| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
44
|
330
|
91/2/18 (11:12)
|
|
||
|
|
26
|
408
|
91/2/18 (11:19)
|
|
||
|
|
301
|
500
|
91/3/10 (14:06)
|
|
||
|
|
339
|
1612
|
91/2/18 (11:34)
|
|
||
|
|
16
|
104
|
91/2/18 (11:23)
|
|
||
|
|
4
|
21
|
90/11/8 (20:21)
|
|
||
|
|
65
|
771
|
90/10/23 (04:57)
|
|
||
|
|
22
|
119
|
90/6/1 (02:09)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/11/20 (23:10)
|
|
||
|
|
7
|
7
|
89/11/13 (23:37)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
89/11/13 (23:24)
|
|
||
|
|
2
|
25
|
89/9/13 (12:54)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
89/9/13 (12:49)
|
|
||
|
|
10
|
69
|
89/6/6 (12:06)
|
|
||
|
|
13
|
111
|
89/5/4 (00:31)
|
|
||
|
|
2
|
123
|
89/4/16 (00:18)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
89/4/4 (10:24)
|
|
||
|
|
19
|
93
|
89/2/12 (10:18)
|
|
||
|
|
128
|
894
|
88/6/4 (21:15)
|
|
||
|
|
2
|
39
|
88/5/1 (12:19)
|
|
درد علی دو گونه است: یك درد، دردیست كه از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می كند، و درد دیگر دردیست كه او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه كشانده ... و بناله در آورده است. ما تنها بر دردی می گرییم كه از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می كند.
اما، این درد علی نیست؛
دردی كه چنان روح بزرگی را بناله آورده است،
"تنهایی" است، كه ما آنرا نمیشناسیم!
باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛
كه علی درد شمشیر را احساس نمی كند،
و ... ما
درد علی را احساس نمی كنیم
علی درد شمشیر نداشت،درد تنهایی علی باتیغ ابن ملجم تمام شد
درد علی تنهایی مهدی پسرش این دردیه که علی داره و ما نمیفهمیم
دلم مشغول آن یاس کبود است
نشانی های اورا جمع کردم
چه سازم سرسرایم پرزدود است
همه راست می گویند اما مهدی همان علی است اما بسیار تنهاتر.پس بیاییم تنهایش نگذاریم
علی شیر خدا
همان که کفر را در بدر و حنین از پا در آورد ، بعد از وفات محمد مصطفی (ص)
تنها شد ، زیرا در جامعه آنروز بعد از پیامبر مصلحت اندیشی و زر و زور دنیا نو مسلمانان را از حق غافل کرد ، حیدر کرار تاب این همه ریا را نداشت ، عزلت گزید ، تنهایی را برگزید ...
فاطمه
(س) همان که تسکین جانش بود ، 95 روز بعد از رسول الله به دیدار حق را لبیک گفت ، اما مرگ فاطمه در بستر بیماری نبود ... فاطمه از ظلم زخم برداشت ، قلبش از مهاجرین و انصار مالامال درد بود ، همانانکه تا دیروز در نماز و سایر اعمال ادعای اقتدا به پدرش را داشتند ، همانان حق او فرزندانش را نادیده گرفتند ... زخمش زدند و به شهادتش رسانیدند ... علی (ع) این همه را می دید ... راهی جز گریه در چاه تنهایی نداشت ، حال با رفتن فاطمه , علی در جهان تنها تر از همیشه بود ... او همان کسی بود که از نام بلندش کفار به سوراخها می خزیدند ، اما خانه نشینش کرده بودند ...اگر سخنی از حق می گفت متهم به ایجاد تفرقه در میان امت اسلامی میشد ، همان اسلامی که علی بعد از نبی مکرم اسلام اولین مردش بود ، همان اسلامی که علی در دامان آن پرورش یافت و در راه اعتلایش از هیچ جانبازی دریغ نکرده بود ... به نام همین اسلام او و فرزندانش را از تمام حقوقشان محروم کردند و از ظلم و ستم هیچ کم نگذاشتند ...
