاحبه را نپذیرم چرا كه ممكن است زیر سایه فضای سنی ـ و افزون بر آن ، حساسیت شرایط كنونی ـ مطلب را لوث كنند. ولی من عقیده داشتم كه این «یك حق» است و باید پس از سالها كتمان به گوش مردم برسد و همه باید از تعصب دست بكشند و یك همزیستی مسالمتآمیز داشته باشند. المنبر: آیا با ایران یا حزبالله ارتباط سازمانی هم داری؟ شحاده: نه، هرگز. هیچ ارتباط سازمانی یا اداری با ایران یا نهادهای اطلاعاتی آن و حتی با حزبالله لبنان ندارم. بله یك همفكری و ارتباط فرهنگی بین ما هست و این طبیعی است زیرا این مسائل امتداد افكار و عقاید من است ؛ ولی این به معنای هیچگونه ارتباط سازمانی نیست. از طرف دیگر، گرایشهای سنی بسیاری را میبینیم كه مشابه همین همفكری و ارتباط فرهنگی ما با ایران و حزبالله را دارند. این، نتیجه شرایطی است كه امت اسلام در آن به سر میبرد. المنبر: جواب «شیخ طنطاوی» شیخ الازهر را كه معتقد است سرچشمه تشیع ، عبدالله بن سبا یهودی است چه میدهید؟ شحاده: در ابتدا صمیمانهترین سلامها را به ایشان تقدیم میكنم و از خداوند میخواهم كه همه ما را هدایت كند تا همگی از خادمان اسلام باشیم. در مورد این مسئله هم از شیخ الازهر میخواهم كه روشنتر صحبت كنند. ایشان در ابتدا از رابطه برادری بین سنی و شیعه سخن راندند ولی در پایان كلام تصریح كردند كه تشیع ساخته دست یهود است!! این سخنی نیست كه عقل آن را بپذیرد و این دوگانگی قابل جمع نیست. چگونه میشود كه شیعه برادر سنی باشد و در عین حال ساخته دست یهود باشد؟! درباره عبدالله بن سبأ هم باید بگویم پس از بحث و تحقیق فراوان دریافتم كه این شخصیت، یك شخصیت خیالی است كه فقط در "تاریخ طبری" و منابع ضعیف دیگر ذكری از آن رفته است. المنبر: نظر شما درباره رئیس جبهه علمای الازهر و حمله شدیدی كه به شما و مذهب امامیه كرده ، چیست؟ شحاده: من میگویم: «اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون؛ خداوندا قومم را هدایت فرما كه آنان نادانانند» . در واقع من از آنچه او مطرح كرده است تعجب میكنم. بیشتر از آن، از این تعجب میكنم كه ایشان رئیس جبهه علمای الازهر هستند و با آرامش تمام، مسؤولیت تكفیر میلیونها مسلمان را به گردن میگیرند! همچنین این سخن ایشان را كه : «جهل شحاده نسبت به تشیع، باعث شده است كه وی شیعه شود و به آن ملتزم بماند» را بشدت رد و تأكید میكنم : "جهل از تشیع باعث شده بود كه سنی باقی بمانم" تا اینكه این جهل به پایان رسید و اعلام تشیع كردم. المنبر: آیا آیندهی فلسطین ، از آن تشیع است؟ شحاده: مذهب اهلبیت ـ همانند گذشته ـ در فلسطین باقی میماند. من و برادران دیگر هم ان شاء الله در گسترش آن تلاش میكنیم و امید داریم كه خداوند تعالی این مذهب را گسترش دهد تا راه برای قدوم «مهدی آلمحمد (ص) عجل الله تعالی فرجه الشریف» هموار گردد. المنبر: درباره فعالیتهایتان پس از تشیع بفرمایید؟ شحاده: از همه فعالیتها كه نمیتوان گفت. اما در جشنوارهها و مراسم مختلفی كه در فلسطین برگزار میشود شركت میكنم و به ایراد سخنرانی میپردازم. در این جشنوارهها كه هزاران نفر در آن شركت میكنند، بیشتر روی شخصیت، مواضع و سیره اهلبیت پیامبر(ص) تأكید میكنم كه سهم بسزایی در تغییر نگرش به اهلبیت در جامعه دارد تا جایگاه آنان را بشناسند و از ایشان پیروی نمایند و ان شاء الله وعده نصر الهی تحقق یابد. به یاد دارم در یكی از این جشنها كه به مناسبت پیروزی مقاومت در لبنان برپا شده بود، سخنانی درباره امام حسین(ع) ایراد كردم كه واكنش ناپسندی را از سوی برخی سخنرانان "جبهه حماس" در پی داشت ؛ تا جایی كه مقالهای با عنوان «آیا جهاد اسلامی در فلسطین با گسترش مذهب تشیع شروع شد؟» منتشر كردند و گفتههای مرا درباره امام حسین (ع) ، نقشه رهبران جهاد اسلامی برای گسترش تشیع دانستند. من باید دوباره تأكید كنم كه رهبران جهاد اسلامی هیچ دخلی در تشیع من ندارند و من از جانب آنها هیچ اقدامی انجام نمیدهم. البته با آنها در برخی مواضع مشترك همكاریهایی دارم. ولی آن مقاله تلاش كرد تا مرا رودرروی رهبران جهاد اسلامی و در یك موضع دشوار قرار دهد كه باید بگویم رهبری جهاد اسلامی عاقلتر از این حرفهاست. المنبر: هنوز هم با مناظرات و مصاحبههایی درباره شیعه شدن خود مواجه هستید؟ شحاده: بله ؛ بسیار زیاد. تقریبا هر روز این صحبتها را دارم كه الحمدلله این مباحث كمك شایانی به شفافسازی فضای جامعه نسبت به این مذهب داشته است. باورتان نمیشود كه آنقدر جهل نسبت به مذهب اهلبیت وجود دارد كه بسیاری از مردم ما ، به خاطر تشابه حروف، هنوز تفاوتی بین شیعه و كمونیسم (الشیوعیة) قاتل نیستند!! المنبر: چه پیامی برای مسلمانان دارید؟ شحاده: همه آزادمردان جهان به ویژه مسلمانان را با اختلاف مذاهب و فرقههایشان، توصیه میكنم كه از امام حسین (ع) و قیامش علیه ستم الگو بگیرند و در برابر ظلم آمریكا، شیطان بزرگ و اسرائیل ـ این غده سرطانی كه آمریكا در كشور ما كاشته است ـ ساكت ننشینند. همچنین امیدوارم آخرین كسی نباشم كه میگویم: «ثم اهتدیت ـ آنگاه هدایت شدم». المنبر: چه سخنی با امام زمانت (ع) داری؟ شحاده: همه بركات فعالیتهای ما از وجود ایشان است. از ایشان میخواهم فعالیتهای ما را در راستای نصرت و آمادهسازی جهان برای فرجش قرار دهد ان شاء الله. به ایشان میگویم: «یا مهدی ادركنا الآن» . المنبر: از شما به خاطر فرصتی كه در اختیار ما قرار دادید تشكر می كنیم و ابرای شما و مجاهدان فلسطینی پیروزی نزدیك را مسألت داریم. شحاده: خداوند به همه شما خیر و بركت عنایت فرماید. من نیز به نوبه خودم از تلاش شما برای روشن شدن حقیقت تشكر می كنم و از خداوند توفیق خدمت به اهلبیت علیهم السلام را برای شما خواستارم.
.................... انتهای پیام/101
| ||||||
|
این قدر که طولانی می نویسید که اصلا آدم نمی رسه بخونه که بخواد نظر بده.لطفا خلاصه تر بنویسید آقای فخرالدین
شهادت علی (ع) اگر چه مظلومانه است و فرق شکافته اواگر چه جگر سوز،
اما اساس مظلومیت علی،نه در شهادت علی است و اوج مظلومیت او،
نه درفرق شکافته ی او.
مظلومیت علی نه بر پایه ی سکوت علی استوار است و نه بر پایه ی صبر علی،
که صبر وسکوت دو شاخه اند از راز درخت ستبر وتنومندمظلومیت علی.
مظلومیت علی تنهادرخانه نشینی وغصب خلافت علی نیست ،
که غصب خلافت جلوه ای ازتجلیا ت ظاهری مظلومیت علی است.
اگر دوران مظلومیت علی،محدودبه ان بیست وسه سال درد الودبوددر ان پنج سال دیگرقاعدتا" علی مظلوم نمی
بود.
واگر تنها حیات علی ،حیات مظلومانه بود ،بی تردید علی هنگام شهادت با مظلومیت وداع کرده بود.
پس چیست،رمز مظلو میت جاودانه ی علی؟!
بیشترین مظلومیت وبالاترین عذاب یک گوهرنا شناخته ومجهور ماندن انست
رمزمظلومیت علی در ناشناخته ماندن ان روز علی است ،
در ناشناخته بودن هنوز علی ودر ناشناخته ماندن همیشه وهر روز علی است.
جها ن وان چه در ان است ،بهتر از ان است که به شناختی شایسته ازعلی دست بیابد
بلند پروازترین پرندهای اندیشه در اوج ترین پروازهای معرفت،
محال است که به پایین ترین سطح از شناخت علی پر بتوانند سایید.
از سویی محدودیت ظرف ادراک ادمی،نیل به این شناخت را نا ممکن میسازد
واز سوی دیگر عظمت دست نیافتنی مقوله ،
انسان را به وادی عجز می کشاند.
انچه همه اش دست نیافتنی است ،اندکش از دست دادنی نیست.
که این اندک در مقایسه با ان عظمت ،اندک است وبرای مابسیار.
اب دریا را اگرنتوان چشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
به نسیمی که هراز گاه یا مدام ازسوی ان باغستا ن وزیدن می گیرد ،
دل وجان باید سپرد وشامه یمعرفت خویش رادر مسیر ومعرض ان رایحه های دل انگیزقرار باید داد.
و نهج البلاغه یی که از ان نسیم های مسیح اسایی است
به بها نه ی سوال معرفت امیز همام وزیدن گرفته است.
سلام بر تو ای شبنم باغ حب مولی الموحدین
سکوت کرده ام جرا که آنان که تاب شنیدن نام علی را نداشتند
بر مسندش و نامش هزاران تباهی پنهان می کنند
امروز زمان سکوت منست چرا که هرگاه از حقبقت سخن گفته ام
به گناه آنان محکوم گشته ام
شابد زمان اطاعت از سیره اوست سیره سکوت علی که دران هزاران حرف ناگفته است
یا علی
یا هو