همین امروز هم اگر دقت کرده باشید ظرف همین دو ، سه هفته گذشته (( شیعه توسط امام حرم مکی تکفیر شد )) !!!!!!و (( در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) یک عالم نمای سنی در یک شبکه تلویزیونی به ساحت مبارک حضرت فاطمه توهین کرد )) !!!!!!!!!!
علی بعد از خدا تنهاترین ...فقط علی را میابم که این چنین به او عشق بورزم و رابطه من و او بر پایه عشق پاک باشد .
...
هنگام تنهایی درد غم و شکست و مظلومیت به علی نزدیک میشوم . انیس شبهای تار من هنگام مناجات همراه من در کوچه های پر پیچ و خم تاریخ مددکار من در نبرد مرگ و حیات آرزوگاه عالی ترین تجلیات روح من برای خلیفه الله الارض شدن .

گاه گاهی که در محک تجربه قرار میگیرم در آتش درد میسوزم خود خواهی و مصلحت طلبی هایم ذوب میشود و فرو میریزد در سخت ترین تجربه ها قرار میگیرم و به کمک خدا پیروز میشوم و جهشی به جلو برمیدارم آنگاه میخواهم علی خود را ببینم یکباره میبینم در این راه آنقدر جلوست آن بینهایت که از خود و از پیروزی خود شرمنده میشوم . در حالتی که زانوهایم را در آغوش میکشم و سرم را بر سینه خم میکنم و سیلاب اشک از چشمانم سرازیر میشود با شدید ترین تواضع احساس شرم و خجلت میکنم و از برخورد با علی میگریزم .
من در گذشته به قلب خود مغرور بودم بزرگترین پناهگاه خود را در عالم قلبم میدانستم و فکر میکردم که اگر در مقابل خدا در صحرای محشر مورد عتاب قرار بگیرم فقط قلب خود را عرضه میکنم و زمین و آسمان و فرشتگان مرا سجده میکنند اما وای بر من چه ور شکسته ام چه ناچیز و ناتوانم پر کاهی در عالم وجود که به قلب خود اینقدر بنازد ؟ هیهات ... هیهات ... ای علی به تو پناه میآورم قلب خود را به تو هدیه میدهم تو مرا در مقابل خدای بزرگ شفاعت کن.
خدایا در دنیای انسانها آدمی بزگتر و کامل تر و بهتر از علی نمیشناسم ولی تو او را در مبارزات حیات پیروزی نبخشیدی و حکومت عدل و دادش را زیر تازیانه های ظلم و ستم و فساد معاویه خرد کردی و اجازه ندادی که نهال عدل و آزادی و انسانیت بشکفد و حکومت حق لااقل به دست علی بر ظلمت کفر و جهل پیروز گردد هیهات من چه میگویم ؟ چه انتظاری بیجایی دارم ؟ چه آرزوهای شگفت چه ادعاهای عجیب .» "
شهید دکتر مصطفی چمران
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
دوستت دارم ای شاه خوبان
السلام وعلیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک یا علــــــــی ابن ابیطالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب.
درد مولا عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی (ع) از آتــــــــش جهنم نبـــــــــــــــــــود یااز دوری بهشت.
درد مولا عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ترس دوری از عشــــــــــــــــــــــــــــــق حقیقی،خالقش بود
00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
کــــــــــــــــــــــــــاش جـــــای،تــــــــو بــغض مـــــــن چـــــــــو شکـــــــــــسته اســــــــــتخوان در گـــــــــلویم یا عــلی
کــــــــــــــــــــــــاش اشــــــــک بـــــــر دیــــــــــده و حــــــــــــــز ن بــــــر دل مـــــــــن سکــــوت فــــریــادمیکردیاعــلی
شهادت علی (ع) اگر چه مظلومانه است و فرق شکافته اواگر چه جگر سوز،
اما اساس مظلومیت علی،نه در شهادت علی است و اوج مظلومیت او،
نه درفرق شکافته ی او.
مظلومیت علی نه بر پایه ی سکوت علی استوار است و نه بر پایه ی صبر علی،
که صبر وسکوت دو شاخه اند از راز درخت ستبر وتنومندمظلومیت علی.
مظلومیت علی تنهادرخانه نشینی وغصب خلافت علی نیست ،
که غصب خلافت جلوه ای ازتجلیا ت ظاهری مظلومیت علی است.
اگر دوران مظلومیت علی،محدودبه ان بیست وسه سال درد الودبوددر ان پنج سال دیگرقاعدتا" علی مظلوم نمی
بود.
واگر تنها حیات علی ،حیات مظلومانه بود ،بی تردید علی هنگام شهادت با مظلومیت وداع کرده بود.
پس چیست،رمز مظلو میت جاودانه ی علی؟!
بیشترین مظلومیت وبالاترین عذاب یک گوهرنا شناخته ومجهور ماندن انست
رمزمظلومیت علی در ناشناخته ماندن ان روز علی است ،
در ناشناخته بودن هنوز علی ودر ناشناخته ماندن همیشه وهر روز علی است.
جها ن وان چه در ان است ،بهتر از ان است که به شناختی شایسته ازعلی دست بیابد
بلند پروازترین پرندهای اندیشه در اوج ترین پروازهای معرفت،
محال است که به پایین ترین سطح از شناخت علی پر بتوانند سایید.
از سویی محدودیت ظرف ادراک ادمی،نیل به این شناخت را نا ممکن میسازد
واز سوی دیگر عظمت دست نیافتنی مقوله ،
انسان را به وادی عجز می کشاند.
انچه همه اش دست نیافتنی است ،اندکش از دست دادنی نیست.
که این اندک در مقایسه با ان عظمت ،اندک است وبرای مابسیار.
اب دریا را اگرنتوان چشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
به نسیمی که هراز گاه یا مدام ازسوی ان باغستا ن وزیدن می گیرد ،
دل وجان باید سپرد وشامه یمعرفت خویش رادر مسیر ومعرض ان رایحه های دل انگیزقرار باید داد.
و نهج البلاغه یی که از ان نسیم های مسیح اسایی است
به بها نه ی سوال معرفت امیز همام وزیدن گرفته است.
سلام بر تو ای شبنم باغ حب مولی الموحدین
سکوت کرده ام جرا که آنان که تاب شنیدن نام علی را نداشتند
بر مسندش و نامش هزاران تباهی پنهان می کنند
امروز زمان سکوت منست چرا که هرگاه از حقبقت سخن گفته ام
به گناه آنان محکوم گشته ام
شابد زمان اطاعت از سیره اوست سیره سکوت علی که دران هزاران حرف ناگفته است
یا علی
یا هو



علی (ع) بی گمان سرآمد مفسران و برجسته ترین چهره تفسیری است. علی (ع) سیراب شده از چشمه سار زلال وحی است و هم گام و همراه همیشگی رسولالله (ص)، فراگیرنده و ابلاغ كننده وحی.
زیباترین بیان در ترسیم این پیوند و هماهنگی را مولی (ع) در ضمن گفتاری بلند بدین سان تبیین كرده است:
آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سینه خویش جا داد. و مرا در بستر خود میخوابانید چنانكه تنم را به تن خویش می سود و بوی خوش خود را به من می بویانید و گاه بود كه چیزی را می جوید، سپس آن را به من می خورانید... و من در پی او بودم. در سفر و در حضر - چنانكه شتربچه در پی مادر. هر روز برای من از اخلاق خود نشانهای برپا میداشت و مرا به پیروی آن می گماشت. هر سال در "حراء" خلوت میگزید، من او را میدیدم و جز من كسی وی را نمیدید. آن هنگام جز خانه ای كه رسول خدا (ص) و خدیجه علیهالسلام در آن بود در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود، من سومین آنان بودم. روشنایی وحی و پیامبری را میدیدم و بوی نبوت را میشنودم من هنگامی كه وحی بر او (ص) فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده خدا این آوا چیست؟ گفت: "این شیطان است كه از آن كه او را نپرستند نومید و نگران است، همانا تو میشنوی آنچه را من میشنوم و میبینی آنچه را من میبینم. جز اینكه تو پیامبر نیستی و وزیری و بر راه خیر میروی و مومنان را امیری